شباهنگ راد
ظاهراً فلسفهٔ وجودی سازمان ملل متحد، برقراری صلح و امنیت، گسترش تفاهم میان جوامعِ گردهمآمده و ساختن جهانی شایستهتر برای میلیونها انسان رنجدیده است؛ نهادی که قرار است پناهی برای صلح و صدایی برای آرامش و بیصدایان باشد؛ اما آنچه در عمل، در برنامهها، تصمیمها و سخنان صاحبان قدرت دیده و شنیده میشود، تماماً فاصلهای شگفتانگیز با این مفاد و برنامههای نوشتهشده دارد؛ انگار آنچه بر زبان میآید و خوانده میشود، روایتی است و آنچه در عمل رقم میخورد، روایتی دیگر.
باوجود همه مخالفتها، میان این گفتمانها تفاوت بنیادینی به چشم نمیخورد؛ زیرا در پشتِ تمام این تصمیمها، همان منطقِ همیشگی قدرت، سهمخواهی و تأمین منافع قدرتهای بزرگ نهفته است. در حقیقت، سازمانی که [بر پایۀ مصوباتش] باید حافظ صلح باشد، به عرصۀ معاملههای سیاسی قدرتها و تحمیل خواست آنان بر سرنوشت کشورهای ضعیفتر تبدیل میشود. شاید دردناکترین تناقض نیز همین باشد؛ سازمانی که نامش با صلح، امنیت و تفاهم پیوند خورده است، عملاً به سرچشمهٔ بدبختی و تشدید تنشها، آشوبهای سیاسی، قومی و قبیلهای تبدیل شده تا نظام سرمایهداری در مقیاس جهانی بازتعریف شود. این همانجایی است که آرمانهای بزرگ در برابر واقعیت سخت و بیرحمِ سیاست رنگ میبازند و سرنوشت میلیونها انسان، پشت درهای بسته و بر سر میزهای قدرت تعیین میشود.
بر این اساس، اگر سازمان ملل را نه از دریچه شعارها و قطعنامههایش، بلکه بر مبنای عملکردش ارزیابی کنیم، دیگر نمیتوان آن را نهادی برای تحقق صلح، پایان بخشیدن به جنگ، حلوفصل اختلافات به شمار آورد، بلکه باید آن را صحنهای از تهدید، زورگویی، تجاوز و کشمکش دید که درصدد تشدید رنج و بدبختی سازندگان اصلی جوامع بشری است. مسئله فقط این نیست که سازمان ملل در جلوگیری از جنگها یا خاتمه دادن به درگیریها تا چه اندازه کوشیده یا موفق بوده است؛ پرسش بنیادیتر آن است که چگونه نهادی که فلسفهٔ وجودی خود را در دفاع از صلح، امنیت و کرامت انسان تعریف میکند، در عمل به محلی برای ناامنتر شدن ذهنها و پیچیدهتر شدن شرایط زندگی میلیونها انسان تبدیل شده است. در چارچوب چنین نگرشی است که بر شکاف عمیق میان آرمان صلح و واقعیتِ قدرت، میان عدالتِ نوشتهشده و سیاستی که در تالارهای قدرت شکل میگیرد، تأکید میشود. طنز تلختر آنجاست که تنها موضوعی که در این سازمان گویی هیچ جایگاهی ندارد، دقیقاً همان مسائلی هستند که در مصوباتش آمده است و باید در کانون توجهش قرار گیرد؛ یعنی مبارزه با فقر، برقراری عدالت اجتماعی، پشتیبانی از رشد و پیشرفت جوامع محروم و اندیشیدن به آینده و زندگی میلیونها انسانِ رنجکشیده.
از کودکان سخن گفته میشود، حالآنکه در حاشیهٔ این نمایشِ پرهیاهو، همچنان میلیونها کودک ایستادهاند؛ کودکانی که سهمشان از جهان نه نیمکت مدرسه، بلکه سنگینی بارِ فقر است؛ نه کتاب و قلم، بلکه کار و رنج و نه رؤیای فردا، بلکه روزمرگی بیرحم امروز. ازاینرو نمیتوان نشست امسالِ سازمان ملل را از دیگر گردهماییها جدا و بیارتباط دانست. این نشست نیز ادامه همان سلسله نشستها و سیاستهای عملیای بود که سالها در دستور کار آن قرار داشت؛ بنابراین، هشتادویکمین نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد را میتوان از زوایای گوناگون، پردهای دیگر از نمایشی سیاسی دانست؛ نمایشی که در آن دولتهای جنگطلب و اشغالگر، بار دیگر تریبون سازمان ملل را از جایگاه گفتوگو برای «صلح و دوستی» فراتر برده و به میدان رقابت، تهدید و زورآزمایی سیاسی و نظامی تبدیل کردهاند.
افسوس که جهان امروز [به دلیل سلطهٔ طبقهٔ سرمایهداری] یکی از پیچیدهترین، پرتنشترین و دردناکترین برهههای تاریخ معاصر خود را سپری میکند؛ جهانی که در آن صدای انفجار و شلیکِ گلوله، از صدای تفاهم، همدلی و همگرایی بلندتر شده و منطق قدرت و زورِ سازمانیافته، بر منطبق و ارزشهای انسانی غلبه کرده است. در جهانی لبریز از ثروت، دانش و امکانات، هنوز میلیونها انسان با جنگ، فقر، آوارگی، ناامنی و بیعدالتی دستوپنجه نرم میکنند. بیتردید، این وضعیت، مطلوبِ کارگران، زحمتکشان، زنان و دختران، جوانان و نوجوانان و کودکان نیست. آنان نه خواهان جنگاند و نه در تصمیمگیری برای آغاز و ادامهٔ آن سهمی دارند؛ اما سنگینترین هزینهها را میپردازند. خانههای ویران، خانوادههای ازهمپاشیده، کودکان آواره و نسلهایی که در هراس و ناامنی بزرگ میشوند، چهرهٔ واقعی پیامد و تصمیماتی هستند که در پشت درهای بسته اتخاذ میشوند. ازایننظر، ما با دو واقعیت کاملاً متفاوت مواجههایم؛ ازیکطرف، دولتمداران و رهبران سیاسیای ایستادهاند که از امنیت، آرامش، صلح، همبستگی و سازندگی سخن میگویند و از طرف دیگر، مردمی قرار دارند که قربانی تصمیمها و سیاستهایی شدهاند که در شکلگیری آنها هیچ نقش و منفعتی نداشته و ندارند. خطابههای دولتمردان در نشست سازمان ملل، در برابر اعتراض میلیونها انسان در خیابانهای گوناگون جهان، چیزی جز رویارویی دو منفعت و دو منطق متناقض در چگونگی بهرهگیری از ثروتهای جامعه و فراهم کردن و تضمین زندگی بهتر برای بشریت نیست.
در این چارچوب، سخنرانیهای رهبران قدرتهای بزرگ، ازجمله ترامپ، نمونهای قابلتأمل از همین تضاد و تناقض تاریخی به شمار میآید. در گفتمانِ سیاسی او، چنانکه معمول است، «قدرت» تنها وسیلهای برای حفظ امینت نیست، بلکه یکی از ارکان تحقق «صلح» معرفی میشود؛ «صلحی» که قرار است از رهگذر توان نظامی، بازدارندگی و برتری سیاسی شکل بگیرد. این رویکرد را میتوان در قالبِ سنت دیرپای سیاستِ قدرت در روابط بینالمللی بررسی کرد؛ سنتی که امنیت را وابسته به توانایی یک دولت برای اعمال قدرت و واداشتن رقبا به عقبنشینی و تسلیم میداند. بااینحال، پرسش اساسی این است که اگر قدرت نظامی قرار است تضمینکنندهٔ صلح باشد، چرا تاریخ معاصرِ بشر تا این اندازه از جنگ، ویرانی، آوارگی و ناامنی انباشتهشده است؟ چرا سیاستها به بازتولید جنگ یاری میرسانند و دامنهٔ آن بر فضا و زندگی مردم جهان سایه انداخته است؟
این سیمای حقیِقی ساختۀ قدرتمداران بزرگ و دیگر منفعتجویان است و برخلاف ادعاهای دولتمداران اینوآن کشور که از امنیت، صلح و پاسداری از منافع انسانی دم میزنند، پیامدهای جنگهای دیروز و امروز، جدا از هر پیشداوری سیاسی، گواهی تلخ بر ویرانگری و خشونت سازمانیافته علیه زندگی انسانهاست. جنگ تنها به گرفتن جان انسانها محدود نمیشود، بلکه پایههای اجتماعی، اقتصادی و انسانی جوامع را نیز نابود میکند. آوارگی میلیونها نفر، کشته و زخمی شدن هزاران انسان و فروپاشی امنیت و آرامش نسلهای پیدرپی، نشان میدهد که پیامدهای جنگ را نمیتوان در قالب رهایی از مناسبات استثمارگرانِ یا در مسیر سازندگی جامعه و بهبودی زندگی بشر توجیه کرد. اینجاست که جنگ از یک واژهٔ سیاسی فراتر میرود و به فاجعهای انسانی تبدیل میشود. جنگ تنها با شلیک گلوله و بهکارگیری سلاح آغاز نمیشود، پیش از آنکه رخ دهد، در ذهن سیاستمداران، در محاسبات قدرت و در رقابت منافع شکل میگیرد. به بیان روشنتر، زمانی که منافع ژئوپلیتیکی و اقتصادی، گسترش نفوذ منطقهای و دستیابی به برتری نظامی در جایگاه اول قرار میگیرند، انسان از موضوع اصلی به هزینهٔ جانبی تبدیل میشود. این حقیقت را میتوان در گوشهکنار جهان مشاهده کرد؛ از جنگ روسیه و اوکراین گرفته تا جنگ امریکا و اسرائیل با ایران، جنگ یمن، سودان و دیگر درگیریهایی که قدرتهای بزرگ جهان و دولتهای وابسته به آنها به راه انداختهاند. چگونه میتوان از دفاع از بشریت و سازندگی سخن گفت، اما همزمان، مردم را زیر آتش توپخانه و بمباران گرفت و زیرساختها را نابود کرد؟
با این اوصاف، نشست امسال سازمان بار دیگر آشکار کرد که زبان تهدید و قدرتنمایی چگونه میتواند بر ادبیات دیپلماسی غلبه کند. سخنرانی ترامپ درباره جنگ با ایران و مواضع او در قبال فشارهای اقتصادی بر ایران و دیگر رقبای امریکا، نمونهای برجسته از رویکردی بود که بهجای برجسته کردن گفتوگو و همکاریهای نوشتهشده، بر قدرتنمایی، تهدید و اعمال فشار استوار بود. چنین فضایی، بیش از آنکه حاوی نشانههایی از حلوفصل باشد، بازتابی از افزایش رقابتها و تشدید تنشهای بینالمللی است. واقعیتهای میدانی نشان میدهد که منطقِ غالب و منفعتطلبانۀ نظامهای سرمایهداری، نه بر پایۀ سازندگی جوامع مختلف استوار است و نه بر اندیشۀ تأمین زندگی بهتر برای سازندگان اصلی آن، بهخصوص نسلهای آینده. بیدلیل نیست که هیولای هولناک جنگ در صورتهای گوناگون بر سراسر جهان سایه افکنده است؛ سایهای که هرروز دامنهاش وسیعتر میشود و برشمار بدبختیهای میلیونها تودهٔ تحت ستم میافزاید.
دهههاست شالودۀ کوبا را زیر فشارِ تحریم خُرد کردهاند و چند سالی است نیز ورود نیازهای ابتدایی زندگی را به روی مردمش بستهاند؛ بر رگهای نفتی عراق چنگ انداختهاند و همزمان، با گروگان گرفتن رئیسجمهور ونزوئلا، لولهها و ذخایر منابع طبیعی این کشور را به بهانه برقراری دمکراسی و روی کار آوردن دولت «مطلوب» به تاراج بردهاند. بیش از دو میلیون انسان رنجکشیده در غزه را همزمان با بمباران، در محاصرهٔ اقتصادی گرفتار کردهاند، تصویری که بازنمایی دقیق آن ناممکن است؛ آنوقت ترامپ و نتانیاهو با نهایت وقاحت، در نشستِ «دوستی» و «تفاهمِ» سازمان ملل، از «دقت» و «حفاظت» از جان کودکان در برابر حماس و رژیمهای هار و مانند آن سخن میگویند. آب، نان، امکانات و خدمات درمانی را از آنان دریغ میکنند، همچنان بر سر و خانههای ویرانشدهٔ آنان بمب میریزند و سپس از پایبندی به «انسانیت» دم میزنند. کدام عقل سالمی میتواند با جنایتکارانی همراه شود که زندگی روزمرهشان با نابودیِ زندگی هزاران کودک میگذرد. خلاصه آنکه در چنین نشستهایی، نهتنها چشماندازی برای گریز از چرخۀ فرسایندۀ تنش، جنگ و آشوبهای سیاسی متصور نیست، بلکه این چرخه روزبهروز ابعاد گستردهتر و پیچیدهتری نیز به خود خواهد گرفت.
2 اکتبر 2026
10 مهر 1405
مبارزان کمونیست