ارثیۀ ماندگار اتحاد شوروی برای بشریت
مترجم: ا. م. شیری
چرا اتحاد شوروی از هزاران دکل تلویزیونی صرفنظر کرد و سیگنال تلویزیونی را به فضا فرستاد
در اول ماه مه ۱۹۶۵، یکی از ساکنان ولادیوستوک تلویزیونش را روشن کرد و رژهٔ مسکو را دید نه یک هفته بعد، در قالب یک ضبط ویدئویی، و نه در قالب فیلم خبری پیش از نمایش فیلم در باشگاه. بلکه درست در همان لحظهای که مردم مسکو آن را میدیدند، با وجود آنکه میان دو شهر، ٩ هزار کیلومتر جنگلهای تایگا، کوهستان و مناطق زمانی مختلف قرار داشت.
سیگنال از طریق سیم و از طریق زنجیرۀ دکلها به ولادیوستوک نرسید. این سیگنال از دستگاهی به وزن یکونیم تُن بازتاب یافت که در ارتفاع ۴۰ هزار کیلومتری بر فراز زمین قرار داشت. چهار سال پیش از آن، چنین چیزی را افسانۀ علمی تصور میکردند. اما در سال ۱۹۶۵، این فناوری به یک سامانهٔ عملیاتی تبدیل شده بود، که کشور طی بیست سال آینده نیز به توسعهٔ آن ادامه داد.
چرا ساخت هزاران دکل، یک دیوانگی اقتصادی بود
در آغاز دههٔ ۱۹۶۰، تلویزیون در اتحاد شوروی وجود داشت، اما عملاً فقط در دو شهر ــ مسکو و لنینگراد ــ بهطور کامل در دسترس بود. بقیهٔ کشور اخبار را با یک هفته تأخیر یا حتی بیشتر دریافت میکردند، آن هم اگر فیلم خبری اصلاً بهموقع به آن مناطق میرسید.
مشکل نه تنبلی بود و نه کمبود بودجه برای تجهیزات. مشکل، یک مسئلهٔ سادهٔ فیزیکی بود. سیگنال تلویزیونی از طریق زنجیرۀ دکلهای رادیورله منتقل میشد: هر دکل سیگنال را از دکل مجاور دریافت میکرد و سپس آن را به دکل بعدی میفرستاد. این روش در حومهٔ مسکو جواب میداد، اما در تایگا عملاً کارایی نداشت.
برای رساندن این زنجیرهٔ دکلها تا کامچاتکا، باید هزاران دکل، آن هم در میان باتلاقها، زمینهای همیشهیخزده و مناطقی که نزدیکترین محل سکونت گاه صدها کیلومتر فاصله داشت، ساخته میشد.
خودتان حساب کنید: برای هر دکل باید جاده ساخته میشد، خط انتقال برق کشیده میشد، نیروی انسانی در محل مستقر میشد و پس از هر کولاک و طوفان، تعمیرات انجام میگرفت. اقتصاد چنین طرحی، با هیچ بودجهای توجیهپذیر نبود. بیست میلیون نفر در آن سوی اورال ممکن بود برای چندین دههٔ دیگر از تلویزیون مرکزی محروم بمانند.
ایدهای که ابتدا خیالپردازی تلقی شد
در سال ۱۹۳۷، مهندسی به نام سرگئی کاتایف پیشنهاد کرده بود فرستندهٔ تلویزیونی را به وسیلهٔ یک هواپیما به آسمان ببرند. در سال ۱۹۵۷ این ایده آزمایش شد: هواپیماهای مجهز به تجهیزات مخابراتی، سیگنال را از مسکو به مینسک و کییف منتقل کردند. این روش کار میکرد، اما هواپیما نمیتوانست برای همیشه در آسمان معلق بماند، سوخت تمام میشد و هواپیما مجبور بود فرود بیاید.
آنگاه کاتایف پرسشی مطرح کرد که همهچیز را تغییر داد: اگر فرستنده را آنقدر بالا ببریم که دیگر اصلاً سقوط نکند، چه خواهد شد؟
چند روز پس از پرتاب نخستین ماهواره در اکتبر ۱۹۵۷، او مستقیماً به خروشچوف نامه نوشت. این ایده مورد تأئید قرار گرفت. سرگئی کارالیوف، همان کسی که در آن ماهها خود نیز شب و روز درگیر کار بود و تقریباً خواب نداشت، مسئول اجرای آن شد.
کارالیوف مسئله را بدون هیچگونه شعار و اغراق مطرح میکرد: فضا باید برای انسان عادی بطور ملموس فایده داشته باشد، نه اینکه صرفاً وسیلهای برای کسب اعتبار و ابهت کشور باشد. ماهوارهٔ مخابراتی تجسم مستقیم همین دیدگاه بود.
مداری که آمریکاییها نتوانستند از آن رونوشتبرداری کنند
در آن زمان، آمریک ماهوارههای مخابراتی «تلاستار» و «ریلی» را نیز در مدار داشت. اما این ماهوارهها یک ضعف اساسی داشتند: مدار پایین. ماهواره تنها ظرف چند دقیقه از بالای سر عبور میکرد و سپس ناپدید میشد. ارتباط قطع میشد و برای برقراری ارتباط بعدی باید ساعتها منتظر میماندند.
بالستیکدانان شوروی راهحلی را پیشنهاد کردند که تا آن زمان هیچکس به آن دست نیافته بود: مداری با بیضوی بسیار کشیده، با اوج مداری در ارتفاع ۴۰ هزار کیلومتری بر فراز نیمکرۀ شمالی و حضیض مداری در ارتفاع تنها ۴۰۰ کیلومتری.
بر اساس قوانین کپلر، سرعت ماهواره دقیقاً در بالاترین نقطۀ مدارش به کمترین میزان میرسد. بنابراین ماهواره در آنجا گویی به مدت هشت تا نه ساعت در آسمان ثابت میماند و از سراسر قلمرو اتحاد شوروی قابل مشاهده بود.
این مدار را «مولنیا» (آذرخش) نامیدند. این مدار به همان اندازه که مدار زمینثابت به یک راهحل شاخص در فضانوردی آمریکا تبدیل شد، به یکی از راهحلهای شناختهشده فضانوردی شوروی بدل گردید.
ماهواره به اندازۀ یک اتوبوس
«مولنیا-۱» در ۲۳ آوریل ۱۹۶۵ البته، پس از دو سال تلاش ناموفق، از پایگاه بایکانور به فضا پرتاب شد.
این فضاپیما حدود ۱۶۰۰ کیلوگرم وزن داشت. برای مقایسه، ماهوارههای مخابراتی آمریکایی در آن دوران بهندرت وزنی بیش از ۳۰۰ کیلوگرم داشتند. کارالیوف قدرتمندترین و سنگینترین ماهواره مخابراتی جهان را ساخته بود.
دلیل این وزن زیاد کاملاً روشن بود: صفحات خورشیدی با دهانهای به طول ۸٫۶ متر، یک تکرارکننده نیرومند، آنتنی با جهتدهی بسیار دقیق و سامانهای برای تعیین و حفظ وضعیت ماهواره که بهصورت شبانهروزی صفحات خورشیدی را رو به خورشید و آنتن را دقیقاً به سوی قلمرو اتحاد شوروی نگه میداشت.
اما حتی نبوغآمیزترین ماهواره نیز بدون ایستگاههای زمینی که آماده دریافت سیگنال آن باشند، بیفایده است.
البته «مولنیا» عجیبترین ماهوارۀ شوروی هم نبود. در حالی که برخی فضاپیماها باید برنامههای تلویزیونی را به دورافتادهترین نقاط کشور میرساندند، برخی دیگر مأموریتهای بسیار محرمانهتر داشتند. برای مثال، از فضا کشتیهای دشمن احتمالی را زیر نظر میگرفتند.
برای تأمین انرژی رادار قدرتمند این ماهواره، مهندسان به راهحلی روی آوردند که امروزه تقریباً دیوانهوار به نظر میرسد: آنها یک راکتور هستهای واقعی را روی ماهواره نصب کردند.
یکی از این فضاپیماها در سال ۱۹۷۸ کنترل خود را از دست داد و همراه با سامانۀ هستهای و مواد رادیواکتیو آن بر فراز خاک کانادا سقوط کرد.
این ماجرا چگونه پایان یافت و چرا اتحاد شوروی اساساً راکتورهای هستهای را به فضا میفرستاد؟ در یک مقاله با عنوان «قرار بود راکتور در فضا باقی بماند، اما بر کانادا سقوط کرد؛ برنامۀ محرمانه شوروی چگونه پایان یافت؟»، بهتفصیل دربارۀ آن توضیح داده شده است.
بشقابهایی به وزن سی کامیون
در سال ۱۹۶۷، نخستین بیست ایستگاه زمینی «اُربیتا» در کشور آغاز به کار کردند. آنتنهای سهمیشکل با قطر ۱۲ متر و وزن ۳۰ تن که هرکدام تقریباً به اندازۀ یک ساختمان سهطبقه بودند. این غولها میتوانستند در تمام هشت ساعتِ هر نوبت ارتباطی، حرکت ماهوارههای «مولنیا» را بهطور خودکار در آسمان دنبال کنند و هنگامی که ماهواره از محدوده دید خارج میشد، آنتن بهسوی ماهوارۀ بعدی میچرخید.
این ایستگاهها دقیقاً در مناطقی نصب میشدند که ایجاد خطوط رادیورله در آنها امکانپذیر نبود: در شمال دور، خاور دور و آسیای مرکزی. تجهیزات در سرمای ۶۰ درجه زیر صفر و گرمای ۴۰ درجه بالای صفر کار میکردند و متصدیان در دل توندرا، در جایی که با نزدیکترین محل مسکونی گاه صد کیلومتر فاصله داشت، به نگهداری و ارائۀ خدمات به دستگاهها میپرداختند.
نتیجه چه بود؟ بیست میلیون نفر در آن سوی اورال، برای نخستین بار به برنامههای تلویزیون مرکزی دسترسی پیدا کردند. جغرافیا دیگر حکم محرومیت صادر نمیکرد.
ترفند مربوط به مناطق زمانی که کمتر کسی از آن خبر دارد
اما هنوز یک مشکل دیگر باقی مانده بود. وقتی در مسکو ساعت نه شب بود و برنامه «وِرِمیا» («زمان») پخش میشد، در کامچاتکا ساعت شش صبح روز بعد بود. پخش اخبار شبانه برای منطقهای که همه در خواب بودند، بیمعنا بود.
مهندسان راهحلی برای دور زدن این مشکل پیدا کردند. سیگنال از مسکو روی نوار مغناطیسی ضبط میشد و سپس با تأخیر، دوباره به ماهواره فرستاده میشد تا در منطقۀ زمانی موردنظر پخش شود. کشور را به چهار منطقه تقسیم کردند. هر منطقه همان برنامه را در زمانی که برای ساکنان آن مناسب، بود دریافت میکرد. سه ماهواره «مولنیا» که در مدارهای هماهنگ قرار داشتند، بهصورت نوبتی کار میکردند و بدین ترتیب پخش برنامهها بهطور شبانهروزی و بدون وقفه ادامه مییافت.
این کار برای آمریکاییها چقدر هزینه داشت؟
در حالی که اتحاد شوروی در حال ساختن یک سامانۀ پخش همگانی بود، ارتباطات ماهوارهای در غرب همچنان امتیازی برای عدهای خاص محسوب میشد. در سال ۱۹۶۲، انتقال یک برنامه از نیویورک به پاریس از طریق ماهواره «تلاستار» برای ده دقیقه نخست ۱۳٬۰۷۰ دلار هزینه داشت و برای هر دقیقه بعدی نیز ۲۴۰ دلار دیگر دریافت میشد. این مبالغ برای مصرفکننده عادی غیرقابل تصور بود.
اتحاد شوروی راه دیگری را انتخاب کرد: نه یک آزمایش موردی برای نمایش تواناییهای فناوری، بلکه ایجاد زیرساختی که هر روز سیگنال تلویزیونی را به دورافتادهترین نقاط کشور میرساند. در سال ۱۹۷۶، ماهوارۀ جمعوجورتری به نام «اِکران» به میدان آمد. در واقع نخستین سامانۀ جهان برای پخش مستقیم بود که در آن سیگنال را دیگر بشقابهای غولپیکر دریافت نمیکردند، بلکه گیرندههای کوچک با شعاع پوشش ۲ تا ۷ کیلومتر این کار را انجام میدادند. در سال ۱۹۷۹، سامانه «مسکو» به مدار زمینثابت منتقل شد و اندازۀ آنتنها به ۲٫۵ متر کاهش یافت.
امروز چه چیزی از همۀ اینها باقی مانده است؟
این سامانه با نابودسازی اتحاد شوروی از میان نرفت. شبکۀ «کانال یک» هنوز از همان اصل «اُربیتا» استفاده میکند و سیگنال را از طریق ماهوارههای زمینثابت مدرن به پنج منطقۀ زمانی میرساند: از کامچاتکا و چوکوتکا گرفته تا سیبری غربی. منطق همان چیزی است که مهندسان شصت سال پیش ابداع کردند: یک برنامۀ واحد که برای مناطق مختلف، با جابهجایی زمانی مناسب، پخش میشود.
فناوریهایی که در آن دوران توسعه یافتند، پایه و اساس تمام سامانههای بعدی پخش ماهوارهای روسیه شدند. تجربۀ طراحی ایستگاههای زمینی و توزیع سیگنال چنان مستحکم بود که حتی از تجزیۀ کشوری که آن را ساخته بود نیز جان سالم به در برد.
هر بار که در ویلای خارج شهر یا خانۀ شخصی خود بشقاب ماهوارهای را روشن میکنید، در واقع از میراث پروژهای استفاده میکنید که با نامۀ یک مهندس به خروشچوف و ماهوارهای به وزن یک خودروی سواری آغاز شد که در ارتفاع ۴۰ هزار کیلومتری بر فراز زمین در حرکت بود.
منبع: پورتال «دزن.رو»
١۵ مهر- میزان ١۴٠۵
این هم چرخش غیرمنتظره
«هدیهٔ مسموم» برای ترامپ
ایران و روسیه طعم پیروزی را چشیدهاند؛ پایان نزدیک است
والنتین ملیکوف (Valentin Melikov)
ا. م. شیری- در یک ضربالمثل گفته میشود: «سگ از خیک دست برداشته، خیک از سگ دست نمیدارد». در حالیکه امپراتوری تروریستی آمریکا طی دو حمله، تلفات جبرانناپذیر و خسارات عظیم به کشور ما وارد کرد، اما در مقابل توان نیروهایی دفاعی ما کم آورد و راهی برای فرار جستجو میکند، عوامل داخلی آن- شامل الیگارشها، تراستی، سارقان ثروتهای ملی، بدهکاران بانکی، غربگرایان و غیره، دست بردار نیستند و سعی میکنند، به هر نحوی که شده، بویژه، با تشدید مشکلات اقتصادی و آماده کردن زمینه برای کودتا، پیروزی شکوهمند مدافعان میهن را به شکست تبدیل کنند. با این حال، معلوم نیست چرا نهادهای ذیصلاح کشور خرابکاری آنها را نمیبینند و کودتاگران را به مسئولیت جلب نمیکنند؟ مهمترین مسئلۀ امروز، جلب سران ستون پنجم به مسئولیت است!
*-*-*
به گفتۀ منابع مطلع، روسیه و ایران در قرن جدید طعم پیروزی را چشیدهاند و قصد ندارند به دستاوردهای کنونی بسنده کنند. برای دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، پایان کار نزدیک است. اما چه چیزی در انتظار اروپا خواهد بود؟
«هدیهٔ مسموم» تقدیم شد. ترامپ چه خواهد کرد؟
سنای آمریکا «هدیهٔ مسموم»، نوعی «نشان سیاه» سیاسی که صاحب کاخ سفید را به یک «اردک لنگ» تبدیل میکند، به ترامپ تقدیم کرد. اردک لنگی که در شبکهٔ اجتماعی شخصی خود، «واقعیتها» را دربارهٔ «پیروزیهای درخشان» خویش قورباغهوار بیهوده فریاد میزند و تا زمانی که با استیضاح و سپس انبوهی از پروندههای کیفری، کارش یکسره شود، به این کار ادامه خواهد داد.
اما چه اتفاقی افتاد؟ سناتورها صرفاً همان چیزی را به ترامپ دادند که خودش میخواهد. آنها به قطعنامهای رأی منفی دادند که رئیسجمهور را ملزم میکند از قانون «اختیارات جنگی» پیروی کند و ادامهٔ جنگ با ایران را بدون اجازهٔ کنگره ممنوع میسازد (و چنین اجازهای هرگز صادر نخواهد شد، ترامپ هیچگاه موفق به دریافت آن نخواهد شد).
به نظر میرسد که برای ترامپ این یک پیروزی است. زیرا، او همهچیز را – تمام وزن سیاسی خود، سرنوشت متحدان آمریکا در خاورمیانه، سرنوشت اسرائیل، وفاداری نزدیکترین یارانش و بخش عظیمی از آمریکاییهای طرفدار «آمریکا را دوباره بزرگ میکنیم» که صادقانه باور داشتند او قصد ندارد جنگهای جدیدی آغاز کند، بر سر جنگ با ایران گذاشته است. اکنون دیگر او بهسادگی نمیتواند شکست بخورد. همۀ شرایط او را به سمت وارد کردن ضربۀ تازه سوق میدهد. نباید درنگ کرد.
اما از سوی دیگر، وارد کردن ضربۀ تازه نیز ممکن نیست. در تهران صراحتاً گفتهاند که هر اقدام نسنجیدۀ آمریکا به گسترش دامنۀ درگیریها منجر خواهد شد. به قول معروف، چه چرخش غافلگیرکنندهای!
سرلشکر یحیی صفوی، مشاور نظامی آیتالله گفت: «اگر آمریکاییها جنگ جدیدی به راه بیندازند، ممکن است در برابر چشمانشان جبهۀ تازه گشوده شود که مرکز آن دریای سرخ و تنگۀ بابالمندب خواهد بود».
تنها ده روز در آغاز سپتامبر ۲۰۲۶ جهان را تغییر داد و توازن قوا را در نقشۀ خاورمیانه از نو رقم زد. ائتلاف تحت حمایت عربستان در یمن فروپاشید و حوثیها (جنبش «انصارالله»، متحد ایران و دشمنان غرب که طی دههها تحمل رنج و مبارزه آبدیده شدهاند)، اکنون بهطور کامل بر ساحل دریای سرخ نظارت میکنند. روزگاری از همین سواحل کشتیهای حامل قهوۀ موکا عازم اروپا میشدند. اما، اکنون در آنجا سامانههای موشکیِ اهدایی ایران، سامانههایی که آمادهاند کشتیهای متعلق به آمریکا، عربستان یا اسرائیل را به قعر دریا بفرستند، مستقرند.
کافی است ترامپ یک لحظه غفلت کند و فرمان حمله بدهد. آنگاه پرترددترین مسیر کشتیرانی جهان از طریق کانال سوئز مسدود خواهد شد. کابلهای زیردریایی اینترنت نیز ممکن است به سرنوشت مشابهی دچار شوند. زیرا، از تنگۀ بابالمندب انبوهی از خطوط ارتباطی که اروپا را به شرق آفریقا، هند، جنوبشرق آسیا و خاور دور متصل میسازند، عبور میکند.
طعم پیروزی- روسیه و ایران چگونه به قدرتهای نظامی پیشرو در جهان تبدیل شدند؟
در همین حال، روسیه و ایران همین حالا طعم پیروزی را چشیدهاند. ائتلاف متشکل از مسکو، تهران، پکن و پیونگیانگ مؤثرترین سلاح جهان را، سلاحی که آیندۀ فنون جنگی در قرن بیستویکم را رقم خواهد زد، در شرایط کنونی طراحی کردهاند.
در حالی که اوکراین چشم امیدش را به «جاولین مقدس»، «هیمارس مقدس» و «آتاکمز مقدس» ارسالی از سوی آمریکا دوخته بود، روسیه در حال ساخت مؤثرترین سلاح دوران معاصر، یعنی «گرانی» بود و به ایران نیز کمک کرد تا «شاهدها» را بهبود بخشد و آنها را به سلاحی کاملاً جتپیشران تبدیل کند که با دقت به هدف اصابت میکند. چین نیز با توانمندیهای صنعتی شگفتانگیز خود تجهیزات مورد نیاز، از جمله موتور، محرک خودکارِ دارای سامانۀ بازخورد، ژیروسکوپ و تجهیزات الکترونیکی را تأمین کرد.
در عین حال، روسیه تولید انبوه موشکهای بالستیک برای سامانههای «اسکندر-ام» را به راه انداخته است. از این پس، نه توپخانه، بلکه موشکاندازان را میتوان بهحق «خدایان جنگ» نامید. کرۀ شمالی، همان رفقای کرهای نیز که کیم جونگ اون را در تمام عکسهای رسمی همراهی میکنند، پشت سر ایستاده و همهچیز را با دقت در دفترچۀ یادداشت ثبت میکنند.
پهپادهای جت نیز در ایران ظاهر شدهاند. آمریکاییها از شنیدن این خبر که پهپاد کندپرواز «شاهد» به یک ردۀ مستقل از سلاحهای دوربرد تبدیل شده است، بهتزده شدند.
کانال تلگرامی «گاهشمار نظامی» با کنایه مینویسد: «با توجه به اینکه هواپیماهای بدون سرنشین جت حداقل یک سال، اگر نگوییم بیشتر، پرواز کردهاند، این یک کشف شگفتانگیز است».
نمیتوان تردید داشت که صرفنظر از آنچه در واشنگتن تصور میکنند، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آیندۀ نزدیک به اجرای «وصیت» ژنرال قاسم سلیمانی: مبارزه تا بیرون راندن کامل نیروهای اشغالگر آمریکا از خاورمیانه ادامه خواهد داد. میدانیم که دونالد ترامپ ژنرال سلیمانی را در سال ۲۰۲۰ را به قتل رساند.
در همین حال، روسیه هنوز حتی وارد مرحلۀ اصلی نشده است. تواناییهای عملیاتی برخی از جدیدترین سامانههای رزمی، مانند «آرشنیک»، «بورِاوِستنیک»، «لوشاریک» و «نیولیر»، همچنان تقریباً ناشناخته مانده است.
ترامپ محکوم به شکست است. پایان نزدیک است. اما بعد چه خواهد شد؟
حرکتی که حوثیها کردند، ترامپ را در وضعیتی قرار داده است که در شطرنج «حرکت اجباری» نامیده میشود. یعنی وضعیتی که در آن هر حرکت منطقی، بازیکن را به سمت بدتر شدن اوضاع یا شکست سوق میدهد.
ترامپ نتوانست در مدت کوتاهی ایران را شکست دهد. آمریکاییها بهمعنای واقعی کلمه، از این موضوع که ایرانیها حتی پس از از ترور رهبر، تحمل خسارات عظیم و کاهش شدید درآمدهای خود همچنان آمادۀ مقاومت هستند، حیرتزده شدند. ترامپ همچنین نتوانست درگیری اوکراین را به پایان برساند و حتی نتوانست رهبر رژیم کییف، ولادیمیر زلنسکی را وادار کند حملات به پالایشگاههای نفت روسیه را متوقف کند تا روسیه بتواند مازاد گازوئیل خود را در بازار جهانی به فروش برساند.
در نتیجه، قیمت گازوئیل در آمریکا امروز به رکورد ۶٫۵۱ دلار رسیده و هر هفته ۵ درصد نیز گرانتر میشود. آمریکاییهایی که از خیانت ترامپ بیش از پیش خشمگین شدهاند، در انتخابات نوامبر به آن دسته از نمایندگان کنگره رأی خواهند داد که به آنها وعده دهند روند استیضاح را آغاز کرده و این جمهوریخواه را از کاخ سفید بیرون خواهند کرد.
اگر ترامپ به ایران حمله کند، تنگهها بسته خواهند شد و قیمت گازوئیل بیش از پیش سر به فلک خواهد کشید. اگر ترامپ تسلیم فشار دشمنان روسیه شود و «تحریمهای جهنمی» را به اجرا بگذارد، چین و هند بهشدت واکنش نشان خواهند داد و قیمت نفت و گازوئیل به آسمان خواهد رسید. ترامپ راه گریز ندارد. پایانش نزدیک است.
در همین حال، روسیه نیز در اوکراین طعم پیروزی قریبالوقوع را چشیده است. هر روز ضربات سنگینتری به کییف وارد میشود و توان نیروهای مسلح اوکراین نیز هر روز کاهش مییابد. متحدان زلنسکی در اروپا، یعنی اصلیترین «سفارشدهندگان» این درگیری، بهزودی مجبور خواهند شد شخصاً وارد میدان شوند و کارایی جدیدترین سلاحهای قرن بیستویکم را از نزدیک بیازمایند.
منبع: «دزن.رو»
١۵ مهر- میزان ١۴٠۵
مبارزان کمونیست