علتِ بی‌بندباریِ جامعه، در «بی‌حجابی» و «برهنگی» نیست

 

 

شباهنگ راد

ظهور آسیب‌های اجتماعی، تعمیق نابرابری‌ها و هزاران بُحران و معضل دیگر، در اشکال گوناگون، ریشه در ساختارهای جوامع سرمایه‌داری و نظام‌های سیاسی متنوعی دارد که بر آن‌ها حاکم‌اند. در سایهٔ چنین ساختارهایی، جهان برای تولیدکنندگان و سازمان‌دهندگان اصلیِ ثروت و حیات اجتماعی، به عرصه‌ای بدل شده است که در آن فقر روزبه‌روز گسترده‌تر و عمیق‌تر می‌شود.

دریغا، برای آنانی که آفرینندگان حقیقی ثروت و سزاوار بهره‌مندی از یک زندگی شایسته‌اند، نه نشانی از رشد و شکوفاییِ پایدار خبری است و نه چشم‌اندازی امیدوارکننده برای بهبود شرایط زندگی. در گوشه گوشهٔ این جهان، با همهٔ تفاوت‌های ظاهری میان ساختارِ حکومت‌ها و سیاست‌های اقتصادی، در موقعیت فرودستان تفاوتی اساسی دیده نمی‌شود؛ آنان همچنان سنگینیِ اصلی بحران‌ها، محرومیت‌ها و نابرابری‌های اجتماعی را به دوش می‌کشند. پس مسئله صرفاً به نوع حکومت یا تفاوت میانِ سیاست‌های موجود محدود نمی‌شود؛ بلکه به ساختاری بازمی‌گردد که ثروت و قدرت در انحصار اقلیتی متمرکز شده است، درحالی‌که اکثریتِ تولیدکننده در برابر کار و تلاش خود، سهمی بسیار اندک‌تر از دستاوردها دریافت می‌کنند.

 

بی‌تردید جامعهٔ ایران نیز نمونه‌ای از همان جوامعی است که نمودهای گوناگونش را در دیگر کشورها می‌بینیم. به این معنا که ایرانِ امروز، بیش و بیش از هر چیز، قربانیِ عادی انگاشته شدنِ فساد و نادیده گرفتنِ کرامتِ انسانی است. جامعه‌ای که در آن ابتدایی‌ترین حقوق انسان‌ها [پوششِ انتخابی] به رسمیت شناخته نمی‌شود، آزادی و امنیت افراد به‌سادگی لگدمال می‌گردد و فسادِ سیاسی آن‌چنان ریشه‌دار شده که بوی تعفنش همه‌جا را پُر کرده است؛ اما در میانِ این‌همه تعرض به حقوقِ انسان‌ها و غارتِ ثروت‌های جامعه، هنوز عده‌ای همچون علم‌الهدی امام‌جمعه مشهد و عضو مجلس خبرگان، رسالت خود را در «مبارزه» با بی‌حجابی، برهنگی و بی‌بندوباری خلاصه کرده‌اند؛ گویی بزرگ‌ترین معضل جامعه، یکی دو تا تارِ موی یک زن و دختر است، نه فقر و تبعیض، نه سرکوب و بی‌عدالتی، نه فساد و سوءاستفاده از قدرت.

این چه منطقی است که در برابر فسادهای گسترده چشم ببندیم، اما برای پوشش و شیوهٔ زندگی دیگران شمشیر از رو بکشیم؟ جامعه‌ای که عظمتِ انسان را از یاد می‌برد، حتی اگر ظاهر خود را با هزاران شعار اخلاقی بیاراید، از درون پوسیده است. مسئلهٔ ایران «بی‌حجابی» یا «برهنگی» زنان و دختران نیست؛ مسئله، عادی شدنِ بی‌عدالتی و سکوت در برابر پایمال‌شدنِ حقوق انسان‌هاست. وضعیت کنونی ریشه در ساختمانِ فکری قدرت‌مداران و ساختارِ ستمگرانه‌ای دارد که سد راه رشد و شکوفایی کشور شده و بهره‌برداری نابرابر از ثروت‌های جامعه را رواج داده است. کار وجود ندارد و دستمزد ناچیز کارگران را به یغما می‌برند. پرستارها بابت حقوق پرداخت‌نشده‌شان به خیابان‌ها سرازیر شده‌اند، خیابان‌های ایران، بر اثر فقر خانواده‌ها، از کودکان کار پُر شده است. تورم با شتابی بی‌سابقه بالا می‌رود و مردم حتی از عهدهٔ ابتدایی‌ترین هزینه‌های زندگی، ازجمله سوخت، برنمی‌آیند. نداشتن مسکن مناسب و زندگی زیر سقف‌های فرسوده و غیراستاندارد به یکی از مشکلات اساسی میلیون‌ها کارگر و زحمت‌کش تبدیل شده است؛ بااین‌حال، دغدغهٔ حکومت و حامیانش، پاسداری از «حرمتِ» زنان و برخورد با دو تارِ موی آنان به بهانهٔ گسترش بی‌بندوباری در جامعه است.

 

نزدیک به پنج دهه است که جان مردم را به لب رسانده‌اند و دست به جنایات گستردهٔ سیاسی و اقتصادی زده‌اند؛ جنایت‌هایی که حتی برشمردن تیتروارِ آن در یک نوشته ممکن نیست. جنگ‌های اخیر و عواقب آن نیز، از کمبود کالا و جهشِ بی‌سابقهٔ قیمت بنزین و دیگر مایحتاج ضروری تا تشدید فشارهای اقتصادی بر زندگی مردم، بر این دشواری‌ها افزوده است. باوجوداین، حکومت‌مداران و دولت‌مردان، به‌جای اشاره و ورودِ به این بحران‌های انباشته و پرداختن به ریشه‌های نارضایتی عمومی، دل‌مشغول مقابله با رواجِ فرهنگِ یادآوری و بازخوانی دههٔ نخست حکومت خود شده‌اند؛ چنان‌که انگار مسئله نه در ساختار و کارنامهٔ نزدیک به پنج دههٔ گذشته، بلکه در زنده شدن خاطرات آن سال‌های آغازین، در ذهن و زبان مردم است.

به‌راستی چگونه می‌توان پس از دهه‌ها پایداری و مبارزهٔ زنان و دختران برای حق انتخاب، حق پوشش و نفس کشیدن در فضای آزادی، آنان را دوباره به همان روزگار تاریک و نکبت‌بار بازگرداند؟ چگونه می‌توان فریادِ نسلی را که سال‌ها برای ابتدایی‌ترین حقوق خود ایستادگی کرده، نشنیده گرفت و آزادی را بار دیگر پشت دیوارهای زور و تحمیل به بند کشید؟ چگونه می‌توان مسیری را که با رنج، مقاومت و امید طی شده است، دوباره به‌سوی پسرفت و تاریکی کشاند؟ مگر تاریخ را می‌توان به عقب بازگرداند؟ مگر می‌توان آگاهی را به ناآگاهی، تجربه را به فراموشی و آزادی را به‌اجبارِ [همیشگی] بدل کرد؟

 

جامعهٔ زنان تصمیمِ سیاسی خود را گرفته و بارها نشانه‌های این عزیمت را در برابر جلادان و جانیان بشریت به نمایش گذاشته است. مسلم است که نمی‌توان آزادی را به عقب راند. زن و دختری که طعم انتخاب و اختیار را چشیده و مفهوم آن را دریافته است، دیگر زیر بار اجبار نخواهد رفت. نسلی که معنای آزادی را فهمیده، به گذشته بازنمی‌گردد. این مسیر، مسیر عقب‌نشینی نیست؛ راهِ مقاومت و روبه‌جلو رفتن است. حاکمان نیز این واقعیت را به‌خوبی دریافته‌اند و می‌دانند که جامعهٔ ایران دیگر پذیرای پسرفت نیست. آن‌ها فهمیده‌اند که هیچ‌کدام از روش‌های سرکوب، از اسیدپاشی به سروصورت «بی‌حجابان» گرفته تا محروم‌سازی زنان از تحصیل و سفر، نتوانسته است جامعهٔ زنان را از خواسته‌های بر حق و ابتدایی‌اش دور کند. نزدیک به پنج دهه مقاومت و پایداری، نزدیک به پنج دهه حضور و مواجههٔ مستقیم با اراذل‌واوباش رژیم در میدان‌های مختلف طبقاتی نشان می‌دهد که ایستادگی واکنشی گذار نیست، بلکه مبارزه‌ای عمیق و ریشه‌دار برای بازپس‌گرفتن حقوقی است که سال‌ها پایمال شده‌اند. زنان در طول این پنج دهه، هرگاه سرکوب بر آنان سایه افکنده، بار دیگر ایستاده‌اند؛ و هر زمان کوشیده‌اند صدایشان را خاموش کنند، ندایی تازه از میانشان برخاسته است. این پایداری، روایتِ نسلیِ از زنانی است که حاضر نیستند ابتدایی‌ترین حقوق و آزادی‌های خود را به بهای سکوت و اطاعت واگذار کنند.

 

بی‌دلیل نیست که مرتجعانی مانند علم‌الهدی تلاش می‌کنند برای حفظ قدرت و استمرار سیاست‌های ارتجاعی خود، الگوی رفتاری و کرداریِ سال‌های آغازین حکومت را بار دیگر بر ذهن و زندگی روزانهٔ زنان و دختران تحمیل کنند. میدان‌های اعتراضِ زنان و دختران به‌روشنی گواه آن‌اند که دوران عقب‌نشینی و تن دادن به تبعیض به سر آمده است. دیگر بازگشتی به گذشته در کار نیست؛ مسیر، مسیرِ ایستادگی و برابری است. دیگر نمی‌توان جامعه را به سیاست‌های تبعیض‌آمیز و فضای مطلوب سردمداران جمهوری اسلامی بازگرداند. جامعه، امروز دیگر جامعهٔ دههٔ نخست نظام نیست؛ سال‌ها نابرابری، سرکوب، تبعیض و بی‌عدالتی، نارضایتی عمیقی را در میان لایه‌های گوناگون انباشته کرده است؛ نارضایتی‌ای که اکنون در اعتراض و اعتصاب کارگران، پرستاران، معلمان، بازنشستگان و دیگر قشرها و صنف‌های اجتماعی آشکارا خود را نشان می‌دهد. آنچه در برابر چشمان ما جریان دارد، صرفاً زنجیره‌ای از اعتراضات موردی یا کوتاه‌مدت نیست؛ این رویدادها نشانه‌های بحرانی عمیق در عرصهٔ اجتماعی و سیاسی‌اند؛ این‌ها صدای اعتراض کسانی است که سال‌ها، هزینهٔ ساختارهای نابرابر را پرداخته‌اند و اکنون خواهان پایان گرفتن دُور باطل تبعیض، سرکوب و بی‌عدالتی هستند.

 

درنهایت، آزادی موهبتی نیست که حاکمان از سرِ لطف به مردم اعطا کنند؛ آزادی دستاورد مبارزه و ثمرهٔ قدرت‌یابی جمعیِ مردم است. این آزادی در متن نبردِ سیاسی و اجتماعی، از مسیر آگاهی، سازمان‌یابی و عملِ متحدانه پدید می‌آید؛ بنابراین، برای آن‌که مبارزهٔ اعتراضی به نیرویی واقعی برای تحول بدل شود، باید از پراکندگی گذر کند و میان بخش‌های گوناگونِ جنبش، پیوندی نیرومند ساخت؛ پیوندی که بتواند نیرویی متحد، آگاه و سازمان‌یافته پدید آورد و آن را بر پایهٔ برنامه‌ای روشن و با هدایتگرانی سالم، پاسخگو و کمونیست، در مسیر دگرگونی اجتماعی به‌پیش ببرد.

 

11 اکتبر 2026

20 شهریور 1405