اول مهر؛ مدرسه یا بازار کار؟ 

 

امروز، اول مهر، زنگ آغاز سال تحصیلی دیگری در ایران به صدا درآمد. برای میلیون‌ها دانش‌آموز، این روز آغاز دوباره مدرسه، دیدار دوستان، نشستن پشت نیمکت‌ها و امید به آینده بود؛ اما در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی، اول مهر برای بیش از یک میلیون کودک و نوجوان  که سال گذشته، به دلیل مشکلات مالی و اقتصادی، امکان ادامه تحصیل نداشتند و به‌جای مدرسه، بعنوان بردگان کار  راهی بازار کار شدند؛ کودکانی که سهمشان از کودکی، تحصیل و بازی، کار و محرومیت و شرایطی نزدیک به بردگی بوده است.

این وضعیت، متاسفانه، به سال گذشته محدود نمی‌شود. با توجه به تشدید مشکلات اقتصادی، کاهش قدرت خرید خانواده‌ها و پیامدهای جنگ و ویرانی اقتصادی، تردیدی نیست  که شمار کودکان بازمانده از تحصیل در سال جاری نیز افزایش پیدا کند.

جدول زیر، بر اساس آمارهای منتشر شده از سوی مرکز آمار ایران، روند تعداد بازماندگان از تحصیل را در سال‌های مختلف نشان می‌دهد:

سال تحصیلی تعداد بازماندگان ازتحصیل
سال تحصیلی تعداد بازماندگان از تحصیل
۱۳۹۴–۱۳۹۵ حدود ۷۷۸ هزار نفر
۱۴۰۰–۱۴۰۱ حدود ۹۱۱ هزار نفر
۱۴۰۱–۱۴۰۲ ۹۲۹٬۷۹۸ نفر
۱۴۰۲–۱۴۰۳ حدود ۹۹۲٬۵۰۰ نفر

این اعداد تنها بخشی از واقعیت است و در کنار کودکانی که رسماً در آمار بازماندگان از تحصیل قرار می‌گیرند، باید وضعیت کودکانی را نیز در نظر گرفت که به دلیل فقر، کار، مهاجرت، مشکلات خانوادگی یا شرایط اجتماعی، از آموزش باکیفیت محروم‌اند.

در یکی از گزارش‌های بی‌بی‌سی، دانش‌آموزی شرایط خود را چنین بیان می‌کند: «پدر من دستش خالی است و من نمی‌توانم در کلاس‌های خصوصی درس بخوانم، به همین دلیل وضع درسی من بد است. دخترخاله و برادرم مجبور به ترک تحصیل شده‌اند.» این جمله ساده، تصویری روشن از شرایطی است که بخشی بزرگی از دانش‌آموزان و خانواده‌های ایرانی با آن روبه‌رو هستند.

اما مسئله آموزش در ایران تنها به فقر و محرومیت اقتصادی محدود نمی‌شود. حتی اگر دانش‌آموزی امکان حضور در مدرسه را داشته باشد، با نظام آموزشی‌ای روبه‌روست که در سند تحول بنیادین آموزش و پرورش جمهوری اسلامی، تربیت اعتقادی، عبادی و اخلاقی جایگاهی بنیادی دارد و آموزش و پرورش را بر پایه ارزش‌های اسلامی تعریف می‌کند.

نزدیک به پنج دهه است که جمهوری اسلامی تلاش کرده است ارزش‌ها و قوانین اسلامی را در مدرسه و دانشگاه نهادینه کند. اما در دل همین مدارس و دانشگاه‌ها، نسل‌های مختلف دانش‌آموزان و دانشجویان، در شکل گیری جنبش‌ها و اعتراضاتی نقش داشتند که بیانگر خواست‌ها، آرزوها و امیال بخش بزرگی از نسل جوان ایران بوده‌اند. تا جایی که صدای گارشناسان امور آموزشی را نیز در آورده است. 

مرتضی نظری، تحلیلگر مسائل آموزش و پرورش، درباره سند تحول بنیادین گفته است:«با تمام احترام برای کسانی که سند تحول بنیادین آموزش و پرورش جمهوری اسلامی ایران را نوشته‌اند، باید بگویم این سند با جامعه کنونی ایران خوانایی ندارد.» و خواهان کنار گذاشتن آن شد.

از سوی دیگر، نظرسنجی‌های مختلف درباره نگرش جوانان  به دین نشان می‌دهند که بیش از 49 درصد جوانان در ایران اعتقادات دینی ندارند و یا اعتقادات دینی در زندگی روزمره شان جایگاهی ندارد   فاصله قابل توجهی میان بخش‌هایی از جامعه، به‌ویژه نسل‌های جوان‌تر، و ارزش‌های رسمی مورد تأکید حکومت وجود دارد. جنبش «زن، زندگی، آزادی» و پیش از آن نیز جنبش‌ها و اعتراضات اجتماعی مختلف، از جمله با کنار گذاشتن نمادها و شئونات اجباری مذهبی، بخش مهمی از این شکاف را به نمایش گذاشتند. حضور گسترده نوجوانان و جوانان، ابتکارات هنری و فرهنگی آنان و اعتراض به دخالت حکومت در سبک زندگی، نشان داد که میان آنچه حکومت می‌خواهد در مدرسه و جامعه به نسل جوان تحمیل کند و آنچه این نسل می‌خواهند، فاصله‌ای جدی شکل گرفته است.

با این همه، به نظر من، بیان این واقعیت‌ها هنوز تمام مسئله را توضیح نمی‌دهد. مسئله اساسی‌تر این است که جامعه جوان ایران و معلمان، به‌عنوان آموزش‌دهندگان نسل آینده، چگونه می‌توانند از این وضعیت عبور کنند؟ خطر فقط محروم و ماندن یک کودک از مدرسه نیست.اگر چه این یک مشکل اساسی در شرایط کنونی است.  خطر بزرگ‌تر، پایین آمدن سطح عمومی دانش و آموزش و محروم شدن نسل آینده از یک آموزش علمی آزاد و باکیفیت است. جامعه‌ای که نتواند آموزش باکیفیت و رایگان را برای همه کودکان خود فراهم کند، آینده نسل‌های بعدی را نیز با مشکلات جدی روبرو خواهد کرد.

خوشبختانه، در برابر این وضعیت، تلاش‌های فردی و خانوادگی نیز کم نیست. خانواده‌های بسیاری هستند که با وجود مشکلات اقتصادی، دوشیفت کار می‌کنند و سختی‌های فراوانی را تحمل می‌کنند تا هزینه تحصیل فرزندانشان را در مدارس خصوصی با استاندارد بالاتر یا کلاس‌های آموزشی و علمی تأمین کنند. این تلاش‌ها، پیش از هر چیز، اراده بخش بزرگی از جامعه برای عبور از وضعیت نامناسب آموزشی موجود را نشان می‌دهد.

اما این تلاش‌ها، هرچند ارزشمند و قابل احترام‌اند، هنوز محدود و فردی هستند.  و بستگی به شرایط شغلی و درامد خانواده دارند. آنچه اهمیت اساسی دارد، تلاش جمعی برای تغییرات بنیادین در نظام آموزش و پرورش است. که همه کودکان صرفنظر از موقعیت اجتماعیشان امکان رشد و شکوفایی و بهره مندی از تحصیل با استاندارد بالا و رایگان باشند . 

در شرایط کنونی، این تلاش بیش از هر زمان دیگری به معلمان، خانواده‌ها و خود دانش‌آموزان گره خورده است. ما در سال‌های گذشته، از طریق فعالیت‌ از طریق«شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران» بود.  ، در اعتراض‌ها و اعتصاب‌ها شاهد طرح مطالبات مختلفی بوده‌ایم که یکی از آنها، مسئله کیفیت آموزش و سطح علمی مدارس بوده است. تلاش برای دستیابی به تحصیل رایگان، باکیفیت و برخوردار از استانداردهای مناسب برای همه کودکان، همچنان یکی از گرهی‌ترین خواست‌های جامعه است.

اما چالش بزرگ‌تر برای معلمان، دانش‌آموختگان و نسل جوان ایران، بنیادهای فکری و ایدئولوژیک نظام آموزشی جمهوری اسلامی و تلاش حکومت برای به انقیاد کشاندن آنان زیر بار شئونات اسلامی است. نسل کنونی دانش‌آموختگان، همان نسلی است که در جنبش «زن، زندگی، آزادی» با کنار گذاشتن نمادهای اسلامی اجباری و با ابتکارهای، هنری، و خلاقیت‌ها و حضور گسترده خود در اعتراضات، چالش بزرگی را در برابر کل نظام جمهوری اسلامی قرار داد.

از این منظر، مسئله آموزش در ایران تنها مسئله کتاب و مدرسه و کلاس درس نیست. مسئله بر سر آینده نسلی است که باید بتواند آزادانه بیندیشد، دانش بیاموزد، انتخاب کند و برای آینده خود تصمیم بگیرد. راه رهایی از رژیم ضد علم کودک کش اسلامی تداوم همین تلاش‌ها برای تغییر و سرنگونی رژیم ضد علم اسلامی  است.

اسد نودینیان 

۱مهر ۱۹۰۵

۲۳ سپتامبر ۲۰۲۶