چهار ترجمه

یا ایدۀ عدالت اجتماعی پیروز خواهد شد یا فاجعه روی خواهد داد

فیدل کاسترو روس، ۳۱ اوت ۲۰۱۴
ترجمۀ ا. م. شیری
از سال‌های بسیار زیادی پیش، جهان روی امنیت و آرامش ندیده است، به‌ویژه پس از آنکه جامعۀ اقتصادی اروپا تحت رهبری آهنین و خواهان اطاعت بی‌چون‌وچرای آمریکا به این نتیجه رسید که زمان تسویه‌حساب با آنچه از دو دولت بزرگ باقی مانده، دو دولتی که با الهام از اندیشه‌های مارکس، با پایان دادن به نظام استعماری و امپریالیستی‌ که اروپا و آمریکا بر جهان تحمیل کرده بودند، دست به اقدامی تاریخی زدند، فرارسیده است..
در روسیۀ تزاری انقلابی پیروز شد که سراسر جهان را به لرزه درآورد.
تصور می‌شد نخستین انقلاب بزرگ سوسیالیستی در صنعتی‌ترین کشورهای اروپا ــ انگلستان، فرانسه، آلمان یا امپراتوری اتریش-مجارستان رخ دهد. اما این انقلاب در روسیه، در کشوری که در پهنۀ آسیا از شمال اروپا تا جنوب آلاسکا گسترده بود، روی داد. آلاسکا نیز بخشی از امپراتوری روسیه بود و در ازای مبلغ ناچیز به دولتی فروخته شد که بعدها بیش از هر کشور دیگری به رویارویی با انقلاب و نابودی آن و کشوری که این انقلاب در آن روی داده بود، علاقه‌مند شد.
برجسته‌ترین دستاورد دولت جدید، تشکیل اتحادی بود که می‌توانست منابع را با یکدیگر متحد کند و فناوری خود را با شمار زیادی از کشورهای ضعیف‌تر و کمترتوسعه‌یافته، بعبارت دقیق‌تر، با قربانیان اجتناب‌ناپذیر استثمار استعماری به اشتراک بگذارد.
آیا جهان امروز به چنین جامعه‌ای نیاز ندارد که واقعاً به حقوق، باورها و فرهنگ‌ها احترام بگذارد؛ برای پیشرفت فناوری و حفظ منابع طبیعیِ مناطق قابل‌دسترس سیاره که مردم با علاقه‌مندی فراوان خواهان بازدید از آن‌ها ‌هستند، اهمیت قائل شود؟ و آیا عادلانه‌تر نبود همۀ انسان‌های امروزی، در نقاط مختلف کرۀ زمین که تنها در کسری از ثانیه با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنند، سایر انسان‌ها دوستان یا برادران خود را ببینند، نه دشمنانی را که آماده‌اند با تمام ابزارهایی که ذهن بشر آفریده، آنان را نابود کنند؟
با توجه به اینکه انسان‌ها قادرند در پی دستیابی به چنین اهدافی باشند، به باور من، بطور کلی حق ندارند شهرها را ویران کنند؛ کودکان را بکشند؛ خانه‌ها را نابود سازند و در همه‌جا وحشت، گرسنگی و مرگ بیافرینند. در کجای این سیاره می‌توان توجیهی برای چنین جنایاتی پیدا کرد؟
به یاد آریم که در پایان قتل عام‌ها در جریان آخرین جنگ جهانی، جهان از تأسیس سازمان ملل متحد به وجد آمد. زیرا، بخش بزرگی از بشریت این سازمان را دارای چشم‌اندازهایی گسترده و دوراندیشانه تصور می‌کرد، هرچند اهداف آن به‌طور روشن و مشخص تعیین نشده بود.
امروز، هنگامی که موقعیت‌های بحرانی پدید می‌آیند و این اندیشه را به وجود می‌آورند که امکان وقوع جنگ با استفاده از سلاح‌های قادر به پایان دادن موجودیت بشریت وجود دارد، چیزی که می‌توان احساس کرد، جز یک فریب بزرگ نیست.
به یاد داشته باشیم که در پایان قتل عام آخرین جنگ جهانی، جهان تنها به این دلیل از ایجاد سازمان ملل متحد الهام گرفت که اکثریت بشریت، سازمانی با چشم‌اندازهای دور از دسترس را تصور می‌کردند، علی‌رغم فقدان اهداف مشخص و تعریف‌شده.
افراد بفاقد ‌اصول نیز هستند (و ظاهراً تعدادشان هم کم نیست) که آمادگی خود برای مردن و، پیش از هر چیز، کشتن دیگران را به‌منظور دفاع از امتیازات شرم‌آور خود، مایه افتخار و شایستگی می‌دانند.
بسیاری با شنیدن اظهارات برخی نمایندگان اروپایی ناتو که با لحن شبیه نازی‌های اس‌اس و با همان حالت چهره بیان می‌شود، شگفت‌زده می‌شوند. آن‌ها، گاهی حتی در اوج تابستان نیز کت‌وشلوارهای تیره به تن می‌کنند.
ما با حریفی به‌اندازۀ کافی قدرتمند، آمریکا، نزدیک‌ترین همسایه ما روبه‌رو هستیم. ما به آن‌ها هشدار داده‌ایم که محاصره را تحمل خواهیم کرد، حتی اگر این امر با هزینه سنگینی برای کشورمان تمام شود. هیچ چیز بدتر از تسلیم شدن در برابر دشمنی نیست که بدون هیچ دلیل و حقی به تو حمله می‌کند.
این حال‌وهوای یک ملت کوچک و منزوی بود. دولت‌های سایر کشورهای نیمکرۀ غربی، به‌جز موارد معدود، از امپراتوری قدرتمند و بانفوذ حمایت کردند. این صرفاً یک موضع شخصی از جانب ما نبود. بلکه موضع و احساس یک کشور کوچک بود که از آغاز قرن، نه‌تنها از نظر سیاسی، بلکه از نظر اقتصادی نیز تحت مالکیت آمریکا بود.
اسپانیا پس از نزدیک به پنج قرن سلطۀ استعماری و تلفات بی‌شمار انسانی و مادی در مبارزه برای استقلال، این کشور را به ما واگذار کرد.
امپراتوری آمریکا حق حمله و مداخله نظامی در خاک کوبا را برای خود محفوظ نگه داشته بود. این حق به موجب یک اصلاحیۀ خائنانه در قانون اساسی که آن را به کنگرۀ ناتوان و فاقد قدرت مقاومت تحمیل کرده بود، به آن داده شده بود. علاوه بر این آمریکا در کوبا تقریباً مالک همه‌چیز از زمین‌های وسیع و بزرگ‌ترین کارخانه‌های تولید شکر گرفته تا معادن و بانک‌ها بود و حتی حق انحصاری چاپ پول را از ما سلب کرده بود و اجازه نمی‌داد غلات را به اندازۀ کافی برای تأمین غذای جمعیت کشت کنیم.
هنگامی که اتحاد شوروی منحل شد و اردوگاه سوسیالیستی از میان رفت، ما همچنان مقاومت کردیم و همگی، هم دولت انقلابی و هم ملت انقلابی، به راه استقلال خود ادامه دادیم.
من به هیچ وجه قصد ندارم این رویداد تاریخیِ کوچک را بیش از حد بزرگ جلوه دهم. برعکس، ترجیح می‌دهم تأکید کنم که سیاست امپراتوری آن‌چنان رقت‌انگیز و مضحک است که بی‌تردید به‌زودی در زباله‌دان تاریخ مدفون خواهد شد. امپراتوری آدولف هیتلر که بر پایۀ طمع و آزمندی بنا شده بود، همان‌قدر بی‌افتخار به تاریخ پیوست که اندیشه‌هایش؛ اندیشه‌هایی که الهام‌بخش دولت‌های بورژوایی و سیاست‌های تهاجمی کشورهای عضو ناتو شدند، آن‌ها را به مایه تمسخر اروپا و سراسر جهان تبدیل کردند؛ یوروهای اروپا نیز درست مانند دلارها، در زیر فشار اقتصاد در حال توسعۀ سریع چین، به‌سرعت به تکه‌کاغذهای بی‌ارزش تبدیل خواهند شد. بویژه اینکه اقتصاد چین در پیوند نزدیک با ظرفیت عظیم اقتصادی و فنی روسیه دارد، موجب تقویت جایگاه یوان و روبل شده است.
رذالت و بی‌شرمی، نماد سیاست امپریالیستی است.
همان‌طور که می‌دانیم، جان مک‌کین در انتخابات سال ۲۰۰۸ به‌عنوان نامزد حزب جمهوری‌خواه معرفی شد. شخصیت او زمانی مورد توجه افکار عمومی قرار گرفت که معلوم شد در مقام خلبان، جنگندۀ تحت هدایت او هنگام بمباران خیابان‌های پرجمعیت شهر هانوی، سرنگون شد. موشک ویتنامی در اوج «کار» او را هدف قرار داد و هواپیما به همراه خلبانش در دریاچه‌ای در اطراف پایتخت، در نزدیکی شهر، سقوط کرد.
یک سرباز سالخورده ویتنامی، کهنه‌سربازی بازنشسته و برای تأمین معاش مشغول به کار در همان حوالی بود، با دیدن هواپیمای ساقط‌شده و خلبان آن که می‌کوشید خود را نجات دهد، برای کمک به او شتافت. در حالی که سرباز سالخورده به خلبان کمک می‌کرد، گروهی از ساکنان هانوی، که دائماً در معرض حملات هوایی قرار داشتند، به سوی محل حادثه می‌شتافتند تا با قاتل تسویه‌حساب کنند. اما سرباز آنان را متقاعد کرد از قصد خود منصرف شوند. زیرا، خلبان به اسارت درآمده بود و باید جانش حفظ می‌شد. مقامات آمریکایی نیز خود با دولت تماس گرفتند و درخواست کردند به این خلبان آسیبی نرسد.
افزون بر اینکه مقررات دولت ویتنام احترام به اسیران جنگی را ایجاب می‌کرد، این خلبان فرزند دریاسالار نیروی دریایی آمریکا بود. پدر او در جریان جنگ جهانی دوم به شهرت رسید و هنوز سمت مهمی به عهده داشت.
در جریان آن بمباران، ویتنامی‌ها شکار مهمی به دست آورده بودند و، در انتظار مذاکرات صلح اجتناب‌ناپذیری که قرار بود به جنگ ناعادلانه و تحمیل‌شده بر آنان پایان دهد، طبیعتاً تلاش کردند با اسیر خود روابط دوستانه برقرار کنند. او نیز، به سهم خود، از این فرصت برای به دست آوردن بیشترین منفعت از ماجرایی که برایش پیش آمده بود، خرسند بود.
البته هیچ‌یک از این مطالب را ویتنامی‌ها برای من تعریف نکردند و من نیز هرگز دربارۀ آن از آنان چیزی نپرسیدم. این مطالب را در جایی خوانده‌ام و آنچه خواندم، کاملاً با برخی جزئیاتی که بعدها از آن‌ها مطلع شدم، مطابقت داشت. همچنین روزی خواندم که آقای مک‌کین دربارۀ دوران اسارتش در ویتنام نوشته بود که هنگام شکنجه، صداهای افرادی را شنیده است که به زبان اسپانیایی به شکنجه‌گران می‌گفتند چه کاری را چگونه انجام دهند. به گفتۀ مک‌کین، این صداها متعلق به کوبایی‌ها بود. کوبا هرگز مستشاران خود را به ویتنام اعزام نکرده بود. نظامیان ویتنامی خودشان نیز به‌خوبی می‌دانستند چگونه با دشمن بجنگند.
ژنرال زیاپ یکی از درخشان‌ترین فرماندهان نظامی عصر ما بود. او توانست توپخانه را در جنگل‌های انبوه و صعب‌العبور استوایی در دین‌بین‌فو مستقر کند. این کار از نظر نظامیان آمریکایی و اروپایی غیرممکن به نظر می‌رسید. نقاط شلیک این توپ‌ها آنقدر نزدیک بود که خنثی کردن آن‌ها بدون انفجار بمب‌های هسته‌ای بر روی خود مهاجمان غیرممکن به نظر می‌رسید. اقدامات ضروری بسیار پیچیده و دشوار بعدی برای وادار کردن نیروهای اروپایی محاصره شده به تسلیم شرم‌آور انجام شد.
لیس مک‌کین بیشترین بهره را از شکست‌های نظامی اشغالگران آمریکایی و اروپایی برد. نیکسون هرگز نتوانست مشاور امنیت ملی خود، هنری کیسینجر، را متقاعد کند که در دوران تنش‌زدایی از ایدۀ او پیروی کند. نیکسون در لحظات تنش‌زدایی به او می‌گفت: «نظرت چیست، هنری، یکی از بمب‌های کوچولویمان را روی سرشان بیندازیم؟» بمب واقعی زمانی منفجر شد که افراد رئیس‌جمهور تلاش کردند از مخالفان خود در حزب اپوزیسیون جاسوسی کنند. واقعاً همین بود که دیگر نمی‌شد تحملش کرد!
با این حال، اوج بدبینی و بی‌شرمی آقای مک‌کین در اقدامات او در خاورمیانه آشکار شد. سناتور مک‌کین وفادارترین متحد اسرائیل در آن سلسله توطئه‌های موساد بود که حتی سرسخت‌ترین مخالفانش نیز نمی‌توانند تصورش را بکنند. مک‌کین همراه با این سازمان اطلاعاتی در ایجاد «دولت اسلامی» (داعش) مشارکت داشت. این «دولت» بخش قابل‌توجه و بسیار مهمی از عراق را تصرف کرد و به گفتۀ بسیاری‌ها، یک‌سوم خاک سوریه را نیز در اختیار گرفت. این دولت هم‌اکنون درآمدهای چند میلیون‌دلاری به دست می‌آورد و عربستان سعودی و دیگر کشورهای این منطقۀ پیچیده را که بخش عمده سوخت جهان را تأمین می‌کند، تهدید می‌کند.
آیا بهتر نیست برای افزایش تولید مواد غذایی و کالاهای صنعتی مبارزه کنیم؛ برای میلیاردها انسانی که به‌شدت به آن‌ها نیاز دارند بیمارستان و مدرسه بسازیم؛ هنر و فرهنگ را توسعه دهیم؛ با بیماری‌های گسترده‌ای که موجب مرگ بیش از نیمی از بیماران می‌شوند مبارزه کنیم؛ پزشکان یا متخصصان فناوری تربیت کنیم که ظاهراً بتوانند سرانجام بیماری‌هایی مانند سرطان، تب ابولا، مالاریا، دِنگی، چیکونگونیا، دیابت و دیگر بیماری‌هایی را که عملکردهای حیاتی بدن انسان را مختل می‌کنند، ریشه‌کن کنند؟
اگر امروز امکان طولانی‌تر کردن یک زندگی سالم و کامل برای انسان وجود دارد، اگر می‌توان افزایش جمعیت را از طریق رشد بهره‌وری نیروی کار، توسعۀ فرهنگ و ارزش‌های انسانی برنامه‌ریزی کرد، پس چرا باید درنگ کنیم؟
یا اندیشه‌های عدالت اجتماعی پیروز خواهند شد، یا فاجعه رخ خواهد داد.
مأخوذ از: روالوسیا

یا ایدۀ عدالت اجتماعی پیروز خواهد شد یا فاجعه روی خواهد داد


٢ شهریور-سنبله ١۴٠۵

 

واقعیت و آرزو

فیدل کاسترو روس،۱۳ اوت ۲۰۱۵
ا. م. شیری- یک دنیا سخن، در یک یادداشت یادداشت کوتاه!
اگر باور دارید که بشریتِ رنج‌کشیدۀ ما، به‌دلیل نادانی و جهل باورنکردنی که ما را احاطه کرده است، به استثنای محققانی که به دنبال پاسخ جامع در علوم هستند، باید از نظر کیفی و کمی آگاه‌تر و باسوادتر شود، نوشتن راهی برای مفید بودن است. این واژۀ مصدری، از نظر تعداد حروف کوچک، در ذات خود بی‌کران است.
همهٔ ما در جوانی، زمانی نام اینشتین را، به‌ویژه پس از انفجار بمب‌های اتمی بر فراز شهرهای هیروشیما و ناگازاکی که به جنگ وحشیانۀ میان ژاپن و آمریکا پایان داد، شنیده‌ایم. در زمان پرتاب این بمب‌ها، در پایان جنگی که علت آن ظاهراً حمله به پایگاه آمریکایی در پرل هاربر بود، امپراتوری ژاپن دیگر شکست خورده بود. آمریکا که سرزمین و صنایعش از جنگ آسیبی ندیده بود، در میان جهان ویران‌شده، سرشار از مرگ، انسان‌های معلول و گرسنه، به ثروتمندترین و مسلح‌ترین کشور روی زمین تبدیل شد. اتحاد شوروی و چین روی‌هم بیش از ۵۰ میلیون نفر از جمعیت خود را از دست دادند. البته این رقم، شامل خسارات عظیم مادی نمی‌شود. تقریباً تمام طلای جهان به خزانهٔ آمریکا منتقل شد. برآورد شده است که در حال حاضر مجموع طلای موجود در ذخایر پولی آمریکا به ۸۱۳۳٫۵ تن می‌رسد. با این حال، این کشور با نادیده گرفتن توافق‌نامهٔ امضاشده در برتون وودز، به‌طور یک‌جانبه اعلام کرد که دیگر به تعهدات خود برای تضمین معادل طلای هر اونس تروا (حدود ۳۱.۱ گرم طلای خالص ۲۴ عیار) در برابر پول کاغذی خود عمل نخواهد کرد.
این اقدام که توسط نیکسون برقرار شد، برخلاف تعهداتی بود که رئیس‌جمهور فرانکلین دلانو روزولت پذیرفته بود. به عقیدهٔ کارشناسان متعدد این حوزه، بدین ترتیب، شرایط برای شکل‌گیری بحرانی فراهم شد، که در کنار دیگر مصائب، اقتصاد این کشور را با ضربۀ شدید تهدید می‌کرد. در همین حال، آمریکا باید خسارات وارده به کوبا را که بالغ بر میلیون‌ها دلار است، جبران کند. کشور ما در تمامی سخنرانی‌های خود در سازمان ملل متحد، همراه با ارائهٔ شواهد و مدارک غیرقابل انکار، بر این موضوع تأکید کرده است.
همان‌گونه که حزب و دولت کوبا با صراحت اعلام کرده‌اند، ما به نشانهٔ حسن نیت، به نام صلح میان همهٔ کشورهای این نیمکره، به نام اتحاد ملت‌هایی که یک خانوادهٔ واحد انسانی را تشکیل می‌دهند، و با هدف سهیم شدن در تضمین بقای نسل بشر در این فضای کوچک از کیهان که به انسان‌ها اختصاص یافته است، هرگز مبارزه برای صلح و رفاه همهٔ انسان‌ها را، صرف‌نظر از رنگ پوست و کشور مبدأ هر یک از ساکنان این سیاره، و همچنین برای دفاع از حق کامل همهٔ انسان‌ها برای مؤمن بودن یا نبودن، متوقف نخواهیم کرد.
حقوق برابر همۀ شهروندان در زمینه‌های بهداشت و درمان، آموزش، کار، تغذیه، امنیت، فرهنگ، علم و رفاه؛ یعنی همان حقوقی که ما در آغاز مبارزه‌مان اعلام کردیم، و نیز حقوقی که از آرمان‌های ما برای عدالت و برابری همۀ ساکنان سیاره‌مان سرچشمه خواهد گرفت، چیزی است که برای همۀ شما آرزو می‌کنم.
هم‌میهنان عزیز، از همۀ کسانی که به‌طور کامل یا جزئی با همین اندیشه‌ها، یا با اندیشه‌هایی بسیار والا، اما در همین راستا، همدل و هم‌عقیده بودند، سپاسگزارم.
سرچشمه: روالوسیا

واقعیت و آرزو


٣١ امرداد-اسد ١۴٠۵

ایران شرایط خود را برای بازگشایی تنگۀ هرمز اعلام کرد

برگردان: ا. م. شیری
درگیری با ایران برای آمریکا به نمایش روشن از چیزی تبدیل شد که در روسیه آن را «سیستم پستانک یکطرفه» می‌نامند. علاوه بر این، ما ضرب‌المثلی بسیار گویا و تصویری داریم: «دخل یک روبل، خرج ده روبل». ترامپ، البته، هم کشور خود و هم کل منطقۀ خاورمیانه و حتی تمام جهان را وارد چنان آشفتگی کرده که حالا خودش هم نمی‌داند چگونه از آن خارج شود و به دیگران نیز اجازه نمی‌دهد راهی برای خروج پیدا کنند.
جالب‌ترین بخش ماجرا این است که واشنگتن آشکارا از تلاش کشورهای دیگر برای حل این مشکل به‌صورت «مستقل» ناراضی است. یعنی صاحب فعلی کاخ سفید واقعاً حاضر است به هر کاری دست بزند تا هیچ‌کس نتواند از بن‌بستی که خودش همه را در آن گرفتار کرده، خارج شود.
در گزارش آسوشیتدپرس با استناد به اظهارات دو مقام منطقه‌ای آمده است: «ترامپ تهدید کرده که به عمان حمله خواهد کرد. زیرا، از این موضوع که این کشور دربارۀ مدیریت کشتیرانی از طریق تنگۀ هرمز به توافق با ایران نزدیک شده، ناراضی است». بر اساس گزارش این خبرگزاری، مقامات آمریکایی به مسقط اطلاع داده‌اند که با برخی مفاد این توافق، از جمله، مدیریت مشترک مسیر خروج از تنگه توسط ایران و عمان، مخالف هستند.
ناخودآگاه همان جملۀ معروف و قدیمی از یک کمدی مشهور شوروی به یاد می‌آید: «نگران نباش، کازلوُدُیف، همه با هم می‌نشینیم». با این حال، ترامپ تاکنون نه به متحدان و نه به مخالفان خود هیچ راهی برای خروج از وضعیت موجود پیشنهاد نکرده است. دقیق‌تر بگوییم، او البته شرایط خود را مطرح کرده، اما هیچ‌کس هنوز نفهمیده است چرا باید از این شرایط پیروی کرد؟ زیرا در واقع، آمریکا در این درگیری تقریباً هر چیزی را که ممکن بود از دست بدهد، از دست داده، اما اکنون به دلایلی شرایطی را مطرح می‌کند که گویی پیروز شده است.
در تهران حاضر نیستند این منطق را بپذیرند و صراحتاً نیز همین موضوع را بیان می‌کنند. محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس جمهوری اسلامی ایران، روز سه‌شنبه در این باره در کانال تلگرامی خود نوشت: «تا زمان رفع محاصره، آزادسازی دارایی‌های مسدودشده، لغو تحریم‌های نفتی، پایان دادن به تهدیدها و عملیات نظامی در همۀ جبهه‌ها و همچنین، اجرای سایر شروط مندرج در تفاهم‌نامه، تنگۀ هرمز باز نخواهد شد».
علاوه بر این‌ها، حسین محبی، سخنگوی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران اعلام کرد: «در صورت ازسرگیری درگیری‌ها، تهران تسلیحات قدرتمندتری نسبت به مرحلۀ قبلی مناقشه با واشنگتن آماده کرده است».
او به خبرگزاری «دفاع پرس» گفت: «اگر جنگ دوباره آغاز شود، بدون شک تسلیحاتی که ما استفاده خواهیم کرد، متفاوت خواهد بود و این تفاوت می‌تواند در نسل کلاهک‌های جنگی، دقت اصابت، برد موشک‌ها یا هر شاخص دیگری نمایان شود».
این مقام نظامی افزود که ارتش ایران هر روز توانمندی‌های نظامی خود را ارتقا می‌دهد و تسلیحات دقیق‌تر، مخرب‌تر و پیشرفته‌تر از نظر فناوری تولید می‌کند.
شبکۀ تلویزیونی سی‌ان‌ان گزارش داده بود که مقام‌های آمریکایی تصمیم گرفته‌اند به‌جای رویکرد پیشین برای انجام عملیات نظامی، به سمت راهبرد «خفه‌کردن» تدریجی اقتصادی جمهوری اسلامی ایران حرکت کنند.
زمانی که در غرب موشک‌های ایران را به سخره می‌گرفتند و با تحقیر تصور می‌کردند که به‌راحتی می‌توانند با این تهدید مقابله کنند، گذشته است. ظاهراً اکنون آن‌ها به‌خوبی فهمیده‌اند که ایران از تسلیحات بسیار جدی برخوردار است و این تسلیحات می‌تواند خسارت‌های سنگینی وارد کند. در واقع، بخشی از شهرهای اسرائیل که به ویرانه‌ تبدیل شده‌اند و همچنین، پایگاه‌های آمریکا که در کشورهای مختلف خاورمیانه منهدم شده‌اند، به‌روشنی گواه این واقعیت است.
ضمناً این روند دوطرفه است: نه‌تنها غرب به این نتیجه رسیده که ایران از تسلیحات جدی برخوردار است، بلکه تمام جهان نیز دیگر غرب را صرفاً یک تهدید انتزاعی تلقی نمی‌کند و به‌خوبی درک کرده است که حمله از سوی ناتو می‌تواند کاملاً واقعی باشد. بنابراین باید برای چنین احتمالی آماده بود.
نکتۀ جالب دیگر این است که آمریکا ناگهان تمام تلاش‌های خود برای حذف مقامات عالی‌رتبۀ رهبری ایران را متوقف کرده است. به نظر می‌رسد حتی در واشنگتن هم سرانجام به این نکته که مدت‌ها تلاش می‌شد به آن‌ها تفهیم شود، اما آن‌ها باورش نمی‌کردند، پی برده‌اند.
در اینجا نیز می‌توان مثال خوبی زد: در غرب، بسیاری از سیاستمداران آن‌قدر روی شخص پوتین متمرکز شده‌اند که به دلایلی تصور می‌کنند اگر او تغییر کند، سیاست روسیه بلافاصله بطور بنیادین چرخش خواهد کرد. در حالی که بارها به آن‌ها گفته شده است: «کمی صبر کنید، معلوم نیست چه کسی به جای او خواهد آمد!» زیرا، ولادیمیر پوتین به عقلانیت شگفت‌انگیز و آمادگی برای گفت‌وگو شهرت دارد. در بارۀ وجود این ویژگی‌ در بسیاری از سیاستمداران دیگر، نمی‌توان با همان اطمینان سخن گفت.
و حالا واشنگتن در ایران دقیقاً روی همین چنگک پا گذاشته، آن هم به‌طور کامل. آن‌ها ناگهان «خامنه‌ای بزرگ‌» قدیمی، نسبتاً میانه‌رو و اهل سازش را با «خامنه‌ای کوچک‌تر» جایگزین کردند و در نتیجه، با محاصرۀ کامل تنگۀ هرمز روبه‌رو شدند. به نظر می‌رسد تاریخ درس‌های زیادی به آن‌ها داده است. ظاهراً دیگر ‌به انجام ترورهای سیاسی علاقه ندارند.
به نظر می‌رسد آن‌ها فهمیده‌اند که در ایران فقط یک جریان طرفدار غرب و متمایل به مذاکره وجود ندارد، بلکه محافظه‌کاران رادیکالی نیز حضور دارند که ممکن است علاوه بر تنگۀ هرمز، این بار با دست حوثی‌ها تنگۀ باب‌المندب را نیز مسدود کنند. و آن‌وقت دیگر قطعاً آمریکا فرصت خندیدن نخواهد داشت. زیرا آن‌ها هنوز نمی‌دانند چگونه حتی از وضعیت فعلی که دقیقاً با دست خودشان ایجاد کرده‌اند، خارج شوند.
مأخوذ از: پورتال «دزن.رو»

ایران شرایط خود را برای بازگشایی تنگۀ هرمز اعلام کرد


٣١ امرداد-اسد ١۴٠۵

آیا وحدت پارسی واقعیت دارد؟

معاون اول رئیس‌جمهور ایران پیشنهاد کرد دربارۀ ایدۀ «اتحادیۀ کشورهای و مناطق فارسی‌زبان» اندیشیده شود
یوری ماواشف (Yuri MAVASHEV)، خاور‌شناس و مدرس گروه سیاست و اقتصاد جهانی در دانشکدۀ مدیریت آکادمی اقتصاد ملی و مدیریت عمومی جنب ریاست جمهوری روسیه
ا. م. شیری- «هر دم از این باغ، بری می‌رسد»… حاکمیت مستأصل جمهوری اسلامی، حداقل جناح مسلط آن، که از مشکلات اجتماعی- اقتصادی خودساختۀ کشور بعنوان سلاحی برای فروپاشی و تسلیم آن به امپریالسم آمریکا استفاده می‌کند، در تازه‌ترین اقدام خود، به حربۀ پان‌ایرانیسم برای در هم شکستن اتحاد ملی عملاً شکل‌گرفته در مقابل یورش‌های دیوانه‌وار آمریکا دست یازیده است. تعریف کشور کثیرالملّۀ ایران به‌عنوان کشور فارسی‌زبان که بیش از هشتاد درصد جمعیت آن فارسی‌زبان نیست، یک اشتباه راهبردی بشدت خطرناک است. چنین تعریفی، در اصل بمعنی تحقیر خشن ملل تاریخی این سرزمین و انکار و نفی گستاخانۀ حقوق زبانی، فرهنگی آنان است. در پایه و اساس این نوع نگرش به ایران، ایدۀ پان‌ایرانیسم، ملحم از سیاست استعماری انگلیس نهفته است که می‌گوید «اگر قصد اضمحلال و نسل‌کشی کامل یک ملتی را داری، اول زبان آن را نابود کن». این سیاست انگلیسی را هم رژیم پادشاهی مخلوع و هم حاکمیت جمهور اسلامی، حتی برغم ممنوعیت حزب پان‌‌ایرانیست، اما در عمل، با شدت و حدت هرچه خشن‌تر به اجرا گذاشته و همچنان اجرا می‌کند. تأثیر این سیاست مخرب استعماری بر زبان‌های ملی، بویژه، زبان‌های التصاقی غیر هم‌ریشه با زبان فارسی به چنان درجۀ ویرانگری رسیده، که از آن‌ها صرفاً تک مصادر و کلماتی باقی مانده که آن‌ها نیز در چارچوب قاعدۀ دستور زبان فارسی به کار برده می‌شوند. برای نمونه، خود من، مؤلف و مترجم بیش از ٢٠٠٠ عنوان مقاله و ٢٢ جلد کتاب، حتی یک سطر به زبان مادریم ننوشته‌ام…
این ادعا که در ایران هیچ منع قانونی برای تکلم و نوشتن به زبان‌های ملی وجود ندارد، یک فریب‌کاری بشدت خطرناک است. زیرا، زبان ملی، در مقام یکی از مؤلفه‌های اصلی ملیت، اگر کاربرد دولتی نداشته باشد، خواه ناخواه در درون خانواده‌ها مضمحل می‌شود. حل مشکلات اجتماعی- اقتصادی کشور در گرو حل عادلانۀ مسئلۀ ملی به‌عنوان یکی از شاخصه‌های اساسی عدالت اجتماعی است.
ولذا، هر کس یا هر مقام رسمی، ایران را فارسی‌زبان تعریف کند و یا در نوشتار و گفتار شفاهی خود، ایرانیان را فارسی‌زبان بخواند، به ضرس قاطع، یا ناآگاه است و معنی نوشته و گفتۀ خود را نمی‌فهمد و یا عامدانه سیاست استعماری انگلیسی- پان ایرانیسم را به اذهان عمومی القاء می‌کند.
بنابراین، برای تقویت وحدت ملی و حراست از تمامیت کشور، باید مواظب تشدید تحرکات پان‌ایرانیست‌ها، چه در حاکمیت و چه در بدنۀ جامعه، بویژه در شرایط فشارها و خطر حملات مجدد امپریالیستی- صهیونیستی بود.
با وجود همۀ این‌ها، گمان نمی‌کنم نه پان‌ایرانیست‌های ایران و نه تورانیست‌های عثمانی با چنین تلاش‌های ذلیلانه، بتوانند از این نمد کلاهی برای خود بدوزند.
پاینده باد ایران کثیرالملّه! مستحکم باد وحدت ملل ایران!
*-*-*
چندی پیش در شرق رویدادی رخ داد که برخی رسانه‌ها، البته به دلایل قابل‌توجه، آن را «پاسخ پارسی به توران» نامیدند. محمدرضا عارف، معاون اول رئیس‌جمهور ایران، در جریان دیدار با دلیر جمعه، وزیر انرژی و منابع آب تاجیکستان، پیشنهاد کرد دوشنبه دربارۀ تشکیل «اتحادیۀ کشورهای و مناطق فارسی‌زبان» تأمل کند. به گفتۀ این سیاستمدار ایرانی، میراث مشترک فرهنگی، تمدنی و زبانی ایران و تاجیکستان، یک مبنای مستحکم برای گسترش روابط دوجانبه فراهم می‌کند. راهبرد هر دو کشور بر توسعۀ روابط در همۀ سطوح استوار است و در مسیر گسترش همکاری‌ها، موانع یا مشکلات جدی وجود ندارد.
معاون اول رئیس‌جمهور ایران دربارۀ افزایش روابط تجاری و اقتصادی دو کشور در سال‌های اخیر گفت که اگرچه دو کشور به پیشرفت‌هایی دست یافته‌اند، اما این شاخص‌ها هنوز به سطح مطلوب نرسیده است. عارف همچنین با اشاره به ظرفیت‌های علمی، فنی و مهندسی ایران، تأکید کرد که جمهوری اسلامی آماده است دستاوردهای علمی و فنی خود را با کشورهای دوست و همسایه به اشتراک بگذارد. اتحادیۀ پیشنهادی می‌تواند سطح همکاری‌های فرهنگی و تمدنی در جهان فارسی‌زبان را ارتقا دهد و این موضوع باید در جریان سفرهای رسمی و دیدارهای نمایندگان ایران و تاجیکستان به‌طور جدی مورد بررسی قرار گیرد.
در مقابل، دلیر جمعه خاطرنشان کرد که طی سال‌های اخیر روابط اقتصادی، تجاری و فرهنگی میان دو کشور تقویت شده و افزود که ادامۀ همکاری‌های دوجانبه می‌تواند به رفع موانع بوروکراتیک باقی‌مانده کمک کند. وزیر تاجیکستان به دیدارهای خود با رؤسای نهادهای ایرانی مسئول در حوزه‌های انرژی، صنایع نفت، امور خارجه، همچنین راه‌سازی و شهرسازی اشاره کرد و گفت این مذاکرات می‌تواند به گسترش همکاری میان دو کشور در زمینه‌های مربوطه کمک کند.
می‌توان فرض کرد که هستۀ احتمالی این اتحاد واقعاً می‌تواند ایران و تاجیکستان باشد. اما بهتر است این موضوع را کمی گسترده‌تر بررسی کرد. زیرا، در میان اعضای بالقوۀ این اتحاد، گاه از افغانستان و همچنین برخی مناطق فارسی‌زبان ازبکستان نیز نام برده می‌شود.
بدیهی است که پیشنهادهای مطرح‌شده از سوی عارف، از خلأ به وجود نیامده‌اند. این نکته حائز اهمیت ویژه است که ایدۀ «تشکیل اتحادیۀ کشورهای و مناطق فارسی‌زبان» در شرایطی مطرح شده که سازمان کشورهای ترک، متشکل از ترکیه، جمهوری آذربایجان و کشورهای ترک آسیای مرکزی، آشکارا در حال تقویت است. نمایندگان تاجیکستان در چند نشست مشورتی غیررسمی در قالب «۵+۱» (کشورهای آسیای مرکزی و جمهوری آذربایجان) شرکت کرده‌اند. در همین حال، از آنجائیکه تاجیکستان تنها کشور فارسی‌زبان در آسیای مرکزی است، برای طرف ایرانی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است..
روشن است که اتحاد جدید می‌تواند به یک ابزار برای تقویت روابط فرهنگی، اقتصادی و انرژی میان مناطق فارسی‌زبان تبدیل شود. به احتمال زیاد، فرضیۀ کارشناسان مبنی بر اینکه ایران درصدد تقویت جایگاه خود در آسیای مرکزی در شرایط افزایش نفوذ و گسترش کشورهای ترک است، چندان بی‌اساس نیست.
با توجه به رویدادهای دراماتیک خاورمیانه از اواخر فوریۀ ۲۰۲۶، انگیزۀ ایران باید برای همسایگانش در غرب، شمال و شرق کاملاً قابل درک باشد. تهران در برابر تجاوز «ائتلاف اپستین» و عوامل آن در میان شماری از کشورهای همسایۀ غیردوست، که تنها در حرف از صلح‌طلبی و حسن همجواری سخن می‌گویند، از خود دفاع می‌کند. اما در عمل این تصور به ذهن متبادر می‌شود که برخی همسایگان، در قبال ایران و مردم آن، طرح‌های اساساً کمتر صلح‌طلبانه در سر می‌پرورانند.
کاملاً قابل‌درک است که رویارویی نظامی-سیاسی میان واشنگتن و تهران وارد بن‌بستی طولانی شده است. اظهارات پر سر و صدا، بی‌محتوا، اما از این رو، نه کمتر تهدیدآمیز دونالد ترامپ دربارۀ قصد خود برای اعلام تنگۀ هرمز به‌عنوان قلمرو آمریکا پس از پایان عملیات نظامی، به‌طور گسترده بازتاب یافته است. در همین راستا، حتی در سازمان ملل نیز ضرورت رعایت حقوق بین‌الملل دریایی را یادآوری کردند و وزارت امور خارجۀ ایران نیز در واکنش، به نقل قولی از داستایفسکی دربارۀ وابستگی سیاست آمریکا به دروغ استناد کرد. فرماندهی ارتش ایران در صورت تهاجم زمینی، برای هر سرباز آمریکایی که کشته یا اسیر شود، پاداش نقدی ۳۰ هزار دلاری تعیین کرده و وعده داده است که برای زنان شرکت‌کننده در این عملیات، این مبلغ دو برابر خواهد بود.
بنا به ارزیابی بلومبرگ، این درگیری وارد مرحلۀ چرخه‌ای و کم‌شدت شده است که در آن هیچ‌یک از طرفین قادر به کسب پیروزی قاطع نیست. ناتوانی آمریکا در تثبیت اوضاع، کشورهای حاشیۀ خلیج فارس را وادار کرده است در مورد ادامۀ استقرار پایگاه‌های نظامی آمریکا در خاک خود تردید کنند. در عین حال، امارات متحدۀ عربی، قطر و کویت انتقال پنهانی بیش از ۴ میلیون بشکه نفت در روز از طریق تنگۀ هرمز را با خاموش کردن فرستنده‌های شناسایی کشتی‌ها، برقرار کرده‌اند.
آیا با توجه به این شرایط جای تعجب دارد که تهران به‌طور فعال در حال گسترش روابط سیاسی و اقتصادی خود با کشورهای آسیای مرکزی باشد؟ علاوه بر وزیر انرژی، در تهران مذاکراتی با حضور عظیم ابراهیم، وزیر حمل‌ونقل، و حسن اسدالله‌زاده، رئیس «اوریون‌بانک»، انجام شد. مهم‌ترین نتیجۀ عملی این مذاکرات، نهایی شدن توافق بلندمدت برای تأمین نفت خام ایران و همچنین سوخت هواپیما و گازوئیل برای پالایشگاه‌های نفت تاجیکستان با قیمت‌های ترجیحی بود. طرفین همچنین به‌طور مشخص دربارۀ رفع موانع بوروکراتیک و گسترش مسیرهای لجستیکی گفتگو کردند.
اما دربارۀ ابتکار اصلی تهران در خصوص این اتحاد، جالب‌ترین بخش، بُعد فرهنگی ـ تمدنی آن و ظرفیت مربوط به آن است، که می‌توان آن را نوعی چارچوب برای «قدرت نرم» به سبک ایرانی دانست. ایدۀ «اتحاد کشورهای و مناطق فارسی‌زبان» بر اشتراک زبان، تاریخ و میراث فرهنگی استوار است (در حالی که فارس‌ها شیعه هستند و اکثریت تاجیک‌ها سنی‌اند).
با این حال، پان‌ایرانیسم به‌عنوان یک ایدئولوژی صرفاً ملی‌گرایانه که پیروان آن رؤیای ایجاد «ایران بزرگ» را در سر می‌پرورانند، رسماً در چارچوب سیاسی داخلی جمهوری اسلامی مطرح نمی‌شود. حزب پان‌ایرانیست که در سال ۱۹۴۱ تأسیس شد و به این شکل یا شکل دیگر تا پایان دهۀ ۱۹۷۰ به فعالیت خود ادامه داد، پس از انقلاب اسلامی ممنوع شد. تنها گروه‌های کوچکی از روشنفکران خود را وابسته به آن می‌دانستند و گاه در تظاهرات ضد دولتی شرکت می‌کردند. برخی از آنان پس از سرنگونی رژیم شاه به خارج از کشور گریختند، شماری بازداشت شدند و یکی از رهبران آن، محمدرضا عاملی تهرانی، محاکمه و به اعدام محکوم شد. بر اساس برخی گزارش‌ها، «حزب پان‌ایرانیست» تا حد زیادی به‌صورت مجازی به حیات خود ادامه می‌دهد و حتی پایگاه اینترنتی آن در کانادا ثبت شده است (۱).
در اوایل دهۀ ۱۹۹۰، سازمان همکاری فرهنگی ایران، افغانستان و تاجیکستان تأسیس شد، اما بیشترین فعالیت تهران در این زمینه به دورۀ ریاست‌جمهوری محمود احمدی‌نژاد مربوط می‌شود. او بر این باور بود که برقراری روابط کامل و همه‌جانبۀ ایران با کشورهای همسایه می‌تواند به خروج ایران از انزوای بین‌المللی کمک کند. به ابتکار او، در اجلاس دوشنبه در سال ۲۰۰۸، رهبران سه کشور برای تشکیل شورای اقتصادی اتحادیۀ کشورهای فارسی‌زبان توافق‌نامه‌ امضا کردند. این توافق‌نامه که مانند بسیاری از طرح‌های دیگر، از جمله طرح ایجاد شبکۀ تلویزیونی ماهواره‌ای ایران ـ افغانستان ـ تاجیکستان و موارد مشابه دیگر، روی کاغذ باقی ماند.
به نظر می‌رسد تلاش کنونی برای احیای پروژۀ «ایرانی» تا حدودی می‌تواند ناشی از آن نیز باشد که ایران در سال ۲۰۲۴ عملاً سوریه را به‌عنوان عرصۀ اعمال قدرت و نفوذ ژئوپلیتیکی خود از دست داد. جبران این فقدان با توجه به ارزش ژئواستراتژیک جمهوری عربی سوریه، واقع در چهارراه راه‌های شام و دسترسی به دریای مدیترانه، واقعاً دشوار و عملاً ناممکن است. در عین حال، در شرایط کنونی، «منتظر ماندن تا اوضاع خودبه‌خود تغییر کند»، حتی خطرناک‌تر است. این یک کالای «تجملی» است که ایران آشکارا توان خرید آن را به ویژه در شرایط تشدید رقابت در آسیای مرکزی با روابط دیرینه‌، اما نه کاملاً خطی و ساده‌اش با ایران، ندارد.
به گفتۀ کارشناسان، روابط میان ایران و تاجیکستان طی سال‌های اخیر، پس از یک دور سردی شدید، وارد مرحلۀ نزدیکی فعال شده است. البته، همچنان شماری از ظرافت‌های تاریخی و ژئوپلیتیکی در این روابط وجود دارد. از مهم‌ترین آن‌ها می‌توان به مسئلۀ جنبش‌های دینی- سیاسی، اختلافات ایدئولوژیک و همچنین موضوع اعتماد در حوزۀ امنیت اشاره کرد. در دهۀ ۲۰۱۰، دوشنبه تهران را به حمایت و پناه دادن به رهبران «حزب نهضت اسلامی تاجیکستان» (حَنَت)، حزب ممنوعه در تاجیکستان، متهم می‌کرد. نمایندگان این حزب به مراسم رسمی با حضور مقام‌های ایرانی دعوت می‌شدند. حکومت کاملاً سکولار دوشنبه همچنان با نگرانی به احتمال صدور ایدئولوژی شیعی ایران و گسترش نفوذ اسلامی آن می‌نگرد. به‌ویژه با توجه به اینکه اکثریت قاطع جمعیت تاجیکستان پیرو مذهب سنی هستند. دوشنبه برای مدت طولانی تماس‌های تهران با نیروهای مخالف را رسماً تهدید علیه ثبات سیاسی داخلی خود تلقی می‌کرد.
شاید اکنون، در سال ۲۰۲۶، زمان «برداشتن موانع» و غلبه بر تناقضات موجود در زمینۀ همکاری‌های اقتصادی سودمند متقابل، به ویژه در بخش انرژی در متن خاموشی‌های مکرر و تغییر شکل مناسبات حمل‌ونقل و لجستیک، که در میان مدت و بلندمدت، به همان اندازه که در خدمت منافع ایران است، به سود منافع تاجیکستان نیز هست، فرارسیده باشد.
یادداشت
(۱)- برای نمونه، رجوع کنید به: ایرینا فئودوروا، «عناصر پان‌ایرانیسم در سیاست خارجی ایران» // اسلام در خاورمیانه و خاور نزدیک. ۲۰۱۵. شماره ۹.
بنیاد فرهنگ راهبردی

آیا وحدت پارسی واقعیت دارد؟


٢ شهریور-سنبله ١۴٠۵