وضعیت کارگران زیر سایه جمهوری اسلامی؛ از بحران معیشت تا سرکوب اعتراضات

 

شباهنگ راد

اسناد، گزارش‌ها و شواهد بی‌شمار، از عرصه‌های گوناگونِ اجتماعی و اقتصادی، تصویری روشن و انکارناپذیر از وضعیت زندگی طبقهٔ کارگر ایران به دست می‌دهند؛ تصویری آکنده از رنج، محرومیت و بی‌ثباتی.

زندگی کارگران، همچون زندگی میلیون‌ها انسانِ زحمت‌کش در سراسر جهان، زیر فشار مناسبات اقتصادی و اجتماعی حاکم، هر روز بیش‌ازپیش دشوار و طاقت‌فرسا می‌شود. در ایران، اما این رنج در سایهٔ ساختاری سرکوبگر و خشن، ابعادی سنگین‌تر یافته است. سفرهٔ کارگر هر روز کوچک‌تر، امنیت شغلی‌اش شکننده‌تر و چشم‌انداز آینده‌اش تیره‌تر می‌شود. فقر و محرومیت همچون سایه‌ای سنگین بر زندگی میلیون‌ها خانواده گسترده شده و حاصل سال‌ها فشار اقتصادی و اجتماعی، چیزی جز فرسایش تدریجی توان و رادی انسان‌هایی نیست که با نیروی دست و اندیشهٔ خود چرخ‌های جامعه را به حرکت در می‌آورند.

 

بدین‌سان، رنج کارگر فقط به دشواری‌های معیشتی خلاصه نمی‌شود. ناامنی شغلی، قراردادهای موقت، اخراج، تعطیلی مراکز تولیدی، زندگی میلیون‌ها کارگر را در شرایطی لرزان و بی‌ثبات قرار داده است. کارگری که هر صبح راهی محل کار می‌شود، اغلب نمی‌داند دستمزدی که دریافت می‌کند، کفاف زندگی فردا را خواهد داد یا نه؛ آیا روز بعد نیز کاری خواهد داشت که به آن بازگردد. از سوی دیگر، اعتراض به این شرایط نیز هزینه‌ای سنگین به همراه دارد. کارگرانی که برای مطالبه دستمزدهای عقب‌افتاده، حفظ امنیت شغلی و برخورداری از شرایط انسانی کار دست به اعتراض می‌زنند، بارها با فشار، تهدید، اخراج و برخوردهای امنیتی مواجه شده‌اند. درنتیجه، چرخه‌ای از فقر، بی‌ثباتی و سرکوب پدید آمده است که راه برون‌رفت از این وضعیت را برای بخش بزرگی از جامعه دشوار کرده است.

 

به‌بیان‌دیگر، کارگران، به‌مثابه نیروی محرکِ تولید و ستون استوار اقتصاد جامعه، همچنان از ابتدایی‌ترین حقوق انسانی و صنفی خویش محروم‌اند. برخورداری از دستمزدی شایسته و متناسب با هزینه‌های زندگی، امنیت شغلی، حق اعتراض و اعتصاب و امکان زیستنِ در شأن انسان، در عمل برای بخشِ بزرگی از طبقهٔ کارگر به رؤیایی دست‌نیافتنی بدل شده است. فشار روزافزون اقتصادی، گرانی، تورم، بیکاری، کاهش قدرت خرید و سرکوبِ مطالبات صنفی، هر روز عرصهٔ زندگی را برای آنان تنگ‌تر می‌کند. وضعیتِ دهشتناکی که میلیون‌ها کارگر و خانواده‌های آنان را در مسیری فرساینده، به‌سوی فقر، بی‌ثباتی و محرومیت عمیق‌تر سوق داده است. بااین‌همه کارگر قربانی خاموش این مناسبات باقی نمانده است. در میانۀ همین دشواری‌ها، فریادِ اعتراض همچنان طنین دارد؛ فریادی که از کارخانه‌ها، معادن، کارگاه‌های ساحتمانی، مراکز خدماتی و خیابان‌ها برخاسته و از ابتدایی‌ترین حق انسان سخن می‌گوید؛ حق زیستن، برخورداری از امنیت و بهره‌مند شدن از حاصل کاری که نیرو و زندگی خود را پای آن می‌گذارد.

علاوه بر این، مسئله طبقهٔ کارگر فقط به دستمزد و تأمین معاش محدود نمی‌شود؛ سخن از کرامت انسانی، عدالت اجتماعی و حق بهره‌گیری از آینده‌ای امن و شایسته است. تأسف‌بار این‌که مسئله کارگری در ایرانِ سرشار از استثمار، بی‌عدالتی و ستم، ابعادی بسیار گسترده دارد و در حقیقت، زندگی برای کارگران ایران، به‌نوعی مرگ تدریجی تبدیل شده است. حتی دستمزدهایی که صاحبان تولید و کارفرمایان به‌موقع پرداخت می‌کنند، نیز پاسخگوی هزینه‌های تأمین و ادامهٔ زندگی روزانهٔ کارگران نیست. بنابِ گزارش‌های منتشره «قدرت خرید به نسبت سال‌های قبل به‌شدت افول کرده است تا حدی که دستمزد یک روز کارگر برای هشت ساعت کار پیاپی، پول خرید230 گرم گوشت ران گوسفندی ممتاز است».

یا اینکه «یدالله فرجی»، فعال صنفی بازنشستگان و رئیس سابق شورای اسلامی کار شرکت جنرال استیل، در رابطه با این نامعادلات نابرابر معیشتی که هیچ‌وقت نتیجه آن‌ها به نفع طبقه کارگر نیست، گفت: «گوشت قرمز یک کالای «کاملاً لوکس» است؛ حتی مرغ و تخم هم نجومی شده؛ بعد از جنگ اخیر با افزایش چندباره قیمت‌های خوراکی مواجه بودیم و اگر فکری برای رسیدگی به وضعیت اقتصادی مردم نکنند، اوضاع به سمت وخامت حداکثری می‌رود؛ امروز مردم از وضع زندگی‌شان به‌شدت ناراضی‌اند…».

 

ارائهٔ این تصویر، خود از انبوهی از آمار و ارقام رساتر است؛ تصویری که بیش از هر چیز، راهِ برداشت‌های نادرست از واقعیتی را می‌بندد که جامعهٔ کارگری ایران دهه‌هاست با آن دست‌وپنجه نرم می‌کند. فقر و دشواری معیشت، نگرانی تأمین ابتدایی‌ترین نیازهای زندگی و تقلای طاقت‌فرسایی که هرروز از نو آغاز می‌شود، بخشی از حقیقت تلخِ زندگی شمارِ زیادی از کارگران ایران است. در چنین وضعیتی، فقر دیگر صرفاً به معنای تهی‌دستی و ناتوانی در پرداخت هزینه‌های زندگی نیست، بلکه همچون زنجیره‌ای از رنج‌ها، آرام‌آرام دیگر جنبه‌های زندگی فردی و اجتماعی را نیز در بر گرفته است. بدیهی است جامعه‌ای که زیر فشارهای پیوسته و فرساینده گرفتار شده، با طیف گسترده‌ای از آسیب‌های اجتماعی مواجه شود. خودکشی بر اثر ناتوانی در تهیهٔ نیازهای ابتدایی زندگی مانند غذا و سرپناه، روی‌آوری به اعتیاد برای فرارِ کوتاه‌مدت از واقعیتی طاقت‌فرسا، فرسودگی و فشارهای روانی، خشونت‌های خانوادگی و ده‌ها رنج و آسیب دیگر، تنها بخشی از پیامدهای چنین شرایطی هستند. آنچه امروز در ایران شاهدش هستیم، صرفاً دشواریِ تأمین معاش نیست؛ مسئله، انسانی است که زیرِ سنگینی هزینه‌های زندگی، امنیت و آرامش خود را اندک‌اندک از دست می‌دهد. پس در جامعه‌ای که بناب گزارش‌های منتشر شده در روزنامه‌های حکومتی، تنها طی 2 سال 8 میلیون نفر دیگر به جمعیت فقرا افزوده شده‌اند، ظهور آسیب‌های عمیق اجتماعی مانند افزایش طلاق، افسردگی و ده‌ها معضل مشابه، نمی‌تواند امری چندان دور از ذهن تلقی شود.

درهرصورت، ریشهٔ اصلی این شرایط را باید در ساختاری جستجو کرد که زندگی میلیون‌ها کارگر و زحمت‌کش را به چرخهٔ فرساینده و تدریجیِ مرگ و محرومیت سوق داده است. ساختاری که دامنهٔ آن تنها به جامعهٔ کارگری که زندگی‌اش در چرخ‌دنده‌های مناسبات نابرابر گرفتار شده، محدود نمی‌شود؛ بلکه میلیون‌ها زحمت‌کش دیگر را نیز در برگرفته است. متأسفانه تن دادن به سیاست‌های اجحافگرانه و سرکوبگرانه که درواقع بر بخش بزرگی از جامعه تحمیل شده است، به امری عادی تبدیل شده است. کار نیست و میلیون‌ها انسان هرروز برای یافتن کار و تأمین حداقل‌های زندگی در تلاش‌اند. در چنین شرایطی، بسیاری ناچارند برای زنده ماندن، حتی به پذیرش ابتدایی‌ترین و ناعادلانه‌ترین شرایط کاری تن دهند. در حقیقت، بیکاری و نبود امنیت شغلی، در کنار نبود پوشش‌های بیمه‌ای و حمایت‌های اجتماعی، بخش بزرگی از نیروی کار را در موقعیتی قرار داده است که برای تأمین حداقل‌های زندگی، ناچار به پذیرش شرایط ناعادلانه کاری می‌شود. برای مثال، برهان آرش، نماینده کارکنان داروخانه‌های استان کرمانشاه، در توضیح شرایط استخدامی بعضی داروخانه‌ها گفته است: «داروخانه‌هایی هستند که صریح می‌گویند بیمه نمی‌کنیم؛ اگر با حقوق 12 میلیون تومان موافقی، بیا سرکار» و افزوده است «که خیلی‌ها هم از روی ناچاری، بیکاری و نداشتن شغل بهتر، این شرایط را قبول می‌کنند». تعبیر او مبنی بر اینکه «این شغل فقط برای زنده ماندن است، نه زندگی کردن»، به‌خوبی فاصله میان داشتن شغل و بهره‌مند بودن از زندگی شایسته را نشان می‌دهد.

از سوی دیگر، اکبر شوکت عضو هیئت‌مدیره کانون عالی انجمن‌های صنفی کارگران ساختمانی سراسر کشور، با اشاره به تداوم مشکلات بیمه‌ای این کارگران گفته است که «بیمه حدود 500 هزار کارگر طی 5 سال قطع شده است».

این نمونه‌ها نشان می‌دهند که مسئله نیروی کار فقط به میزان دستمزد خلاصه نمی‌شود؛ بلکه امنیت شغلی، بهره‌مندی از بیمه و تأمین اجتماعی و امکان برخورداری از حداقل‌های یک زندگی شایسته نیز بخشی جدایی‌ناپذیرِ حقوق کارگران به شمار می‌آید. هرگاه بیکاری و ناامنی شغلی گسترش یابد، کارگر توان کمتری برای مطالبه حقوق خود خواهد داشت و ممکن است برای حفظ درآمد، به دستمزدهای اندک، فقدان بیمه و شرایط نامطلوب کاری تن دهد. علاوه بر این، جدا از فشارها و محدودیت‌های صنفی و اقتصادی و همچنین تصویب قوانین ظالمانهٔ کارگری، جمهوری اسلامی راهِ هرگونه اعتراض و اعتصاب را بسته و به شیوه‌های مختلف به سرکوب کارگران و اقشار زحمت‌کش روی می‌آورد. درواقع، تهدید و بازداشت‌های گسترده، احضار و پرونده‌سازی قضایی، اخراج و محروم‌کردن از حقوق شغلی، معیشتی و وارد آوردن فشار بر کارگران، همگی به ابزارهایی برای درهم‌شکستن ارادهٔ اعتراض و خاموش کردن صدای حق‌طلبی تبدیل شده‌اند. در چنین وضعیتی، کارگر نه‌تنها از ابتدایی‌ترین حقوق خود، یعنی امنیت شغلی، دستمزد عادلانه و امکان برخورداری از تشکل محروم است، بلکه حتی زمانی که برای دستیابی به این حقوق دست به اعتراض و اعتصاب می‌زند، با دیواری بلند از تهدید، سرکوب و ارعاب روبه‌رو می‌شود.

 

چکیده، پایان دادن به این شرایط هولناک، تنها با برچیدنِ ریشه‌ایِ ساختاری ممکن است که در ذات خود، میلیون‌ها کارگر و زحمت‌کش و نیز میلیون‌ها انسان رنج‌دیده و جویای کار را به تن دادن به سیاست‌های ستمگرانه و استثمارگرانِ وادار می‌سازد. تا آن هنگام که چرخ‌های این نظام نابرابر و بی‌عدالت به نفع عده‌ای اندکی به حرکت درمی‌آید، زندگیِ سازندگان واقعی جامعه، هرروز، دشوارتر، سنگین‌تر و فرساینده‌تر خواهد شد؛ چنان‌که گویی کسانی که بارِ ساختن جهان را بر دوش می‌کشند، خود از ابتدایی‌ترین دستاوردهای آن بی‌بهره‌اند.

 

16 آگوست 2026

25 مرداد 1405