تاریخ‌نگار و پژوهشگری که در سوی نادرست تاریخ ایستاده است

 

شباهنگ راد

تحریف تاریخ و وارونه نمایی ماهیت حکومت‌ها و نیروهای وابسته به آن‌ها، نه پدیده‌ای ناشناخته است و نه پیچیده یا تازه. آنچه این تاریخ‌نگاران و پژوهشگران با نام روایت‌پردازی از گذشته برجسته می‌کنند، درواقع تغییر دادن حقیقتِ ماجرا برای موجه و پاک نشان دادن ماهیت دولت‌ها و موقعیت عناصرِ وابسته به آن‌هاست. این نمونه‌ها کم نیستند؛ فراوان‌اند و عرفان قانعی‌فرد یکی از همین موارد است.

 

البته در این متن، بحث بر سر پرداختن به پیشینه، مصاحبه‌ها یا تصویرسازی او از عناصر مخالفِ جریان تاریخ، همکاری و مراوده با نمایندگان دولت‌های سرمایه‌داری و باقی‌ماندگان نظام پیشین و مانند آن نیست، بلکه تنها اشاره‌ای کوتاه به سخنرانی او در نیویورک با عنوان «شهبانوی ایران، سا ل هشتاد و هشتم بر تو مبارک باد»! است. سخنرانی‌ای که آشکارا تاریخ ثبت شده را نادیده می‌گیرد و می‌کوشد، آنچه را خارج از مسیر مبارزات تاریخی میلیون‌ها انسانِ رنج‌دیده علیه نظام پهلوی بود، به‌گونه‌ای وارونه بازنمایی کند.

قانعی‌فرد در سخنرانی نیویورک می‌گوید: «در سرگذشت ملت‌ها، نام‌هایی درخشان هستند که گذر روزگار رنگ نمی‌بازند؛ نام‌هایی که نه بر سنگ، بلکه بر جان مردمان نوشته می‌شوند؛ نه با فرمان می‌آیند و نه با فرمان از یاد می‌روند. این نام‌ها از آنِ کسانی است که سرنوشت خویش را با میهن گره زده‌اند؛ آنان که می‌توان تخت و تاج را از ایشان گرفت… یکی از شگفتی‌های تلخ روزگار ما ایرانیان این است که برخی دست‌اندرکاران زمستان بی‌بهار 1357، پس از نزدیک به نیم‌سده، همچنان با شاه و خاندان پهلوی در ستیزند؛ … و درست در همین‌جاست که به یکی از ویژگی‌های برجسته خاندان پهلوی می‌رسیم: بردباری. نزدیک به پنجاه سال، این خاندان آماج دشنام، ناسزا، تهمت، زخم‌زبان و دشمنی گروه‌های گوناگون بوده است. از کارگزاران جمهوری اسلامی و وابستگان به دستگاه فرمانفرمایی آخوندی گرفته تا برخی از بازماندگان و جنازه‌های متحرک اندیشه‌های سال 57؛

… در این مجلس و محفل امروز، بر این باوریم که نام پهلوی می‌تواند در گذر از این بن‌بست تاریخی و پیونددهنده بخشی از نیروهای ملی و گذر از بن‌بست کنونی باشد و شاهزاده رضا پهلوی در فراهم آوردن زمینه‌گذاری سامان‌یافته سهمی برجسته داشته باشد.»

 

نقل‌قول طولانی بالا از عرفان قانعی‌فرد، به‌خوبی و درعین‌حال به‌روشنی، دیدگاه او را درباره تاریخ ایران، جایگاه مردم، دولت و عناصر مؤثر در شکل‌گیری و تدوین آن نشان می‌دهد؛ روشن کرده است که در این روایت‌پردازی در کدام بخش از تاریخ قرار گرفته است و به دنبال چیست. در حقیقت، او سوار کشتی‌ای شده که تقریباً پنجاه سال پیش به گل نشسته است.

به‌طور حتم، روایتِ دقیقِ رویدادها و رخدادهای خوشایند و ناخوشایند، از ابتدایی‌ترین و بدیهی‌ترین وظایف هر فرد، به‌ویژه کسی است که مدعی تاریخ‌نگاری هست؛ یعنی باید آنچه اتفاق افتاده و آنچه از زبان مردم نقل شده است، بازگو شود و مهم‌تر از آن روشن گردد چه کسانی در تعیین، بر سرِ زبان انداختن و مطرح ساختن نام‌ها و حکومت‌ها به‌عنوان نام‌ها و حکومت‌های «نیک»، اثرگذار بوده‌اند. می‌توان دربارهٔ رخدادها و وقایع تاریخی، برداشت‌ها و ارزیابی‌های سیاسی خود را بیان کرد، اما پژوهشگر و تاریخ‌نگار نمی‌تواند تاریخ را بر اساس میل عناصر یا حکومتی که با مردم و منافع جامعه مخالف است، عرضه کند. همان کاری که عرفان قانعی‌فرد در نیویورک برگزیده است.

 

اما رویدادهای تاریخی و جایگاهِ نام‌ها و حکومت‌ها در حافظهٔ جمعی مردم، روایتِ دیگری دارد؛ روایتی که با آنچه عرفان قانعی‌فرد در تاریخ‌نگاری عرضه می‌کند، تفاوت دارد. بی‌شک، روی کار آمدن خاندان پهلوی با فرمان و پشتیبانی قدرت‌های امپریالیستی انجام شد و برکناری آن نیز در ادامهٔ فرمان‌ها و در چارچوب تصمیمات همان قدرت‌ها رقم خورد. اسناد تاریخی و گفته‌های باقی‌ماندگان آن در خارج از کشور، به‌اندازهٔ کافی نشان می‌دهد که شکل‌گیری و تثبیت قدرت این خاندان، از همان آغاز، با مداخلات و حمایت‌های قدرت‌های بزرگ پیوند داشته است، به‌گونه‌ای که بدون دست‌بوسی از قدرت‌های بزرگ ناممکن بود.

درهرصورت، خاندان پهلوی در دوران حاکمیت خود مرتکب جنایات سنگینی در حق مردم شدند و سال‌های سیاه و آلودهٔ آن خاندان را نمی‌توان با بازی با واژه‌ها و جابه‌جا کردن یا نادیده گرفتن صفحات تاریخ تغییر داد. نه آن کودتاها و نه بازگرداندن دوباره نظام پهلوی با کودتای 1332 به دست امپریالیست‌ها قابل‌انکار است و نه رویکرد نظام پادشاهی با ابتدایی‌ترین خواسته‌های توده‌های ستمدیده، کمونیست‌ها، مبارزان، جوانان و دانشجویان را می‌توان از اسناد و تاریخ واقعی جنبش‌های کارگری و اعتراضی حذف کرد. برخلاف خواستهٔ قانعی‌فرد برای اینکه این نام‌ها و حکومت‌ها «جاودانه» نشوند، می‌توان بار دیگر به تاریخ رجوع کرد تا روشن‌تر دریافت که آن نظامِ موردقبول قانعی‌فرد چه بر سر مردم آورده و چگونه ثروت‌های جامعه را به جیب دشمنان مردم ریخته است؟ افزون بر این، همچنان این سؤال مطرح است که چرا کارگران، زحمت‌کشان، زنان و دختران و جوانان و دانشجویان در مقاطع گوناگون علیه حکومت پهلوی دست به شورش زدند و سرانجام آنان را به فرار واداشتند؟ باید از خود بپرسیم چرا در آن سرزمین سرشار از ثروت و «شکوه تاریخی»، کودکانی در حلبی‌آبادها بدون اینکه نانی بخورند، شب را به‌روز می‌رساندند. باید پاسخ داشته باشیم چگونه بودجه مناطقی مانند کردستان را کاهش دادند و خلق کرد را برای وادار کردن به تسلیم، در تنگنای اقتصادی گذاشتند. آری، آن سرزمین پر از ثروت و «شکوه تاریخی» را باید در ساختارِ قدرتی جست‌وجو کرد که به مطالبات و سخن رنج‌دیدگان گوش نمی‌داد و منابع و امکانات جامعه را برخلاف منافع سازندگان اصلی آن سامان می‌داد. حکومت پیشین، دل‌بسته مردم و وظیفه‌اش سازندگی جامعه نبود، بلکه در پی همسویی و درواقع تأمین و پیشبرد خواسته‌ها و سیاست‌های آن طبقه‌ای بود که در برابر مسیر تاریخ ایستاده است.

شگفت‌انگیز است که باوجود صدها مدرک و همچنین گواهی آسیب‌دیدگان و رانده‌شدگان از نظام پیشین، «تاریخ‌نگاران» و «پژوهشگرانی» همچون قانعی‌فرد، هنوز از زبان کسانی سخن می‌گویند که خشونت را در جامعه ترویج می‌کردند، مخالفان را دستگیر و شکنجه می‌کردند، به کشتار آنان دست می‌زدند و اموال عمومی را تاراج می‌کردند. چگونه می‌توان تپه‌های اوین را انکار کرد و با گستاخی تمام در پی تطهیر افکار عناصر و نظامی بود که حکومت و نامشان نه با نیکی، بلکه در کنار نظام‌ها و نام‌هایی ثبت شده است که هزاران جوان و مبارز را به کام مرگ فرستادند و ثروت‌های جامعه را غارت کردند. آن «جماعت کر و کور و هوچی و بی‌صفت»، همان مخالفان نظامی بودند که سردمدارانش با هر اندیشه و هر صدای مخالفی سرِ جنگ داشتند؛ برخی از آن «بازماندگان و جنازه‌های متحرکِ اندیشه‌های سال 57»، همان قربانیان و صدمه‌دیدگانی هستند که ایستادن در سوی درست تاریخ را ترجیح دادند؛ همان سویی که میلیون‌ها انسان زحمت‌کش، خواهان ساقط شدن نظام‌های خشن و عریان و نیز کوتاه شدن دست قدرت‌های بزرگ از منابع و ثروت‌های جامعه بودند.

 

حقیقتاً، فهم این موضوع چندان سخت نیست، کافی است بدانیم در کدام نقطه از تاریخ ایستاده‌ایم؛ زیرا از جایگاهی نادرست نمی‌توان تصویری صحیح از واقعیت ترسیم کرد؛ به‌عبارت‌دیگر، اگر روایت را از متن تاریخی‌اش جدا کنیم، آنچه بر جای می‌ماند خودِ تاریخ نیست، بلکه همان تصویری است که «پژوهشگر» امروزی‌مان [عرفان قانعی‌فرد] شرح می‌دهد. چگونه می‌توان نقش نظامی که صدها کشته، شکنجه شده، اعدامی و آواره از سرزمین خود برجای گذاشته و مسئول کشتار معترضان در هفده شهریورها بوده است، آگاهانه از صفحات تاریخ حذف کرد؟ چنین نگرشی، آلوده کردن تاریخ از سوی تاریخ‌نگار است. آن خاندان نیز همچون هر نظام بیگانه با مردم، عمیقاً آغشته به تفکر مسموم، حذف مخالفان، غارت سرزمین مردم و چپاول ثروت‌های جامعه بودند؛ از تصاحب میلیون‌ها هکتار زمین و مزارع گندم گرفته تا انباشتن میلیون‌ها دلار و پوند در بانک‌های امریکا، انگلستان، سوئیس و دیگر کشورها.

پس رهایی از منجلاب کنونی، آویختن دوباره به خاندانِ آلوده به جنایت و غارت نیست. برخلاف نظر قانعی‌فرد، جامعه و مردم بر این باور نیستند که «نام پهلوی می‌تواند در گذر از این بن‌بست تاریخی، پیونددهنده بخشی از نیروهای ملی و گذر از بن‌بست کنونی باشد و شاهزاده رضا پهلوی در فراهم آوردن زمینه گذاری سامان‌یافته سهمی برجسته داشته باشند». بی‌تردید، تاریخ را نمی‌توان به گذشته بازگرداند، به‌خصوص گذشته‌ای آکنده از درد و رنج و نابرابری. نظام پهلوی اعتبار تاریخی و سیاسی خود را از دست داده است؛ آن نظام، با همهٔ مختصات و میراث سیاسی‌اش، به همراه بازماندگان و حامیانش، در شمار رفوزه‌شدگانی است که آن سرزمین و مردم دیگر اجازه نخواهند داد دوباره به کلاس قدرت بازگردند و بر جایگاه ننگین گذشته تکیه بزنند. در آن نظام، آزاد فکر کردن، مطالعه کردن و نوشتن، بهایی بسیار سنگین داشت و با شکنجه و مرگ همراه بود. در نگاه حاکمان گذشته، آزادی یعنی عضویت در حزب ساختگی «رستاخیز». جامعه و مردم هیچ فرصتی جز قبول آنچه قدرت‌مداران تحمیل می‌کردند، نداشتند. سخن گفتن از آزادی و تلاش برای آزاد زیستن، برابر با اسارت، تازیانه و اعدام بود. گفتن این‌ها نه از سر «کینه‌جویی» یا «تهمت»، بلکه برآمده از کارنامه و عملکرد خود آنان است.

 

علاوه بر این، درست است، ایران باید از بند اسارت رهایی یابد، اما برای رسیدن به آزادی نباید به آغوش اسارتگران پناه ببرد. چگونه می‌توان از ساختن ایرانی آزاد و به دور از جنگ و ویرانی سخن گفت و در همان حال، در برابر کسانی که خانه‌های مردم و زیرساخت‌های جامعه را نابود می‌کنند، فریاد «ممنون عمو ترامپ و بی‌بی جون» سر داد؟ همان راه و سیاستی که رضا پهلوی و هوادارانش برگزیده‌اند؛ بنابراین بی‌دلیل نیست که گفته می‌شود چنین فرد و تفکری، از همان جنسی است که جامعهٔ ایران این روزها با صورتی متفاوت با آن روبه‌روست. برشمردن پیشینهٔ ننگین حکومت پهلوی، افزون بر یادآوری کارنامهٔ تاریخی آن، پاسخی است به این پرسش اساسی که چرا نام و ایدهٔ بازگشت دوبارهٔ پهلوی، حتی اگر در قالب راه‌حلی «گذرا» مطرح شود، نمی‌تواند «در گذر از این بن‌بست تاریخی»، به حلقهٔ اتصال جنبش‌های کارگری، توده‌ای، زنان و دختران، دانشجویان و جوانان و دیگر قربانیان ستم امپریالیستی تبدیل شود. چگونه می‌توان از عناصر و نیرویی که خود بخشی از مسئلهٔ تاریخی و ساختاری است، انتظار داشت به راه‌حل بحران کنونی بدل شود؟ نظام و گذشته‌ای که با سرکوبِ آزادی‌های سیاسی و تاراج ثروت‌های جامعه گره خورده است، پتانسیل تبدیل‌شدن به افق رهایی‌بخش آیندهٔ ایران را ندارد. در حقیقت، نظام کنونی ادامهٔ همان نظام قبلی با صورتی متفاوت است. این دو نظام شباهت‌های عمیقی به یکدیگر دارند و کمترین دل‌بستگی و همدلی با میلیون‌ها انسانِ رنج‌دیده و به‌ویژه کودکان ندارند. رفتار و مواضع ضد انسانی و ارتجاعی رضا پهلویِ برگزیدهٔ عرفان قانعی‌فرد در قبال کشته شدن نزدیک به دویست دختر و پسر دانش‌آموز میناب، نمونه‌ای از همین واقعیت است.

خلاصه، بازخوانی کارنامهٔ تاریخی حکومت پهلوی و بازماندگانش، نه پهلوی «هراسی»، بلکه وفاداری به حقیقت تاریخ سیاسی و زنده نگه‌داشتن حافظهٔ تاریخی است. دریغ که قرار گرفتن در سمت درست تاریخ، به یکی از چالش‌های جدیِ برخی «تاریخ‌نگاران و پژوهشگران» و نیز مدعیان جنبش‌های اعتراضی کارگری و اجتماعی، جنبش زنان و دختران، دانشجویان و جوانان تبدیل شده است.

 

16 اکتبر 2026

24 مهر 1405