تحولات جهانی و گذار به جهان چندقطبی

بیانیه بیست و دومین کنفرانس سالانه اتحاد سوسیالیستی کارگری درباره اوضاع جهان، منطقه و ایران

تحولات جهانی و گذار به جهان چندقطبی

 

مقدمه: کنفرانس بیست و یکم اتحاد سوسیالیستی کارگری پس از جنگ دوازده روزه که از ۲۳ خرداد آغاز گشت، برگزار شد و عنوانش “شکست گفتمان و استراتژی بازدارندگی رژیم اسلامی” بود. در نهم اسفند سال گذشته جنگ چهل روزه آغاز شد و شکست بازدارندگی منطقه‌ای که رژیم اسلامی را در برابر حملات آمریکا و اسرائیل آسیب‌پذیر ساخته بود منجر به کشته شدن خامنه ای شد. کنفرانس بیست و دوم در میانه جنگ و آتش بس ناپایدار که … روز از آن می گذرد، برگزار میشود.

 

جهان وارد مرحله‌ای شده است که مهم‌ترین ویژگی آن، انتقال تدریجی قدرت از نظام تک‌ قطبی تحت رهبری آمریکا به نظامی چند قطبی است. مسئله اصلی دیگر وقوع این گذار نیست، بلکه چگونگی تحقق آن است؛ آیا انتقال قدرت همانند بسیاری از تحولات تاریخی با جنگ و رویارویی نظامی همراه خواهد شد یا می‌تواند بدون یک درگیری بزرگ انجام گیرد. جنگ اوکراین، کشتار مردم فلسطین توسط اسرائیل در غزه، جنگ ایران و اسرائیل و آمریکا، تحولات خاورمیانه و تشدید رقابت میان آمریکا و چین، همگی در چارچوب همین پرسش قابل فهم‌اند.

رشد شتابان اقتصاد چین نقطه آغاز این تحول بود. چین با بهره‌گیری از سازوکارهای سازمان تجارت جهانی، بیش از هر کشور دیگری از روند جهانی‌شدن سود برد و به مهم‌ترین رقیب اقتصادی آمریکا تبدیل شد. تناقض امروز آن است که قدرت‌هایی که خود معمار نظام تجارت آزاد بودند، بیش از همه از قواعد آن فاصله گرفته‌اند، در حالی که چین همچنان از حفظ همان نظام و استمرار جهانی‌شدن دفاع می‌کند.

تغییر راهبرد آمریکا و امنیت اسرائیل

آمریکا از دوران اوباما مهار چین را به اولویت نخست سیاست خارجی خود تبدیل کرد و به‌تدریج تمرکز راهبردی خود را از خاورمیانه به آسیا ـ اقیانوسیه انتقال داد. اما این تغییر، امنیت اسرائیل دچار مخاطره کرد. امنیت اسرائیل طی دهه‌ها یکی از ارکان سیاست آمریکا در خاورمیانه بود. کاهش حضور آمریکا در خاورمیانه بدون تضمین امنیت اسرائیل به مهم‌ترین محورهای اختلاف میان دولت اوباما و نتانیاهو تبدیل شد و اسرائیل کوشید مانع کاهش نقش آمریکا در منطقه شود.

دولت ترامپ در دور اول، سیاست عادی‌سازی روابط اسرائیل با کشورهای عربی را در قالب «طرح صلح ابراهیم» دنبال کرد تا پیش از کاهش حضور آمریکا، نظمی منطقه‌ای شکل گیرد که امنیت اسرائیل را تضمین کند. اما در دوره بایدن، حمله حماس در هفتم اکتبر ۲۰۲۳ این روند را وارد مرحله‌ای تازه کرد. اسرائیل از این رویداد فرصتی ساخت برای بازتعریف موازنه قدرت منطقه‌ای و حذف تهدیدهای امنیتی خود.

سرنگونی رژیم اسلامی و رقابت آمریکا با چین

در دوره دوم ترامپ، سرنگونی رژیم اسلامی در دستور قرار گرفت تا دو هدف را تامین کند؛ امنیت اسرائیل را تضمین کند و از طریق کنترل منابع انرژی ایران، همراه با نفت ونزوئلا، اهرم تازه‌ای برای فشار بر چین در اختیار آمریکا قرار دهد. از این طریق، انرژی بعنوان ابزاری ژئوپلیتیک برای مهار رقیب اصلی آمریکا بکار ‌رود.

این راهبرد بر سه فرض استوار بود؛ امکان حذف علی خامنه ای، فروپاشی ساختار نظامی و امنیتی حکومت، و در نهایت شکل‌گیری یک خیزش مردمی که به سقوط نظام بینجامد. خامنه ای کشته شد اما رژیم سقوط نکرد. بمباران ها به مراکز نظامی محدود نماند و مدرسه، ورزشگاه، دانشگاه، بیمارستان، اماکن مسکونی، کارخانه و زیرساختهای انرژی و اقتصادی را در برگرفت. بخش بزرگی از مردم ایران، با وجود کشتار گسترده دیماه و نارضایتی عمیق از رژیم  اسلامی، حاضر نشدند در چارچوب سناریوی آمریکا و اسرائیل وارد میدان شوند. تغییر رژیم شکست خورد و آمریکا مجددا به سیاست تغییر رفتار رژیم بازگشت. شکست سرنگونی رژیم اسلامی و به قدرت رساندن رضا پهلوی، شکل گیری نظام امنیتی منطقه بر محور منافع اسرائیل را تیره و تار کرد. اکثر کشورهای منطقه نیز اگر چه با رژیم اسلامی اختلاف دارند، اما از شکل‌گیری یک نظام سلطنتی که در پیوند مستقیم با راهبردهای اسرائیل باشد، استقبال نکردند.

نظام امنیتی منطقه

بی ثباتی و تحولات منطقه مادام که یک نظام امنیتی برای حفظ منافع صاحبان سرمایه و صنایع درکل منطقه شکل نگرفته، ادامه خواهد یافت. رژیم اسلامی پس از جنگ ۱۲ روزه، راهبرد بازدارندگی خود را تغییر داد. اگر در گذشته بازدارندگی عمدتا بر توسعه توان موشکی، نیروهای نیابتی و تهدید به ساختن سلاح هسته‌ای استوار بود، اکنون آمادگی برای گسترش دامنه درگیری، هدف قرار دادن پایگاه‌های آمریکا در منطقه بدون اطلاع قبلی و استفاده از اهرم تنگه هرمز در موقعیت بهتری برای داشتن سهم بیشتر در نظام امنیتی منطقه است. تا پیش از جنگ چهل روزه تصور رهبران کشورهای حاشیه خلیج فارس این بود که پایگاه های گسترده  نظامی آمریکا در کشورشان تضمین کننده امنیتشان در مقابل تهدیدهای رژیم اسلامی است. حمله رژیم اسلامی به پایگاه های نظامی آمریکا  و زیرساختهای اقتصادی آنها، این کشورها را با معضل چگونکی تامین امنیت روبرو گرده است تا با سرعت بیشتری در صدد شکل دادن به یک نظام امنیتی دسته جمعی در منطقه باشند.

مرگ خامنه ای، رهبری مجتبی خامنه ای و شکاف در بالا

با مرگ خامنه ای و بسیاری از سران سیاسی، نظامی و امنیتی رژیم، شکاف‌های درونی حکومت به ویژه در میان جریان اصولگرا گسترش یافته است. اصولگراها همچنان تقابل با آمریکا را ماهیتی و غیرقابل حل و هرگونه مذاکره را بی‌نتیجه می دانند. اما جریان دیگر اصولگرا اختلاف با آمریکا لزوما حل‌ناشدنی نیست و می‌توان از طریق دیپلماسی و بهره‌گیری از تفاوت منافع آمریکا  و اسرائیل، بحران را مدیریت کرد. این اختلاف تنها به سیاست خارجی محدود نیست، بلکه به ارزیابی متفاوت آنها از آینده نظام جهانی نیز مربوط است. گروهی پایان هژمونی آمریکا را قطعی می‌دانند و بر گسترش روابط با چین، بریکس و جنوب جهانی تاکید دارند، در حالی که گروه دیگر همچنان امکان بازتعریف روابط با غرب را منتفی نمی‌دانند. این کشمکش‌ها نشان می‌دهد که موضوع صرفا رقابت جناح‌های سیاسی نیست، بلکه اختلاف بر سر جهت‌گیری راهبردی رژیم اسلامی در شرایط دگرگونی نظم جهانی است. حاکمیت با استفاده از شرایط جنگ مجتبی خامنه ای را بدون درد سر جانشین پدرش کرد، منتها وی هنوز با موقعیت پدرش برای مدیریت اختلافات و زدن حرف آخر بسیار فاصله دارد.

جنگ و تحولات در اپوزیسیون

سلطنت طلبان – جنگ تاثیرات بزرگی بر آرایش نیروهای اپوزیسیون گذاشت. راهبرد بخشی از اپوزیسیون که آینده خود را به مداخله نظامی آمریکا و اسرائیل گره زده بود، با ناکامی پروژه تغییر حکومت تضعیف شد. رضا پهلوی و فاشیستهای سلطنت طلب بزرگترین ضربه را متحمل شدند و شانس به قدرت رسیدن را از دست دادند. احزاب ششگانه کردستان نیز با قرار گرفتن در همین چارچوب، خود را در معرض فرسایش سرمایه سیاسی و اجتماعی‌ای قرار دادند که حاصل دهه‌ها مبارزه، زندان، اعدام و هزینه‌های سنگین مردم کردستان بود. رویکرد احزاب شش‌گانه در حمایت از جنگ و مداخله خارجی، به‌جای تقویت جنبش‌های اجتماعی، می‌تواند به تضعیف آن‌ها و دشوارتر شدن فضای مبارزه و فعالیت مستقل‌شان منجر شود.

 

لیبرالها و جمهوریخواهان –  طیف گسترده جریانات لیبرال و جمهوری‌خواه با وجود همکاری و ائتلافهای جدید، همچنان با دو ضعف اساسی روبه‌رو هستند؛ فقدان انسجام نظری و تحلیلی درباره نظام آینده و نداشتن راهبرد یکسان برای گذار از رژیم اسلامی. در جنگ بخشی از آنها با حمله نظامی مخالفت کردند و آن را مغایر منافع ملی دانستند، در حالی که بخش دیگری از اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی حمایت کردند. ناتوانی در دستیابی به موضعی مشترک درباره مهم‌ترین بحران سیاسی این  دوره ، نشان داد که این طیف هنوز فاقد یک چشم‌انداز واحد برای دوران گذار است.

چپ محور مقاومت – سابقه چپهای مدافع حکومت به سال‌های نخست پس از انقلاب بازمی‌گردد. در آن دوره رژیم  اسلامی برای مقابله با نفوذ نیروهای رادیکال کارگری و سوسیالیستی، از جریان‌های حزب توده و اکثریت فدایی بهره گرفت که با استفاده از ادبیات چپ از حکومت دفاع کنند. این نیروها تا زمانی نقش خود را ایفا کردند که حکومت به حضور آنان نیاز داشت، اما پس از تثبیت قدرت و سرکوب گسترده مخالفان، خود نیز با موج سرکوب، بازداشت‌ و اعدام روبه‌رو شدند.

با رشد دوباره جنبش‌های کارگری و سوسیالیستی به ویژه پس از دیماه 96  همین الگو در شکلی تازه بازتولید شد. بار دیگر جریان‌هایی با تکیه بر ادبیات ضد امپریالیستی، دفاع از رژیم اسلامی را توجیه کردند و کوشیدند تضاد این حکومت با آمریکا را معیار اصلی ارزیابی آن قرار دهند. نتیجه چنین رویکردی نادیده گرفتن ماهیت اقتصادی و طبقاتی رژیم اسلامی است. حکومتی استبدادی با مناسبات سرمایه‌داری و سیاست‌های اقتصادی نولیبرالی که تشکل‌یابی مستقل کارگران را برنمی‌تابد و سطح دستمزدها را به‌ مراتب پایین‌تر از خط فقر نگه داشته، صرفا به دلیل تعارض با آمریکا نمی‌تواند ضد امپریالیست باشد. از نظر منافع طبقه کارگر، مخالفت با امپریالیسم زمانی معنا دارد که با مبارزه علیه مناسبات سرمایه‌داری، و وجود تشکلهای مستقل کارگری همراه باشد؛ در واقع چپ محور مقاومت ابزار رژیم اسلامی برای توجیه یک حکومت ضد کارگر است.

گفتمان سوسیالیستی علیه هژمونی لیبرالی

جنبش سوسیالیستی ایران در این جنگ بر استقلال سیاسی و منافع مستقل جنبش کارگری تاکید کرد. مخالفت هم‌زمان با رژیم  اسلامی و با مداخله نظامی خارجی، به سوسیالیستها و جنبش مستقل کارگری امکان داد که نه در مدار حکومت قرار گیرند و نه به بخشی از پروژه‌های آمریکا و اسرائیل تبدیل شوند. با حذف رضا پهلوی و فاشیستهای سلطنت طلب از رقابت برای قدرت، رقابت اصلی بین سوسیالیستها و لیبرالها و جمهوریخواهان است. اکنون به چالش کشیدن هژمونی گفتمان لیبرالی یکی از اهداف مهم نظری سوسیالیستهاست.

شبکه فعالین گرایش چپ و سوسیالیست جنبش کارگری

با فروکش جنگ اعتراضات و اعتصابات کارگری و دیگر جنبشهای اجتماعی گسترش خواهد یافت. جنگ بحران اقتصادی ایران را عمیق تر کرده و رژیم اسلامی مانند آبان ۹۸ و دیماه ۱۴۰۴ مجددا به ته مانده سفره ده ها میلیون کارگر و زحمتکش که در طول جنگ با گرانی چند برابر شدن مواد غذایی روبرو شدند، حمله خواهد کرد.

ایجاد شبکه ای از فعالین گرایش چپ و سوسیالیست جنبش کارگری مستقل از تاکیدات متفاوتی که بر این یا آن خواست و عرصه از فعالیت دارند، تنها اهرمی که می تواند اعتراضات و اعتصابات پیش رو را متحد و هماهنگ کند. شبکه‌ای که از سازمان‌یابی مستقل کارگری، حق اعتصاب، افزایش دستمزدها دفاع کند. شبکه ای برای ارتباط، انتقال تجربه و کمک به رهبران صدها اعتصاب کارگری برای سازماندهی اعتراضاتی فراتر از یک کارخانه و یک رشته صنعتی. ایجاد شبکه فعالین کارگری یک اقدام تشکیلاتی صرف نیست بلکه اولین گام آمادگی برای پاسخ جنبش کارگری به شرایط کنونی جامعه ایران است.

استراتژی اتحاد جنبشها

مبارزه برای آزادی و برابری تنها زمانی می‌تواند به نیرویی تعیین‌کننده تبدیل شود که میان جنبش‌های مختلف اجتماعی با محوریت جنبش کارگری پیوند برقرار شود. همکاری و ارتباط فعالین جنبش کارگری با فعالین جنبش زنان، دانشجویان، معلمان، بازنشستگان، دادخواهان و مبارزه با ستم ملی، امکان شکل‌گیری اعتراض‌های فراگیر و هم‌افزایی مطالبات اجتماعی را فراهم می‌کند. چنین پیوندی، مبارزات پراکنده را به یک جنبش اجتماعی گسترده‌تر تبدیل خواهد کرد.

در پایان – در وضعیتی که جنگ معضلات و بحران های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را عمیق‌تر کرده و هیچیک از نیروهای موجود چشم‌انداز روشن و بنیادی برای خروج از بن‌بست ارائه نمی‌کنند، تقویت سازمان‌یابی مستقل کارگران و پیوند آن با دیگر جنبش‌های اجتماعی، مهم‌ترین زمینه برای شکل‌گیری یک آلترناتیو سوسیالیستی و مردمی است. از همین رو، تلاش نظری، سیاسی و سازمانی برای رفع موانع این همکاری‌ها و گسترش این شبکه، باید در مرکز فعالیت نیروهای سوسیالیست قرار گیرد.

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم

بیست و دومین کنفرانس سالانه اتحاد سوسیالیستی کارگری

مرداد ۱۴۰۵ – اوت  ۲۰۲۶