جنگ و رقابت برای دستیابی به منابع و قدرت

 

 

شباهنگ راد

جنگ پدیده‌ای ریشه‌دار در تاریخِ زیست بشر، همواره سایه‌ای سنگین بر جوامع انسانی افکنده است. برای میلیون‌ها انسان، جنگ دیگر حادثه‌ای موقتی نیست، بلکه به حقیقتی تلخ و جدانشدنی از زندگی روزمره بدل شده است؛ حقیقتی که در تاروپود حیات فردی و جمعی آنان ریشه دوانده و آرامش، امنیت و امید را از آنان ربوده است. دامنهٔ پیامدهای این پدیدهٔ ویرانگر تنها به میدان‌های نبرد محدود نمی‌شود، بلکه آثار آن در عرصه‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی نیز گسترش یافته و زخم‌هایی عمیق و ماندگار بر پیکره جوامع انسانی برجای نهاده است. افزون بر این، دیدگاه‌های متفاوت و گاه متضادی دربارهٔ ماهیت جنگ و شیوه‌های رهایی از آن پدید آمده‌اند؛ دیدگاه‌هایی که برخی از آن‌ها جنگ را نه از زاویهٔ فاجعه و آوارگی مردم یا رقابت میان قدرت‌های بزرگ، بساکه به‌عنوان پیامدِ خودکامگی طرف‌های درگیر و نیز به‌عنوان ابزار و سیاستی برای رهایی از سلطهٔ نظام‌های سرکوبگر، ازجمله جمهوری اسلامی ایران، می‌دانند. بر پایهٔ این نگاه، جنگ می‌تواند بستر دگرگونی‌های اساسی و مسیری برای گذار از ساختارهای خشونت‌بار باشد!

 

درهرحال، فارغ از پیچیدگی‌ها و کژفهمی‌های نظری، آثار شوم جنگ بر زیرساخت‌ها و اقشار گوناگون جامعه، به‌خصوص طبقهٔ کارگر ایران، غیرقابل‌انکار است. از هیچ منظر نمی‌توان این رنج و گرفتاری را، هزینه‌ای برای رسیدن به زندگی بهتر تلقی کرد؛ نه در کوتاه‌مدت و نه حتی در بلندمدت. نتایج زیان‌بار جنگ در عرصه‌های گوناگونِ اقتصادی، اجتماعی و انسانی به‌روشنی قابل مشاهده است و جز برای سازمان دهندگان و بازیگران اصلی آن، برای هیچ‌یک از اقشار جامعه منفعتی ندارد. پیش از شروع جنگ و حتی در روزگار صلح و مذاکره نیز، شرایط زندگی میلیون‌ها نفر، به‌ویژه کارگران بسیار دشوار و طاقت‌فرسا بود. با شعله‌ور شدن جنگ، این بحران عمیق‌تر شد و دامنه‌ای گسترده‌تر یافت. امروز سفرهٔ کارگران از همیشه خالی‌تر و کوچک‌تر شده و مزدِ دریافتی آنان حتی کفافِ یک هفته زندگی را هم تأمین نمی‌کند. در این وضعیت طاقت‌فرسا، کارفرمایان و صاحبان تولیدی و ساختمانی نیز از پرداخت مطالبات عقب‌افتادهٔ کارگران خودداری می‌کنند و بار سنگین‌تری بر زندگی آنان می‌گذارند.

به‌عنوان نمونه، سیصد و پنجاه کارگرِ کارخانه «سرجین بافت زنجان» از آغاز سال 1405 دستمزد و حق بیمه آن‌ها پرداخت نشده است. همچنین کارگران ریخته‌گری ماشین‌سازی تبریز در اعتراض به عدم پرداخت حقوق معوقه خود دست به اعتراض زدند. بااین‌حال، پاسخ صاحبان تولیدی و دولتِ حامی آنان، همچون گذشته، چیزی جز تحمیل کارِ بدون پرداخت دستمزد و واداشتن کارگران به ادامهٔ کار در میان فقر، محرومیت و جنگ نبود. البته خودداری از پرداخت دستمزد و حقوق معوقه کارگران، پدیده‌ای مختص به این دوره نیست و سابقه‌ای طولانی دارد. صدها مورد در این زمینه وجود دارد و نشان می‌دهد که نظام جمهوری اسلامی دهه‌هاست از کارِ کارگران، سود هنگفتی به جیب زده و زندگی آنان را در تنگنا هر چه بیشتر فروبرده است. بزرگ‌نمایی نیست گفته شود که سبد معیشتی کارگران در وضعیتی به‌غایت اسف‌بار قرار گرفته تا آنجا که بنا بر گزارش‌های منتشره از سوی ارگان‌های تبلیغاتی نظام جمهوری اسلامی بیش از نیمی از جمعیت کشور در زیر خط فقر زندگی می‌کنند و به دنبال یک کارگر خدماتی بیمارستان نیک‌شهر [کرمان] به سبب پرداخت نشدن هشت ماه حقوقش، در محل کار و با بریدن رگ گردن، دست به خودکشی زده است.

این تصویر، نمایی بسیار مختصر از شرایط کارگران است؛ در ایرانِ تحت حاکمیت نظام جمهوری اسلامی نه از امنیت شغلی خبری هست، نه از کار در برابر مزد و نه از ایمنی دستگاه‌ها و ابزار کار. در «روز یکشنبه چهارده تیرماه، بر اثر شکستن دستگاه پمپ بتن‌ریزی پل روگذر شهدای قره‌باغ تبریز یک کارگر جان خود را از دست داد و دو کارگر دیگر مصدوم شدند».

 

آنچه در سطور پیشین آمد، تنها بازتابی فشرده از حقیقتی تلخ و انکارناپذیر است؛ حقیقتی که میلیون‌ها انسان رنج‌دیده، به‌ویژه کارگران، هر روز با گوشت و پوست خود لمس می‌کنند. بااین‌حال، هدف این نوشتار صرفاً فهرست‌کردن مصائبی چون گسترش روزافزون بیکاری، شکافِ عمیق میان دستمزدها و شتاب مهار نشده تورم، یا گرانی بی‌وقفهٔ کالاهای اساسی و نیازهای زندگی نیست. آنچه در کانون این بحث جای دارد، واکاوی رویکردِ سیاستِ جنگی و مناسباتی است که نظام حاکم بر ایران در برابر مطالبات، حقوق و نیازهای کارگران و دیگر اقشار فرودست و ستمدیده برگزیده است؛ رویکردی که در بسیاری از حوزه‌ها، نه پاسخی به خواسته‌های آنان، بلکه انعکاسی از شیوه مواجهه قدرت با مطالبات اجتماعی و اقتصادی سازندگان اصلی جامعه است.

 

به‌بیان‌دیگر، جنگ ذاتاً پدیده‌ای چندلایه و پیچیده است؛ ازهمین‌رو، تحلیل آن نیز بایستهٔ به‌کارگیری رویکردی جامع و چند سویه است. تقلیل این پدیده به یک حوزه یا سطح مشخص، مانند مهار اعتراضات عمومی یا واکاوی عوامل «برانگیزاننده» آن، نمی‌تواند تصویری دقیق و کامل از ماهیت آن ارائه دهد. ازاین‌رو، بررسی جنگ دربرگیرندهٔ مجموعه‌ای از عوامل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و جهانی است. در این میان، توجه به مفؤله‌هایی همچون بازآرایی سیاسی، رقابت و راهبردی نظامِ جهان سرمایه‌داری، به‌عنوان یکی از بسترهای مهم شکل‌گیری و تداوم منازعات، ضرورتی انکارناپذیر است؛ زیرا نظام سرمایه‌داری جهانی، به سبب مواجهه با بحرانی مزمن و ساختاری، دهه‌هاست که در چنین وضعیتی بسر می‌برد و در پی آن رقابت‌های سیاسی، اقتصادی و نقشه راه عمومی درازمدت میان قدرت‌های بزرگ نیز شدت گرفته و به یکی از عوامل اثرگذار در پیدایش و استمرار جنگ‌ها و منازعات منطقه‌ای و جهانی تبدیل شده است. با این حساب، چه جنگ روسیه با اوکراین و دخالت گری‌های کشورهایی اروپا، چه جنگ یمن و عراق با عربستان و چه حملات پیاپی نظامی امریکا و اسرائیل به ایران و نیز مداخله عملی نظام حاکم بر ایران در کشورهای منطقه خاورمیانه ازجمله فلسطین، عراق، لبنان و سایر کشورها در چارچوب منازعات میان قدرت‌های بزرگ برای چیدمان و بازآرایی سیاسی جهان قابل‌فهم است.

 

شواهد و نمونه‌های متعدی مؤید این گزاره‌اند که بازیگران منطقه‌ای، باوجود رقابت‌های مستمر، برای کسب نفوذ و برتری، بدون برخورداری از حمایت سیاسی، اطلاعاتی و پشتیبانی گسترده تسلیحاتی قدرت‌های بزرگ، توان ادامه دادن و گسترش جنگ‌هایی با چنین میزانِ پیچیدگی، شدت و وسعتی را ندارند. بر این اساس، تقلیل این جنگ‌ها به ابزاری برای مهار یا کنترل اعتراض‌های اجتماعی، یا بحران‌های مقطعی با اهدافی محدود، تصویری نادرست و ناقض از ماهیت واقعی این جنگ‌های ویرانگر است. منطق حاکم بر این جنگ‌ها را باید در چارچوب نقشه راهِ کلانِ قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای و در ارتباط با روند بازآرایی نظم امنیتی منطقه تبیین کرد. در این چارچوب، حملات امریکا و اسرائیل، به ایران نقطه عطفی در تشدید تنش‌های منطقه‌ای به شمار می‌رود؛ به‌گونه‌ای که این تحولات، معادلات امنیتی خاورمیانه را وارد مرحله‌ای جدید کرده و به گسترش و افزایش دامنهٔ درگیری‌ها منجر شده است؛ بنابراین، تحولات اخیر را نمی‌توان تنها مجموعه‌ای از رویارویی‌های مقطعی دانست، بلکه باید آن‌ها را بخشی از روندی گسترده‌تر برای بازتعریف موازنه قدرت و آرایش امنیتی منطقه تلقی کرد. این تحولات، علاوه بر تشدید رویارویی‌های مستقیم، کشورهایی، مانند عربستان سعودی، بحرین، کویت، عمان، اردن و مصر را نیز با درجات و جلوه‌های گوناگون در برابر پیامدهای امنیتی، سیاسی و راهبردی این بحران قرار داده است. آنچه اکنون در خاورمیانه در حال وقوع است، صرفاً زنجیره‌ای از درگیری‌های پراکنده نیست، بلکه فرایندی فراگیر برای تعریف دوباره توازن قدرت و بازسازی ساختار امنیتی منطقه به شمار می‌آید.

 

آنچه از دلِ این بحث به‌وضوح برمی‌آید، آن است که در چارچوب نظم سرمایه‌داری جهانی، نه از شدت رقابت‌ها و اختلافات میان قدرت‌های امپریالیستی کاسته خواهد شد و نه جنگ‌ها به پایان خواهند رسید. برعکس تا زمانی که شیوه تولیدِ سرمایه‌داری و منطق انباشت سرمایه بر مناسبات جهانی سیطره داشته باشد، رقابت بر سر بازارها، منابع، حوزه‌های نفوذ، مسیرهای راهبردی، به‌طور مداوم و در اشکال گوناگونِ منازعات سیاسی، اقتصادی و نظامی بازتولید خواهد شد. از این منظر، جنگ‌های امپریالیستی نه رخدادهایی تصادفی، نه پیامد اشتباهات تاکتیکی دولت‌ها و نه حاصل ارادهٔ فردی سیاست‌مداران، بلکه جلوه عینیِ تضادهای درونی و ساختاری آن هستند؛ تضادهایی که در شرایط بحران، به‌ویژه در دوره‌های کاهش نرخ سود، تشدید رقابت بر سر تصاحب ارزش اضافی در مقیاس جهانی و بازآرایی موازنه قدرت، به اشکال حادتر و خشونت‌آمیزتری بروز می‌یابند.

هم‌زمان، تشدید این تضادها در عرصهٔ بین‌المللی با تعمیق بحران‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی در درون کشورهای سرمایه‌داری همراه است. در کشورهای پیرامونی، این روند در قالب وابستگی فزاینده، انتقال ارزش، تشدید استثمار، بدهی، خصوصی‌سازی تجلی می‌یابد و در کشورهای سرمایه‌داری پیشرفته نیز خود را به‌صورت رکود، تورم، بحران‌های مالی، گسترش نابرابری، تضعیف و حمله به دستاوردهای اجتماعی و تشدید گرایش‌های راست و افراطی‌گری نشان می‌دهد. بدین ترتیب، رقابت‌های خارجی و بحران‌های داخلی نه دو روند جداگانه، بلکه دو وجهِ به‌هم‌پیوستهٔ مناسبات امپریالیستی‌اند که یکدیگر را تقویت و بازتولید می‌کنند. با این حساب، مبارزه علیه جنگ را نمی‌توان از مبارزه علیه استثمار و سلطهٔ سرمایه جدا دانست؛ چراکه تنها با دگرگون‌سازی بنیادین این مناسبات است که می‌توان زمینه‌های مادیِ پیدایش و استمرار جنگ‌های امپریالیستی را از میان برداشت. بی‌تردید، جامعهٔ ایران نیز نمونه‌ای آشکار از این وضعیت به شمار می‌آید؛ جامعه‌ای که طی سال‌های گذشته، به یکی از محورهای مهم رقابت‌های ژئوپلیتیکی قدرت‌های بزرگ در خاورمیانه، به‌خصوص میان چین و روسیه از یک‌سو و امریکا و کشورهای اروپایی از سوی دیگر، تبدیل شده است. آثار و فرازوفرودهای ناشی از این رقابت را می‌توان به‌روشنی در کشمکش‌های سیاسی و اقتصادی ایران و همچنین در سطوح گوناگون جامعه مشاهده کرد.

 

چکیده آن‌که، گریز از وضعیت موجود، در شکل‌گیری و برآمدن اندیشهٔ کمونیستی و سازمان‌یافتگی پیشگامان انقلاب نهفته است؛ پیشگامانی که وظیفهٔ تاریخی‌شان سازمان‌دهی مبارزهٔ طبقهٔ کارگر برای رهایی از سلطه و مناسبات استثمارگرانه و سرکوبگر سرمایه‌داری است. این همان حلقهٔ گمشده و عامل سرنوشت‌سازی است که جامعهٔ ایران، همچون دیگر جوامع سرمایه‌داری، همچنان از آن بی‌بهره مانده و نبود آن سدی بنیادی در مسیر تحقق دگرگونی‌های اساسی به شمار می‌آید.

 

3 آگوست 2026

12 مرداد 1405