دو ترجمه

مرحلۀ جدید تشدید فعالیت‌های نظامی-بیولوژیکی آمریکا در فضای پساشوروی

شبکۀ تأسیسات دومنظوره در حال گسترش و نوسازی است
ولادیمیر پراخواتیلوف (VLADİMİR PROKHVATILOV)، استاد علوم سیاسی، کارشناس نظامی
ا. م. شیری- مبارزه با امپریالیسم، حتی برای یک لحظه هم نباید به تعویق بیافتد. این را بارها گفته‌ام و گفتن آن را همچنان ضروری می‌دانم. زیرا، با وجود امپریالیسم جهانی به سرکردگی امپراتوری تروریستی آمریکا، جهان روی امنیت و آسایش، توسعه و شکوفایی، آزادی و رفاه نخواهد دید. ١٣ آزمایشگاه بیولوژیکی در یک جمهوری با ٢۶ هزار کیلومتر مربع وسعت، حدود ٢ میلیون نفر جمعیت، حیرت‌انگیز نیست؟ فکرش را بکنید! امپریالیسم آمریکا چه نیازی به بیش از ۴٠٠ آزمایشگاه بیولوژیکی در سرتاسر جهان و تولید سلاح‌های ویروسی، میکروبی و شیمیایی دارد؟ برای نجات بشریت یا برای کشتار میلیونی آن؟ قضاوت با شما.
*-*-*
پنتاگون همچنان به گسترش فعالیت‌های نظامی- بیولوژیکی خود در جمهوری‌های اتحاد جماهیر شوروی سابق ادامه می‌دهد. به‌ویژه، شبکۀ موجود آزمایشگاه‌های زیستی در ارمنستان به‌طور فعال در حال توسعه است. در فوریۀ ۲۰۲۴، سورن پاپیکیان، وزیر دفاع ارمنستان، برای افتتاح یک تأسیسات دیگر در خاک ارمنستان با پنتاگون توافق‌نامه امضا کرد که سیزدهمین مرکز از این نوع خواهد بود.
اگر به شایعاتی که به‌طور مداوم منتشر می‌شوند، اعتماد کنیم، قرار است این مرکز در شهر گیومری و در مجاورت محل استقرار پایگاه نظامی ۱۰۲ روسیه راه‌اندازی شود.
تا به امروز، در ارمنستان ۱۲ آزمایشگاه زیستی [بیولوژیکی] به‌طور رسمی فعالیت می‌کنند که آمریکا برای ساخت آن‌ها ۵۰ میلیون دلار اختصاص داده است. سه مرکز در ایروان، در مرکز کنترل و پیشگیری از بیماری‌ها، اداره دولتی ایمنی مواد غذایی و بیمارستان بالینی عفونی نورک واقع است. سایر مراکز در محل مراکز سابق مبارزه با طاعون در ایجوان، گیومری، مارتونی، سیسیان، آرتاشات، وانادزور و دیگر مناطق پراکنده‌اند.
آژانس کاهش تهدیدهای دفاعی پنتاگون (DTRA)، به نمایندگی از رئیس دفتر این سازمان در ایروان، سرگرد کریستن اسمیت، پروژۀ ساخت یک «مرکز منطقه‌ای منابع میکروبی» را در ارمنستان پیش می‌برد. از جمله وظایف این مرکز، ایجاد یک شبکۀ اطلاعاتی از مجموعه‌های میکروبی اروپا و منطقۀ قفقاز، انجام پژوهش‌ها، شناسایی و ذخیره‌سازی سویه‌های ویروس‌های بسیار خطرناک عنوان شده است. این امر با توجه به ویژگی‌های این منطقه، که بخش‌هایی از آن ممکن است به «مناطق خاکستری» تبدیل شوند، می‌تواند پیامدهای بسیار جدی در پی داشته باشد. شرکت‌های Black & Veatch و CH2M نیز به‌عنوان پیمانکاران پنتاگون برای اجرای این پروژه به کار گرفته شده‌اند.
در آسیای مرکزی، روند مشخصی در جهت تبدیل قزاقستان به یک مرکز منطقه‌ای (هاب) شکل گرفته است. در همین راستا، در شهرک گواردیسکی در استان جامبیل، ساخت تأسیساتی با بالاترین سطح ایمنی زیستی، یعنی سطح چهارم رو به اتمام است. این تأسیسات به یک مخزن زیرزمینی برای نگهداری پاتوژن‌های مرگبار نیز مجهز خواهد بود.
در حال حاضر، آژانس کاهش تهدیدهای وزارت دفاع آمریکا برای انتقال نمونه‌های مختلف پاتوژن‌ها، نمونه‌هایی که متخصصان آمریکایی و اوکراینی در آفریقا، جنوب و جنوب‌شرقی آسیا جمع‌آوری کرده‌اند، به قزاقستان و ارمنستان آماده می‌شود. از جملۀ این نمونه‌ها، انواع مختلف عوامل تب‌های محرک خونریزی، مانند ویروس ابولا، برخی گونه‌های آبله و همچنین، عامل وبا و طاعون خیارکی ذکر شده است. نظارت بر فعالیت‌های مربوط به این سویه‌ها در قفقاز جنوبی بر عهدۀ زیست‌شناسان نظامی آمریکاییِ مرکز تحقیقات بهداشت عمومی «ریچارد لوگار» در تفلیس خواهد بود.
پیش‌تر، در اواخر سال ۱۹۹۱، کنگرۀ آمریکا «برنامۀ کاهش مشترک تهدید» (Cooperative Threat Reduction) را تصویب کرد. این برنامه به نام مبتکران آن، یعنی سناتورهای آمریکایی ناننا و لوگار، نیز شناخته می‌شود. امروزه این برنامه توسط آژانس کاهش تهدیدهای دفاعی وابسته به وزارت دفاع آمریکا اجرا می‌شود.
روسیه را ده‌ها آزمایشگاه موسوم به «مرجع» (CDL) تحت کنترل پنتاگون احاطه کرده‌اند. علاوه بر اوکراین، چنین آزمایشگاه‌هایی در جمهوری آذربایجان، ارمنستان، گرجستان، قزاقستان، قرقیزستان، مولداوی و ازبکستان نیز دایر شده‌اند.
مرکز پژوهشی بهداشت عمومی ریچارد لُوگار در تفلیس، پیشرفته‌ترین پایگاه آژانس کاهش تهدیدات وزارت دفاع آمریکا در قلمرو اتحاد جماهیر شوروی سابق به شمار می‌رود که در فاصلۀ ۱۷ کیلومتری پایگاه نیروی هوایی آمریکا در وازیانی واقع است. این پایگاه تا سال ۲۰۰۱، پایگاه نظامی شماره ۱۳۷ وزارت دفاع روسیه بود. تمامی تحقیقات توسط زیست‌شناسان گروه پزشکی نظامی آمریکا در گرجستان (USAMRU-G) و پیمانکاران خصوصی، بر اساس قراردادهای فدرال با آژانس کاهش تهدیدات وزارت دفاع آمریکا انجام می‌شود. مرکز لُوگار در تفلیس دارای سطح سوم حفاظت زیستی است و در آن تنها شهروندان آمریکایی دارای حق دسترسی به اطلاعات محرمانه و برخوردار از مصونیت دیپلماتیک، فعالیت می‌کنند.
در مرکز لُوگار، عوامل بیماری‌زا و زیستی مانند سیاه‌زخم و تولارمی، و همچنین بیماری‌های ویروسی، از جمله، تب محرک خونریزی کریمه-کنگو، مورد مطالعه قرار می‌گیرند. همچنین در این مرکز بر روی «دریافت مواد بیولوژیکی برای آزمایش‌های آینده» کار می‌شود. در واقع، مرکز لُوگار تفلیس یک مرکز پژوهشی برای ایجاد گونه‌های جدید سلاح‌های زیستی است. سه شرکت خصوصی آمریکایی CH2M Hill، Battelle و Metabiota در این مرکز فعالیت می‌کنند. این موضوع در تحقیقات روزنامه‌نگار بلغاری، دیلیانا گایتاندژیوا، گزارش شده است.
شرکت CH2M Hill قراردادی به ارزش ۳۴۱٫۵ میلیون دلار با آژانس کاهش تهدیدات وزارت دفاع آمریکا در چارچوب برنامۀ پنتاگون برای آزمایشگاه‌های بیولولوژیکی در گرجستان، اوگاندا، تانزانیا، عراق، افغانستان و جنوب‌شرق آسیا امضا کرده است. نیمی از این مبلغ، یعنی ۱۶۱٫۱ میلیون دلار، به مرکز لُوگار گرجستان، مرکزی که در آن متخصصانی فعالیت می‌کنند که پیش‌تر در زمینۀ توسعۀ سلاح‌های بیولوژیکی مشغول بوده‌اند، اختصاص یافته است.
شرکت Battelle بر اساس قرارداد با وزارت امنیت داخلی آمریکا، مرکز فوق‌محرمانۀ «مرکز ملی تحلیل و مقابله با تهدیدات بیولوژیکی» (NBACC) در فورت دِتریک را مدیریت می‌کند.
در سال ۲۰۱۳، واکسن ضد سیاه‌زخم در مرکز لُوگار آزمایش شد. در همان سال نیز این عفونت در گرجستان شایع و همه‌گیر شد. از آن زمان تاکنون موارد ابتلا به سیاه‌زخم در این جمهوری متوقف نشده، هرچند در سال‌های اخیر شمار موارد ابتلا کاهش یافته است.
در سال ۲۰۱۴، در مرکز لُوگار تأسیسات ویژه‌ای برای پرورش حشرات ساخته شد و پروژه‌ای با عنوان «Sandfly» (پشه‌خاکی) آغاز به کار کرد. این حشره خون‌خوار از سرده Phlebotomus و از زیرخانوادۀ پشه‌خاکیان است و در فیلیپین یافت می‌شود. در سال ۲۰۱۵، پشه‌های خاکی به تفلیس و داغستانِ همجوار حمله کردند.
در همان سال ۲۰۱۴، آژانس کاهش تهدیدات دفاعی آمریکا یک پروژه با عنوان «ویروس‌ها و سایر آربوویروس‌ها در گرجستان» را آغاز کرد. منظور این پروژه ویروس‌هایی هستند که توسط پشه‌ها و کنه‌ها منتقل می‌شوند. اندکی پس از آن، برای نخستین بار در گرجستان پشه‌های گرمسیری از گونه‌های Aedes albopictus و Aedes aegypti [پشته‌های خالدار یا پلنگی] شناسایی شدند. هر دو گونه ناقل تب زرد، تب حاد گرمسیری، تب چیکونگونیا و ویروس زیکا هستند. علاوه بر مناطق غربی گرجستان، بنا بر داده‌های مرکز اروپایی پیشگیری و کنترل بیماری‌ها، همین گونۀ پشه، یعنی Aedes albopictus، در کراسنادار روسیه و شمال ترکیه نیز مشاهده شده است.
در سال ۲۰۱۴، در مرکز لوگار پروژۀ آژانس کاهش تهدیدات دفاعی با عنوان «همه‌گیرشناسی بیماری‌های تب‌دار ناشی از ویروس دِنگی و سایر آربوویروس‌ها در گرجستان» آغاز شد. این پروژه شامل آزمایش بیماران دارای علائم تب و جمع‌آوری کنه‌ها برای انجام آزمایش‌های آزمایشگاهی، به‌عنوان ناقلان احتمالی تب محرک خونریزی کریمه-کنگو، بود. اندکی بعد، در گرجستان ۳۴ نفر مبتلا به تب محرک خونریزی‌ کریمه-کنگو تشخیص داده شدند و سه نفر از آن‌ها جان خود را از دست دادند. همچنین همین اواخر، در اوایل سپتامبر، سرویس امنیت دولتی گرجستان و آژانس کاهش تهدیدات دفاعی آمریکا رزمایشی با عنوان «نکسوس جورجیا ۲۰۲۶» (NEXUS Georgia 2026) در باتومی برگزار کردند. این رزمایش هم‌زمان با سفر اِیمی دیاز، کاردار سفارت آمریکا در تفلیس، به مرکز لوگار انجام شد. او در جریان این سفر نه‌تنها با متخصصان محلی، بلکه با نمایندگان مؤسسۀ تحقیقات پزشکی نظامی والتر رید و مرکز کنترل و پیشگیری از بیماری‌های آمریکا نیز دیدار و گفتگو کرد.
بنابراین، آمریکایی‌ها ظاهراً قصد ندارند حضور نظامی-بیولوژیکی خود را در گرجستان ــ و همچنین در قفقاز و آسیای مرکزی به‌طور کلی کاهش دهند. بلکه برعکس، در صدد گسترش این حضور هستند. اما آمریکا با چه هدفی آزمایشگاه‌های نظامی خود را در سراسر جهان مستقر می‌کند؟ پاسخ ساده و روشن است: پنتاگون به مواد ژنتیکی جمعیت کشورهای هدف برای ایجاد سویه‌های سلاح‌های بیولوژیکی (قومیتی و نژادی) نیاز دارد.
ساخت چنین سلاح‌ها با کشف سازوکار موسوم به تداخل «RNA» [مولکول کلیدی در تمام سلول‌های زنده] امکان‌پذیر شد. این فناوری توسط اندرو فایر و کریگ ملو دانشمندان آمریکایی، در سال ۱۹۹۸ کشف شد و آنان در سال ۲۰۰۶ به‌خاطر این کشف جایزۀ نوبل دریافت کردند. با استفاده از تداخل RNA می‌توان بر عملکرد ژن‌های گروه‌های قومی خاص تأثیر گذاشت. به‌گونه‌ای که در افراد متعلق به آن گروه قومی یا بیماری‌های شدید، برای مثال آرتریت، متوقف یا کاهش یابد، یا برعکس، تولید ایمنی در برابر یک بیماری خاص متوقف شود.
در گزارش آژانس کاهش تهدیدات دفاعی، همان‌طور که پیش‌تر نوشتیم، آمده است: «امکان استفاده از تداخل مولکول کلیدی برای ساخت سلاح بیولوژیکی وجود دارد». البته، در این گزارش تصریح شده که این یک «امکان نظری» است. بااین‌حال، آنچه دیروز نظریه بود، امروز می‌تواند ــ اگر تاکنون به واقعیت تبدیل نشده باشد ــ به عرصۀ عمل وارد شود.
با همین هدف، زیست‌شناسان نظامی آمریکا در آزمایش‌هایی که با عوامل بیماری‌زای بسیار خطرناک در جمهوری‌های سابق شوروی انجام خواهد شد، قصد دارند تمرکز ویژه‌ای بر مطالعۀ سازوکارهای مؤثر در انتشار ویروس‌ها و باکتری‌های خطرناک در آسیای مرکزی و قفقاز جنوبی و همچنین، بررسی میزان مقاومت جمعیت محلی در برابر آن‌ها داشته باشند. آمریکایی‌ها از جمله کک‌ها، موش‌ها، پشه‌ها و کنه‌ها را به‌عنوان ناقلان بالقوه عفونت‌ها در نظر گرفته‌اند.
همچنین باید توجه داشت که آژانس کاهش تهدیدات دفاعی در چارچوب تحقیقات نظامی-بیولوژیکی خود، استفاده از فناوری‌های هوش مصنوعی را افزایش داده است. از جمله، این فناوری‌ها هم‌اکنون در مرکز لوگار در تفلیس برای پردازش و تحلیل داده‌های گردآوری‌شده در قفقاز جنوبی و آسیای مرکزی دربارۀ شیوع بیماری‌های مختلف خطرناک به کار گرفته می‌شوند.
پنتاگون به‌طور فعال در حال آموزش شبکه‌های عصبی برای مدل‌سازی سناریوهای مختلف حوادث بیولوژیکی، از جمله انتشار عمدی عوامل زیستی و انجام حملات هدفمند با استفاده از عوامل بیماری‌زای با ویروس‌های مرگبار است.
کشورهایی که آزمایشگاه‌های زیستی پنتاگون در آن‌ها مستقر هستند، از این منظر باید با واقعیت صادقانه و بدون خوش‌بینی کاذب روبه‌رو شوند. سرمایه‌گذاری‌های سخاوتمندانۀ آمریکا برای ایجاد «کارخانه‌های مرگ» در خاک این کشورها، شبیه همان پنیر رایگانی است که در تله موش گذاشته می‌شود.
بنیاد فرهنگ راهبردی
یک مطلب مرتبط از میان چندین مطلب در این باره:
آزمایشگاه‌های بیولوژیکی با کاربرد دوگانه در جمهوری‌های شوروی سابق

مرحلۀ جدید تشدید فعالیت‌های نظامی-بیولوژیکی آمریکا در فضای پساشوروی


٣٠ شهریور- سنبله ١۴٠۵

هرمز و باب‌المندب، کابوسی برای اروپا

جایگزین در میان یخ‌های قطب شمال، منتظر زمان خود است

ولادیمیر میخی‌یف (VLADIMIR MIKHEEV)، کارشناس بیناد فرهنگ راهبردی، تحلیل‌گر مسائل بین‌المللی

ا. م. شیری- سقوط از ارتفاع هر چه بالاتر، امکان زنده‌ ماندن را به همان میزان کم می‌کند. خشن‌ترین امپراتوری‌های تاریخ نیز در اوج قدرت سقوط کرده‌اند. تاریخ نزدیک نیز نشان داد که امپریالیسم آمریکا هنگام محو اتحاد شوروی در دهۀ ١٩٩٠، به بالاترین نقطۀ قدرت خود رسیده بود. در طول قریب چهل پس از آن اگرچه توانست از طریق حملات تروریستی گسترده، ویران و مستعمره‌سازی چندین کشور و چپاول ثروت‌ و دارایی آن‌ها به موجودیت خود ادامه دهد، اما دندان طمع این گفتار پیر در جریان حمله به شیر ایران، در یال آن گیر کرد و شکست. بدین ترتیب، دور نیست این امپراتوری نیز در اثر «گرسنگی» از پا درآید.

*-*-*

حوثی‌ها پس از یک عملیات نظامی نسبتاً کوتاه که به تصرف شهرهای مُخا و ذُباب در ساحل دریای سرخ، همچنین جزیرۀ پِریم (میون) و شماری از جزایر مجمع‌الجزایر حَنیش انجامید، عملاً کنترل سراسر تنگۀ باب‌المندب را به دست گرفته‌اند.

پیامدهای این بازترسیم جدید نقشۀ نظامی ـ راهبردی منطقۀ پرآشوب خاورمیانه، هم بر وضعیت بازارهای جهانی انرژی و هم بر آرایش ژئوپلیتیکی نیروها تأثیر خواهد گذاشت و منافع بازیگران بزرگ در آسیا و اروپا را تحت تأثیر قرار خواهد داد.

صرف‌نظر از وجود تردیدها دربارۀ این ادعا که حوثی‌ها کاملاً خودکفا هستند و صرفاً «مهره‌های دست تهران» محسوب نمی‌شوند، نمی‌توان از یک نتیجه‌گیری روشن چشم پوشید. امکان مسدود شدن این شریان دریایی حیاتی از سوی متحدان رسمی ایران، فشار بر مبتکران حملۀ ۲۸ فوریه و «ائتلاف اپستین» را افزایش می‌دهد. همچنین به آن هفت بند پیشنهادی برای حل‌وفصل مسئلۀ تنگۀ هرمز که رهبری جدید، اما بلحاظ  سیاسی، نظامی و مذهبی در تهران تدوین و مطرح کرده است، وزن و اهمیت بیشتری می‌بخشد.

بد نیست یادآوری کنیم که پیروان جنبش یمنی «انصارالله» چه کسانی هستند. این جنبش در اوایل دهۀ ۱۹۹۰ توسط فرمانده میدانی و واعظی به نام حسین الحوثی بنیان گذاشته شد و نام این گروه شبه‌نظامی شیعیان زیدی نیز از نام او گرفته شده است. حوثی‌ها در سال ۲۰۱۵ صنعا، پایتخت یمن، را تصرف کردند، شورای انقلاب تشکیل دادند و امروز عملاً بر یک‌سوم خاک این کشور، با جمعیتی بیش از ۲۰ میلیون نفر، کنترل دارند.

آخرین درگیری بزرگ میان حوثی‌ها و سعودی‌ها باعث شد سعودی‌ها به واقعیت تلخ و سرسختانۀ خود پی ببرند: پیروزی صرفاً نظامی بر این قوم که در بخش جنوبی شبه‌جزیرۀ عربستان سکونت دارد، اصولاً امکان‌پذیر نیست. ازاین‌رو، همان‌گونه که مشخص شد، مصالحه و صلح با آنان ارزان‌تر و مؤثرتر است. اما آشتی در شرایط تجاوزی که اسرائیل و آمریکا علیه ایران به راه انداخته‌اند، نمی‌توانست دوام زیادی داشته باشد. خصومت متقابل که همچنان زیر خاکستر باقی مانده بود، فقط منتظر جرقه‌ای بود تا آتش درگیری بار دیگر شعله‌ور شود.

گلوگاهِ تنگ

اهمیت نظارت حوثی‌ها بر عبور و مرور کشتی‌های تجاری از تنگۀ باب‌المندب را نمی‌توان دست‌کم گرفت. بر اساس آمار، در روز ۹ سپتامبر، از طریق تنگۀ هرمز تنها ۷ کشتی باری «به سوی آزادی»، یعنی به آب‌های آزاد عبور کردند، در حالی که از باب‌المندب شمار این کشتی‌ها به ۲۸ فروند رسید.

اضافه بر این، همان‌گونه که در ضرب‌المثل باستانی روم آمده است: «ژرفا، ژرفا را فرامی‌خواند.» هم‌زمان و یا تصادفی؟ از خاک عراق به خط لولۀ نفت «شرق- غرب» عربستان سعودی حمله‌ شد که به آسیب‌دیدن یک مرکز تقویت فشار انجامید. میزان خسارت هنوز مشخص نیست. پیش‌تر نیز مواردی روی داده بود که رفع پیامدهای چنین حملاتی تنها سه روز زمان بُرد. با این حال، انتقال نفت از این خط لوله برای مدت نامعلوم متوقف شده است.

زیان خالص، هرچند موقت، برای عربستان سعودی و همچنین بازارهای جهانی، به معنای کاهش روزانه ۷ میلیون بشکه نفت است. این کسری را نمی‌توان به‌سرعت جبران کرد. البته ذخایر انباشته‌شده برای جلوگیری از ایجاد یک جهش شدید قیمت کافی است، اما فقط تا زمانی که ذخیرۀ راهبردی اضطراری به پایان نرسیده باشد.

راهبرد سنجیدۀ حوثی‌ها نیز قابل توجه است. آن‌ها سعی کرده‌اند میان چکش و سندان گرفتار نشوند. اسرائیل و عربستان سعودی در ترکیبی غیرمنتظره در کنار یکدیگر، در فهرست دشمنان سرسخت حوثی‌ها قرار گرفته‌اند. رهبری حوثی‌ها اعلام کرده است که هیچ محاصره‌ای در تنگۀ باب‌المندب برقرار نشده و طی روزهای ۱۰ و ۱۱ سپتامبر، ۷۳ کشتی از این تنگه عبور کرده ‌است که معادل ۹۸٫۶ درصد میانگین معمول می‌باشد.

استثناء فقط شامل نفتکش‌ها و کشتی‌های فله‌بر اسرائیلی و سعودی می‌شود. کشتی‌های تجاری متعلق به آمریکا یا کشتی‌هایی که برای این کشور محموله حمل می‌کنند، از حق کامل برای عبور از این مسیر مهم لجستیکی برخوردارند.

ترامپ: ضربۀ دوگانه به چین و اروپا

در نگاه نخست، دونالد ترامپ و راهبرد او برای بازگرداندن «عظمت» آمریکا چه ارتباطی با این ماجرا دارد؟ ولیعهد عربستان سعودی، یعنی رهبر واقعی این کشور، محمد بن سلمان بن عبدالعزیز آل سعود، دو بار با دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، تماس گرفت و با اصرار از او خواست حوثی‌ها را مجازات کند. اما «صلح‌طلب» از این کار خودداری کرد.

چرا؟ شاید بتوان تجربۀ تلخ گذشته را یکی از دلایل آن دانست. در بهار سال ۲۰۲۵، آمریکایی‌ها بیش از هزار موشک به اهدافی در مناطق تحت نظارت حوثی‌ها شلیک کردند. پس از آن که مشخص شد هفت فروند پهپاد شناسایی- تهاجمیِMQ-9 Reaper  و دو فروند جنگندۀ اف/آ- ١٨را از دست داده‌اند، ترجیح دادند پیروزی خود را اعلام کرده و عقب‌نشینی کنند.

با این حال، به احتمال زیاد، دلیل بی‌میلی ترامپ برای ورود به جنگ در یک جبهۀ دیگر، نه اثربخشی پائین هرگونه اقدام نظامی علیه حوثی‌ها، به استثنای یک عملیات زمینی گسترده، بر اساس الگوی نیروهای عملیاتی در میدان است. زیرا، ترامپ در آستانۀ انتخابات هرگز به چنین اقدامی تن نخواهد داد. انگیزه‌ها، به احتمال زیاد، پیچیده‌ترند و حداقل برای چشم‌انداز میان‌مدت طراحی شده‌اند.

توجه به این واقعیت نیز لازم است که در مقطع تاریخی کنونی، آمریکا از نظر استخراج نفت عملاً تا حد زیادی خودکفاست (بر اساس نتایج سال ۲۰۲۵، این کشور روزانه ۳.۹ میلیون بشکه نفت سبک صادر کرده و در مقابل، ۶.۲ میلیون بشکه نفت سنگین وارد کرده است) و در زمینۀ گاز طبیعی (از جمله گاز شیل) نیز وضعیت مشابهی دارد. از سوی دیگر، باید آغاز غارت ونزوئلا به‌عنوان تولیدکنندۀ نفت سنگین را نیز به این مجموعه افزود. در مجموع روشن است که آمریکا می‌تواند کمبود احتمالی عرضۀ «طلای سیاه» از خاورمیانه را برای مدتی تحمل کند.

اما مسدود شدن طولانی‌مدت تنگه‌های هرمز و باب‌المندب می‌تواند برای اروپا و چین بسیار دردناک باشد. البته بعید به نظر می‌رسد ترامپ جرأت کند نفتکش‌های حامل نفت ایران به مقصد امپراتوری سابق میانه (چین) را متوقف کند. علاوه بر این، پکن که ادارۀ امور آن را نه ایدئولوگ‌های خشک‌اندیش، بلکه عمل‌گرایانی با روحیۀ شبیه کارگزاران بورس بر عهده دارند، در چنین شرایطی، بیش از پیش به مسکو به‌عنوان تأمین‌کنندۀ مطمئن‌تر برای منابع انرژی تکیه خواهد کرد. این امر تنها موجب نزدیک‌تر شدن این دو شریک، همان کاری که آنگلوساکسون‌ها همواره تلاش کرده‌اند از آن جلوگیری کنند، خواهد شد. با این حال، واردکنندگان چینی هیدروکربن‌های مایع، در هر صورت، با دشواری‌های موقتی مواجه خواهند شد.

اروپا باید خود را برای یخ‌زدگی آماده کند

برای اروپا، وضعیت بسیار وخیم‌تر به نظر می‌رسد. قیمت قرارداد آتی گاز برای ماه اکتبر در هاب  «TTF» (Title Transfer Facility) هلند، بزرگ‌ترین بازار تجاری گاز طبیعی در اروپا، به حدود ۱۰۰۴ دلار به ازای هر هزار مترمکعب رسیده است. ادامۀ ابهام دربارۀ عرضۀ منابع انرژی از سوی پادشاهی‌های نفت‌دلارِ حوزۀ خلیج فارس، هزینۀ خروج از بحران را برای الگوی اقتصادی صادرات‌محور اروپا که هم‌اکنون نیز با بحران دست‌وپنجه نرم می‌کند، افزایش خواهد داد.

به نظر می‌رسد ترامپ به ولیعهد عربستان سعودی به این دلیل پاسخ منفی داده است که مشاورانش در مسدود کردن دومین تنگۀ راهبردی، فرصتی برای ادامۀ تخریب بنیان اتحادیۀ اروپا، آن هم به دست دیگران صلاح دیده‌اند. این اقدام به آمریکا امکان می‌دهد کشورهای قارۀ اروپا را در برابر یکدیگر قرار دهد تا امتیازات بیشتری برای نفت شیل و گاز طبیعی مایع‌شده خود به دست آورد و همچنین توازن جریان‌های تجاری را به نفع خود تغییر دهد.

اروپایی‌ها می‌بینند که اوضاع به کدام سو می‌رود، اما عملاً کاری از دستشان برنمی‌آید. ولفگانگ مونشائو، مدیر شرکت Eurointelligence و ستون‌نویس نشریۀ UnHerd، می‌گوید: «اقتصاد غرب هم‌اکنون با تهدید جدی مواجه شده است. پیش از جنگ، بخش عمدۀ نفت استخراج‌شده در شبه‌جزیرۀ عربستان از طریق تنگه‌های هرمز و باب‌المندب صادر می‌شد. امروز روزانه حدود ۴۰۰ هزار بشکه نفت عربستان از باب‌المندب عبور می‌کند که تنها بخش کوچکی از حجم سابق است. و پس از آنکه حوثی‌ها بندر مخا را تصرف کردند، قیمت نفت برنت، یعنی شاخص معیار جهانی نفت، به نزدیک ۱۰۰ دلار در هر بشکه جهش کرد».

این کارشناس در ادامه یادآوری می‌کند که همین منابع انرژی فسیلی، یعنی نفت و گاز طبیعی، که از سوی «متعصبان سبز» به ممنوعیت کامل محکوم شده‌اند، همچنان مهم‌ترین جریان حیاتی اقتصاد معاصر را تشکیل می‌دهند و جایگزین کردن آن‌ها با منابع انرژی تجدیدپذیر، اصولاً در شرایط کنونی، از نظر اقتصادی مقرون‌به‌صرفه نیست.

او می‌گوید: «نفت ۱۰۰ دلاری به افزایش قیمت بنزین، گازوئیل، نفت کوره، نفت سفید و سایر فرآورده‌های پالایش‌شده منجر می‌شود». زمستان سخت می‌تواند برای آلمان به کمبود گاز گرمایشی بینجامد. زیرا، ذخایر موجود در مخازن از هم‌اکنون در سطح بی‌سابقه پائین قرار دارند. ولفگانگ مونچائو نتیجه می‌گیرد: «صد دلار در هر بشکه نفت، به هیچ وجه قیمتی نیست که اقتصادهای غربی با آن به راحتی و بی‌وقفه به فعالیت خود ادامه دهند».

مکافات عمل نه آنی، بلکه با تأخیر

بد نیست اعتراف کم‌سابقه‌ای را که از منظر عقل سلیم، صدراعظم آلمان، فریدریش مرتس، اخیراً مطرح کرده، به یاد آوریم: رشد اقتصادی آلمان، و اضافه کنیم، افزایش مستمر رفاه شهروندان این کشور، تا حد زیادی به لطف عرضۀ هیدروکربن‌های روسیه تأمین می‌شد.

پیش از این، اروپا گاز طبیعی روسیه را به قیمتی در حدود ۱۵۰ دلار به ازای هر هزار مترمکعب دریافت می‌کرد. اما امروز، برای همان کالا و به همان میزان، به خواست کمیسیون اروپا، نهاد کاملاً غیرانتخابی که در اثر روس‌هراسی افراطی خود، همچون سنگ روی  یخ شده است، باید هزار دلار و حتی بیشتر پرداخت کند.

تنگه‌های هرمز و باب‌المندب به دو تن از چهار سوار آخرالزمان برای اروپا تبدیل می‌شوند. سومین سوار این چهارگانه را می‌توان ترامپ به‌عنوان کسی دانست که سودای ایفای نقش «مجریِ وصیت‌نامه اتحادیۀ اروپا» را در سر دارد و، به تبع آن، اصلی‌ترین بهره‌بردار از آن است.

چهارمین سوار را نیز به‌طور منطقی می‌توان دیوان‌سالاری اروپایی دانست که یا از سر ناآگاهی و کوته‌بینی، یا با نیت سوء که شاید از سوی انسان‌دوستی معکوس همچون سوروس تأمین مالی شده باشد، به‌طور پیوسته پایه‌های اصلی وحدت اروپا را ویران می‌کند. این پایه‌ها عبارت‌اند از ارزش‌های سنتی، از جمله خانواده «به‌عنوان سلول» جامعه، هویت ملی و حاکمیت دولتی به‌عنوان میراث اجماع وستفالی.

در عین حال، دیوان‌سالاری بروکسل مادۀ اولیۀ کلیدی برای رشد اقتصادی، یعنی مواد هیدروکربنی روسیه، پیش‌نیاز اصلی حرکت پایدار رو به جلو را نیز از منابع رشد اقتصادی کنار می‌گذارد. اگر قرار باشد کسی با نظم و تداوم شگفت‌انگیز به پای خودش شلیک کند، منطق رفتارش قابل درک نیست، مگر اینکه… جلاد را از قربانی تفکیک کنیم.

جایگزین، در انتظار فرصت خود بود

به‌تازگی شرکت هنگ‌کنگی «خط افسانۀ دریا» (Sea Legend Line) یک مسیر منظم حمل‌ونقل کانتینری در قطب شمال راه‌اندازی کرده است که از آب‌های روسیه و از مسیر «راه دریایی شمال» عبور می‌کند. کرۀ جنوبی نیز یک سفر آزمایشی ترتیب داد و کشتی کانتینری کلاس قطبی این کشور، PanstarAcro، در ۱۵ سپتامبر به روتردام رسید.

ولادیمیر پوتین سال گذشته در مجمع اقتصادی شرق، در واقع این مأموریت را تعیین کرد و گفت: «مسیر ترانس‌آرکتیک باید در تمام طول سال فعال باشد». همۀ امور در همین جهت پیش می‌رود.

نشریه لهستانی Myśl Polska  تأکید می‌کند که «راه دریایی شمال در حال به دست آوردن نقش ترانزیتی است و امسال این طرح در حال پیدا کردن شکل‌های واقعی خود است» و اضافه می‌کند که مسیر دریایی شمال «بندرگاه امن در شرایط آشوب لجستیکی جهانی» به شمار می‌رود.

بی‌نظمی جدید باعث شده است کشتی‌ها مسیرهای طولانی و دور را انتخاب کنند و با دور زدن آفریقا از نزدیکی دماغۀ امید نیک عبور کنند. این مسیر زمان تحویل محموله‌ها را ۵۰ روز افزایش می‌دهد. در نتیجه، هزینه‌های حمل‌ونقل دریایی، بیمه و سوخت نیز افزایش می‌یابد.

برای بازرگانانی که حساب‌وکتاب هزینه‌ها را جدی می‌گیرند، ارزش مسیر جایگزین که «راه دریایی شمال» نامیده می‌شود، افزایش یافته است. این مسیر از آب‌های قطبی عبور می‌کند و برای انتقال محموله‌ها از آسیا به اروپا حدود ۲۰ روز زمان می‌برد. برای مقایسه، مسیر عبوری از کانال سوئز تقریباً دو برابر طول می‌کشد.

بنابراین، هم ژئوپلیتیک و هم ژئواکونومی به کسانی که به دلیل مسدود شدن نسبی تنگه‌های هرمز و باب‌المندب با دشواری مواجه شده‌اند، اشاره می‌کنند که باید به دنبال مسیرهای جایگزین باشند.

در نهایت، همان‌طور که حکمت عامیانه می‌گوید: «آب راه خود را پیدا می‌کند».

بنیاد فرهنگ راهبردی

https://wp.me/pQXdS-3EO

٣١ شهریور-سنبله ١۴٠۵