اعلامیه حزب کمونیست کارگری – حکمتیست
دادگاه تجدیدنظر استان قم حکم پرستو احمدی و همراهانش در “کنسرت کاروانسرا” را تأیید کرده است: ۷۴ ضربه شلاق برای هر یک، دو سال محرومیت از فعالیت هنری و ممنوعیت خروج از کشور. جرمشان چه بود؟ پرستو احمدی در آذر ۱۴۰۳، بیحجاب و همراه گروهی از نوازندگان آواز خواند و اجرای خود را در اینترنت منتشر کرد. حکم دادگاه بدوی اکنون قطعی اعلام شده است.
این پرونده در خلأ اتفاق نیفتاده است. پیش از پرستو احمدی، مهدی یراحی و آتش شاکرمی نیز به شلاق محکوم شدند؛ یراحی بهخاطر ترانه اعتراضی “روسریت رو” و شاکرمی، خاله دادخواه نیکا، در پی پروندهای قضایی. حکم ۷۴ ضربه شلاق یراحی اجرا شد؛ ۳۸ ضربه شلاق آتش شاکرمی نیز در آبان ۱۴۰۴ به اجرا درآمد. آنها شلاق خوردند، اما سر خم نکردند.
این فقط خبر صدور و تأیید یک حکم قضایی نیست؛ تصویری از حکومتی است که برای مقابله با آزادی، شلاق را جای پاسخ مینشاند. در برابر زنی که میخواند، دادگاه و بازجو و قانون و زندان به صف میشوند؛ گویی آواز زنی چنان نیرویی دارد که باید با ۷۴ ضربه خاموش شود. چه اعتراف رسواتری به ترس و ضعف؟
پرستو احمدی سلاحی به دست نگرفت. آواز خواند؛ بیآنکه حجاب نکبت اسلامی رابر سر بگذارد و بیآنکه برای خواندن از حکومت اجازه بخواهد. همین برای جمهوری اسلامی کافی بود تا او را به “اخلال در عفت عمومی” متهم کند و همراهانش را نیز به مجازات بکشد. در جهانبینی پوسیده و زنستیز این حکومت کپک زده اسلامی، زنی که درباره بدن و صدای خودش تصمیم میگیرد “مجرم” است؛ اما حکومتی که میخواهد مالک تن و زندگی او باشد، مدعی “اخلاق و عفت” میشود.
طنز تلخ ماجرا همینجاست: دستگاهی که هر روز از قدرتش دم میزند، برای مقابله با یک آواز به شلاق متوسل میشود. حاکمی که مدعی سلطه بر جامعه است، از چند دقیقه آواز در یک کاروانسرا و انتشار آن در اینترنت به وحشت میافتد. حکم شلاق را نمایش اقتدار میخوانند؛ اما آنچه میبینیم، عریانی زبونی است. رژیم میخواهد با ضربه بر تن زن، ترس خودش را پنهان کند؛ اما با هر ضربه، همین ترس را بلندتر فریاد میزند.
انسان با آفرینندگی، اندیشیدن و توان دگرگونکردن جهان، زندگی انسانی خود را میسازد. آواز پرستو بخشی از همین زندگی است: اقدامی آزاد که از اراده و خلاقیت او سرچشمه میگیرد. حکومت میخواهد این توان را از جامعه بگیرد؛ صدای زن را از او جدا کند و برای بدن و هنر او مرز و مجوز تعیین کند. میخواهد انسان را از نیروی آفرینندگیاش بیگانه سازد و اطاعت را جای زندگی بنشاند. اما انسان ابزار حکومت نیست. آواز پرستو، حتی زیر سایه چنین حکمی، اعلام همین حقیقت است: هر انسانی، هر زنی، حق دارد آزادانه بیافریند، انتخاب کند و زندگی کند.
شلاق فقط بر پیکر پرستو فرود نمیآید؛ پیام حکومت به همه زنانی است که از فرمانش سرپیچی کردهاند: “بخوانید، برقصید، بیحجاب باشید، صدایتان را بلند کنید؛ ما شما را مجازات میکنیم.” اما هر حکم، پیام دیگری نیز دارد: صدای زنان را میتوان تهدید کرد، برایشان پرونده ساخت و حکم برید؛ نمیتوان آن را به سکوت واداشت. هر ضربهای که برای بازگرداندن زنان به اطاعت فرود میآید، گواه آن است که اطاعت دیگر فرمان طبیعی جامعه نیست.
پرستو تنها نیست؛ شلاق را متوقف کنیم
امروز پرستو احمدی تنها نیست. هزاران هزار زن جوان در خیابان و دانشگاه و خانه، هر روز میخوانند، بیحجاب ظاهر میشوند و قوانین پوسیده حکومت اسلامی را عملا بیاعتبار میکنند. رژیم خیال میکند با شلاقزدن بر پیکر پرستو، از هزاران زن و جوان زهرچشم میگیرد. چه تصور کودنانهای! هر ضربهای که برای ترساندن این نسل فرود آید، فقط ترس و درماندگی حکومت را عریانتر میکند.
اما پرستو را نباید تنها گذاشت و نباید اجازه داد این حکم بر پیکر او اجرا شود. محکومکردن حکم کافی نیست؛ باید همبستگی را به نیرویی علنی و جمعی بدل کرد. هنرمندان برابری طلب، زنان، فعالان و همه آزادیخواهان باید کنار او بایستند و خواستار توقف فوری اجرای حکم شوند. پرستو تنها نیست؛ هیچ زنی نباید در برابر شلاق تنها بماند.
خیزش موسوم به “زن، زندگی، آزادی” این واقعیت را به خیابان آورد: آزادی زن مطالبهای فرعی نیست و به آیندهای نامعلوم حواله نمیشود؛ در قلب مبارزه برای رهایی انسان قرار دارد. این جنبش نشان داد که زنان نه موضوع ترحماند و نه بازیگران خاموش تاریخ؛ نیرویی آگاه و تعیینکننده در ساختن آیندهاند. رهایی زن را نمیتوان به وعدهای برای پس از سرنگونی موکول کرد؛ این رهایی خود هدف و نیروی پیشبرنده مبارزه است. انقلاب آتی، در عین حال انقلابی زنانه خواهد بود؛ انقلابی که آزادی و برابری زنان را به مرکز میآورد و سلطه بر بدن، پوشش، صدا و شرایط زندگی آنان را درهم میشکند. جامعه آینده آزاد نخواهد بود اگر زنان آزاد و برابر نباشند.
جمهوری اسلامی با این حکم میخواهد آینده را به گذشته زنجیر کند؛ اما آینده از پیش در برابر چشمانش آواز میخواند. رژیمی که برای خاموشکردن یک صدا شلاق میکشد، اعلام میکند که پاسخی برای جامعه ندارد. گور خود را با دست خود میکند: هر حکم سرکوب، خشم را عمیقتر و صف آزادیخواهان را گستردهتر میکند.
جمهوری اسلامی سرنگون خواهد شد؛ چون جامعهای که زنانش فرمان نمیبرند، کارگرانش چرخهای تولید و زندگی را در دست دارند و نسل جوانش آینده را از آنِ خود میخواهد، دیگر به زنجیرهای کهنه تن نمیدهد. نیروی تعیینکننده این دگرگونی، پیوند مبارزه زنان برای رهایی با قدرت جمعی طبقه کارگر و شور عصیانگر نسل جوان است. آنان تماشاگر تغییر نیستند؛ سازندگان آناند. روزی شلاق و استبداد و سلطه مذهب به گورستان تاریخ سپرده خواهد شد؛ و صدای زنانی که میخواستند خاموششان کنند، در کنار صدای کارگران و جوانان، سرود پیروزی آزادی خواهد شد.
مرگ بر جمهوری اسلامی!
آزادی، برابری، حکومت کارگری!
زنده باد جمهوری سوسیالیستی!
حزب کمونیست کارگری ایران – حکمتیست
٧ مهر ١٤٠٥- ٢٩ سپتامبر ٢٠٢٦
مبارزان کمونیست