لطیفه و آتوسا؛ جنایتی که نباید خانوادگی نامیده شود

دو زن، دو زندگی، یک سرنوشت تلخ

 

در روزهای پایانی مردادماه، خبری کوتاه از سقز منتشر شد؛ خبری که شاید در چند سطر خلاصه شود، اما پشت آن زندگی، رنج، ترس و آرزوهای زنی قرار داشت که دیگر زنده نیست.

در ۲۹ مرداد، لطیفه محمدزاده، مادر دو فرزند، در سقز به دست شوهر سابقش و با ضربات چاقو جان باخت.

چند روز بعد، در ۱ شهریور، آتوسا جعفری نیز در سنندج، هنگامی که از محل کارش خارج می‌شد، به دست شوهر سابق خود با ضربات چاقو کشته شد.

دو زن، دو شهر و دو زندگی متفاوت؛ اما سرنوشتی مشابه: هر دو زن خواهان جدایی بودند، هر دو پیش از قتل خشونت را تجربه کرده بودند و هر دو می‌خواستند از زندگی‌ای که برایشان تحمل‌ناپذیر شده بود، رها شوند.

لطیفه پیش از این، از همسر اول خود که گرفتار اعتیاد بود جدا شده بود. او مادر دو فرزند بود. یکی از فرزندانش، پسر بزرگ‌ترش، بر اثر حادثه‌ای تلخ و تصادف موتورسیکلت جان خود را از دست داده بود. لطیفه پس از این فقدان سنگین، با پسر کوچک‌ترش زندگی می‌کرد.

او بعدها با مردی ازدواج کرد که امروز متهم به قتل اوست. اما این زندگی نیز برای لطیفه و فرزندش به جهنمی دیگر تبدیل شد. آزار و خشونت ادامه پیدا کرد و سرانجام لطیفه تصمیم گرفت از او جدا شود.

اما جدایی برای او پایان ترس نبود.

به گفته اطرافیان و همسایگان، شوهر سابقش پس از جدایی بارها در برابر دیگران به او توهین کرده و حتی او را مورد ضرب‌وشتم قرار داده بود. لطیفه که راننده تاکسی تلفنی بود، شب‌ها از ترس اینکه شوهر سابقش متوجه حضور او در خانه شود، در تاریکی می‌نشست.

تصور کنید زنی که برای تأمین زندگی خود کار می‌کند، شب به خانه برمی‌گردد، اما حتی در خانه خودش احساس امنیت نمی‌کند؛ چراغ را روشن نمی‌کند تا مبادا مردی که از او جدا شده است، جای او را پیدا کند.

و سرانجام همان ترسی که هر شب با خود به خانه می‌برد، به واقعیتی مرگبار تبدیل شد.

آتوسا جعفری نیز داستانی کمابیش مشابه داشت. او نیز خواهان جدایی از همسرش بود، اما این خواسته مورد قبول او قرار نگرفت. سرانجام هنگامی که آتوسا از محل کارش خارج می‌شد، شوهر سابقش با چاقو به او حمله کرد و جانش را گرفت.

گناه لطیفه چه بود؟

گناه آتوسا چه بود؟

آیا گناهشان این بود که دیگر نمی‌خواستند در زندگی‌ای پر از خشونت و تهدید بمانند؟

آیا گناهشان این بود که خواستند برای خود و و در مورد لطیفه فرزندش  زندگی‌ای شایسته‌تر و انسانی‌تر بسازند؟

نه.

هیچ زنی به دلیل تصمیم برای پایان دادن به یک زندگی خشونت‌آمیز، مستحق مرگ نیست.

قاتلان مسئول مستقیم این دو جنایت‌اند و در این تردیدی نیست. اما اگر بخواهیم فقط به دست قاتل نگاه کنیم و چشم خود را بر زمینه‌ای که چنین خشونتی در آن رشد می‌کند ببندیم، بخش مهمی از واقعیت را ندیده‌ایم.

این جنایت‌ها را نمی‌توان صرفاً «اختلاف خانوادگی» نامید.

وقتی زنی بارها تهدید می‌شود، مورد ضرب‌وشتم قرار می‌گیرد، از ترس جان خود در تاریکی زندگی می‌کند و برای رهایی از یک رابطه خشونت‌آمیز درخواست جدایی می‌کند، مسئله دیگر یک اختلاف خصوصی میان دو نفر نیست.

این خشونت علیه زن است؛ خشونتی که جامعه باید در برابر آن حساس و مسئول باشد.

نزدیک به پنج دهه حاکمیت جمهوری اسلامی را که مرور می‌کنیم، نمی‌توان از نقش قوانین و سیاست‌هایی که نابرابری میان زن و مرد را بازتولید کرده‌اند چشم پوشید. در این نظام، بخش‌هایی از قوانین و ساختارهای حقوقی و فرهنگی، از جمله قوانینی که در زمینه‌هایی مانند قصاص، سنگسار و نگاه ناموسی شکل گرفته‌اند، در طول دهه‌ها به بازتولید فرهنگ مردسالارانه و زن‌ستیزانه کمک کرده‌اند.

مسئله فقط وجود یک قانون نیست؛ مسئله فرهنگی است که در آن گاه زن نه به عنوان انسانی صاحب اختیار، بلکه در نسبت با مرد، خانواده و «ناموس» تعریف می‌شود.

حتی زمانی که حکومت در برابر برخی جنایت‌ها واکنش نشان می‌دهد، پاسخ غالباً به مجازات پس از وقوع جنایت محدود می‌شود؛ در حالی که پیشگیری از خشونت، حمایت از زنان در معرض خطر و ایجاد امکان واقعی برای خروج امن از رابطه خشونت‌آمیز، اهمیت اساسی دارد.

در برابر چنین وضعیتی، زنان در جامعه ما  بارها نشان داده‌اند که تسلیم این فرهنگ و قوانین نیستند.

از دختران خیابان انقلاب تا جنبش زن، زندگی، آزادی، زنان و دختران  با شجاعتی کم‌نظیر نشان داده‌اند که زندگی همراه با تبعیض، تحقیر و اجبار را نمی‌پذیرند.

این مبارزات فقط اعتراض به حجاب اجباری نیست؛ فریادی است علیه تمام آن مناسباتی که زن را از حق انتخاب، آزادی و برخورداری از یک زندگی برابر محروم می‌کند.

جنایت‌هایی مانند قتل لطیفه و آتوسا نمی‌تواند تصویر واقعی جامعه ایران باشد. جامعه ایران بسیار فراتر از این خشونت‌هاست و میلیون‌ها زن و مرد ایرانی خواهان زندگی‌ای انسانی، برابر و آزاد هستند.

اما نمی‌توان چشم بر واقعیت نیز بست.

هر روز زنانی در گوشه‌ای از ایران با خشونت، تهدید و تحقیر زندگی می‌کنند؛ زنانی که شاید هنوز نامشان را نشنیده‌ایم و شاید یکی از آنان فردا قربانی دیگری باشد.

اینجاست که مسئولیت جامعه آغاز می‌شود.

نباید خشونت علیه زنان را مسئله‌ای خانوادگی دانست.

همسایه‌ای که صدای کتک خوردن زنی را می‌شنود، بستگانی که از تهدید او باخبرند، دوستانی که می‌دانند زنی از همسر سابقش می‌ترسد، و نهادهای اجتماعی که با زنان در معرض خشونت ارتباط دارند، نمی‌توانند نسبت به این خطر بی‌تفاوت باشند.

ایجاد خانه‌های امن، مراکز حمایت از زنان، گروه‌های همیاری و شبکه‌های اجتماعی پشتیبان می‌تواند در نجات زنانی که در معرض خشونت قرار دارند، نقش مهمی داشته باشد.

در این میان، معلمان و نظام آموزشی نیز مسئولیتی بزرگ بر دوش دارند. مبارزه با خشونت علیه زنان فقط زمانی آغاز نمی‌شود که چاقویی بر زمین افتاده باشد؛ باید از سال‌های کودکی آغاز شود.

کودکان باید بیاموزند که دختر و پسر از حقوق انسانی برابر برخوردارند؛ اینکه هیچ‌کس مالک دیگری نیست؛ اینکه عشق با مالکیت و کنترل تفاوت دارد؛ و اینکه کتک زدن، تهدید کردن، تحقیر کردن و مجبور کردن دیگری، هرگز نشانه قدرت نیست.

مدرسه می‌تواند یکی از نخستین سنگرهای مبارزه با فرهنگ خشونت باشد.

و شاید مهم‌ترین کاری که امروز می‌توانیم انجام دهیم این باشد که اجازه ندهیم نام لطیفه و آتوسا فقط برای چند روز در خبرها باقی بماند و سپس فراموش شود.

لطیفه دیگر چراغ خانه‌اش را روشن نخواهد کرد.

آتوسا دیگر از محل کارش به خانه بازنخواهد گشت.

اما ما می‌توانیم اجازه ندهیم ترس و سکوتی که زندگی آنان را احاطه کرده بود، بر زندگی زنان دیگر نیز سایه بیندازد.

لطیفه و آتوسا را نباید به دو «خبر» تبدیل کرد.

پشت نام هر کدام، یک انسان ایستاده بود؛ زنی با آرزو، خانواده، رنج و حق زندگی.

جامعه‌ای که در برابر چنین جنایت‌هایی سکوت کند، به عادی‌شدن خشونت کمک می‌کند.

پس باید با صدای بلند گفت:

قتل زن، «مسئله خانوادگی» نیست.
خشونت علیه زن، جرم خصوصی نیست.
و هیچ زنی نباید برای انتخاب یک زندگی آزاد و انسانی، بهای جان خود را بپردازد.

در یک کلام تلاش و مبارزمان برای سرنگونی رژیم بانی خشنونت رژیم زن ستیز اسلامی را تا سرنگونی این رژیم ادامه داد

اسد نودینیان 

۳شهریور ۱۴۰۵

۲۵اوت ۲۰۲۶