مأموریت فرستادگان ترامپ، گامی دیپلماتیک و حیاتی به سوی صلحی دشوار
در مسیر دشوار عادیسازی روابط روسیه و آمریکا
تایا سیلورهلْم (Taya SILVERHELM)
ا. م. شیری- این پرسش هرگز ذهن مرا ترک نمیکند که کشوری در حد روسیه و شخصیتی مانند ولادیمیر پوتین در جایگاه ریاست جمهور آن، چرا و چگونه حاضر میشود با دو فرستادۀ ترامپ که هیچ مقام دولتی ندارند، گفتگویشان اعتبار رسمی ندارد، دیدار و گفتگو کند. ویتکاف یک دلال معاملات املاک است و کوشنر تنها تخصصاش داماد ترامپ بودن است. ترامپ که قبل از ورود به کاخ سفید وعده داده بود مناقشۀ اوکراین را ظرف ٢۴ ساعت حل کند، اکنون نزدیک دو سال است در جا میزند… خیلی امیدوارم که رئیس جمهور روسیه بار دیگر نگوید: «ما را گول زدند، ما فریب خوردیم»…
*-*-*
روز شنبه، ۵ سپتامبر، ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، با فرستادگان دونالد ترامپ، استیو ویتکاف و جرد کوشنر، دیدار کرد. این دیدار سه ساعت به طول انجامید. مقدمات آن طی چند هفته گذشته فراهم شده بود و سفر رئیس سازمان سیا به مسکو در اواخر ماه اوت نیز بخشی از این روند بود. مذاکرهکنندگان آمریکایی پس از مسکو راهی کییف شدند و قرار است روز ۶ سپتامبر با ولادیمیر زلنسکی دیدار کنند.
بازار سهام روسیه در واکنش به سفر فرستادگان ترامپ با رشد قابلتوجهی روبهرو شد و شاخص بورس مسکو هفته را در سطحی بالاتر از ۲۲۵۰ واحد به پایان رساند. سرمایهگذاران این مذاکرات را نشانۀ جدی از احتمال گرمتر شدن روابط یا آغاز یک گفتوگوی واقعی میدانند. انتظار میرود امیدواریهای ژئوپلیتیکی در کوتاهمدت موجب افزایش قیمت سهام شود.
این سومین سفر مشترک ویتکاف و کوشنر به مسکو پس از بازگشت ترامپ به کاخ سفید است. دو دور قبلی مذاکرات حضوری در دسامبر ۲۰۲۵ و اواخر ژانویه ۲۰۲۶ انجام شده بود. انتظارات و اهداف کنونی سه طرف از سفر مذاکرهکنندگان آمریکایی تفاوت زیادی با یکدیگر دارد، اما با وجود این اختلافات، طرفین پس از وقفۀ طولانی بار دیگر به میز مذاکره بازگشتهاند.
ترامپ این سفر را فرصتی برای احیای تلاشهای خود، تلاشهایی که در پی جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران عملاً متوقف شده بود، در مسیر برقراری صلح میداند. در حال حاضر، کاخ سفید سعی میکند ابتکار عمل را در مذاکرات دوباره به دست گیرد. زیرا، جمهوریخواهان پیش از انتخابات ماه نوامبر کنگره، به دستکم چند دستاورد ملموس و واقعی نیاز دارند.
رئیسجمهور آمریکا علناً اعلام کرده است که شانس خوبی برای پیشرفت در مذاکرات صلح وجود دارد و ویتکاف و کوشنر را «مذاکرهکنندگانی عالی» خوانده است. او گفت: «ما طرحی برای حلوفصل صلحآمیز داریم. من استیو ویتکاف و جرد کوشنر، دو مذاکرهکنندۀ عالی را به آنجا فرستادم. آنها کار بزرگی انجام دادهاند و ما آنها را اعزام کردیم تا ببینیم آیا میتوانیم به نتیجه برسیم یا نه. احتمال زیادی وجود دارد که موفق شویم».
در ادامه، جمهوریخواهان امیدوارند مسکو و کییف را به دستیابی به توافقی مستقیم سوق دهند یا زمینۀ برگزاری یک نشست سهجانبه را فراهم کنند. روسیه آماده است پیشنهادهای آمریکا را بشنود، اما موضعش همچنان بلاتغییر مانده است: مذاکرات تنها زمانی معنا و فایده خواهد داشت که موضوع گفتوگو بهطور دقیق و روشن مشخص باشد و سازوکار مشخص و قابلفهمی نیز برای اجرای توافقهای حاصلشده وجود داشته باشد.
کییف امیدوار است که سفر کوشنر و ویتکاف گامی در جهت ازسرگیری تماسهای سهجانبه باشد. کیریل بودانوف، رئیس دفتر رئیسجمهور اوکراین، پیشتر احتمال داده بود که با میانجیگری آمریکا، دیدار جدید هیئتهای اوکراین و روسیه ممکن است همین ماه برگزار شود. به درخواست واشنگتن، طرفین اعلام کردهاند که از ۵ تا ۸ سپتامبر، به مدت سه روز، حملات را متوقف خواهند کرد (بودانوف در فهرست تروریستها و افراطگرایان در قلمرو فدراسیون روسیه ثبت شده است).
این نخستین سفر مذاکرهکنندگان آمریکایی از این نوع است که طی آن آنها هم به مسکو و هم به کییف سفر میکنند. دورهای قبلی مذاکرات در دسامبر ۲۰۲۵ و ژانویۀ ۲۰۲۶ تنها به دیدارهایی در کرملین محدود شده بود. ترامپ تأکید کرد که مذاکرهکنندگان پیشنهادهای بازنگریشدهای را با خود به همراه آوردهاند. باید توجه داشت که او پس از ماههای دشوار جنگ در خاورمیانه، به یک موفقیت در عرصۀ سیاست خارجی نیاز دارد تا به رأیدهندگان خود نشان دهد که چگونه به وعدهاش برای «پایان دادن به جنگ در ۲۴ ساعت» عمل میکند؛ از جمله از طریق دیپلماسی رفتوبرگشتی.
طرح صلح ترامپ در حالی که در ابتدا ۲۸ بند داشت، در اواخر سال ۲۰۲۵ دستخوش تغییراتی شد و اکنون شامل ۲۰ بند است و همچنان پابرجاست. گفته میشود حدود ۹۰ درصد آن نهایی شده است. مذاکرهکنندگان دربارۀ ۱۸ بند به توافق رسیدهاند. با این حال، همچنان دشوارترین موضوعات مورد بحث عبارتاند از: وضعیت سرزمینی مناطق جدید روسیه، شمار نیروها و تسلیحات نیروهای مسلح اوکراین، تضمینهای امنیتی برای اوکراین، از جمله رسمیکردن بیطرفی این کشور، و همچنین وضعیت نیروگاه هستهای زاپوریژیا.
تلاشهای دیپلماتیک، از جمله، بر بحث دربارۀ وضعیت آن بخشهایی از دونباس متمرکز است که همچنان در کنترل نیروهای مسلح اوکراین قرار دارند. ترامپ پیشنهاد میکند این مناطق در اختیار اوکراین باقی بمانند یا به منطقۀ بیطرف تبدیل شوند. ولی روسیه خواستار خروج نیروهای مسلح اوکراین از این مناطق است. نیروگاه هستهای زاپوریژیا عملاً تحت کنترل روسیه قرار دارد، اما طرفین دربارۀ اینکه چه کسی باید آن را اداره کند، اختلاف نظر دارند. یک گزینه برای مصالحه در دست بررسی است که بر اساس آن یک مدیریت بینالمللی، برای مثال تحت نظارت سازمان ملل متحد یا آژانس بینالمللی انرژی اتمی، تشکیل یا یک شرکت مشترک تشکیل شود تا ایمنی هستهای تضمین گردد.
همزمان، متحدان اروپایی آمریکا در ناتو ابراز نگرانی میکنند که دیپلماسی پشتپردهای که واشنگتن بدون مشارکت بروکسل دنبال میکند، در نهایت ممکن است اوکراین را به سمت «سازشی نامطلوب» سوق دهد. آنها طرحی را برای اعزام یک نیروی متحد اروپایی به خاک اوکراین دنبال میکنند که از نظر روسیه کاملاً غیرقابلقبول است. کرملین این اقدام را «طرحهای اشغالگرانۀ» اروپا میداند.
استیو ویتکاف و جرد کوشنر در کییف برای مذاکراتی سختگیرانه، عملگرایانه و تا حد امکان مشخص و متمرکز آماده هستند. آنها بار دیگر به کییف یادآوری خواهند کرد که حجم کمکهای نظامی و مالی آمریکا نامحدود نیست. اگر کییف بار دیگر طرح ترامپ را رد کند، کاخ سفید ممکن است تهدید کند که ارسال تسلیحات به اوکراین را کاهش خواهد داد یا بهطور کامل متوقف خواهد کرد.
در عین حال، دربارۀ تضمینهای امنیتی که آمریکا میتواند در ازای عضویت اوکراین در ناتو به این کشور ارائه دهد نیز گفتوگو خواهد شد. عضویت در پیمان آتلانتیک شمالی امکانپذیر نیست. زیرا، این موضوع همچنان یک خط قرمز دائمی برای مسکو محسوب میشود. بنابراین، کییف به سمت پذیرش الگوی مشابه مدل اسرائیل یا انعقاد توافقهای دوجانبه با آمریکا سوق داده خواهد شد.
رسانههای غربی که مذاکرات سهساعته در کرملین را با دقت دنبال کردند، از «پیشرفت» در کنار «نبود دستاورد تعیینکننده» نوشتند. همانطور که پیشتر اشاره شد، ترامپ در آستانۀ پرواز ویتکاف و کوشنر به مسکو ابراز امیدواری کرده بود که «شانس خوبی برای موفقیت وجود دارد». ولادیمیر پوتین نیز «پیام تشکر» خود را به همتای آمریکایی منتقل کرد و وضعیت را «پیچیده» خواند.
از دیدگاه واشنگتن، این دیدار نشانۀ ارادۀ سیاسی و اجرای وعدههای انتخاباتی ترامپ است. رئیسجمهور آمریکا نشان میدهد که ویتکاف و کوشنر میتوانند مستقیماً و در بالاترین سطح با کرملین گفتوگو کنند. آنها همچنین میتوانند اقدامهای موقت بشردوستانه، مانند برقراری منطقۀ پروازممنوع سهروزه بر فراز آسمان دو پایتخت را هماهنگ کنند.
برای مسکو، این دیدار نشان میدهد که کاخ سفید ناچار است مواضع روسیه را در نظر بگیرد. واشنگتن همچنین تلاش میکند از طریق افراد مورد اعتماد مستقیم رئیسجمهور آمریکا با مسکو به تفاهم برسد و بروکراسی اروپا را نادیده بگیرد.
روسیه از تلاشهای دیپلماتیک دولت دونالد ترامپ برای حل مسالمتآمیز مناقشه اوکراین حمایت میکند. البته این حمایت با در نظر گرفتن منافع ملی روسیه و واقعیتهای موجود «در میدان» صورت میگیرد.
مذاکرات در پایتخت روسیه در فضایی کاملاً محترمانه و سازنده برگزار شد. با این حال، مسکو به کاخ سفید فهماند که قصد ندارد از سطح مطالبات خود پایین بیاید.
بنابراین، سفر ویتکاف و کوشنر را میتوان یک رویداد مهم دیپلماتیک دانست. با این حال، اهمیت اصلی آن در حال حاضر به تلاش برای بهبود روابط دوجانبۀ روسیه و آمریکا مربوط میشود.
یوری اوشاکوف، دستیار رئیسجمهور روسیه، پس از پایان دیدار گفت که این مذاکرات برای همکاری میان مسکو و واشنگتن اهمیت زیادی دارد. او گفت: «مذاکرات انجامشده تنها به تبادل نظر دربارۀ حلوفصل بحران اوکراین محدود نشد. موضوعات اقتصادی نیز بهطور مفصل مورد بحث قرار گرفت. همچنین دربارۀ پروژههای بزرگ و سودمند متقابل روسیه و آمریکا گفتوگو شد. در مجموع میتوان گفت که مذاکرات بهموقع و برای هر دو طرف بسیار مفید بود».
با این حال، با وجود فضای کلی مثبت این دیدار، هنوز برای انتظار پیشرفتهای واقعی در ابتکار صلحطلبانۀ ترامپ خیلی زود است.
١۶ شهریور-سنبله ١۴٠۵
راهبرد جدید ایران در رویارویی با آمریکا
فضای سایبری به میدان نبرد تبدیل میشود
گئورگی توپالوف (Georgi TOPALOV)- روزنامهنگار (صوفیه)
ا. م. شیری- ایران ما علاوه بر هکرهای سایبری، اهرمهای قدرتمند دیگری نیز در اختیار دارد که اگر اراده بخرج دهد و از آنها به نحو احسن استفاده کند، میتواند پشت امپریالیسم آمریکا را ظرف فقط چند روز به خاک بمالد و شروط خود را بر آن دیکته کند. اهرمهای مورد نظر عبارتند از: مبارزۀ بیامان با عوامل داخلی- ستون پنجم آمریکا در درون و پیرامون حاکمیت؛ بسته نگه داشتن تنگۀ هرمز؛ ترغیب حوثیهای متحد کشور ما برای مسدود کردن تنگۀ بابالمندب؛ هدف گرفتن کابلهای ارتباطات در زیر آبهای خلیج فارس و تنگۀ هرمز؛ قطع کامل صدور نفت و گاز تمام کشورهای منطقه، بویژه عراق، حتی از طریق حمله و ضربه زدن به تأسیسات نفت و گاز آنها؛ بموازات زدن پایگاهها و ناوهای جنگی آمریکا، حملات موشکی و پهپادی به تمام سفارتخانهها و کنسولگریهای آن در کشورهای همسایه که عموما مراکز دیپلوماتیک نیستند!..
*-*-*
اقدامات فشار اعلامشده از سوی دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، علیه ایران از طریق اعمال تحریمهای متعدد و شدید، واکنش متقابل تهران را به دنبال داشته است. رسانههای جهان اظهارات مجتبی خامنهای، رهبر عالی ایران را که در آن خواستار اتخاذ اقدامات فوری برای مقابله با تورم و بیکاری، افزایش سرمایهگذاری و تولید، و همچنین تقویت استقلال اقتصادی شده است، نقل میکنند.
به گزارش خبرگزاری «شینهوا»، مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، در یک مصاحبۀ تلویزیونی اعلام کرد که ایران با آمریکا مذاکره خواهد کرد، اما همچنان نسبت به واشنگتن محتاط است. وی تأکید کرد که تهران به تعهدات خود پایبند خواهد بود، اما تنها به شرط احترام متقابل به تعهدات پذیرفتهشده از سوی دو طرف.
در بیانیهای که رسانههای دولتی منتشر کردند، دولت اعلام کرد که بر مهار تورم، ایجاد فرصتهای شغلی، حمایت از تولید داخلی و کاهش تدریجی وابستگی به دلار تمرکز خواهد کرد.
بااینحال، تهران یک «برگ برنده در آستین» خود نیز دارد که در اظهارات رسمی به آن اشارهای نمیشود. به گفتۀ برخی کارشناسان، ایران میتواند جنگ را از طریق حملات سایبری علیه زیرساختهای حیاتی، از جمله سامانههای آبرسانی، نیروگاهها، خطوط لوله و سامانههای صنعتی، مستقیماً به خاک آمریکا بکشاند.
تهران سالهاست قابلیتهای سایبری خود را بهویژه پس از حملۀ سایبری استاکسنت (Stuxnet) به برنامۀ هستهای ایران توسعه داده است. گروههای مرتبط با ایران پیشتر نیز به حمله به سامانههای آبرسانی و شرکتهای آمریکایی متهم شدهاند و تحلیلگران انتظار دارند استفاده از جاسوسی سایبری، خرابکاری و عملیات اطلاعاتی در مقیاس گستردهتر نیز صورت گیرد.
به باور متخصصان، بزرگترین خطر نه یک «پرل هاربر سایبری» مجزا، بلکه موج پیوستۀ حملات است. ایران میتواند با وارد کردن ضربات کوچک اما تکرارشونده، احساس ناامنی ایجاد کند، جامعۀ آمریکا را فرسوده سازد و فشارها برای پایان دادن به جنگ را افزایش دهد. یک کارزار سایبری هدفمند ایران میتواند قلب آمریکا را هدف قرار دهد و بالقوه پیامدهایی بسیار مخرب، هم برای امنیت ملی و هم برای زندگی روزمرۀ مردم، به همراه داشته باشد.
گزارشهای اخیر نیز حملات هکری ماه ژوئیه را به ایران مرتبط دانستهاند. در جریان این حملات، یک نیروگاه در انگلستان و حداکثر ۳۰ سامانۀ آبرسانی در آمریکا از کار افتاد. فرانک چیلوفّو، از کارکنان پیشین وزارت امنیت داخلی آمریکا و مدیر کنونی مؤسسۀ امنیت سایبری و حفاظت از زیرساختهای حیاتی در دانشگاه آبرن در ایالت آلاباما، در مصاحبه با نیوزویک گفت: «این امر میتواند به شناسایی نقاط آسیبپذیر در اقتصاد و زیرساختهای حیاتی ما منجر شود، در مناطقی بسیار دور از میدان نبرد خسارت وارد کند و دربارۀ اینکه حملۀ بعدی چه زمانی و در کجا انجام خواهد شد، ابهام ایجاد کند».
به گفتهٔ چیلُوفو، سناریویی حتی نگرانکنندهتر برای آمریکاییها میتواند شامل ترکیبی از قابلیتهای فیزیکی ایران برای وارد آوردن ضربات با پهپادها و موشکها، همراه با استفاده از مؤلفهٔ سایبری باشد. بهطور بالقوه میتوان از هوش مصنوعی برای وارد آوردن فشار همزمان بر اهداف فیزیکی و دیجیتال استفاده کرد.
در بیشتر موارد، عملیات سایبری احتمالی مرتبط با ایران به گروههای نیابتی، از جمله «ارتش سایبری ایران» که نخستین بار در سال ۲۰۰۹ اعلام موجودیت کرد، نسبت داده میشود. از آن زمان، گروههای مشابه زیادی، از جمله گروههایی با نامهای «تهدید پیشرفته مداوم» (APT)، ۳۳ (تیم الفین)، «بچه گربۀ هلیکس» (۳۴ APT)، «طوفان شن نعناع» (۴۲ APT) و «آب گلآلود» (MuddyWater) ظهور کردهاند.
هکرهای مرتبط با ایران به حملات سایبری پیشین علیه یک سد در نیویورک در سال ۲۰۱۳ و یک شرکت محلی آبرسانی در پنسیلوانیا، ده سال بعد، متهم شدهاند. حملهٔ دوم توسط گروهی انجام شد که خود را «CyberAv3ngers» مینامد. این گروه یکی از چندین تیمی است که پس از آغاز جنگ در غزه در اکتبر ۲۰۲۳ ظهور کرد. گروه دیگری که با نام گروه هکری حنظله» (Handala Hack Team) شناخته میشود، مسئولیت مجموعهای از حملات را در جریان بحران تقریباً سهساله در خاورمیانه بر عهده گرفت. شاید برجستهترین مورد در میان آنها، از کار انداختن سامانههای شرکت آمریکایی تجهیزات پزشکی «شرکت استرایکر» (Stryker Corporation) در ماه مارس سال جاری بود. این حمله اندکی پس از آغاز جنگ میان آمریکا، اسرائیل و ایران انجام گرفت.
اخیراً خبرگزاری نیمهرسمی ایرانی تسنیم از عملیات بهاصطلاح «جبهۀ حمایت سایبری» برای نفوذ به شبکهٔ شرکت اسرائیلی «Novamill» خبر داد. گفته میشود این شرکت، به تولید تجهیزات تسلیحاتی مشغول است.
مایکل سولمایر، استاد مدرسۀ خدمات خارجی دانشگاه جورجتاون که پیشتر سمت دستیار وزیر در امور سیاست سایبری و مشاور ارشد امنیت سایبری در پنتاگون را بر عهده داشت، اخیراً در مصاحبه با «Foreign Policy» دربارهٔ سرعت پائین سازگاری آمریکا با قابلیتهای بهسرعت در حال تحول حملات سایبری با استفاده از هوش مصنوعی هشدار داد. او گفت که برخی سامانهها برای آنکه بهطور مناسب خود را با سطح تهدیدهای امروزی بهروزرسانی کنند، به سالها زمان نیاز دارند.
انجام حملات در فضای سایبری فقط تأثیر صرفاً نظامی و مختلکننده بر طرف مقابل ندارد. جامعهٔ آمریکا که به زندگی در شرایطی از نوعی آسایش عادت کرده است، خیلی زود به ابراز نارضایتی شروع خواهد کرد. پرسش «آیا ما به این جنگ با ایران نیاز داریم؟» به احتمال زیاد در انتخابات میاندورهای بعدی کنگرهٔ آمریکا مطرح خواهد شد. بیتردید، تهران برای متوقف کردن «شاهینها» در واشنگتن و پنتاگون، در درجهٔ اول چنین شیوهای را مدنظر قرار میدهد.
١۶ شهریور-سنبله ١۴٠۵
قلب آشفتۀ آوراسیا
اجلاس سازمان همکاری شانگهای و معمای افغانستان
پشت صحنه پیچیدگیهای آسیای مرکزی
یوری ماواشف
ا. م. شیری– اکنون طالبان افغانستان به تکه استخوان در گلوی جنوب جهانی تبدیل شده است که نه میتوان بلعید و نه، میتوان بیرون انداخت.
بین آمریکا و جریان طالبان در طول بیست سال اشغال افغانستان، حتی یک بار هم درگیری مسلحانه روی نداد. در تمام این مدت آمریکاییها مشغول آموزش نیروهای طالبان و مذاکره با آنها بودند که مهمترین دستاورد آن امضای توافقنامۀ دوحه در قطر در تاریخ ٢٩ فوریۀ سال ٢٠٢٠ بود.
پس از امضای این توافقنامه، آمریکا با بجا گذاشتن سلاح و تجهیزات جنگی به ارزش میلیاردها دلار، افغانستان را بدست جریان طالبان- نیروی نیابتی مورد اعتماد خود سپرد و خود در دهۀ اول شهریور سال ١۴٠٠ از آنجا بطور کامل خارج شد. خروج آمریکا از افغانستان اساساً دو دلیل داشت: نخست، در افغانستان حاکمیت مورد اعتماد خود- جریان طالبان را منصوب کرده است؛ دوم، بمنظور ایجاد کانونهای درگیری و تشنج در مناطق دیگر جهان.
شروع جنگ ناتو به فرماندهی آمریکا با روسیه در قلمرو اوکراین در اسفند سال ١۴٠٠، حمله مشترک آمریکا و اسرائیل به باریکۀ غزه تحت عنوان عوامفریبانۀ «طوفان الاقصی» در مهر ماه ١۴٠١، نقاط آغازین این کانونهای آتش بودند که در ادامه به سقوط دولت قانونی سوریه بدست تروریستهای غربی- عبری- عربی در آذر ماه ١۴٠٣ و حملات تروریستی آمریکا و اسرائیل در ماههای خرداد، دی و اسفند ١۴٠۴ به میهن ما انجامید.
با این اوصاف، بنظرم اکنون وظیفۀ ما میهندوستان ایران این است که کلاه خودمان را محکم بگیریم تا «طوفان خشم حماسی» آمریکا و اسرائیل از سرمان نگیرد و مواظب باشیم جریان مشابه طالبان- اصلاحطلبان بطور کامل قدرت سیاسی کشور را تصرف نکنند.
*-*-*
مردم عادی مدتهاست افغانستان را «دشت وحشی» میداند. با این تفاوت که در «جنبش ماخنوویسم» افغانستان، بازیگران و شخصیتهای دیگری حضور دارند. به جای ماخنوویستها، طالبان ایفای نقش میکنند که معلوم نیست با قاچاق مواد مخدر و راهزنی مبارزه میکنند یا خود عامل به وجود آمدن و گسترش آنها هستند. پیشداوریهای سادهانگارانۀ دیگری نیز وجود دارد که رسانهها آنها را پدید آوردهاند: یا «طالبان» با مداخلهگران غربی که قصد دارند این سرزمین از نظر راهبردی مهم برای منطقه و جهان را ببلعند، مبارزه میکند، یا اینکه با مخالفان و دیگر گروههای قومی- مذهبی سرکش که زیر بار طالبان نمیروند، در حال تسویهحساب است (جنبش ماخنوویسم- یک جنبش آنارشیستی-دهقانی در جنوب شرقی اوکراین در طول جنگ داخلی (۱۹۱۸–۱۹۲۱) به رهبری نستور ماخنو بود).
همانطور که میدانیم، اهمیت راهبردی افغانستان ناشی از موقعیت جغرافیایی منحصربهفرد آن در محل تلاقی آسیای مرکزی، جنوبی و غربی و نیز ذخایر عظیم منابع طبیعی آن است.
این کشور که در «قلب آوراسیا» واقع است، بهطور طبیعی همچون یک پل و یک چهارراه برای مسیرهای حملونقل و تجاری عمل میکند و جمهوریهای پیشین شوروی در آسیای مرکزی را به پاکستان، هند و چین وصل میکنند. مسیرهای مهم زمینی، مسیرهایی که طی قرنها نقش تعیینکننده در تدارکات منطقهای داشتهاند، از جمله گذرگاه تاریخی خیبر، از خاک افغانستان عبور میکنند. نکتۀ دیگری نیز روشن است: افغانستان یک منطقۀ حائل است. در طول تاریخ، از جمله در دورۀ «بازی بزرگ» میان امپراتوریهای روسیه و انگلیس، کنترل یا نفوذ بر افغانستان امکان مهار رقبای ژئوپلیتیکی و حفاظت از مرزهای جنوبی را فراهم میکرد.
در ظاهر، افغانستان یک کشور فقیر است، اما در واقع از نظر فلزات خاکی کمیاب و مواد معدنی بهطرز افسانوی غنی است. معادن افغانستان حاوی ذخایر عظیم لیتیوم، دارای اهمیت حیاتی برای تولید باتریها، آهن، مس، روی، کبالت، و همچنین نفت و گاز طبیعی است. ارزش کلی منابع معدنی این کشور تریلیونها دلار برآورد میشود. آیا جای تعجب دارد که هر از گاهی بیثباتی در منطقه تهدیدهایی از قبیل گسترش اسلامگرایی افراطی، جرایم فراملی و تولید مواد مخدر ایجاد میکند و همین امر موجب میشود کشورهای همسایه، از جمله روسیه، چین، ایران و کشورهای آسیای مرکزی، توجه ویژهای به مسئله افغانستان داشته باشند؟ بدیهی است تا زمانی که مسئلۀ امنیت حل نشود، امکان آن وجود ندارد که کابل را بهطور کامل بهعنوان یک شریک تجاری در نظر گرفت.
افغانستان همچنان یکی از آسیبپذیرترین و در عین حال کاملاً غیرقابلپیشبینیترین حوزهها، نهتنها برای سیاست بینالمللی بهطور کلی، بلکه از منظر امنیت عمومی در حوزۀ سازمان همکاری شانگهای نیز به شمار میرود. افغانستان بهطور رسمی بهعنوان کشور ناظر در فعالیتهای سازمان همکاری شانگهای حضور داشته و همچنان دارد، اما هیئت نمایندگی کابل به بیشکک نیامد.
در چارچوب فعالیتهای سازمان همکاری شانگهای، توجه قابلتأملی به پروژههای حملونقل و لجستیک اختصاص مییابد. در وهلۀ اول، سخن از ابتکار چینی «یک کمربند ـ یک جاده» میرود که هند با عدم حمایت از آن، روابط خود را با افغانستان تقویت میکند. این اقدام باعث نگرانی اسلامآباد شده است. بیثباتی در قلمرو افغانستان میتواند بخش دریایی این پروژه را که به سواحل پاکستان متصل میشود، با خطر مواجه سازد. راهرو اقتصادی چین ـ پاکستان، یک پروژۀ سرمایهگذاری پکن در چارچوب برنامۀ «یک کمربند ـ یک جاده» است. خطر اصلی برای راهرو اقتصادی چین و پاکستان همچنان وضعیت امنیتی ناپایدار و فعالیتهای تروریستی در داخل پاکستان است که با اوضاع افغانستان ارتباط مستقیم دارد.
به نظر میرسد که در سالها و ماههای اخیر، کشورهای همسایه و بازیگران بینالمللی بهطور جدی به برقراری روابط با کابل شروع کردهاند. افزون بر این، بسیاری به ضرورت آشکار برقراری تماس با امارت اسلامی افغانستان اذعان دارند. اما دقیقاً در همین مقطع، آنچه مخالفان «کانونهای مقاومت» در برابر مقامات مرکزی مینامند، در حال ظهور است و خود را نشان میدهد.
برای نمونه، در ۱۷ ژوئیه، شبهنظامیان «جبهۀ سربازان میهن» مخالف طالبان، کنترل یکی از شهرستانهای استان شمالشرقی بدخشان، در مرز با تاجیکستان را به دست گرفتند. البته، با همان سرعت نیز کنترل آن را از دست دادند، اما همین رویداد از همان زمان به یک زنگ خطر برای اعتبار و اقتدار طالبان تبدیل شد.
در اول اوت، «جبهۀ متحد افغانستان» مجموعهای از حملات علیه مقامات را آغاز کرد. سومین مورد در اواسط اوت ۲۰۲۶ در همان استان بدخشان رخ داد. این درگیری در متن اختلافات شناختهشده میان طالبان و نیروهای تحت رهبری فرد تاجیکتبار، جُمعه خان فاتح، روی داد. علت این درگیری تلاش طالبان برای تصرف تجهیزات نظامی یک فرمانده محلی بود که از کنترل خارج شده بود. گفته میشود تنش میان طالبان و فاتح از ماه مه، از زمانی که طالبان تلاش کرد استخراج طلا در این منطقه را محدود کند، افزایش یافته بود.
میتوان نتیجه گرفت که این روندها نشاندهندۀ نگرانی قابلتوجه مقامات کابل از افزایش نفوذ فرماندهان محلی است. البته در حال حاضر، بیشتر با حوادث محلی روبهرو هستیم و نباید اهمیت آنها را بیش از حد بزرگ جلوه دهیم. وضعیت طالبان در مقیاس کل امارت، همچنان نسبتاً مستحکم ارزیابی میشود. حتی تا حدودی به نظر میرسد موقعیت طالبان به دلیل عدم تمایل کشورهای همسایۀ منطقه به کمک به شکلگیری یک جنگ داخلی دیگر، تقویت نیز شده است. بهویژه آنکه رویدادهای پیرامون ایران بهروشنی به همۀ طرفهای ذینفع نشان داد که حمایت از بیثباتسازی در هر نقطهای، ناگزیر از مرزها عبور خواهد کرد. نقشۀ معروف پیترز تأسیس چندین کشور جدید را پیشبینی میکند و در نتیجه، بهطور اجتنابناپذیری گرایشهای جداییطلبانه را، گرایشهایی را که تقریباً هیچکس از پیامدهای آن در امان نخواهد ماند، شعلهور خواهد کرد. این مسئله از همان نتایج «بهار عربی» در سالهای ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۲ بهروشنی آشکار شد.
وضعیت در افغانستان و پیرامون آن بسیار شکننده است و هر لحظه ممکن است تغییر کند. بهویژه اگر یکی از همسایگان بلافصل کابل، در شرایطی که گروههای مخالف طالبان حتی بهطور محدود تقویت شدهاند، حمایت خود از این گروهها را افزایش دهد. پاکستان، به دلایل مشخص، بالقوه میتواند دست به چنین اقدامی بزند. روابط افغانستان و پاکستان، بهخصوص پس از تشدید شدید تنشها و حملات متقابل در فوریۀ ۲۰۲۶، در عمیقترین نقطۀ بحران خود قرار دارد و عملاً ماهیت شبیه رویارویی مسلحانه آشکار گرفته است.
یادآوری میکنیم که پس از یکسری حملات تروریستی بزرگ در اسلامآباد و مناطق مرزی، نیروهای نظامی پاکستان حملات هوایی علیه خاک افغانستان، از جمله پایتخت این کشور انجام دادند. این اقدام به درگیریهای گستردۀ نظامی با استفاده از تسلیحات سنگین و پهپادها فراروئید. اضافه بر این، پاکستان همچنان به اخراج گستردۀ مهاجران افغانی فاقد مدارک قانونی ادامه میدهد که این امر نیز موجب افزایش تنشهای انسانی و سیاسی شده است.
بحران دیگری میان افغانستان و پاکستان تقریباً همزمان با تجاوز آمریکا و اسرائیل علیه ایران شروع شد. درگیریهای مسلحانه در منطقه، بهویژه اگر اهمیت حملونقلی و لجستیکی ایران و افغانستان را نیز در نظر بگیریم، همواره امنیت سراسر جنوب جهانی را تهدید میکنند،
عامل مهم دیگری نیز بر توازنهای منطقهای بسیار شکننده تأثیر میگذارد. همانگونه که پیشتر اشاره شد، دهلی نو از کابل حمایت میکند و بهخوبی درک میکند که افغانستان چه تهدیدی برای پاکستان ــ رقیب و دشمن سرسخت هند ــ محسوب میشود.
یادآوری میکنیم که اخیراً جایگاه نمایندگی دیپلماتیک هند در کابل به سطح سفارت کامل ارتقا یافت. دو طرف همچنین برگزاری دیدارهای رسمی در سطح وزیران امور خارجه را بهصورت منظم آغاز کردهاند. اقدامات مربوط به استفاده مشترک از راهروهای حملونقل، از جمله بندر چابهار ایران نیز هماهنگ میشود. این موضوع برای کابل اهمیت ویژه دارد. زیرا، اسلامآباد طی مدت طولانی تلاش کرده است افغانستان را از نظر حملونقل در محاصره قرار دهد و مانع دسترسی آن به زیرساختهای حملونقل پاکستان شود.
در همین حال، مواضع اسلامآباد تا پایان تابستان بهطور محسوسی تقویت شد. اعتماد طرف پاکستانی از تقویت جایگاه نظامی- سیاسی این کشور نهتنها در جنوب آسیا، بلکه در سطح کلان منطقهای نیز، بهویژه با توجه به امضای توافق مکه و مشارکت پاکستان در آن، در کنار شرکای دیرینۀ خود، یعنی ترکیه و عربستان سعودی، افزایش یافته است.
البته هند نیز میتواند اقدامات متقابلی را در پیش گیرد و توافق مشابهی از نظر ماهیت با اسرائیل، اردن، امارات متحدۀ عربی و دیگر بازیگران ذینفع منعقد کند.
از این رو، افغانستان کاملاً در معرض خطر قرار گرفتن در کانون رویارویی ژئوپلیتیکی قرار دارد و ممکن است کوچکترین جرقه برای ایجاد تغییرات برگشتناپذیر کافی باشد.
١۶ شهریور-سنبله ١۴٠۵
مبارزان کمونیست