سه ترجمه

 

 

 

 

کوبا، وضعیت اظطراری ساخت آمریکا

یوری استرویف (Yuri STROEV)، عضو اتحادیۀ روزنامه‌نگاران روسیه، خبرنگار روزنامۀ کامسامولسکایا پراودا، کارشناس آمریکای لاتین، کوبا و نیکاراگوئه

ا. م. شیری- وقتی می‌گویم امپراطوری آمریکا، خشن‌ترین و جنایت‌کارترین امپراطوری تاریخ را ابلهان و دیوانگان اداره می‌کنند، به هیچوجه نه اغراق است نه غیرواقعی. توجه کنید سران بی‌سر این امپراتوری با چنین مشخصات، در بارۀ کوبا، این کشور مجمع‌الجزایری با وسعت اراضی تقریباً ١١٠ هزار کیلومترمربع و با جمعیت کمی بیش از ١١ چه‌ها می‌گویند، چه کابوس‌‌های ترسناک می‌بینند که برای نابوسازی آن نزدیک به ٧٠ سال است که این جزیرۀ آزادی را محاصره کرده و اکنون برای خفه کردن چه دسیسه‌ها که نمی‌کنند. ای رمین، ای آسمان بشریت را از دست دشمنان دروغین امپراطوری آمریکا خلاص کن، از عهدۀ دوستداران احمقش خود برآئیم.

***

ترامپ این رؤیا را در سر می‌پروراند که نخستین رئیس‌جمهور آمریکا باشد که دولت کوبا را سرنگون می‌کند.

کسی که خود را «رئیس‌جمهور صلح» می‌نامد، وعده داده بود آمریکا وارد جنگ نخواهد شد، خود را نامزد دریافت جایزۀ نوبل صلح کرده بود و به‌اصطلاح «شورای صلح» تأسیس کرد، اما در طول دومین دورۀ ریاست‌جمهوری خود تاکنون به ونزوئلا و اکوادور حمله کرده، موجب غرق شدن حدود ۱۶۰ ماهیگیر غیرنظامی در دریای کارائیب و اقیانوس آرام شده است. بر اساس گزارش نشریۀ اینترنتی رهگیر (The Intercept)، کاخ سفید تاکنون حداقل ۴ میلیارد و ٧٠٠ میلیون دلار از مالیات شهروندان آمریکایی را تنها برای اعمال فشار نظامی، اقتصادی و سیاسی بر کشورهای آمریکای لاتین هزینه کرده است. اگر هزینه‌های چندین میلیارد دلاری دو جنگی را که در ایران به راه انداخته، حملات هوایی در عراق، نیجریه، سومالی، سوریه و یمن، تأمین مالی حکومت باندرایی در اوکراین و نیز حمایت «نسل‌کشی اسرائیل در غزه و لبنان» به این مبلغ اضافه کنیم، ابعاد این سیاست آشکارتر می‌شود. ترامپ همچنین با طرح موضوع گرینلند، که به گفتۀ او «اولویت امنیت ملی آمریکا» است، موجب بروز بحران در روابط دو سوی اقیانوس اطلس شد.

اما «گیلاس روی کیک خونین» سیاست‌های ترامپ همچنان کوبا است. کوبا، جزیره‌ای در دریای کارائیب است که تنها ۹۰ مایل با آمریکا فاصله دارد و دولت سوسیالیستی آن طی ۶۵ سال گذشته در برابر باج‌خواهی، فشار و تهدید به حملۀ نظامی از سوی ۱۳ رئیس‌جمهور آمریکا مقاومت کرده است. مشکلات دیرینۀ اقتصادی و سیاسی «جزیرۀ آزادی» طی شش ماه گذشته ابعاد تازه‌ای بخود گرفته و مجمع عمومی سازمان ملل متحد در اوایل ژوئیه برای سی‌وسومین بار قطعنامه‌ای تصویب کرد که در آن از آمریکا خواسته شده است به محاصرۀ اقتصادی، تجاری و مالی علیه کوبا پایان دهد. همچنین وضعیت این کشور از سوی مجمع عمومی به‌عنوان یک فاجعۀ انسانی توصیف شد.

طولانی‌ترین محاصرۀ یک کشور در تاریخ معاصر، سیاستی بداهه و منحصر به یک رئیس‌جمهور آمریکا نیست. در سال ۱۹۶۰، لستر مالوری، معاون وقت دستیار وزیر امور خارجۀ آمریکا در امور نیمکرۀ غربی، در یادداشتی با عنوان «افول و سقوط کاسترو» هدفی را مطرح کرد که بر اساس آن باید «با فقیر کردن عمدی مردم کوبا، تحمیل گرسنگی، نومیدی زمینۀ سرنگونی دولت کوبا فراهم شود.

شبکۀ سی‌بی‌سی نیوز اخیراً گزارش داد که مقامات پنتاگون در حال بررسی امکان انجام عملیات نظامی علیه کوبا هستند. این شبکه با استناد به سند وزارت جنگ نوشت: «برنامه‌ریزان نظامی در هفته‌های اخیر چندین گزینه برای اقدام علیه این جزیره را بررسی کرده‌اند، که حملۀ هوایی تحت فرماندهی ارتش و با مشارکت هزاران سرباز آمریکایی از جملۀ آن‌ها است. این عملیات قرار است توسط لشکر ۱۰۱ هوابرد، تنها یگانی که برای انجام چنین مأموریتی آموزش دیده، اجرا شود».

چند روز بعد، وزارت امور خارجه آمریکا گزارشی در ۱۰۰ صفحه با عنوان «کوبا: پایتخت کمونیسم قرن بیست‌ویکم» منتشر کرد که در آن مطلب تازه‌ای دیده نمی‌شود و بار دیگر کوبا یک «تهدید منحصربه‌فرد» برای امنیت ملی آمریکا معرفی شده است. وزارت خارجه این بار به موضوع «جاسوسان کوبایی» پرداخته و مدعی شده است که آنان به بالاترین سطوح قدرت در واشنگتن نفوذ کرده‌اند. در این گزارش ادعا می‌شود که هاوانا می‌کوشد «آمریکا را علیه خودش تحریک کند» و حتی آمریکا را «فتح» کند. برخی تحلیلگران و مفسران این گزارش را تلاشی برای فراهم کردن زمینۀ سیاسی جهت اقدامات احتمالی نظامی تفسیر کرده‌اند.

مارک پوکان، نمایندۀ دموکرات ایالت ویسکانسین در مجلس نمایندگان آمریکا، در واکنش به این گزارش اظهار داشت: «شاید این احمقانه‌ترین، خیالی‌ترین و جانبدارانه‌ترین چیزی باشد که تاکنون از یک نهاد دولتی خوانده‌ام. این گزارش دربارۀ رویدادهای دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ است و هیچ ارتباط آشکاری با شرایط امروز ندارد. با این حال، وزارت امور خارجه به‌نوعی از همین گزارش استفاده می‌کند تا ادعا کند این کشور فقیر مقصر همۀ گناهان است: از جنبش‌های «جان سیاه‌پوستان مهم است»، «ضدفاشیستی، برتری نژادی، افراط‌گرایی» گرفته تا اعتراضات علیه قانون ضدمهاجرتی بسیاری موارد دیگر.

در این سند، به نوشتۀ خبرگزاری فرانسه، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، با رویکردی که یادآور دوران جنگ سرد است، «برای پایان دادن به حاکمیت کمونیستی در کوبا و احیای گفتمان ضدچپ در داخل آمریکا» تلاش می‌کند. این گزارش اتهامات جنجالی، اما بدون ارائه هیچ‌گونه مدرک، مطرح می‌کند و مدعی است که کوبا «با گروه‌های چپ‌گرا در سراسر جهان و همچنین در آمریکا ارتباط برقرار کرده است تا خشم فراگیر و نفرت عمیق نسبت به آمریکا و به‌طور کلی، نسبت به جهان غرب برانگیزد. در مقابل، روزنامۀ واشنگتن پست می‌نویسد که وزارت خارجۀ آمریکا خود در دام سیاست‌هایش گرفتار شده است. زیرا، «دهه‌ها توطئه و اقدامات خرابکارانۀ دوران جنگ سرد علیه این جزیرۀ فقیر کارائیب را، اقداماتی را که هم‌زمان با سال‌ها تلاش مخفیانه و ناکام آمریکا برای سرنگونی دولت کمونیستی کوبا انجام می‌شد، مرور می‌کند». از سوی دیگر، مجلۀ فوربس معتقد است که اتهامات تحریک‌آمیز جدید علیه کوبا، تلاش دیگری است برای درست کردن بهانه جهت مداخلۀ آمریکا در امور داخلی این کشور.

ترامپ بارها این موضوع را مطرح کرده که پس از ونزوئلا، ممکن است دولت کوبا نیز تحت فشار آمریکا سقوط کند. او حتی در ماه ژوئن اعلام کرد که واشنگتن «تقریباً بلافاصله» کنترل این جزیرۀ کارائیب را به دست خواهد گرفت. وی همچنین به خبرنگاران گفت که کوبا «به نوعی از هم پاشیده است» و افزود پس از آنکه دولتش از جنگ ایران فارغ شود، «تکلیف کوبا را روشن خواهد کرد». او گفت: «به محض اینکه کارمان تمام شود، در مسیر بازگشت یک توقف کوتاه خواهیم داشت»، اما توضیح بیشتری نداد. اکنون یک ماه از آن اظهارات گذشته، اما آمریکا همچنان درگیر جنگ با ایران است.

چند ساعت پس از بازگشت به کاخ سفید در ژانویۀ ۲۰۲۵، ترامپ بار دیگر کوبا را در فهرست کشورهای حامی تروریسم قرار داد. این اقدام نابجا به اعمال تحریم علیه سایر کشورهایی که با کوبا تجارت می‌کنند نیز انجامید. همچنین کارکنان دیپلماتیک آمریکا به دلیل اتهامات بی‌اساس دربارۀ «سندرم هاوانا» از سفارت این کشور در کوبا فراخوانده شدند. با این حال، شاید جنجالی‌ترین اقدام، اجرای مجدد مفاد بخش سوم قانون هلمز–برتون بود که راه طرح دعاوی شهروندان آمریکایی در خصوص اموالی که پس از انقلاب کوبا در سال ۱۹۵۹ ملی شده‌اند، هموار کرد.

اقداماتی که بر پایه اتهام‌های اثبات‌نشده دربارۀ تبانی کوبا با روسیه، چین، حماس و حزب‌الله به عمل آمد، پیامدهای ویرانگری برای این کشور به همراه داشت. زیرا، نوعی نظام تعرفه‌ای ثانویه علیه هر کشوری برقرار کرد که به کوبا نفت می‌فروخت یا در اختیار آن قرار می‌داد. در شش ماه پس از اجرای این فرمان، تنها یک نفتکش، یعنی کشتی روسی «آناتولی کولودکین»، موفق شد به کوبا سوخت برساند. در این مدت، مردم کوبا با خاموشی‌های گستردۀ برق، فروپاشی تقریباً کامل نظام بهداشت و درمان و اکنون نیز بحران در نظام آموزشی روبه‌رو شده‌اند.

رسانه‌های آمریکایی می‌نویسند که دولت ترامپ طی چند ماه گذشته فشار بر کوبا را به‌شدت افزایش داده و «سختگیرانه‌ترین سیاست سال‌های اخیر» را در قبال این کشور در پیش گرفته است. کاخ سفید مقام‌های ارشد کوبایی را متهم کرد؛ تحریم‌های تازه‌ علیه رهبران حکومت، شرکت دولتی نفت و نهادهای وابسته به ارتش وضع نمود؛ فعالیت‌های اطلاعاتی و نظامی آمریکا را در حوزه کارائیب گسترش داد و همچنین فرمانده فرماندهی جنوبی آمریکا، ژنرال فرانسیس دوناوان، و وزیر دفاع پیت هگزت را برای بازدید از پایگاه گوانتانامو اعزام کرد تا بررسی کنند آیا هاوانا در حال تدارک حملۀ پهپادی به این پایگاه هست یا نه.

در ماه مه، رئیس‌جمهور ترامپ فرمان اجرایی دیگری را برای اعمال تحریم‌های جدید علیه اشخاص حقیقی و حقوقی خارجی که در کوبا به فعالیت اقتصادی مشغولند، صادر کرد. سپس علیه رائول کاسترو اعلام جرم شد. اقدامی که به گفتۀ تاد بلانش، دادستان کل موقت آمریکا، «ممکن است توسط نیروهای نظامی آمریکا به اجرا گذاشته شود».

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، چند هفته پیش اعلام کرد که آمریکا «در حال بررسی این موضوع» است که آیا کوبا پهپادهای ایرانی و روسی را انبار کرده است یا خیر، و افزود که اگر این موضوع صحت داشته باشد، واشنگتن ممکن است اقداماتی انجام دهد. با این حال، او تأکید کرد که این تنها یک فرضیه است و هنوز اثبات نشده است. روزنامۀ ایندیپندت به نقل از ترامپ نوشت: «اگر آن‌ها پهپاد داشته باشند، که کاملاً ممکن است داشته باشند… ما خیلی سریع به این مسئله رسیدگی خواهیم کرد. ما اجازۀ چنین کاری را نخواهیم داد. بنابراین شاید آن‌ها چیزی را پنهان کرده باشند. اکنون در حال بررسی این موضوع هستیم. شاید درست باشد و شاید هم نباشد».

هیچ اطلاعات رسمی دربارۀ وجود چنین تسلیحاتی در خاک کوبا منتشر نشده است. این اظهارات با گزارشی که در ماه مه در نشریۀ آکسیوس منتشر شد، یعنی با گزارشی به نقل از اطلاعات محرمانۀ سازمان‌های اطلاعاتی مدعی بود کوبا از سال ۲۰۲۳ بیش از سیصد پهپاد تهاجمی از روسیه و ایران خریداری کرده است، همخوانی دارد. این اطلاعات هرگز به طور رسمی از سوی واشنگتن تأئید نشده و در هیچ سند علنی نیز درج نشده بود. اکنون این ادعا بار دیگر هم‌زمان با برنامه‌های دولت کاخ سفید و پنتاگون برای انجام یک عملیات نظامی علیه «جزیرۀ آزادی» دوباره مطرح شده است.

مانوئل ماررو کروز، نخست‌وزیر کوبا، در شبکه‌های اجتماعی نوشت: «تحریم‌های جدید علیه کوبا تنها چند روز پس از آن اعمال شد که سازمان ملل سیاست خفه‌سازی آمریکا را محکوم کرد. با هر اقدام محدودکننده جدید، خسارت‌ها افزایش می‌یابد و رنج مردم ما بیشتر می‌شود». مانوئل کروز همچنین تأکید کرد که «کوبا تهدیدی برای هیچ ‌کشور نیست و محاصرۀ این جزیره در عمل به معنای یک نسل‌کشی واقعی است».

بر اساس تازه‌ترین گزارش‌های ایندیپندت، پنتاگون بی‌سر و صدا در حال فراهم کردن مقدمات برنامه‌ریزی برای یک عملیات نظامی احتمالی آمریکا علیه کوباست، آن هم در شرایط ادامۀ جنگ با ایران. وزارت جنگ آمریکا مستقیماً از کاخ سفید دستور گرفته است  که برای اقدامات نظامی احتمالی در حوزۀ دریای کارائیب آماده شود. اکنون، به گفتۀ دو مقام آمریکایی که به شرط ناشناس ماندن با روزنامۀ «آمریکا امروز» گفت‌وگو کرده‌اند، پنتاگون در انتظار دستور مستقیم رئیس‌جمهور دونالد ترامپ، برنامه‌های خود دربارۀ کوبا را تکمیل و به‌روز خواهد کرد.

در عین حال، در گزارش سالانۀ جامعۀ اطلاعاتی آمریکا برای سال ۲۰۲۶، کوبا عمدتاً به عنوان یک تهدید راهبردی مستقل در نظر گرفته نشده است. نکتۀ قابل توجه این است که دستگاه‌های اطلاعاتی آمریکا بر این باورند که هاوانا از چنان توان نظامی که تهدید جدی برای آمریکا باشد، برخوردار نیست و همچنین منشأ مستقلی برای بی‌ثباتی به شمار نمی‌آید.

بیشتر کارشناسان روسی و آمریکایی حملۀ نظامی آمریکا به کوبا را غیرواقع‌بینانه می‌دانند، به‌ویژه با توجه به انتخابات میان‌دوره‌ای پیش‌روی کنگره. با این حال، ناو هواپیمابر یواس‌اس نیمیتز به همراه چند ناوشکن و رزم‌ناو مجهز به موشک‌های هدایت‌شونده که قادر به شلیک موشک‌های دقیق به اهداف ساحلی هستند، در حالت آماده‌باش برای اعزام به دریای کارائیب به سر می‌برند. همچنین ناوهای آبی‌ـ‌خاکی و کشتی‌های حفاظتی یواس‌اس کیرسارج که ۲۵۰۰ تفنگدار دریایی را در اختیار دارند، در سواحل ایالت ویرجینیا مستقر شده‌اند و، نشریۀ اینترنتی آمریکایی «کامن دریمز» (Common Dreams)، می‌نویسد که این اقدام در راستای آماده‌سازی برای استقرار جدید انجام می‌شود و احتمال وقوع عملیات نظامی در آیندۀ نزدیک را افزایش می‌دهد. از سوی دیگر، شبکۀ سی‌بی‌سی نیوز به نقل از وب‌سایت‌های ردیابی پرواز گزارش داده است که چندین ماه است پهپادها و هواپیماهای شناسایی آمریکا بر فراز کوبا در حال پرواز و گشت‌زنی هستند.

البته، فعلاً این‌ها فقط «داستان‌های ترسناک» هستند که برای ارعاب، برانگیختن «قیام مردمی» و سرنگونی دولت کوبا طراحی شده‌اند. اما در میان همۀ این «نمایش‌های جنگ‌طلبانه»، واشنگتن که از جنگ با ایران فرسوده شده، ترجیح می‌دهد از «گزینۀ مسالمت‌آمیز» به سود آمریکا استفاده کند. برای چنین حالتی، نشریۀ فصلی آمریکایی «فصل‌نامۀ آمریکا» (Americas Quarterly) چهار سناریوی احتمالی را مطرح کرده است: «مداخلۀ بشردوستانه، اقدامات قهری محدود، شکاف داخلی در حاکمیت یا امتیازگیری در نتیجۀ مذاکرات».

در شرایطی که محاصرۀ آمریکا علیه کوبا تشدید شده، کمبود شدید سوخت، قطعی‌های دوره‌ای برق، فرسودگی زیرساخت‌ها، افت سطح خدمات بهداشت عمومی و نارضایتی فزایندۀ مردم ادامه دارد، مداخلۀ بشردوستانه می‌تواند به سازوکار مطلوب واشنگتن برای گسترش حضور خود در جزیره تبدیل شود. این راهکار امکان پرهیز از هزینه‌ها و خطرات ناشی از عملیات نظامی را نیز فراهم می‌کند. واشنگتن برای توجیه چنین مداخله نه به تغییر رژیم، بلکه به ضرورت حل یک بحران حاد انسانی، بحرانی که می‌تواند بر ثبات منطقه، مهاجرت و امنیت ملی آمریکا تأثیر بگذارد، استناد خواهد کرد. نشریۀ «فصل‌نامۀ آمریکا» می‌نویسد: «دولت آمریکا از هم‌اکنون در حال تدوین شرایط حضور خود در جزیره دقیقاً بر همین مبناست».

سناریوی دوم این است که آمریکا به جای هجوم سنتی یا اجرای کارزار تغییر رژیم، به عملیات‌های به‌اصطلاح انتظامی برای بازداشت مقام‌های دولتی، مشابه بازداشت رئیس‌جمهور پاناما، عمر توریخوس، در سال ۱۹۸۱ یا نیکلاس مادورو، رئیس‌جمهور ونزوئلا، در سال ۲۰۲۶ و با طرح همان اتهامات معمول دست بزند.

سناریوی دیگری نیز بر فشار مستمر استوار است و آن عبارت از فشاری است که در نهایت می‌تواند به شکاف در رهبری کوبا و تغییر آن منجر شود. در این حالت، هدف واشنگتن فروپاشی فوری حکومت نیست، بلکه تضعیف تدریجی انسجام نخبگان حاکم و پایه‌های سیاسی حکومت کنونی کوباست. این راهبرد بر فشار اقتصادی، تحریم‌های هدفمند، دیپلماسی عمومی، تعامل با جامعۀ مدنی کوبا و تهدید واقعی به اعمال اقدامات قهری بیشتر متکی است.

در نهایت، فشار آمریکا ممکن است به ازسرگیری مذاکرات نیز بینجامد. در چنین سناریویی، مذاکرات به احتمال زیاد بر نتایج عملی، از جمله، آزادی زندانیان سیاسی، گسترش کمک‌های بشردوستانۀ بین‌المللی، همکاری در حوزۀ مهاجرت، آزادسازی محدود اقتصادی، توسعۀ بخش خصوصی و تعامل نزدیک‌تر با نهادهای بین‌المللی متمرکز خواهد بود نه بر تغییرات ایدئولوژیک. با این حال، «فصل‌نامۀ آمریکا» ناچار است اذعان کند که تجربۀ تاریخی نشان می‌دهد فشار شدید الزاماً به امتیازدهی جدی منجر نمی‌شود.

نیدیا ولاسکز، عضو مجلس نمایندگان کنگرۀ آمریکا، اظهار داشت: «سیاست خارجی جنگ‌طلبانۀ دونالد ترامپ موجب شکل‌گیری جنگ‌ها و درگیری‌های تازه در سراسر جهان شده است. کشور ما هم‌اکنون درگیر جنگ جدید با ایران است و رئیس‌جمهور تغییر رژیم در کوبا را هدف قرار داده است. این دولت در پی آغاز یک جنگ فاجعه‌بار دیگر است و اگر رئیس‌جمهور به ادامۀ این مسیر غیرقانونی اصرار ورزد، کنگره باید اختیارات قانون اساسی خود را دوباره اعمال کند».

بر اساس نظرسنجی شبکۀ سی‌ان‌ان که در ماه ژوئیه منتشر شد، ۶۴ درصد شهروندان آمریکایی سیاست خارجی ترامپ را تأئید نمی‌کنند و بیش از نیمی از آمریکایی‌ها معتقدند که در صورت آغاز عملیات زمینی علیه کوبا، ارتش آمریکا متحمل تلفات سنگینی خواهد شد که با تلفات جنگ ویتنام یا افغانستان قابل مقایسه است.

نظام سیاسی کوبا بارها توانایی شگفت‌انگیز خود را برای بقا در شرایط دشوار نشان داده است. میگل دیاس-کانل، رئیس‌جمهور کوبا، اعلام کرد که هرگونه تهاجم با پاسخی متناسب روبه‌رو خواهد شد. او در گفت‌وگو با شبکۀ ان‌بی‌سی نیوز گفت: «ما از خود دفاع خواهیم کرد و اگر مجبور شویم جان خود را از دست بدهیم، خواهیم داد». همچنین سازمان دفاع مدنی کوبا با اشاره به احتمال تجاوز نظامی، از شهروندان خواست، «دفاع کنند، مقاومت کنند، زنده بمانند و پیروز شوند».

هرگونه عملیات یا مداخله بیش از حد آمریکا در امور کوبا، پنتاگون را با مشکلات جدی و پیامدهای پیش‌بینی‌نشده‌ای روبه‌رو خواهد کرد که باید با دقت دربارۀ آن‌ها اندیشید. و تنها یک شرط بدون تغییر باقی خواهد ماند: «چماق بزرگ» واشنگتن بر بالای سر کوبا همچنان پا بر جا خواهد بود.

بنیاد فرهنگ راهبردی

https://wp.me/pQXdS-3yJ

١٠ مرداد- اسد ١۴٠۵

آیا باز هم کودتا در شُرف انجام است؟

مروری بر آنچه بر میهن ما رفت
ا. م. شیری
ماه مرداد است و یادآور کودتای شوم آمریکا و انگلیس در سال ١٣٣٢ علیه نه تنها دولت ملی دکتر محمد مصدق، بلکه علیه نیروهای ملی-میهنی کشور ما! روشن است که وقوع انقلاب بهمن ۵٧ مهمترین پیامد کودتای جنایتکارانۀ رژیم‌های آنگلوساکسونی بود.
زمانی که در روزهای ۲۷ و ۲۸ شهریور ماه ۱۴۰٣ رژیم جعلی اسرائیل پیام‌گیرهای حزب‌الله لبنان، یکی از قدرتمندترین متحدان ایران را منفجر کرد و در ادامۀ آن در ۶ مهر ماه سید حسن نصرالله، رهبر حزب‌الله و شماری از فرماندهان میدانی آن را ترور کرد، در حدود ٨ ماه بعد، در ۶ اردیبهشت ۱۴۰۴ اسکلۀ رجایی در بندر عباس دچار انفجار و آتش‌سوزی مهیبی شد. در این باره نهادهای ذیصلاح کشور ما یا به دلیل اطلاعات نادقیق و یا به سبب مصلحت اندیشی، بدون انجام تحقیقات جامع، علت واقعه را احتمال وجود مواد خطرناک در بعضی از کانتینرها اعلام کردند. اما خود حادثه رد پای اسرائیل را به روشنی نشان می‌داد.
این وقایع مرگ‌بار در واقع بمعنی آغاز کَندن بال و پر عقاب تیزپرواز ایران و به زیر کشیدن آن بود. اما مسئولان جمهوری اسلامی تعلل کردند. اوج لاقیدی و بی‌مسئولیتی آن زمانی بود که ناگهان در روز ٢٠ خرداد، وزارت اطلاعات از انتقال میلیون‌ها سند محرمانۀ هسته‌ای و نظامی از داخل اسرائیل باضافۀ مشخصات ۱۸۹ متخصص هسته‌ای و نظامی رژیم صهیونیستی به تهرن خبر داد. اسماعیل خطیب، وزیر اطلاعات در این درباره گفت: «چندین اسرائیلی در این عملیات با وزارت اطلاعات ایران همکاری کرده‌اند».
خیلی زود، سه روز بعد از این «عملیات مشعشع» وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی، زمانی که در ٢٣ خرداد آمریکا و اسرائیل در میانۀ مذاکرات با محلل‌گری عمان، کشور ما را مورد حملات تروریستی ددمنشانۀ خود قرار دادند، معلوم شد این یک دام بوده است. در جریان این حملات که ١٢ روز ادامه یافت، به دلیل غافلگیر شدن نیروهای دفاعی ما، وزرا و فرماندهان عالی‌رتبۀ نیروهای نظامی، امنیتی، ده‌ها دانشمند هسته‌ای و بیش از سه هزار نفر از هموطنان ما قربانی تروریسم دولتی آمریکا و اسرائیل و ستون پنجم آن‌ها شدند. بخش‌های بزرگی از توان دفاعی و زیرساخت‌های میهن ما از میان رفت. فعالیت مراکز هسته‌ای متوقف شد. در اینجا نکتۀ جالب این است محرومان از ادبیات سیاسی و بی‌سوادان رسانه‌ای، از جمله مقامات رسمی و رسانه‌های دولتی کشور تاکنون آن را «جنگ، جنگ ١٢ روزه» می‌نامند. بگونه‌ای که انگار در قاموس آن‌ها، جنگ و تروریسم معانی یکسانی دارند.
در پی توقف حملات تروریستی آمریکا و اسرائیل بدلیل دفاع جانانۀ نیروهای مدافع میهن ما، مقامات ذیصلاح جمهوری اسلامی، بجای خون‌خواهی و اقامۀ دعوی برای محکوم کردن تروریست‌های متجاوز و درخواست تأدیۀ غرامت آن‌ها، باز هم خرم و خندان به پای میز مذاکره بر سر برنامۀ هسته‌ای کشور رفتند.
درست در روزهایی که ترامپ مرتب از «پیشرفت در گفت‌گوهای خوب با ایران» خالی می‌بست، در اثر تبانی فدرال رزو آمریکا به ریاست اسکات بسنت و بانک مرکزی کشور ما به ریاست عبدالناصر همتی، وزیر سابق که با استیضاح برکنار شد و اصولاً باید از مناصب دولتی بطور کلی کنار گذاشته می‌شد، کودتای دلاری ستون پنجم در دی ماه سال گذشته سازمان داده شد. این کودتا در اثر هشیاری و فداکاری نیروهای انتظامی و امنیتی ما و و البته، بدلیل نرسیدن بموقع «کمک‌های» ترامپ، شکست خورد.
«کمک» ترامپ اما، مدت کوتاهی پس از شکست کودتا رسید. بدین معنی که روز ٩ اسفند، آمریکا و اسرائیل باز هم در میانۀ مذاکرات میهن ما را مورد حملات تروریستی سنگین خود قرار دادند. در روز نخست حملات، رهبر کشور و حلقۀ دیگری از وزرا و فرماندهان نظامی و امنیتی و در ادامه، گروه‌های کثیری از هموطنان ما، بشمول دختران آموز دبستان «شجرۀ طیبۀ» میناب ترور شدند. اما در نتیجۀ پاسخ کوبندۀ نیروهای مدافع کشور ما به مهاجمان، ترامپ مجبور شد پس از۴٠ شبانه‌روز، این حملات را متوقف کرده، اعلام «آتش‌بس» نماید. ناگفته نماند که این حملات را نیز همان دسته از آدم‌ها به غلطِ عمد «جنگ، جنگ رمضان، جنگ ۴٠ روزه» می‌نامند.
با اینکه آتش‌بسی هرگز رعایت نشد و هنوز هم حملات متقابل ادامه دارد، بمحض اعلام آن، شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی بلافاصله ضمن پذیرش آتش‌بس اعلامی ترامپ، طی بیانیۀ ١٠ بندی در ١٩ فروردین ١۴٠۵ اعلام کرد که ترامپ شروط ایران را پذیرفت! نکتۀ جالب دیگر اینکه این بار هم دروغ بودن پذیرش شروط ایران از سوی ترامپ خیلی زود آشکار شد.
با این حال، این بار هم با چشم‌پوشی از خونخواهی و بدون اقامۀ دعوی علیه مهاجمان در محاکم بین‌المللی و درخواست تأدیۀ غرامت از آن‌ها، یک هیأت کثیرالاعضای مذاکره‌کنندۀ کشور ما بریاست محمد باقر قالیباف، رئیس مجلس بی‌خاصیت شورای اسلامی و با شرکت از جمله، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه و شاگرد سربه‌راه جواد ظریف، نمایندۀ سازمان سیا و رئیس تیم منصوب ظریف در وزارت امور خارجه، عبدالناصر همتی، رئیس معلوم‌الحال بانک مرکزی و دیگران برای مذاکرۀ مستقیم با هیأت آمریکایی، با محلل‌‌گری شهباز شریف نخست وزیر و عاصم منیر رئیس ستاد ارتش پاکستان و نورچشمی ترامپ راهی این کشور شد. اگر چه این دور مذاکرۀ مستقیم بی‌نتیجه پایان یافت، اما همچنان، منتها در ژنو ادامه داشت.
با این وجود همۀ این، آتش‌بسی که هرگز رعایت نشد، با حملۀ آمریکا به زیرساخت‌های کشور، بویژه پل‌ها و راه‌های ارتباطی بطور کامل نقض شد و ایران از ادامۀ مذاکرات امتناع کرد.
در طول دورۀ آتش‌بس کذایی، از یک سو گسیل ماشین جنگی آمریکا و اعزام تروریست‌های آمریکایی و نیروهای نیابتی آن به منطقه بشدت افزایش یافت. از سوی دیگر، گرانی، تورم و بحران اجتماعی- اقتصادی در کشور ما در نتیجۀ تصمیمات ویرانگر دولت، ابعاد هولناکی به خود گرفت تا جائیکه نرخ برابر دلار صهیونیستی فدرال رزو آمریکا، ارزی که باید وابستگی اقتصاد کشور به آن از سال‌ها پیش قطع می‌شد، نسبت به ارز ملی هم اکنون به مرز ٢٠٠ هزار تومن رسیده است.
در چنین شرایط بشدت حساس هم جنگ هم تلاش برای توافق (بر سر چه؟)، بنظر می‌رسد انجام کودتا، سهل‌ترین و ساده‌ترین راه شکست و تسلیم میهن ما، به اولویت آمریکا و اسرائیل و ستون پنجم آن‌ها در داخل، بویژه جریان نفوذ در نهادهای حاکمیتی تبدیل شده است. نشانه‌ها و مکانیزم‌های چنین برنامۀ جنایتکارانه بوضوح نمایان است و اهم آن‌ها عبارتند از:
ــ تقویت بیش از ماشین جنگی و افزایش شدید نیروهای تروریست آمریکا در منطقه برای تقویت روحیۀ ستون پنجم و دخالت تروریستی- نظامی در صورت لزوم؛
ــ تشدید تحرکات گروه‌های تروریستی وابسته به آمریکا و اسرائیل، از جمله، کومله، پژاک، الاهوازیه، جیش‌العدل و غیره؛
ــ تداوم سیاست اقتصادی نئولیبرالی توسط تیم اقتصادی دولت، تشدید بحران و تورم اقتصادی برای در هم شکستن تاب‌آوری و مقاومت توده‌های مردم؛
ــ بی‌عملی و تساهل دستگاه قضایی در قبال مافیای قدرت و ثروث، بطور کلی با مفسدین اقتصادی، ویژه‌خواران، تراستی‌ها و غیره؛
ــ پافشاری برخی مسئولان برای ادامۀ مذاکره که اساساً هدف از آن، دامن زدن به اختلافات بین توده‌های میهندوست و همچنین، مردم با مسئولان و در میان خود مسئولان است؛
ــ خالی کردن خیابان به بهانۀ عوامفریبانۀ راه‌پیمایی اربعین برای حضور فعال ستون پنجم؛
ــ عدم تلاش برای درمان قطعی مقامات و بخشی از جامعه که به بیماری مذاکره و توهم توافق با آمریکا مبتلا شده‌اند؛
ــ و بالاخره، حملات سنگین آمریکا، عربستان سعودی و دولت دست‌نشاندۀ عراق به ریاست علی الزیدی به حشدالشعبی، کتائب حزب‌الله و دیگر نیروهای متحد ایران در عراق همانطور که در سال ۱۴۰٣ اسرائیل قبل از حمله به اسکلۀ رجایی، به حزب‌الله لبنان حمله کرد.
با وجود همۀ این‌ احوالات، مقابلۀ قطعی با تمامی علائم و مکانیزم‌‌های کودتا یا هر گونه حملۀ بیشتر تروریست‌های آمریکایی-اسرائیلی، بشرط حفظ و تحکیم اتفاق و اتحاد ملی بر پایۀ استقلال و تمامیت کشور و پشتیبانی بی‌تزلزل از نیروهای مدافع میهن چه در جبهه و چه در پشت جبهه در خیابان، تقویت تاب‌آوری مردم، عدم تحویل خیابان به ستون پنجم به بهانۀ شرکت در راه‌پیمایی اربعین که از قضا، هیچ ربطی هم به اصول و فروع دین و مذهب ندارد، از درمان بیماری مذاکره و توهم توافق با آمریکا تا وادار کردن دولت به تغییر سیاست اقتصادی به سود منافع ملی، مبارزه با مفسدان اقتصادی، با جریان نفوذ سازمانیافته در نهادهای حاکمیتی و غیره، قطعاً امکان‌پذیر است.
همۀ نکات مورد اشاره در متن این یادداشت، در فضای اینترنت، از جمله در مقالات متعدد خود من، در دسترس است.

آیا باز هم کودتا در شُرف انجام است؟


١٠ مرداد- اسد ١۴٠۵