درباره اهمیت سازماندهی اجتماعی!

 

نسان نودینیان

روند شتابان رویدادهای سیاسی در ایران، اگر با جمع‌بندی آگاهانه و مداخله‌گرانه همراه نشود، می‌تواند به‌جای تقویت موقعیت نیروهای اجتماعی، به عقب‌افتادگی از وظایف پایه‌ای منجر شود. یکی از مهم‌ترین این وظایف، سازماندهی اجتماعی و ایجاد تشکل‌ها و نهادهای توده‌ای در بطن جامعه است؛ امری که بدون آن، هر خیزش و اعتراض اگر گسترده و رادیکال باشد در معرض فرسایش و پراکندگی قرار می‌گیرد.

جامعه ایران، و به‌طور مشخص شهرهای کردستان، در طول دهه‌های گذشته نشان داده‌اند که از پویایی، ظرفیت اعتراضی و آمادگی برای تغییر برخوردارند. اما این ظرفیت، بدون تبدیل شدن به اشکال پایدار سازمانی، نمی‌تواند به نیروی تعیین‌کننده در معادلات سیاسی بدل شود. از این‌رو، جلوگیری از ایجاد خلأ در مسیر مبارزه، و پر کردن شکاف میان اعتراضات خیابانی و سازماندهی پایدار، به یک ضرورت فوری بدل شده است. هوشیاری و مداخله فعالین سیاسی در شهرها، دقیقاً در همین نقطه معنا پیدا می‌کند.

جنگ دوازده‌روزه و حملات اسرائیل به جمهوری اسلامی (از ۲۳ خرداد تا ۳ تیر ۱۴۰۴)،  و جنگ دوم حملات هوایی امریکا و اسرائیل به جمهوری اسلامی و وارد کردن ضرباتی عمیق با ساختار حکومت جمهوری اسلامی و کشتن خامنه ای و لایه های بالای فرماندهان سیاسی و نظامی(٩ اسفند ١٤٠٤ تا ١٨ فروردین ١٤٠٥ آتش بس سه هفته ای موقت)   اگر که تلاشی بود برای باز تعریف موازنه قوا در سطح منطقه‌ای و جمهوری اسلامی ضربات سنگینی را متحمل شد و تعداد قابل توجه از فرماندهان رده های یک و دو و رهبر جمهوری اسلامی خامنه ای  را از دست داد و مایه خوشحالی مردم شد؛ اما در داخل کشور، یعد از پایان جنگ دوازده روزه ٢٣ خرداد ١٤٠٤ تا ٣ تیر ١٤٠٤  حاکمیت کوشید با تشدید فضای امنیتی و نظامی‌کردن محیط‌های کار و زندگی، هرگونه امکان اعتراض و سازماندهی را مسدود کند. با این‌حال، این سیاست نه ‌تنها نتوانست جامعه را به انفعال بکشاند، بلکه در فاصله‌ای کوتاه، زمینه‌ساز بازگشت اعتراضات شد. کمتر از شش ماه بعد از جنگ دوازده روزه، در دی‌ماه ۱۴۰۴، یکی از گسترده‌ترین خیزش‌های معیشتی سال‌های اخیر شکل گرفت؛ خیزشی که در نزدیک به صد شهر، با حضور اقشار مختلف مردم، علیه فقر، گرانی و فساد به میدان آمد. این اعتراضات نشان داد که حتی در شرایط جنگی و امنیتی، تضادهای طبقاتی ـ اجتماعی و اعتراضی نه ‌تنها خاموش نمی‌شوند، بلکه می‌توانند با شدت بیشتری سربرآورند. خیزش دی ماه خیزشی طبقاتی و سیاسی بود که  در ادامه اعتصابات وسیع و گسترده کارگران در بخش‌های مختلف تولیدی بویره در صنایع نفت و پتروشیمی و ادامه وسیع و گسترده ترین اعتصابات کامیونداران بود.

برای فعالین اجتماعی و کسانی که همواره ستون اصلی و سازمانده اعتصابات در چند سال گذشته و بویژه از بعد از خیزش زن رندگی آزادی نقش اصلی و محوری داشته اند، پرسش کلیدی این است: چگونه می‌توان انرژی اعتراضی و بویژه با پتانسیل برای سرنگونی حاکمیت را به یک نیروی سازمان‌یافته و پایدار تبدیل کرد؟ پاسخ به این پرسش، ما را به اهمیت نقش فعالین سیاسی در شهرهای کردستان و ضرورت تکیه بر سازماندهی اجتماعی، در چارچوب افق‌ها و ارزش‌های منشور «زن، زندگی، آزادی» می‌رساند، منشوری که نه‌فقط یک شعار، بلکه ظرفی برای بازتعریف مناسبات اجتماعی، برابری‌طلبی و دخالت آگاهانه مردم در سرنوشت خود است.

در این نوشته روی کردستان به‌عنوان یک بستر واقعی سازماندهی تمرکز خواهیم کرد.  اول: اهمیت دخالت فعالین سیاسی در شهرهای کردستان و سازماندهی اجتماعی بر بستر منشور «زن، زندگی، آزادی».

چرا کردستان؟ کردستان، نه‌فقط به‌دلیل موقعیت سیاسی، بلکه به‌دلیل سابقه تاریخی مبارزه، همبستگی اجتماعی و تجربه اشکال متنوعی از سازماندهی، یکی از کانون‌های بالقوه برای شکل‌گیری نهادهای مردمی است. شبکه‌های، روابط اجتماعی متراکم، و سنت‌های اعتراضات و مقاومت های جمعی، برگزاری مراسم های گرامیداشت و تجمعات دادخواهان و خانواده های جانباختگان و دیدارهای جمعی در اشکال مختلف اجتماعی  بستر مناسبی برای پیشبرد اشکال نوین و عملی سازماندهی فراهم می‌کنند.

در عین حال، مردم کردستان به‌طور مداوم تحت فشار امنیتی و سیاسی و میلیتاریسم نظامی و اعدام ها و ستم ملی قرار دارند. این وضعیت کلیدی بودن سازماندهی توده ای و بالا بودن پتانسیل های اعتراضات و اعتصابات و گردهمایی ها و فشار امنیتی، دو نتیجه متضاد می‌تواند داشته باشد: یا به انفعال و پراکندگی منجر شود، یا به تقویت اشکال آگاهانه و ریشه‌دارتر سازماندهی. انتخاب میان این دو، تا حد زیادی به سطح مداخله و ابتکار فعالین سیاسی بستگی دارد.

سازماندهی؛ ایجاد اشکال مختلف سازماندهی در سطح جامعه در قالب‌های متنوع؛ شبکه‌های محلی در محلات. یا فعالیتهای محلات محور کلیدی ترین عرصه فعالیت.

سازماندهی فعالیتهای محلات محور مستلزم اقداماتی است که به لحاظ ساختاری فعالیتهای محلات را ادامه کار میکند، یک؛ شناخت دقیق بافت اجتماعی روابط و ظرفیت‌ها شامل، جمعیت محله تعداد ساکنین و شناخت از مسائل اجتماعی، ظرفیت های محلی و شیوه مراودات، روابط، و نیروهای فعال در محله. دوم؛ ساختن اعتماد، از طریق گفت و گوهای کوچک و بزرگ میان همسایه ها و دوستان و آشنایان برای شکل گیری اعتماد و تقویت این مهم در محلات. سوم؛ پیوند میان بخش‌های مختلف جامعه، کارگران، معلمان، زنان، فعالین دانشجویی و کسبه. چهارم؛ تشویق نوجوانان و دانشجویان به سازماندهی پرفورمنس و برگزاری جشن و گردهمایی ها در محلات. پنچم؛ انتقال تجربه و آگاهی های اجتماعی و سیاسی و تجارب مبارزاتی و روش های همکاری جمعی در محلات و به اشتراک گذاشتن تجارب و دستاوردها و ضعف ها.  ششم؛ تقویت همبستگی اجتماعی یا نهادهای همیاری در شرایط بحرانی، شبکه های، حمایت محلی برای کمک به آسیب دیدگان و خانواده های آنها. هفتم؛ گسترش ارتباط میان نهادها و شخصیت های محلات. هشتم؛ یک رکن یا وظایف فعالیتهای محلات محور توجه به وضعیت معيشت و زندگی ساکنین محلات و رسیدگی به دغدغه های روزانه آنها. نهم؛ ایجاد شبکه‌های ارتباطی تلگرامی و میدیای اجتماعی. دهم؛ ایجاد جمع‌های همبستگی در محیط‌های کار، مدارس و دانشگاه‌ها. یازدهم؛ ایجاد کمیته‌های دفاع از حقوق معیشتی، زنان، و آزادی‌های اجتماعی. دوازدهم؛ ایجاد اشکال مختلف شوراها و مجامع عمومی در سطح محلی. سیزدهم؛ انتقال تجربه‌ها و درس‌های مبارزاتی میان محلات،  شهرها و نسل‌ها. این نهادها، حتی اگر در ابتدا کوچک باشند، می‌توانند به‌تدریج به ستون فقرات یک جنبش اجتماعی تبدیل شوند.

نکته‌ای کلیدی در سطح محلات، ایجاد کانون‌هایی برای تجمع و دیدار خانواده‌های دادخواهان و جان‌باختگان است. در کردستان، چه در شهرها و چه در محلات، این خانواده‌ها از جایگاه و اتوریته اجتماعی قابل‌توجهی برخوردارند و مورد احترام عمومی‌اند. همین موقعیت ویژه، آن‌ها را به یکی از مهم‌ترین نقاط اتکای اجتماعی برای شکل‌گیری و تقویت شبکه‌های همبستگی تبدیل می‌کند.

ایجاد کانون‌ها یا فضاهای مشخص برای دیدار و ارتباط مستمر با این خانواده‌ها، نه‌تنها به حفظ و انتقال حافظه جمعی و دادخواهی کمک می‌کند، بلکه زمینه‌ساز شکل‌گیری هسته‌های پایدار تشکل‌یابی در سطح محلی نیز هست. این فضاها می‌توانند به نقطه تلاقی اعتماد، همبستگی و سازمان‌یابی اجتماعی بدل شوند.

 

بنابراین، توجه آگاهانه‌تر و برنامه‌ریزی‌شده به این عرصه، ضرورتی جدی برای فعالین اجتماعی و سیاسی است. تقویت این کانون‌ها، به معنای تقویت ریشه‌های اجتماعی جنبش و ایجاد بسترهای ماندگار برای تداوم سازماندهی از پایین خواهد بود.

منشور زن زندگی آزادی؛ منشور «زن، زندگی، آزادی» به‌عنوان افق مشترک یکی از مهم‌ترین دستاوردهای خیزش‌های اخیر، و شکل‌گیری یک افق مشترک در قالب شعار و منشور «زن، زندگی، آزادی» در راس توجه فعالین قرار گیرد. این منشور، صرفاً یک شعار اعتراضی نیست؛ بلکه بیانگر یک تغییر عمیق در ارزش‌ها و مطالبات جامعه است: تأکید بر برابری و رهایی زنان به‌عنوان محور تحول اجتماعي، پیوند آزادی‌های فردی و جمعی با عدالت اجتماعي، نفی اشکال مختلف سلطه، سرکوب و تبعیض.سازماندهی اجتماعی، اگر از این افق جدا شود، به‌راحتی می‌تواند به اشکال محدود، مقطعی یا حتی سازشکارانه تقلیل یابد. اما اگر بر بستر این منشور پیش برود، می‌تواند به نیرویی برای بازسازی کل مناسبات اجتماعی بدل شود. به باور نویسنده این نوشته ایجاد ستادهای زن زندگی آزادی ستون اصلی و محوری سازماندهی توده ای در محلات، کارگاه ها، دانشگاه ها، مدارس و در میان جوانان و زنان برای آمادگی اجتماعی اعمال قدرت مردم ضرورتی فوری و دائمی است.

وظایف فوری فعالین سیاسی در چنین شرایطی؛ نقش فعالین سیاسی در شهرهای کردستان، نه صرفاً تحلیل‌گری یا واکنش به رویدادها، بلکه مداخله فعال برای ساختن زیرساخت‌های اجتماعی در اشکال ایجاد ستادهای زن زندگی آزادی، است.

و امروز ما در یک آتش‌بس سه‌هفته‌ای و شکننده قرار داریم؛ وضعیتی که هنوز نامطمئن و وابسته به ادامه یا توقف حملات هوایی است.

با این وجود سازماندهی اجتماعی جدی همواره باید مشغله اصلی باشد.

١٧ ‌‌آپریل ٢٠٢٦

٢٨ فروردین ١٤٠٥

 

En bilaga  •  Genomsökt av Gmail