پیمان دفاعی ترکیه، پاکستان و عربستان سعودی، واقعیت جدید در خاورمیانه
یوری ماواشف (Yuri MAVASHEV)، خاورشناس و مدرس گروه سیاست جهانی و اقتصاد جهانی در دانشکدۀ مدیریت آکادمی اقتصاد ملی و مدیریت عمومی جنب ریاست جمهوری روسیه
ا. م. شیری- «هر لحظه به رنگی درآید آن بُت عیّار»! هر چه بحران نظام سرمایهداری گستردهتر میشود و بیشتر عمق مییابد، دنیای غرب به سردمداری امپریالیسم آمریکا هارتر میشود. و این طبیعی است. زیرا، سگ با تشدید هاری خود، در دمدمای مُردار شدن، دُم خودش را گاز میگیرد. آمریکا که با حملۀ تروریستی به ایران در بنبست به دام افتاده، سعی میکند با فعال کردن اجامرش- تشکیل «ناتوی اسلامی» مرکب از ترکیه، پاکستان و عربستان سعودی، از دام بجهد. بدین معنی که اگر مجدداً به ایران حمله کند و ایران در پاسخ به پایگاهها یا منافع آمریکا در عربستان ضربه بزند، ابتدا ناتوی «اسلامی» و سپس، ناتوی تروریستی بر اساس مادۀ ۵ اساسنامۀ خود برای دفاع از ترکیه وارد عمل خواهد شد. و پس از این، «موشهای هر دو ناتو» بندهای تله را خواهند جوید و آمریکا از دام خواهد جَست.
برجستهنمایی نکات حیرتانگیز در متن از من است.
*-*-*
اسرائیل بهانۀ دیگری برای نگرانی پیدا کرد.
رجب طیب اردوغان، رئیسجمهور ترکیه، شهباز شریف، نخستوزیر پاکستان، و محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، روز ۷ ژوئیه در مکه توافقنامۀ سهجانبۀ دفاع مشترک امضا کردند. این توافقنامه با عنوان «توافقنامۀ مکه دربارۀ دفاع مشترک» شناخته شد.
گفته میشود این سند با هدف تقویت بازدارندگی جمعی، گسترش همکاریهای نظامی- سیاسی و تعمیق همکاریهای امنیتی میان سه کشور تنظیم شده است. بر اساس این توافق، حملۀ مسلحانه به یکی از کشورهای عضو، حمله به تمامی اعضای این پیمان تلقی خواهد شد و در پی آن، هماهنگی برای اقدامات مشترک متقابل پیشبینی شده است.
هاکان فیدان، وزیر امور خارجۀ ترکیه و رئیس پیشین سازمان اطلاعات این کشور، اعلام کرد که پیمان دفاعی ترکیه، پاکستان و عربستان سعودی از نظر فنی مشابه مادۀ ۵ ناتو، یعنی بر اصل امنیت جمعی مبتنی است. به گفتۀ او، در چارچوب این پیمان همچنین کمیتۀ وزیران، مشابه ساختار ناتو، و نیز دبیرخانۀ آن تأسیس خواهد شد که آشکارا میتواند به هماهنگی نظامی- سیاسی میان آنکارا، ریاض و اسلامآباد کیفیت جدید ببخشد.
علاوه بر این، این توافقنامه، توسعۀ همکاریها در حوزههای نظامی، نظامی- فنی، اطلاعاتی و صنایع دفاعی را نیز دربرمیگیرد. رهبران سه کشور همچنین دربارۀ تقویت بیشتر مشارکت راهبردی و نیز مسائل جاری امنیت منطقهای، ثبات و هماهنگی تلاشهای مشترک برای مقابله با چالشهای معاصر گفتوگو کردند.
در همین حال، در آنکارا بهطور ویژه تأکید میکنند که توافقنامۀ مکه جایگزین عضویت ترکیه در ناتو نیست، بلکه مکمل آن است. در توضیحات ارائهشده نیز بهطور جداگانه تصریح شده است که اعزام خودکار سربازان ترکیه به هر بحران منطقهای در کار نخواهد بود و تمامی تصمیمها صرفاً از طریق سازوکارهای قانون اساسی ملی اتخاذ خواهند شد.
قابل توجه آنکه ایدۀ این اتحاد راهبردی از مدتها پیش مطرح و بررسی میشد. اما، بحران امنیتی پیرامون ایران، یمن، عراق و خلیج فارس بهطور کلی روند شکلگیری آن را به میزان قابل توجهی سرعت بخشید و پویایی کیفیتاً جدیدی را به فرآیندهای منطقهای تزریق کرده، بهگونهای که رقبای پیشین، یعنی ترکیه و عربستان سعودی، بیش از گذشته به یکدیگر نزدیک شدند. بسیاری از ناظران به پیوند امیدوارکننده بین صنایع نظامی ترکیه، زرادخانۀ هستهای پاکستان و منابع انرژی عربستان سعودی توجه نشان دادهاند.
پس از آن، مرکز مقابله با اطلاعات نادرست ترکیه در ارتباط با شایعات منتشرشده در اینترنت دربارۀ توافق امضاشده در مکه توضیحاتی ارائه کرد. از جمله، برخی ناظران مدعی شده بودند که امضای این توافق ظاهراً با ماده ۵ ناتو در تضاد مستقیم است. زیرا، به معنای ایجاد یک بلوک نظامی موازی خواهد بود. آنکارا اینگونه ادعاها را «کاملاً ساختگی» و «تلاش آشکار برای ایجاد برداشتی خاص» دانسته است.
بر اساس دیدگاه طرف ترکیهای، این توافق نه تعهدات ترکیه در قبال ناتو را لغو میکند و نه جایگزین آن میشود. آنکارا تأکید دارد که صحبت از یک سازوکار دفاعی صرفاً منطقهای است که هدف آن تقویت همکاری در صنایع دفاعی، آموزش، تبادل فناوری و افزایش بازدارندگی است و هیچیک از بازیگران را بهعنوان هدف مشخص در نظر نمیگیرد.
در همین حال، متحدان پاکستانی ترکیه نیز بر جنبههای خاصی تأکید کردند. خواجه محمد آصف، وزیر دفاع جمهوری اسلامی پاکستان (؟!)، اظهار داشت که کشورهای اسلامی باید برای تدوین یک راهبرد واحد در قبال اسرائیل تلاشهای خود را متحد کنند. به گفتۀ این سیاستمدار برجستۀ پاکستانی، اقدامات اسرائیل نهتنها برای کشورهای جداگانه، بلکه برای کل جهان اسلام تهدید محسوب میشود و نیازمند پاسخ هماهنگ است.
به گفتۀ آصف، قالب جدید همکاری میتواند مبنایی برای وحدت گستردهتر کشورهای اسلامی در مسائل امنیت منطقهای و واکنش جمعی به چالشهای مشترک باشد. احتمالاً همین اظهارات بیش از هر چیز دیگری موجب نگرانی اسرائیلیها شده است.
همانگونه که در بالا اشاره شد، «توافق مکه» را یک نمونۀ بالقوه از «ناتوی مسلمانان» مینامند. مفاد کلیدی این سند بر اصل دفاع جمعی استوار است. بر اساس این اصل، حمله به یکی از سه کشور، حمله به تمامی طرفهای توافق تلقی خواهد شد و مستلزم پاسخ مشترک خواهد بود. از این رو، ارجاع به ناتو اجتنابناپذیر است. با این حال، طرف ترکیهای تلاش میکند افکار عمومی جهان و بهویژه افکار عمومی غرب را که نسبت به اسرائیل احساسات دوستانه دارد، متقاعد کند که موضوع چنین نیست.
سه کشور بانفوذ جهان اسلام توافق دفاعی مشترکی را نه برای ایجاد بلوکی علیه یک قدرت بزرگ خاص، بلکه با هدف افزایش گزینههای راهبردی، کاهش آسیبپذیری و گسترش فضای مانور برای ابتکارات سیاست خارجی خود امضا کردهاند.
مراد یشیلتاش، از بنیاد تحقیقات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی طرفدار دولت، نوشت: آنکارا، ریاض و اسلامآباد روابط شراکت خود را در سطوح مختلف، از جمله با آمریکا، حفظ میکنند، اما در عین حال کاملاً بهدرستی بر این باورند که امنیت منطقه نمیتواند بهطور کامل از خارج تأمین شود. بنابراین، این توافق به معنای قطع روابط با ائتلافهای موجود نیست، بلکه تلاشی است برای متنوعسازی کانالهای امنیتی، کاهش وابستگی به یک تأمینکنندۀ واحد امنیتی و ایجاد فضای بیشتر برای اقدام در شرایط بحرانی.
به گفتۀ این کارشناس ترک، توافق مکه را نمیتوان صرفاً به ایجاد بلوکی علیه ایران، اسرائیل یا هر کشور دیگری تقلیل داد. این توافق از یک مشکل گستردهتر ناشی میشود: تضعیف سازوکارهای قادر به مهار تشدید نظامی در منطقه و ناکافی بودن تضمینهای امنیتی موجود در برابر تهدیدهای جدید.
یشیلتاش خاطرنشان کرد: «درگیری میان اسرائیل و ایران مستقیماً بر امنیت کشورهای منطقه تأثیر میگذارد. حضور گروههای مسلح غیردولتی احتمال فرارویی سریع هر بحرانی را به زنجیرۀ درگیریهای مسلحانۀ منطقهای افزایش میدهد. از این رو، منطق این توافق فراتر از تشکیل جبهه علیه یک کشور مشخص است.
در هر صورت، صرفنظر از اینکه آنکارا تلاش میکند افکار عمومی جهان را به چه چیزی متقاعد کند، در آکسارای [کاخ ریاست جمهوری ترکیه] ممکن نیست درک نکنند که این اقدام دقیقاً چگونه در اسرائیل، هند، امارات متحدۀ عربی و یونان تلقی خواهد شد. برای دولت اردوغان، با برنامههای بلندپروازانۀ منطقهای خود، این اقدام چیزی فراتر از یک چالش آشکار است.
یادآوری میکنیم که بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، در ماه فوریه از برنامههایی برای تشکیل یک ائتلاف چندجانبه در خاورمیانه و پیرامون آن با هدف مقابله با نیروهای افراطی شیعه و سنی در منطقه خبر داده بود.
او گفت: «در چشمانداز آینده، همانگونه که من آن را میبینم، ما یک نظام کامل، نوعی ششضلعی از ائتلافها در اطراف خاورمیانه یا در داخل آن شامل هند، کشورهای عربی، کشورهای آفریقایی، کشورهای مدیترانهای- یونان و قبرس و همچنین کشورهای آسیایی را شامل ایجاد خواهیم کرد که فعلاً دربارۀ آنها توضیح بیشتری نمیدهم. بعداً این طرح را به شکل منظم و سازمانیافته ارائه خواهم نمود».
بنابراین، نمیتوان منتفی دانست که اعضای ائتلاف شکلگرفته در مکه تا حدی بهصورت واکنشی عمل میکنند. زیرا، روند شکلگیری بلوکها و ائتلافهای منطقهای رقیب با درجات متفاوتی از انسجام، بیتردید واقعیتهای مربوط به امروز و آینده خواهد بود.
پینوشت: هاکان فیدان، وزیر امور خارجۀ ترکیه، تأئید کرد که مصر قصد دارد در مرحلۀ بعد، پس از حل تمامی مسائل فنی، به توافق دفاعی مشترک بپیوندد.
بنیاد فرهنگ راهبردی
پیمان دفاعی ترکیه، پاکستان و عربستان سعودی، واقعیت جدید در خاورمیانه
٢٠ مرداد-اسد ١۴٠۵
ونزوئلا، ناقوس خیانت برای چه کسی به صدا درآمده است؟
یوری استرویف (Yuri Stroyev)، عضو اتحادیۀ روزنامهنگاران روسیه، متخصص آمریکای لاتین، کوبا، ونزوئلا و نیکاراگوئه، مدیر وبسایت «هفتهنامۀ زوزدا»ی وزارت دفاع روسیه، کارشناس بنیاد فرهنگ راهبردی
ا. م. شیری- اکنون متأسفانه، چاوز نیست تا بارها و بارها بگوید: «از اعماق قلبم، با تمام وجودم فریاد میزنم، لعنت بر آمریکا! لعنت بر اسرائیل!»
سرنوشت تلخ و ننگین وارثان هوگو چاوز که قربانی ترور بیولوژیکی شد و نیکولاس مادورو، زندانی امپراتوری تروریستی آمریکا، یک درس عبرت فراموش نشدنی است هم برای مقامات جمهوری اسلامی و هم برای عموم ملت ایران ما با هر عقیده و باور، تعلقات ملی و زبانی! در مبارزه بیامان با خائنان داخلی، با ستون پنجم غرب، اعم از منحرفان فکری و مزدوران فیزیکی، از کمترین فرصت نباید چشمپوشی کرد. حب و بغض را کنار بگذاریم، با دیدۀ بصیرت به سرنوشت شوم نه نتها ونزوئلا، حتی افغانستان، عراق، لیبی، سوریه، جمهوریهای منشعب از یوگسلاوی و اتحاد شوروی و بسیاری دیگر بنگریم و درس عبرت بگیرم. لطفا، این گفتۀ تکراری مرا نیز بخاطر بسپارید: «عاقلان از تجربۀ دیگران میآموزند، ابلهان خود تجربه میکنند». امپراتوری تروریستی آمریکا ثروتهای ملی مستعمرات را به تاراج میبرد، بجای آن به رؤسای جمهور، نخست وزیران و دیگر مقامات دولتی دستنشاندۀ خود در آنها و همچنین، به کارمندان دولت حقوق ماهانه میپردازد. کلمه به کلمه، جمله به جمله، سطر به سطر این مقالۀ افشاگرانه را با خون دل و چشم گریان ترجمه کردم و این مقدمه را برای آدمها مینویسم. از آدمها نیز انتظار انسانی دارم علاوه بر مطالعۀ مقاله، برای انتشار و پخش گستردۀ آن همت نمایند.
*-*-*
آمریکا نخستین دور مذاکرات میان دولت موقت ونزوئلا و مخالفان را در کاراکاس برگزار کرد.
نمایش تماشایی پشت پردۀ بسته
مذاکرات میان دولت موقت به ریاست رئیس مجلس ملی ونزوئلا، خورخه رودریگز، برادر دلسی رودریگز، رئیسجمهور کنونی، و مخالفان به رهبری دینورا فیگِرا، از چهرههای کلیدی «رئیسجمهور منفور و ترامپخواندۀ ونزوئلا»، خوان گوایدو، در دوران نخست ریاستجمهوری ترامپ از سال ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۳، پنجشنبۀ گذشته در کاراکاس و پشت درهای بسته برگزار شد.
از سال ۲۰۱۳، دولت و جریانهای مختلف مخالف ونزوئلا بیش از ده دیدار و تلاش برای مذاکره برگزار کردهاند. اما، هیچیک از آنها به نتایج مشخصی نیانجامیده، چرا که واشنگتن همواره پشت پردۀ مذاکرات ونزوئلا حضور داشته است. با این حال، کارشناسان دیدار کنونی را یک «استثناء» میدانند. بدین سبب که این دیدار، نخستین مذاکراتی است که با مشارکت مستقیم آمریکا، آن هم پس از عملیات خشونتآمیز ربودن نیکلاس مادورو، رئیسجمهور قانونی ونزوئلا، سازماندهی و برگزار شده است.
بگزارش روزنامۀ اسپانیایی «اِل پاییس»، در بیانیهای که هر دو طرف منتشر کردهاند، با تأکید فراوان از «اصول احترام به حاکمیت ملی» و «مذاکرات صادقانه و حسننیت»، «حمایت از حقوق بشر» و «سیاست همۀ نیروها» سخن گفته شده است. همچنین کمکرسانی به آسیبدیدگان دو زمینلرزۀ اخیر، «تقویت دموکراسی» و «حقوق و تضمینهای سیاسی» در دستور کار قرار داشت.
رودریگز و فیگِرا اعلام کردند که تیمهای آنها تا ۱۲ اوت به برگزاری نشستهای کاری ادامه خواهند داد.
در مجموع، پردۀ نخست نمایش بزرگ، به کارگردانی مارک روبیو، برگزار شد. بازیگران، خورخه رودریگز و دینورا فیگِرا، روی صحنۀ از پیش آمادهشده، نقش خود را ایفا کردند. و در حالی که تماشاگران علاقهمند به دنبال کردن فراز و نشیب داستانهای ساختگی دربارۀ گزینهها و چشمانداز تحولات آینده بحث میکردند، در پشت صحنه، که «تیم دونفرۀ روبیو ـ دِلسی رودریگز» کارگردانی آن را بر عهده داشت، ماجرای بسیار جالبتر در جریان بود.
ذخایر طلای سیاه و زرد
اندکی پس از عملیات تروریستی آمریکا در ونزوئلا در ۳ ژانویه ۲۰۲۶، دو کشور برای انتقال درآمد حاصل از فروش نفت تحت تحریم ونزوئلا به کنترل وزارت خزانهداری آمریکا، توافقنامه امضا کردند. روی کاغذ، این پولها ظاهراً متعلق به ونزوئلاست. اما، در عمل تحت کنترل مقامهای آمریکایی قرار دارد و دستیابی به هرگونه شفافیت در خصوص نحوۀ هزینهکرد آنها، تقریباً به همان اندازه دشوار است که بخواهیم مردهای را دوباره زنده کنیم.
دولت ترامپ پس از ربودن رئیسجمهور مادورو، بلافاصله رژیم تحریمها را تسهیل کرد و حتی از سرمایههای ونزوئلا در برابر دعاوی قضایی آمریکا حمایت کرد. در مقابل، ونزوئلا انتقال درآمدهای حاصل از فروش نفت به حسابهای بانکی تحت «کنترل» وزارت خزانهداری آمریکا را آغاز کرد.
در ابتدا، این پولها به یک حساب مرموز در قطر واریز میشد. بطوری که بعداً مشخص شد، این موضوع تصادفی نبود. بر اساس گزارش روزنامۀ انگلیسی «گاردین»، دِلسی رودریگز که ابتدا بهعنوان رئیسجمهور موقت و سپس بهعنوان رئیسجمهور رسمی ونزوئلا منصوب شد، روابط بسیار نزدیکی با قطر داشته و «اعضای خاندان حاکم، او را دوست خود میدانستند». این روزنامه مدعی است که قطر در جریان مذاکرات محرمانه، از نفوذ خود در کاخ سفید در دوران ترامپ استفاده کرد تا فرصتهای بیشتری را برای رودریگز فراهم کند.
اما در همان ۱۳ فوریه، کریس رایت، وزیر انرژی آمریکا اعلام کرد که حساب قطری پس از آن که بیش از ۵۰۰ میلیون دلار از طریق آن جابهجا شده، مسدود میشود. در ماه آوریل، وزارت امور خارجۀ آمریکا و دولت ونزوئلا اعلام کردند که حسابرسان خارجی را استخدام کردهاند. روبیو نیز در ماه ژوئن به کنگره گفت که این کار شامل «حسابرسی دائمی، نه سالی یکبار، بلکه حسابرسی تمامی هزینهها و تکتک پرداختها» خواهد بود. دولت ونزوئلا همچنین وبسایتی با عنوان «حاکمیت شفاف» راهاندازی کرد که در آن اطلاعات مربوط به معاملات نفتی منتشر میشود.
اما این «حق حاکمیت» اصلاً شفاف از آب درنیامد. وزارت امور خارجۀ آمریکا نه توافقنامههای کتبی را ارائه کرد و نه نتایج حسابرسیها را منتشر ساخت. در وبسایت «حاکمیت شفاف» تنها یک معامله ذکر شده است: فروش نفت کوره به ارزش ۳۰۰ میلیون دلار در مارس ۲۰۲۶. این در حالی است که روزنامۀ فایننشال تایمز محاسبه کرده است که ونزوئلا در چارچوب توافق جدید، بیش از ۱۳ میلیارد دلار نفت فروخته است. ترامپ نیز این رقم را تأئید کرد. رئیسجمهور در گفتگو با خبرنگاران در هواپیمای ریاستجمهوری، هنگام عزیمت به میشیگان، گفت: «۱۳ میلیارد دلار از ونزوئلا؟ فکر میکنم حتی بیشتر از این هم بوده است».
نشریۀ پولیتیکو نوشته است: «رئیسجمهور دونالد ترامپ همواره شیفتۀ این ایده است که نفت کشورهای دیگر را با زور تصاحب کند». و او مدعی است که در ونزوئلا به این هدف دست یافته است. آمریکا همیشه مدعی سهمهای بزرگی از این ذخایر بوده، هست و خواهد بود. این قرارداد نفتی، قدرت خشن، بیمهار و گستردهای را به نمایش میگذارد که به خزانهداری آمریکا حق اعمال تحریمهای اقتصادی اعطا میکند. نمونۀ ونزوئلا نشاندهندۀ موضوعی فراتر از این است. بدین معنی که دولت ترامپ در توافق نفتی با طرفداران چاوز، پیش از هر چیز به برقراری کنترل اقتصادی مستقیم بر ونزوئلا میاندیشد.
با این حال، آمریکا تنها با طلای سیاه زندگی نمیکند، بلکه به هر نوع طلایی که از دل زمین استخراج میشود نیز توجه دارد. دولت ترامپ به هر شکل ممکن از عملیات نظامی کاراکاس برای بازپسگیری کنترل منطقۀ لاسکلاریتاس در بخش جنوبی ایالت بولیوار حمایت میکند. در این منطقه، ذخایر قابلتوجه طلا، الماس و کلتان کشف شده و یکی از مراکز اصلی استخراج غیرقانونی و گانگستری طلا به شمار میرود. علاوه بر این، گروههای مسلح سازمانیافته و تبهکار بخش عمدۀ فعالیتهای معدنی در این منطقه را کنترل میکنند.
روزنامۀ والاستریت ژورنال ادعا میکند که نظامیان ونزوئلا، مستقل از دولت، از لحاظ تاریخی از راه گروههای تبهکاری که معادن را در کنترل خود دارند، «ارتزاق میکنند». دولت مادورو نیز در مقابله با این وضعیت ناتوان بود.
بر اساس گزارش روزنامۀ «والاستریت ژورنال»، میان واشنگتن و کاراکاس اکنون نوعی «تقسیم کار» شکل گرفته است: آمریکا اطلاعات تجسسی، فناوری و پشتیبانی نظامی برای مبارزه با گانگسترها ارائه میدهد و ونزوئلا نیز برای مقابله با باندها سرباز در اختیار میگذارد. دولت جدید دربارۀ صنایع معدنی، قانونی تصویب کرده است که هدف آن جذب سرمایهگذاری خارجی است و دولت ترامپ نیز بلافاصله برخی محدودیتها بر عملیات مربوط به طلای ونزوئلا را کاهش داده و مذاکرات مقدماتی در خصوص سرمایهگذاری با شرکتهای آمریکایی انجام داده است. ترامپ با افتخار میگوید: «ما پول زیادی به دست میآوریم، میلیاردها و میلیاردها دلار از ونزوئلا».
مجازات الهی برای خیانت؟
شرکتکنندگان در مذاکرات در کاراکاس اعلام کردند که پس از وقوع دو زمینلرزۀ شدید به بزرگی ۷٫۲ و ۷٫۵ ریشتر که در ۲۴ ژوئن کشور را به لرزه درآورد و ویران کرد، از شهروندان خواهند خواست برای وحدت ملی تلاش کنند. بر اساس آخرین گزارش رسمی، بیش از ۵۵۰۰ نفر کشته، ۱۶۷۰۰ نفر زخمی و بیش از ۲۰ هزار نفر بیخانمان شدهاند. بانک جهانی اعلام کرد که ۴۷ درصد خسارتها به ساختمانهای مسکونی، ۲۶ درصد به ساختمانهای غیرمسکونی و ۲۷ درصد به زیرساختها وارد شده است. این بانک مجموع خسارتها را حدود ۱۹٫۶ میلیارد دلار برآورد کرده است.
به نوشتۀ بلومبرگ، فوریترین تأثیر این فاجعه بر روند توسعۀ کشور، افزایش هزینۀ زندگی است. تورم که پیشبینی میشد در طول سال به ۲۳۰ درصد برسد، پس از وقوع زمینلرزه انتظار میرود به حدود ۳۵۰ درصد افزایش یابد. زیانهای اقتصادی ناشی از این بلای طبیعی قابلتوجه است. بر اساس دادههای برنامۀ توسعۀ سازمان ملل متحد، خسارت مستقیم فیزیکی ۶٫۷ میلیارد دلار است و احتمالاً این رقم به ۹ میلیارد دلار خواهد رسید.
دولت دلسی رودریگز برای بازسازی کشور پس از این فاجعه، از بانک انگلستان خواسته است ۳۱ تن شمش طلا را که ونزوئلا در سال ۲۰۰۸ در آنجا به امانت گذاشته بود، بازگرداند. سرنوشت شمشهای طلای ونزوئلا که ارزش آنها با احتساب ارزش امروز حدود ۴ میلیارد دلار آمریکا برآورد میشود، سالهاست به دلیل اختلاف طولانیمدت میان دولت انگلیس و نیکلاس مادورو، رئیسجمهور پیشین ونزوئلا، نامشخص مانده است. هنوز معلوم نیست که رودریگز خواهد توانست در بانک انگلستان، بانکی که ظاهراً هیچ عجلهای برای بازگرداندن طلای ونزوئلا ندارد، به موفقیت دست یابد یا نه. کارشناسان در این باره تردید دارند و معتقدند «کوتولههای لندن» بدون چراغ سبز واشنگتن بعید است برای استقبال از ونزوئلایی که خورشیدش رو به غروب است، از مخفیگاه خود بیرون بیایند [دولت دلسی رودریگز، علاوه بر اینکه میلیاردها میلیارد پول نفت ونزوئلا را به فدرال رزرو آمریکا مرکب از بانکهای عموماً صهیونیستی تقدیم میکند، حالا قصد دارد ۳۱ تن طلای این کشور را نیز بصورت «قانونی» تقدیم نماید- مترجم].
در خود ونزوئلا نیز معتقدند زمینلرزهای که پس از ربوده شدن رئیسجمهور مادورو و همسرش رخ داد، چیزی جز مجازات الهی برای خیانتی نیست که رأس فاسد حاکمیت، هم در قبال مردم خود و هم در قبال رئیس دولت، مرتکب شده است. اطلاعات مربوط به مذاکرات پشتپردۀ نزدیکان مادورو با کاخ سفید، با وجود سانسور شدید، به رسانههای آمریکای شمالی و جنوبی درز کرده است.
«دِل-سیا» به «بلوند»: «مادورو باید برود»
مذاکرات با هدف اصلاح نظام سیاسی کشور در آستانۀ انتخابات احتمالی، از نفوذ بیسابقۀ واشنگتن بر سیاست ونزوئلا حکایت دارد. نفوذ از زمانی آغاز شد که دولت ترامپ، نیکلاس مادورو را با زور از قدرت برکنار و دِلسی رودریگز را بهعنوان رئیسجمهور موقت منصوب کرد. طی این هشت ماه، کشور عملاً تحت نظارت کامل خارجی قرار گرفته است. نظارتی که بهتدریج به عادیسازی روابط هژمون با رژیمِ دیکتاتور سابق تبدیل شده است.
و نکتۀ شگفتآور چیست؟ دولت کاخ سفید عملاً ماریا کورینا ماچادو، برندۀ جایزۀ صلح نوبل و دوست وفادار ترامپ را کنار گذاشته و عملاً او را از مذاکرات با نمایندگان دولت موقت ونزوئلا دور کرده است. این موضوع بلافاصله مورد توجه قرار گرفت و واکنشها و تفسیرهای بسیار عجیبی را به دنبال داشت. حتی بیانیۀ نیکلاس مادورو، رئیسجمهور سابق و اکنون زندانی در آمریکا، که توسط روزنامۀ آرژانتینی «لا وُز» (La Voz) منتشر شد و در آن از مذاکرات آغازشده در کاراکاس حمایت کرده بود، چنین هیاهویی به پا نکرد. همه بهخوبی میدانند ریشۀ این ماجرا کجاست.
به نوشتۀ روزنامۀ انگلیسی گاردین دِلسی رودریگز، که در ونزوئلا همراه با برادرش خورخه به «دِل-سیا» (Del-CIA) ملقب شده است، چند ماه پیش از یورش نیروهای ویژۀ آمریکایی، «از طریق واسطهها بهطور محرمانه به مقامهای رسمی آمریکا و قطر اطمینان داده بود که از رفتن مادورو استقبال خواهد کرد» و وعده داده بود پس از سرنگونی «دیکتاتور» با دولت ترامپ همکاری کند.
به ادعای گاردین، دِلسی رودریگز در اواخر نوامبر سال گذشته، پس از گفتگوی تلفنی ترامپ با مادورو، با مقامهای آمریکایی تماس گرفت. در جریان آن تماس، ترامپ بر فرار مادورو از ونزوئلا اصرار کرده بود. مادورو این درخواست را رد کرد. سپس، به نوشتۀ گاردین، «دِلسی این پیام را داد: مادورو باید برود».
خبرگزاری رویترز گزارش داد که «فلیکس آهنین» ونزوئلا، دیوسدادو کابیو، وزیر بانفوذ کشور که پلیس و نیروهای امنیتی را تحت کنترل خود دارد، نیز چند ماه پیش از عملیات علیه مادورو با آمریکا مذاکره کرده بود.
فرماندهی عالی نیروهای مسلح نیز از این روند عقب نماند و بنا به برخی گزارشها، تا زمان حملۀ آمریکا، سامانههای پدافند هوایی روسی را از کار انداخت. نیروهای مسلح عملاً هیچ مقاومتی از خود نشان ندادند.
و تنها سیودو کوبایی مقاومت کردند و در نبرد نابرابر با مهاجمان آمریکایی جان باختند. این ناقوس نیز بهعنوان هشداری به ترامپ، در صورت حمله به کوبا، به صدا درآمده است.
جو سیراکوزا، تحلیلگر سیاسی آمریکایی، معتقد است که رئیسجمهور ونزوئلا، به احتمال زیاد، از سوی یکی از نزدیکترین افراد به خود «خیانت» دیده است. سیراکوزا در مصاحبه با اسکاینیوز استرالیا گفت: «حاضرم شرط ببندم… در صفوف خودیها به مادورو خیانت کردند».
سرانجام، چند ساعت پس از این یورش، ترامپ انجام مذاکرات با دلسـی رودریگز را تأئید کرد. او در مصاحبه با نیویورکپست گفت که دلسـی در طرف آنها بوده است. او گفت: «ما بارها با او صحبت کردیم و او میفهمد، او میفهمد».
سوم ژانویه، صبح زود، اندکی پس از آنکه مادورو دستگیر شد، «بلوند» (rubio به اسپانیایی به معنای «بلوند» است. م.) با «دِل-سیا» تماس گرفت. آنها به زبان اسپانیایی صحبت کردند. روبیو به او گفت که باید انتخاب کند: یا با آمریکا همکاری کند، یا شاهد حملۀ گستردهتر به زیرساختهای ونزوئلا، پایگاههای نظامی و مقامهای عالیرتبۀ این کشور باشد. پس از مذاکرات کوتاه، رودریگز موافقت کرد. روبیو اندکی بعد از دولت جدید خواست از همکاری با مخالفان آمریکا خودداری کند.
اکنون مارکو روبیو، که ترامپ گاهی او را برای ریاستجمهوری کوبا و گاهی برای ریاستجمهوری ونزوئلا در نظر میگیرد، عملاً از واشنگتن ونزوئلا را اداره میکند. او عملاً دولت و امور مالی ونزوئلا و همچنین نحوۀ توزیع منابع طبیعی این کشور را کنترل میکند. او ارتباط نزدیکی با رئیسجمهور دلسـی رودریگز دارد و مجوزهایی صادر میکند که شرکتهای مایل به فعالیت تجاری در ونزوئلا را از تحریمها معاف میسازد. او همچنین پنهان نمیکند که قصد دارد بزرگترین ذخایر هیدروکربنی جهان را که ونزوئلا در اختیار دارد، تحت کنترل آمریکا درآورد.
همانطور که در کوههای آند میگویند، «پول، پول است، عزیزم» (plata es plata, mijo ). و به نظر میرسد همین پول، دو گروه متخاصم را که تا همین اواخر اساساً روی کاغذ، بر تضاد ایدئولوژیک آشتیناپذیر خود تأکید میکردند، به هم نزدیک کرده است.
و اکنون رهبران بلندپایۀ چاویست که سالها آمریکا را «امپریالیست»، «استعمارگر» و «کرکس» مینامیدند، دربارۀ ترامپ تنها با لحن مثبت سخن میگویند.
به همین ترتیب، نمایندگان دولت آمریکا که تنها چند ماه پیش از رهبران ونزوئلا با عناوینی همچون «قاچاقچی مواد مخدر»، «تروریست» و «جنایتکار» یاد میکردند، اکنون ظاهراً به متحدان وفادار آنها تبدیل شدهاند.
تحولات بعدی که پس از عملیات ربودن مادورو رخ داد، نشان داد که ترامپ، روبیو، رودریگز، ارتش ونزوئلا و سیا ــ همۀ آنها ــ با یکدیگر همدست بودند. بعید است در آیندۀ نزدیک برنامهای برای برگزاری انتخابات تدوین شود و شرایط لازم برای رأیگیری عادلانه فراهم گردد، یا اینکه «ونزوئلای جدید» و مردم آن به «سطح بالای زندگی آمریکایی» دست یابند. جای هیچ امیدواری نیست. اوضاع بهتر نخواهد شد. و این دیگر هذیان نیست، بلکه یک محاسبۀ سرد از آیندۀ ونزوئلا به روایت ترامپِ مو قرمز است.
بنیاد فرهنگ راهبردی
٢٠ مرداد-اسد ١۴٠۵
مبارزان کمونیست