چگونگی مرگ غمانگیز غزال مولانی پیشمرگ دارودسته زحمتکشان کردستان ایران، واقعه تراژیکی است که دل هر انسانی را عمیقا بدرد میآورد. غزال در اثر حمله پهپادی و موشکی ۲۵ فروردین ۱۴۰۵دولت جنایتکار جمهوری اسلامی به اردوگاه و کمپ آوارگان احزاب و نیروهای اپوزیسیون کُرد ایرانی در “سورداش” کردستان عراق زخمی شد. او احتیاج به معالجه فوری داشت و بدن نیمه جان او را برای مداوا به شهر سلیمانیه بردند. همراهانش به چند بیمارستان مراجعه کردند و هیچکدام حاضر به پذیرش و معالجه او نشدند و در نهایت وقتی بیمارستانی او را پذیرفت که آخرین لحظههای عمرش را میگذارند. بدین ترتیب غزال در میان بهت و حیرت و ناباوری دوستانش از معالجه محروم ماند و جان سپرد.
این رویداد، دردناکی مرگ غزال مولانی را برای همه ما و شنوندگان آن چند برابر کرده است. در این چند روز بیشتر احزاب و سازمانهای مختلف از چپ تا راست و افراد زیادی، خارج از نوع تفکر و عقیده و برنامه سیاسی از غمناکی این واقعه صحبت کردند و اطلاعیه نوشتند، مصاحبهها کردند، برنامههای مختلف تلویزیونی گذاشتند. منهم با نهایت تاسف و تاثر عمیق به خانواده غزال و بستگانش صمیمانه تسلیت میگویم.
عاملان مرگ غزال مولایی چه نیروهایی هستند؟
سوال میشود چه کسی و یا جریانی قاتل غزال است؟ شکی در این نیست که جمهوری اسلامی مسبب و متهم اصلی و اول مرگ اوست. اما این تمام داستان نیست. دارو ودسته زحمتکشان چطور؟ به نظر من وجود آنها و سیاستهای ماجراجویانه و ارتجاعی و در شرایط امروز اعلام آمادگی آنها برای بازی در نقش پیاده نظام آمریکا واسرائیل بخش دیگری از ماجرا است و متهم ردیف دوم آنها هستند. نمیتوان از مرگ غزال صحبت کرد و از نقش این نیروها حرفی نزد. حکومت اقلیم چطور؟ “حکومت اقلیم” کردستان متهم ردیف سوم این جنایت است.
به نظرم پزشکان و کادر درمان بیمارستانها که غزال را پشت در نگه داشتند و برای شروع معالجه از اداره پلیس و سازمان امنیتی حکومت اقلیم بنام “آسایش” اجازه خواستند سهم اندکی در این ماجرا دارند و به خاطر فشار و از دست دادن شغل و …مجبور به این کار شدند.
رسانه ها تعصبات عقب مانده قومی را دامن میزنند
کنار نهادن و پرده پوشی این حقایق آشکار امر و شغل “شریف” رسانههای دروغ پراکنی حکومت اقلیم و احزاب و جریانات مختلف ناسیونالیست در کردستان عراق است. اکنون رسانه هر حزب و سازمانی سعی دارد “خطا” را به گردن رقیب حزبی خود بیندازند، در عین اینکه همه آنها بر سر بی “خطا” بودن حکومت اقلیم، ایدئولوژی ملی و تقدیس آن اتفاق نظر دارند. اینها عوام فریبانی هستند که به جای پذیرش خطا، تبلیغات سنگینی را برای سنجاق کردن هویت ملی به غزال، شبیه به آنچه دادن هویت مذهبی توسط مذهبیها که در ایران پیش بردند برنامه دارند. آنها دارند تعصب ملی را به جای انسان و انسانیت گسترش میدهند و مردم و جوانان را با این تعصبات کور غیر انسانی بدور خود گرد میآورند.
غزال برای آزادی برخاست، اما در زمین ضد ازادی جان داد
غزال مانند بسیاری از جوانان برای مبارزه علیه جمهوری اسلامی و برای رفع ستم ملی و کسب آزادی برخاست. اما او متاسفانه بدام دارودسته زحمتکشانیها افتاد. و این مرگ غزال را بیشتر تراژیک میکند. انسان جوانی که برای آزادی برخاست، جانش را به خاطر سیاستهای ارتجاعی یک جریان ارتجاعی از دست داد. این فاجعه پیش درآمد فاجعههای بزرگتری است که با سیاستهای احزاب کُرد ناسیونالیست ایرانی در راه خواهد بود. احزاب کرد ایرانی که در امید به جنگ فعلی مزدور اسرائیل و آمریکا شدهاند دارند تدارک فجایع بسیار بیشتر و حشتناکتری را بر سر مردم در کردستان ایران و عراق فراهم مینمایند. مزدوری نیروهای ناسیونالیست برای دولتها، برای ترکیه، ایران، اسرائیل و آمریکا بخشی جدائی ناپذیر از هویت سیاسی آنها است. در طول تاریخ مصلحت دولتها و قدرتهای بزرگی چون انگلیس، آمریکا و روسیه سرانجام جنبشهای ملی بورژوائی در کردستان را رقم زده است نه نیروی پیشمرگ احزاب کُرد. چند ماه پبش شاهد نتیجه چنین سیاستی در کردستان سوریه و کشتار و خانه خرابی مردم زحمتکش در آنجا بودیم. مردم و انسانهای فهیم و منصف در کردستان باید این روال تاریخی و ادامهدار در جنبش ناسیونالیستی را آنطوریکه واقعا هست بشناسند. باید به این دور باطل ارتجاعی خاتمه داد. باید شرائط انتخاب مسیر آزادیخواهی و سوسیالیستی را برای ادامه مبارزه مردم فراهم آورد.
ناسیونالیسم و سیاست اردوگاه داری عامل مرگ غزال میباشد.
مبارزه ناسیونالیستی یعنی اردوگاه داری تحت قیومیت برادران در اقلیم تبدیل به کانون فجایع و افتضاحات جنبش کردایتی شده است. ۳۵ سال است نیروهای کُرد ایرانی تحت کنترل “حکومت اقلیم کردستان عراق” و بیشتر از آن “اتحادیه میهنی کردستان عراق” هستند، تا علیه جمهوری اسللامی دست از پا خطا نکنند. ۳۵ سال است احزاب و باندهای قومی اپوزیسیون کُرد ایرانی بطور غیر مستقیم و از کانال حکومت اقلیم، عملا تحت کنترل جمهوری اسلامی قرار دارند و اما این احزاب آن را بنام درایت سیاسی و رعایت حال و مصلحت مردم در کردستان عراق به خورد مردم و صفوف خود میدهند. ۳۵ ساله است شبکههای جاسوسی و ترور جمهوری اسلامی شهرهای کردستان عراق را قرق کردهاند، صدها نفر را ترور کردند و هر از چندگاهی شهر و روستاها و اردوگاهای احزاب را توپ باران و موشک باران میکنند و از مردم و این احزاب تلفات میگیرند. غزال از قربانیان سنت و سیاست اردوگاه داری است که بر آمده از مناسب جامعه روستایی و عشیرتی قدیم بود و نه جامعه مدرن و شهری امروز. حتی از نظر نظامی هم به همان عصر تعلق دارد. درعصر پهپاد و موشکهای بالستیک که میتوانند با دقت از هزاران کیلومتر دورتر هدف را بزنند، اردوگاه سر مرزها مسخره بازی بیش نیست و فقط غزالها برای این بازی قربانی میشوند.
تدقیق مواضع کمونیستها در شرائط جدید جنگی
در این ۳۵ سال احزاب و سازمانهای چپ به درست علیه این حملات و جنایات رژیم و در حمایت از زندگی و امنیت مردم در کردستان عراق موضع گرفتهاند. اما با شروع جنگ ۹ اسفند ۱۴۰۴ اسرائیل و آمریکا با ایران شرایط عوض شده و فکت و عوامل جدید تاثیر گذاری وارد سیاست در این منطقه شده که ضرورت تدقیق موضع گیریها را برای کمونیستها الزامی کرده است.
در این میان آنچه بدون تغییر برای کمونیستها در کردستان سرجایش باقیمانده است ادامه جنگ تحمیلی جمهوری اسلامی با مردم است که از ۲۸ مرداد سال ۱۳۵۸ در یورش نظامی به کردستان شروع شد. اما نیروهای ناسیونالیست قواعد و روال پیشین جنگ با جمهوری اسلامی را در این دوره با امید یستن به آمریکا بر هم زدند. از آمریکا و اسرائیل پول و اسلحه و خودرو گرفتند، سر مرزها دست به ماشه در انتظار دستور صف بستهاند و جنجال تبلیغاتی برای پیوستن مردم براه انداختهاند. بدینگونه این احزاب افق و برنامه سیاسی خود را به موشک و پهباد و بمبهای آمریکا و اسرائیل گره زدند و برای کارهای شدن مدافع این جنگ ارتجاعی و جنگ طلب شدهاند. با در پیش گرفتن این راه، احزاب و باندهای قومی ایرانی از حالت اردوگاه داری ۳۵ ساله به موضع شرکت کنننده در این جنگ تغییر موقعیت دادند. اکنون به عنوان نیروی نیابتی آمریکا و اسرائیل در جهان و مدافعان این جنگ وحشتناک شناخته میشوند. در نتیجه سیاست جنگ طلبی این احزاب، کردستان عراق تبدیل به یخشی از میدان این جنگ شده و جمهوری اسلامی حملات خود به مراکز این احزاب و شهرهای کردستان عراق را شدت داده است. فعلا غزال و مردم در کردستان عراق قربانیان چنین سیاستهایی هستند و در صورت ادامه جنگ فجایع گسترده آن دامن مردم در کردستان ایران را خواهد گرفت.
در چنین شرایطی، حمله موشکی و پهبادی شامگاه ۲۵ فروردین ۱۴۰۵ (۱۷ آپریل ۲۰۲۶) به مناطق “خلیفان” ، “کویه” و ” سورداش” که منجر به مرگ غزال و زخمی شدن چند نفر دیگر شد جایگاه دیگر و نسبتا متفاوتی با موارد مشابه در ۳۵ سال گذشته دارد. در دقایق آخر امروز، ۲۸ فروردین ۱۴۰۵(۱۷ آپریل ۲۰۲۶) که در حال نوشتن این مطلب بودم خبر حمله موشکی و پهبادی رژیم به اردوگاههای حزب دمکرات و متاسفانه کشته شدن سه نفر از پیشمرگان این حزب به نامهای، ندا میری، شاهین آذربرزین و سمیره الهیاری و زخمی شدن چند نفر دیگر پخش شد. جنگ و جنایات جمهوری اسلامی، و جلوگیری از دخالت مضر اسرائیل و آمریکا و دیگر کشورها در کردستان فقط با به گور سپردن این رژیم به قدرت سازمانیافته مردم پایان مییابد.
کمونیستها تماشاگران خارج گود نیستند
باید متوجه بود که ما کمونیستها از ۲۸ مرداد ۱۳۵۸ در حال جنگ با رژیم جمهوری اسلامی هستیم و تماشاگران خارج از گود این اوضاع نیستیم. موضع ما بعنوان یک طرف درگیر و شرکت کننده در این جنگ متفاوت است و نباید به پخش اطلاعیه محکومیت حملات موشکی و جنایات جمهوری اسلامی محدود بماند. ما کجای چنین اطلاعیههائی مشاهده میشویم؟ آنها جنگ خود را به روش خود و برای حاکمیت حزبی خود بر مردم و چپاول جامعه با دخالت ترامپ و نتانیاهو پیش میبرند و ما بدون توجه به چنین اوضاعی به سبک قبل از شروع جنگ اطلاعیه محکوم کردن میدهیم؟ این سیاست چیزی جز دنباله روی کامل از ناسیونالیستهای کُرد و برنامه آنها نیست. چنین موضعگیریهايی به نادیده گرفتن نقش واقعی کمونیستها در جنگ با جمهوری اسلامی و به حاشیه بردن جنبش سوسیالیستی و تقویت ناسیونالیسم در کردستان منجر میشود. این روش و سبک برخورد این تصور را به جامعه فعالین آزادیخواه میدهد که ما خارج از دایره جنگ با رژیم هستیم و ما را در موضع محکوم کردن صرف و پاسیو در محدوده قواعد بازی ناسیونالیستها باقی خواهد گذاشت. ناسونالیستها با خوشحالی شاهد خودمانی بودن مواضع حزب کمونیست کارگری ایران (البته این حزب از خودمانی گذشته و به سطح همکاری با آنها رسیدهاند)، حزب کمونیست کارگری ایران ـ حکمتیست هستند و این را برای خود به فال نیک گرفتهاند.
مجید حسینی
۲۸ فروردین ۱۴۰۵
۱۸ آپریل ۲۰۲۶
مبارزان کمونیست