بیانیه حزب کمونیست کارگری ایران – حکمتیست
فرانسه در اوج خشم و اعتراض علیه حکومت سرمایه
اروپا صحنه اعتراضات گسترده اجتماعی، اعتصابات کارگری و خشم نسل جوان علیه فقر، گرانی، ریاضت اقتصادی و تعرض به حقوق و آزادیهای مردم است. از فرانسه تا ایتالیا، از اسپانیا تا بلژیک، پرتغال و یونان، بخشهای مختلف جامعه علیه سیاستهایی به میدان آمدهاند که زندگی و آینده آنان را قربانی سود سرمایه و اولویتهای دولتهای حاکم میکند. این اعتراضات از نظر دامنه، مطالبات و شکل سازمانیابی یکسان نیستند، اما از واقعیتی مشترک حکایت دارند: شکاف عمیق طبقاتی، شکاف بین فقرو ثروت. پدیده فقر گریبانگیر زندگی انبوه عظیم انسانهای کارگر و کارکن تولید کننده ثروت جامعه که از ماحصل کارخود محرومند، نقطه مقابل ثروت سرسام آور اجتماعی که در تملک اقلیت استثمارگر و انگل سرمایه دار و حاکمان سرمایه است.
اروپایی که زمانی از سوی مدافعان سرمایه بهعنوان الگوی رفاه، ثبات و “دموکراسی” معرفی میشد، امروز با تشدید شکاف طبقاتی و نابرابری، بحران مسکن، ناأمنی شغلی، فشار بر خدمات عمومی و گسترش نارضایتی اجتماعی روبهروست. در قلب ثروتمندترین جوامع سرمایه داری، میلیونها انسان برای تأمین ابتداییترین نیازهای زندگی زیر فشار قرار دارند. جوانانی که آیندهای مطمئن پیش روی خود نمیبینند، کارگرانی که دستمزدشان از هزینه زندگی عقب مانده و بازنشستگانی که حقوق و امکاناتشان زیر تعرض قرار گرفته، به خیابان و میدان مبارزه بازمیگردند.
این اعتراضات هنوز جنبشی واحد و سراسری با برنامهای مشترک نیستند. اما از تداوم نارضایتی اجتماعی و ظرفیت عظیم دخالت طبقه کارگر و نسل جوان در تحولات سیاسی اروپا حکایت دارند. مسئله تنها اعتراض به این یا آن دولت نیست؛ مناسباتی زیر سؤال رفتهاند که ثروت را در دست اقلیتی استثمارگر متمرکز میکنند و پیامد ستم و استثمار و بار بحران را بر دوش اکثریت جامعه میگذارند.
ثروت عظیم، فقر گسترده؛ ریاضت برای مردم، میلیاردها برای نظامیگری!
اروپا فقیر نیست. ثروت، امکانات تولیدی، دانش و ظرفیت اقتصادی این جوامع برای تأمین یک زندگی مرفه و انسانی برای همگان کافی است. آنچه مانع تحقق این امکان است، نه کمبود ثروت، بلکه مناسباتی است که ثروت اجتماعی را به انحصار اقلیتی صاحب سرمایه درمیآورد. در جامعهای که ثروت محصول کار میلیونها انسان است، فقر و محرومیت نه ضرورتی اقتصادی، بلکه نتیجه مناسبات طبقاتی سرمایهداری است.
دولتهای اروپایی، از لیبرال و محافظهکار تا سوسیالدمکرات، به اشکال مختلف فشار بر دستمزدها، حقوق بازنشستگی و خدمات عمومی را پیش بردهاند. افزایش سن بازنشستگی در فرانسه تحت حکومت مکرون، تعرض به خدمات اجتماعی و تحمیل هزینه بحران بر زندگی مردم، جلوههایی از همین سیاستاند. برای تأمین مسکن، آموزش، درمان و رفاه عمومی دائماً از محدودیت بودجه سخن میگویند؛ اما هنگامی که نوبت به افزایش هزینههای نظامی و مسابقه تسلیحاتی میرسد، ناگهان خزانه دولتها گشوده میشود! تعهد کشورهای عضو ناتو به افزایش مجموع هزینههای دفاعی و امنیتی به پنج درصد تولید ناخالص داخلی تا سال ۲۰۳۵، بیان روشنی از این اولویتهاست. برای رفاه مردم نسخه ریاضت میپیچند و برای ماشین جنگی سرمایه چک سفید امضا میکنند!
این تناقضی تصادفی نیست؛ تعرضی سیاسی و طبقاتی است. مسئله این است که ثروت جامعه صرف زندگی، رفاه و امنیت انسانها شود یا در خدمت سود سرمایه، رقابت دولتها و گسترش زرادخانههای نظامی قرار گیرد. فقر در دل این ثروت عظیم، کیفرخواستی علیه نظامی است که انسان را تابع سود و زندگی را تابع انباشت سرمایه کرده است.
راست افراطی، فاشیسم و ترامپیسم؛ دشمنی با کارگر و مهاجر، خدمت به سرمایه!
در بستر این بحران اجتماعی، راست افراطی و نیروهای فاشیستی نیز برای گسترش نفوذ خود به میدان آمدهاند. از دولت ملونی در ایتالیا تا اجتماع ملی فرانسه و آلترناتیو برای آلمان، جریانهای مهاجرستیز و ناسیونالیست میکوشند خشم مردم از فقر، گرانی و بیثباتی را به نفرت علیه مهاجران و اقلیتها تبدیل کنند. ترامپیسم نیز در سطح بینالمللی به این سیاستها میدان داده است.
نسخه این جریانات برای بحران سرمایهداری چیزی جز عوامفریبی ارتجاعی نیست. کارگر مسکن ندارد؟ مهاجر مقصر است! دستمزد کفاف زندگی نمیدهد؟ پناهجو متهم است! خدمات عمومی زیر فشارند؟ باید مرزها را بست! در این نمایش شرمآور، صاحبان سرمایه و دولتهای مسئول فقر و ریاضت اقتصادی از صندلی اتهام کنار میروند و محرومترین انسانها به جای آنان محاکمه میشوند.
راست افراطی با پرچم ناسیونالیسم، نژادپرستی و نفرت پراکنی به جنگ همبستگی طبقاتی آمده است. میکوشد کارگران را بر اساس ملیت، مذهب و محل تولد از یکدیگر جدا کند و مبارزه مشترک آنان علیه استثمار و سرمایه را منکوب کند. به جای آنکه دست سرمایهدار را از گلوی کارگر بردارد، میخواهد دست کارگر را به گلوی کارگر مهاجر برساند! رشد این نیروها، همراه با عادی سازی سیاستهای سرکوبگرانه و گسترش نفوذ جریانهای نئوفاشیستی، تهدیدی جدی برای آزادیها و حقوق اجتماعی است.
راست و سلطنت طلبان ایران؛ در کنار سرمایه، در کنار جنگ، در ضدیت با کارگر!
موضع اپوزیسیون راست پروغربی ایران و سلطنت طلبان جنگ طلب و حامی سیاستها و اقدامات فاشیستی دولتهای آمریکا و اسرائیل در قبال اعتراضات کارگران و مردم فرانسه و اروپا، ماهیت طبقاتی و ضد انسانی سیاست آنان را آشکار میکند. همسویی با ترامپیسم، راست افراطی و جناحهای جنگ طلب طبقه حاکمه سرمایهداری جهانی، صرفاً یک اتحاد تاکتیکی نیست؛ بیانگر افقی است که در آن قدرت سرمایه، اقتدار دولت و منافع مدعیان حکومت بر زندگی و امنیت انسانها مقدم است.
تناقض رسوا کننده است! در ایران مردم را به اعتراض علیه جمهوری اسلامی فرامیخوانند، اما در برابر مبارزات کارگران و جوانان فرانسه علیه فقر و ریاضت اقتصادی، با جریانهای مدافع نظم سرمایهداری و سیاستهای سرکوبگرانه همسو میشوند. از سوی دیگر، برای رسیدن به قدرت، به جنگ و بمباران ایران چشم امید میدوزند؛ جنگی که قربانیان اصلی آن کارگران، کودکان و مردم بیدفاعاند. ظاهرا خیابان در تهران برای رسیدن به قدرت لازم است، خیابان در پاریس باید با پلیس مهار شود و آسمان ایران هم میتواند با بمب و موشک برای ورود مدعیان تازه قدرت آماده شود!
این سیاست، منطق طبقاتی روشنی دارد. کارگر را برای سرنگونی جمهوری اسلامی میخواهند، نه برای رهایی از استثمار؛ مردم را برای تغییر حکومت میخواهند، نه برای تعیین سرنوشت و آینده خود. کارگر تا دروازه قدرت عزیز است؛ پشت آن دروازه باید به کارخانه برگردد و سرمایهدار دوباره فرمان براند!
جنگ طلبی و حمایت از سرکوب اعتراضات، دو جلوه از یک سیاستاند: تحمیل اراده صاحبان قدرت بر جامعه، یک بار با باتوم و زندان و بار دیگر با بمب و موشک. برای این راست، اعتراض کارگر در فرانسه مسئله امنیت است و بمباران ایران میتواند وسیله رسیدن به قدرت باشد! چه نسخه هولناکی برای “نجات ایران”: سرکوب اعتراض در اروپا و استقبال از ویرانی در ایران!
جمهوری اسلامی قاتل هزاران انسان در زندانها و تظاهرات خیابانی که اینروزها با بیشرمی همپالگیهایش در فرانسه را ریاکارانه اندرز میدهد، دهههاست اعتراض کارگران و مردم را با زندان، شکنجه و اعدام پاسخ داده و با سیاستهای ارتجاعی و جنگ افروزانه خود زندگی مردم را به مخاطره انداخته است. مردم ایران قرار نیست از زیر آوار یک حکومت بیرون بیایند تا زیر آوار بمبهای ارتش آمریکا و اسرائیل مدعی حمایت از حکومت بعدی دفن شوند. باتوم با تغییر پرچم به ابزار آزادی تبدیل نمیشود؛ بمب نیز با شعار “نجات ایران” به وسیله رهایی مردم بدل نخواهد شد!
مخالفت با جمهوری اسلامی سند دفاع از آزادی و کارگر نیست. معیار، موضع در برابر اعتصاب، تشکل مستقل، اعتراض اجتماعی، جنگ و کشتار مردم است. کارگر معترض در پاریس و کارگر اعتصابی در تهران در یک سوی مبارزه طبقاتی ایستادهاند؛ راست پروسرمایه و جنگ طلب در سوی دیگر.
خشونت سازمان یافته سرمایه؛ پشت چهره نظم و قانون!
منشأ اصلی خشونت در جامعه سرمایهداری را باید در مناسبات حاکم و دستگاه سازمانیافته سرکوب آن جستوجو کرد، نه در مردمی که علیه فقر، استثمار و بیحقوقی به خیابان آمدهاند. خشونت تنها باتوم پلیس، گاز اشکآور و گلوله نیروهای سرکوب نیست؛ تحمیل فقر، ناأمنی زندگی و محرومیت میلیونها انسان از ابتداییترین امکانات نیز جلوههایی از خشونت این نظاماند.
دولتهای سرمایهداری به نام “نظم و قانون” از مناسباتی دفاع میکنند که ثروت و قدرت را در دست اقلیتی صاحب سرمایه متمرکز کرده است. پلیس، دستگاه قضایی و نهادهای امنیتی، در تقابلهای طبقاتی، ابزار اعمال قهر برای حفظ این مناسباتاند. نظمی که سود سرمایه را مقدس میشمارد، اما اعتراض کارگر به فقر و استثمار را با باتوم و بازداشت پاسخ میدهد، خود بر خشونت سازمانیافته استوار است.
دستگاه تبلیغاتی طبقه حاکم نیز به یاری ماشین سرکوب میآید. صحنههای تخریب و درگیری خیابانی را به تصویر اصلی اعتراضات تبدیل میکنند، اما مطالبات کارگران و مردم علیه فقر و ریاضت اقتصادی را به حاشیه میرانند. چند شیشه شکسته کافی است تا در تبلیغات حکومتی، اعتصاب و اعتراض تودهای به “اغتشاش” و مطالبه عدالت به “تهدید امنیت” تبدیل شود! شیشههای شکسته را به نمایش میگذارند تا زندگی شکسته میلیونها انسان دیده نشود!
در این میان،برخی محافل ناشناس و بی ربط به جنبش عظیم اعتراضی جاری با توسل به اقدامات پراکنده و کور، واکنشهای نادرست به خشونت سازمان یافته دولت نشان میدهند. چنین اقداماتی نه تنها مانع جدی در مقابل اقدامات نیروهای سرکوبگرایجاد نمیکند، بلکه بهانه ایست در دست دولت و پلیس در راستای اعمال خشونت بیشتر و تخطئه خیزش اعتراضی کنونی و مشخصأ علیه قطب چپ و رادیکال این خیزش وخوراک تبلیغاتی برای حکومتها فراهم میکنند.
دستگاه حاکمه برای دفاع از قدرت و منافع طبقاتی خود به سرکوب متوسل میشود. خشونت سازمان یافته پلیس را نمیتوان با واکنشهای پراکنده محافل ناشناس بیربط به اعتراضات همسنگ دانست و هیچ اقدام فردی یا گروهی، مجوزی برای سرکوب جمعی و تعرض به حق اعتراض نیست. ما هرگونه سرکوب حکومتی علیه اعتراضات کارگران و مردم را قاطعانه محکوم میکنیم.
طبقه کارگر و نسل جوان؛ نیروی تعیین کننده تحولات اروپا
صحنه تحولات اروپا باید به میدان دخالت گسترده، مستقل و سازمان یافته طبقه کارگر و نسل جوان معترض تبدیل شود. قدرت این جنبشها نه در اقدامات پراکنده و نمایشی، بلکه در توان اجتماعی میلیونها انسانی نهفته است که میتوانند با اعتصاب، تجمع، سازمانیابی و اتحاد طبقاتی، معادلات سیاسی جامعه را تغییر دهند.
طبقه کارگر تولید کننده ثروت اجتماعی است. کارگران با اعتصاب و توقف جمعی کار میتوانند تولید و گردش سرمایه را مختل کنند و قدرت اقتصادی و سیاسی صاحبان سرمایه را به چالش بکشند. قدرت کارگر تنها در شمار معترضان خیابانی نیست؛ در موقعیت اجتماعی او و توان جمعیاش برای تغییر مناسبات حاکم است. همان دستهایی که جامعه را میگردانند، میتوانند با قدرت متشکل خود مسیر آن را نیز تغییر دهند.
همبستگی طبقاتی، فارغ از ملیت، مذهب، جنسیت و موقعیت مهاجرتی، باید ستون فقرات این مبارزات باشد. کارگر مهاجر و بومی، جوان بیکار و دانشجوی معترض، کارکنان خدمات عمومی و بازنشستگان، در برابر تعرض سرمایه به زندگی و معیشت مردم منافع مشترک دارند. حضور مستقل کارگران، تشکلهای کارگری، فعالان سوسیالیست و نسل جوان معترض میتواند اعتراضات پراکنده را به جنبشی نیرومند، متحد و دارای افقی روشن برای تغییر جامعه بدل کند.
کارگران و جوانان نباید سیاهی لشکر رقابت احزاب حاکم یا نیروی فشار برای جابهجایی دولتهای سرمایهداری باشند. باید خود به نیروی مستقل و تعیینکننده صحنه سیاسی تبدیل شوند؛ نیرویی که برای آزادی، برابری، رفاه همگانی و پایان دادن به سلطه سرمایه مبارزه میکند.
پرچم مارکس؛ افق سوسیالیستی در برابر بربریت سرمایه
اعتراض به فقر، ریاضت اقتصادی و سرکوب، نقطه آغاز مبارزه است؛ اما پاسخ پایدار به این مصائب، تغییر مناسباتی است که آنها را بازتولید میکند. سرمایهداری حتی در ثروتمندترین جوامع جهان نیز نتوانسته زندگی انسانی، امنیت اقتصادی و برابری واقعی را برای همگان تضمین کند. مسئله نه کمبود امکانات، بلکه سلطه مناسباتی است که تولید و توزیع ثروت را تابع سود سرمایه کرده است.
پرچم مارکس، تجربه کمون پاریس، پرچم رهایی انسان از استثمار، کار مزدی، فقر و سلطه سرمایه است. این پرچم، افق جامعهای را پیش میگذارد که در آن ثروت اجتماعی در خدمت نیازهای انسانها قرار گیرد؛ مسکن، درمان، آموزش و تأمین معاش حقوق همگانی باشند؛ آزادی تشکل، اعتصاب، بیان و فعالیت سیاسی بیقید و شرط تضمین شود؛ و هیچ انسانی به دلیل جنسیت، ملیت، مذهب یا محل تولد از حقوق برابر محروم نماند.
چنین افقی با تعویض دولتهای سرمایهداری یا اصلاحات محدود در مدیریت فقر تحقق نمییابد. پیشروی به سوی آن به قدرت سازمان یافته طبقه کارگر، جنبش سوسیالیستی و دخالت آگاهانه تودههای مردم در تعیین سرنوشت جامعه نیاز دارد
آینده اروپا نباید میان ریاضت اقتصادی دولتهای حاکم و بربریت راست افراطی محصور بماند. راه دیگری وجود دارد: آزادی، برابری و سوسیالیسم.
همبستگی بینالمللی کارگران؛ برای آزادی، برابری و سوسیالیسم!
حزب کمونیست کارگری – حکمتیست قاطعانه از مبارزات کارگران، جوانان و مردم معترض فرانسه و اروپا علیه فقر، ریاضت اقتصادی، تبعیض، نژادپرستی، نظامیگری و تعرض به حقوق و آزادیهای اجتماعی دفاع میکند. ما خود را جزئی از مبارزه جهانی طبقه کارگر علیه سرمایهداری، استثمار و نابرابری میدانیم. مبارزه کارگران و مردم اروپا برای زندگی بهتر، مبارزه ما نیز هست.
ما برای گسترش حمایت و همبستگی بخشهای هرچه وسیعتری از طبقه کارگر، فعالان جنبشهای اجتماعی، نیروهای آزادیخواه و برابری طلب و جنبش سوسیالیستی با این مبارزات تلاش میکنیم. در برابر ناسیونالیسم، فاشیسم، مهاجر ستیزی و سیاستهای تفرقه افکنانه طبقه حاکم، بر اتحاد بینالمللی کارگران و همبستگی همه انسانهایی تأکید میکنیم که برای آزادی و برابری مبارزه میکنند.
پیام ما به کارگران و نسل جوان معترض اروپا روشن است: شما تنها نیستید! مبارزه شما بخشی از مبارزه مشترک میلیونها انسان در سراسر جهان است. آینده را نه سود سرمایه و قدرت دولتها، بلکه اراده آگاهانه و متشکل انسانهایی باید رقم بزند که ثروت جهان را تولید میکنند. همصدا اعلام میکنیم، سرمایه داری بانی همه مشقات ماست، مکرون ها و ترامپها و سران حکومتها مجریان نظم کنونی اند. همه جا خواهان توقف فوری سیاستهای ریاضت اقتصادی، توقف جنگهای ارتجاعی هستیم!خواهان برسمیت شناسی کامل حقوق پایه ای زندگی شایسته انسان و از جمله حق آموزش رایگان و همگانی، حق سلامت و درمان، تأمین معیشت و حق مسکن هستیم! علیه فاشیسم و بیگانه گریزی، برای اتحاد انترناسیونالیستی کارگران و نسل جدید در سراسر جهان میکوشیم!
سرنوشت این مبارزه در گرو اراده و سازمانیابی رهبران کارگری، پیشروان صف مقدم مبارزه و نسل جوان است. این مبارزه بیش از هر زمان دیگری به سازماندهی منسجم و یک حزب کمونیستی کارگری روشن بین نیازمند است. پاسخگویی به این ضرورت لازمست محور اصلی آگاهیبخشی طبقه کارگر و فعالیت رهبران عملی کارگری باشد.
زنده باد همبستگی بینالمللی طبقه کارگر!
زنده باد آزادی، برابری، حکومت کارگری!
حزب کمونیست کارگری ایران – حکمتیست
٢٩ مهر ١٤٠٥- ٢١ اکتبر ٢٠٢٦
مبارزان کمونیست