سه ترجمه

حوثی‌ها عامل تعیین‌کننده در آیندۀ شرق

یوری ماواشف (Yuri MAVASHEV)، خاور‌شناس و مدرس گروه سیاست جهانی و اقتصاد جهانی در دانشکدۀ مدیریت آکادمی اقتصاد ملی و مدیریت عمومی جنب ریاست جمهوری روسیه
ا. م. شیری- حوثی‌های یمن با مقاومت و دفاع پایدار از میهن خود، از فلسطین، از ایران در مقابل هجمه‌ها دیوانه‌وار امپریالیسم و صهیونیسم و بطور کلی در هر جای جهان، عملاً رادمردی و صداقت، شجاعت و شهامت خود را ثابت کردند و نشان دادند که امروز چکیدۀ وجدان بیدار و شرف بشر هستند. بنظرم، بر ما میهندوستان ایران فرض است همبستگی خود را با یمنی‌ها هر چه بیشتر تقویت، و از هر طریق ممکن، از آن‌ها حمایت کنیم.
*-*-*
چین در راستای تأمین امنیت کشتیرانی دریایی، برای برقراری ارتباط نزدیک با جنبش «انصارالله» تلاش می‌کند.
بر اساس اطلاعات منتشرشده در رسانه‌های غربی، چین در شرایط جنگی در حال انعقاد توافق‌های مستقل و به‌دست آوردن اهرم‌های نفوذ است. این امر در حالی صورت می‌گیرد که کاخ سفید تلاش می‌کند تنگۀ هرمز را که از نظر تجارت جهانی اهمیت راهبردی دارد، بار دیگر بازگشایی کند. گفته می‌شود پکن از جمله با حوثی‌های یمن، وابسته به جنبش نظامی- سیاسی «انصارالله»، نیز توافق‌هایی منعقد می‌کند.
از آنجا که جنگ میان آمریکا، اسرائیل و ایران، یا به بیان دقیق‌تر، تجاوز تحریک‌نشده «ائتلاف اپستین» علیه تهران، وارد ششمین ماه خود شده است، پکن «در پشت صحنه» تلاش می‌کند هزینه‌های اقتصادی را کاهش دهد و خود را با یک درگیری طولانی‌مدت سازگار کند. اختلال در تنگه‌های باب‌المندب و هرمز، که برای تجارت و لجستیک جهانی اهمیت راهبردی دارند، پیشاپیش موجب تلاطم در بازارهای جهانی نفت شده است.
با این حال، چین دسترسی خود به نفت خاورمیانه را از دو مسیر متفاوت حفظ کرده است: نفت عربستان با نفتکش‌های مرتبط با چین و از طریق آب‌هایی که به نوعی تحت کنترل حوثی‌ها قرار دارند، به چین منتقل می‌شود؛ نفت ایران از طریق انتقال کشتی‌به‌کشتی و ذخیره‌سازی در نزدیکی سواحل مالزی به چین تحویل داده می‌شود.
در نتیجه، چین توانسته است حتی با وجود اینکه سایر شرکت‌های عامل مسیر کشتی‌های خود را تغییر می‌دهند و هزینه‌های بیمۀ بالاتری را می‌پردازند، یک نظام پایدار تأمین ایجاد کند که به تأمین نیاز پالایشگاه‌های نفت این کشور کمک کرده است. نشریات غربی در جمع‌بندی خود می‌نویسند که به نظر می‌رسد چین واقعاً توانسته است خود را با شرایط بی‌ثباتی فزایندۀ بین‌المللی سازگار کند.
به گزارش رویترز، ابرنفتکش‌های «شین لونگ یانگ» و «کاسنیو لیک» با خدمۀ چینی توانستند از محاصرۀ نیروهای جنبش «انصارالله» که مانع صادرات نفت عربستان به بازارهای خارجی می‌شوند، عبور کنند. جای تعجب نیست که پس از آن، دو کشتی دیگر نیز که عازم چین بودند، از همین مسیر استفاده کردند. نفتکش «نیو اکسپلورر» با پرچم هنگ‌کنگ، در حالی که حامل نفت عربستان و امارات بود، دریای سرخ را به مقصد نینگبو ترک کرد و «نیو پرل» نیز بنا بر داده‌های شرکت‌های کشتیرانی «Kpler» و «LSEG»، دو میلیون بشکه نفت عربستان را به مقصد ژوشان حمل کرد.
از این رو، نباید از گزارش خبرگزاری رویترز دربارۀ مذاکرات مستقیم چین با حوثی‌های یمن تعجب کرد. هدف از این مذاکرات «فراهم کردن امکان عبور نفتکش‌های چینی از بخش جنوبی دریای سرخ بدون خطر حمله است. بویژه اینکه پس از آن شبه‌نظامیان مورد حمایت ایران وعده دادند مانعی برای دسترسی به بنادر عربستان سعودی ایجاد نکنند».
البته این تاکتیک به هیچ‌وجه ماهیت مقطعی و تصادفی ندارد. حوثی‌ها پیش‌تر سامانه‌ای برای ثبت درخواست‌ها ایجاد کرده بودند که امکان عبور گزینشی کشتی‌ها از این تنگه را فراهم می‌کرد و خدمۀ کشتی‌ها چند روز پیش از عبور، درخواست خود را از طریق ایمیل ارسال می‌کردند. ایران نیز تلاش می‌کند نظام رسمی مشابهی را برای تردد کشتی‌ها از تنگۀ هرمز برقرار کند.
در اواخر ماه ژوئیه، چند نفتکش که از تنگۀ باب‌المندب عبور می‌کردند، از طریق فرستنده‌های سامانۀ شناسایی خودکار، علائمی ارسال کردند که ارتباط آن‌ها را با چین نشان می‌داد. این اتفاق اندکی پس از انتشار گزارش‌هایی مبنی بر این رخ داد که چین در حال مذاکره مستقیم با حوثی‌هاست تا نفتکش‌های این کشور بتوانند از آب‌های مورد مناقشه دریای سرخ عبور کرده و از خطر حملات در امان بمانند.
در مورد چین، یک سابقۀ قابل توجهی نیز وجود دارد. در سال ۲۰۲۴، خبرگزاری بلومبرگ گزارش داد که حوثی‌های یمن پس از گفتگو با محمد عبدالسلام، نمایندۀ ارشد جنبش «انصارالله»، به چین و روسیه اعلام کرده‌اند کشتی‌های این دو کشور می‌توانند بدون مانع و بدون خطر حمله از دریای سرخ و خلیج عدن عبور کنند.
ازسرگیری محاصرۀ آمریکا و تهدید به حملات از جهات مختلف، مانع عبور نفتکش‌ها از تنگۀ هرمز شده است. با این حال، این امر در مقابل چین که نفت ایران را از ذخایر شناور نفت موجود در نزدیکی سواحل مالزی در طول جنگ، وارد کند و بر اساس داده‌های رویترز، کپلر و وال‌استریت ژورنال، یک روش تثبیت‌شده برای دور زدن تحریم‌های آمریکا محسوب می‌شود، مانعی ایجاد نکرده است.
این نشان می‌دهد که حتی پس از آغاز تجاوز بی‌دلیل «ائتلاف اپستین» علیه ایران، چین همچنان خریدار اصلی نفت ایران است و آن را از پادشاهی عربستان سعودی نیز خریداری می‌کند. بر اساس داده‌های کپلر، صادرات نفت ایران به چین پس از جنگ، از اوج ۱.۷ میلیون بشکه در روز در ماه مارس، به ۷۸۵ هزار بشکه در روز در ژوئن و ۵۲۳ هزار بشکه در روز در ژوئیه کاهش یافته است. بااین‌حال، طبق داده‌های ورتکسا، سهم نفت ایران از کل واردات نفت چین در ماه مه به بیش از ۲۴ درصد افزایش یافت و در ژوئن به ۱۸ درصد کاهش پیدا کرد.
بر اساس نشانه‌های غیرمستقیم، پکن خود را برای یک جنگ طولانی‌مدت در خاورمیانه، از جمله با پشتیبانی غیرمستقیم از ایران، به دنبال تضمین عملکرد نسبتاً امن مسیرهای تجارت دریایی بین‌المللی آماده می‌کند. به باور جویس، کارشناس امور بین‌الملل، توانایی چین در حفظ روابط متوازن منطقه‌ای، مزیت‌های موضع دیرینۀ پکن به عنوان یک کانال تأمین مالی تأمین ایران و یک مشتری حیاتی برای رقبای آن، از جمله، عربستان سعودی را نشان می‌دهد.
به هر حال، در ماه‌های آینده، همۀ نگاه‌ها به این که آیا تقاضا برای نفت در چین احیا خواهد شد و این روند با چه سرعتی صورت خواهد گرفت، معطوف خواهد بود. نکتۀ جالب اینکه، پکن تا همین اواخر، تلاش‌های نسبتاً موفقی برای آشتی دادن ایران و عربستان سعودی به عمل می‌آورد. بنابراین، هرگونه تماس بین چین و ایران را اگر به عنوان وزنۀ تعادل در برابر روابط پکن با ریاض در نظر نگیریم، اگر نگوییم کوته‌بینانه، نزدیک‌بینی سیاسی است.
در هر صورت، عامل حوثی‌های یمن، با توجه به توافقی که اخیراً میان ترکیه، عربستان سعودی و پاکستان با عنوان «توافق مکه» به امضا رسیده است، می‌تواند ابعاد جدیدی پیدا کند. این سند که تقویت بازدارندگی جمعی، گسترش همکاری‌های نظامی و توسعۀ همکاری طرف‌ها در حوزۀ دفاعی را در نظر دارد، ممکن است در آیندۀ بسیار نزدیک با آزمون جدی برای سنجش استحکام خود روبه‌رو شود.
سؤال این نیست که آیا نیروی هوایی ترکیه در صورت ادامۀ حملات حوثی‌ها به بندر ینبع یا دیگر تأسیسات دریای سرخ می‌تواند به‌نوعی از حوثی‌ها «استقبال» کند یا خیر. همه می‌دانند که تا همین اواخر، بسیاری از شهروندان ترکیه با همدلی واقعی نسبت به تقریباً هرگونه اقدام ضداسرائیلی و ضدغربی جنبش «انصارالله» برخورد می‌کردند.
قابل انکار نیست که شکل‌گیری این سازوکار سه‌جانبه در شرایط افزایش شدید تنش‌ها در خاورمیانه رخ می‌دهد. تنش‌هایی که اسرائیل و آمریکا، که رؤیای به جان هم انداختن شیعیان و سنی‌ها، اعراب و ترک‌ها و ایرانیان را در سر می‌پرورانند، قطعاً از آن بهره خواهند برد.
بدخواهان غربی تمام تلاش‌های ممکن و ناممکن خود را به کار خواهند گرفت تا ملل شرق را که در جست‌وجوی راه دستیابی به ثبات و استقلال هستند، در برابر یکدیگر قرار دهند. منطقه واقعاً به یک سازوکار جدید و غیرغربی برای تأمین امنیت جمعی نیاز دارد. بااین‌حال، تجربۀ تاریخی و سیاسی نشان می‌دهد که برای یافتن تعادل شکننده، گاهی وجود یک بازیگر ثالث ضروری است. چین، کشوری که به حفظ و گسترش روابط خود با کشورهای منطقه علاقه‌مند است، به‌ویژه آنکه اجرای ابرپروژۀ «یک کمربند ـ یک راه» در شرایط بی‌ثباتی و هرج‌ومرج امکان‌پذیر نیست، می‌تواند چنین نقشی را ایفا کند.
برای چین و منطقۀ آوراسیا مهم است که فعالیت جنبش یمنی نه موجب شکاف، بلکه برعکس، عامل اتحاد همفکران و هم‌کیشان در برابر دشمن مشترک دقیقاً شناخته‌شده باشد.
بنیاد فرهنگ راهبردی

حوثی‌ها عامل تعیین‌کننده در آیندۀ شرق


٢۵ مرداد- اسد ١۴٠۵

 

چگونه مردم خوش‌باور شوروی را فریب دادند


بازسازی- ادامهٔ دستاوردهای بزرگ انقلاب اکتبر!
ا. م. شیری
بر اساس مشاهدات، ملاحظات و مطالعاتم در مورد امحا سوسیالیسم و اتحاد شوروی بدست ستون پنجم متشکل از عوامل مزدور و اصلاح‌طلبان درسنامۀ مختصری برای میهندوستان میهنم تهیه کرده‌ام. البته، همتایان نابودسازان اتحاد شوروی، در میهن ما از سال ۵٧ به این سو، همیشه فعال بوده و اخیراً بدنبال حملات تروریستی آمریکا و اسرائیل به کشور ما، فعالیت خود را تشدید کرده‌ و مشخصاً به سوی شکست و تسلیم ایران خیز برداشته‌اند. لازم به ذکر است استخوان‌بندی و اساس ساختار اصلاح‌طلبان در میهن ما را ساواکی‌های‌ رژیم شاه تشکیل می‌دهند. شاید برخی از آن‌ها منشاء ساواکی نداشته باشند، اما منبع اصلی ایدۀ اصلاح‌طلبی ساواکی‌‌ها هستند. آن‌ها بدنبال عفو آیت‌الله خمینی و بازسازماندهی بدست ارتشبد حسین با فرمان او، بصورت گسترده در نهادهای حاکمیتی جای گرفتند. بنظرم عامل اصلی فجایع دهۀ ١٣۶٠ و اوضاع نابسامان اجتماعی- اقتصادی تاکنونی کشور آن‌ها هستند.
با مقدمه چینی بالا، نکاتی را در بارۀ روند نابودسازی اتحاد شوروی نقل می‌کنم تا درس عبرتی باشد برای میهندوستان در مبارزۀ بی‌تزلزل و پیگیر با ستون پنجم اعم از اصلاح‌طلبان، تراستی‌ها، الیگارش‌ها، بانکداران خصوصی، ویژه‌خواران، صاحبان ثروت و قدرت، بردگان دلار صهیونیستی و در نهایت، تیم اقتصادی-مالی همۀ دولت‌ها از ابتدا تا کنون برای برکناری آن‌ها از قدرت.
در متن این یادداشت، فقط به چند مورد از چندین ده فقره مستندات اشاره کرده‌ام (عبارات به رنگ آبی).
به رفقا و دوستان، یاران و همراهان میهن‌دوست صمیمانه توصیه و پیشنهاد می‌کنم این مقاله را ذخیره کنند. شاید در شناخت روش ستون پنجم، مراجعه به آن لازم باشد.
خلق‌های اتحاد شوروی را اینگونه فریب دادند:
مردم اتحاد شوروی عادت کرده بودند به حکومت اعتماد کنند. زیرا، شاهد بودند که تمام تصمیمات و برنامه‌های حکومتی همواره در جهت رشد و توسعۀ کشور و بهبودی رفاه عمومی بوده است. اما همین اعتماد در سال‌های به‌اصطلاح «بازسازی» (پِرِسترویکا) به ضررشان تمام شد. زمانی که نیروهای طرفدار غرب، در قالب قشر بالای استحاله‌یافتۀ حزبی به رهبری گارباچوف و سپس یلتسین، عملیات عظیم فریب را بر ذهن ده‌ها میلیون نفر از مردم شوروی القاء کردند. روانشناسی ازدحادم ذهن و شعور توده‌ها را در نوردید که سرانجام به «تنظیم مجدد» تقریباً کامل ذهن آن‌ها انجامید. (رجوع شود، از جمله به کتاب: معماران و سرکارگران). من خود شاهد یکی از نتایج مشعشع روانشناسی ازدحادم بودم. بطوری که در نوامبر سال ١٩٨٩، اعضای حزب کمونیست کوهی از کارت‌ها عضویت خود در میدان لنین باکو درست کردند، نفت پاشیدند و آتش زدند…
برای اینکه گارباچوف و اطرافیانش بتوانند نقشۀ شوم خود را عملی کنند، باید از حمایت مردم شوروی برخوردار می‌شدند. این کار به هیچوجه آسان نبود. زیرا، مردم شوروی اساساً قصد نداشتند اتحاد شوروی را نابود و نظام سرمایه‌داری را دوباره احیا کنند. بنابراین، تصمیم گرفتند، آن‌ها را فریب دهند و برای این منظور چنین طرحی را در پیش گرفتند.
اول اینکه در آغاز دورۀ «بازسازی»، هیچ‌کس نگفت که قرار است نظام سیاسی و اجتماعی- اقتصادی کشور تغییر کند و کشور به مسیر توسعۀ سرمایه‌داری روی آورد. در آن زمان شعارهای پرشور شوروی: «بازسازی، انقلاب ادامه دارد!» و شعارهایی از این قبیل بر سر زبان‌ها بود.
هیچ‌کس آن روزها به مردم شوروی نمی‌گفت که در نتیجۀ اصلاحات، حاکمیت زحمتکشان جای خود را به حاکمیت سرمایه‌داران خواهد داد و اینکه در کشور بار دیگر، همانند روسیه تزاری، ثروتمندان فوق‌العاده ثروتمند و فقیران فوق‌العاده فقیر پدید خواهند آمد. از قضای ربانی، همۀ نخستین سری غارتگران دارایی‌های ملی که ثروت‌های میلیارد اندوختند، یهودی تبار بودند: ولادیمیر گوسینکی، باریس برزوفسکی، آناتولی چوبایس، باریس نمتسوف، میخائیل خادارکوفسکی و بسیاری دیگر. ویروس ضد کمونیستی بشدت شایع خواهد شد؛ سوسیالیسم‌زدایی در قالب استالین‌ستیزی شدت خواهد گرفت؛ آزادسازی قیمت‌ها و افزایش افسارگسیختۀ قیمت‌ها آغاز خواهد شد؛ آموزش و علم، صنعت و کشاورزی عملاً درهم کوبیده و روستاها ورشکسته خواهند شد؛ و پدیده‌هایی مانند جرم و جنایت، بیکاری، رقابت، فساد، ملی‌گرایی، بنیادگرایی، تروریسم، اعتیاد به مواد مخدر، فحشا و غیره بعنوان همراهان اجتناب‌ناپذیر سرمایه‌داری رونق خواهند گرفت.
دقیق بخاطر دارم که گارباچوف افزایش سه برابری قیمت نان را با این توجیه اعلام کرد: «نان زیاد است؛ مردم اصراف می‌کنند؛ دامداری‌ها به دام‌ها می‌خورانند… چند روز بعد، حتی دو هفته نگذشت که قیمت نان دوباره افزایش داده شد، این بار با این توجیه که نان کم است، برای مصرف مردم کفاف نمی‌کند…
در آن سال‌ها حتی نشنیدم کسی واژۀ «سرمایه‌داری» را بر زبان آورد. بر این باورم اگر به مردم شوروی رک و راست گفته می‌شد که هدف احیای سرمایه‌داری است، آن‌ها هرگز از چنین اقداماتی حمایت نمی‌کردند. اما آنچه به آنان گفته می‌شد کاملاً چیز دیگری بود. به هر حال، به نظر من، سرزنش شهروندان به دلیل فریب خوردن، انصاف نیست.
یکی دیگر از ویژگی‌های مهم عملیات فریب مردم شوروی این بود که «سرمایه‌داری در بسته‌بندی زیبا» به‌تدریج و در سهمیه‌های کوچک وارد ذهن مردم می‌شد. به‌گونه‌ای که هر یک از این مراحل ظاهراً هیچ ارتباطی با آنچه در نهایت قرار بود اجرا شود، نداشت. تا زمانی که، به‌صورت نمادین، تمام قطعات پازل کنار یکدیگر قرار گرفتند.
اما گارباچوف، یلتسین و اطرافیانشان با چه واژه‌های زیبا و فریبنده‌ای مردم شوروی را گمراه کردند؟
البته، در وهلۀ اول با واژه‌های «شتاب» و «بازسازی». این واژه‌ها از اواسط دهۀ ۱۹۸۰ بر پرچم‌های حزب کمونیست اتحاد شوروی و احزاب کمونیست جمهوری‌ها نقش بسته بود. یادآوری می‌کنم که گارباچوف در همان پلنوم آوریل کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی در سال ۱۹۸۵، سیاست «شتاب بخشیدن به توسعۀ اجتماعی ـ اقتصادی» کشور را اعلام کرد. با این حال، در عمل چیزی از شتاب حاصل نشد. و نمی‌توانست هم حاصل شود. زیرا، با طرح‌های پنهانی واقعی دشمنان اتحاد شوروی، چه در داخل کشور و چه در خارج از آن، مطابقت نداشت.
کمی بعد، در سال ۱۹۸۶، ایدۀ «بازسازی» مطرح شد. معلوم شد برای اینکه بتوان شتاب گرفت، ابتدا باید «بازسازی» کرد. اما در واقع، سیاست «بازسازی» به سیاست درهم شکستن پایه‌های نظام سوسیالیستی در اتحاد شوروی تبدیل شد.
واژۀ فریبندۀ دیگری که در آن زمان، به‌صورت نمادین، از همه‌جا شنیده می‌شد، «دموکراسی» (مبهم) بود. این واژه، واژۀ کلیدی دورۀ بازسازی بود. در آن سال‌ها تقریباً از همۀ تریبون‌های تکرار می‌شد. در آن مقطع، هشدار مهم لنین کاملاً فراموش شده بود که دموکراسی به‌طور کلی وجود ندارد و باید همیشه این پرسش را پیش از آن مطرح کرد: «دموکراسی برای چه کسی و برای کدام طبقه؟»
در اتحاد شوروی دموکراسی برای زحمتکشان وجود داشت، نه برای استثمارگران. این واقعیت در ماده ۶ قانون اساسی اتحاد شوروی، ماده‌ای که نقش حزب کمونیست را به‌عنوان نیروی رهبری‌کننده و هدایت‌کننده جامعۀ شوروی تثبیت می‌کرد، نیز تثبیت شده بود. حذف این ماده از قانون اساسی اتحاد شوروی در ۱۴ مارس ۱۹۹۰، در سومین کنگرۀ فوق‌العادۀ نمایندگان خلق، در نهایت زمینۀ‌ نابودسازی اتحاد شوروی را آماده کرد.
زیرا، اساس قدرت شوروی عبارت بود از: شوراها باضافۀ کمونیست‌ها. البته می‌توان این عبارت را برعکس هم بیان کرد. خلع حزب کمونیست اتحاد شوروی از مقام رهبری، شوراها را نیز به نابودی محکوم کرد. اما در آن زمان کمتر کسی این موضوع را درک می‌کرد.
یک واژۀ فریبندۀ دیگر آن دوره، «حقیقت» بود. گارباچوف این واژۀ زیبا را در بیست‌وهفتمین کنگرۀ حزب کمونیست اتحاد شوروی در سال ۱۹۸۶ مطرح کرد. او در آن زمان گفت: «مهم‌ترین درسی که کمونیست‌ها باید از تاریخ شوروی بگیرند، درس حقیقت است». بر اساس منطق گارباچوف و همفکرانش، آیا تمام آنچه پیش از آن گفته شده بود، دروغ بود؟ البته هیچ‌کس آن زمان حتی تصور نمی‌کرد که حقیقت بتواند به زیان انسان تمام شود.
در آن زمان، هیچ‌کس نمی‌توانست باور کند که شعار حقیقت‌دوستی می‌تواند به بهترین پوشش برای دروغ تبدیل شود. هرگونه تهمت علیه کمونیست‌ها و حکومت شوروی، به‌عنوان حقیقت عرضه می‌شد. همین دروغ یا نیمه‌حقیقت بود که برخی افراد را به‌شدت شوکه و برخی دیگر را به‌اصطلاح زامبی کرد و گروه سوم را متقاعد ساخت که مسیر سوسیالیسم برای روسیه یک اشتباه تاریخی بوده است.
و البته واژۀ «شفافیت» (گلاسنوست) را نیز نباید فراموش کرد که در نهایت به چاشنی ایده‌آلی برای هر گونه دروغ تبدیل گردید. اما به محض اینکه همین «شفافیت» نقش خود را ایفا کرد، همه با هم آن را فراموش کردند. و تا به امروز نیز هیچ‌کس از آن صحبت نمی‌کند…
واژۀ فریبندۀ بعدی، «بازار» بود. برای اینکه ارجحیت بازار بر برنامه‌ریزی را به مردم شوروی اثبات کنند، به‌طور مصنوعی قفسه‌های فروشگاه‌ها را خالی کردند. در حالی که انبارها از کالا و مواد غذایی لبریز بود، قفسۀ فروشگاه‌ها خالی شده بود و بعد اعلام انحلال اتحاد شوروی، ده‌ها میلیون‌ تن مواد غذایی که در دورۀ «بازسازی» احتکار و فاسد شده بود، آتش زده شد. در زمان حیات اتحاد شوروی گوشت با کوپن عرضه می‌شد. اما بلافاصله بعد از اعلام آزادی فعالیت‌های اقتصادی شخصی توسط گارباچوف، در کوچه‌ها و خیابان‌ها‌، در پیاده‌روهای مشجر و پارک‌ها‌ قصابی‌های متعدد دایر و کباب‌پزی‌ها در فاصله‌های کمتر از سیصد-چهارصد متر از یکدیگر چنان زیاد پدیدار شدند که انگار حیوانات از آسمان می‌باریدند. البته، آن زمان‌ها هنوز مشتری داشتند. برای اینکه اندوخته‌های دورۀ شوروی هنوز اجازه می‌داد.
بموازات خالی شدن قفسۀ فروشگاه‌ها، کمک‌های تحقیرآمیز بشردوستانۀ غرب نیز می‌رسید. و ضربۀ شدیدی به غرور مردم شوروی وارد کرد. همراه با نخستین سری «کمک‌های بشردوستانۀ غرب»، کوکاکولا و انواع سیگار به چند برابر قیمت به کشور وارد. زیرا، کلیۀ کارخانه‌های دخانیات و تولید نوشابه، با فرمان گارباچوف ظاهراً برای «بازسازی» به یکباره تعطیل شدند.
همزمان، در برنامه‌های تلویزیونی با شدت و تأکید فراوان، فراوانی مواد غذایی در فروشگاه‌های کشورهای سرمایه‌داری غرب به نمایش گذاشته می‌شد: یعنی ببینید، این همان عملکرد بازار است…
یکی دیگر از واژه‌های فریبنده که در سال‌های بازسازی به کار گرفته شد، «اصلاحات» بود. در واقع، تحت عنوان اصلاحات، مفاهیم دارای ماهیت بورژوایی در ذهن مردم نهادینه می‌شد. مفاهیمی که ظاهراً بدون آن‌ها زندگی عادی امکان‌پذیر نبود: مالکیت خصوصی، کارآفرینی، رقابت، سرمایه‌گذاری، ارتش ده‌ها میلیونی بی‌کاران و بازار کار (پوشش برای بی‌کاری)، کارفرمایان (سرمایه‌داران). و اینکه برای همه چیز، از جمله برای آموزش، تحصیل بهداشت، درمان و غیره باید پول پرداخت.
تحت تأثیر این مفاهیم، بازتنظیم ذهنیت اکثریت مردم صورت گرفت. ماهیت این فرایند چنین بود: مردم اساساً خواهان سرمایه‌داری نبودند و علیه سوسیالیسم نیز مبارزه نمی‌کردند. آن‌ها خواستار سوسیالیسم بیشتر بودند و می‌خواستند بهتر زندگی کنند. اما زندگی بهتر دقیقاً در قالب مفاهیم سرمایه‌داری، مفاهیمی که جامعه برایشان کف می‌زد، به آنان القا شد.
هنگامی که شهروندان سابق شوروی بعدها، در دورۀ یلتسین، با «شوک‌درمانی» و افزایش سرسام‌آور قیمت همه چیز مواجه شدند، به آنان گفته شد: «این را خودتان خواستید!» و این‌گونه بود که مانند پرندۀ پر و بال‌کنده، گرفتار شدند…
و درست در همین جا بود که بسیاری این موضوع را درک کردند که تصویر شکل‌گرفته از زندگی اجتماعی در ذهن‌شان، همان سرمایه‌داری است. مردم فهمیدند که به سادگی فریب خورده‌اند. در ظاهر آن‌ها را به سوی «سوسیالیسم بیشتر» فراخوانده بودند، اما در عمل به چیزی کاملاً متفاوت، به «سرمایه‌داری بیشتر» رسانده بودند (رجوع شود به: سال‌های هلاکت‌بار).
این فریبکاری را بسیاری‌ از آگاهان، از جمله، یکی از دانشمندان شوروی بنام نینا آندری‌یوا در مقاله‌ای زیر عنوان «من نمی‌توانم اصول را زیر پا بگذارم» در ۱۳ مارس ۱۹۸۸ در روزنامۀ روسیۀ شوروی (ساوتسکایا راسیا) افشا کرد. اما دیگر خیلی دیر شده بود و دیو از شیشه خارج شده بود.
سیل جریان کثیف «نیمه‌حقیقت» بر سر شهروندان شوروی آوار شد و نیمه‌حقیقت در اصل، از دروغ کامل خطرناک‌تر است. زیرا، باور کردن آن آسان‌تر است و از طریق آن می‌توان مردم را راحت‌تر سردرگم و منحرف کرد.

یاکولی‌یف و گارباچوف
به ابتکار الکساندر یاکولی‌یف، دبیر کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی، که به اصطلاح «معمار نوسازی» نامیده می‌شد و بنا بر روایاتی، عامل نفوذی غرب بود (الکساندر یاکولی‌یف مأمور سیا بود و گارباچوف از آن اطلاع داشت)، تقریباً تمامی روزنامه‌ها و مجلات اصلی اتحاد شوروی، روزبه‌روز مطالب «افشاگرانه» منتشر می‌کردند.
در این مطالب، تاریخ شوروی را به لجن می‌کشید؛ ارتش شوروی و نهادهای امنیتی دولتی را بی‌اعتبار می‌کردند؛ و زخم‌های کهنه و التیام‌یافتۀ درگیری‌های بین‌قومی را که در طول تاریخ بین خلق‌ها و ملت‌های همسایه، حتی بین اهالی یک روستا با روستای دیگر بر سر سهم آب، زمین یا چراگاه، حتی بین برادران و خواهران تنی اتفاق می‌افتد، عمداً دوباره تحریک می‌کردند. درگیری‌های بین آذری‌ها و ارامنه، گرجی‌ها با آبخازی‌ها، آجارها و آستیایی‌ها، روس‌ها و چچن‌‌ها، اوکراینی‌ها با روس‌ها، مولداوها و دنیستری‌ها و بسیاری دیگر، از این قبیل درگیری‌های عامدانه تحریک‌شده بودند.
میخائیل گارباچوف پس از به قدرت رسیدن، روند هدفمند برچیدن اقتصاد سوسیالیستی و تضعیف تمامی پایه‌های نظام زندگی شوروی آغاز کرد.
تخریب اقتصاد شوروی یک فرایند مصنوعی، تحریکی‌ و هدایت‌شده ‌ بود. جورج سوروس و جفری ساکس در مقام مشاوران اقتصادی گارباچوف و یلتسین به کار گرفته شدند. در این دوره، صدها نفر از مأموران سازمان «سیا» با اسم و رسم به کار در نهادهای دولتی گمارده شدند. این روند در نتیجۀ تصمیمات کاملاً مشخصی شروع شد. از جملۀ این تصمیمات، لغو انحصار دولتی تجارت خارجی و تصویب قوانینی مانند «قانون بنگاه دولتی» و «قانون تعاونی‌ها» بود. نظام مالی و بازار مصرف عمداً تخریب شدند.

یلتسین به گارباچوف: بگو اتحاد شوروی دیگر وجود ندارد
در نتیجه، تا سال ۱۹۹۱ کشور به شدیدترین بحران اقتصادی دچار شد. اقتصاد نه‌تنها دیگر رشد نمی‌کرد، بلکه وارد روند رشد منفی شده بود. کسری عظیم بودجه به وجود آمد. بدهی خارجی چهار برابر شد و ذخایر طلا ده برابر کاهش یافت. خطر گرسنگی پدیدار شد. در برخی مناطق، برخی از مواد غذایی سهمیه‌بندی و با کوپن عرضه شد.
قفسه‌های فروشگاه‌ها خالی شدند. این کار، طبیعتاً، نمی‌توانست مورد پسند مردم شوروی باشد. اما ذهن و آگاهی آنان چنان تحت تأثیر تبلیغات دوران «بازسازی» قرار گرفته بود، روانشناسی ازدحام روح و فکر آن‌ها را چنان فراگرفته بود، که در بدتر شدن وضعیت مادی زندگی خود، نظام سوسیالیستی را مقصر می‌دانستند و آرزو می‌کردند روزی فرابرسد که این نظام نابود شود و روزهای روشن سرمایه‌داری آغاز گردد. همان روزهای خوشی که آن زمان با چه شیرین‌زبانی‌ها‌ از صفحۀ تلویزیون‌ها و در صفحات روزنامه‌ها برایشان تعریف می‌کردند (یهودا قبل از هر کسی به خود خیانت می‌کند).
و همۀ این‌ها، باز هم تکرار می‌کنم و تأکید دارم، که از بالاترین سطوح قدرت تحریک و هدایت می‌شد. مردم شوروی مدت‌ها حاضر نبودند حتی به این فکر کنند که ممکن است خائنان در رأس حکومت کشور قرار گرفته باشند. اما هنگامی که درک کردند، دیگر خیلی دیر شده بود…
در واقع، تمام «بازسازی» گارباچوف بر پایۀ فریب پیچیدۀ مردم شوروی با هدف نابودسازی اتحاد جماهیر شوروی و ایجاد شرایط لازم برای احیای سرمایه‌داری در کشور بنا شده بود.
خلق‌های اتحاد شوروی پس از گذشت ۳۵ سال چه چیزی به دست آوردند؟
امروز، روسیه و دیگر جمهوری‌ها با حرکت در مسیر سرمایه‌داری، به کجا رسیده‌اند؟
همۀ جمهوری‌ها به استثنای دو جمهوری‌ روسیه و بلاروس، به مستعمرات مفلوک و گاو شیرده امپریالیست‌های غرب، بویژه آمریکا تبدیل شده‌اند. فقر، بی‌کاری، بی‌سرپناهی، یأس، ناامیدی در اغلب جمهوری‌ها با اندکی تفاوت، چنان همگانی شده و عمومیت یافته است، که با درصد نمی‌توان بیان کرد… شرح محو اتحاد شوروی و عواقب سراسر فاجعه‌بار سوسیالیسم‌زدایی چه در بُعد ملی و چه عرصۀ جهانی، بیش از آن وسیع و دهشتناک است که در قالب یک مقاله بگنجد.
فکر می‌کنم بخش قابل توجهی از خلق‌های اتحاد شوروی سابق، مدت‌هاست به این واقعیت پی برده‌اند که این مسیر زیان‌بار بوده است. زیرا، آنان تمام «مزایا»، از جمله، کار، مسکن، طب و بهداشت، آموزش و تحصیل رایگان و دیگر پیامدهای آن را شخصاً تجربه کرده‌اند و همچنان امروز نیز تجربه می‌کنند…
با این حال، امروز نیز مقامات و مبلغان دولتی جمهوری‌های به اصطلاح مستقل، با حرف‌های زیبا و فریبنده همه را همچنان سرگرم می‌کنند…
تصاویر: از منابع روسی

چگونه مردم خوش‌باور شوروی را فریب دادند


٢۵ مرداد-اسد ١۴٠۵

بحث و شادمانی پنهانی یونانی‌ها دربارۀ فرار ترامپ از ترکیه

در حالی که ایران در انجام کارهای بزرگ نقش ایفا می‌کند، ساکن کاخ سفید به جنجال‌آفرینی پیرامون مسائل جزئی مشغول است.
گئورگی توپالوف (Georgi TOPALOV)- روزنامه نگار (صوفیه)
ا. م. شیری- نمونه‌ای از ایفای نقش ایران در انجام کارهای بزرگ: ابراهیم ذوالفقاری، سخنگوی ستاد مرکزی خاتم‌الانبیا اعلام کرد: «تنگۀ هرمز تحت کنترل کامل ایران نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران است و هیچ کشتی تجاری یا نفتکش نمی‌تواند بدون اجازه و نظارت نیروهای مسلح قدرتمند ایران، با امنیت از این تنگه عبور کند». او تأکید کرد که ادعاهای واشنگتن دربارۀ کنترل این تنگه «جعل و دروغ» است و از «درماندگی و ناتوانی ارتش آمریکا» گواهی می‌دهد.
*-*-*
در حال حاضر، تمامی رسانه‌های مطرح یونان به‌طور مفصل اطلاعات منتشرشده دربارۀ یک عملیات مخفیانه برای خروج رئیس‌جمهور آمریکا پس از اجلاس ناتو در ترکیه را بررسی می‌کنند. نمی‌توان گفت که یونانی‌ها از ترامپ خوش‌شان نمی‌آید. با این حال، این وضعیت به‌طور غیرمستقیم ناتوانی نیروهای امنیتی ترکیه در تأمین امنیت و مصونیت مقامات عالی‌رتبۀ کشورهای شرکت‌کننده در اجلاس را تأئید می‌کند. یونانی‌ها نیز همسایگان ترک خود را همیشه سرزنش می‌کنند. چندین قرن سلطه و بردگی ترک‌ها در حافظۀ تاریخی و نسل‌به‌نسل آنان عمیقاً ثبت و ضبط شده است…
افشاگری‌های مربوط به این عملیات با تأخیر منتشر شد و نخستین بار روزنامۀ واشنگتن پست آن را منتشر کرد. مشخص شد که دونالد ترامپ مجبور شده است اجلاس را به‌طور اضطراری ترک کند. او پس از آنکه روی پلکان هواپیمای دولتی برای دوربین‌ها ژست گرفت، در آخرین لحظه از درِ پشتی وارد یک کانتینر باری شد و با کمک آن به یک هواپیمای نظامی سوار شد. مقامات بلندپایۀ آمریکایی اعلام کردند که هواپیمای ریاست‌جمهوری «ایرفورس وان»، وسیلۀ معمول سفر ترامپ در سراسر جهان، «از سوی ایران در معرض تهدید قرار داشت».
بر اساس اطلاعات دیگری، در این عملیات تقریباً جاسوسی، هواپیمای سومی نیز حضور داشته که رئیس‌جمهور را به‌طور مخفیانه به انگلیس رسانده است!
روزنامۀ پرطرفدار یونانی «کاتیمِرینی» این پرسش را مطرح می‌کند: «اگر ترامپ حتی در قلمرو یکی از متحدان بزرگ خود نیز نمی‌تواند امنیتش را تضمین کند، چگونه می‌توان به ادعای دولت او مبنی بر اینکه تقریباً توان نظامی ایران و تهدید تروریستی منطقه را خنثی کرده است، اعتماد کرد؟»
این نشریه ادامه می‌دهد: «این پرسش مطرح است که آیا کارکنان، مأموران سازمان مخفی، خبرنگاران و گروه فیلم‌برداری، هنگام سفر با هواپیمایی که ترامپ تنها چند دقیقه پیش از آن در برابر دوربین‌های تلویزیونی سوار آن شده و سپس مخفیانه آن را ترک کرده بود، در معرض خطر قرار گرفته بودند؟
جِی. آر. پریتزکر، فرماندار دموکرات ایالت ایلینوی، در مصاحبه با سی‌ان‌ان اظهار داشت: «ترامپ برای نجات خودش مردم را در معرض خطر قرار داد! او حاضر است سربازان را در معرض خطر قرار دهد… او، در حالی که خبرنگاران و کارکنان خودش در هواپیمایی حضور داشتند که ظاهراً با خطر مواجه بود، مخفیانه با یک کامیون تدارکاتی فرار کرد!»
در واقع، خبرنگاران حاضر در هواپیمای بوئینگ ۷۴۷ از این موضوع مطلع نشده بودند که رئیس‌جمهور آمریکا قرار نیست همراه آنان از ترکیه به یک پایگاه هوایی انگلیس پرواز کند. بنابراین، آنان بدون آنکه خود بدانند، بخشی از این عملیات شدند و همراه با کارکنان کاخ سفید، ناخواسته نقش «طعمه» را ایفا کردند.
«فرارهای موش‌وگربه‌ای» ترامپ که توسط نیروهای حفاظت او سازمان‌دهی شده بود، مشکلاتی بسیار جدی‌تر از به‌اصطلاح گرایش او به رفتارهای نه‌چندان اخلاقی را آشکار کرد. کاملاً روشن شد که این فرد، که با صدای بلند از «پیروزی در جنگ با ایران» سخن می‌گوید، خودش به سخنانش باور ندارد و از بابت جان خود در هراس است. در تحلیل سی‌ان‌ان چنین نتیجه‌گیری شده است که فرار ترامپ از ترکیه، اعتماد به ادعای او مبنی بر اینکه «جهان را امن‌تر کرده است»، به‌شدت دشوار می‌کند.
ارتش ترکیه به‌حق یکی از قدرتمندترین ارتش‌ها در بالکان و خاورمیانه به شمار می‌رود، اما بعید است بتواند از یک حملۀ احتمالی موشکی ایران جلوگیری کند. اما آیا این «تهدید واقعی» از سوی تهران اساساً وجود داشت؟ هیچ اطلاعاتی از سوی ایران در این‌باره منتشر نشده بود.
می‌توان فرض کرد که ایران اکنون سرگرم حل مسائل مهم‌تری از «شکار» ترامپ «صلح‌طلب» است. رئیس بانک مرکزی ایران، عبدالناصر همتی، اعلام کرد که کشورش به‌زودی به «بانک توسعۀ جدید»، مؤسسۀ مالی تأسیس‌شده توسط کشورهای بریکس خواهد پیوست.
ایران آشکارا درصدد حل مسائل راهبردی است. در بیانیۀ همتی آمده است که ایران همچنان با تحریم‌های گستردۀ آمریکا و جامعۀ بین‌المللی مواجه است و هنوز به توافق صلحی که به درگیری ادامه‌دار با آمریکا و اسرائیل پایان دهد، دست نیافته است. این وضعیت، تلاش تهران برای یافتن کانال‌های مالی جایگزین خارج از نظام دلاری را افزایش می‌دهد.
«بانک توسعه جدید» در سال ۲۰۱۵ توسط برزیل، روسیه، هند، چین و آفریقای جنوبی با هدف تأمین مالی پروژه‌های زیربنایی و طرح‌های توسعۀ پایدار تأسیس شد. از آن زمان، تعداد اعضای آن افزایش یافته و از جمله امارات متحدۀ عربی و مصر نیز به این بانک پیوسته‌اند.
کشورهای عضو بریکس در تلاش‌اند وابستگی خود به دلار آمریکا را از طریق تسهیل تجارت و انجام عملیات مالی با ارزهای ملی خود کاهش دهند. همتی اظهار داشت که ایران معتقد است کشورهای بریکس می‌توانند تجارت خود را با استفاده از ارزهای ملی انجام دهند و تهران در پی همکاری‌های ارزی دوجانبه و سه‌جانبه با دیگر اعضای این گروه است.
با توجه به این اطلاعات، می‌توان گفت که ایران در رویارویی با آمریکا به دنبال گام‌های اقتصادی در سطح جهانی است. اما واکنش ترامپ و تیم امنیتی او بیشتر به رفتار «کلاغی می‌ماند که از بوته هم می‌ترسد»…
اکنون اجلاس ژوئیه ناتو نه‌تنها به‌عنوان یک رویداد در تاریخ ثبت خواهد شد که طی آن ۷۰ میلیارد یورو به رژیم زلنسکی برای ادامه جنگ با روسیه اختصاص یافت، بلکه به‌عنوان فرار شرم‌آور رئیس‌جمهور آمریکا نیز در یادها خواهد ماند. رئیس‌جمهوری که همراهان خود را در قربانگاه رها کرد. این نکتۀ ناخوشایند که نشان‌دهندۀ بی‌اعتمادی آمریکا به متحدان خود در این ائتلاف و تردید نسبت به توانایی آنان برای تأمین سطح قابل‌اعتماد امنیت بود، تنها یک گوشۀ برجسته از روند رو به گسترش فروپاشی خود پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) به شمار می‌رود.
بنیاد فرهنگ راهبردی

بحث و شادمانی پنهانی یونانی‌ها دربارۀ فرار ترامپ از ترکیه


٢۴ مرداد-اسد ١۴٠۵