ابعاد هولناک فاجعه هر روز آشکارتر میشود
ا. م. شیری
ابعاد هولناک فاجعۀ نسلکشی نظاممند زبانی، فرهنگی و ملی که پانایرانیسم، ایرانشهریگری و شونیسم باستانگرای فارس به ملل غیرحاکم ایران تحمیل کرده است، از هر سو بنگری، کران تا کران، روز به روز آشکارتر و عریانتر دیده میشود.
فاجعۀ نسلکشی زبانی، فرهنگی و ملی ملل ایران یک واقعیت غیرقابل انکار است. بدان جهت غیرقابل انکار است که واقعیت است.
براستی واقعیت تحققیافته قابل انکار نیست. با وجود عقل سلیم، نمیتوان آن را نپذیرفت. به این دلیل نمیتوان نپذیرفت که واقعیت است، و نه فقط واقعیت، بلکه واقعیتی تحققیافته است. واقعیت همواره یک رویداد، یک حادثه یا یک پدیدۀ واقعی است. بنابراین، واقعیتها را، آنچه را که رخ داده، تحقق یافته و واقع شده، واقعاً نمیتوان انکار کرد. با گریز از واقعیت، با انکار واقعیت، انسان نه تنها خردمند نمیشود، بلکه بلاهت خود را نشان میدهد.
واقعیت فاجعۀ نسلکشی زبانی، فرهنگی و ملی خلقهای ایران را نوع نگاه پانایرانیستی به رویدادهای فرهنگی تابستان امسال، از جمله، به برگزاری همایش کوراوغلو در چنلی بئل در شهرستان تکانتپه، به روی صحنه رفتن نمایش کوراوغلو و بالاجا قره بالئق (ماهی سیاه کوچولو)، بزرگداشت بابک خرمدین در تبریز بطور لخت و عریان در برابر چشم عموم قرار داد.
بدنبال این رویدادهای فرهنگی نمایندگان متلون شوونیسم ایرانی به جلزّ و ولزّ افتاده، سر سگ به دهان، بر جعل و دروغ، اهانت و فحاشیهای خود علیه زبان، فرهنگ و سنن تاریخی خلق آذربایجان حد و مرزی قائل نشدند. تا جائیکه حتی زبان و لباسهای سنتی این مردم را به سخره گرفتند.
برای اینکه مدعیات بالا، «قصاص قبل از جنایت» تلقی نشود، نگاهی هر چند فشرده به عامل و مسبب فاجعۀ نسلکشی زبانی، فرهنگی و ملی خلقهای ایران الزامی است. تا اینجا که روشن است عامل و مسبب اصلی و اساسی چنین فاجعۀ دهشتناک در ایران، ایدئولوژی پانایرانیسم و مجریان آن- رژیم پهلوی و حاکمیت اسلامی هستند.
ایدئولوژی پانایرانیسم در ایران پس از جنگ جهانی اول، بدنبال سر و سامان گرفتن دولت ترکیه در اراضی باقیمانده از قلمرو امپراتوری عثمانی و همچنین، پس از پیروزی انقلاب کبیر اکتبر در امپراتوری روسیه و تشکیل اتحاد جماهیر شوروی، حل مسئلۀ ملی در آن و تشکیل جمهوریهای مستقل ترک زبان در قفقاز و آسیای میانه (آذربایجان، ترکمنستان، اربکستان، قرقیزستان، قزاقستان)، حتی در قلمرو خود روسیه، مانند جمهوریهای خودمختار تاتارستان، باشقیرستان، یاقوتستان، شبهجزیرۀ کریمه، اودمورتستان، خاکاسیا و بسیاری دیگر و یا در مولداوی (منطقۀ خودمختار ترکزبان قاقائوز)، بر اساس سیاست انگلیس در مستعمرات و بر روی شالودۀ آن، تنها برای مقابله با دنیای ترک و زبان، فرهنگ و تاریخ آن، از جمله، با ترکها و ترکمنهای ایران که بیش از نیمی از جمعیت کشور را تشکیل میدهند، تدوین و تبیین شد.
هدف پانایرانیسم، تکزبانی-تک فرهنگی کردن ایران و ملتسازی است و این سیاست استعماری- شوونیستی تا کنون به موفقیتهای واقعا درخشانی دست یافته است. بگونهای که الان زبانهای التصاقی، یعنی زبانهای غیرهمریشه با زبان فارسی، بویژه زبانهای ترکی و ترکمنی تقریباً بطور کامل مضمحل شده، تنها یکسری مصدرها و تک لغاتی از آنها باقی مانده که آنها نیز در قالب قواعد دستور زبان فارسی به کار برده میشود. خساراتی که پانایرانیسم به زبانهای التصاقی وارد کرده، حتی قابل مقایسه با زبانهای ملی همریشه با زبان فارسی، مثلاً، زبان کُردی نیست. چرا که اولاً، زبان فارسی اصیل یکی از مشتقات زبان کُردی است و ثانیاً؛ قواعد دستوری آنها دقیقاً عین هم است.
اما، «پان» یعنی چه؟
پان در اصل یک پیشوند است به معنای همه، سرتاپا، فراگیر و در برگیرندۀ همه؛ یعنی همه با «من»، همه به زبان «من»، همه به فرهنگ «من»، همه به تاریخ «من» که پیش از نام یک قوم، نژاد یا ملت میآید. بر این اساس، پانایرانیسم یعنی همه به یک زبان (فارسی)، به یک فرهنگ و الیآخر.
آیا ایدئولوژی پانترکیسم یا پانتورانیسم و غیره واقعیت دارد؟
خیر! چرا خیر؟ برای اینکه ترکها یا تورانیستها و دیگر خلقها و ملتهای کشور از سیاست تکزبانی کردن (ترکی یا هر زبان دیگر) همۀ ملتهای ایران پیروی نمیکنند. آنها نه جداییطلب، بلکه، هویتطلب و خواهان همبستگی با همزبانان خود در هر گوشه ایران هستند و هویتطلبی بمعنی «پان»- همه به زبان و فرهنگ «من» نیست. همچنین، با عنایت به اینکه طی قرون متمادی سلسلههای ترک بر ایران حکومت کرده و زبان ترکی، زبان رسمی آنها بوده، ترکها هیچ قرابتی با ایدئولوژی «پان» ندارند. حتی بیشتر از این، در ایران هیچ نوع ایدئولوژی «پان» وجود ندارند جز پانایرانیسم! به این دلیل وجود ندارد که هیچیک از خلقهای ایران چند ملیتی ما، هیچ طرح و برنامهای برای تکزبانی کردن کشور بر اساس زبان مادری خود ندارند؛ هیچ طرح و برنامهای برای نفی و انکار حقوق زبانی و فرهنگی سایر خلقها ندارند. مثلا، کُردها یا لرها هیچ طرح و برنامهای برای تکزبانی (کُردی یا لری) کردن ایران و حذف زبان فارسی یا دیگر زبانهای ملی ندارد. بنابراین، ادعای وجود ایدئولوژی «پانترک» و هر گونه «پان» دیگر، اتهام ناروایی است که پانایرانیستهای حاکم با الهام از سیاست استعمار انگلیس: «برای نسلکشی یک ملت، اصمحلال زبان آن کافیست»، ابداع کرده و با هدف سرکوب هویتطلبی ملتهای غیرفارسیزبان و برای توجیه سیاست استعماری- انگلیسی خود به هویتطلبان میزنند.
نکتۀ شایستۀ تأمل این است که پانایرانیستهای حاکم بر کشور ما، طرح رژیم دستنشاندۀ طالبان برای تکزبانی (پشتو) کردن افغانستان را بهدرستی و بشدت محکوم میکنند و دریزبانها- تاجیکها را به مقابله با پروژۀ طالبان فرامیخوانند. اما همانگونه که میگویند: «رطبخورده منع رطب میکند». یا ره خانۀ خود گمکرده، راهنمای دیگران میشود! حالا سؤال این است: لالایی بلدی، خودت چرا نمیخوابی؟!
و نیز انصاف نیست این نکته ناگفته بماند که زبان فارسی امروزی، که هم رژیم پهلوی و هم حاکمیت اسلامی با اتکاء به آن ایدئولوژی پانایرانیستی را پیاده کردند و با داغ و درفش، تهدید و جریمه (چگونه من لال شدم) و اعطای امتیازات فوقالعاده به زبان فارسی (بسندگی فارسی برای ثبتنام دانشآموزان در کلاس اول ابتدایی)، سایر زبانهای ملی کشور را نسلکشی و مضمحل کردهاند، شباهت بسیار ناچیزی با آن زبان «پارسی» دارد که حضرت فردوسی برای «زنده کردنش سی سال رنج بُرد». زیرا، به گفتۀ آقای غلامعلی حداد عادل، رئیس فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی، بیش از ۵٠ درصد واژگان زبان فارسی ریشۀ عربی دارد و اگر حداقل ٢۵-٣٠ درصد واژههای مأخوذ از زبانهای ترکی، اروپایی و دیگر زبانهای ملی را ما به آن «بیش از ۵٠ درصد» اضافه کنیم، چیستی زبان فارسی آشکار میشود.
علیایهالحال، در حالیکه دولت اسلامی با زیر پا گذاشت اصل ١۵ قانون اساسی حتی یک ریال هم برای چاپ کتابهای درسی برای تدریس و توسعۀ زبانهای ملی از بودجۀ کشور هزینه نکرده، در سال ١٣۶٩ «فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی» و در کنار آن، «بنیاد سعدی» را برای رفع نقائص و معالجۀ نازایی زبان فارسی، به ریاست آقای غلامعلی حداد عادل تأسیس کرد. این دو مؤسسه در طول ٨ سال مجموعاً ٣٢ میلیون و ٢٠٠ هزار دلار بودجه گرفته و ١۵٨ واژۀ جدید، یعنی هر واژه به بهای تقریبا ٢٠۴ هزار دلار ابداع کرده است که از قضای ربانی هیچیک از آنها در کشور رایج نیست. مثلا، آپارتمان= کاشانه، کمپوت= خوشابه، فاکس= دورنویس…
در حالیکه بسیاری از کشورهای جهان ٣-۴ یا حتی چند ده زبان رسمی دارند مثل هند، روسیه؛ در حالیکه ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه تنوع قومی و زبانی را نقطۀ قوت روسیه میداند، پانایرانیسم حاکم بر ایران هر گونه هویتطلبی خلقهای ایران را با انگ تجزیهطلبی؛ هر چند که تجزیهطلبی در جایی که حق و حقوق طبیعی خلقها و ملتهای غیرحاکم فرش زیر پای «پان» میشود، مذموم و مطرود نیست، با توسل به لطایفالحیل به خشنترین وجه سرکوب میکند. تاریخ ایران نمونههای فراوانی از خشونت و سرکوب هویتطلبی به خاطر دارد. تارومار کردن حکومتهای خودمختار، کشتار و تبعید انبوه مردم مناطق ملی، از جمله، در خوزستان، کردستان، آذربایجان، منع اسامی محلی، راهاندازی جشنهای کتابسوزان و تغییر گستردۀ اسامی شهرها، روستاها، کوهها، رودها و سایر اماکن به فارسی، واقعیتهای انکارناپذیری هستند که در تاریخ ثبت است.
با این اوصاف، روشن است که پانایرانیسم، شوونیسم و باستانگرایی خطر اصلی برای تجزیه و نابودی ایران است، نه هویتطلبی خلقها و ملتهای ایران و نه حتی عوامل خارجی! ضمن اینکه عوامل خارجی نیز از اجرای ایدئولوژی پانایرانیسم و در نتیجه، از پایمال شدن حق و حقوق طبیعی ملتهای کشور استفادۀ ابزاری میکنند. بنابراین، الغای تمام مظاهر پانایرانیسم، یعنی اجرای اصل ١۵ قانون اساسی، یعنی برسمیت شناختن حقوق طبیعی خلقهای ایران و خلعابزار عوامل خارجی!
خانۀ استعمار انگلیس خراب شود که ایدئولوژی «پان» را بنیان گذاشت، تدوین و تبیین کرد!
مطلب مرتبط: بمناسبت روز جهانی زبان مادری
٢٠ شهریور-سنبله ١۴٠۵
بهرهگیری آمریکا از هوش مصنوعی برای دستکاری ذهن و شعور بشریت
تمام بشریت در حال تبدیل شدن به یک محیط بسته و کنترل شده است.
ولادیمیر پراخواتیلوف(Vladimir PROKHVATILOV)، استاد علوم سیاسی، کارشناس نظامی
ا. م. شیری– هوش مصنوعی مانند اغلب اختراعات و کشفیات انسان، میتواند استفادۀ دوگانه داشته باشد و دارد: در دست برخی دولتها، اساساً برای احیای دوران بردهداری، تشدید استثمار، تحمیق تودهها، تأمین منافع و مشروع و نامشروع خود؛ در دست آحاد جامعه، اساساً برای دلمشغولی، سرگرمی و تقویت تمایل به برده شدن و تن دادن به استثمار شدید.
اکنون اگر سری به شبکههای بهاصطلاح اجتماعی بزنی، به برکت هوش مصنوعی، اطلاعات و اخبار درست و غلط، لازم و غیرلازم، نظرات «صدتا یه ثنار» و غیره مثل مور و ملخ از سر و روی آنها بالا میرود. ویدئوهایی ساخته میشود همه با یک صدا، لحن و چهرۀ کاملاً مشابه! در زمینۀ هنر و موسیقی نیز که هیچ نگویی بهتر است و الیاخر. در یک کلام، خیلی دور نیست که هوش مصنوعی عقل و شعور، استعداد و خلاقیتهای بشری را بطور کامل به تاریخ بسپارد و نظامهای قرون و اعصار گذشته، بویژه بردهداری را به طرز باشکوهی تزیین نموده، در جامعۀ بشری برقرار سازد. شما بگویید: چه باید کرد و این تناقض را چگونه میتوان حل کرد تا سرکردۀ امپریالیسم جهانی خلع سلاح شود و در عین حال، هم دستاوردهای علمی- فنی بشر سر جای خودش باشد و هم، عقل و شعور، استعداد و توانایی انسان!
*-*-*
اختراع ثبتشدۀ فرد کوهن، دانشمند مشهور آمریکایی در حوزۀ علوم رایانه، با عنوان «نظام و روش کگنولوژی و کگنومتریک»، در ۱۳ اوت در آمریکا منتشر شد.
«شناختسنجی تعمیم روانسنجی (علم اندازهگیری) است».
در توضیح این اختراع ثبتشده آمده است: «کگنومتریک، تعمیمیافتهٔ روانسنجی (علم اندازهگیری تواناییها و فرایندهای ذهنی) است که به تعریف گستردهتر تبدیل شده است: علم اندازهگیری تواناییها و فرایندهای شناختی و همچنین نتایج بهکارگیری این علم. بهطور مشخصتر، این اختراع به اندازهگیری شاخصهای قابل مشاهده برای پیشبینی و تبیین رفتار نظامهای شناختی، از جمله انسانها، حیوانات، سامانهها و شبکههای رایانهای، گروهها و ترکیبهایی از این نظامهای شناختی و دیگر نظامها مربوط میشود.
کگنولوژی، تعمیمیافتهٔ روانشناسی- مطالعه علمی ذهن انسان و کارکردهای آن، بهویژه آن دسته از کارکردهایی که در این زمینه بر رفتار تأثیر میگذارند، است و در اینجا به مطالعۀ نظامهای شناختی و کارکردهای آنها، بهویژه آن دسته از کارکردهایی که در این زمینه بر رفتار تأثیر میگذارند، اطلاق میشود».
همچنین گزارش شده است که «در عصر اطلاعات، پژوهشهای کگنومتریک دربارۀ رفتار انسانها، گروهها و سامانههای خودکار، در مجموع بخشی از تحقیقات در حوزههای گوناگونی همچون اطلاعات و ضد اطلاعات، کارزارهای نفوذ سیاسی، کنترل ناآرامیهای جمعی، اثربخشی آموزش و بسیاری از زمینههای دیگر به شمار میروند».
در سال ۱۹۸۳، فرد کوهن، زمانی که دانشجوی دانشکدۀ مهندسی دانشگاه کالیفرنیای جنوبی بود، برنامهای نوشت که میتوانست با «آلوده» کردن رایانهها، از خود نسخههایی ایجاد کند و از یک دستگاه به دستگاه دیگر گسترش یابد. این بدافزار درون یک برنامۀ بزرگتر و قانونی که از طریق یک دیسک نرم در کامپیوتر بارگذاری میشد، پنهان شده بود.
در سال ۱۹۸۴، او اصطلاح «ویروس رایانهای» را وارد ادبیات تخصصی کرد.
یکی از مهمترین دستاوردهای نظری در حوزهٔ مطالعهٔ ویروسهای رایانهای، اثباتی است که فرد کوهن در سال ۱۹۸۷ ارائه کرد. بر اساس این اثبات، هیچ الگوریتمی وجود ندارد که بتواند تمامی ویروسهای ممکن را بهطور کامل و بینقص شناسایی کند؛ نتیجهای که از منظر نظری با قضیهٔ ناتمامیت گودل در ریاضیات قابل قیاس است.
مسیر حرفهای کوهن از همان ابتدا با ساختارهای نظامی و دفاعی آمریکا پیوند خورده است. او در سال ۱۹۷۴، زمانی که هنوز دانشجو بود، در پروژهٔ «HearSay» (شنیدهها، اظهارات خارج از دادگاه که به عنوان مدرک برای اثبات صحت موضوع مورد ادعا، در دادگاه ارائه میشود) وابسته به سازمان پروژههای پژوهشی پیشرفتهٔ دفاعی آمریکا، پروژهای که از آن بهعنوان نخستین سامانهٔ خودکار تشخیص گفتار در جهان یاد میشود، فعالیت میکرد. کوهن بعدها به سمت مهندس ارشد در آزمایشگاههای ملی ساندیا (Sandia National Laboratories) آزمایشگاه ملی و محرمانه که یکی از مراکز اصلی آمریکا در حوزهٔ امنیت هستهای به شمار میرود، منصوب شد.
در سال ۱۹۹۳، کوهن برای آژانس سامانههای اطلاعات دفاعی آمریکا یک سند راهبردی با عنوان «مبانی برنامهریزی جنگ اطلاعاتی- دفاعی» تدوین کرد. او امروز نیز یکی از بنیانگذاران مؤسسهٔ علوم کالیفرنیا، مرکزی علمی که در حوزهٔ امنیت ملی، در مقاطع کارشناسی ارشد و دکترا، متخصص تربیت میکند، محسوب میشود.
حق اختراعی که کوهن در ماه اوت به ثبت رساند، ادامهٔ منطقی همین مسیر پژوهشی و حرفهای، یک فناوری است که با پیوند دادن هوش مصنوعی مولد به جنگ اطلاعاتی، چشمانداز بهکارگیری این ابزارها در مقیاسی جهانی را ترسیم میکند.
این مسیر البته به سالهای اخیر محدود نمیشود. کوهن در سال ۲۰۱۱ نیز در توسعهٔ برنامهٔ «تشخیص ناهنجاری در مقیاسهای چندگانه» (ADAMS) متعلق به آژانس «پروژههای تحقیقاتی پیشرفتۀ دفاعی» پنتاگون (DARPA)، برنامهای با عنوان «تشخیص ناهنجاری در مقیاسهای چندگانه» مشارکت داشت.
سامانهٔ «پروژههای تحقیقاتی پیشرفتۀ دفاعی» پنتاگون با نام «تشخیص ناهنجاری در مقیاسهای چندگانه» برای شناسایی «تهدیدهای داخلی» در میان نیروهای نظامی و کارکنان دولتی طراحی شده است. در عمل، این سامانه نوعی روانکاوی الگوریتمی است که ویژگیهای نحوهٔ فشردن کلیدهای صفحهکلید توسط کاربر، محتوای ایمیلها و لحن مکاتبات الکترونیکی و کوچکترین انحرافها از رفتار «عادی» کاربر را بررسی میکند تا پیشبینی کند چه زمانی ممکن است یک کارمند «تغییر موضع دهد» و به افشای اسرار برای دشمن شروع کند، حتی پیش از آنکه خود فرد تصمیم نهایی را گرفته باشد. در واقع، این سامانه نوعی دروغسنج (پلیگراف) دیجیتال و دائماً فعال است.
پروژۀ «تحقیقاتی پیشرفتۀ دفاعی» پنتاگون با نام «تشخیص ناهنجاری در مقیاسهای چندگانه» (ارتباطات راهبردی در شبکههای اجتماعی) که در سال ۲۰۱۱ آغاز شد، برای مطالعه و مدلسازی انتشار الگوریتمی تبلیغات و اطلاعات در شبکههای اجتماعی طراحی شده بود، در برخی منابع با پژوهشهای مرتبط با کوهن پیوند داده میشود. اهداف آن شامل ردیابی شکلگیری و گسترش «میمها» (ایدهها و روایتها) در شبکههای اجتماعی، شناسایی نقاط آسیبپذیر مخاطبان و بررسی روشهای تولید و انتشار روایتهای متقابل برای تأثیرگذاری بر نگرش و رفتار مخاطبان هدف بود.
در توضیح این پروژه در وبسایت آژانس پروژههای پژوهشی پیشرفته دفاعی آمریکا آمده است: «پژوهشگران ارتباطات راهبردی، یک محیطی بسته و تحت کنترل در شبکههای اجتماعی ایجاد خواهند کرد که در آن حجم زیادی از دادهها جمعآوری شود و همچنین آزمایشهایی برای پشتیبانی از توسعه و آزمون انجام گیرد. یک شبکۀ اجتماعی بسته با ۲۰۰۰ تا ۵۰۰۰ عضو میتواند نمونۀ چنین محیطی باشد، که موافقت کردهاند در فعالیتهای شبکههای اجتماعی شرکت کنند و در جمعآوری دادهها و انجام آزمایشات مشارکت داشته باشند. این شبکه میتواند در چارچوب یک سازمان واحد تشکیل شود یا چندین سازمان را دربرگیرد. نمونۀ دیگری میتواند یک بازی نقشآفرین باشد که در آن استفاده از شبکههای اجتماعی عنصر اصلی بازی است و بازیکنان نیز با مشارکت در جمعآوری دادهها و انجام آزمایشها موافقت کردهاند».
پروژههای «تشخیص ناهنجاری در مقیاسهای چندگانه» و «رسانههای اجتماعی در ارتباطات راهبردی» (SMISC) متعلق به آژانس پروژههای پژوهشی پیشرفته دفاعی آمریکا، از نظر مفهومی شباهت عمیقی با فناوری رفتارگرایانهٔ «تلنگر» یا «هلدادن» (Nudge) دارند که تبار فکری آن را میتوان تا مؤسسهٔ تاویستاک انگلیس برای روابط انسانی دنبال کرد. زیرا همهٔ آنها با هدف هدایت و کنترل نرم، غیرمستقیم و رفتاریِ اقدامات انسانها، بدون استفاده از اجبار مستقیم یا ممنوعیتهای سختگیرانه طراحی شدهاند.
اختراع ثبتشدهٔ کوئن در ماه اوت، «تشخیص ناهنجاری در مقیاسهای متعدد» و «رسانههای اجتماعی در ارتباطات راهبردی» را در یک سامانهٔ بسته و یکپارچه متحد کرد.
پروژۀ «تشخیص ناهنجاری در مقیاسهای چندگانه» منطقِ پروفایلسازی روانسنجی را فراهم میکند. به بیان دیگر، اطلاعات دربارۀ انگیزهها، عواطف، آسیبپذیریها و گرایشهای رفتاری فرد را استخراج میکند. پروژۀ «رسانههای اجتماعی در ارتباطات راهبردی» (SMISC) منطقِ تأثیرگذاری اطلاعاتی را، یعنی شناسایی روایتها و راهبردهای ارتباطی قادر به تأثیرگذاری بر مخاطبان را فراهم میآورد.
و نکته اینجاست که اکنون تمام بشریت به یک «محیط بسته و تحت کنترل» تبدیل شده است.
سامانهای که در ثبت اختراع ماه اوتِ کوهن توصیف شده است، میتواند دادههای مربوط به هدف را از شبکههای اجتماعی، ارتباطات، پیامهای صوتی و منابع دیگر جمعآوری کرده، سپس این اطلاعات را با استفاده از ارزیابی شناختی، از جمله تحلیل احساسات و ویژگیهای عاطفی، پردازش نماید و مشخص کند که کدام نوع تأثیرگذاری یا «محرک» مناسبتر است. بر این اساس، پیام یا میم (meme) متناسب با آن را با کمک هوش مصنوعی مولد ایجاد کند و در نهایت آن را به مخاطبان هدف موردنظر ارسال نماید.
ساختن چنین سامانه در سال ۲۰۱۱، به صدها تحلیلگر، روانشناس، زبانشناس و ریاضیدان نیاز داشت.
کوهن با استفاده از هوش مصنوعی مولد، عامل انسانی را حذف کرده است. هوش مصنوعی که اکنون کل فرایند را، از تفسیر دادهها گرفته تا تولید و ترکیب میم را پردازش میکند، دیگر نیازی به انسان نیست.
به محض اینکه ارتش آمریکا بتواند با کمک هوش مصنوعی برای خودکارسازی دستکاری رفتار انسان استفاده کند، ممکن است مردم بالاخره بفهمند که خطرناکترین ویروسها، دیگر برای آلوده کردن رایانهها طراحی نشدهاند.
٢٠ شهریور-سنبله ١۴٠۵
حملات ایران آمریکا را خلع سلاح کرد و اتحادیۀ اروپا را به هراس انداخت
داستان بینیاز از شرح و تفسیر، مترجم، ا. م. شیری
ایران چندین ضربۀ جدی و همزمان به تأسیسات آمریکا وارد کرد و یک پهپاد زیردریایی آمریکایی (زهپاد) را نیز به غنیمت گرفت. یوری کنوتوف، کارشناس نظامی، در گفتوگویی اختصاصی با وبسایت «aif.ru» دربارۀ پیامدهایی که در انتظار آمریکا است، توضیح داد.
یادآوری میشود که ایران مقر سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) در ریاض را منهدم کرد، به دو شناور آمریکایی و هشت نفتکشِ متخلف در خلیج فارس حمله کرد، یک پهپاد زیردریایی نیروهای مسلح آمریکا را در منطقۀ تنگه هرمز به تصرف درآورد و یک پایگاه آمریکایی در اردن را هدف قرار داد.
بهطور مشخص، گفته میشود این پهپاد زیردریایی در نتیجۀ یکسری کامل اقدامات پیچیدۀ اطلاعاتی و عملیاتی به دست ایران افتاده است. یک پهپاد پیشرفته Dive-LD به دست نیروهای نظامی ایران افتاده است.
این کارشناس توضیح داد: «این پهپاد زیردریایی یک ابرفناوری آمریکایی است. ایران اکنون قادر است با مهندسی معکوس این فناوری، نمونۀ مشابه آن را بسازد. ایران در گذشته نیز پهپادهای خود را به همین شیوه ساخت. پهپادها با کمک سامانۀ جنگ الکترونیکی روسیه که پیش از آغاز درگیری و چند سال قبل به ایران تحویل داده شده بود، شکار شدند. پس از آن بود که نخستین پهپادهای ایران پا به عرصۀ وجود گذاشتند. به این ترتیب، راهاندازی صنعت بومی ایران در این حوزه آغاز شد. یعنی اساس توسعههای بومی ایران، پهپادهای آمریکایی بودند».
کنوتوف افزود که به دست افتادن پهپاد زیردریایی، خسارت نسبتاً جدی برای آمریکا محسوب میشود.
این متخصص گفت: «این از نظر نشت فناوری، یک خسارت جدی برای آمریکاییها محسوب میشود. طبیعی است که ایران اکنون با جدیت و تعمق زیادی روی این موضوع کار خواهد کرد. و اگر شش ماه دیگر ایران نمونههای توسعهیافتۀ خود را در این زمینه به نمایش بگذارد، تعجب نخواهیم کرد».
در همان شب، آمریکا جنگندههای رادارگریز اف-٣۵ خود را نیز در پایگاه واقع در اردن از دست داد.
این کارشناس نظامی توضیح داد: «در مورد اردن، جنگندههای آمریکایی اف-٣۵ در آنجا مستقر بودند و مرکز فرماندهی نیز در همان محل قرار داشت. بنابراین، حمله به پایگاه آمریکا در اردن برای آمریکا بسیار دردناک است. آمریکا ضربۀ بسیار دردناکی خورده است. این ضربه پیش از هر چیز بر دولت ترامپ تأثیر خواهد گذاشت. ترامپ اکنون باید شرایطی فراهم آورد تا بتواند به شکل کموبیش مطلوب، از درگیری با ایران خارج شود. اما تاکنون موفق به انجام این کار نشده است».
کنوتوف خاطرنشان کرد که آمریکا اکنون انتقال تأسیسات خود در خاورمیانه به زیر زمین را بررسی میکند.
این متخصص افزود: «اطلاعات منتشرشده نشان میدهد که آمریکاییها دو گزینه را بررسی میکنند. گزینۀ نخست، کاهش تعداد پایگاهها و شمار نیروهای نظامی مستقر در آنهاست. گزینۀ دوم، عبارت از ساخت پناهگاههای زیرزمینی برای نیروهای نظامی است. زیرا، مشخص شده پایگاهها در برابر موشکهای ایرانی بهخوبی محافظت نمیشوند. آنها تلاش میکنند به زیر زمین منتقل شوند تا حداقل به نوعی از خود محافظت کنند و تلفات را کاهش دهند».
این کارشناس نظامی در عین حال تأکید کرد که در صورت ادامۀ تشدید تنش، پیامدهای آن برای آمریکا میتواند بسیار جدیتر باشد.
او توضیح داد: «ترامپ ایران را تهدید میکند که تمام نفتکشهای ایرانی را غرق خواهد کرد. وضعیت همچنان بسیار متشنج است و من نمیتوانم بگویم که نوری در انتهای تونل دیده میشود. ایران احساس میکند قدرتمندتر شده، تولید موشکهای خود، از جمله پیشرفتهترین موشکها، را از سر گرفته است. ایران برای هر نوع تحول و سناریویی آماده است. حتی استفاده از سلاح هستهای تاکتیکی علیه کارخانههای ایرانی که ممکن است سانتریفیوژهای غنیسازی اورانیوم در آنها قرار داشته باشد، نیز اساساً وضعیت را تغییر نخواهد داد. ایران در پاسخ، بهراحتی به پایگاههای آمریکایی در جنوب اروپا حمله خواهد کرد.»
پیشتر نیز گزارش شده بود که ایران برای نخستین بار یک موشک جدید ضدکشتی را بر فراز یک ناو هواپیمابر آمریکایی آزمایش کرده است. کارشناس نظامی، یوری کنوتوف، دربارۀ خطر این موشک و پیامدهای این آزمایشها برای آمریکا توضیح داده بود.
منتشره در پورتال «دزن.رو»
٢٠ شهریور-سنبله ١۴٠۵
دکترین دونرو
ترامپ پس از ونزوئلا و کوبا، نگاه خود را به نیکاراگوئه دوخته است
دمیتری نفیودوف (Dmitry NEFYODOV)، دانشمند علوم سیاسی، کارشناس مسائل بینالمللی
ا. م. شیری- باورم نیست با وجود امپریالیسم جهانی به سرکردگی امپراتوری تروریستی-فاشیستی آمریکا، جهان روی امنیت و آسایش، استقلال و آزادی، توسعه و رفاه ببیند. خطر امپریالیسم همیشه باقیست، جدی است و فوری است. کمترین تعلل در مبارزه با امپریالیسم، عواقب خطرناکی دارد.
قید: پس از انتشار مقالۀ «دلارها کجاست، دونرو؟»، برخی دوستان تصور کردند، من «مونرو» را اشتباهاً «دونرو» نوشتهام. توضیح دادم که این اشتباه نبود و در مقالۀ حاضر هم اشتباه نشده، بلکه، دونالد ترامپ، این ابله دروغگو و خودشیفته، حرف اول «مونرو» را به حرف اول نام تغییر داده است.
*-*-*
اصلاحات قانون اساسی با هدف تضمین ثبات سیاسی داخلی در کشور انجام میشود
در ۲ سپتامبر، مارکو روبیو، وزیر امور خارجۀ آمریکا، اعلام کرد که واشنگتن قصد دارد از سازوکارهای سازمان کشورهای آمریکایی برای منزوی کردن نیکاراگوئه استفاده کند و از شرکای بینالمللی خواست فوراً از ادامۀ تعامل عادی با دولت این کشور کوچک آمریکای لاتین خودداری کنند. به گفتۀ وزیر خارجۀ آمریکا، رئیسجمهور دانیل اورتگا و همسرش، روساریو مورییّو، که سمت همریاستجمهوری را بر عهده دارد، «…آنچه را که از دموکراسی در کشور باقی مانده بود، نابود کردهاند» و این اقدام «ثبات نیمکرۀ غربی» را تهدید میکند.
اما چه چیزی موجب چنین سخنان تند و احساسی و سپس اعمال محدودیتهای صدور روادید علیه بیش از ۲۳۵۰ مقام نیکاراگوئه و اعضای خانوادههای آنها شد؟ ماجرا از این قرار است که شامگاه اول سپتامبر، یک روز پیش از آن، مجلس ملی (پارلمان) یک اصلاحیۀ قانون اساسی تصویب کرد که دورۀ اختیارات ریاست مشترک جمهوری را یک سال دیگر، یعنی از شش سال به هفت سال افزایش میدهد. بدین ترتیب، انتخابات برنامهریزیشده برای نوامبر ۲۰۲۶ به سال ۲۰۲۸ موکول شد.
در مادهای که حزب حاکم در نشست خود در غرب کشور و در پای کوهسار باشکوه کلیسای جامع لئون به تصویب رساند، آمده است: «دورۀ اختیارات مقامات منتخب مردم در آخرین انتخابات سراسری، شهرداری و منطقهای، به هفت سال افزایش مییابد». جسد روبن داریو، شاعر مورد احترام در داخل و خارج از کشور، در همین کلیسا آرمیده است. گوستاوو پوراس، رئیس مجلس، متن اصلاحات قانون اساسی را در محل آرامگاه او قرار داد.
بر اساس قوانین ملی، این اصلاحات باید در دو دورۀ متوالی پارلمان به تصویب برسند. انتظار میرود رأیگیری دوم پس از آغاز دورۀ جدید پارلمان در ژانویۀ ۲۰۲۷ انجام شود.
علاوه بر مقاماتی که با رأی مستقیم مردم انتخاب شدهاند، دورۀ مسئولیت فرماندهان ارتش و پلیس نیز به هفت سال افزایش مییابد. همچنین اختیارات شورای عالی انتخابات برای محدود کردن فعالیت احزاب گسترش پیدا میکند. بطوری که این شورا میتواند هر نیروی مخالفی را که از خارج تأمین مالی میشود، از شرکت در انتخابات منع کند.
برخی ناظران تمامی این نوآوریها را تلاش برای حفظ حاکمیت کنونی، حداقل تا سال ۲۰۲۸، یعنی سالی که دورۀ فعلی ریاستجمهوری دونالد ترامپ به پایان میرسد، میدانند.
وزارت خارجۀ آمریکا تلاش کرد از طریق آنچه «نشست مشورتی وزرای امور خارجۀ سازمان کشورهای آمریکایی» در مورد وضعیت نیکاراگوئه نامیده میشود، مداخله کند. کاخ سفید میخواست این نشست پیش از تصویب اصلاحات در اول سپتامبر برگزار شود، اما به دلیل اختلافنظر دربارۀ اینکه چه اقداماتی باید علیه ماناگوا به عمل آید، این امر امکانپذیر نشد. برزیل با برگزاری این نشست مخالفت کرد و مکزیک رأی ممتنع داد. خود نیکاراگوئه نیز در نوامبر ۲۰۲۳ از سازمان کشورهای آمریکایی خارج شده بود.
مخالفان داخلی به آمریکا گرایش دارند و به دریافت کمکهای مالی از واشنگتن مظنون هستند. به گفتۀ دانیل اورتگا، افراد خائن و توطئهگر که در راستای منافع کشورهای دیگر فعالیت میکنند، از امکان شرکت در انتخابات ریاستجمهوری محروم شدهاند. علاوه بر این، اکنون در رسانههای نیکاراگوئه بار دیگر، همانند دورۀ پس از پیروزی انقلاب ساندینیستی در سال ۱۹۷۹ و اواخر دهۀ ۱۹۹۰، پیشبینیهایی دربارۀ تلاش آمریکا برای استقرار مجدد در جزایر مایس در جنوبغربی دریای کارائیب، که دیکتاتور سوموزا در سال ۱۹۷۱ قرارداد اجارۀ آنها با واشنگتن را پیش از موعد پایان داد، مطرح میشود.
مایک والتز، نمایندۀ دائم آمریکا در سازمان ملل متحد، در جلسۀ استماع کمیتۀ روابط خارجی مجلس نمایندگان کنگرۀ آمریکا، با لحن آشکارا تهدیدآمیز اعلام کرد که در کاخ سفید بر این باورند نیکاراگوئه «بهزودی با همان مشکلات گسترده در حوزۀ انرژی روبهرو خواهد شد که طی ماههای اخیر در کوبا مشاهده میشود». بنا به ارزیابی او، این بحران بر اثر مشکلات در تأمین حاملهای انرژی «از روسیه و ونزوئلا» شروع خواهد شد. این دیپلمات تأکید کرد: «ریشۀ قطعی خاموشیهای برق در کوبا همین است. و فکر میکنم همین داستان در نیکاراگوئه نیز تکرار خواهد شد».
سالهاست که آمریکا از صادرات مجدد بسیاری از کالاها از نیکاراگوئه به کوبا ناراضی است. واشنگتن بارها از ماناگوا خواسته است این صادرات مجدد را متوقف کند. اما دولت نیکاراگوئه با انکار این موضوع، از اجرای این خواسته بطور جدی خودداری کرده است. اضافه بر این، نیکاراگوئهایها اقدام ترامپ برای «تغییر نام» خلیج مکزیک به خلیج آمریکا را بهشدت محکوم کردند، همانطور که ادامۀ تجاوز آمریکا علیه ایران را نیز محکوم کردهاند.
احتمالاً فشار بر نیکاراگوئه با این مسئله نیز ارتباط دارد که واشنگتن هنوز پروژۀ آمریکایی احداث کانال سراسری نیکاراگوئه را کنار نگذاشته است. کنترل خارجی اجتنابناپذیر بر این کانال میتواند شبیه طرح ماه ژوئن دربارۀ «حاکمیت» آمریکا بر تنگۀ هرمز باشد. واضح است که طرحهای بلندپروازانۀ ترامپ در خاورمیانه در حال از هم گسیختن است. او در فاصلۀ بسیار دور از آنجا نشسته، اما «حیاط خلوت» طبق «دکترین دونرو» کاملاً نزدیک است. اساساً، جزایر مایس واقع در نزدیکی بندر بلوفیلدز و در مجاورت بخش کارائیبیِ کانال مورد نظر نیز به همین منظور مورد نیاز هستند. با این حال، در ماناگوا پیشنهاد میشود این پروژه با مشارکت چین و روسیه اجرا شود.
دانیل اورتگا، رئیسجمهور مشترک نیکاراگوئه، در مراسم رسمی گرامیداشت چهلوششمین سالگرد تأسیس نیروی دریایی ملی این کشور اظهار داشت: «…نیروی دریایی نیکاراگوئه نقش کلیدی در مبارزه با تهدیدهای فرامرزی، جرایم سازمانیافتۀ بینالمللی و قاچاق مواد مخدر ایفا میکند». به گفتۀ رهبر نیکاراگوئه، حاکمیت کشور در شرایط «مقابلۀ شدید با مداخلۀ خارجی و مبارزه با تهدیدها» شکل گرفته است.
او افزود که نیروهای دریایی نیکاراگوئه «عنصر بنیادین نظام امنیتی کشور هستند. وظیفۀ نیروی دریایی نجات و حفاظت از جان مردم است. آنها از حاکمیت کشور دفاع میکنند». به گفتۀ فرمانده، جمهوری نیکاراگوئه به لطف اقدامات هماهنگ نیروهای دریایی و هوایی خود موفق شده است «تلاش کارتلهای مواد مخدر فرامرزی برای استفاده از فضاهای دریایی و زمینی کشور بهمنظور ترانزیت مواد ممنوعه را بهطور مؤثر مهار کند».
لازم به یادآوری است که نیکاراگوئه همچنان با همسایۀ خود، کاستاریکا، اختلاف دارد. موضوع اختلاف، مالکیت و مسیر یکی از سودآورترین گزینههای پیشنهادی برای کانال ترانسنیکاراگوئه است. این مسیر عمدتاً در امتداد رودخانۀ سنخوان ترسیم شده است.
بر سر برخی بخشهای رودخانه سنخوان نیز از قدیم اختلافات وجود دارد. این اختلافات به دوران خاندان سوموزا بازمیگردد و هنوز گاهوبیگاه مطرح میشود.
واشنگتن در گذشته به کاستاریکا پیشنهاد تأسیس یک پایگاه نظامی آمریکا داده بود. هدف اعلامشده، «حفاظت» از این کشور در برابر ماناگوا بود. این پیشنهاد، طبیعتاً، خاندان دیکتاتور سوموزا را خشمگین میکرد.
کاستاریکا و ایسلند تنها کشورهای عضو سازمان ملل هستند که ارتش منظم ندارند. با این حال، کاستاریکا تاکنون چنین پیشنهادی را نپذیرفته است. در گذشته نیز اختلافات میان دو کشور عمدتاً با میانجیگری مکزیک یا السالوادور مدیریت میشد.
از سوی دیگر، آمریکا پیشتر قصد داشت در اختلاف میان جامائیکا و نیکاراگوئه بر سر وضعیت برخی مناطق دریای کارائیب مداخله کند. اما این مداخله پس از حلوفصل اختلاف میان کینگستون و ماناگوا در اوایل دهۀ ۲۰۰۰ منتفی شد.
همچنین بعید نیست یکی از دلایل احتمالی فشار آیندۀ واشنگتن بر نیکاراگوئه، حمایت این کشور از موضع کلمبیا باشد. کلمبیا در فاصلۀ دهۀ ۱۹۷۰ تا اوایل دهۀ ۲۰۰۰، در چندین مورد با آمریکا بر سر برخی جزایر کارائیب اختلاف داشت و در این مناقشات به موفقیتهایی دست یافت.
بنابراین، به نظر میرسد «دکترین مونرو» هم در دهههای گذشته و هم امروز با مشکلات جدی روبهرو بوده است. تغییر نام خلیجها نیز این واقعیت را حتی اگر دونالد ترامپ آنها را دوباره نامگذاری کند و نقشۀ قارۀ آمریکا را با رنگهای پرچم ستارهدار و راهراه آمریکا ترسیم کند، تغییر نمیدهد.
٢٠ شهریور-سنبله ١۴٠۵
مبارزان کمونیست