از ۲۸ مرداد تا «زن، زندگی، آزادی»

نسان نودینیان

حملهٔ نظامی جمهوری اسلامی به کردستان، با فرمان خمینی در ۲۸ مرداد ۱۳۵۸، یکی از ثبت‌های خونین تاریخ حملات یک رژیم سرکوبگر است. در جریان این حملات، ده‌ها نفر از انقلابیون در پادگان‌ها اعدام شدند. جمهوری اسلامی تحمل اتحاد و همبستگی آزادی‌خواهانهٔ مردم را نداشت و با حملات خونین به مردم در سراسر ایران و به‌ویژه در کردستان، و با تعرض به نهادهای کارگری، دانشجویان و زنان، چهرهٔ یک رژیم فاشیستی ـ اسلامی را به مردم نشان داد.

بررسی درس‌های این حملات سرکوبگرانه، و مهم‌تر از آن، بررسی این تجربه که مردم چگونه با سازمان‌یابی در محلات، شکل‌دادن به شوراها، همبستگی میان شهرها و دخالت مستقیم در سرنوشت خود، قدرت اجتماعی ساختند و حکومت چگونه برای درهم شکستن این قدرت، جامعه را میلیتاریزه کرد، اهمیت بسیاری دارد.

در این نوشته، به مهم‌ترین درس‌های این تجربه می‌پردازم تا آنها را با شرایط امروز و خیزش «زن، زندگی، آزادی» پیوند دهم و نشان دهم که چگونه می‌توان این تجارب را برای سازمان‌یابی و مبارزهٔ امروز به کار گرفت.

فرمان ۲۸ مرداد خمینی آغاز یکی از خونین‌ترین مراحل سرکوب مردم کردستان بود. نیروهای نظامی و سپاه به شهرها حمله کردند و خلخالی و دادگاه‌های صحرایی نیز اعدام و سرکوب را به ابزار تثبیت حاکمیت تبدیل کردند.

 

تاریخ جنایت جمهوری اسلامی را ثبت کرد. اما بخش مهم‌تر آن تاریخ، مقاومت و سازمان‌یابی مردم است.

درس اول: مردم فقط با اعتراض، بلکه با سازمان‌یافتگی قدرت می‌سازند

یکی از مهم‌ترین تجربه‌های سال‌های ۵۷ و ۵۸ در کردستان این بود که مردم فقط تماشاگر تحولات سیاسی نبودند. در شهرها و روستاها، در محلات، شوراها و نهادهای اجتماعی، مردم برای ادارهٔ امور خود دخالت می‌کردند.

این تجربه برای نسل امروز اهمیت ویژه‌ای دارد.

در خیزش «زن، زندگی، آزادی» نیز جوانان و مردم محلات نشان دادند که اعتراض فقط حضور در خیابان نیست. شبکه‌های محلی، ارتباط میان فعالین، کمک‌رسانی، اطلاع‌رسانی، حمایت از خانواده‌های بازداشت‌شدگان و جان‌باختگان و سازماندهی اعتراضات، همگی اشکالی از قدرت اجتماعی هستند.

درس دوم؛ محله می‌تواند سلول سازمان‌یابی جامعه باشد. تجربهٔ گذشته و فعالیت‌های محله‌محور و تشکیل «بنکه‌های محلات» نشان داد که وقتی مردم در محل زندگی خود با یکدیگر ارتباط و اعتماد سازمان‌یافته دارند، ساکنان محلات پراکنده نمی‌مانند و قدرت جمعی مردم در محلات شکل می‌گیرد. این قدرت جمعی، نیروی تعرض و مقاومت مردم را در مقابله با سرکوب و امنیتی‌کردن زندگی آنان و همچنین در زمینهٔ کمک‌رسانی، به شکل چشمگیری تقویت می‌کند و امید به پیروزی را افزایش می‌دهد. امروز نیز سازمان‌دهی محلات می‌تواند یکی از پایه‌های مهم ادامهٔ مبارزات «زن، زندگی، آزادی» باشد؛ نه به‌عنوان یک تشکیلات بسته، بلکه به‌عنوان شبکه‌ای باز از مردم، فعالین، زنان، جوانان، کارگران، بازنشستگان و همهٔ کسانی که برای آزادی و زندگی بهتر مبارزه می‌کنند. محلهٔ سازمان‌یافته یعنی مردم بتوانند با یکدیگر ارتباط داشته باشند، مسائل مشترک خود را بشناسند، در کنار یکدیگر بایستند و در برابر سرکوب تنها نمانند.

 

 

درس سوم: شورا یعنی دخالت مستقیم مردم در سرنوشت خود. یکی از مهم‌ترین درس‌های تجربهٔ کردستان، اهمیت شوراها و اشکال مختلف دخالت مستقیم مردم در ادارهٔ امور اجتماعی است.

در برابر حکومت دیکتاتوری و استبدادی، شوراهای واقعی شهر و محله می‌توانند بیانگر ارادهٔ مردم باشند.

این موضوع امروز نیز اهمیت دارد: سرنگونی جمهوری اسلامی به این معنی است که چه سیستم و نظامی قرار است قدرت را در جامعه اعمال کند. از این زاویه، تجربهٔ شوراها و حاکمیت اجتماعی مردم در کردستان، برای نسل «زن، زندگی، آزادی» یک تجربهٔ تاریخی قابل بازخوانی است.

جمهوری اسلامی برای شکستن قدرت اجتماعی مردم، جامعه را میلیتاریزه کرد. حملهٔ نظامی جمهوری اسلامی در ٢٨ مرداد ١٣٥٨ به کردستان  یک الگوی حکومت استبدادی را نشان داد: هرچه جامعه متشکل‌تر و همبسته‌تر باشد، تحمیل ترس و امنیتی کردن زندگی مردم  کمتر می‌شود.

 

درس چهارم؛ هیچ شهری نباید در برابر سرکوب تنها بماند.

یکی از ارزشمندترین تجربه‌های مبارزات مردم کردستان، همبستگی میان شهرها و مناطق مختلف بود. این درس امروز اهمیت بیشتری پیدا کرده است.

«زن، زندگی، آزادی» نشان داد که یک واقعه در یک شهر می‌تواند در مدت کوتاهی به مسئله‌ای سراسری تبدیل شود. قتل حکومتی ژینا امینی  در تهران و خاکسپاری او در آرامستان آیچی در سقز و تجمع هزاران نفر از شهرهای مختلف در ٢٦ شهریور ١٤٠١ به نماد یک جنبش سراسری تبدیل شد و نشان داد که سرنوشت مردم شهرهای مختلف به هم گره خورده است. بنابراین سازماندهی امروز باید همزمان محلی و سراسری باشد. محله‌ها باید قدرت سازمان‌یافته خود را داشته باشند؛
شهرها باید بتوانند با یکدیگر ارتباط و همبستگی برقرار کنند؛ و اعتراضات کارگران، زنان، دانشجویان، معلمان، بازنشستگان و دیگر جنبش‌های اجتماعی باید بتوانند به یکدیگر متصل شوند. همبستگی سراسری از دل ارتباطات واقعی و سازمان‌یافته در پایین جامعه شکل می‌گیرد.

 

درس پنجم: دادخواهی

امروز فرصتی برای پیوند دادن نسل‌های مختلف مبارزه است؛ از جان‌باختگان و اعدام‌شدگان دهه‌های گذشته تا جان‌باختگان «زن، زندگی، آزادی» و قربانیان سرکوب‌های امروز. جنبش دادخواهی، خانواده‌های جان‌باختگان و جنبش «نه به اعدام» سه جریان جدا از هم نیستند؛ همهٔ آنها علیه اعدام و قصاص و علیه حکومتی ایستاده‌اند که جان انسان را ابزار قدرت و حفظ بقای خود می‌کند.

از این رو، یاد جان‌باختگان نباید صرفاً به مراسم یادبود محدود شود؛ بلکه باید به بستری برای همبستگی و فعالیت اجتماعی و گردهم‌آوردن هزاران نفری تبدیل شود که عزیزان خود را از دست داده‌اند. جنبش دادخواهی ظرفیت آن را دارد که به جنبشی سراسری با کاراکتر و قدرت اعتراضی گسترده تبدیل شود و خانواده‌های دادخواه، فعالین و مردم معترض را در مبارزه‌ای مشترک علیه اعدام، قصاص و سرکوب به یکدیگر پیوند دهد.

 

درس ششم؛ پیوند تاریخ و مبارزه امروز؛ روایت رئالیستی از تاریخ، به‌ویژه از آغاز به قدرت رسیدن ضدانقلاب اسلامی، و بازتاب روایت کسانی که خود در آن دوران حضور داشته‌اند، برای نسل امروز اهمیت زیادی دارد. روایت‌های «رسمی» حاکمیت در کتاب‌ها و دروس مدارس و دانشگاه‌ها، روایت هیئت حاکمه و بیانگر نگاه قدرت حاکم است. اما امروز این پرسش‌ها برای نسل جوان جدی و تعیین‌کننده است: مردم آن روز چگونه سازمان یافتند؟ چگونه در برابر میلیتاریسم ایستادند؟ چگونه شوراها و نهادهای اجتماعی خود را ساختند؟ چگونه شهرها و روستاها را به یکدیگر پیوند دادند؟
و جمهوری اسلامی چگونه تلاش کرد این قدرت اجتماعی را با سرکوب و نظامی‌گری درهم بشکند؟ بازخوانی این تجربه‌ها از زبان کسانی که خود در متن آن مبارزات حضور داشته‌اند، می‌تواند به نسل امروز کمک کند تا تاریخ را نه از دریچه روایت رسمی حکومت، بلکه از منظر مبارزه و تجربهٔ اجتماعی مردم بشناسد و درس‌های آن را برای مبارزات امروز و خیزش «زن، زندگی، آزادی» به کار گیرد.

 

 

خیزش «زن، زندگی، آزادی» نشان داد که جامعهٔ ایران ظرفیت عظیمی برای همبستگی و سازمان‌یابی دارد. مسئلهٔ امروز این است که این ظرفیت چگونه از اعتراض‌های پراکنده به قدرت سازمان‌یافته و پایدار جامعه تبدیل شود.

از این زاویه، یکی از مهم‌ترین درس‌ها این است: دفاع آزادی زمانی پایدار می‌شود که مردم متشکل باشند، در محلات و شهرها سازمان داشته باشند، شوراهای واقعی خود را بسازند و در تصمیم‌گیری دربارهٔ سرنوشت جامعه دخالت مستقیم داشته باشند.

یاد همهٔ کسانی را که از سال ۱۳۵۸ تاکنون در سنگر مبارزه علیه جمهوری اسلامی جان باخته یا اعدام شده‌اند گرامی بداریم؛ از جان‌باختگان مقاومت مردم کردستان تا جان‌باختگان خیزش‌های سراسری و «زن، زندگی، آزادی»

به استقبال چهارمین سالگرد خیزش زن زندگی آزادی میرویم، در روز سالگرد قتل حکومتی ژینا/ مهسا امینی ٢٦ شهریور؛ در شهرها، محلات، مراکز کار، مدارس، دانشگاه‌ها، ادارات، کارگاه‌ها، ایستگاه‌های مسافربری و هر جایی که مردم حضور دارند، با یک دقیقه سکوت ایستاده و کف‌زدن، یاد ژینا امینی و تمامی  جان‌باختگان را گرامی میداریم.

نسان نودینیان

٢٦ مرداد ١٤٠٤

١٧ آگوست ٢٠٢