سه ترجمه

انگار آغاز شده است

والنتین ملک‌اوف (Valentin Melikov)
ا. م. شیری- هر کسی که بخواهد سیاست‌های خود را بر اساس اظهارات ضد و نقض ترامپ و یا بطور کلی، مقامات امپریالیسم آمریکا تنظیم کند و بر این خیال باطل باشد که می‌توان با آمریکا به توافق (در هر مسله‌ایی) رسید، دیر یا زود، به پرداخت تاوان گران‌بار سیاست‌های نسنجیدۀ خود مجبور خواهد شد. از هنری کیسنجر، وزیر خارجۀ اسبق آمریکا نقل است: «جنگ با آمریکا خطرناک است، اما دوستی با آن، هلاکت‌بار است». نمونه، دوستی شیخک‌نشین‌های حوزۀ خلیج فارس با آمریکا، که در جریان حملات به ایران، متحمل بیشترین خسارات شدند.
*-*-*
ترامپ همه‌چیز را به قمار گذاشته است: ایران در انتظار ضربه‌ای هولناک است، اما روسیه متحدانش را تنها نمی‌گذارد
به نظر می‌رسد که در خاورمیانه مرحله جدید تشدید تنش‌ها آغاز می‌شود. به نوشتۀ منابع آگاه، ایرانی‌ها در انتظار ضربۀ هولناک از سوی رئیس‌جمهور آمریکا، دونالد ترامپ، یعنی کسی که به گفتۀ این منابع، همه‌چیز را به قمار گذاشته، هستند.
زمانی که آمریکا حمله خود را آغاز کند، مرحلۀ جدید جنگ در خاورمیانه چگونه خواهد بود؟ روسیه چگونه به متحدان خود کمک خواهد کرد؟
آیا ایران در انتظار ضربۀ هولناک است؟ سفر نتانیاهو به کاخ سفید چه پیامدهایی داشت؟
افرادی که از نزدیک تحولات خاورمیانه را تحلیل می‌کنند، تقریباً تردید ندارند که به نظر می‌رسد مرحلۀ جدید در حال آغاز شدن است. همه چیز چنین نشان می‌دهد که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، سعی می‌کند پیش از حملۀ تازه به ایران، افکار عمومی جهان را سردرگم کند: امروز تهران را به «قوی‌ترین ضربه» تهدید می‌کند، اما چند روز بعد از سخنان خود عقب‌ مب‌نشیند. پس، چه اتفاقی در حال رخ دادن است؟
تا پایان ماه ژوئیه، شور و شوق تهاجمی ترامپ علیه ایران فروکش کرده بود. حتی رئیس‌جمهور آمریکا نیز فهمید که هر قدر هم بتوان دربارۀ «درهم کوبیدن» سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، تهدید به ترور آیت‌الله‌ها و مقام‌های ایرانی، یا نابودی نیروی دریایی ایران سخن گفت، واقعیت میدان بسیار متفاوت است. دور دوم تشدید تنش‌ها در خاورمیانه که بلافاصله پس از پایان جام جهانی ۲۰۲۶ آغاز شد، برای آمریکا به یک تحقیر آشکار تبدیل شد. تصاویر حملات موشکی ایران به پایگاه‌های هوایی آمریکا در کویت و اردن به‌طور گسترده در جهان منتشر شد و حتی هواداران سرسخت جنبش «آمریکا را دوباره بزرگ می‌کنیم» نیز به این نتیجه رسیدند که شمار تابوت‌های سربازان آمریکایی که به کشور بازمی‌گردند، به صدها نفر رسیده است.
در نهایت، آمریکا بی هیچ توضیحی حملات خود را متوقف کرد. ایران نیز همین کار را انجام داد. زیرا، بنا بر این روایت، واشنگتن از طریق کانال‌های محرمانه از تهران درخواست «فرصت برای تنفس» کرده بود.
برای تغییر این وضعیت، بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، شخصاً وارد عمل شد. او بارها گفته است که سرنوشت اسرائیل به پیروزی بر ایران گره خورده و تل‌آویو هیچ نتیجه‌ای جز شکست کامل «حکومت آیت‌الله‌ها»، نابودی سپاه پاسداران و تضعیف حداکثری جمهوری اسلامی را نمی‌پذیرد. تحقق این اهداف باید به دست ترامپ انجام شود که پیوندی نزدیک و پایدار با اسرائیل دارد.
در ۲۸ ژوئیه، ترامپ در کاخ سفید از نتانیاهو استقبال کرد و دیدار محرمانۀ آن‌ها یک ساعت و نیم به طول انجامید. روز بعد، رئیس‌جمهور آمریکا اعلام کرد که در حال تدارک «حملات شدید به ایران» است و گفت که «صبرش به پایان رسیده است». وزارت خارجۀ آمریکا نیز با اعلام بالاترین سطح هشدار امنیتی، از همۀ شهروندان آمریکایی خواست فوراً خاورمیانه را ترک کنند. اما به‌طور ناگهانی… هیچ اتفاقی رخ نداد.
در ۲ اوت، ترامپ از لغو «حملات شدید» خبر داد. او مدعی شد که «تهران چنین درخواست کرده است» و در مقابل وعده داده برنامۀ هسته‌ای خود را متوقف کرده و تنگۀ هرمز را باز نگه دارد. ایران این ادعا را رد کرد و ترامپ را دروغگو خواند و تأکید کرد که هیچ‌گونه وعده‌ای به آمریکا نداده است.
رسانه‌های آمریکایی مدعی‌اند که در واقع محمد بن سلمان، ولیعهد و حاکم بالفعل عربستان سعودی، از ترامپ خواسته بود از حمله صرف‌نظر کند. طبق این روایت، پس از آنکه ترامپ تهدید کرد تأسیسات انرژی ایران را هدف قرار خواهد داد، مقام‌های ایرانی به سعودی‌ها اطلاع دادند که در پاسخ، همۀ تأسیسات شرکت آرامکوی عربستان را هدف قرار خواهند داد. گفته می‌شود این تهدید مؤثر افتاد و ترامپ بار دیگر از موضع خود عقب نشست.
ایران در انتظار حملۀ سنگین، اما روسیه متحدان خود را رها نمی‌کند
کارشناسان نظامی هشدار می‌دهند که نباید به سخنان ترامپ اعتماد کرد و هرگونه وعده دربارۀ مذاکرات صلح، در صورت مطرح شدن، می‌تواند صرفاً تلاشی باشد برای خریدن زمان و وارد کردن ضربات غافلگیرانه. در سال ۲۰۲۵ نیز چنین اتفاق افتاد و جنگ خلیج فارس در فوریۀ ۲۰۲۶ با حملۀ ناگهانی در میانۀ مذاکرات آغاز شد.
در مقابل، به گفتۀ تحلیلگران، آمریکا و اسرائیل در حال تدارک حملۀ «بی‌سابقه» علیه ایران هستند که طی آن، بخش سوخت و انرژی این کشور از جمله پالایشگاه‌ها، پایانه‌های نفتی، نیروگاه‌های اصلی برق و نیروگاه‌های برق‌آبی هدف خواهند گرفت. ترامپ این اقدام را راهی برای حذف یک رقیب در بازار نفت می‌داند و اسرائیل نیز آن را ضربه به اقتصاد جمهوری اسلامی با هدف سرنگونی حکومت کنونی تلقی می‌کند.
در هر صورت، تحلیلگران و منابع آگاه این وضعیت را بسیار جدی ارزیابی می‌کنند. ترامپ همه چیز را به قمار گذاشته است. کانال تلگرامی «وقایع‌نگاری نظامی» هشدار می‌دهد که نابودی زیرساخت‌های کلیدی سوخت و انرژی ایران، این درگیری را وارد مرحلۀ کاملاً جدید خواهد کرد. مرحله‌ای که ایران را با بحران شدید سوخت، خاموشی‌های گسترده و نوبتی برق، توقف فعالیت تأسیسات آب‌شیرین‌کن و قطع صادرات نفت مواجه می‌سازد.
کانال «وقایع‌نگاری نظامی» نوشته است: «خروج روزانه ۱٫۵ تا ۲ میلیون بشکه نفت ایران از بازار جهانی، باعث جهش قیمت نفت برنت تا ۱۳۰ و حتی تا بیش از ۱۵۰ دلار به ازای هر بشکه خواهد شد. در واکنش متقابل، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، تنگۀ هرمز را از طریق مین‌گذاری، حملات قایق‌های بی‌سرنشین و حملات موشکی به نفتکش‌ها مسدود خواهد کرد. در حدود ۲۰ درصد از نقل‌وانتقال جهانی نفت و گاز طبیعی مایع از این تنگه عبور می‌کند. علاوه بر این، دکترین نظامی ایران در صورت حمله به زیرساخت‌های حیاتی کشور، انجام حملات گستردۀ تلافی‌جویانه با موشک‌های بالستیک و پهپادها علیه پالایشگاه‌ها، تأسیسات آب‌شیرین‌کن و نیروگاه‌های عربستان سعودی، امارات متحدۀ عربی، کویت و بحرین، و همچنین پایگاه‌های نیروهای آمریکا در منطقه را پیش‌بینی می‌کند».
به طور خلاصه، در صورت حمله به زیرساخت‌های حیاتی تهران، خاورمیانه عملاً منفجر خواهد شد. به گفتۀ منابع آگاه، ایران منتظر یک ضربۀ بسیار سنگین است، اما روسیه متحدان خود را تنها نمی‌گذارد. و نه فقط روسیه، مسکو و پکن از همان روز نخست این موضوع را با برقراری انتقال اطلاعات شناسایی و تأمین هر آنچه نیروهای ایرانی نیاز دارند، از جمله از طریق مسیر دریای خزر که از دسترس حملات آمریکا خارج است، در عمل نشان داده‌اند.
کانال تلگرامی «سرهنگ چرنف» پیش‌تر، در ماه مارس، نوشته بود: «مسکو، در هماهنگی با پکن، به تأمین بی‌وقفۀ سپاه پاسداران ایران با اطلاعات بسیار حساس ماهواره‌ای و داده‌های جنگ الکترونیک ادامه خواهد داد».
ترامپ همه چیز را به قمار گذاشته است؟ در صورت شکست چه سرنوشتی در انتظار رئیس کاخ سفید خواهد بود؟
تقریباً هیچ تردیدی نیست که ترامپ به حمله تن خواهد داد. نه فقط نتانیاهو (کسی که عملاً راهی برای عقب‌نشینی ندارد. زیرا، پس از رویدادهای سال ۲۰۲۳، شانس اسرائیل برای همزیستی مسالمت‌آمیز با دنیای اسلام تقریباً به صفر رسیده است)، بلکه افکار عمومی نیز بر او فشار می‌آورد. نظرسنجی‌ها در آمریکا نشان می‌دهد که اکنون دو سوم آمریکایی‌ها (۶۷ درصد) معتقدند تصمیمات نظامی ترامپ در رویارویی با ایران، به آمریکا آسیب رسانده است. حتی دهه‌ها تبلیغات تهاجمی که ایران را همچون «بزرگ‌ترین شرور جهان، شبیه شخصیت‌های فیلم‌های اکشن هالیوودی نشان داده نیز نتوانسته این دیدگاه را تغییر دهد.
بزرگ‌ترین نگرانی ترامپ، انتخابات میان‌دوره‌ای کنگرۀ آمریکا است که در نوامبر ۲۰۲۶ برگزار خواهد شد. رئیس‌جمهور آمریکا چندی پیش، خطاب به هم‌حزبی‌هایش فریاد می‌زد: «شما باید پیروز شوید! وگرنه مرا استیضاح خواهند کرد! این کار را به هر بهانه‌ای انجام می‌دهند!» اما آن سخنان به ماه ژانویه. پیش از آنکه ترامپ وعده‌های انتخاباتی خود را زیر پا بگذارد و برخلاف همۀ تعهداتش، جنگ در خلیج فارس را آغاز کند، مربوط بود.
اکنون افراد بسیاری در حزب جمهوری‌خواه آماده‌اند رهبر خود را به شدت مورد حمله قرار دهند. زیرا، بی‌دلیل نیست که باور دارند اوضاع از این هم بدتر خواهد شد. به اعتقاد آن‌ها، اگر این روند ادامه یابد، ترامپ حزب جمهوری‌خواه را نابود خواهد کرد و ممکن است دموکرات‌ها برای دهه‌ها قدرت را در دست بگیرند. این موضوع که به باور آن‌ها، راه از بین بردن «سبک زندگی آمریکایی» و تبدیل آمریکا به کشوری شبیه کشورهای کاتولیک آمریکای لاتین را هموار خواهد کرد.
تنها فرصت ترامپ این است که نتایج ملموس و چشمگیر، یعنی باید ‌چنان نتایجی نشان دهد که قانع‌کننده باشد تا حزب جمهوری‌خواه با تمام توان در برابر هرگونه تلاش برای استیضاح او بایستد. به همین دلیل، او قصد دارد در جنگ با ایران «پیروز» شود، حتی اگر برای رسیدن به این هدف، ناچار باشد خاورمیانه را به بیابان آلوده به مواد رادیواکتیو تبدیل کند.
به‌راستی، ترامپ همه چیز را به قمار گذاشته است.
منتشره در: «دزن.رو»

انگار آغاز شده است


١۴ مرداد- اسد ١۴٠۵

ایران سومین میخ را بر تابوت دنیای غرب می‌کوبد

گوُرگ میرزایان، دانشمند علوم سیاسی، تحلیلگر
ا. م. شیری- مسئولان ساختارهای دفاعی ایران ما، بارها گفته‌اند که ما چنان سلاح قدرتمندی در اختیار داریم که اگر علیه آمریکا استفاده کنیم، از اهالی کرۀ زمین تا اجرام کهکشانی به ما آفرین خواهند گفت. اما دو سؤال، اول- چرا استفاده نمی‌کنند؟ دوم- آیا منتظر خسارات و تلفات باز هم بیشتری هستند؟ گذشته از پاسخ دو سؤال بالا، در اصل، ایران ما واقعاً دو «میخ» کاملاً قوی در اختیار دارد که اگر بر تابوت آمریکا بکوبد، دیگر درآوردنش ممکن نیست: ١- حمله به دلار صهیونیستی فدرال رزو بعنوان ابزار صدور جنگ، بحران و بدهی در دست دولت تروریستی آمریکا. یعنی قطع وابستگی اقتصاد کشور به دلار، در واقع، بی‌اثر کردن تحریم‌های آمریکا. با اینکه میهن ما در معاملات تجاری بین‌المللی تقریباً هیچ نیازی به استفاده از دلار صهیونیستی ندارد، اما عوامل داخلی آمریکا، اعم از الیگارش‌ها، نئولیبرال‌ها، تراستی‌ها، مفسدان اقتصادی، بطور کلی مافیای ثروت و قدرت، یعنی مجموعۀ تشکیل‌دهندۀ ستون پنجم دشمن، آگاهانه از دلار برای چاپیدن بی‌امان ثروت‌های ملی برای به خاک نشاندن ملت و از هم گسستن شیرازۀ کشور استفاده می‌کنند؛ ٢- مدیریت تنگۀ هرمز و اخذ عوارض از کشتی‌های عبوری. بی‌گمان، درآمد حاصل از این تنگه، از درآمد خام‌فروشی‌ کشور ما بمراتب بیشتر خواهد بود.
این معنی را بارها گفته و نوشته‌ام، تا کس نگوید بعدها، می‌دانستی چرا نگفتی!
*-*-*
چندین ماه است که ترامپ در جست‌وجوی راهی برای خروج از بن‌بست ایران است. او یادداشت‌ها و تفاهم‌نامه‌های گوناگونی را امضا می‌کند، اظهاراتی تهدیدآمیز بر زبان می‌آورد و میان برقراری آتش‌بس و بمباران‌های گسترده در نوسان است. همچنین اروپایی‌ها را به دلیل عدم همکاری و ارائۀ کمک کافی سرزنش می‌کند.
برخی کارشناسان این رفتار را غیرمنطقی می‌دانند. اگر این جنگ، جنگ اروپا نیست، پس چرا باید از اروپا توقع و انتظار داشت؟ اگر از پیش روشن است که نمی‌توان ایران را از برنامۀ هسته‌ای‌اش محروم کرد، چرا باید از تهران خواست که خلع هسته‌ای شود؟ به‌ویژه آنکه ایران بر اساس پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای حق دارد از برنامۀ هسته‌ای صلح‌آمیز برخوردار باشد.
در نهایت، مهم‌ترین پرسش این است: اگر ترامپ از آغاز یک جنگ تمام‌عیار، جنگی که نه توان نظامی، نه سرمایۀ سیاسی و نه حتی زمان کافی برای آن در اختیار دارد، می‌ترسد، چرا بدون هیچ توافق یا قراردادی، صرفاً به درگیری‌ها پایان نمی‌دهد؟ به‌خصوص که ایران پیش‌تر اعلام کرده است اگر آمریکا حملات خود را متوقف کند، تهران نیز حملات به مواضع آمریکا در خلیج فارس را متوقف خواهد کرد.
بله، این اقدام یک شکست تحقیرآمیز خواهد بود. اما بعید است از شکست آمریکا در افغانستان، و به‌ویژه ویتنام، تحقیرآمیزتر باشد. البته، اعتبار آمریکا به‌عنوان متحد کشورهای پادشاهی خاورمیانه کاهش خواهد یافت، اما حتی در آن صورت نیز این کشورها به دنبال جایگزین برای آمریکا نخواهند بود؛ ایران همچنان کشوری هسته‌ای باقی خواهد ماند و در هر صورت نیز به چنین جایگاهی خواهد رسید. عقب‌نشینی به محبوبیت ترامپ ضربه خواهد زد، اما اگر رئیس‌جمهور آمریکا، برای مثال، تا پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای بتواند کوبا را تصرف کند، همۀ این کاهش محبوبیت را جبران خواهد کرد. زیرا، برای افکار عمومی آمریکا، تصرف «جزیرۀ آزادی» به‌مراتب مهم‌تر از تحولات خاورمیانه است.
اما ترامپ این رویکرد عمل‌گرایانه را کنار می‌گذارد. نه به این دلیل که فردی نادان یا لجباز است، بلکه به این دلیل که در کارزار علیه ایران، اکنون یک مسئلۀ بسیار فراتر از جایگاه شخصی او یا حتی موضوع هسته‌ای ایران مطرح است. آنچه در این نبرد به خطر افتاده، کل نظم جهانی غرب‌محور، نظمی است که ایران اکنون سومین میخ را پس از دو میخی که روسیه پیش‌تر کوبیده است، بر تابوت آن می‌کوبد.
هنگامی که در سال ۲۰۱۴ و سپس در سال ۲۰۲۲، غرب جمعی با اعمال تحریم‌های گسترده ضدروسی تا حد تلاش برای «حذف» روسیه و روس‌ها، واکنش نشان داد، این اقدام نه از سر دلسوزی فراوان برای اوکراین بود و نه صرفاً ناشی از روسیه‌هراسی عمیق. کشورهای غربی با محاسبۀ کاملاً واقع‌بینانه عمل می‌کردند. مقام‌ها و کارشناسان غربی آشکارا می‌گفتند که هدفشان مجازات روسیه به‌خاطر سرپیچی آشکار از قواعد مورد نظر دنیای غرب است. زیرا، مسکو نه‌تنها منافع ملی خود را بالاتر از «قواعد بین‌المللی» می‌داند، بلکه برای دفاع از آن، از قدرت نظامی نیز استفاده می‌کند.
اگرچه اقدامات نظامی روسیه در سال ۲۰۰۸ تا حد زیادی بدون پیامد جدی باقی ماند، اما حتی کشورهای غربی نیز از روی ناچاری، علناً پذیرفتند که میخائیل ساآکاشویلی نخستین کسی بود که به اوستیای جنوبی و نیروهای حافظ صلح روسیه حمله کرد. رویدادهای پس از میدان (یورومیدان) و به‌ویژه، آغاز «عملیات ویژۀ نظامی» در اوکراین، به‌عنوان چالش نظامی علیه کل جهان غرب تلقی شد. چالشی که اگر بی‌پاسخ و بدون مجازات می‌ماند، می‌توانست دیگر قدرت‌های بزرگ، به‌ویژه چین را نیز به اقدام مشابه تشویق کند. چین هم بر سر چندین منطقۀ مورد اختلاف با متحدان آمریکا مناقشه دارد و هم تایوان را استان جدایی‌طلب تلقی می‌کند.
اما مجازات روسیه آن‌گونه که غرب انتظار داشت، محقق نشد. تحریم‌ها نتوانستند «عملیات ویژۀ نظامی» را متوقف کنند و کمک‌های گستردۀ غرب نیز نتوانست حکومت کی‌یف را به اهداف مورد نظرش برساند. با این حال، طراحان آمریکایی خود را با این استدلال تسکین می‌دادند که، یک- فشار بر اقتصاد روسیه سایر کشورها را که بخواهند راه روسیه را در پیش بگیرند، منصرف خواهد کرد؛ و دو- روسیه در هر حال یک ابرقدرت با ظرفیت بالای مقاومت است و توانایی آن را دارد که در صورت لزوم، درگیری را به سطح هسته‌ای بکشاند.
اما اکنون این‌گونه به نظر می‌رسد که سومین میخ بر تابوت نظم جهانی آمریکا (پس از سال‌های ۲۰۱۴ و ۲۰۲۲) را ایران می‌کوبد. ایران کشوری است که نه سلاح هسته‌ای دارد و نه فراتر از یک قدرت منطقه‌ای است. ایرانی‌ها با الهام از الگوی روسیه و با تکیه بر اصل تقدم دفاع از خود، کاری کردند که روسیه به دلایل عینی و ملاحظات انسانی از انجام آن خودداری کرد.
به‌ویژه، ایران یک سری حملات علیه کشورهای منطقه انجام داد که آمریکا از زیرساخت‌های آن‌ها برای حمله به ایران استفاده می‌کند (با سوءاستفاده از این واقعیت که این کشورها عضو ناتو نیستند). در نتیجه، آمریکا با وضعیتی روبه‌رو شد که دولت‌های تحت حمایت واشنگتن، به‌جای ایران، آمریکا را مسئول این حملات می‌دانند و تمایلی به پاسخ دادن به ایران ندارند. به عبارت دیگر، آن‌ها از «تنبیه جمعی متجاوز» خودداری می‌کنند.
علاوه بر این، ایران از مزیتی بهره برد که روسیه نزدیک به هزار سال است (از زمان جنگ‌های صلیبی و کاهش اهمیت مسیر تجاری «از وارنگیان به یونانیان») از آن محروم بوده است. یعنی قرار گرفتن در مجاورت دو شاهراه اصلی کشتیرانی جهان. اول- مسیر تجاری «از اروپا به آسیا» که از کانال سوئز و تنگۀ باب‌المندب عبور می‌کند، و دوم- تنگۀ هرمز که بخش عمدۀ نفت خاورمیانه از طریق آن به بازارهای جهانی صادر می‌شود. تهران تنگۀ هرمز را عملاً بست و اعلام کرد که حتی پس از بازگشایی نیز از کشتی‌هایی که از بخشی از تنگه، که ایران آن را آب‌های سرزمینی خود می‌داند، عبور کنند، عوارض دریافت خواهد کرد. حتی اگر خلاف حقوق بین‌الملل دریاها باشد. همچنین ایران تهدید کرد که شاهراه دوم را نیز مسدود خواهد کرد.
بار دیگر آمریکا در وضعیتی قرار گرفت که اقدامات ایران از سوی دیگران به‌عنوان یک واقعیت پذیرفته می‌شود. البته، با انتقاد و ابراز خشم، اما در عین حال با بی‌میلی کامل نسبت به انجام هرگونه اقدام عملی. حتی آن دسته از متحدان اصلی آمریکا در نظم جهانی غرب‌محور، یعنی کشورهای اروپایی، نیز خود را کنار کشیده‌اند. آن‌ها این جنگ را جنگ خود نمی‌دانند. شاید به این دلیل که از تجربۀ روسیه دریافته‌اند مجازات کشوری که برای دفاع از حاکمیت خود حاضر به انجام هر کاری است، بی‌نتیجه خواهد بود یا شاید هم دیگر پذیرفته‌اند که روند کوبیدن آخرین میخ‌ها بر تابوت نظم غرب‌محور دیگر متوقف‌شدنی نیست.
با این حال، آمریکا با موقعیت جدید کنار نیامد. اروپا می‌تواند در حاشیه بماند و (در صورت تغییر رهبری) حتی با قالب‌های جدید روابط بین‌الملل سازگار شود. مدت‌هاست که روحیۀ امپراتوری خود را از دست داده و به تمدن فرصت‌طلب تبدیل شده است..
اما آمریکا همچنان خود را یک امپراتوری می‌داند که باید تا حد امکان جایگاه خود و «نظم مبتنی بر قواعد» را حفظ کند. واشنگتن بر این باور است (و شاید هم این ارزیابی درست باشد) که اگر نتوان «میخ ایرانی» را از تابوت بیرون کشید و دور انداخت، پس از آن نوبت «میخ چینی»، میخی که دیگر هیچ کسی توان مقابله با آن نخواهد داشت. خواهد رسید.
از همین رو، ترامپ به‌دنبال راهی است تا با ایران به توافق برسد و تهران خود این «میخ» را بیرون بکشد. یعنی به رعایت قواعد بازگردد. نه اینکه از برنامۀ هسته‌ای خود دست بکشد، بلکه تنگۀ هرمز و پادشاهی‌های خاورمیانه را به حال خود بگذارد.
اما تاکنون، ایران به چنین مصالحه تمایل نشان نداده است. تهران از فروپاشی نظم غرب‌محور استقبال می‌کند.
و چه کسی می‌تواند آن را به خاطر این کار ملامت کند؟
مأخوذ از: «دزن.رو»

ایران سومین میخ را بر تابوت دنیای غرب می‌کوبد


١۴ مرداد- اسد ١۴٠۵

سرخوردگی ترامپ، لابی اسرائیل و پیشگویی کیسینجر

ولادیمیر میخی‌یف (Vladimir MIKHEEV)، کارشناس بیناد فرهنگ راهبردی، تحلیل‌گر مسائل بین‌المللی

ا. م. شیری- هم مقامات و رسانه‌های جریان غالب و هم متأسفانه برخی از تحلیلگران نیک‌‌اندیش، سعی می‌کنند، حملات تروریستی امپریالیسم جهانی و صهیونیسم به اصطلاح بین‌الملل برای تصرف سراسر جهان، از جمله به ایران ما را به دو آدم جنایتکار و از هر نظر رسوا- دونالد ترامپ و نتانیاهو نسبت دهند. این نوع نگاه به موضوع، از هر سو بنگری، کاری است در جهت نادیده گرفتن علت و منشأ اصلی فجایع تحمیلی به بشریت جهان.

*-*-*

آتش جنگی که رژیم نتانیاهو علیه ایران برافروخت، پیامدهایی غیرمنتظره برای طراحان و الهام‌بخش‌های آن به همراه داشت.

ماجراجویی شکست‌خوردۀ فرامرزیِ حمله به ایران از سوی ائتلاف اسرائیل و آمریکا، که همچنان پیامدهای دردناک خود را برای تجارت جهانی، امنیت انرژی و امنیت غذایی گسترش می‌دهد، همراه با خودسری‌های بنیامین (بی‌بی) نتانیاهو و تیم تندرو او، که به‌طور آشکار به حامی رسمی خود، یعنی دونالد ترامپ، بی‌اعتنایی و بی‌احترامی کردند، به دگرگونی‌های بنیادین انجامیده است.

این دگرگونی‌ها هم در ساختار نظم کهنۀ جهانی، که از پیش نیز در حال تغییر بود، به‌ویژه در خاورمیانه، و هم در نگرش آمریکایی‌های سیاسی‌شده نمود یافته است، که معتقدند این بار «دُم» (تل‌آویو) به شکل به‌غایت گستاخانه «سگ» (واشنگتن) را به دنبال خود کشاند و همین امر خسارت بی‌سابقه و جبران‌ناپذیر به بار آورد (رابطۀ «دُم» و «سگ»، اشاره است به یک ضرب‌المثل انگلیسی به این معنی: معلوم نیست سگ دُم می‌جنباند یا دُم سگ را. م).

اول- فروپاشی اعتبار «ژاندارم جهانی» باعث آشفتگی فکری در میان پادشاهی‌های خاورمیانه شد که دیگر به حمایت آمریکا باور ندارند.

دوم- پایان ناتمام و پرسر و صدای جنگی که تل‌آویو آغاز کرده بود، روند تضعیف نفوذ لابی اسرائیل در آمریکا را شتاب بخشید و شکاف ایدئولوژیک را هم در حزب جمهوری‌خواه و هم در حزب دموکرات عمیق‌تر کرد.

غنیمت جنگی محقق نشد

رشد فزایندۀ احساسات ضداسرائیلی در آمریکا سرچشمه‌های نیرومندی دارد. علت اصلی «احساس نارضایتی عمیق» شهروندان آمریکایی از نتایج جنگ خاورمیانه، نه گرایش به انزواطلبی یا صلح‌طلبی محض، بلکه ناامیدی از فقدان دستاوردهایی است که بتوان آن‌ها را به سود اقتصادی تبدیل کرد. در طول ۲۵۰ سال تاریخ آمریکا، سابقه نداشته است که رئیس‌جمهور پیروز در جنگ مورد مؤاخذه قرار گیرد. به‌ویژه زمانی که جنگ‌های توسعه‌طلبانه به گسترش قلمرو کشور انجامیده باشند. همان‌گونه که پس از تجزیۀ مکزیک، ایالت‌های کالیفرنیا، نیومکزیکو، آریزونا، کلرادو، یوتا، نوادا (و بخشی از وایومینگ) در سرزمین‌های تصرفی تشکیل شدند و حاکمیت آمریکا بر تگزاس نیز تثبیت گردید. همچنین هنگامی که مشارکت آمریکا در جنگ‌های اروپا موجب تضعیف رقبای آن، به‌ویژه، امپراتوری انگلیس و قدرت‌های قاره‌ای شده بود.

تلاش نافرجام برای سرنگونی اضطراری حکومت در تهران، شکست دیگری برای واشنگتنِ امپراتوری بود. شکستی که با ناکامی‌های آمریکا در ویتنام و افغانستان قابل قیاس است. مهم‌تر از آن، کمبود نفت قابل عرضه در بازارهای جهانی به دلیل مسدود شدن تنگۀ هرمز از سوی ایرانیان، موجب افزایش بهای بنزین در آمریکا شده است. به‌گونه‌ای که در بسیاری از ایالت‌ها قیمت آن از مرز بحرانی ۴ دلار برای هر گالن فراتر رفته است. کمبود گازوئیل نیز در فصل برداشت محصول به کشاورزان آسیب می‌زند و مجموعۀ این عوامل فشار تورمی بر بازار مصرف را افزایش داده است.

این باور به‌طور گسترده وجود دارد که بنیامین نتانیاهو ترامپ را به ماجراجویی از پیش محکوم به شکست کشاند. هم شهروند عادی آمریکا و هم اعضای کنگره که پیش‌تر دریافت کمک و هدیه از لابی اسرائیل را امری ناپسند نمی‌دانستند، تا حدی دچار شور و هیجان ملی‌گرایانه شده و ناخواسته به طرفداران سیاست ملی‌گرایانه قدیمی- جدید ترامپ با شعار «اول آمریکا» تبدیل شدند.

همدستان درگیر می‌شوند، اما آشتی هم می‌کنند؟

می‌توان اختلاف دیدگاه‌های واشنگتن و تل‌آویو دربارۀ چشم‌انداز وادار کردن ایران به تسلیم را با دیده تردید نگریست. همچنین می‌توان حملات لفظی گاه‌وبیگاه ترامپ علیه نتانیاهو در شبکۀ اجتماعی خودش را بی‌اهمیت دانست و گفت «همدستان درگیر می‌شوند، اما دوباره آشتی می‌کنند». با این حال، این موضوع واقعیتِ تعارض منافع میان دو طرف، تعارضی را که تاکنون به مجموعۀ اقدامات کاخ سفید انجامیده و در اسرائیل به‌عنوان «خنجر از پشت» تلقی می‌شود، نفی نمی‌کند.

ترامپ که نتوانست هیچ‌یک از اهداف اعلام‌شدۀ خود را در صحنه نبرد علیه ایران محقق سازد، ناچار شد بخشی از تحریم‌های ایران، از جمله محدودیت‌های صادرات نفت خام را لغو کند. این اقدام درآمد خزانۀ ایران را افزایش می‌دهد و امکان جبران بخشی از خسارت‌های واردشده را فراهم می‌آورد. در مورد برنامۀ هسته‌ای ایران نیز هیچ پیشرفتی حاصل نشد. درخواست واشنگتن برای تحویل اورانیوم غنی‌شده بی‌نتیجه مانده و ایدۀ اجرای سازوکار بازرسی‌های فوری توسط آژانس بین‌المللی انرژی اتمی نیز عملاً متوقف شده است.

علاوه بر این، رهبری جدید نظامی و سیاسی ایران قصد ندارد از مقررات سختگیرانه‌ای که برای عبور و مرور کشتی‌ها در تنگۀ هرمز وضع کرده است، دست بکشد. بر اساس این مقررات، از کشتی‌های باری و نفتکش‌ها عوارض دریافت می‌شود. همچنین تهران قصد ندارد متحدان منطقه‌ای خود، از حزب‌الله لبنان گرفته تا حوثی‌های یمن را تنها بگذارد.

آخرین شوک بزرگ برای سیاستمداران تل‌آویو، انتشار این خبر بود که ترامپ به عربستان سعودی اجازه داده است یک راکتور هسته‌ای تجاری احداث کند و حتی، آن‌گونه که بسیاری گمان می‌کنند، به اورانیوم با قابلیت استفاده در تسلیحات نیز دست یابد. البته رئیس‌جمهور آمریکا اندکی بعد، با درک پیامدهای تصمیم خود، از این موضع عقب‌نشینی کرد و اطمینان داد که ریاض اجازه نخواهد یافت به باشگاه کشورهای هسته‌ای بپیوندد. با این حال، تلخی و نگرانی ناشی از این ماجرا همچنان باقی ماند.

بی‌دلیل نیست که گادی آیزنکوت، رئیس پیشین ستاد کل ارتش اسرائیل، و همچنین دو چهرۀ سیاسی یعنی یائیر گولان، رهبر حزب «دموکرات‌ها»، و بنی گانتس، رهبر حزب «اردوگاه دولتی»، که معمولاً در دو سوی طیف قرار می‌گیرند، علیه بنیامین نتانیاهو موضع گرفته و او را به دنبال کردن سیاست پرخطر که به گفتۀ آن‌ها امنیت دولت اسرائیل در سرزمین موعود را تضعیف می‌کند، متهم کرده‌اند.

این، جمع‌بندی موقت جنگی است که اسرائیل طراحی و هدایت کرد. هزینه‌های این جنگ همچنان بر دوش آمریکا، پادشاهی‌های حوزۀ خلیج فارس و کشورهای آسیایی وابسته به نفت و گاز خاورمیانه سنگینی می‌کند. از این رو، تعجب‌آور نیست که نتانیاهو، که خواهان سفر به آمریکا بود، پس از اجلاس ناتو در آنکارا هرگز دعوت‌نامه‌ دریافت نکرد. حتی تلفنش هم زنگ نمی‌خورد. به‌نظر می‌رسد ترامپ عمداً نتانیاهو را نادیده گرفته است.

زُهران برای «بی‌بی» دستبند آماده می‌کند

در آستانۀ نشست سپتامبر مجمع عمومی سازمان ملل متحد، که طبق سنت، رؤسای کشورها و دولت‌ها از تریبون اصلی مقر سازمان ملل در نیویورک سخنرانی می‌کنند، زُهران ممدانی، شهردار نیویورک، که یک مسلمان متعهد است (نباید او را با اسلام‌گرا اشتباه گرفت) و از اول ژانویۀ امسال مسئولیت خود را آغاز کرده، اعلام کرد آماده است برای بازداشت نخست‌وزیر اسرائیل بر اساس حکم دیوان کیفری بین‌المللی، با حقوقدانان مشورت ‌کند.

این تهدید، هرچند پر سر و صدا، اما از نظر عملی بی‌اثر است. آمریکا صلاحیت دیوان کیفری بین‌المللی را به رسمیت نمی‌شناسد و هر مقام عالی‌رتبه که در مجمع عمومی سازمان ملل حضور یابد، از مصونیت کامل دیپلماتیک برخوردار است. با این حال، نفسِ طرح چنین موضوعی قابل توجه است. به‌ویژه اینکه بازتاب‌دهندۀ روند در حال شکل‌گیری است. بسیاری از کلان‌شهرها، که یا شهردار یا مجالس قانون‌گذاری محلی آن‌ها از دیدگاه‌های جناح چپ جدید حزب دموکرات پیروی می‌کنند، نتانیاهو را «عنصر نامطلوب» اعلام کرده‌اند.

مدیران بودجۀ لابی آیپک که از این تحول ناخشنودند، پرداخت کمک‌های مالی به آن دسته از نمایندگان مجلس نمایندگان و سناتورها را که در ماه ژوئیه به توقف کامل کمک‌های مالی به اسرائیل رأی داده بودند، متوقف کرده‌اند. آیپک (کمیته امور عمومی آمریکا و اسرائیل)، یک سازمان حمایت‌گر است که مأموریت آن «تقویت حمایت دولت آمریکا از اسرائیل در قالب کمک‌های نظامی و اقتصادی و همبستگی دیپلماتیک و شکل‌دهی افکار عمومی آمریکا در جهت حمایت از اسرائیل است».

در میان کسانی که از کمک‌های مالی منظم آیپک محروم شده‌اند، نانسی پلوسی، یکی از ستون‌های اصلی حزب دموکرات و رئیس پیشین مجلس نمایندگان آمریکا، نیز دیده می‌شود. او که اکنون ۸۶ سال دارد، زمانی خود را چنین توصیف کرده بود: «یک خزندۀ خونسرد که تنها به پیروزی فکر می‌کند». گفته می‌شود او قصد دارد در سال ۲۰۲۷ از سیاست کناره‌گیری کند.

مالک دوداکوف، تحلیلگر سیاسی، دربارۀ وضعیت کنونی می‌گوید: «آنچه اکنون شاهد آن هستیم، در واقع تمرین نهایی برای اتفاقاتی است که سال آینده رخ خواهد داد. در دورۀ جدید کنگره، شمار منتقدان چپ‌گرای اسرائیل به‌مراتب بیشتر خواهد بود و آن‌ها در تصویب انواع قطعنامه‌های ضداسرائیلی دست بازتری خواهند داشت. بخشی از دموکرات‌ها هم‌اکنون خواهان اعمال تحریم‌های نظامی علیه اسرائیل هستند».

به‌ویژه آنکه نتانیاهو احساس می‌کند در گوشۀ رینگ گرفتار شده و مرتکب اشتباهات راهبردی نیز می‌شود. برای نمونه، در ۱۵ ژوئیه، پدرو سانچز، نخست‌وزیر اسپانیا ــ همان کشوری که در داخل ناتو موضعی متفاوت اتخاذ کرده و به ترامپ اجازه نداد از خاک اسپانیا به‌عنوان پایگاه عملیاتی در جنگ با ایران استفاده کند، اعلام کرد که کشورش به‌طور رسمی کشور فلسطین را با پایتختی قدس شرقی به رسمیت می‌شناسد.

بلافاصله پس از آن، بنیامین نتانیاهو اسپانیا را تهدید کرد و گفت: «ممکن است در آنجا قطع ناگهانی برق و همچنین حوادث ریلی رخ دهد». اگر این تهدید به انجام اقدامات تروریستی نیست، پس چیست؟

جعبۀ پاندورای (اپستین) را از پیش خالی کرده بودند

دو مصاحبه که جو روگان، وبلاگ‌نویس و مجری آمریکایی، با جی. دی. ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، و تاکر کارلسون انجام داد، «دو گیلاس روی کیک تلخ» برای لابی‌های خارجی در واشنگتن بود.

ونس بدون هیچ پرده‌پوشی، «بخشی» از نخبگان حاکم اسرائیل را متهم کرد که در تلاش‌اند توافقی را که ترامپ به آن علاقه فراوان دارد و می‌تواند دست‌کم به‌طور موقت مرحلۀ داغ درگیری با ایران را متوقف کند، ناکام بگذارند. او تصریح کرد که «کارزار گسترده و دارای پشتوانۀ مالی قابل توجه» علیه مذاکرات با ایران در جریان بوده است. زیرا، در اسرائیل نیروهایی هستند که «مایل‌اند عملیات نظامی برای همیشه ادامه پیدا کند».

یوری بارانچیک، تحلیلگر سیاسی، در این‌باره می‌گوید: «ونس می‌کوشد بخشی از رأی‌دهندگانی را که پیش‌تر از ترامپ حمایت می‌کردند اما به دلیل حمایت بی‌قیدوشرط او از اسرائیل از وی روی‌گردان شده‌اند، دوباره برگرداند. برای کسی که احتمال دارد در آینده نامزد ریاست‌جمهوری شود، این یک فرصت است تا خود را سیاستمداری نشان دهد که حتی حاضر است برای دفاع از منافع داخلی آمریکا با متحدان سنتی این کشور نیز اختلاف‌نظر پیدا کند».

با این همه، این امر تغییری در روند به‌تدریج در حال شکل‌گیری، یعنی فاصله گرفتن از متحدی که روزبه‌روز کنترل‌ناپذیرتر شده است، ایجاد نمی‌کند.

تاکر کارلسون، روزنامه‌نگار مستقل که از توانایی برجسته‌ای در نویسندگی و تحلیل سیاسی برخوردار است و در جریان انتخابات سال ۲۰۲۴ نقش مهمی در محبوبیت شعارها و شخص دونالد ترامپ ایفا کرد، در یکی از مصاحبه‌هایش آشکارا اظهار داشت:

«به نظر من، حدود ۹۰ درصد اعضای کنگره از لابی خارجی که به‌عنوان لابی خارجی ثبت نشده، پول دریافت می‌کنند. این واقعاً دیوانه‌کننده است».

منظور او از این سخنان، دخالت سازمان‌یافتۀ عوامل نفوذ خارجی وابسته به آیپک در امور داخلی آمریکا بود.

موضع تاکر کارلسون برای بخش قابل‌توجهی از کسانی که به اصل حاکمیت ملی آمریکا پایبند هستند، جذاب و قابل‌قبول است. او می‌گوید:

«این‌که چنین فکری دارم، مرا نژادپرست نمی‌کند. من یک آمریکایی هستم که می‌خواهم قانون‌گذاران کشورم به سود منافع کشورم رأی بدهند».

این دقیقاً همان سخنانی است که بسیاری از فعالان وفادار جنبش «آمریکا را دوباره بزرگ می‌کنیم» انتظار شنیدنش را دارند که اکنون از رهبر رسمی خود در کاخ سفید ناامید شده‌اند. زیرا، معتقدند او به آرمان‌های «انقلاب عقل سلیم» خیانت کرده است.

در آستانۀ انتخابات میان‌دوره‌ای کنگرۀ آمریکا که قرار است در ۳ نوامبر برگزار شود، باید یادآور شد که تاکر کارلسون از حمایت طیف گسترده هواداران ایدئولوژیک برخوردار است که سخنرانی‌ها و مطالب او را در شبکه‌های اجتماعی دنبال می‌کنند. او حدود ۵٫۷ میلیون مشترک در یوتیوب و نزدیک به ۶٫۴ میلیون دنبال‌کننده در تیک‌تاک با نام کاربری تاکر کارلسون دارد.

از همین رو، تکرار ادعای او، که نخستین بار نیز در ژوئیۀ ۲۰۲۵ مطرح کرده بود، بطور گسترده بازتاب یافت. کارلسون مدعی شد که جفری اپستین، متهم به قاچاق جنسی و سوءاستفاده از افراد کم‌سن و سال، برای یک دولت خارجی پرونده‌های محرمانه و اطلاعات رسواکننده در بارۀ سیاستمداران آمریکایی و سایر کشورها جمع‌آوری می‌کرد.

ادعای کارلسون با اظهارات آری بن‌مناشه، افسر پیشین اطلاعاتی اسرائیل، همسو است. بن‌مناشه گفته بود که اپستین برای جمع‌آوری اطلاعات رسواکننده از نخبگان جهان، در راستای منافع تل‌آویو، عملیات‌هایی را به سبک «تلهٔ عشقی» هماهنگ می‌کرد.

با این حال، به باور تاکر کارلسون، ارائۀ مدارک قطعی در این زمینه بعید است امکان‌پذیر باشد. او در پاسخ به سخن جو روگان که گفت بسیاری معتقدند اپستین برای سازمان اطلاعات اسرائیل- موساد کار می‌کرد، این فرضیه را تا حدی تعدیل کرد و اظهار داشت که ممکن است این نهاد «موساد، یا سیا، یا هر ساختار دیگری از دولت، چه در آمریکا، چه در اسرائیل، چه در  هر کشور دیگر یا حتی همه آن‌ها پنهان باشد».

در هر صورت، روشن است که افراد بانفوذی که مایل نیستند این «جعبۀ پاندورا»، جعبه‌ای که می‌تواند اعتبار بسیاری از سیاستمداران غربی، و شاید حتی دونالد ترامپ را محو کند، گشوده شود. احتمالاً از پیش تمام اسناد و مدارک رسواکننده را از میان برده‌اند.

***

تغییر موازنۀ همدلی‌ها و دشمنی‌ها در جامعۀ آمریکا، از جمله در میان طبقۀ سیاسی این کشور، ممکن است بر نحوۀ تقسیم نقش‌ها در روابط آمریکا و اسرائیل تأثیر بگذارد. اگر آمریکایی‌ها زمانی از ایفای نقش «پلیس جهان» خسته شوند، یا دیگر از نظر اقتصادی و مالی توان حفظ جایگاه یک هژمون نواستعماری را نداشته باشند، احتمالاً به تأمین هزینه‌های متحد منطقه‌ای خود در خاورمیانه نیز تمایل نخواهند داشت.

با وجود آنکه تنها یک منبع به نقل از هنری کیسینجر، وزیر امور خارجۀ پیشین آمریکا، ادعا کرده است که او در سال ۲۰۱۲ گفته بود: «تا ده سال دیگر اسرائیل دیگر وجود نخواهد داشت»، با این حال می‌توان گمان کرد که چنین پیش‌بینی بر پایۀ تحلیل عمل‌گرایانه از تحول بازیگران سنتی نظام بین‌الملل، بازیگرانی که اکنون در حال دگرگون کردن مختصات نظم جهانی و بنیان نهادن پایه‌های نظم نوین بین‌المللی هستند، شکل گرفته است.

بنیاد فرهنگ راهبردی

https://wp.me/pQXdS-3ze

١۴ مرداد- اسد ١۴٠۵