بیش از دو دهه پس از ۱۱ سپتامبر؛ تروریسم، جنگ و جهانِ چندقطبی
خلاصهای از گفتوگوی اسد نودینیان با تلویزیون پیشنگ
بنار مصطفی:
اسد نودینیان، دو روز دیگر سالگرد ۱۱ سپتامبر است. حدود ۲۵ سال از این رویداد بزرگ میگذرد. گفته میشود بسیاری از آنچه امروز در خاورمیانه و در سطح جهان میگذرد، به نوعی با تحولات پس از ۱۱ سپتامبر ارتباط دارد. اگر به آن روز و اتفاقاتی که پس از آن رخ داد نگاه کنیم، آیا ۱۱ سپتامبر صرفاً یک حمله هوایی از سوی القاعده بود یا اینکه مسئله ابعاد و سیاستهای گستردهتری داشت؟ به طور کلی، از نظر شما در ۱۱ سپتامبر چه گذشت؟
اسد نودینیان:
ضمن سلام به شما، بنار مصطفی، و تشکر از دعوتتان، به بینندگان تلویزیون پیشنگ نیز سلام میکنم.
جنایتی که در ۱۱ سپتامبر رخ داد و جان هزاران انسان را گرفت، جنایتی بود که ما از همان ابتدا آن را بدرستی به عنوان جنایتی علیه بشریت محکوم کردیم. ما در حزب کمونیست کارگری ایران، در همان دوران، در چندین نوشته و اطلاعیه، از جمله نوشتههای منصور حکمت، به این مسئله پرداختیم.
گفتیم این جنایت بزرگی است که فقط نیروهای سیاه و مذهبی میتوانند به آن دست بزنند. در عین حال هشدار دادیم که آمریکا از این جنایت به عنوان دستاویزی برای حملهای گستردهتر استفاده خواهد کرد. گفتیم این رویداد میتواند سرآغاز یک جنگ تروریستی میان تروریسم اسلامی از یک سو و تروریسم دولتی آمریکا، ناتو و متحدانش از سوی دیگر باشد. همچنین گفتیم آمریکا از این شرایط برای تثبیت موقعیت خود به عنوان تنها قطب قدرت بزرگ جهانی استفاده خواهد کرد. در یک کلام، تأکید کردیم که ۱۱ سپتامبر میتواند پیششرط ورود جهان به دورهای از جنگها و کشمکشهای گسترده باشد.
بعدها دیدیم که چگونه در نتیجه جنگها و کشمکشهایی که پس از ۱۱ سپتامبر از افغانستان تا عراق، از لیبی تا سوریه و از سودان تا جنگ علیه داعش در سوریه و عراق ادامه پیدا کرد، قربانی اصلی همه این جنگها مردم این کشورها بودند و شیرازه اجتماعی بسیاری از این جوامع از هم پاشید. ما همان موقع به روشنی گفتیم که اینها حلقههایی از مجموعه رویدادهایی هستند که آمریکا برای تغییر ژئوپلیتیک در سطح جهان به آنها نیاز دارد.
همچنین تأکید کردیم که نه تروریسم اسلامی و نه دولتهای غربی نمیتوانند و نمیخواهند مسئله فلسطین را حل کنند. راه حل مسئله فلسطین را باید در دست نیروهای ترقیخواه، مدرن و انسانی در جامعه اسرائیل و فلسطین جستجو کرد. اکنون، بعد از ۲۵ سال، میبینیم بسیاری از همان کانونهای ناآرامی، با وجود همه مصائب، تلفات انسانی و ویرانیهایی که بر این کشورها تحمیل شده، همچنان به قوت خود باقی هستند. به عراق نگاه کنید، به افغانستان، لیبی و سوریه نگاه کنید و حتی تحولات کشورهای دیگری را که در سالهای اخیر درگیر بحران شدهاند، ببینید. سیاست آمریکا در قبال این جوامع چه نتیجهای داشته است؟
در یک کلام، بسیاری از این کانونهای بحران، با وجود آن همه تلفات جانی و ویران شدن شیرازه اجتماعی این جوامع، همچنان حلنشده باقی ماندهاند.
بنار مصطفی:
اگر امروز به این مسئله نگاه کنیم، تأثیرات ۱۱ سپتامبر بعد از ۲۵ سال به پایان رسیده است یا همچنان ادامه دارد؟ آیا جهان به نقطهای که آن سیاستها میخواستند رسیده است؟
اسد نودینیان:
به اعتقاد من، شرایط تغییر کرده است. اگرچه وقتی به خانهخرابی و از بین رفتن بخشهایی از تمدن و ساختار اجتماعی کشورهایی مانند لیبی، سوریه، عراق و سودان نگاه میکنیم، ابعاد فاجعه را میبینیم، اما نتیجهای که آمریکا در ابتدا دنبال میکرد، به آن شکل تحقق پیدا نکرده است. در لیبی، کشور را به شدت متلاشی و ویران کردند. در سوریه، سالها جنگ ویرانگر و حضور نیروهای تروریستی و قدرتهای مختلف ادامه یافت. عراق نیز میان نیروهای مذهبی، قومی و عشیرتی گرفتار شد. اما امروز یک تغییر مهم را میبینیم: آن دنیای یکقطبی که آمریکا پس از ۱۱ سپتامبر خود را در مرکز آن میدید، دیگر به همان شکل گذشته وجود ندارد.
به جنگ اوکراین نگاه کنیم. جنگی که نمیتوان تنها در چارچوب منازعه میان روسیه و اوکراین دید. اما اهداف امریکا فراتر از گسترش ناتو به شرق اما از سوی دیگر، این جنگ در چارچوب منازعات گستردهتر آمریکا با چین و رقابت بر سر نظم جهانی و عملا با درگیر کردن اروپا در این جنگ بلکه اروپا را نیز از نظر اقتصادی، امنیتی و سیاسی تحت فشار قرار داده و وابستگی امنیتی آن به آمریکا را افزایش داده است. از این منظر، جنگ اوکراین را میتوان بخشی از یک رقابت بزرگتر برای تعیین توازن قدرت در جهان دانست، رقابتی که یک سوی آن آمریکا و متحدانش و در سوی دیگر، روسیه و چین قرار گرفتهاند. اکنون، پس از سالها جنگ ویرانگر، پرسش اساسی این است که حاصل این سیاستها برای مردم اوکراین و روسیه چه بوده است و در نهایت چه کشورهایی از ادامه این جنگ سود برده و چه ملتهایی هزینه آن را پرداختهاند؟
به ۷ اکتبر نیز نگاه کنید. در واکنش به جنایتی که حماس در ۷ اکتبر انجام داد، صف بزرگی از رهبران کشورهای مختلف برای حمایت از اسرائیل شکل گرفت و از تغییر جغرافیای سیاسی خاورمیانه سخن گفته شد. در ادامه، دهها هزار نفر از مردم بیدفاع در غزه و منطقه کشته و آواره شدند. اما آن اهدافی که مطرح میشد، تحقق پیدا نکرد. آنچه حاصل ان بود ویرانی خانه خرابی کشتار وسیع مردم بیدفاع در فلسطین بود. این شرایط بهخوبی نشان میدهد که جهان تکقطبی گذشته دیگر وجود ندارد و ما شاهد حضور قطبها و قدرتهای دیگری در جهان هستیم.
چین و روسیه و برخی کشورهای دیگر را در چارچوب بریکس میبینیم. جنگ اقتصادی میان چین و آمریکا ادامه دارد و رقابت قدرتهای بزرگ وارد مرحله تازهای شده است. در مورد ایران نیز، آمریکا با وجود تمام فشارها و جنگ و درگیری، به بسیاری از اهدافی که در ارتباط با مسئله فلسطین، تضعیف نیروهای نیابتی ایران و تغییر جغرافیای سیاسی خاورمیانه مطرح کرده بود، دست نیافته است.
این شرایط جدید، منازعات قدرتهای بزرگ را وارد مرحلهای کرده که هزینه آن را مردم میپردازند. راهحل روشنی برای بسیاری از این بحرانها وجود ندارد و رنج و محنت این وضعیت، پیش از همه بر سر مردم کارگر و زحمتکش در کشورهای مستقیماً درگیر فرود میآید و سپس از طریق گرانی، ناامنی و مشکلات اقتصادی، دامنگیر مردم در سراسر جهان میشود. دنیای یکقطبی به پایان رسیده است، اما اینکه نتیجه کشمکش قدرتهای بزرگ در نهایت به کجا خواهد انجامید، هنوز روشن نیست. جنگ اوکراین ادامه دارد، تنش و درگیری میان آمریکا و ایران ادامه دارد و بسیاری از بحرانهای منطقهای و جهانی همچنان بیپاسخ ماندهاند.
اما آنچه جریان ما در همان روزهای نخست پس از ۱۱ سپتامبر پیشبینی کرده بود، متأسفانه بخش بزرگی از آن را در سالهای بعد شاهد بودیم. در همان زمان تأکید کردیم که راه نجات از این بربریت، به میدان آمدن بشریت متمدن در کشورهای مختلف و مقابله با این وضعیت است. امروز، صد بار بیشتر باید بر این ضرورت تأکید کرد.
بنار مصطفی: اگر یک بار دیگر به ۲۵ سال قبل برگردیم، در آن زمان رهبران آمریکا شعار «جنگ علیه تروریسم» را مطرح کردند. این جنگ با حمله به افغانستان، عراق و سپس عملیاتهای نظامی در کشورهای دیگر ادامه یافت. اما امروز در بسیاری از همین کشورها، نهتنها تروریسم از بین نرفته، بلکه در مواردی نیروهای سابقاً تروریستی یا جریانات اسلامی به قدرت رسیدهاند. به نظر شما چه بر سر شعار «جنگ علیه تروریسم» آمد؟ آیا این شعار صرفاً بهانهای برای جنگ بود یا واقعاً استدلالی برای آن جنگها وجود داشت؟
اسد نودینیان: بله، همانگونه که خودت گفتی، این شعار بهانه و توجیهی برای جنگ بود. ما همان زمان نیز گفتیم که در دو سوی این جنگ ارتجاعی، نیروهایی قرار دارند که جان انسان برایشان ارزش و اهمیتی ندارد. یک طرف، اسلام سیاسی قرار داشت، همان جریانی که جنایت ۱۱ سپتامبر و بعدها اقدامات تروریستی خود در نقاط مختلف جهان را رقم زد. طرف دیگر، تروریسم دولتی آمریکا و متحدانش قرار داشت که در بسیاری از این کشورها با مداخلات نظامی، ساختارهای اجتماعی و مدنی را ویران و جنایات بزرگی ایجاد کردند.
آمریکا بعد از ۱۱ سپتامبر چه چیزی برای مردم افغانستان به ارمغان آورد؟ سالها جنگ، کشتار و ویرانی. ساختار اجتماعی آن جامعه را از هم پاشیدند و در نهایت، همان نیروی طالبان دوباره به قدرت بازگشت و امروز نیز با آن مماشات میشود. در عراق، با سرنگونی صدام حسین، به جای ایجاد یک جامعه آزاد و مدنی، یک عده گروههای مذهبی قومی و عشیرای را بر این جامعه حاکم کرد و ساختار اجتماعی کشور درگیر کشمکشهای مذهبی، قومی و عشیرتی شد. امروز زندگی و حقوق کارکنان و مردم در این جامعه، در مواردی تحت تأثیر همین کشمکشهای سیاسی و گروهی قرار دارد. مردمی که یک ماه زحمت کشیدهاند تا درآمدی داشته باشند، گاهی باید منتظر اعلام دریافت حقوق خود باشند، گویی پرداخت حقوق آنها به یک خبر یا مژده تبدیل شده است. به سوریه نیز نگاه کنید. این یک تراژدی بزرگ است احمد شرع تروریستی که جان و زندگی دهها هزار نفر از مردم اون جامعه تا قبل از به قدرت رسیدنش و حتی بعد از آن بدست همین نیرو قربانی شد رپیس جمهور آن مملکت شده. تمام این تراژدیها نشان میدهد که آمریکا و متحدانش در این مناطق چه نوع زندگیای را برای مردم رقم زدهاند. آنچه امروز میبینیم، حاصل سیاستهایی است که تروریسم دولتی و تروریسم اسلامی برای زندگی مردم رقم زدهاند. به اعتقاد من، پاسخ بسیار روشن است: تنها یک راه در برابر بشریت متمدن قرار دارد، مبارزه و تلاش برای رهایی از هر دو طرف این نیروهای تروریستی و ایجاد جامعهای شایسته و انسانی، جامعهای برابر که بشریت بتواند در آن آزادانه زندگی کند.
بنار مصطفی: ۲۵ سال بعد از واقعه ۱۱ سپتامبر، آیا هنوز خطر وقوع یک رویداد تروریستی مشابه وجود دارد که هزاران انسان دیگر را قربانی کند؟ آیا ممکن است جنگ دیگری برای دههها ادامه پیدا کند؟
اسد نودینیان: به اعتقاد من، تا آنجا که به یک طرف این ماجرا، یعنی اسلام سیاسی برمیگردد، شرایط امروز با شرایط ۲۵ سال پیش متفاوت است و آن امکان و موقعیت گذشته را ندارد. ما در آن دوره شاهد مقابله غرب با اسلام سیاسی بودیم، اما در همان شرایط نیز دیدیم که چگونه سیاستهای قدرتهای بزرگ در مواردی به رشد یا بازتولید همین نیروها کمک کرد. امروز نه غرب قرار است همان اقبال گذشته را به اسلام سیاسی نشان دهد و نه شرایط اجتماعی به همان شکل گذشته است. اما تا آنجا که به کشمکش ابرقدرتهای جهانی مربوط میشود، مسئله همچنان جدی است. تا زمانی که این کشمکش نتواند آمریکا را به پذیرش نقش دیگر بازیگر جهانی وادار کند، کانونهای ناآرامی و جنگهای نیابتی ادامه خواهند داشت.
به ایران نگاه کنید. درست است که جمهوری اسلامی رژیمی سرکوبگر، اعدام و زندان و شکنجه است ، اما در عین حال باید دید جنگ امریکا علیه جمهوری اسلامی چه مصائبی برای مردم ایران ایجاد کرده است. امروز یک مسئله مهم این است که چرا آمریکا در این جنگ نتوانسته حتی همه دولتهای اروپایی را که معمولاً در بسیاری از جنگهای گذشته متحد آن بودهاند، با خود همراه کند. همین مسئله نیز نشاندهنده تغییر موقعیت آمریکا در جهان است و دلالت بر این دارد که دیگر نمیتواند مانند گذشته یکهتاز عرصه جهانی باشد.
اما با وجود همه اینها، یک نکته مهم درباره خود ما مردم وجود دارد. برای رهایی از چنین وضعیتی، بشریت متمدن باید متشکل شود. وجود احزاب کمونیستی و نیروهای سیاسیای که بتوانند نیروی عظیم انسانی و عدالتخواه جهان را متحد کنند، میتواند راهی برای رهایی از جنگ، تروریسم و سلطه قدرتهای بزرگ باشد. در غیر این صورت، در کشمکش میان قدرتهای بزرگ، باز هم قربانی اصلی مردم، کارگران و زحمتکشان خواهند بود. چین، روسیه یا آمریکا، هرکدام در این جدال منافع خود را دنبال میکنند. اگر ما مردم حضور نداشته باشیم و برای منافع خودمان به میدان نیاییم، بار جنگ قدرتها و مصائب آن بر دوش ما تحمیل خواهد شد.
بنابراین اگر به سؤال شما برگردیم که آیا امکان وقوع جنایاتی مانند ۱۱ سپتامبر دوباره وجود دارد یا نه، پاسخ به این مسئله تا حد زیادی به این بستگی دارد که بشریت متمدن تا چه اندازه برای تغییر این شرایط و دفاع از زندگی و آینده خود به میدان بیاید.
اگر مردم، سازمانیافته و متحد، برای تغییر این وضعیت به نفع خودشان وارد میدان نشوند، قدرتهای بزرگ و نیروهای ارتجاعی همچنان هزینه جنگها و بحرانهای خود را بر دوش مردم خواهند گذاشت. راه نجات، به میدان آمدن خود بشریت است؛ برای پایان دادن به جنگ، تروریسم و بربریت و برای ساختن جامعهای آزاد، برابر و انسانی.
مبارزان کمونیست