دو ترجمه

چرا بر سر تنگۀ هرمز قرن‌هاست مبارزه جریان دارد؟

مأخوذ از پورتال «دزن.رو». شاید بسیاری هموطنان ما نمی‌دانند که تاریخ استعمار از زمان اشغال جزایر ایرانی در خلیج توسط پرتغالی‌ها در سال ١۵٠٣ آغاز می‌شود.

ا. م. شیری

تنگۀ هرمز در سال ۲۰۲۶ بار دیگر به یکی از مهم‌ترین کانون‌های تنش در جهان تبدیل شد. از این گذرگاه باریک میان ایران و شبه‌جزیرۀ عربستان، از این مسیر کوچک روی نقشه، اما با اهمیت بزرگ برای اقتصاد جهان، بخش عظیمی از تجارت جهانی نفت و گاز عبور می‌کند.

امروز تنگۀ هرمز یک آبراه بین‌المللی است. ایران در ساحل شمالی و عمان در ساحل جنوبی آن واقع است. با این حال، تهران خود را قدرت اصلی منطقه، قدرتی که می‌تواند بر بخش شمالی تنگه و در نهایت بر امنیت و جریان کشتیرانی در آن تأثیر بگذارد، می‌داند. به همین دلیل، هرمز برای ایران صرفاً یک گذرگاه دریایی نیست، بلکه بخشی از حوزۀ منافع و امنیت راهبردی کشور به شمار می‌رود.

کشورهای عرب منطقه می‌توانستند ادعای مالکیت یا حق حاکمیت بر آن را مطرح کنند، اما نه توان مقابله با تهران را دارند و نه تمایلی به چنین کاری. به‌خصوص اینکه آمریکا نیز فعالانه بر سر آن به مناقشه مشغول است و اروپا هم آمادگی خود را برای مشارکت در کنترل آن اعلام می‌کند. البته این گره راهبردی، که در اطراف تنگۀ کوچک شکل گرفته، در منافع عظیم اقتصادی ریشه دارد. این ماجرا به‌هیچ‌وجه تازه نیست. رقابت بر سر هرمز نه چند دهه، بلکه قرن‌هاست ادامه دارد.

بیایید حدود ۵۰۰ سال به گذشته، به زمانی بازگردیم که هنوز خبری از تمدن مدرن امروزی نبود و عصر جدید تازه در حال شکل‌گیری بود.

تنگۀ هرمز حتی در آن دوران نیز اهمیتی فراتر از یک منطقه محلی داشت. در همین تنگه، جزیره‌ای به نام هرمز قرار دارد که مساحت آن در حدود ۴۲ کیلومتر مربع، تقریباً نیمی از مساحت شهر الیستا در روسیه است.

این جزیره در آن دوران شهرت فراوانی داشت. در دوره‌های مختلف، مسافرانی همچون مارکو پولو و آفاناسی نیکیتین، جهانگرد و بازرگان روس، از آن دیدن کرده بودند. نیکیتین درباره هرمز چنین نوشته است: «بندر بزرگی است؛ مردمانی از سراسر جهان به اینجا می‌آیند و هر نوع کالایی در اینجا یافت می‌شود؛ هرچه در سراسر جهان تولید شود، در هرمز نیز می‌توان یافت».

در آغاز قرن شانزدهم، پرتغالی‌ها به‌طور جدی تلاش می‌کردند تجارت دریایی مسلمانان در اقیانوس هند با چین و شرق آسیا را مختل کنند. یکی از راه‌های دستیابی به این هدف، کنترل سه مسیر دریایی مهم بود که تنگۀ هرمز، گذرگاهی که خلیج فارس را به اقیانوس هند متصل می‌کرد، یکی از آن‌ها محسوب می‌شد.

اما هدف پرتغالی‌ها تنها مسدود کردن این مسیرهای تجاری نبود. آن‌ها می‌خواستند خودشان کنترل تجارت بین‌المللی را در این منطقه به دست بگیرند. از این نظر، جزیرۀ هرمز مهم‌ترین پایگاه راهبردی در ورودی خلیج فارس بود.

در این جزیره، شهر اصلی سلطنت هرمز قرار داشت؛ دولتی که از نظر سیاسی در موقعیتی وابسته به قدرت‌های ایرانی، از جمله صفویان بود، اما خود یک حکومت مستقل محلی بود. هرمز از قرن چهاردهم میلادی بر بخش مهمی از تجارت میان سه قاره، از جمله تجارت کالا، بردگان و منابع مالی، تسلط داشت.

این وضعیت در سال ۱۵۰۷، زمانی که کشتی‌های آفونسو دِ آلبوکرک، دریاسالار پرتغالی به هرمز رسیدند، تغییر کرد. آلبوکرک که بعدها به «آلبوکرک بزرگ» شهرت یافت، یکی از مهم‌ترین معماران گسترش قدرت پرتغال در اقیانوس هند بود. او به‌خوبی می‌دانست که تسلط بر هرمز فقط به معنای کنترل ورودی خلیج فارس نیست. این جزیره امکان کنترل بخش مهمی از تجارت میان ایران، هند و شرق آسیا را فراهم می‌کرد.

به بیان امروزی، تجارت ادویه برای اقتصاد آن دوران چیزی شبیه یک خط لولۀ نفتی استراتژیک بود. مسیرهای انتقال آن ارزش اقتصادی عظیمی داشتند.

آلبوکرک در سال ۱۵۰۷ جزیره را به‌سرعت تحت کنترل خود درآورد و حاکمان هرمز را وادار کرد نوعی تابعیت و وابستگی سیاسی به پرتغال را بپذیرند. اما پرتغالی‌ها هنوز نتوانسته بودند حضور خود را در جزیره تثبیت کنند. بخش قابل توجهی از نیروها و کشتی‌های آلبوکرک برای ادامۀ عملیات پرتغال در هند مورد نیاز بودند و در نتیجه، او ناچار شد با بخش اصلی ناوگان خود منطقه را ترک کند.

پس از خروج پرتغالی‌ها، در هرمز شورش شکل گرفت و آن‌ها نتوانستند کنترل جزیره را حفظ کنند. بنابراین، موقتاً از آنجا عقب‌نشینی کردند.

در سال ۱۵۱۴، رویداد مهم دیگری در منطقه رخ داد. چنگ چالدران میان دولت صفوی به رهبری شاه اسماعیل اول و امپراتوری عثمانی به فرماندهی سلطان سلیم اول شروع شد.

این چنگ یکی از مهم‌ترین رویارویی‌های تاریخ ایران و عثمانی بود. شمار نیروهای دو طرف در منابع مختلف با اختلاف بسیار زیادی گزارش شده و ارقام ده‌ها هزار تا بیش از صد هزار نفر نیز ذکر شده است. ارتش عثمانی در این نبرد پیروز شد و شاه اسماعیل شکست خورد.

برتری عثمانی‌ها تا حد زیادی به سازمان نظامی، توپخانه و استفاده گسترده‌تر از سلاح‌های گرم مربوط بود. شکست چالدران ضربۀ جدی به قدرت و اعتبار سیاسی شاه اسماعیل وارد کرد و توان او را برای مقابلۀ هم‌زمان با رقبای خارجی، از جمله پرتغالی‌ها، کاهش داد.

در فوریه ۱۵۱۵، آلبوکرک با ۲۶ کشتی از گوا حرکت کرد و بار دیگر به هرمز بازگشت. این بار پرتغالی‌ها توانستند کنترل خود را بر جزیره تثبیت کنند.

آن‌ها در هرمز مستقر شدند و ساخت یک دژ بزرگ، قلعه‌ای را که قرار بود پایگاه اصلی پرتغال برای کنترل تجارت در ورودی خلیج فارس باشد، آغاز کردند.

ویرانه‌های قلعۀ پرتغالی‌ها در جزیرۀ هرمز

برای آلبوکرک، تثبیت قدرت پرتغال در هرمز یکی از آخرین دستاوردهای بزرگ زندگی‌اش بود. او در همان سال، یعنی ۱۵۱۵، درگذشت.

با این حال، حضور پرتغالی‌ها در هرمز بیش از یک قرن ادامه یافت. سرانجام در سال ۱۶۲۲، پرتغالی‌ها در نتیجۀ عملیات نیروهای صفوی به فرماندهی شاه عباس اول، با کمک کشتی‌ها و نیروهای انگلیسی، از جزیره بیرون رانده شدند.

البته انگلیسی‌ها از سر همدلی با صفویان وارد این ماجرا نشدند. شرکت هند شرقی انگلیس منافع تجاری خود را دنبال می‌کرد و تضعیف سلطۀ پرتغال بر تجارت خلیج فارس و اقیانوس هند برای آن‌ها اهمیت زیادی داشت.

این تنها یکی از فصل‌های تاریخ طولانی تنگۀ هرمز و جزیرۀ هرمز است. اما همین یک نمونه نشان می‌دهد که چرا این منطقه در طول قرن‌ها بارها به صحنۀ رقابت قدرت‌های بزرگ تبدیل شده است. هرمز در نقطه‌ای واقع است که منافع تجاری، نظامی و ژئوپلیتیکی چند منطقۀ بزرگ جهان به یکدیگر می‌رسند.

راستی، خود نام هرمز چه معنایی دارد؟

نام «هرمز» معمولاً با «هُورمَزد»، مشتق از نام اهورامزدا، ایزد بزرگ در آئین زرتشتی در زبان فارسی میانه مرتبط دانسته می‌شود.

به این ترتیب، در این گوشۀ کوچک از جهان، تاریخ ایران باستان، زرتشتی‌گری، اسلام، دولت‌های صفوی و عثمانی و سپس رقابت قدرت‌های اروپایی با یکدیگر تلاقی پیدا کرده‌اند.

و شاید به همین دلیل است که هرمز و تنگه‌ای که نام آن را بر خود دارد، حتی امروز نیز یکی از حساس‌ترین نقاط ژئوپلیتیکی جهان باقی مانده است.

آیا واقعاً می‌توان انتظار داشت که تنگۀ هرمز برای مدت طولانی از خبرهای جهان دور بماند؟

https://wp.me/pQXdS-3Er

٢۶ شهریور-سنبله ١۴٠۵

عقل سالم در بدن سالم

ا. م. شیری

رویکرد پیشنهادی حسن روحانی مبنی بر نظرخواهی از مردم در بارۀ پایان «جنگ» چه معنی دارد؟

دوست و دشمن، موافق و مخالف، صغیر و کبیر بر این واقعیت آشکار اذعان دارند و تأکید می‌کنند، که اوضاع اجتماع-اقتصادی و معیشتی در ایران بشدت وخیم است. تورم و بحران اقتصادی امان مردم را بریده است. منتها دوست از موضع اصلاح خطاها و اشتباهات، راه‌ خروج از این مخمصه بر این واقعیت تأکید می‌کند، اما دشمن برای سرعت‌بخشی به تعمیق بحران، تخریب و سوءاستفاده از آن بعنوان یک ابزار سلطه برای نابودی کشور!

جامعۀ انسانی نیز درست مثل بدن یک انسان که دارای رشته‌های ‌عصبی و گلبول‌های قرمز و سفید است و هر گاه تعادل آن‌ها به‌هم به‌خورد، انسان بیمار می‌شود به انواع بیماری‌ها، از جسمی تا روحی- روانی مبتلا می‌شود. گیجی و سردرگمی بر او مستولی می‌گردد… در این حالت است که معالجه و درمان جدی، حتی در مواردی جراحی ضروری می‌شود.

جامعۀ ایران ما بیمار است و بیماری آن نیز محصول ساختار اجتماعی- اقتصادی نادرست آن است. ساختار بیمار مستعد جذب انواع ویروس و انگل‌های اجتماعی است. بنابراین، از ساختار بیمار نمی‌توان انتظار عقل سلیم داشت.

ساختار اجتماعی- اقتصادی کشور ما پس از بهمن سال ١٣۵٧ بطور بنیادی دگرگون نشد. فقط پوشش همان ساختار قبلی تغییر یافت و هر کس و ناکسی، هر خادم و خائنی با تغییر چهره و پوشش خود، توأمان وارد نهادهای حاکمیتی شدند. حتی برخی نهادهای کاملاً غیرلازم نیز به آن اضافه شد. برای نمونه: مجمع تشخیص مصلحت نظام، که نتایج «تشخیص» آن را در جامعۀ امروزی به عینه شاهدیم؛ سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک)، بازسازی شد؛ هیچ کس نگفت چه بر سر تشکیلات مستقل موساد اسرائیل در کشور ما آمد، که بگفتۀ ارتشبد حسین فردوست، نه تنها به ساواک، حتی به شاه هم گزارش نمی‌داد؛ با اجرای دستورالعمل‌های بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول، پیوند اقتصاد کشور ما با سرمایۀ جهانی تحکیم یافت؛ سلطۀ همه‌جنبۀ دلار صهیونیستی بر اقتصاد کشور بشدت تقویت شد. و همۀ این‌ها باعث بیماری جامعۀ ما شدند. این قصّه سر دراز دارد. بگذریم و برگردیم به رویکرد پیشنهادی آقای حسن روحانی.

حسن روحانی، رئیس‌جمهور پیشین دربارۀ لزوم روشن شدن «چارچوب اهداف ملی»، بار دیگر بحث کهنۀ همه‌پرسی را به صدر فضای سیاسی کشور بازگرداند. او در دیدار با جمعی از مدیران دولت‌های یازدهم و دوازدهم گفت: «خیلی مهم است که اول چارچوب اهداف ملی برای خودمان روشن باشد و بعد هم عرضه کنیم به مردم. بگوییم مردم! قرار ما این است که با قدرت‌های بزرگ جهانی ۲۰ سال دیگر بجنگیم، اگر مردم گفتند ما قبول داریم خیلی هم خوب است، برویم ادامه بدهیم، اما اگر مردم نپذیرفتند و راه دیگری را نشان ما دادند آیا ما نمی‌خواهیم بپذیریم؟»

در بارۀ این رویکرد پیشنهادی حسن روحانی برخی مدعی شدند که او اصلاً موضوع همه‌پرسی را مطرح نکرده است. نکته این است که این مدعیان خودشان را خیلی «باهوش» تصور می‌‌کنند و می‌خواهند با سفسطه‌بازی و مغالطه، خاک در چشم‌ها به پاشند. وگرنه، نظرخواهی از مردم، معنی دیگری جز برگزاری همه‌پرسی ندارد.

گذشته از این، حسن روحانی اگر چه معلوم نیست دانشگاه انگلیس چگونه به او دکترای حقوق اعطا کرده است و با چه سابقۀ درخشان مبارزاتی تا مقام ریاست جمهوری ارتقاء یافت، اما حداقل باید سواد این را داشته باشد که بتواند معانی و مفهوم واژه‌ها و کلمات را تشخیص دهد. او، در این پیشنهاد اولاً- از کلمۀ «جنگ» استفاده می‌کند؛ ثانیاً- می‌گوید: «(اگر) قرار ما این است که با قدرت‌های بزرگ جهانی ۲۰ سال دیگر بجنگیم»؛ ثالثاً- «اگر مردم گفتند ما قبول داریم… اما اگر مردم نپذیرفتند، آیا ما نمی‌خواهیم بپذیریم؟».

بنابر این‌ها، اولاً- توصیف دو بار حملات تروریستی آمریکا و اسرائیل در میانۀ «مذاکرات» به میهن ما بنام «جنگ»، در حالیکه ما برای جنگ به آمریکا و اسرائیل قشون‌کشی نکردیم؛ ثانیا، «(اگر) قرار ما این است که با قدرت‌های بزرگ جهانی دیگر بجنگیم»- قطعاً منظور ایشان آمریکا و اسرائیل است؛ ثالثاً، «اگر مردم قبول کردند یا نپذیرفتند»، یک اشتباه لفظی نیست، بلکه یک خطای عمدی و سفسطه‌بازی آگاهانه است برای تشویش اذهان و تدارک برای انجام کودتا. این تعریف در اصل، یعنی منوط کردن «۲۰ سال» دفاع و مقابله با حملات تروریستی «قدرت‌های بزرگ» به رأی مردم یا به همه‌پرسی! این یعنی، آماده کردن ذهن جامعه برای اعلام تسلیم بی‌قید و شرط در مقابل «قدرت‌های بزرگ جهانی»!

حسن روحانی با پیشنهاد نظر‌خواهی از مردم در بارۀ پایان «جنگ» مورد نظر خود، در واقع به مهاجمان تروریست گرا می‌دهد و آمادگی خود و تیم‌اش را برای انجام کودتا اعلام می‌کند‌. بخصوص اینکه او خوب می‌داند هدف آمریکا و اسرائیل از بازی با کارت سلطنت‌طلبان در روند حملات، به قدرت رساندن آن‌ها نبود، بلکه بلکه صرفاً انحراف اذهان عمومی از اقدامات اصلاح‌طلبان برای انجام کودتا بود.

با این اوصاف، پرسش‌های اصلی از حسن روحانی و حامیان پیشنهاد او این است:

١ــ آیا ایران با آمریکا و اسرائیل سر «جنگ» داشت یا در مقابل حملات تروریستی آ‌ن‌ها به دفاع از خود برخاست تا پایان آن را به نظرخواهی از مردم منوط کنیم‌؟

٢ــ آیا حملۀ تروریستی و مقابله با آن، به معنی «جنگ» است یا انکار ماهیت تروریستی مهاجم؟

٣ــ در کدام فرهنگ لغات، حملۀ تروریستی و جنگ، مترادف و هم‌معنی تعریف شده است؟

۴ــ در چه تاریخی، در کجای جهان، در چه کشوری مقابله با مهاجم و دفاع از میهن به همه‌پرسی گذاشته شده است؟

۵ــ اگر هیچ تجربۀ تاریخی در این باره وجود ندارد، آیا هدف از این «نوآوری» کودتا نیست؟

پاسخ پرسش‌های بالا را آگاهان بخوبی می‌دانند. اما خلاصۀ سخن این است، که پیشنهاد تسلیم‌طلبانۀ حسن روحانی در بحبوحۀ گرانی روزافزون، تورم و بحران فزایندۀ اقتصای در کشور از یک سو و از سوی دیگر، در شرایط حملات و محاصرۀ سنگین «قدرت‌های بزرگ جهانی»، ناشی از کرامات ساختار اجتماعی- اقتصادی بیمار و نیازمند جراحی کشور ما و فقدان عقل سالم در سر ناسالم اوست و گرنه، رئیس جمهور «کلید بدست» و تیم او حداقل به دلیل پرکردن سیمان به قلب رئاکتور آب سنگین اراک و رؤیافروشی به مردم، باید سال‌ها پیش به مسئولیت جلب می‌شدند.

https://wp.me/pQXdS-3Em

٢۶ شهریور-سنبله ١۴٠۵