دو ترجمه

ارباب کتاب‌ها-کتابخانهٔ شخصی استالین

سرگئی سوِتکوف (Sergey Svetkov)، مورخ

ا. م. شیری

می‌توان تا سرحد گرفتگی صدا دربارهٔ عظمت استالینِ سیاستمدار بحث و جدل کرد. اما استالینِ کتاب‌خوان، حکایت دیگری است. در این باره دیگر جایی برای تردید نیست. او کتاب‌خوان بزرگی بود. بیست هزار جلد کتاب، جزوه و آلبوم، مجموعهٔ شخصی او را تشکیل می‌داد. تاریخ و نظریهٔ سوسیالیسم، فلسفه، اقتصاد و دانش نظامی، همگی در قفسه‌های اتاق‌های کار، آپارتمان‌ها و ویلاهای او انباشته شده بودند. کتاب‌ها همه‌جا حضور داشتند.

سوتلانا آلیلویوا [دختر استالین] به یاد می‌آورد که در آپارتمان پدرش در کرملین، «حتی نمی‌شد تابلویی به دیوار آویخت، چون تمام فضا را قفسه‌های کتاب اشغال کرده بودند».

آرتیوم سرگئیف، پسرخواندهٔ رهبر، روایت می‌کرد: «استالین بسیار زیاد کتاب می‌خواند. هر بار که همدیگر را می‌دیدیم، از من می‌پرسید اکنون چه می‌خوانم و دربارهٔ آنچه خوانده‌ام چه نظری دارم. به یاد دارم که درست جلوی درِ اتاق کارش، انبوه کتاب‌ها روی زمین افتاده بود. آن‌ها را ورق می‌زد و بعضی را کنار می‌گذاشت. این کتاب‌ها به کتابخانه‌اش راه می‌یافتند».

انبوه کتاب‌ها در آستانهٔ در، گویی سنگری بود میان فرمانروای حاکم بر جهان و خودِ جهان.

گریگوری ماروزوف، نخستین همسر سوتلانا که اجازه داشت از کتابخانه استفاده کند، گواهی می‌داد: «مدت نسبتاً زیادی را آنجا گذراندم، چون کنجکاو بودم و با ولع کتاب می‌خواندم. باید بگویم که مجموعهٔ کتاب‌ها بی‌نظیر بود: دانشنامه‌ها، کتاب‌های مرجع، آثار دانشمندان نامدار، نوشته‌های کلاسیک‌ها و آثار رهبران حزب. استالین همهٔ این‌ها را با دقت تمام می‌خواند. یادداشت‌های فراوانی که گاه بسیار مفصل بودند و در حاشیهٔ صفحات نوشته شده بودند، گواه این موضوع‌اند».

این یادداشت‌ها در حاشیه‌ها، خود سبکی ویژه‌اند. سلسله‌مراتب احترام در آن‌ها با صراحت بی‌رحمانه آشکار می‌شود. در حاشیهٔ آثار مارکس و لنین تقریباً هیچ انتقاد جدی دیده نمی‌شود. تقریباً. تنها روی جلد کتاب دولت و انقلاب لنین،  دست رهبر این جمله را نوشته است: «نظریهٔ زوال (دولت)، نظریه‌ای محکوم به شکست است!» آموزگار اشتباه کرده بود و شاگرد اشتباهش را اصلاح کرده بود: خاموش و پس از مرگ او.

در برابر انگلس، دیگر این همه ملاحظه در کار نیست. جملهٔ تحقیرآمیز «نه، این درست نیست» و تمام. اما کائوتسکی با طیف کاملی از احساسات استالین روبه‌رو شده بود: «هاها!»، «عجب!»، «احمق»، «فرومایه و پست‌فطرت!» کتاب به میدان نبرد بدل می‌شد و مداد به سلاح.

اما نکتهٔ شگفت‌انگیزتر چیز دیگری است. کتاب تروتسکی، تروریسم و کمونیسم، مورد پسند استالین قرار گرفته بود. «دشمن است، اما دشمنی باهوش». حاشیه‌های کتاب پر است از عبارت‌هایی چون «درست است»، «به‌جا گفت» و «اصل مطلب همین است». استالین با خط پررنگ، جملهٔ تروتسکی را مشخص کرده بود که می‌گفت سلطهٔ انقلابی پرولتاریا بدون حزب برخوردار از انضباط آهنین ناممکن است. استالین با مردی موافق بود که مغزش سال‌ها بعد، در مکزیکی دوردست، بی‌هیچ ترحمی با ضربهٔ کلنگ یخ‌شکن متلاشی می‌شد.

اما معمایی دشوارتر هم وجود دارد. روی صفحهٔ آستر کتاب لنین، ماتریالیسم و امپریوکریتیسیسم، این یادداشت باقی مانده است: «ضعف، تنبلی و حماقت تنها چیزهایی هستند که می‌توان آن‌ها را رذیلت نامید. هر چیز دیگری، بی‌تردید، فضیلت است»! فلسفهٔ یک مستبد؟ یا شوخی‌بی‌مزه و عاری از هرگونه توهم؟

استالین فقط کتاب نمی‌خواند. او کتاب‌ها را گردآوری می‌کرد. تمام آثاری که در دوران شوروی دربارهٔ پوشکین منتشر شده بودند، به‌علاوهٔ شماری از چاپ‌های قدیمی‌تر. کتاب‌هایی دربارهٔ ایوان مخوف و پتر اول. کتاب مشهور «شهریار» ماکیاولی که آن را با دقتی بی‌نظیر مطالعه کرده بود. آثار نویسندگان مهاجر، هر آنچه که از آن‌ها به شوروی راه می‌یافت. او منتقدان برجستهٔ انقلاب را که استعداد داشتند، از نظر دور نمی‌داشت. اما، به آنان نیز رحم نمی‌کرد. در سال ۱۹۳۱، پس از خواندن داستان «ماکارِ شکاک»، اثر آندری پلاتونوف در مجلهٔ «کراسْنایا نُوْ»، نوشت: «او یک نویسندۀ بااستعداد است، اما پست‌فطرت».

بیست هزار جلد کتاب هم برایش کافی نبود. او هر سال حدود پانصد کتاب دیگر از کتابخانه‌های بزرگ دولتی سفارش می‌داد. به گفتهٔ خودش، روزانه تا ششصد صفحه می‌خواند. آیا اغراق می‌کرد؟ شاید. اما به نظر می‌رسد که این اغراق چندان هم دور از واقعیت نبوده است. به روایت شپیلوف، استالین چنین می‌گفت: «من برای هر روز یک معیار مشخص دارم: هر روز حدود سیصد صفحه از آثار ادبی و دیگر کتاب‌ها بخوانم».

سیصد صفحه. هر روز.

در سال ۱۹۴۰، نخستین جلد از مجموعهٔ آثار بیسمارک منتشر شد. ویراستار در مقدمه به هشداری اشاره کرده بود که صدراعظم آهنین به سیاستمداران آیندهٔ آلمان داده بود: «در دو جبهه نجنگید، به‌ویژه با روسیه». استالین در حاشیه، با مداد آبی، نوشته بود: «نباید هیتلر را ترساند». این یادداشت کلیدی است برای درک نقشه‌هایی که هرگز فرصت تحقق نیافتند.

کتابخانهٔ استالین در دورۀ حیاتش فهرست کتاب‌شناختی نداشت. عجیب است؟ نه. زیرا این مجموعه اساساً کتابخانۀ به معنای متعارف کلمه نبود، بلکه آرشیو شخصی و کاری او بود که در ده‌ها دفتر کار، آپارتمان و ویلایش پراکنده شده بود. از اوایل دههٔ ۱۹۲۰، در آپارتمان و دفتر کارش در کرملین، محل کارش در نزدیکی میدان استارایا و اقامتگاه‌های خارج از شهر، در هر جا کتاب‌هایی وجود داشت.

کوالِف، کمیسر خلق، به یاد می‌آورد که استالین در جریان جلسات کاری دوست داشت کتابی از لنین را از قفسه بردارد و بگوید: «بیایید ببینیم ولادیمیر ایلیچ در این باره چه گفته است». یک آیین تشریفاتی. نوعی نمایش. یا نیاز صادقانه به تکیه بر اقتدار؟

آرتور بیرز، مترجم بریتانیایی، روزی به اتاق خواب رهبر شوروی راه یافت. کمدهای عظیم کتاب، سراسر اتاق را پر کرده بودند. او می‌نویسد: «نگاهی به کتاب‌ها انداختم. روی قفسه‌ها مجموعه‌ای از آثار مارکسیستی و نیز شمار زیادی کتاب تاریخی قرار داشت، اما نتوانستم اثری از کلاسیک‌های ادبیات روسیه پیدا کنم. چند کتاب به زبان گرجی هم آنجا بود».

اما سرگو بریا روایت دیگری داشت: استالین شیفتهٔ آثار امیل زولا بود. او سرگوِ جوان را به خاطر نخواندن رمان «ژرمینال» سرزنش می‌کرد. وقتی به دیدار نزدیکانش می‌رفت، مستقیماً سراغ قفسه‌های کتاب می‌رفت تا بررسی کند آیا کتاب‌ها خوانده می‌شوند یا نه. او بازرس روح‌ها بود و ذهن‌ها.

استالین- گورکی-واراشیلوف در کتابخانۀ استالین در اکتبر ١٩٣١

پس از مرگ استالین، هفتاد و دو جلد کتاب متعلق به کتابخانهٔ لنین را در مجموعهٔ شخصی او پیدا کردند. این کتاب‌ها را به آنجا برده بود ولی بازنگردانده بود. البته این عادت تازه‌ نبود. مدرسهٔ علوم دینی تفلیس زمانی صورت‌حسابی به مبلغ هجده روبل و پانزده کوپک بابت هجده جلد کتابی که پس نداده بود، برای او صادر کرده بود.

برخی از کتاب‌هایی که رهبر شوروی در حاشیه‌شان یادداشت نوشته بود، به مؤسسهٔ مارکس، انگلس و لنین (موسسۀ مارکسیسم-لنینیسم بعدی) منتقل شدند. در میان آن‌ها، اثر کلاسیک هرودوت، «تاریخ»، در دو جلد نیز وجود داشت. متأسفانه، این دو جلد نیز مانند بسیاری از کتاب‌های دیگر، بی‌هیچ اثری از بایگانی ناپدید شدند.

منبع: پورتال «دزن.رو»

از میان ده‌ها مطلب مرتبط:

*- استالین، نابغۀ بشریت

*- روزی در تاریخ

https://wp.me/pQXdS-3G9

١ آبان- عقرب ١۴٠۵

دود بر فراز بوداپست

هفتاد سال پیش، در اکتبر ۱۹۵۶، آتش شورش ضدکمونیستی در پایتخت مجارستان شعله‌ور شد.

والری بورت (Valery BURT) – روزنامه‌نگار، مورخ، نویسنده

ا. م. شیری- به‌بهانۀ هفتادمین سالگرد پائیز خونین مجارستان و دخالت‌های مداوم جنایتکاران حرفه‌ای دنیای غرب در آن و نقش اصلی آن‌ها در تمام رویدادهای خونین دیگر در سرتاسر جهان.

ـــــــــــــــــــــــــــ

اما، دشوار بود این رویداد را غافلگیرکننده تلقی کنیم. اوضاع در پایتخت به‌تدریج رو به وخامت می‌رفت و یوری آندروپوف، دبیرکل آیندۀ حزب و سفیر وقت اتحاد جماهیر شوروی در جمهوری خلق مجارستان، به مسکو گزارش می‌داد که مخالفان و نیروهای ارتجاعی فعالانه در تدارک «کشاندن مبارزه به خیابان‌ها» هستند. به عقیده او، در رهبری کشور تردید و سردرگمی حکم‌فرما بود.

ماجرا از تظاهرات دانشجویان در ۲۳ اکتبر آغاز شد. این تظاهرات انبوهی از افراد با گرایش‌های تهاجمی را به سوی خود کشاند. روزنامهٔ «پراودا» تظاهرکنندگان را «سازمان‌های ارتجاعی زیرزمینی» خواند که «عناصر متخاصم خارجی» از آنان حمایت می‌کردند.

در گزارش خبرگزاری تاس آمده بود: «شماری از نهادها و مؤسسات دولتی و عمومی و نیز بنگاه‌های اقتصادی مورد حمله قرار گرفتند. اوباش فاشیست که دیگر هیچ حدومرزی نمی‌شناختند، مغازه‌ها را غارت کردند، شیشه‌های خانه‌های مسکونی و ساختمان‌های اداری را شکستند و کوشیدند تجهیزات کارخانه‌های صنعتی را تخریب کنند. دسته‌هایی از شورشیان که موفق به تصرف سلاح شده بودند، در چندین منطقه خون‌ریزی به راه انداختند…»

شورشیان به ساختمان کمیتهٔ شهری حزب در بوداپست یورش بردند و به سرکوب و کشتار کمونیست‌ها دست زدند و شعارهای ضدشوروی سر دادند. حدود بیست نفر کشته شدند که ایمره مِزو (Imre Mező)، دبیر اول کمیته، نیز در میان آنان بود. این هرج‌ومرج به دیگر مناطق پایتخت نیز سرایت کرد. مأموران امنیت دولتی به‌ویژه با خشونت و بی‌رحمی روبه‌رو شدند.

روزنامهٔ «پراودا» نوشت: «دولت جمهوری خلق مجارستان از دولت اتحاد جماهیر شوروی درخواست کمک کرد. در پاسخ به این درخواست، یگان‌های نظامی شوروی که بر اساس پیمان ورشو در مجارستان مستقر بودند، به نیروهای نظامی جمهوری مجارستان در برقراری نظم در بوداپست یاری رساندند…»

در فوریهٔ ۱۹۴۵، یگان‌های ارتش سرخ پس از درهم‌شکستن نیروهای آلمانی ـ مجاری، وارد بوداپست شدند. ساکنان شهر با شور و شوق از آزادکنندگان خود استقبال کردند. فرانچسکا گال، بازیگر مشهور، با پرچم‌های سرخ به استقبال سربازان آمد و با سازدهنی، آهنگ‌های محبوب آن روزگار را نواخت.

ساکنان بوداپست ده سال پس از آزادی از یوغ نازیسم، در اکتبر ۱۹۵۶، از پنجره‌ها به سوی سربازان شوروی تیراندازی می‌کردند و کوکتل مولوتف به تانک‌های سرخ‌ستارۀ پرتاب می‌کردند. جمعیت خشمگین به خیابان‌های پایتخت مجارستان سرازیر شده بود که در میان آن‌ها نه‌تنها افراد دنیای تبه‌کاری، بلکه دانشجویان، کارگران و روشنفکران نیز حضور داشتند. آنچه همه را به هم پیوند می‌داد، میل سوزان به درهم‌شکستن قدرت کمونیستی بود. کنگرۀ آمریکا هزینه‌های این قیام را تأمین می‌کرد و می‌کوشید نارضایتی مجارها را «به مرحلۀ مقاومت فعال» بکشاند.

در میان شورشیان، هواداران پیشین میکلوش هورتی (Miklosh Horthy)، نایب‌السلطنه و دست‌نشاندۀ هیتلر، همان کسانی که همراه با سربازان ورماخت، در راهپیمایی خونین خود از سراسر اروپا گذشته بودند، نیز حضور داشتند. آنان ردپای هولناک خود را حتی در اتحاد شوروی نیز بر جای گذاشتند.

متحدان رایش سوم در میدان جنگ چندان موفق نبودند و تلفات سنگینی هم متحمل می‌شدند. اما در عرصۀ دیگر از خود «شایستگی» نشان دادند:  در ارتکاب جنایاتی هولناک و خون‌بار در سرزمین‌های اشغالی. آنان در قساوت و جنایت، حتی از جلادان آلمانیِ اس‌اس و اس‌دی نیز پیشی گرفتند.

جلادان مجارستانی در اوکراین، بلاروس و استان‌های چرنیگوف، وارونژ، بریانسک، کورسک و دیگر مناطق اتحاد شوروی دست به جنایت زدند. هنگامی که به نیکلای واتوتین، فرمانده جبهۀ وارونژ، دربارۀ جنایت‌های وحشتناک اشغالگران گزارش دادند، این ژنرال که از شنیدن آن‌ها به‌شدت تکان خورده بود، فرمان داد: «مجاری‌ها را اسیر نگیرید!»

پس از جنگ جهانی دوم، هنگامی که در مجارستان رژیم کمونیستی روی کار آمد، همدستان نازی‌ها به سزای اعمال خود رسیدند: بسیاری از آنان اعدام شدند یا به زندان افتادند. بااین‌حال، شمار زیادی از جنایتکاران همچنان آزاد ماندند.

در مارس ۱۹۵۳، استالین درگذشت. ماتیاش راکوشی (Matyash Rakoshi)، رهبر مجارستان، یکی از رهبران کشورهای سوسیالیستی بود که در تالار ستون‌دار، در کنار تابوت استالین گرد آمده بودند. او با اندوه عمیق به رهبر درگذشته شوروی می‌نگریست. اما نه‌فقط از آن رو که برای رهبر فقید شوروی احترام قائل بود، بلکه به این دلیل نیز که اندیشه‌های سنگین و نگران‌کننده دربارۀ تغییرات پیش رو بر ذهنش سایه افکنده بود.

در مارس ۱۹۵۶، سخنرانی نیکیتا خروشچوف در بیستمین کنگرۀ حزب کمونیست اتحاد شوروی، جهان را بهت‌زده کرد. او در این سخنرانی، اتهامات سنگین علیه رهبری که پیکرش در آرامگاه لنین و استالین در میدان سرخ نگهداری می‌شد، مطرح کرد. بااین‌حال، در اتحاد شوروی و کشورهای دموکراسی خلقی، استالین هنوز هواداران فراوانی داشت. آنان می‌بایست با کسانی مبارزه می‌کردند که از بی‌اعتبار کردن استالین حمایت می‌کردند و خواستار انجام اصلاحات بودند.

در لهستان، عفو زندانیان سیاسی اعلام شد و برگزاری گردهمایی‌ها و بحث‌وگفت‌وگوها مجاز گردید. برخی از استالینیست‌ها از رهبری کشور کنار گذاشته شدند. بااین‌همه، بولسلاو بیروت (Boleslaw Bierut)، که از شیفتگان استالین بود و از سال ۱۹۴۸ قدرت را در لهستان در دست داشت، همچنان در مقام خود باقی ماند. او به‌طور ناگهانی در مسکو، در جریان همان بیستمین کنگرۀ سرنوشت‌ساز، درگذشت. بیروت به معنای واقعی کلمه، بر اثر سخنان بی‌رحمانۀ خروشچوف علیه رهبر شوروی از پا درآمده بود…

در ژوئن ۱۹۵۶، در شهر پوزنان [لهستان]، به‌دنبال بروز مشکلات متعدد، میان کارگران کارخانۀ ماشین‌سازیِ به نام استالین و مدیریت آن درگیری به وجود آمد. تظاهرات با شعارهای ضدکمونیستی آغاز شد. اندکی بعد، کارگران دیگر کارخانه‌ها نیز به معترضان پیوستند. سپس درگیری با نیروهای پلیس آغاز شد.

رویدادها از آن پس، طبق الگوی آشنا پیش رفتند: یگان‌های تانک و پیاده‌نظام وارد شهر شدند. نبردهای خیابانی درگرفت و در دو سوی درگیری، در مجموع چند ده نفر جان باختند.

بازداشت‌شدگان که مطبوعات لهستان آنان را «عوامل امپریالیسم» و «راهزنان و غارتگران» می‌نامیدند، محاکمه شدند. بااین‌حال، مشکلات همچنان پابرجا ماندند و برطرف نشدند. تنها تغییری که صورت گرفت، حذف نام استالین از نام کارخانۀ پوزنان بود.

این وقایع در سراسر لهستان طنین‌انداز شدند. ولادیسواف گومولکا (Wladyslaw Gomulka)، از هواداران اصلاحات، عالی‌ترین مقام حزبی کشور را به دست گرفت. دورۀ گشایش سیاسی آغاز شد که بعدها به «بهار گومولکا» شهرت یافت.

اگر لهستان به یک اعتراض «بسنده کرد»، در مجارستان همان اعتراض به طوفانی خونین انجامید. همه‌چیز با کشمکش‌های سیاسی درون حزب زحمتکشان، میان استالینیست‌ها و طرفداران اصلاحات آغاز شد. این کشمکش‌ها سرانجام به کناره‌گیری راکوشی انجامید. شاید همین امر جان او را نجات داد. زیرا، در جریان شورش، بعید بود که به او رحم کنند…

در ژوئیهٔ ۱۹۵۶، ارنو گرو (Erno Gero) رهبری حزب را بر عهده گرفت اما، فقط به مدت کمی بیش از سه ماه. در جریان شورش، پس از ورود آناستاس میکویان (Anastas Mikoyan) و میخائیل سوسلوف (Mikhail Suslov) به بوداپست، او از مقام خود برکنار شد و یانوش کادار (Janos Kadar) رهبری حزب را به دست گرفت.

کادار به‌عنوان طرفدار تغییرات شناخته می‌شد، اما از نوع میانه‌رو. او عضو دولت ایمره ناد (İmre Nad) بود. دولت ناد خواهان اصلاحات بنیادی و تغییر قدرت بود. او از شورشیان حمایت می‌کرد، خواسته‌های آنان را به رسمیت می‌شناخت، به سازمان ملل متحد متوسل می‌شد و از کشورهای غربی می‌خواست مداخله کنند. او حتی اعلام کرد که مجارستان از پیمان ورشو خارج می‌شود. سرانجام، همین اقدامات به قیمت جانش تمام شد:  نادی به اتهام خیانت به کشور محاکمه و اعدام شد.

کادار در حالی که رویدادها را زیر نظر داشت، بیش از پیش درمی‌یافت که آشوب و خشونت، مجارستان را به سوی فاجعه سوق می‌دهد. ازاین‌رو، تصمیم گرفت با اتحاد شوروی همکاری کند.

در ۳۰ اکتبر، دو طرف بر سر برقراری آتش‌بس به توافق رسیدند و واحدهای ارتش شوروی بوداپست را ترک کردند. اما شورشیان این اقدام را نشانهٔ ضعف تلقی کردند و آشوب‌ها را از سر گرفتند. بار دیگر صدای گلوله‌ها در هوا پیچید، غارت‌ها ادامه یافت و مجسمهٔ استالین بر زمین افتاد. ازاین‌رو، چند روز بعد، تانک‌هایی با ستاره‌های سرخ بر بدنه‌شان دوبارۀ به خیابان‌های پایتخت مجارستان بازگشتند.

شورشیان بار دیگر به سوی تانک‌ها و نیروهای شوروی آتش گشودند. آنان در کمین سربازان و افسران شوروی می‌نشستند و آن‌ها را به قتل می‌رساندند و حتی به نزدیکانشان نیز رحم نمی‌کردند. سفارت اتحاد شوروی در بوداپست چندین روز در محاصره بود.

شورشیان خود زمینهٔ پاسخ قاطع ارتش شوروی را فراهم کردند. در ماه نوامبر، عملیات «گردباد» به فرماندهی مارشال ایوان کونیف، قهرمان جنگ کبیر میهنی آغاز شد. نیروهای شوروی مهم‌ترین مواضع مستحکم شورشیان را تصرف کردند و ایستگاه رادیویی، انبارهای مهمات و تسلیحات را به کنترل خود درآوردند. نبردها چند روز دیگر ادامه یافت، اما نتیجه از پیش روشن بود. شورش سرکوب شد و دود باروت بر فراز آن شهر کهن و زیبای اروپایی سرانجام فرو نشست…

پی‌نوشت: هنوز صدای گلوله‌ها کاملاً خاموش نشده بود که قطارهای باری حامل مصالح ساختمانی، مواد اولیه و دیگر محموله‌های ضروری، پیوسته و بی‌وقفه راهی بوداپست شدند. مجارستان باید هرچه سریع‌تر آثار ویرانگر شورش را از میان برمی‌داشت.

البته اتحاد شوروی پیش از آن نیز به مجارستان کمک اقتصادی می‌کرد. در سال ۱۹۴۵، ارتش سرخ مقادیر زیادی سوخت، روغن‌های روان‌کننده، خودرو و اسب از ذخایر خود در اختیار این کشور قرار داد که در جنگ علیه اتحاد شوروی شرکت کرده بود. علاوه بر این، نظامیان شوروی به بازسازی جاده‌ها و پل‌های ویران‌شده، خانه‌ها و توقفگاه‌های راه‌آهن کمک کردند.

از آن زمان، کمک‌های شوروی بی‌وقفه ادامه یافت. پس از حوادث تلخ سال ۱۹۵۶، رهبران شوروی می‌کوشیدند شعارهای ضدشوروی و درخواست‌ها برای قطع روابط با مسکو را که با نفرت عمیق در مجارستان طنین‌انداز شده بود، «فراموش کنند». در کرملین نیز از اشاره به برخوردهای خشونت‌بار شورشیان با شهروندان شوروی پرهیز می‌شد.

رهبران کرملین همچنین از جنایت‌های اشغالگران مجارستانی در دوران جنگ کبیر میهنی سخن به میان نمی‌آوردند. گذشتهٔ خونین، به نام «دوستی بزرگ» به فراموشی سپرده شده بود.

اهمیت این دوستی به‌شدت بزرگ‌نمایی می‌شد و همکاری میان دو کشور در عمل به‌طور گسترده ادامه داشت. اتحاد شوروی به جمهوری خلق مجارستان کمک کرد تا صنایع داروسازی، خودروسازی و غذایی خود را توسعه دهد. از جمله، با مساعدت متخصصان شوروی، مجتمع ذوب‌آهن در دونااوی‌واروش، نیروگاه هسته‌ای در پاکش و کارخانهٔ تولید شیشهٔ پنجره در سکش‌فهروار احداث شدند. اضافه بر این، مسکو وام‌هایی با شرایط ترجیحی در اختیار بوداپست قرار می‌داد.

مجارستان رونق گرفته بود، فروشگاه‌ها از کالاها و مواد غذایی پر بودند و مردم زندگی نسبتاً آسوده‌ای داشتند. بااین‌حال، آنان قدردانی چندانی از حامیان خود نشان نمی‌دادند و هرگاه فرصت می‌یافتند، بار دیگر همان داستان قدیمی «اشغالگران» را پیش می‌کشیدند.

زندگی شیرین مجارها در سال ۱۹۸۹، پس از انحلال نظام سوسیالیستی، به پایان رسید. «اشغالگران» رفتند و «آزادی‌بخشان» غربی همراه با انبوه عظیم نگرانی‌ها و مشکلات از راه رسیدند. مجارستان تا امروز نیز زیر بار همین مشکلات زندگی می‌کند.

بنیاد فرهنگ راهبردی

از میان ده‌ها مطلب مرتبط:

*- مجارستان- پائیز خونین سال ١٩۵۶

*- کِشته‌های کنگرۀ بیستم

https://wp.me/pQXdS-3FZ

١ آبان- عقرب ١۴٠۵