تهدید، جنگ و محاصره اقتصادی، مصادیق جنایت علیه بشریت

 

 

شباهنگ راد

قرار بر این شده است که دولت امریکا، در ادامهٔ حملات نظامی علیه ایران، جنگ اقتصادی را نیز وارد مرحله‌ای عملی و گسترده‌تر کند. بااین‌حال، پیش از هر چیز، «فواید» سیاست‌های جنگ‌طلبانهٔ امپریالیست‌ها، برخلاف تمامی ادعاهای پرطمطراق و توجیهات فریبکارانه‌شان، آن‌قدر روشن است که احتیاجی به شرح و تفسیر ندارد؛ نتایج و تبعات این سیاست‌ها را می‌توان بی‌پرده و عریان در برابر دیدگان جامعهٔ انسانی مشاهده کرد. جنگ‌هایی که در پشتِ حجم عظیمی از شعارها و تناقض‌های کلامی پنهان می‌شوند، در حقیقت چیزی نیستند جز انعکاس رقابت‌های امپریالیستی و تلاشی برای بازچینی و ترسیم مجدد جهانِ سرمایه‌داری؛ جهانی که در آن، سود و قدرت بر زندگیِ و سرنوشت انسان‌ها سلطه یافته‌اند.

همچنین قرار است تا دولت امریکا با «فشار اقتصادی فراگیر»، جامعه‌ای به بند کشیده شده و زندگیِ میلیون‌ها انسان رنج‌دیده را نجات دهد! قرار است دموکراسی و آسایش از مسیر حمله به مراکز مسکونی و زیرساخت‌های حیاتی و از طریق محاصره و فشار اقتصادی برقرار شود و دیکتاتوری و محرومیت جای خود را به آزادی و رفاه بدهد! روایت‌ها و عملکردهایی که نه تازه‌اند و نه استثنایی؛ بلکه بارها و در شکل‌های گوناگون تکرار شده‌اند.

 

تهوع‌آور است دولت‌ها و نظام‌هایی، خود را پرچم‌دار دموکراسی و عدالت اجتماعی در سرزمین‌های دیگر معرفی می‌کنند که در عمل سرچشمهٔ فساد، ناقضِ ابتدایی‌ترین حقوق انسان‌ها و مروج فرهنگِ نابرابری و بی‌عدالتی‌اند. چگونه می‌توان از عدالت سخن گفت، وقتی قدرت به ابزاری برای انباشتِ ثروت و گسترش سلطه بدل شده و حقوق انسان‌ها در برابر منافع سیاسی و اقتصادی بی‌اعتبار می‌شود؟

این قدرت‌ها جهان را به سراشیبیِ انحطاط و پسرفت کشانده‌اند؛ قدرت‌هایی که پشتِ نقابِ آزادی و در پناهِ زرادخانه‌های سیاسی، اقتصادی و نظامی، بر وجب‌به‌وجب جهان چنگ می‌افکنند. با زبانِ زور سخن می‌گویند، با سایهٔ تهدید فرمان می‌رانند و هرگاه منافعشان ایجاب کند، از مرزها عبور می‌کنند و سرنوشت میلیون‌ها انسان رنج‌دیده را به بازی می‌گیرند. کاملاً محسوس است که مقصودشان رهایی نیست؛ آزادی برای آنان تنها واژه‌ای بر زبان است، نه آرمانی در میدان عمل. آنچه می‌طلبند ثروت است و منابع، بازار است و نفوذ و سهمی بیشتر از جهان می‌خواهند. به‌اضافه، سرزمین‌هایی که روزگاری صاحبان واقعی خود را داشتند، یکی پس از دیگری زیر چرخ‌های همین منطقِ سلطه‌جویی و چپاول درهم‌شکسته‌اند؛ سرزمین‌هایی که بارها بهای آزمندی قدرت‌هایی را پرداخته‌اند که خود را محقِ دخالت در سرنوشت دیگران می‌دانند؛ اما تاریخ فراموش‌کار نیست؛ ردّ این یورش‌ها بر خاکِ سرزمین‌های اشغال شده باقی می‌ماند و هیچ پرچمی، هیچ شعاری و هیچ توجیهی نمی‌تواند حقیقتِ سلطه و غارت را برای همیشه پشت پرده پنهان کند.

 

در هر روی، نمونه‌های آشوب، ویرانگری و بی‌ثباتی آن‌قدر فراوان‌اند و در پی آن، منابع و ثروت‌های سرزمین‌های مادری دیگران نیز به یغما رفته‌اند که گنجاندن همهٔ آن‌ها در متنی کوتاه محال است. تاریخ معاصر، خود گواهی بر این حقیقت تلخ است؛ اینکه هرگاه زور نقابِ عدالت بر چهره می‌زند و طمع در جامهٔ آزادی ظاهر می‌شود، نخست حقیقت قربانی می‌شود و سپس انسان.

به همین سبب و با توجه به انباشته شدن حجم عظیمی از شواهد و اسناد موجود، نمی‌توان ادعاهای دولت‌های سرکوبگر و اشغالگر را مستقل از منافعِ خود آنان و قدرت‌های بزرگ و در تعارض با منافع میلیون‌ها کارگر، زحمت‌کش و دیگر قربانیان ستم امپریالیستی و مداخله‌گری امپریالیستی تبیین کرد. آنچه امروز شاهد آنیم، تنها استفادهٔ مقطعی از بحران و تنش در سیاست خارجی نیست، بلکه دامن زدن به آشوب، بی‌ثباتی و فشار اقتصادی به یکی از مقوله‌های محوری سیاست امپریالیستی، به‌ویژه دولت ترامپ تبدیل شده است.

فاجعه‌بارتر آن است که همان قدرت‌هایی که با جنگ، تحریم و فشارهای اقتصادی، زندگی مردم را به ورطه نابودی می‌کشانند، سرانجام خود را در جایگاه «نجات‌دهنده» آنان معرفی می‌کنند. مردمی که قربانی این سیاست‌ها هستند، نه از سرِ دلسوزیِ قدرت‌های بزرگ و دولت‌های سرکوبگر، بلکه اغلب همچون ابزاری برای پیشبرد اهداف سیاسی و ژئوپلیتیکی آنان مورد استفاده قرار می‌گیرند. بگذریم از این‌که تجربه تاریخی به‌روشنی نشان داده است آزادی و رفاه را نمی‌توان از راهِ بمباران، محاصره اقتصادی و مداخله خارجی به مردم اعطا کرد. درواقع، زمانی که تحریم‌ها و فشار اقتصادی، مستقیماً زندگی و معاش روزمرهٔ مردم را هدف قرار می‌دهند، دیگر نمی‌توان آن‌ها را تنها وسیله‌ای برای رهایی انسان‌ها تلقی کرد؛ بلکه این سیاست‌ها، شکل دیگری از جنگ و سلطه‌اند؛ زیرا بارِ سنگین این سیاست، پیش از همه، بر دوش کسانی فرود می‌آید که کمترین نقش و سهمی در تصمیم‌های سیاسی و نظامی ندارند. ادعای حمایت از مردم، هنگامی‌که هم‌زمان راه‌های تجارت، درآمد و دسترسی جامعه به منابع اقتصادی بسته می‌شود، نمی‌تواند پوششی بر واقعیت باشد؛ فشار اقتصادی وقتی به سفرهٔ مردم می‌رسد، دیگر مفهومی ذهنی و دور از زندگی روزمره نیست. ازاین‌رو، هر سیاستی که مدعی دفاع از مردم است، باید پیش از هر چیز، پیامدهای انسانی و معیشتی خود را بر زندگی همان مردمی بسنجد که به نام آنان سخن می‌گوید.

 

به بیان روشن‌تر، آنچه دولت امریکا امروز با عنوان «فشار اقتصادی» و «انزوای اقتصادی» پیش می‌برد، درواقع بخشی از سیاست‌های جاه‌طلبانهٔ وسیعی است که دنبال می‌شوند؛ اهدافی که مدت‌هاست در دستور کارِ به‌اصطلاح مدافعان رشد، شکوفایی و بهبود زندگی سازندگان اصلی آن قرار دارند. بااین‌حال، مردم ایران، به هیچ‌کدام از این‌ها، نه جنگ، نه تحریم و نه مداخلهٔ قدرت‌های امپریالیستی، احتیاجی ندارند. رهایی مردم را نمی‌توان از بیرون و از طریق بمباران، محاصره یا تحمیل فشار اقتصادی به آن‌ها ارزانی کرد. رهایی واقعی تنها از بطنِ مبارزهٔ خود مردم و به دست نیروی اجتماعی‌ای زاده می‌شود که منافع اکثریت زحمت‌کش را نمایندگی کند. ازاین‌رو، مخالفت و ایستادگی در برابر هر سیاست هولناکی، چه از درون و چه از بیرون، باید در شمار اولویت‌های هر انسانی باشد که از منافع فرودستان دفاع می‌کند. مردمی که زیر بار فقر، سرکوب و ناامنی روزگار می‌گذرانند، نباید میان دو گزینهٔ تحمیل شده، محکوم به انتخاب باشند. دفاع از زندگی و آزادی مردم، پیش از هر چیز، به معنای ایستادن در برابر دو شکل ستم و دفاع از حق برای تعیین سرنوشت خویش است. پس جنگ، همان‌گونه که تاکنون هیچ سعادت و امنیتی برای جامعه و مردم به همراه نداشته، محاصرهٔ اقتصادی نیز ابعاد مخرب این شرایط را گسترده‌تر کرده و زندگی مردم را بیش‌ازپیش به تباهی خواهد کشاند. بی‌گمان طرفداران چنین وضعیتی، [یعنی حملهٔ نظامی و تشدید محاصرهٔ اقتصادی]، فقط عناصر و جریان‌هایی هستند که رؤیای دستیابی به قدرت سیاسی و به دست گرفتن زمام حکومت از سازمان دهندگان شرایط موجود را در سر می‌پرورانند؛ عناصر و جریان‌هایی که در بزنگاه‌های تاریخی، هم‌جهت با سیاست‌های امپریالیستی عمل کرده و با ویران‌سازی زیرساخت‌ها و عمیق‌تر کردن بحران‌های اجتماعی، بر درد و محرومیت میلیون‌ها انسان رنج‌کشیده افزوده‌اند.

 

خلاصه این‌که ساختار و مناسبات حاکم بر جهان کنونی، به همراه حامیان کوچک و بزرگ خود، به مراکزی برای بی‌ثبات‌سازی، ویرانگری و تحقیر انسانِ سازنده و تولیدکننده بدل شده‌اند. دردناک‌تر آن‌که از گذشته‌های دور تا امروز، کسانی خود را حامی مردم و قربانیان ستم امپریالیستی معرفی می‌کنند که کارنامه‌شان مملو از جنایت، چپاول و منحرف ساختن افکار عمومی است. نظام موجود، ازجمله تجمع‌های درمانده و ورشکسته‌ای همچون سلطنت‌طلبان، نه‌تنها قادر به حل بحران‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی را ندارند، بلکه خود یکی از سرچشمه‌های اصلی پدید آمدن و تداوم این مشکلات‌اند. تا وقتی این چرخه پابرجا باشد، دستیابی به آینده‌ای فارغ از درد و رنج و نیز جامعه‌ای که انسان‌ها در آن بتوانند از ثمرات و امکاناتی که خود آفریده‌اند بهره‌مند شوند، ناممکن نخواهد بود.

پاسخ به وضعیت موجود، امروز بیش از هر زمان دیگری روشن و بی‌پرده است. رهایی از چرخهٔ باطل استثمار، تحقیر، تهدید و محاصره، از مسیر اصلاح و بازسازی روابط موجود نمی‌گذرد. این مناسبات باید به‌طور بنیادی دگرگون شوند و نظمی نوین جایگزین آن‌ها شود؛ نظمی که در آن انسان و تأمین نیازهای او محور جامعه باشد، نه سود، مالکیت و انباشت سرمایه. آینده باید از آنِ کارگران، زحمت‌کشان و همهٔ انسان‌هایی باشد که زیر فشارِ ستم، بهره‌کشی و سلطهٔ امپریالیستی روزگار می‌گذرانند. جامعه‌ای که ثروت و قدرت در چنگ اقلیتی منفعت‌طلب متمرکز است، نمی‌تواند مدعی عدالت و آزادی باشد. عدالت زمانی معنا پیدا می‌کند که حاصل کار و ثروت جامعه در خدمت اکثریت قرار گیرد و هیچ قدرتی نتواند فقر، جنگ، تحریم و محرومیت را به ابزار سلطه بر میلیون‌ها انسان رنج‌دیده تبدیل کند. بدین ترتیب، راه رهایی، در پذیرش نظم موجود و تسلیم در برابر صاحبان قدرت نیست؛ رهایی، در ساختن جامعه‌ای نوین نهفته است؛ جامعه‌ای بر پایهٔ به رسمیت شناختن عدالت اجتماعی و تقسیم ثروت میان سازندگان اصلی آن. این یک گزینهٔ سیاسی نیست، بلکه به آیندهٔ انسان‌هایی مربوط می‌شود که دهه‌ها زیر فشارِ چرخ‌های نظام‌های سرمایه‌داری درهم‌شکسته‌اند.

 

28 آگوست 2026

6 شهریور 1405