طبیعت مشترک نظام‌های سرمایه‌داری در برابر جنبش‌های اعتراضی

 

 

شباهنگ راد

ارائهٔ برداشتی مشابه و داوری سیاسیِ مشترک دربارهٔ شیوهٔ برخورد نظام‌های سرمایه‌داری با خواسته‌های کارگران، زنان، دانشجویان و دانش‌آموزان، نادرست نیست. این شرایط از گذشته وجود داشته و تازه‌ترین نمونهٔ آن را می‌توان در عملکرد دولتِ ظاهراً مدرن و مدافع دموکراسی در فرانسه دید. تاریخ بارها ثابت کرده است که رفتار و کارنامهٔ دولت‌مداران در میدان عمل با گفته‌ها و وعده‌هایشان همخوانی ندارد. ازاین‌رو، نکتهٔ کلیدی در شناخت ماهیت حاکمیت سرمایه‌داری آن است که باوجود تفاوت‌های ظاهری میان جوامع سرمایه‌داری، همهٔ آن‌ها در برابر جنبش‌های اعتراضی رفتاری یکسان نشان می‌دهند. از این منظر، میان این جامعهٔ سرمایه‌داری و جامعه‌ای دیگر، تفاوتی اساسی وجود ندارد. اعتراضات اخیر دانش‌آموزان در فرانسه، علاوه بر خشم و نفرت انباشته‌شده‌ای که از نابرابری‌های آموزشی و ده‌ها مشکل و محرومیت دیگر دارند، بار دیگر این حقیقت مهم را آشکار ساخت که هرگاه جنبش‌های اعتراضی علیه نظام حاکم بر جامعه قد علم می‌کنند، یکی از نخستین نیروهایی که در مقابلشان صف‌آرایی می‌کند، نیروهای مسلح و سازمان‌یافتهٔ حافظ نظم موجود است.

البته اعتراضات مردمی و دانش‌آموزی در روزهای اخیر دیگر به چند شهر فرانسه محدود نمانده است. از آلبانی و ایتالیا گرفته تا آلمان، اسپانیا، پرتغال، یونان و ده‌ها کشور دیگر نشان می‌دهد که بحران زندگی و معیشت مردم در چارچوب نظم حاکم بر جهانِ سرمایه‌داری، هر روز عمیق‌تر و فراگیرتر می‌شود. نظمی که در آن، انباشت ثروت در دست اقلیتی بسیار کوچک، بر تأمین نیازهای اساسی اکثریت جامعه مقدم شمرده می‌شود و زندگی، رفاه و آیندهٔ میلیون‌ها انسان را بیش‌ازپیش در معرض نابودی و تباهی قرار می‌دهد. بر این مبنا، اعتراضات کنونی، به‌ویژه جنبش‌های گستردهٔ دانش‌آموزان و جوانان در سراسر جهان را نمی‌توان تنها به کاستی‌های نظام آموزشی یا خواسته‌های محدود صنفی فروکاست. موضوع بسیار عمیق‌تر از این است. چراکه با جوامع بحران‌زده و با نسلی روبرو هستیم که در سایهٔ سیاست‌های اقتصادی و اجتماعی حاکم، فاقد آینده‌ای روشن‌اند؛ نسلی که چشم‌انداز زندگی‌اش بر اثر بیکاری، فقر، گرانی، نابرابری و محدود شدن آزادی‌های اجتماعی و سیاسی تیره‌وتارتر شده است. از این منظر، اعتراضات دانش‌آموزان و جوانان را باید بخشی از بحران عمیق‌تر نظم سرمایه‌داری دانست؛ بحرانی که در آن آموزش، مسکن، اشتغال و حتی ابتدایی‌ترین الزامات یک زندگی انسانی، بیش‌ازپیش تابع منطقِ سود و منافع طبقهٔ سرمایه‌داری می‌شوند.

به‌عبارت‌دیگر، فاصلهٔ طبقاتی در جوامع امروز به طرز باورنکردنی گسترش یافته است؛ تا جایی که تأمین ابتدایی‌ترین نیازهای زندگی، به یکی از بزرگ‌ترین دغدغه‌ها و دشواری‌های میلیون‌ها، کارگر، زحمت‌کش و قربانیان ساختارهای حاکم بر جوامع گوناگون تبدیل شده است.

نان به‌اندازهٔ کافی وجود دارد، اما قدرت خرید آن نیست. ثروت و منابع طبیعی جامعه فراوان است، ولی تولیدکنندگان اصلی این ثروت از آن سهمی ندارند. در چنین شرایطی، حضور جوانان و دانش‌آموزان در خیابان‌ها و اعتراض مردم به سیاست‌های ناعادلانه و استثمارگرانهٔ طبقه سرمایه‌دار، نه پدیده‌ای غریب و غیرمنتظره، بلکه عکس‌العملی طبیعی به فقر، نابرابری و بی‌عدالتی‌های نهادینه‌شده است. بر همین مبنا، نه می‌توان خشم اجتماعی را به‌سادگی نادیده گرفت و نه می‌توان با تکیه بر ابزارهای مدرن سرکوب، آن را برای همیشه خاموش کرد. آنچه امروز در خیابان‌های فرانسه جریان دارد، نمونه‌ای آشکار از همین حقیقت است؛ جایی که پلیس با به‌کارگیری روش‌های خشونت‌آمیز، در برابر معترضانی صف‌آرایی کرده که در اعتراض به نابرابری‌های آموزشی، شکاف عمیق طبقاتی و بی‌عدالتی‌های ریشه‌دار در ساختار جامعه به خیابان آمده‌اند. افزون بر این، خیابان‌های فرانسه به صحنه‌ای آشکار برای تقابل میان خواسته‌های اجتماعی مردم و مناسبات حاکم تبدیل شده‌اند؛ تقابلی که بیش از هر چیز، چهرهٔ واقعی دولت‌ها و شعارهایشان دربارهٔ آزادی، برابری و عدالت اجتماعی را بر ملأ می‌کند؛ شعارهایی که به‌محض برخورد با منافع طبقات مسلط و سازوکارهای نهادینه قدرت روبه‌رو می‌شوند، رنگ می‌بازند و پوچی و اعتبار پوشالی خود را نمایان می‌سازند.

خلاصه، جامعهٔ به‌اصطلاح «مدرن» و دولت فرانسه، بار دیگر آشکارا ثابت کرده‌اند که دغدغهٔ اصلی و اولویت نخستشان، نه رعایت حقوق اولیهٔ بخش‌های مختلف اجتماعی، صنف‌ها و دیگر نیروهای مطالبه گر، بلکه حفاظت از ساختاری است که تداوم قدرت خود را به حفظ آن گره زده‌اند؛ ساختاری که نباید حقوق و مبانی نظم حاکم را به چالش بکشند. این همان «خط قرمزی» است که دانش‌آموزان فرانسه از آن عبور کرده‌اند، بی‌آنکه نظام حاکم در فرانسه بخواهد به ریشه‌ها و عوامل این اعتراضات پی ببرد یا دریابد که نه‌فقط جامعهٔ دانش‌آموزی بلکه همهٔ فرودستان نیز از سیاست‌های دولت‌های سرمایه‌داری، ازجمله دولت فرانسه به ستوه آمده‌اند. افزایش 3.1 درصدی نرخ بیکاری، در کنار نیروی کارِ جویای شغل، ابعاد این بحران را آشکار می‌کند. فقر و گرسنگی در فرانسه به یکی از معضلات اساسی تبدیل شده است، چنانکه طبق «گزارش مؤسسه اوپینیون‌وِی 13 درصد از مردم گاهی یا اغلب غذای کافی برای خوردن ندارند و فشار هزینه‌های زندگی، دسترسی به غذای مناسب را برای میلیون‌ها نفر دیگر دشوار کرده است».

با این حساب تا وقتی ساختار کنونی سرمایه‌داری، چه در مقیاس جهانی و چه در فرانسه، بر سرکار است، دامنهٔ بحران وسیع‌تر و افق آیندهٔ جوانان و دانش‌آموزان تیره‌تر خواهد شد. این نظام، به دلیل ماهیت استثمارگر و جنگ‌افروز خود، نه قادر است نیازهای اولیهٔ مردم، به‌ویژه جوانان و دانش‌آموزان را برآورده سازد و نه می‌تواند دگرگونی اساسی‌ای در نظام آموزشی ایجاد کند. بهبود شرایط زندگی تولیدکنندگان اصلی جامعه، به‌خصوص کارگران، زحمت‌کشان، جوانان و دانش‌آموزان، تنها از راه دگرگونی بنیادی نظامی ممکن است که به‌جای سودجویی، سرکوب عریان و جنگ‌طلبی، بر سیاست‌ها و ساختارهایی استوار باشد که برای ارزش‌های انسانی و خانوادگی احترام قائل‌اند، از برابری دفاع می‌کنند و خواهان تقسیم عادلانهٔ ثروت‌های اجتماعی هستند.

 

24 اکتبر 2026

3 آبان 1405