کمونیسم و ناسیونالیسم در اعتصاب ۲۵ شهریور ۱۴۰۵

فراخوان به اعتصاب ۲۵ شهریور، ابتدا از طرف ائتلاف آمریکا ـ اسرائیلی، حزب دمکرات و پنج جریان باند سیاهیِ ملی و مذهبیِ همراهش آغاز شد و به دنبال آن، کومه‌له ابراهیم علیزاده و حزب کمونیست کارگری ایران نیز با انتشار اطلاعیه‌های حمایتی به آن پیوستند. در مقابل اقدام این هشت جریان، بخش عمده احزاب، سازمان‌ها و گروه‌های چپ در کردستان، به‌درستی از این فراخوان حمایت نکردند. بدین‌گونه، در جریان این اعتصاب شاهد صف‌آرایی و شکافی میان سازمان‌های سیاسی، آن‌هم در ارتباط با رویدادی مرتبط با جامعه، بودیم. از این نظر، توجه به این رویداد، به‌ویژه برای فعالین کمونیست در کردستان، حائز اهمیت بسیار زیادی است.
مطالبه مشترک این هشت جریان از اعتصاب چیز مشخصی نبود و محدود به گرامی‌داشت یاد ژینا و چهارمین سالگرد قتل او و یادآوری خیزشی بود که در سال ۱۴۰۱ با شعار “زن، زندگی، آزادی” در ایران و کردستان، برای سرنگونی جمهوری اسلامی به میدان آمد. آن اعتراضات، مقطع معینی از جنبش سرنگونی توده‌ای مردم در ایران بود، جنبشی که از سال ۱۳۸۸ شروع شد و در دی‌ماه ۱۳۹۶، خرداد ۱۳۹۷، آبان ۱۳۹۸، تیرماه ۱۳۹۹ و سال ۱۴۰۰ در ادامه آن، با خیزش ژینا در شهریور ۱۴۰۱ و قتل‌عام ده‌ها هزار نفر از مردم در دی ‌ماه ۱۴۰۱ تا به امروز همچون یک روند و یک جنبش که مراحل و دوره های مختلفی را گذارنده ادامه دارد. اگر دقت شود، هر یک از این دوره‌های اعتراضی ویژگی‌های خود را دارند و مشخصه و محور خیزش زن،زندگی، آزادی اعتراض به بی‌حقوقی زنان و قوانین ضدزن دولت اسلامی بود.
این دوره و مشخصه آن، با جانباختن ژینا امینی در روز ۲۶ شهریور ۱۴۰۱ در بیمارستان «کسری» تهران و بدرقه پیکره‌اش توسط کادر درمانی با گل، سپس با اعتراض مردم به این جنایت رژیم در مقابل بیمارستان و در خیابان آرژانتین، با سر دادن شعار “از تهران تا کردستان، ستم بر زنان” از تهران شروع شد و بعداً در کردستان و سراسر ایران ادامه پیدا کرد. برخلاف آنچه ناسیونالیست‌های کُرد می‌گویند، آن دوره از جنبش سرنگونی منشأ کردستانی نداشت و از کردستان شروع نشد، مبنای آن سراسری و از سالهای قبل شروع شده بود و حتی خصلت زنانه این دوره را شعارها و اعتراض مردم در جلو بیمارستان کسری در تهران طرح کرد و سر زبان‌ها انداخت.
در متن فضای سیاسی و مبارزاتی نزدیک به دو دهه اخیر ایران، ممکن است در هر شهر و گوشه‌ای از ایران یا کردستان، حرکت مبارزاتی شروع شود و سراسری گردد. مسئله این است که نباید اجازه داد احزاب و باندهای نژاد پرست از مبارزه و اعتراض مردم برای باد زدن عرق ملی و قومی و محل‌گری استفاده کنند. در ماجرای این اعتصاب، این هشت جریان، احساسات کور ملی و قومی را حول این رویداد دامن زدند و دروغ بزرگِ کردستانی بودن خیزش ژینا را در بوق کردند.
با وجود همه این‌ها، باید پرسید چرا این احزاب به مناسبت سال دوم و سوم سالگرد ژینا فراخوان به اعتصاب ندادند و امسال این کار را کردند؟ چرا اعتصاب؟ چرا اکثریت احزاب چپ از این فراخوان حمایت نکردند؟ در جواب به این سوالات و مسائل دیگر تا کنون تعدادی از رفقا مطلب نوشته و صحبت کرده‌اند. باید بیشتر نوشت و بیشتر صحبت کرد، تا بتوان با حجم عظیمی از تبلیغات گمراه کننده و مخرب این هشت جریان در روزهای قبل از اعتصاب و بعد از آن مقابله کرد و مردم در کردستان و ایران را در جریان حقایق گذاشت.
۱ ـ چرا فراخوان به اعتصاب؟
این هشت جریان، مطالبه مشخصی، بجز یادآوری خاطره و گفتن در وصف رویدادهای چهار سال گذشته، آن‌هم به‌صورت تحریف‌شده، در این اعتصاب نداشتند. در فراخوان‌ها و تبلیغات خود، نه‌تنها تحولات چهار سال گذشته ایران و کردستان، بلکه رویدادهای امروز و مسائل در حال جریان و اتفاقاً مربوط به سرنوشت خودشان را مسکوت گذاشتند. هیچ مطالبه‌ای مربوط به موشک باران اردوگاه‌ها و حتی در رابطه با کشتن ژینا توسط رژیم آدمکش اسلامی، مثلا محاکمه عاملان آن جنایت، آزادی دستگیرشدگان آن رویدادها از زندان و پرداخت خسارت به مردم آسیب‌دیده وغیره در دستور اعتصاب قرار ندادند.
در هر حال، ناسیونالیسم و جنبش کوردایتی همین است و از نظر هیاهوی بی‌محتوای تبلیغی و شعارهای پر طمطراق برتری طلبی قومی شبیه به جنبش مذهبی، برانگیزاننده تعصبات دوره جاهلیت در افکار مردم برای مقاصد امروزی است. خوشحالی این احزاب از اعتصاب بی‌دلیل نیست و آن‌ها فکر می‌کنند به آن اهدافی که در فراخوان‌ها و تبلیغاتشان از آن‌ها اسمی نیاوردند رسیده‌اند.
این اهداف چه بودند؟ آیا اعتصاب برای گرامی‌داشت ژینا و خیزش زن، زندگی، آزادی بود؟ آیا برای تقویت مبارزات مردم علیه جمهوری اسلامی و براه‌انداختن حرکت مبارزاتی رادیکالی در کردستان بود؟ مسلماً هیچ‌کدام از این‌ها اهداف این احزاب و تبلغاتی که حول آن کردند توضیح نمی‌دهد. هدف اصلی ائتلاف شش جریان از فراخوان به اعتصاب، سرپوش گذاشتن بر سیاست رسوایِ گرفتن اسلحه و امکانات از آمریکا و اسرائیل و اعلام آمادگی آن‌ها برای تبدیل شدن به نیروی نیابتی این دو دولت بود تا در صورت گیر آوردن فرصتی جامعه کردستان را برای مقاصد خود غرق خون کنند. سعی کردند با سوء استفاده از سنت اجتماعی اعتصاب عمومی در کردستان و قائیم شدن پشت آن و لاف زدن در باره خاطرهای مبارزات مردم در خیزش زن، زندگی، آزادی، ناکامی‌های این دوره و رسوائی حلقه به گوشی برای آمریکا و اسرائیل را به پشت صحنه حواله دهند. اما مردم آگاه در کردستان متوجه ظرفیت باند سیاهی این ائتلاف کذایی و توان عوام ‌فریبی آن‌ها هستند. متوجه‌اند که هنوز جنگ تمام نشده، هنوز این احزاب آماده اجرای فرمان آمریکا و اسرائیل هستند تا در حمایت بمب و موشک آن‌ها به کردستان سرازیر شوند. هنوز خطر تحمیل مصائب بیشتر از این و تکرار تراژدی رفته بر مردم در سوریه و عراق و … بالای سر جامعه ایران و کردستان می‌چرخد.
انتظار نیست در اعتراض به قتل‌عام مردم در دی‌ ماه امسال و اعدام بهترین و مبارزترین فرزندان در ایران و دستگیری‌های هر روزه، فقر و بیکاری و گرانی سرسام‌آور که زندگی مردم را به تباهی کشانده کاری کنند. احزاب ملی‌گرا متوجه تنفر مردم از این رژیم ضد زن به همین مناسبت هستند و از آن برای کشاندن مردم به اعتصاب استفاده کردند. در نهایت ائتلاف ۶ جریان و کومه‌له علیزاده و حزب کمونیست کارگری ایران مردم به اعتصاب و میدانی کشاندند که با خواست‌ها و نظر واقعی مردم در کردستان تفاوت دارد.
این احزاب سعی کردند اعتصاب ۲۵ شهریور را به چنان داروی مخدری برای مردم در کردستان تبدیل کنند که ذهن و مشغله آن‌ها را از عواقب خطرناکی که سیاست مزدوری آن‌ها برای آمریکا و اسرائیل به وجود آورده است دور نمایند و مردم را سرگرم حوادث چهار سال گذشته کنند. این‌ها نمی خواهند مردم به جنگ فعلی و حودادث پیرامون آن که چهره دنیا و خاورمیانه و ایران و از جمله کردستان را تغییر داده است فکر کنند. دوست دارند افکار و تعقل مردم مدام حول کوردایتی دور بزند تا مطیع و فرمانبر آن‌ها شوند.
دلیل دیگر این فراخوان و بی‌ربطی آن به رویدادهای زنده و جاری در ایران و جامعه کردستان بر می‌گردد به شیوه فعالیت و مشخصه سیاسی واپس‌گرایانه احزاب ناسیونالیست به‌طور خاص و جنبش ملی بطور کلی در کردستان. این ‌احزاب متوجه‌اند اگر در رابطه با خشم انباشته این دوره مردم از جنایات دی ماه امسال به بعد فراخوان اعتصاب میدادند و جواب می‌گرفتند، رادیکالیسم اجتماعی را تقویت می‌کرد و به احتمال بسیار زیاد کنترل اوضاع از دست آن‌ها خارج می‌شد. پس برگرداندن مردم به گذشته سیاسی، محصور کردن افکارشان در وقایعی که تاریخی شده‌اند و براه انداختن تبلیغات و خودستایی حول آن، حاصل‌اش واپس‌گرایی سیاسی، فرهنگی و هنری، بالا رفتن تعصب قومی و بازار گرمی میدان عقب‌ماندگی است. نتیجه این شیوه فعالیت راهی است برای تولید و بازتولید عرق ملی و ادامه جنبش آن‌ها.
۲ ـ چرا اعتصاب شد؟
شکی نیست که در شکل‌گیری این اعتصاب، هیاهوی تبلیغاتی خود این احزاب، ولی بیشتر از آن، رسانه‌های بی‌بی‌سی و آمریکا و اسرائیل و “حکومت اقلیم” کردستان عراق نقش داشتند اما تعیین ‌کننده نبودند. زیرا شروع اعتصاب در جامعه کردستان به‌عنوان سنت عمومی اعتراضی، برمی‌گردد به دوره توازن قوایی که هنوز جنبش سرنگونی در ایران در سطح توده‌ای به میدان نیامده بود. در آن دوره، اعتصاب‌ها انقلابی و رادیکال بودند و دست سرکوبگری رژیم را کوتاه و راه اعتراض توده‌ای و همبستگی با مردم در ایران را باز می‌کرد. در بسیاری موارد، مردم در یک شهر و حتی در سطح کردستان، بدون دخالت هیچ حزب و سازمانی، در اعتراض به دولت یا برای تأمین خواست معینی دست به اعتصاب می‌زدند. مواردی هم بود که مردم به فراخوان احزاب چپ اعتصاب می‌کردند.
بنابراین، فعلاً تا این تاریخ، پاسخ مردم به فراخوان احزاب برای دست زدن به اعتصاب، یا پاسخ ندادن به فراخوانی، ربطی به نفوذ و بی‌نفوذی احزاب فراخوان‌دهنده ندارد. ریشه اجتماعی این سنت اعتراضی و آمادگی در جامعه برای آغاز اعتصاب، چرایی این موضوع را توضیح می‌دهد. مقالات و نوشته‌های مستدل زیادی نزدیک به یکدهه و نیم گذشته در این رابطه وجود دارد و علاقه‌مندان می‌توانند در سایت مبارزان کمونیست به آن‌ها مراجعه کنند.
برای روشن‌تر کردن این موضوع، باید یادآوری کرد که در جریان بیشتر اعتصابات عمومی کردستان، بسیاری از احزاب، از جمله دو باند زحمتکشان عبدالله مهتدی و رضا کعبی، پژاک و حزب آزادی کردستان (پاک) و غیره که حالا فراخوان دهنده و در ائتلاف شش جریان هستند، وجود خارجی نداشتند تا بشود اعتصاب فعلی را به حساب نفوذ آن‌ها گذاشت. اما رسانه های تبلیغی غربی و ناسیونالیستی خلاف این را می گویند. حزب دمکرات هم تا سال ۱۴۰۱ نه فراخوانی به اعتصاب داد و نه از اعتصابی در کردستان حمایت کرد. شکل‌گیری اعتصاب در این منطقه، برمی‌گردد به تشخیص درست احزاب از آمادگی جامعه برای شروع آن. باید اذعان کرد که تا کنون دو اعتصاب عمومی در کردستان، اولی در سال ۱۴۰۱ و این اعتصاب توسط ناسیونالیست‌ها فراخوان داده شد.
اگر هدف این احزاب از اعتصاب سال ۱۴۰۱ در جریان خیزش ژینا، تعطیلی اعتراضات رادیکال خیابانی و فرستادن مردم به خانه و جدایی مردم در کردستان از مبارزات سراسری در ایران بود، هدف از اعتصاب ۲۵ شهریور چند روز اخیر، علاوه بر ترمیم رسوایی‌ها و پس کشیدن سیاسی جامعه کردستان، نمایشی برای نشان دادن آمادگی مزدوری مجدد این ائتلاف به آمریکا و اسرائیل بود. اینها از ادامه جنگ و تحریم‌های جدید آمریکا و قطع غذا و دارو و نیازهای زندگی مردم روحیه گرفته‌اند. در نتیجه مردم در ۲۵ شهریور دست به اعتصابی زدند که نتایج آن علیه خودشان به کار گرفته می‌شود. به همین دلیل از سال ۱۴۰۱ به این طرف ما کمونیست‌ها نمی توانیم چون گذاشته به اعتصاب عمومی مردم در کردستان نگاه کنیم. از آن تاریخ به بعد نگاه به اعتصاب در کردستان در حال تغییر است و اتفاقا نقد از آن خاص کمونیست‌ها نیست و در صف ناسیونالیست‌ها نیز نقد از فراخوان به اعتصاب احزاب سنتی شروع شده است.
اگر دقت کرده باشید، آثار این تغییر نگاه و برخورد فعالین کمونیست و آگاه به این اعتصاب را در چگونگی انجام آن و محدود ماندنش به حاشیه شهرها و شرکت نکردن مراکز اصلی شهر و بازار و تعدادی از شهرها در آن می توان مشاهده کرد.
مجید حسینی
۳۰ شهریور ۱۴۰۵
۲۱ سپتامر 2026