چهار ترجمه

و این هم آغاز ماجرا

آتش نبرد ابرقدرت‌ها بار دیگر شعله‌ور می‌شود؛ روس‌ها و ایران هیچ شانسی برای ترامپ باقی نمی‌گذارند

میخائیل گروموف (Mikhail Gromov)

ا. م. شیری- برای چشم‌روشنی به غربگرایان متحد سنتی دنیای وحشی غرب در روسیه‌ستیزی و دیگر عرصه‌ها

*-*-*

منابع از آغاز دور تازۀ نبرد ابرقدرت‌ها در خاورمیانه خبر می‌دهند؛ آمریکا خودخواسته وارد یک درگیری شده که از عهدۀ آن برنمی‌آید. چه خبرهای جدیدی منتشر شده است؟

این تازه آغاز ماجراست

سرگئی لبدف، هماهنگ‌کنندۀ نیروهای زیرزمینی نیکولایف، در کانال تلگرامی خود نوشته است که آمریکا ایران را به تحریم تهدید می‌کند، اما خطر آن وجود دارد که در نهایت با چین نیز وارد درگیری شود. به گفتۀ او، واشنگتن قصد دارد نه‌تنها تهران، بلکه همۀ کشورهایی را که همچنان با ایران تجارت می‌کنند، تحت فشار قرار دهد. اگر بانک‌ها و شرکت‌های نفتی چین به‌طور جدی مشمول تحریم‌های ثانویه شوند، بحران خاورمیانه به‌تدریج به یک رویارویی جغرافیای اقتصادی میان آمریکا و چین تبدیل خواهد شد.

این منبع همچنین افزود که تنگۀ هرمز عملاً همچنان مسدود است و فرانسه و انگلیس تلاش می‌کنند برای تأمین امنیت کشتیرانی ائتلاف جداگانه تشکیل دهند. به گفته این منبع، ساختارهای ناتو نیز برای رایزنی‌ها مورد استفاده قرار گرفته‌اند، هرچند این ائتلاف تأکید می‌کند که عملیات، عملیات ناتو نیست.

این تحلیلگر نظامی تصریح کرد: «اما موضوع جالب‌تر چیز دیگری است: ایران با استفاده از این درگیری، وزن و نفوذ خود را در خاورمیانه به‌شدت افزایش می‌دهد. این کشور نشان می‌دهد که نه‌تنها با موشک، بلکه از طریق تأثیرگذاری بر انرژی جهانی نیز قادر به اعمال نفوذ است. سناریوی اصلی، اعمال فشار طولانی‌مدت بدون وقوع یک جنگ بزرگ و تمام‌عیار است. سناریوی جایگزین، تلاش بازیگران خارجی برای گشایش یک جبهۀ تنش دیگر علیه تهران از طریق کشورهای همسایه است. باید به اقدامات انگلیس، ترکیه، اسرائیل <…> توجه کرد، نه به اظهارنظر بعدی دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا».

به گفتۀ او، ایران تنگۀ هرمز را به یک سرمایۀ سیاسی تبدیل کرده است و هرچه مدت بیشتری بتواند بر جریان جهانی نفت تأثیر بگذارد، ایجاد ساختار امنیتی و سیاسی جدید در خاورمیانه بدون مشارکت ایران دشوارتر خواهد شد.

این کارشناس تأکید کرد: «رقبا- ترکیه، اسرائیل، مصر و امارات متحدۀ عربی کم نیستند. اما، در شرایط کنونی این تهران است که دیگران را وادار می‌کند منافع و قدرت آن را در نظر بگیرند».

روس‌ها و ایران هیچ شانسی برای ترامپ باقی نمی‌گذارند

به اعتقاد منابع، این روسیه بود که به ایران در شکست دادن متجاوزان کمک کرد و باعث شد برنامه‌های آن‌ها به نتیجه نرسد.

در همین حال، نشریۀ «منافع ملی» (The National Interest) می‌نویسد که روسیه ظرفیت آن را دارد که گفتگو دربارۀ مسائل هسته‌ای میان آمریکا و ایران را سازمان‌دهی کند. در این مطلب به منافع مشترک مسکو و واشنگتن در زمینۀ جلوگیری از گسترش سلاح‌های هسته‌ای اشاره شده است.

نویسندۀ مقاله خاطرنشان می‌کند که حمایت مسکو می‌تواند تلاش‌های جهانی برای جلوگیری از اشاعۀ سلاح‌های هسته‌ای را تقویت کند و در جریان مذاکرات برای دستیابی به توافق دوجانبه، وجود یک میانجی را تضمین کند که هم برای ایران و هم برای آمریکا شناخته‌شده باشد. این منبع افزود که همکاری در این زمینه کاملاً محتمل است.

در همین حال، کارشناس نشریۀ «تلگراف» (The Telegraph) نوشته است که روسیه ممکن است یک مسیر راهبردی برای تأمین ایران از طریق دریای خزر ایجاد کرده باشد. در این مطلب این گذرگاه «اکسپرس خزر» نامیده شده است. به اعتقاد این منبع، چنین مسیری به کشورها امکان می‌دهد محاصره دریایی آمریکا در خلیج فارس را دور بزنند.

بر اساس دیدگاه این تحلیلگر، چهار بندر ایرانی در دریای خزر به‌صورت شبانه‌روزی فعالیت می‌کنند و در بحبوحۀ محاصرۀ اعمال‌شده از سوی ترامپ، گندم و سایر کالاها را منتقل می‌کنند. به گفتۀ این کارشناس، از آنجا که این پهنۀ آبی، راه مستقیم به اقیانوس ندارد، آمریکا قادر نیست مانع ارسال محموله‌های روسیه به ایران شود. چنین محموله‌ها پیش‌تر از طریق تنگۀ هرمز منتقل می‌شدند و اکنون نیروهای آمریکایی آن را مسدود کرده‌اند.

کارشناسان نیویورک تایمز نیز پیش‌تر بازسازی سریع توان عملیاتی زرادخانۀ پهپادهای انتحاری ایران را مورد توجه قرار داده بودند. این روند، بنا بر برخی ادعاها با همکاری روسیه انجام می‌شود. بر اساس نظر منابع مطلع، روسیه ممکن است از طریق دریای خزر قطعات و تجهیزات حیاتی مورد نیاز پهپادها را به ایران منتقل کند و بدین ترتیب، به تهران امکان دهد خسارات واردشده به ناوگان پهپادی خود را جبران کند.

مأخوذ از: «دزن.رو»

https://wp.me/pQXdS-3Cm

۵ شهریور-سنبله ١۴٠۵

 

نیروی نظامی علیه ایران جواب نداد

آمریکا به فشار اقتصادی روی آورده است

مانوری که توجه افکار عمومی آمریکا و جهان را از مشکلات داخلی ایالات متحده منحرف می‌کند.

والنتین کاتاسانوف (Valentin Katasonov)، پروفسور، دکتر علوم اقتصاد، مدیر مرکز پژوهش‌های اقتصادی «شاراپوف»- فدراسیون روسیه، پژوهشگر مسائل پشت صحنه

ا. م. شیری- در حالیکه که بشریت آگاه جهان از شکست مفتضحانۀ نیروهای تروریست آمریکا در برابر دلاوران مدافع میهن ما در حیرت است، عجیب است  در کشور ما نرخ مبادلۀ ابزار تهاجمی آن- دلار صهیونیستی بطور مرتب افزایش می‌یابد؛ ارزش و قدرت خرید ارز ملی- ریال، ساعت به ساعت کاهش می‌یابد، اما مدیران ساختار اقتصادی کشور هیچ اقدامی برای خروج اقتصاد از زیر سلطۀ دلار به عمل نمی‌آورند. باز هم عجیب‌تر این است که با متحدان داخلی رژیم تروریستی آمریکا متشکل از دلاربازان، تراستی‌ها، مافیای بورس و بانکداری، مفسدان اقتصادی، ویژه‌خواران، الیگارش‌ها، در واقع، همان ستون پنجم بشدت خطرناک آمریکا هیچ برخوردی نمی‌شود. آیا ممکن است دلیل این مسامحه  هنوز هم همان سیاست فریبکارانۀ «مصلحت نیست» باشد و یا برخی مسئولان عالی‌رتبۀ کشور «ریگ آمریکایی» به کفش داشته باشند؟  به‌نظر من هر دو، اما دومی به واقعیت نزدیک‌تر است. شما چه فکر می‌کنید؟

*-*-*

به‌زودی شش ماه از آغاز تجاوز نظامی مشترک آمریکا و اسرائیل علیه ایران خواهد گذشت. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، امیدوار بود که جنگ ظرف چند روز با شکست کامل ایران به پایان برسد. اما واشنگتن در محاسبات خود سخت اشتباه کرد. امروز به نظر می‌رسد آمریکا حتی بیش از آغاز ماه مارس از پیروزی فاصله دارد. ناتوانی آمریکا در شکست دادن ایران به تمام جهان نشان داد که امپراتوری غولی با پاهای گِلین است. دیگر نیازی به گفتن نیست که در جریان جنگ فرسایشی، محبوبیت چهل‌وهفتمین رئیس‌جمهور آمریکا نیز رو به کاهش گذاشته است. نظرسنجی‌های افکار عمومی در آمریکا نشان می‌دهد که مردم این کشور از جنگ خسته شده‌اند. به‌ویژه آنکه این جنگ به یک اقدام بسیار پرهزینه و نسنجیده تبدیل شده است. پورتالی به نام «ردیاب هزینه‌های جنگ علیه ایران» (Iran War Cost Tracker) هزینه‌های آمریکا برای جنگ را به‌طور لحظه‌ای رصد می‌کند. در زمان نگارش این مقاله (۲۰ اوت)، رقم روی شمارشگر به ۲۱۳ میلیارد دلار رسیده بود. دیگر نیازی به گفتن نیست که در پی جنگ در خاورمیانه، زرادخانه‌های تسلیحاتی و انبارهای مهمات آمریکا نیز به‌شدت تحلیل رفته‌اند.

سرانجام ترامپ متوجه شد که ادامۀ جنگ در خاورمیانه به زیان او و آمریکا تمام می‌شود. اما ایفای نقش بازنده برای آمریکا و در نتیجه، برای ترامپ قابل قبول نیست. به هر قیمتی باید آبرو و وجهۀ خود را حفظ کرد. و سرانجام ترامپ متوجه شد که برای حفظ آبرو، می‌توان به همان شیوۀ فشار علیه ایران یعنی تحریم‌های اقتصادی بازگشت که آمریکا طی تقریباً نیم قرن از آن استفاده کرده است. آن هم نه تحریم‌های گزینشی، بلکه تحریم‌های همه‌جانبه که می‌توان آن را محاصرۀ اقتصادی نامید.

تحریم‌های آمریکا علیه ایران بیش از ۴۷ سال پیش، بلافاصله پس از سرنگونی رژیم شاهِ مورد حمایت آمریکا، محمدرضا پهلوی، در ژانویۀ ۱۹۷۹، آغاز شد. ابتدا تمامی حساب‌های ارزی دولت ایران و شرکت‌های ایرانی، ذخایر ایران در قالب اوراق خزانه‌داری آمریکا و طلا مسدود شد. تمام تجارت با ایران متوقف گردید. پس از آن، ممنوعیت کامل فعالیت شهروندان و شرکت‌های آمریکایی در ایران یا مشارکت آن‌ها در طرح‌های مشترک با شرکت‌های ایرانی برقرار شد. در دهۀ ۱۹۸۰، واشنگتن موفق شد سازمان‌های مالی بین‌المللی را نیز به اعطای وام به ایران ممنوع کند.

واشنگتن از سایر کشورها خواست در محاصرۀ ایران مشارکت نمایند و شرکت‌های کشورهای دیگر را که تلاش می‌کردند تحریم‌های آمریکا را دور بزنند، هدف تحریم‌های ثانویه قرار داد.

واشنگتن با حساسیت خاصی مراقب بود که ارسال سلاح و حتی کالاهای دو منظوره از کشورهای دیگر به ایران متوقف شود. در دهۀ ۱۹۹۰ میلادی، کارشناسان از محاصرۀ کامل اقتصادی ایران توسط آمریکا و متحدانش سخن می‌گفتند. اسرائیل نیز که ایران را یکی از اصلی‌ترین تهدیدها برای دولت یهودی می‌داند، آمریکا را به‌شدت به اعمال چنین محاصره‌ تشویق می‌کرد. از همان زمان، واشنگتن و تل‌آویو می‌گفتند که ظاهراً تنها یک محاصرۀ کامل اقتصادی می‌تواند از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای جلوگیری کند. آمریکا در نیمۀ دوم قرن گذشته علیه بسیاری از کشورها تحریم‌هایی اعمال کرد، اما رژیم تحریم‌ها علیه ایران احتمالاً یکی از «سخت‌گیرانه‌ترین» و جامع‌ترین آن‌ها بود (واشنگتن سایر کشورها را نیز وادار می‌کرد محدودیت‌های آمریکا علیه ایران را رعایت کنند).

این وضعیت تا ژوئیۀ ۲۰۱۵، تا زمانی که «توافق هسته‌ای» میان ایران و شش میانجی بین‌المللی (پنج عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل و آلمان) منعقد شد، ادامه داشت. بر اساس توافق میان کشورهای ۵+١، تحریم‌های ایران به‌تدریج و به‌صورت جزئی لغو می‌شد و در مقابل، تهران متعهد می‌شد ذخایر اورانیوم غنی‌شده خود را افزایش ندهد و سلاح هسته‌ای تولید نکند. تهران در همین چارچوب حتی با نظارت و کنترل تقویت‌شده از سوی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی نیز موافقت کرد.

اما مهلت تنفس ایران تنها کمی بیش از دو سال ادامه یافت. آمریکا به تصمیم دونالد ترامپ، چهل‌وپنجمین رئیس‌جمهور این کشور، از «توافق هسته‌ای» خارج شد و از سال ۲۰۱۸ تحریم‌ها علیه ایران را به‌طور کامل بازگرداند. واشنگتن هشدار داد که اجازه نخواهد داد انگلیس، آلمان، فرانسه، روسیه و چین رژیم محاصرۀ ایران را نقض کنند و آن‌ها را به اعمال تحریم‌های ثانویه تهدید کرد. همه‌چیز دوباره به نقطۀ آغاز بازگشت.

اما واشنگتن با اعمال و حفظ محاصرۀ اقتصادی نتوانست بر ایران پیروز شود. ایران کشوری نسبتاً بسته است که آمار اقتصادی خود را به‌طور کامل در اختیار سازمان ملل متحد، بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول قرار نمی‌دهد. ازاین‌رو، کارشناسان دیدگاه واحدی دربارۀ اینکه آیا تحریم‌های غرب ایران را تضعیف کرده‌اند یا خیر، ندارند. عمدتاً همه اذعان دارند که اقتصاد ایران دوام آورده است.

من بر این باورم که اقتصاد ایران اصولاً تضعیف نشده است. صندوق بین‌المللی پول طی چند دهه، شاخصی مانند میزان تولید ناخالص داخلی واقعی به ازای هر نفر را برای اکثر کشورهای عضو این صندوق، از جمله ایران ارزیابی می‌کند. ایران عضو این سازمان است. یادآوری می‌کنم که منظور از تولید ناخالص داخلی واقعی، شاخصی است که بر اساس برابری قدرت خرید ارز ملی کشور مربوطه در برابر دلار آمریکا محاسبه می‌شود (این شاخص دقیق‌تر از تولید ناخالص داخلی اسمی است که بر اساس نرخ بازار ارز محاسبه می‌شود). و این هم ارزیابی‌های صندوق بین‌المللی پول دربارۀ ایران (تولید ناخالص داخلی واقعی سرانه، بر حسب دلار آمریکا):

۱۹۸۰ – ۴٫۳۷۸

۲۰۰۰ – ۸٫۵۴۲

۲۰۱۰ – ۱۴٫۲۰۱

۲۰۲۰ – ۱۵٫۷۸۲

۲۰۲۵ – ۲۱٫۲۰۰

همان‌طور که می‌بینیم، طی دورهٔ ۱۹۸۰ تا ۲۰۲۵، تولید ناخالص داخلی سرانۀ در ایران تقریباً پنج برابر افزایش یافته است. روشن است که طی این دوره، ارزش دلار آمریکا به میزان قابل‌توجهی کاهش یافته است. بنابراین، مقایسهٔ شاخص سال ۲۰۲۵ با شاخص سال ۱۹۸۰ چندان دقیق و قابل‌اعتماد نیست.

اما می‌توان بررسی کرد که ایران در سال‌های مختلف از نظر تولید ناخالص داخلی سرانه، چه جایگاهی در رتبه‌بندی کشورهای جهان داشته است. در فهرست صندوق بین‌المللی پول در مجموع ۱۹۷ کشور قرار دارند. جایگاه ایران در این فهرست در سال‌های مختلف به شرح زیر بوده است:

۱۹۸۰ – رتبهٔ ۱۴۶

۲۰۰۰ – رتبهٔ ۱۲۱

۲۰۱۰ – رتبهٔ ۱۱۷

۲۰۲۰ – رتبهٔ ۱۰۹

۲۰۲۵ – رتبهٔ ۱۰۳

ارقام ارائه‌شده نشان می‌دهند که طی این دورهٔ چهارونیم‌دهه‌ای، هیچ نشانه‌ای از افول اقتصادی ایران مشاهده نمی‌شود.

به این ترتیب، تحریم‌های اقتصادی آمریکا علیه ایران، با وجود تمام تلاش‌های واشنگتن، به نتیجۀ مطلوب نرسیده است. اگر بر اساس آخرین برآوردهای صندوق بین‌المللی پول، تولید ناخالص داخلی واقعی ایران (یعنی محاسبه‌شده بر مبنای برابری قدرت خرید) در سال گذشته به ۱٬۷۶۴٫۳ میلیارد دلار رسیده باشد، چگونه می‌توان از موفقیت در محاصرۀ اقتصادی ایران سخن گفت؟ ایران از این نظر در رتبه‌بندی جهانی، در جایگاه بیست‌وهفتم قرار گرفته است. در رتبه‌های پایین‌تر از ایران، کشورهایی مانند هلند، سوئیس، بلژیک، سنگاپور، امارات متحدۀ عربی و دیگر کشورها قرار دارند. جالب آنکه تولید ناخالص داخلی واقعی اسرائیل ۶۰۹٫۴ میلیارد دلار، یعنی ۲٫۹ برابر کمتر از تولید ناخالص داخلی ایران بوده است. اسرائیل در این رتبه‌بندی جایگاه پنجاهم را به خود اختصاص داده است.

ایران آشکارا نشان داده است که در شرایط تحریم‌ها و محاصرۀ اقتصادی از سوی آمریکا و دیگر کشورهای غربی، نه‌تنها می‌توان زنده ماند، بلکه می‌توان به توسعه نیز ادامه داد. به عبارت دیگر، ایران نشان داده است که واشنگتن در اجرای طرح خود برای قرار دادن جمهوری اسلامی ایران تحت کنترل خویش، عملاً با شکست مواجه شده است. من پیش‌تر دربارۀ تجربۀ ایران در مقابله با تحریم‌های آمریکا نوشته بودم. برخی از نکات مطرح‌شده در نوشته‌های قبلی‌ام را دوباره تکرار می‌کنم.

می‌توان دو راز اصلی موفقیت ایران در مقابله با تحریم‌ها را برشمرد. نخست اینکه، ایران توانسته اقتصادی ایجاد کند که وابستگی آن به بازارهای خارجی را به میزان قابل‌توجهی کاهش داده است. دوم، ایران برای حفظ و توسعۀ روابط اقتصادی خود با سایر کشورها، روش‌ها و سازوکارهای ویژه‌ برای دور زدن موانع تحریمی ایجاد کرده است.

مهم‌ترین این روش‌ها و سازوکارها عبارت‌اند از:

۱- تهاتر؛ انجام معاملات تجاری با شرکت‌های کشورهای دیگر بدون استفاده از ارز، یعنی از طریق مبادلۀ مستقیم کالا با کالا؛

۲- استفاده از ارزهای ملی در تسویه حساب‌های مربوط به تجارت متقابل با سایر کشورها؛

۳- استفاده از طلا، ارز خارجی نقدی و رمزارزها به‌عنوان ابزار پرداخت و تسویه حساب؛

۴- استفاده از روش «حواله» که قرن‌ها در شرق برای انتقال پول‌های فرامرزی مورد استفاده قرار گرفته است؛

۵- روش‌های مختلف انتقال پنهانی کالا، خارج از مسیرهای گمرکی و در واقع قاچاق؛

۶- انجام عملیات تجاری و حمل‌ونقل به نفع ایران از طریق شرکت‌ها و حتی کشورهایی که به آن‌ها «شوالیه‌های سیاه» گفته می‌شود؛

۷- تأسیس شرکت‌های پوششی در خارج از کشور که با ایران به انجام معاملات تجاری می‌پردازند؛

۸- تأسیس بانک‌هایی در خارج از کشور که عملیات پرداخت و تسویه حساب مربوط به تجارت خارجی ایران را انجام می‌دهند.

امسال دربارۀ این موضوع که چرا آمریکا تصمیم گرفت مستقیماً در خاورمیانه مداخلۀ نظامی کند، مطالب و تحلیل‌های بسیاری منتشر شده است. اما به‌ندرت به چنین عاملی اشاره می‌شود: اعتراف واشنگتن به ناتوانی خود در اعمال فشار مورد نظر بر تهران از طریق تحریم‌های اقتصادی.

واشنگتن، در شخص ترامپ، به این نتیجه رسید که برای دستیابی به اهداف خود در قبال ایران، باید از نیروی نظامی مستقیم استفاده کند. اما تنها شش ماه از آغاز عملیات نظامی علیه ایران گذشته بود که آمریکا تقریباً تمام توان خود را از دست داد و تصمیم گرفت بار دیگر به فشار اقتصادی بازگردد.

چهل‌وهفتمین رئیس‌جمهور آمریکا در ۲۰ اوت، اعلام کرد که عملیات فشار اقتصادی گسترده‌ای را علیه ایران آغاز می‌کند. به گفتۀ او، کاسۀ صبر واشنگتن لبریز شده است. آمریکا منتظر بود تهران دربارۀ مسائل مورد اختلاف به توافق برسد. اما، ایران این فرصت را از دست داد. ترامپ در حساب کاربری خود در شبکه‌های اجتماعی نوشت: «هیچ‌کس بیش از من به ایران فرصت برای دستیابی به توافق نداد. متأسفانه، ایرانی‌ها از این فرصت استفاده نکردند. بنابراین، امروز اعلام می‌کنم که قدرتمندترین عملیات اقتصادی‌ را که تاکنون علیه یک کشور انجام شده، آغاز می‌کنم. این یک جنگ اقتصادی و انزوا در ابعاد بی‌سابقه خواهد بود». روزنامه‌نگاران این سخنان ترامپ را اعلام گذار از سیاست با عنوان پرطمطراق «خشم حماسی» به سیاست «خشم اقتصادی» نامیدند.

ترامپ معتقد است ایران به دلیل ضعف اقتصادی خود در برابر فشار تحریم‌های اقتصادی آمریکا سقوط خواهد کرد. او گفت: «این دیوانه‌ها به‌سختی روی پای خود ایستاده‌اند و اقدامات تاریخی ما ضرۀ سختی به آن‌ها وارد خواهد کرد و توانایی‌شان برای تحریک تروریسم در سراسر جهان را از بین خواهد برد. و ایران هرگز سلاح هسته‌ای نخواهد داشت».

البته، برای اینکه ایران در برابر تحریم‌های اقتصادی سقوط کند، لازم است کشورهای دیگر، به‌ویژه نزدیک‌ترین متحدان آمریکا نیز در این تحریم‌ها مشارکت کنند. ترامپ اذعان کرده است که آمریکا «برای منزوی کردن و شکست دادن ایران و از بین بردن این تهدید، به کمک متحدان خود نیاز دارد». اما در اینجا یک پرسش بزرگ مطرح می‌شود: آیا متحدان واشنگتن در تحریم‌های ضدایرانی فعالانه مشارکت خواهند کرد؟ اما حمایت آن‌ها از اقدامات نظامی علیه ایران بسیار کمرنگ بود و گاهی اصلاً حمایت نشد. به گمان من، اگر واشنگتن از فشار نظامی بر ایران به فشار اقتصادی بازگردد، حمایت متحدان از آمریکا عمدتاً در حد موضع‌گیری‌های لفظی خواهد بود.

جالب توجه است که همان روزی که ترامپ از «قدرتمندترین عملیات اقتصادی» علیه ایران خبر داد، رئیس بانک مرکزی ایران، عبدالناصر همتی، در برنامۀ تلویزیونی ایران اعلام کرد که صادرات نفت ایران تقریباً متوقف شده است. برخی این سخنان را چنین معنی کردند که هنوز ترامپ جنگ اقتصادی علیه ایران را اعلام نکرده، آثار آن از هم‌اکنون آشکار شده است. ‌خوب می‌دانیم که با وجود حملاتی که از ۲۸ فوریه علیه ایران آغاز شد، صادرات نفت این کشور تقریباً در سطح پیش از جنگ باقی مانده بود و ۹۰ درصد صادرات نفت ایران به چین صادر می‌شد. کارشناسان به‌درستی می‌گویند که برای موفقیت فشار اقتصادی بر ایران، واشنگتن باید هم‌زمان فشار خود بر پکن را نیز افزایش دهد. چین با خرید نفت ایران، به‌شکل بسیار مؤثر از این کشور حمایت کرده است. به گمان من، پس از اظهارات ترامپ بعید است صادرات نفت ایران به چین متوقف شود. دربارۀ اظهارات رئیس بانک مرکزی ایران مبنی بر توقف صادرات نفت جمهوری اسلامی نیز به نظرم این صرفاً روشی برای منحرف کردن توجه ترامپ است.

به‌ویژه اینکه رئیس بانک مرکزی ایران در سخنان تلویزیونی خود اعلام کرد که ایران از ذخایر ارزی کافی برخوردار است و درآمدهای ارزی همچنان ادامه دارد.

به گمان من، بازگشت ترامپ از فشار نظامی به فشار اقتصادی علیه ایران کاملاً برای او مناسب است. نمی‌توان انتظار داشت فشار اقتصادی به نتیجۀ سریع منجر شود. ترامپ نیز در انتظار چنین نتیجه‌ای، می‌تواند نسبتاً آرام تا پایان دورۀ ریاست‌جمهوری خود در کاخ سفید باقی بماند.

در تهران، اعلام «عملیات اقتصادی ویرانگر» ترامپ علیه ایران، مانوری برای منحرف کردن افکار عمومی آمریکا و جهان از مشکلات داخلی آمریکا، در وهلۀ اول، بدهی بی‌سابقۀ دولت آمریکا و همچنین، تهدید نظام مالی جهانی توصیف شد. عباس عراقچی، وزیر امور خارجۀ ایران، از جمله در شبکۀ اجتماعی ایکس دربارۀ این موضوع نوشت. او سیاست واشنگتن را «تروریسم مالی» نامید.

ضمناً چین نیز به اعلام سیاست «خشم اقتصادی» از سوی ترامپ واکنش نشان داد. لین جیان، سخنگوی وزارت امور خارجۀ چین، در شبکه‌های اجتماعی نوشت: «چین با تحریم‌های یک‌جانبه که در حقوق بین‌الملل و مجوز شورای امنیت سازمان ملل مبنایی ندارند، مخالف است. استفاده از نیروی نظامی و تاکتیک‌های فشار نیز به تشدید تنش‌ها منجر خواهد شد. این امر به نفع هیچ‌کس نیست».

بنیاد فرهنگ راهبردی

https://wp.me/pQXdS-3BN

۴ شهریور-سنبله ١۴٠۵

 

شور و شوق هرمز دونالد ترامپ

فاصله مانعی برای جاه‌طلبی‌ها نیست

کاخ سفید برنامه‌های خود برای محاصرۀ نظامی- اقتصادی طولانی‌مدت ایران را پنهان نمی‌کند.

دمیتری نفیودوف (Dmitry NEFYODOV)، دانشمند علوم سیاسی، کارشناس مسائل بین‌المللی

ا. م. شیری- «قافیه چون تنگ آید، شاعر به جفنگ آید». در پی شکست مفتضحانۀ تروریسم دولتی امپراتوری آمریکا در برابر نیروهای دفاعی میهن ما که با اهداف «بلند- بالا» حمله کرده بود، حالا که «قافیه» برای دونالد ترامپ «تنگ آمده»، تنگۀ هرمز را به‌عنوان قلمرو آمریکا اعلام کرده و سعی می‌کند از طریق محاصرۀ دریایی و اقتصادی کشور ما، این شکست نظامی را جبران کند. در این حالت، این نکته قابل فهم نیست که چرا مدافعان میهن برای در هم شکستن دزدان دریایی و دفع محاصره اقدام نمی‌کنند؟ آیا رفع محاصره واقعاً امکان‌پذیر نیست‌؟ بنظرم نه، ممکن است از دو طریق: نخست- از طریق نظامی، همانطور که در جریان چهل روز حملات اتفاق افتاد؛ دوم- با آزاد کردن اقتصاد کشور از زیر سلطۀ دلار آمریکایی- صهیونیستی و سرکوب بی‌امان دلاربازان، متحدان داخلی آمریکا. طرفه اینکه کشور ما هیچ نیازی به دلار ندارد. زیرا، طرف‌های بازرگانی و تجارت خارجی ما عمدتاً چین، روسیه و کشورهای همسایه هستند که آن‌ هم می‌تواند از طریق معاملات تهاتری یا ارز‌های ملی انجام شود.

*-*-*

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، چند روز پیش در شبکۀ اجتماعی «تروث سوشال» یک نقشۀ جغرافیایی منتشر کرد که در آن، تنگۀ هرمز دقیقاً به‌عنوان «قلمرو جدید آمریکا» مشخص شده بود. تهران بلافاصله به این اقدام واکنش نشان داد. به گفتۀ معاون وزیر امور خارجۀ ایران، تنگۀ هرمز را «نمی‌توان با یک «تویت» یا یک ناو هواپیمابر تصرف کرد». علاوه بر این، ایرانی‌ها هشدار می‌دهند که این تنگه تا زمان اجرای کامل شروط آن‌ها بسته باقی خواهد ماند.

بخش شمالی و قسمتی از بخش مرکزی تنگه همانند گذشته، تحت حاکمیت تهران است. بخش جنوبی و قسمتی از بخش مرکزی آن را عمان کنترل می‌کند. مقامات عمان قاطعانه با تشدید اقدامات نظامی و به‌ویژه، تلاش برای اشغال مخالفت می‌کنند. موضع عمان خشم شدید کاخ سفید را برانگیخته است.

اضافه بر این، در اواسط ماه اوت، عمان و ایران دربارۀ نقشه مسیر کشتیرانی در تنگۀ هرمز به توافق رسیدند. اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجۀ ایران، اعلام کرد: «…با وجود مخالفت آمریکا، مذاکرات تهران و مسقط طی سه هفتۀ گذشته به پیشرفت مثبت و امیدوارکننده دست یافته و دربارۀ نقشۀ مسیر کشتیرانی توافق حاصل شده است». وی افزود: «توافقات با عمان ماهیت مستقل دارند و صرفاً با هدف تضمین عبور ایمن از تنگه و در عین حال، حفظ حاکمیت دو کشور بر این آبراه حیاتی صورت گرفته ‌است».

اعلام یک‌جانبه و از منظر حقوق بین‌الملل پوچِ یکی از مسیرهای کلیدی تجارت دریایی بین‌المللی، حداقل مستلزم اشغال طولانی‌مدت مناطق ساحلی خواهد بود. این در حالی است که ترامپ پیش‌تر وعده داده بود جنگ در ایران کوتاه‌مدت خواهد بود. اکنون رئیس کاخ سفید با انتخاب دشواری روبه‌روست: ده‌ها هزار نیروی نظامی را روانۀ یک ماجراجویی نافرجام دیگر بکند یا تا حدی به استدلال‌های متقابل تهران گوش فرا دهد.

بر اساس افشاگری‌های رسانه‌های غربی، دربارۀ این موضوع بحث‌های بسیار داغی در جریان بوده است و می‌توان نتیجه گرفت که کاخ سفید در حال حاضر بر اعمال فشار حداکثری از طریق تحریم‌های همه‌جانبه تمرکز کرده است. اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا نیز صراحتاً اعلام کرده که اگر چنانچه تهران در پاسخ به «تحریم‌های بی‌سابقه» اعلام‌شده از سوی واشنگتن، به تشدید نظامی روی آورد، آمریکا به حملات ایران به‌سرعت واکنش نشان خواهد داد.

بر اساس برنامۀ طراحان دولت ترامپ، انزوای کامل اقتصادی ایران می‌تواند به انفجار اجتماعی و تشدید شکاف در میان رهبران این کشور منجر شود و در نهایت، زمینۀ «سرنگونی رژیم»، هدفی را که دیگر پنهان نمی‌شود، فراهم کند.

در چارچوب کارزار «انزوا در مقیاس بی‌سابقه» که ترامپ در ۲۰ اوت ۲۰۲۶ اعلام کرد، واشنگتن قصد دارد صادرات نفت ایران و عملیات مالی این کشور را مسدود کند و شرکای تهران را به اعمال تحریم‌های ثانویه شدید تهدید کرده است. این اقدام اکنون پرسش‌های دشواری را برای امارات متحدۀ عربی، عمان و دیگر پادشاهی‌های عربی مطرح کرده است. در ابوظبی نیز توقف تجارت با یکی از بزرگ‌ترین شرکای تجاری اعلام شده است.

بنا به ارزیابی برخی ناظران، دولت ترامپ ممکن است به اعمال تحریم‌های بیشتر علیه بنادر مستقل و پالایشگاه‌های نفت چین که از ایران نفت خام دریافت می‌کنند، ادامه دهد. وزارت تحت مدیریت بسنت، در تلاش برای وارد کردن بیشترین آسیب ممکن به روابط ایران و چین، شاید بانک‌های چینیِ پشتیبان تراکنش‌های میان ایران و شرکای چینی را نیز در فهرست سیاه قرار دهد. این اقدام می‌تواند واکنش‌های متقابل جدی در پی داشته باشد.

لین جیان، سخنگوی وزارت امور خارجۀ چین، در ۲۱ ماه اوت اعلام کرد که کشورش با «تحریم‌های یک‌جانبه» مخالف است و خواستار گفتگو میان واشنگتن و تهران شد. در ماه مه نیز وزارت بازرگانی ایران از شرکت‌های چینی خواسته بود تحریم‌های اخیر آمریکا علیه چند پالایشگاه نفت چین را رعایت نکنند.

مجیدرضا حریری، رئیس اتاق بازرگانی ایران و چین، اعلام کرده است که هزینۀ حمل یک کانتینر از طریق زمینی در حال حاضر حدود ۱۲ هزار دلار، اما هزینۀ حمل آن از طریق دریا حدود ۳ هزار دلار است. هزینه‌های اضافی ناشی از دور زدن محاصرۀ دریایی، بدون احتساب پیامدهای منفی آن برای نظام بهداشت و درمان و سایر حوزه‌های حیاتی کشور، می‌تواند سالانه به ۱۸ میلیارد دلار برسد.

در همین حال، فرماندهی مرکزی آمریکا- سنتکام اعلام کرده است که از ۲۳ اوت، مسیر ۷۰ کشتی تجاری تغییر داده شده و ۱۴۲ کشتی دیگر نیز از ۱۴ ژوئیه در وضعیت توقیف یا نگه‌داشته‌شدن قرار دارند که از میان آن‌ها ۹ فروند از کار افتاده‌اند.

ترامپ در روزهای اخیر مرتباً اعلام می‌کند که نیروهای نظامی آمریکا به لطف محاصرۀ دریایی ایران، عملاً کنترل تنگۀ هرمز را به دست گرفته‌‌اند. اگر به گزارش‌های درزکرده در رسانه‌ها اعتماد کنیم، چند هفته است که در این منطقه به‌طور «نامحسوس» راهروی باز شده که از طریق آن، در ساعات شب و تحت نظارت نیروهای فرماندهی مرکزی، روزانه تا ۱۰ میلیون بشکه نفت منتقل می‌شود. این میزان نفت تقریباً دو برابر ارقام مطرح‌شده در گزارش‌های تحلیلگران بازار و داده‌های فرستنده‌های کشتی‌هاست.

نفتکش‌ها با خاموش کردن فرستنده‌های خود و تحت پوشش نیروی هوایی و نیروی دریایی آمریکا حرکت می‌کنند. آن‌ها تلاش می‌کنند تهدید ناشی از پهپادهای ایرانی را به حداقل برسانند. نفت خلیج فارس به دریای عمان منتقل می‌شود و در آنجا به کشتی‌های متعلق به خریداران بارگیری می‌شود و سپس این کشتی‌ها برای دریافت محموله جدید بازمی‌گردند. شبکۀ تلویزیونی سی‌ان‌ان طی دو روز بیش از ده مورد از چنین عملیات‌هایی را شمارش کرده و گفته است که نفت به چین، از جمله تایوان، و همچنین به کرۀ جنوبی، فیلیپین، ویتنام و تایلند منتقل شده است.

شب ۲۱ اوت، یک فروند هواپیمای هشدار زودهنگام و کنترل هوابرد E-3 Sentry نیروی هوایی آمریکا بر فراز تنگۀ هرمز، در حالی که سه فروند هواپیمای سوخت‌رسان KC-46A در نزدیکی آن پرواز می‌کردند، علامت وضعیت اضطراری ارسال کرد. این، نشان‌دهندۀ فعالیت گسترده، هرچند غیرعلنی‌ سنتکام در منطقه است.

عبور از خلیج فارس به اقیانوس هند نیز در دورۀ دوم ریاست‌جمهوری ترامپ نخستین مورد از این دست نیست. ترامپ بارها از تمایل خود برای گسترش قلمرو آمریکا به اشکال مختلف سخن گفته است. برای نمونه، در زمستان ۲۰۲۶، اندکی پس از ربودن نیکلاس مادورو، رهبر ونزوئلا، ترامپ با افتخار خود را «سرپرست موقت ریاست‌جمهوری ونزوئلا» می‌نامید.

او همچنین اظهار داشته بود که مایل است کانادا به‌عنوان «سرزمین طبیعی برای آمریکا» به کشورش ملحق شود. نگاه‌های دقیق و جدی او به گرینلندِ دانمارک حتی زبانزد است. الحاق احتمالی این جزیره به آمریکا نیز با استدلال‌هایی دربارۀ «امنیت ملی» توجیه می‌شد.

در نهایت، مارک روته، دبیرکل ناتو، توانست این ساکن دمدمی مزاج کاخ سفید را متقاعد کند که دربارۀ مسائل مربوط به گرینلند به دنبال راه‌حل‌های مصالحه‌جویانه باشد. اما این وضعیت تا چه مدت ادامه خواهد داشت؟…

یادآوری می‌کنیم که حتی پیش از موج کنونی «هیستری هرمز»، ترامپ دربارۀ ضرورت تصرف مسلحانۀ جزیرۀ خارک در خلیج فارس سخن گفته بود. جزیرۀ خارک برای ایران به این دلیل اهمیت زیادی دارد، که یک پایانۀ بزرگ نفتی در آن قرار دارد.

راهبرد «فشار» ترکیبی نظامی ـ اقتصادی که در قبال ایران به کار گرفته می‌شود، بیش از هر چیز، از ویژگی‌های استعمار آمریکایی گواهی می‌دهد و در این زمینه در سده‌های گذشته و دهه‌های اخیر نمونه‌های فراوانی وجود دارد.

برای نمونه، در سال‌های ۱۹۰۳ تا ۱۹۷۹، «منطقۀ کانال پاناما»، یعنی نوار ساحلی در امتداد مسیر کانال، با مساحتی در حدود ۱۵۰۰ کیلومتر مربع در اختیار آمریکایی‌ها بود. خود کانال نیز در همین دوره تحت مدیریت آمریکا قرار داشت. در ۲۰ سال پس از آن، منطقۀ کانال به‌طور مشترک توسط آمریکا و پاناما اداره می‌شد و تنها از سال ۲۰۰۰ به بعد تحت کنترل (البته بسیار مشروط) این کشور کوچک آمریکای لاتین قرار گرفت. حتی امروزه نیز پایگاه‌های پنتاگون در این منطقه مستقر است و از سال ۲۰۲۵ واشنگتن موفق شده است حق عبور رایگان کشتی‌های آمریکایی، از جمله کشتی‌های نظامی، از کانال را در هر دو جهت به دست آورد.

در سال ۱۸۹۹، آمریکا در جریان جنگ با اسپانیا، برای کنترل دریای چین جنوبی که اقیانوس‌های هند و آرام را به یکدیگر متصل می‌کند، فیلیپینِ تحت حاکمیت اسپانیا را تصرف کرد. در سال ۱۹۴۶ به این مجمع‌الجزایر استقلال اعطا شد، اما پایگاه‌های برون‌سرزمینی پنتاگون همچنان حفظ شدند و فیلیپین نیز در چارچوب مرحلۀ جدید رویارویی آمریکا و چین در منطقۀ آسیا- اقیانوس آرام، همچنان یکی از شرکای «برگزیدۀ» آمریکا باقی مانده است.

در نیمۀ دوم دهۀ ۱۹۵۰، آمریکا با ابتکار حکومت باتیستا قصد داشت در مرکز کوبا کانالی به طول حدود ۸۰ کیلومتر حفر کند که تحت مدیریت آمریکا باشد. برای این منظور، آمریکایی‌ها کنترل تعدادی از جزایر کوبا در مجاورت مسیر پیش‌بینی‌شده کانال را به دست گرفتند. اما انقلاب فیدل کاسترو این طرح‌های استعماری را به بایگانی تاریخ سپرد.

در دهۀ ۱۹۱۰ تا اوایل دهۀ ۱۹۲۰، آمریکایی‌ها در ارتباط با پروژۀ هرگز عملی‌نشده «کانال نیکاراگوئه»، که قرار بود به‌عنوان جایگزین کانال پاناما عمل کند، موفق شدند تعدادی از جزایر نیکاراگوئه و هندوراس را در غرب و جنوب‌غرب دریای کارائیب (مایس و سوان) برای مدت طولانی اجاره کنند. در اوایل دهۀ ۱۹۷۰، این جزایر ناگزیر شدند زودتر از موعد به صاحبانشان بازگردانده شوند.

سرانجام، در سال‌های ۱۹۵۰ تا ۱۹۷۳، تنگۀ تایوان و جزایر مجاور آن به‌طور مشترک تحت کنترل نیروی دریایی آمریکا و تایوان قرار داشتند.

همان‌گونه که می‌بینیم، نمونه‌های تاریخی کم نیستند و البته، همۀ آن‌ها را نمی‌توان «تاریخ موفقیت آمریکا» دانست و اگر موفقیتی هم در میان بوده، صرفاً موقتی بوده است. جای تردید نیست که این بار نیز سرنوشت به همین شکل رقم خواهد خورد.

بنیاد فرهنگ راهبردی

https://wp.me/pQXdS-3Ce

۵ شهریور-سنبله ١۴٠۵

 

تهدیدهای اسکات بسنت یا تحریک بحران بسیار شدید در اقتصاد جهانی

اسکات بسنت و همسرش جان فریمن، دادستان سابق نیویورک-توضیح هوش مصنوعی

آمریکا می‌خواهد هر کشوری را که با ایران همکاری می‌کند، مجازات کند

دمیتری سدوف (Dmitry SEDOV)- دانشمند علوم سیاسی، روزنامه‌نگار

ا. م. شیری- شوربختی بشریت جهان را ببین که حکمرانان امپراتوری تروریستی آمریکا چه اعجوبه‌های فرومایه‌ای هستند، چگونه عربده می‌کشند و همۀ کشورها را تهدید می‌کنند. بعد از ترامپ، حالا نوبت رسیده به اسکات بسنت، همجنسگرای اپستینی، که میهن ما را به تشدید جنگ اقتصادی- نسل‌کشی خاموش تهدید می‌کند و قصد دارد با فریب مردم ایران، کشور ما را به آشوب بکشد و متلاشی کند. اینجا دیگر هیچ جایی برای تأمل و بحث باقی نیست. باید همۀ توهمات را کنار گذاشت و با تمام توان، یکپارچه، چون تن واحد به پا خاست، محاصرۀ اقتصادی توسط دشمن خون‌آشام را حتی از طریق ممکن کردن تمام ناممکن‌ها در هم شکست.

*-*-*

اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا بر طبل کوبید و در کنفرانس مطبوعاتی روز ۲۴ اوت از آغاز عملیات «خفه کردن اقتصادی» ایران خبر داد. به عقیدۀ او این عملیات قرار است به انزوای کامل اقتصادی جمهوری اسلامی منجر شود. طرحی که برای یک فارغ‌التحصیل دانشگاه ییل و رئیس انجمن مخفی دانشجویان ارشد «سر گرگ»، انجمنی که به‌خاطر «شاهکارهای» خود در عرصۀ سیاست بین‌الملل شهرت دارد، کاملاً شایسته به نظر می‌رسد. برای نمونه، می‌توان به جورج دبلیو. بوش، رئیس‌جمهور پیشین آمریکا و دیگر فارغ‌التحصیل ییل اشاره کرد که سطح تحصیلاتش به او امکان داد در عراق سلاح‌های کشتار جمعی «کشف» کند و آتش جنگی را برافروزد که قربانیان بی‌شماری برای خاورمیانه به بار آورد. همۀ این‌ها از آنجا ناشی می‌شود که در این دانشگاه، احساس خطاناپذیری و اطمینان به درستیِ عقیده‌ای که علاقۀ خارج از وصف‌ به آن در ذهن و وجود فرد پدید آورده، پرورش داده می‌شود [«شکرلله» که جواد ظریف ما نیز از ١۵ سالگی تحت نظر سازمان «سیا» چنین گرورش یافته است. م].

همچنین گمانه‌زنی‌های هر چند بی‌اساس برخی روان‌کاوان مبنی بر اینکه افراد دارای گرایش جنسی متفاوت، مشکلات روان‌شناختی پنهانی، مانند خشونت بی‌دلیل و انگیزه‌های خشن، دارند، قابل توجه است. بدون ورود به جزئیات این موضوع، فقط محض احتیاط یادآوری می‌کنیم که رهبر سابق «سر گرگ» یک همجنس‌گرای آشکار است و با یک دادستان بازنشسته ازدواج «موفق» کرده‌ است. این نکته را از این جهت ذکر می‌کنیم که بعداً بتوان فهمید آیا دیدگاه روان‌کاوان دربارۀ انحرافات رفتاری چنین افرادی پایه و اساسی دارد یا خیر.

و ظاهراً دلایلی برای این نگرانی وجود دارد. زیرا، وضعیت اقتصادی ایران دشوار است و تلاش برای انداختن طناب بر گردن آن، در صورت موفقیت این طرح، به وخامت بیشتر اوضاع اقتصادی منجر خواهد شد. برای نمونه، ممکن است به قحطی گسترده و پیامدهای اجتماعی نامطلوب، یعنی به بی‌ثباتی حکومت و مرگ انسان‌ها بینجامد.

اسکات بسنت نیز خطاب به سربازان ایرانی چنین گفت: «به حقوق‌های خود نگاه کنید و ببینید چگونه ارزش آن‌ها روز به روز آب می‌رود. چه کار خواهید کرد؟»

در اینجا بلافاصله گام‌های استوارِ سازمانگر نظم تمدنی جدید، آن کس که با دست آهنین می‌کوشد ملت‌های دیگر را به زور خوش‌بخت کند، به چشم می‌خورد.

در مورد کشورهایی که باید از همکاری با ایران دور شوند، بسنت اعلام کرد که آمریکا «حلقه را تنگ خواهد کرد» و تمامی منابع بالقوه درآمدیِ تأمین‌کنندۀ مالی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را مسدود خواهد کرد. او تأکید کرد: «ما از اصلِ نشت صفر پیروی می‌کنیم». به گفتۀ وزیر خزانه‌داری آمریکا، هر سازمانی که به پول‌شویی از طرف تهران کمک کند، از نظام دلاری آمریکا حذف خواهد شد.

دفتر نظارت بر دارایی‌های خارجی وزارت خزانه‌داری آمریکا اعلام کرد که ۴۸ شخص حقوقی، ۲۴ شخص حقیقی و شش فروند کشتی را در فهرست تحریم‌ها قرار داده است. بگفتۀ دفتر نظارت، این افراد و نهادها «به اقدامات گستاخانۀ رژیم ایران، از جمله در زمینۀ خرید غیرقانونی فناوری‌های هسته‌ای و موشکی کمک می‌کنند».

اما این تنها آغاز ماجراست. روز پیش از آن، اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، در مقاله‌ای برای روزنامۀ فایننشال تایمز نوشت که آمریکا پیش‌تر توان نظامی ایران را تضعیف کرده و اکنون واشنگتن «روزِ د» را برای اقتصاد ایران رقم خواهد زد. وزیر خزانه‌داری آمریکا نوشت: «با طلوع آفتاب، روز دی اقتصادی، بزرگ‌ترین تهاجم مالی که تاکنون علیه یک دشمن سازمان‌دهی شده، آغاز می‌شود».

برای یادآوری، «روزِ د» برای آمریکایی‌ها به معنی گشایش جبهۀ دوم در ژوئن ۱۹۴۴ است.

باید گفت که در آن زمان، عملیات حساب‌شده «اورلرد١»- عنوان عملیات پیاده‌شدن نیروهای متفقین در نرماندی، چندان خطر شکست برای متفقین نداشت. آلمانی‌ها آن‌قدر سرگرم دفاع در برابر پیشروی ارتش سرخ بودند که عملاً قادر به سازمان‌دهی مقاومت جدی در برابر نیروهای پیاده‌شده در نرماندی نبودند.

البته شش ماه بعد، در دسامبر ۱۹۴۴، آلمان‌ها در آردن دست به حمله زدند تا متفقین را به کاهش شدت حملات خود و موافقت با صلح جداگانه وادار کنند. آن‌ها جبهه را شکافتند، ۳۰ هزار اسیر گرفتند، اما به دلیل کمبود بنزین متوقف شدند. علاوه بر این، مارشال استالین به بالاتون حمله کرد (گفته می‌شود به خاطر نامۀ مأیوسانۀ چرچیل) و هیتلر نفوذ نیروهایش را متوقف کرد و ارتش زرهی را به عقب، به مناطق پشت جبهه، منتقل کرد.

روشن است که اکنون سال ۱۹۴۴ نیست، اما این تلاش برای به راه انداختن یک «روزِ د» قابل تأمل است. تراز تجارت خارجی ایران مدت‌هاست با مشارکت گستردۀ چین شکل گرفته است. چین حدود ۹۰ درصد نفت ایران را خریداری می‌کند. پس از اعمال تحریم‌های آمریکا، این نسبت تغییر نکرد و تنها شبکه‌های خاکستری انتقال و جابه‌جایی نفت در سواحل مالزی و نزدیکی سنگاپور وارد عمل شدند. این عملیات همچنان توسط همان بانک‌های بزرگ چینی خدمات‌رسانی می‌شوند و اگر منظور اسکات بسنت ضربه زدن به این بانک‌ها باشد، دشوار است انتظار واکنش منفعلانه از سوی پکن داشته باشیم. چین در این صورت ناگزیر به واکنش خواهد بود.

چین پیش‌تر دربارۀ پیامدهای منفی طرح خفه کردن اقتصادی ایران هشدار داده، هرچند تاکنون پیامدهای مشخصی را اعلام نکرده است. اما چین به‌عنوان یک قدرت بزرگ، از منافع خود دفاع خواهد کرد و شاید با همکاری کشوری که در محدود کردن آمریکایی‌های گستاخ نیز ذی‌نفع باشد.

اگر آمریکا بزرگ‌ترین بانک‌های چینی را از نظام دلاری خارج کند، این اقدام می‌تواند موجب بحران بسیار شدیدتر در تجارت جهانی و باعث فلج شدن پرداخت‌های بین‌المللی چین بشود و اقتصاد جهانی را به‌سرعت به سمت استفاده از ارزهای جایگزین سوق دهد.

پیامدها برای بانک‌ها و اقتصاد چین:

از دست رفتن نقدینگی: بزرگ‌ترین بانک‌های چین، مانند بانک صنعتی و تجاری چین یا بانک چین، دیگر قادر به انجام تراکنش‌های دلاری نخواهند بود؛

خطر ورشکستگی: بدون دسترسی به مراکز تسویۀ دلاری، مؤسسات مالی با کمبود شدید منابع مالی و خطر فروپاشی مواجه خواهند شد؛

ضربه به صادرات: چین امکان دریافت پول کالاهای خود به دلار از اکثر شرکای تجاری جهان را از دست خواهد داد.

شوک مالی جهانی

گسست زنجیره‌های تأمین:  تجارت جهانی در بخش‌های کلیدی به دلیل ناتوانی در پرداخت هزینۀ کالاهای چینی متوقف خواهد شد؛

شتاب گرفتن دلارزدایی: چین و دیگر کشورها به‌سرعت پرداخت‌ها و تسویه‌حساب‌های خود را به یوان، طلا و ارزهای دیجیتال منتقل خواهند کرد و سهم دلار را کاهش خواهند داد؛

اقدامات متقابل پکن: چین ممکن است اوراق قرضۀ دولتی آمریکا (خزانه‌داری) را به‌طور گسترده به فروش برساند و محدودیت‌های شدیدی بر صادرات فلزات کمیاب و مواد اولیه اعمال کند.

واکنش بازارها

تورم و هرج‌ومرج: بازارهای سهام جهان سقوط خواهند کرد و قیمت مواد اولیه و کالاهای ضروری به‌شدت افزایش خواهد یافت؛

شکاف در جهان مالی: دو نظام مالی جداگانه شکل خواهد گرفت: نظام غربی (دلاری) و نظام شرقی (آسیایی)؛

افزایش بدهی دولتی آمریکا به بیش از ۴۰ تریلیون دلار: این رقم بی‌سابقه در تاریخ، باعث نگرانی‌هایی دربارۀ ثبات دلار و توانایی دولت آمریکا برای اجرای سیاست مالی تهاجمی شده است.

در شرایط افزایش مداخلۀ فعال‌تر مقامات اقتصادی آمریکا در بازارها، تقاضای جهانی برای دلار کاهش می‌یابد و سرمایه‌گذاران بیش از پیش به دارایی‌های جایگزین روی می‌آورند.

یکی از مهم‌ترین مسیرهای انتقال سرمایه از دلار، بازار ارزهای دیجیتال است.

بر اساس داده‌های پایگاه تحلیلی «کوین‌مارکت‌کپ» (CoinMarketCap)، ارزش کل بازار جهانی ارزهای دیجیتال، از جمله بیت‌کوین، طی ۲۴ ساعت گذشته حدود ۷٫۴۴ درصد افزایش یافته و به ۲٫۶ تریلیون دلار رسیده است.

قیمت بیت‌کوین، بزرگ‌ترین ارز دیجیتال از نظر ارزش بازار، طی شبانه‌روز گذشته بیش از ۹ درصد افزایش یافته، از ۷۸ هزار دلار فراتر رفته و به بالاترین سطح خود از ماه مه ۲۰۲۶ رسیده است.

در پی اقدامات وزارت خزانه‌داری آمریکا، طلا نیز به نزدیکی بالاترین سطح تقریباً سه‌ماهۀ خود رسیده است. قیمت هر اونس طلا با افزایش ۱٫۴۵ درصدی به حدود ۴۵۸۵ دلار رسیده است.

با توجه به چنین شرایطی، نظام دلاری احتمالی شبیه یک «اردک لنگ» خواهد بود. هیچ‌کس نمی‌تواند قوانین اقتصاد را فریب دهد. نظام مالی سالم در جهانی عاری از سفته‌بازی‌های مالی به حیات خود ادامه خواهد داد. اما اینکه چین چه ویژگی‌های دیگری به این وضعیت نامطلوب پول آمریکا اضافه خواهد کرد، در عمل مشخص خواهد شد.

با این حال، همۀ این‌ها، گمانه‌زنی‌هایی هست که ناشی از ترس‌های ایجادشده در پی تهدیدهای اسکات بسنت است. به یاد داشته باشید که برخی روان‌کاوان درباره گرایش بیش از حد برخی افراد دارای گرایش جنسی متفاوت به قضاوت‌های افراطی هشدار می‌دهند.

با این حال، همهٔ این‌ها گمانه‌زنی‌هایی هستند که از ترس‌ها و تهدیدهای اسکات بسنت ناشی می‌شوند. به خاطر داشته باشید که برخی روانکاوان نسبت به گرایش افراطی برخی افراد با گرایش جنسی غیرمتعارف به قضاوت‌ها و اظهارنظرهای افراطی هشدار می‌دهند.

بنیاد فرهنگ راهبردی

١- در بارۀ «اورلُرد»، رجوع شود به: از کسانی بپرسید که جنگیدند و ما را در البا به آغوش گرفتند

https://wp.me/pQXdS-3C4

۵ شهریور-سنبله ١۴٠۵