دو ترجمه

دوران مصالحه به پایان رسیده است

برگردان ا. م. شیری

جنگ‌های داخلی در آمریکا در خصومت‌های دیرینه‌ای که قرن‌هاست شعله‌ور نگه داشته شده‌، ریشه دارند.

در قرن نوزدهم، ایالت‌های شمالی آمریکا از نظر سطح توسعۀ کشاورزی از ایالت‌های جنوبی پیشی گرفته بودند. شمالی‌ها نیمی از ذرّت قاره، تقریباً تمام گندم و جو دوسر آن را تولید می‌کردند.

راز این بهره‌وری، مکانیزاسیون بود. آن‌ها با استفاده از گاوآهن، بذرکار و ماشین‌های درو، یک هکتار زمین را سریع‌تر و با کیفیتی بهتر از همسایگان جنوبی خود کشت می‌کردند. در مقابل، جنوبی‌ها اگرچه انحصار جهانی تولید پنبه و تنباکو را در اختیار داشتند، اما به شدت به نیروی کار دستی وابسته بودند.

ناسازگاری این دو نظام تولیدی، و نه صرفاً مسائل اخلاقی مربوط به برده‌داری، جنگ خونین و گسترده را اجتناب‌ناپذیر کرد. این موضوع در برنامه «مهم‌ترین رازهای جهان» با اجرای آنا چاپمن از شبکۀ REN TV  بررسی شده است.

در سال ۱۸۲۸، رئیس‌جمهور جان کوئینسی آدامز با تصویب «تعرفۀ اعمال شنیع» (Tariff of Abominations)، چرخ حوادثی را به حرکت درآورد که به خونریزی گسترده انجامید.

ایالت‌های شمالی برای حمایت از صنایع تولیدی خود، خواستار وضع تعرفه بر کالاهای ارزان‌قیمت وارداتی شدند. اما برای جنوب، این تصمیم به منزلۀ حکم سنگین بود. زیرا، ساکنان آن منطقه به‌طور گسترده کالاهای وارداتی از آن سوی اقیانوس را خریداری می‌کردند و محصولات خود را به اروپا صادر می‌کردند. در نتیجه، تجارت برای آن‌ها دیگر سودآور نبود.

سرگئی ساپلِف (Sergey Sopelev)، مورخ و تحلیلگر سیاسی، در این باره گفت:

«مالیات گمرکی ۳۰ تا ۳۲ درصد افزایش یافت. برای برخی کالاها به ۴۰ درصد رسید و حتی کالاهایی بودند که مشمول تعرفه ۵۰ درصدی شدند. این همان چیزی است که امروز آن را جنگ تعرفه‌ای می‌نامیم. آمریکا اکنون تقریباً همین سیاست را در قبال چین دنبال می‌کند و البته علیه ما (روسیه) نیز به همین شکل عمل می‌کند».

پس از موج گستردۀ نارضایتی، دولت عقب‌نشینی کرد و نرخ تعرفه‌های گمرکی را ۱۰ درصد کاهش داد. اما این اقدام کافی نبود. جان کالهون، نمایندۀ ایالت کارولینای جنوبی، با انتشار بیانیه‌ای، قانون فدرال را بی‌اعتبار اعلام نمود و تهدید کرد که ایالتش از ترکیب آمریک خارج خواهد شد. هرچند در آن زمان مصالحه حاصل شد، اما شکاف میان شمال و جنوب همچنان عمیق‌تر گردید.

در همین زمان، سرزمین‌های جدیدی از جمله کانزاس به تدریج به آمریکا ملحق می‌شدند. اکنون باید تصمیم گرفته می‌شد که آیا کانزاس ایالتی برده‌دار باشد یا خیر. فرانکلین پیرس، رئیس‌جمهور آمریکا، این تصمیم را به خود مردم واگذار کرد.

الکساندر کارگین، کارشناس علوم سیاسی و متخصص مسائل آمریکا و خاورمیانه می‌گوید: «او قانونی را تصویب کرد و آن را از کنگره گذراند که بر اساس آن، ساکنان این ایالت جدید خود تصمیم بگیرند که برده‌داری در آن مجاز باشد یا خیر. بلافاصله هم نمایندگان جنوب و هم نمایندگان شمال به آنجا سرازیر شدند. برای اینکه می‌خواستند در رأی‌گیری شرکت کنند. در عمل، این وضعیت عملاً به نوعی جنگ داخلی کوچک تبدیل شد».

به‌فاصلۀ کوتاهی موج ترور و خشونت آغاز شد. ساکنان شمال گروه‌های شبه‌نظامی مسلح تشکیل دادند و با توسل به زور، افراد مردد را وادار می‌کردند «انتخاب درست» بکنند. آنان به اقدامات تلافی‌جویانه دست می‌زدند و خانه‌های هواداران نظام برده‌داری را به آتش می‌کشیدند. در مقابل، جنوبی‌ها تلاش می‌کردند نتایج رأی‌گیری را با ارعاب مردم دستکاری کنند و در ماه مه ۱۸۵۶ به شهر لارنس یورش بردند، هتل و چاپخانه آن را غارت کردند.

این درگیری پنج سال ادامه یافت و حدود ۲۰۰ نفر جان خود را از دست دادند. به گفته مورخان، فرانکلین پیرس، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، در آغاز خواهان آن بود که کانزاس به ایالت برده‌دار تبدیل شود. به همین دلیل، از جنوب حمایت می‌کرد و مانع اقدامات شمالی‌ها می‌شد. اما در نهایت، کانزاس توانست به عنوان ایالت آزاد به اتحادیه بپیوندد.

در این باره، روسلان پانکراتوف، پژوهشگر مؤسسۀ کشورهای مستقل همسود و کارشناس علوم سیاسی اظهار داشت: «ماجرای کانزاس صرفاً یک اتفاق استثنایی یا موردی خاص نبود. آنچه می‌بینیم، نتیجۀ سیاست کاملاً شکست‌خورده بود که ترکیبی از تردید و دوپهلوگویی، سرانجام به چنین فاجعه‌ای انجامید. امروز نیز آمریکا بار دیگر در آستانۀ وضعیت مشابه قرار گرفته است. وضعیتی که می‌توان از شکاف اجتماعی و نوعی نظام طبقاتی میان ثروتمندان و فقرا سخن گفت».

در حالی که در کانزاس مقاومت‌های چریکی جریان داشت، در نیویورک، بوستون و چارلستون مقدمات یک جنگ اطلاعاتی فراهم می‌شد.

در شهرهای بزرگ، چاپخانه‌ها بی‌وقفه کار می‌کردند. تا سال ۱۸۶۰، بیش از چهار هزار روزنامه در سراسر آمریکا منتشر می‌شد. مجموع تیراژ سالانۀ آن‌ها به حدود یک میلیارد نسخه می‌رسید و این روزنامه‌ها صرفاً ابزار اطلاع‌رسانی نبودند، بلکه آشکارا نقش رسانه‌های تبلیغاتی و سیاسی را ایفا می‌کردند.

سرگئی ساپلِف، مورخ، توضیح داد: «در نهایت، روزنامه‌های موسوم به «Penny Press» رواج یافتند. «پنی» کوچک‌ترین سکۀ رایج بود که معمولاً برابر یک سنت ارزش داشت. از آن زمان، روزنامه‌ها در دسترس مردم عادی نیز قرار گرفتند. پیش از آن، بیشتر از طریق اشتراک توزیع می‌شدند. اما، اکنون مستقیماً به دست خوانندگان می‌رسیدند. البته اگر روزنامه‌ای را فقط به قیمت یک پنی می‌فروختند، حتی با تیراژ روزانه دو هزار نسخه نیز نمی‌توانستند هزینه‌های آن را تأمین کنند. بدون یک حامی مالی قدرتمند، ادامه فعالیت در این حرفه تقریباً ناممکن بود. به همین دلیل، اکثریت قریب به اتفاق روزنامه‌ها در درجۀ نخست از سوی دولت‌ها یا صاحبان قدرت تأمین مالی می‌شدند».

حتی آبراهام لینکلن، رئیس‌جمهور آیندۀ آمریکا، روزنامۀ اختصاصی خود را داشت. او به‌طور محرمانه چاپخانه یک نشریۀ آلمانی‌زبان در ایالت ایلینوی را خریداری کرد. بر اساس مفاد قرارداد، تحریریه موظف بود از حزب جمهوری‌خواه حمایت کند. در غیر این صورت، قرارداد فسخ می‌شد.

زندگی‌نامه‌نویسان تنها چند دهه بعد، از این ماجرا آگاه شدند. سیاستمداری که در آمریکا نماد صداقت و شرافت به شمار می‌رود، به‌خوبی می‌دانست که رسانه‌های آمریکایی صرفاً بازتاب‌دهندۀ واقعیت نیستند، بلکه خود واقعیت را شکل می‌دهند.

روسلان پانکراتوف تأکید کرد: «مهاجران آلمانی یکی از بزرگ‌ترین گروه‌های قومی در آمریکا بودند. آنان از نظر سیاسی بسیار فعال بودند. به همین دلیل، لینکلن با درایت تصمیم گرفت از این ظرفیت سیاسی بهره ببرد. این روزنامه نه تنها به زبان انگلیسی، بلکه به زبان آلمانی نیز منتشر می‌شد و او به اهداف خود دست یافت. لینکلن واقعاً در میان آمریکایی‌های آلمانی‌تبار از محبوبیت فوق‌العاده‌ای برخوردار بود. آن‌ها او را می‌ستودند و همین امر پایگاه رأی گسترده و قدرتمندی برایش فراهم کرد که به حفظ قدرتش کمک می‌کرد».

یک از نمونه‌های تبلیغات آن دوران: در ماه مه ۱۸۵۶، جان براون، مبارز حقوق بردگان، همراه با پسرانش به محل سکونت مالکان مزارع در پوتاواتومی کریک  یورش برد و چند نفر را با شمشیر کشت. این یک اعدام شبانه، بدون محاکمه و بدون هرگونه روند قضایی بود.

ساپلِف در این باره گفت: «پس از آن، سری کامل رویدادهای دیگر نیز رخ داد. سرانجام او را دستگیر کردند. در حالی که به شدت کتک، مجروح و زخمی بود، روی تخت زندان افتاده بود. اما او استواری و پایداری آرمان‌هایش را نشان داد. حتی در همان وضعیت نیز اعلام کرد که تمامی اتهامات مطرح شده علیه او، جز این‌که واقعاً قصد داشته از بردگان دفاع کند نمی‌پذیرد».

رسانه‌های شمالی، این قاتل را به یک قهرمان و بت تبدیل کردند. از او با عنوان «قدیس جدید» و شخصیتی هم‌تراز با مسیح یاد می‌شد. جزئیات این قتل‌عام هولناک عمداً نادیده گرفته می‌شد. به اعتقاد شماری از مورخان، این قهرمان‌سازی باعث شد ساکنان ایالت‌های شمالی به این نتیجه برسند که همسایگان جنوبی علیه آنان اعلان جنگ کرده‌اند. آن‌ها برای انتقام گرفتن به خاطر براون راهی جنگ شدند و تنها به پیروزی می‌اندیشیدند.

سرانجام نیز همین اتفاق افتاد. در سال ۱۸۶۵، پس از چهار سال هرج‌ومرج و درگیری مسلحانه، نیروهای کنفدراسیون جنوبی سلاح‌های خود را بر زمین گذاشتند.

امروزه سیاستمداران چپ‌گرا چشم خود را بر آشوب‌های رادیکال‌های «جان سیاه‌پوستان مهم است»، می‌بندند.

حامیان چپ‌گرای جنبش «جان سیاه‌پوستان مهم است»، اقدامات خشونت‌آمیز را نوعی «خشونت عادلانه» برای تحقق عدالت توصیف می‌کنند. در مقابل، محافظه‌کاران میلیون‌ها دلار برای تأمین هزینۀ وکلای مدافع افرادی مانند کایل ریتنهاوس، مردی که در سال ۲۰۲۰، با استناد به دفاع مشروع، دو مرد را با شلیک گلوله کشت، جمع‌آوری می‌کنند.

الکساندر کارگین، کارشناس علوم سیاسی و متخصص مسائل آمریکا و خاورمیانه، اظهار داشت: «توجیه خشونت و به طور کلی این اندیشه که هدف وسیله را توجیه می‌کند، همان ایده است که در قرن نوزدهم، در آستانۀ آغاز جنگ داخلی آمریکا وجود داشت. این تفکر امروز نیز در آمریکا زنده است و بی‌تردید برای جامعۀ آمریکا پیامدهای بسیار نامطلوبی دارد».

نمونۀ دیگری از آنچه در این گزارش «استانداردهای دوگانه» نامیده می‌شود، توماس هومن است. او سال‌ها در سمت‌های کلیدی ادارۀ مهاجرت و گمرک آمریکا فعالیت کرد. به دلیل عملکردش در اخراج مهاجران و پناهجویان، حتی باراک اوباما، رئیس‌جمهور آمریکا، از او تقدیر و جایزه به وی اعطا کرد. در آن زمان، رسانه‌های لیبرال سکوت اختیار کرده بودند.

اما با روی کار آمدن دونالد ترامپ، همان رسانه‌ها شروع کردند به معرفی این مقام دولتی به عنوان فردی «نزدیک به فاشیسم»، در حالی که وظایف و مسئولیت‌های او تغییری نکرده و تنها رئیس‌جمهور تغییر کرده است.

ایوان پیاتیبراتوف، دانشیار دانشگاه مالی وابسته به دولت فدراسیون روسیه و نامزد علوم سیاسی، بیان داشت: «باراک اوباما را به‌عنوان یک صلح‌طلب می‌شناسند و حتی جایزه نوبل را نیز دریافت کرد، در حالی که در دورۀ ریاست‌جمهوری او، مبارزه با مهاجرت غیرقانونی نسبت به رؤسای جمهور پیشین به‌طور قابل توجهی افزایش یافت و علاوه بر آن، در زمان او نیز جنگ‌ها ادامه داشت. بنابراین، از این نظر تفاوت چندانی با دونالد ترامپ ندارد. تفاوت اصلی این است که یکی دموکرات است و او را تا حد یک رئیس‌جمهور تقریباً ایده‌آل آمریکا، فردی باز، خوش‌برخورد و مانند آن، بالا برده‌اند. اما دونالد ترامپ را برعکس، چهرۀ اهریمنی و منفی جلوه می‌دهند».

رادیکال‌شدن، فرایندی که در قرن نوزدهم ماه‌ها طول می‌کشید، امروز تنها چند روز زمان می‌برد.

در فوریه ۲۰۲۶، در ترکیه نتایج پژوهش دربارۀ الگوریتم‌های یک پلتفرم محبوب اشتراک‌گذاری ویدئو منتشر شد. این پژوهش نشان داد که این وب‌سایت می‌تواند بی‌آنکه حتی یک‌بار محتوای آشکارا افراط‌گرایانه به کاربر پیشنهاد دهد، ظرف یک هفته او را از مشاهده ویدئوهای مذهبیِ معتدل به مطالب آموزشی فرقه‌های افراطی هدایت کند. این سرویس نیازی به جست‌وجوی مستقیم از سوی کاربر ندارد، بلکه صرفاً برای حفظ توجه مخاطب، به‌تدریج مطالبی با محتوای تندتر و تحریک‌آمیزتر پیشنهاد می‌کند.

دانییل یرمیلوف، مشاور سیاسی، در این باره می‌گوید: «این اطلاعات به‌تدریج و ذره‌ذره، الگویی از رفتار شما را شکل می‌دهد. به این ترتیب، احساسات و نگرش مشخصی نسبت به یک موضوع در شما انباشته می‌شود. تماشای یک ویدئو به‌تنهایی تأثیر تعیین‌کننده‌ ندارد؛ اما اگر در طول یک روز ۲۰ تا ۳۰ ویدئو از این دست ببینید و این روند را هر روز به مدت سه ماه ادامه دهید، در نهایت شیوۀ واکنش و حتی رفتار شما تغییر خواهد کرد».

شباهت‌ها با گذشته آشکار است، اما یک تفاوت مهم وجود دارد که وضعیت کنونی سیاست داخلی آمریکا را وخیم‌تر کرده است. اگر در گذشته خودِ آمریکا، خود را «کشور مهاجران» می‌نامید و با آغوش باز از تازه‌واردان استقبال می‌کرد، امروز دیگر همه از حضور مهاجران استقبال نمی‌کنند. همین تناقض، زمینه‌ساز ناآرامی‌ها شده است.

در شهر مینیاپولیس، صدها نفر در اعتراض به سیاست‌های سختگیرانه دولت در قبال پناهجویان به خیابان‌ها آمدند. معترضان نسبت به شرایط غیرانسانی نگهداری مهاجران، دستمزدهای ناچیز و نقض حتی ابتدایی‌ترین حقوق آنان اعتراض داشتند. علاوه بر این، بسیاری از آمریکایی‌ها از رفتار آشکارا خشونت‌آمیز مأموران ادارۀ مهاجرت نیز ناراضی بودند. در زمستان سال ۲۰۲۶، مأموران در جریان یکی از عملیات‌های خود کنترل خود را  چنان از دست دادند که با شلیک گلوله دو شهروند آمریکایی را کشتند. این حادثه خشم گسترده مردم را برانگیخت.

ایپ ابرت، از ساکنان ایالت مینه‌سوتا، طی سخنانی گف: «برای من، آمدن به اینجا اهمیت بسیار زیادی دارد. زیرا هر یک از ما ممکن بود جای آن دو نفری باشیم که کشته شدند. حضور مردم در این تظاهرات بسیار مهم است تا چنین اتفاقی دیگر تکرار نشود».

ادواردو ترونکوسو در سال ۲۰۲۳ از پرو به آمریکا مهاجرت کرد. تمام مدارک اقامت او قانونی بود، هیچ سابقه کیفری نداشت و مجوز معتبر کار در شهر کانزاس‌سیتی نیز برایش صادر شده بود. با این حال، برای او جلسۀ رسیدگی قضایی تعیین شد و پس از آن نیز بازداشت و روانۀ زندان گردید.

ریچارد اورتیس، برادرزاده او، گفت: «به او توصیه کرده بودم در آن جلسۀ دادگاه شرکت نکند، اما او می‌خواست کاملاً مطابق قانون رفتار کند. عمویم دخترعموی مرا نیز با خود برده بود و او آن روز همراهش بود، اما این موضوع هم نتوانست مانع بازداشت او بشود».

«کشور مهاجران»، یکی از عوامل اصلی خونریزی

امروزه نه تنها مهاجران، بلکه خود آمریکایی‌ها نیز بیش از پیش احساس می‌کنند که در کشورشان به حاشیه رانده شده‌اند. بسیاری از مهاجران غیرقانونی، به گفتۀ گزارش، سبک زندگی حاشیه‌ای دارند و در سرقت و تجاوز جنسی دست دارند. بحرانی‌ترین وضعیت در مرز آمریکا و مکزیک مشاهده می‌شود.

در مارس ۲۰۲۱، گرگ ابوت، فرماندار ایالت تگزاس، صبر خود را از دست داد و آغاز عملیات «ستاره تنها» را اعلام کرد.

به گفتۀ گزارش، واشنگتن ایالت مرزی تگزاس را در برابر موج پناهجویان تنها گذاشته بود. از این رو، مقامات ایالتی، خود ابتکار عمل را به دست گرفتند. نیروهای گارد ملی به مرز اعزام شدند و تاکنون نیز در آنجا مستقرند. ایجاد موانع شناور در رودخانه، سیم‌های خاردار و سایر تجهیزات حفاظتی، همراه با هزینۀ حقوق نیروهای امنیتی، تاکنون بیش از ۱۱ میلیارد دلار برای بودجۀ ایالت هزینه داشته است.

الکساندر کارگین، کارشناس علوم سیاسی، اظهار داشت:

«حدود هفت میلیون مهاجر غیرقانونی، بدون آنکه هیچ‌گونه آزمون یا بررسی لازم را پشت سر گذاشته باشند، وارد آمریکا شدند. این افراد نه متخصص فناوری اطلاعات بودند و نه نیروهای ماهر، بلکه صرفاً کسانی بودند که از مرز عبور کردند. علاوه بر این، بیشتر آن‌ها مکزیکی هم نبودند، بلکه عمدتاً از کلمبیا، ونزوئلا، هندوراس و کشورهای مشابه آمده بودند».

در ژانویه ۲۰۲۴، تنش‌ها به اوج خود رسید. نیروهای گارد ملی تگزاس وارد پارک شلبی در شهر ایگل پس شدند. ادارۀ مرزبانی آمریکا معمولاً مهاجران را در این مکان پذیرش و اسکان می‌داد. اما این بار نیروهای تگزاس مانع ورود مأموران فدرال شدند و با استقرار مسلحانه، عملاً راه ورود آنان را بستند.

کارگین در ادامه گفت:

«این اقدام به هیچ‌وجه مورد پسند بایدن نبود. او خواستار آن شد که گارد ملی تگزاس از مرز عقب‌نشینی کند و اجازه دهد مأموران مرزبانی فدرال وارد شوند. اما گرگ ابوت پاسخ داد: خیر! حفاظت از مرز در حیطۀ اختیارات ایالت است و چون نیروهای مرزبانی آمریکا عملاً از مرز حفاظت نمی‌کنند، خود ما این کار را انجام خواهیم داد. در تگزاس شمار مهاجران غیرقانونی بسیار زیاد شده و برخی از آنان مشکلات جدی برای ایالت ایجاد کرده‌اند».

در این رویارویی، از روش‌های گوناگون و حتی نصب پلاکاردهای تهدیدآمیز به زبان‌های مختلف نیز استفاده شد. فرماندار تگزاس همچنین طرحی را اجرا کرد که بعدها به «اتوبوس‌های اختلاف» مشهور شد. هزاران مهاجر با اتوبوس به شهرهای موسوم به «پناهگاه» که تحت مدیریت دموکرات‌ها قرار داشتند و از مهاجران حمایت می‌کردند، منتقل شدند. این اقدام که در گزارش از آن به عنوان «طعنۀ سیاسی و هوشمندانه» یاد شده، تأثیر چشمگیری بر جای گذاشت.

پس از انجام چندین انتقال، شهرداری نیویورک اعلام کرد که این کلان‌شهر روزانه حدود ۱۰ میلیون دلار برای تأمین غذا، اسکان و خدمات اولیه درمانی پناهجویان هزینه می‌کند. در نتیجه، مسئولان شهرهای ثروتمند و لیبرال نسبت به خطر ورشکستگی هشدار دادند.

دموکرات‌ها در ظاهر همچنان تأکید می‌کردند که از همۀ مهاجران استقبال خواهند کرد، اما در عمل، در سطح قانون‌گذاری نیز محدودیت‌هایی برای مدت اقامت مهاجران غیرقانونی در قلمرو این شهرها وضع کردند.

نقل از: «دزن.رو»

https://wp.me/pQXdS-3wZ

٢٣ تیر- سرطان ١۴٠۵

جمهوری دموکراتیک کره از سپر موشکی-هسته‌ای خود امتناع نخواهد کرد

آناتولی کوشکین (Anatoly KOSHKIN)، دکترای علوم تاریخی، استاد انستیتوی شرق‌شناسی، عضو اتحادیۀ نویسندگان روسیه، عضو شورای اجرایی انجمن مورخان جنگ جهانی دوم روسیه، کارشناس بنیاد فرهنگ استراتژیک

ا. م. شیری- رهبری جمهوری دموکراتیک خلق کره در سال ٢٠١٨ مرتکب اشتباه مرگ‌بار شد. بطوریکه سایت هسته‌ای و سه تونل از جهار تونل آزمایش آن را از بین برد. اما با اولین مشاهدۀ گستاخی آمریکا و اقمارش، در سال ٢٠٢٠  اشتباه خود را بگونه‌ای اصلاح کرد که به اتکای توان دفاعی خود، امروز کسی نمی‌تواند به این کشور بگوید بالای چشمت ابروست. اما حاکمیت جمهوری اسلامی ایران برعکس، در مقابل فشارها و تهدیدهای روانی- تبلیغاتی، اقتصادی- مالی، نظامی- تروریستی آمریکا و شرکایش تسلیم شد؛ به مذاکره بر سر حق طبیعی کشور با آن‌ها تن داد؛ به خدا توکل کرد و… نتیجه این شد: ترور و کشتار هزاران شهروند بی‌هیچ گناه، از جمله دانش‌آموزان مدارس ابتدایی؛ چندین ده نفر از اساتید و دانشمندان هسته‌ای؛ دو- سه لایه از فرماندهان ارشد نظامی، وزرا و رهبران نیروهای دفاعی و سیاسی تا رهبر کشور؛ ویرانی و نابودی بخش اعظم زیرساخت‌های حیاتی، مراکز علمی- تحقیقاتی، تحصیلی- دانشگاهی، بیمارستانی- درمانی، تاریخی- فرهنگی؛ نابود اقتصاد کشور بدست عوامل داخلی رژیم‌های آنگلوساکسونی و بسیاری دیگر. با این حال، بعد از ربع قرن عقب‌نشینی‌های پیاپی، هنوز هم با توهم دستیابی به توافق با هیولای جهان‌خواری بنام امپریالیسم آمریکا، به مذاکره با واسطه‌گری «خدیجه کوره» (قطر و پاکستان) ادامه می‌دهد. توافق بر سر چه؟ بر سر حق طبیعی کشور! طنز ماجرا این است که با اباطیل مختلف، آن را توجیه هم می‌کند. زهی خیال باطل!

پس، چارۀ این عقب‌نشینی‌های پیاپی که به بیماری مزمن حتی در میان بخش قابل توجهی از جامعه تبدیل شده است، چیست؟ گویند «بازگشت از نصف ضرر، خودش سود است». مانند تجربۀ کرۀ شمالی، قطع مطلق هر گونه مذاکرۀ مستقیم یا با واسطه با آمریکا و اقمارش بجز دادخواهی بین‌المللی، درخواست تأدیۀ خسارات و تلفات!

*-*-*

پیونگ‌یانگ هرگونه گفت‌وگو درباره «غیرهسته‌ای‌سازی» کرۀ سوسیالیستی را متوقف می‌کند

اگر اشتباه نکنم، من، بیست سال پیش، نویسندۀ این سطور بار دیگر در پاییز سال ۲۰۰۶، به‌عنوان استاد مدعو دانشگاه اقتصاد و حقوق اوزاکا به ژاپن سفر کردم تا در یک پروژۀ پژوهشی شرکت نموده، مطالب تکمیلی برای نگارش کتاب بعدی خود گردآوری کنم. طبق معمول، در جریان این مأموریت علمی، دیدارها و گفت‌وگوهای فراوانی با دانشمندان، سیاستمداران، تحلیلگران سیاسی، روزنامه‌نگاران و نیز، به‌اصطلاح، با مردم عادی ژاپن انجام گرفت. آنچه برای من شگفت‌آور بود، این بود که همگی، به‌جای پرداختن به موضوعات همیشگی روابط دوجانبۀ ژاپن و روسیه، پیش از هر چیز، مسئلۀ آزمایش بمب هسته‌ای در جمهوری دموکراتیک خلق کره را مطرح می‌کردند.

واکنش ژاپنی‌ها به این رویداد در کشور همسایه و غیرهمسو، صرفاً نگرانی نبود، بلکه حالتی از ترس و واهمه و حتی، به تعبیر امروزی، «آلارمیسم» یا «هشدارگرایی» افراطی داشت. آن‌ها می‌گفتند: «از این پس باید زیر شمشیر داموکلس زندگی کنیم. زیرا، از رژیم غیرقابل پیش‌بینی خاندان کیم هر چیزی را می‌توان انتظار داشت. اگر جلوی آن گرفته نشود، ژاپنی‌ها و کرۀ جنوبی نیز، خواه‌ناخواه، به فکر دستیابی به سلاح هسته‌ای خواهند افتاد و این کار زیاد هم طول نخواهد کشید…»

توضیحات من مبنی بر اینکه سلاح هسته‌ای و سامانه‌های موشکی حامل آن در اختیار پیونگ‌یانگ، اصولاً تهدیدی برای ژاپن محسوب نمی‌شود و صرفاً نقش یک ابزار بازدارندۀ دفاعی را ایفا می‌کند. هدف از این سلاح صرفاً جلوگیری از هرگونه تلاش برای حمله به کرۀ شمالی و نابودی رهبری و موجودیت این کشور است، با تردید و بدبینی روبه‌رو می‌شد.

آزمایش هسته‌ای سال ۲۰۰۶، موجب تصویب قطعنامه ۱۷۱۸ شورای امنیت سازمان ملل متحد شد . این قطعنامه تحریم‌هایی را شامل ممنوعیت صادرات برخی انواع تسلیحات، مواد و تجهیزات به کرۀ شمالی وضع کرد. یعنی اقلامی که می‌توانستند به برنامه‌های مرتبط با سلاح هسته‌ای، موشک‌های بالستیک یا دیگر سلاح‌های کشتار جمعی کمک کنند. پس از آن نیز شورای امنیت سازمان ملل چندین بار دیگر رژیم تحریم‌ها علیه کرۀ شمالی را تشدید کرد.

در سال‌های بعد، هم‌زمان با پیشرفت کرۀ شمالی در توسعۀ سلاح‌های هسته‌ای و سپس گرماهسته‌ای و همچنین ساخت موشک‌های بالستیک پیشرفته، آمریکا، ژاپن و کره جنوبی تلاش کردند پیونگ‌یانگ را به پذیرش مذاکرات دربارۀ «غیرهسته‌ای‌سازی» شبه‌جزیرۀ کره، یعنی متقاعد کردن رهبری کرۀ شمالی به کنار گذاشتن برنامه‌های هسته‌ای و موشکی خود وادار کنند.

در ۲۱ آوریل ۲۰۱۸، رهبر کرۀ شمالی، کیم جونگ اون، اعلام کرد که کشورش آزمایش‌های هسته‌ای را متوقف می‌کند و به روند جهانی خلع سلاح هسته‌ای می‌پیوندد. او همچنین اطمینان داد که کرۀ شمالی سلاح هسته‌ای و فناوری‌های مربوط به آن را به کشورهای دیگر منتقل نخواهد کرد. در ماه مه همان سال نیز سایت آزمایش هسته‌ای پونگیری تعطیل شد و سه تونل از چهار تونل آزمایشی آن از طریق انفجار از بین برده شد.

با این حال، آمریکا خواستار خلع سلاح یک‌جانبه کرۀ شمالی بود. هم‌زمان، واشنگتن و پنتاگون مؤلفۀ هسته‌ای را وارد سناریوهای رزمایش‌های مشترک با ژاپن و کره جنوبی کردند و به‌گونۀ تحریک‌آمیز، ورود ناوهای هواپیمابر تهاجمی آمریکا و زیردریایی‌های مجهز به سلاح هسته‌ای را به بنادر کرۀ جنوبی سازمان‌دهی کردند.

در ژانویۀ ۲۰۲۰، مقامات کره شمالی اعلام کردند که دیگر به تعلیق یک‌جانبۀ آزمایش‌های هسته‌ای و پرتاب‌های آزمایشی موشک‌های بالستیک قاره‌پیما پایبند نخواهند بود.

در سپتامبر ۲۰۲۳، مجلس عالی خلق جمهوری دموکراتیک خلق کره، قانونی را برای اصلاح قانون اساسی این کشور تصویب کرد که بر اساس آن، جایگاه نیروهای هسته‌ای و توسعۀ شتابان آن‌ها به‌منظور تضمین حق موجودیت کشور، بازدارندگی در برابر جنگ و حفظ صلح و ثبات در منطقه و سراسر جهان در قانون اساسی تثبیت شد.

رهبر کرۀ شمالی، کیم جونگ اون، اصلاح مادۀ ۵۸ فصل چهارم قانون اساسی این کشور، مادۀ مربوط به توسعۀ سریع نیروهای هسته‌ای را یک «رویداد تاریخی» توصیف کرد. وی گفت: «وظیفۀ تاریخی و سیاسی ضروری، یعنی تضمین سیاست هسته‌ای کشورمان، که یک قدرت هسته‌ای به معنای واقعی کلمه است، در عالی‌ترین قانون جمهوری با موفقیت درخشان به ثبت رسید». او همچنین خاطرنشان کرد که «مبارزۀ مقدس مردم» برای تحقق سیاست هسته‌ای در قانون اساسی ثبت شده است.

کیم جونگ اون همچنین این اصلاحات قانون اساسی را یک «سلاح سیاسی و قدرتمند» خواند. به گفتۀ او، تقویت نیروهای هسته‌ای «عادلانه‌ترین و به‌موقع‌ترین اقدام است که با الزامات دوران کنونی مطابقت دارد». وی افزود: «تمام جهان این واقعیت را به رسمیت می‌شناسد که جمهوری ما در شرایط رویارویی طولانی‌مدت با بزرگ‌ترین دارندۀ سلاح هسته‌ای جهان، یعنی آمریکا، خطرناک‌ترین دولت نظامی جهان و همچنین، متحدان آن، ناگزیر باید برای دفاع از خود به سلاح هسته‌ای مجهز باشد».

با این حال، آمریکا، ژاپن و کرۀ جنوبی همچنان از پیونگ‌یانگ می‌خواهند که دربارۀ خلع سلاح هسته‌ای وارد مذاکره شود. این موضوع رهبری کرۀ شمالی را بر آن داشت تا به این مسئله به‌طور قطعی پایان دهد و عملاً آن را مختومه اعلام کند. سخنگوی وزارت امور خارجۀ کره شمالی در این باره اظهار داشت:

«خلع سلاح هسته‌ای جمهوری دموکراتیک خلق کره، هم از لحاظ نظری و هم از نظر عملی، به‌طور کامل پایان یافته، کاملاً مختومه و به‌هیچ‌وجه قابل بازگشت نیست».

وزارت امور خارجه کرۀ شمالی تأکید کرد که بیانیه‌های آمریکا، ژاپن و کره جنوبی دربارۀ خلع سلاح هسته‌ای، که دیگر نه از نظر سیاسی موضوعیت دارند و نه از نظر عملی قابلیت اجرا، هیچ تأثیری بر جایگاه کرۀ شمالی نخواهند داشت. در این بیانیه آمده است که مفهوم «خلع سلاح هسته‌ای» در وهلۀ اول باید دربارۀ تلاش‌های ژاپن و کره جنوبی برای دستیابی به سلاح هسته‌ای خودشان به کار رود که به ادعای این بیانیه، با حمایت آمریکا وارد «مرحلۀ بسیار خطرناک» شده‌اند. همچنین این مفهوم باید شامل گرایش کشورهای عضو ناتو، که در سازوکارهای استفاده مشترک از تسلیحات هسته‌ای آمریکا مشارکت دارند، به سوی تقابل هسته‌ای نیز باشد.

پیش‌تر، در ماه مارس همان سال، کیم جونگ اون در سخنرانی برنامه‌ای خود در نخستین نشست مجلس عالی خلق کرۀ شمالی در دورۀ پانزدهم اعلام کرده بود که کشورش هرگز از جایگاه خود به‌عنوان یک قدرت هسته‌ای چشم‌پوشی نخواهد کرد. وی گفت: «دولت جمهوری دموکراتیک خلق کره همچنان به‌طور استوار جایگاه کشور به‌عنوان یک دولت هسته‌ای را، که کاملاً برگشت‌ناپذیر است، تقویت خواهد کرد و به‌صورت تهاجمی مبارزه علیه نیروهای متخاصم را گسترش خواهد داد تا تمامی اقدامات تحریک‌آمیز آنان علیه جمهوری ما را در هم بشکند».

خبرگزاری مرکزی کره  نیز گزارش داد که کرۀ شمالی در عین حال تصمیم گرفته است توان هسته‌ای خود را هم از نظر کیفی و هم از نظر کمی تقویت کند. این تصمیم در نشست کمیسیون مرکزی نظامی حزب کارگران کره، به ریاست دبیرکل حزب کارگران و رهبر کره شمالی، کیم جونگ اون، اتخاذ شد.

این خبرگزاری اعلام کرد: «در این نشست، تصمیماتی دربارۀ نوسازی زیرساخت‌های فنی سامانه‌های رزمی و نیز تقویت نیروهای هسته‌ای از لحاظ کیفی و کمی اتخاذ گردید».

اتهامات علیه پیونگ‌یانگ مبنی بر اینکه در اختیار داشتن سلاح هسته‌ای از سوی این جمهوری، تهدید جدی برای کشورهای همسایه و آمریکا ایجاد می‌کند، بی‌اساس است. زیرا، کرۀ شمالی، طبعاً، قصد حمله به هیچ کشوری را ندارد. علاوه بر این، زرادخانۀ بازدارندگی هسته‌ای کرۀ شمالی با توان عظیم تسلیحات کشتار جمعی آمریکا قابل مقایسه نیست.

در واقع، همان‌گونه که سرگئی لاوروف، وزیر امور خارجۀ روسیه، اخیراً اظهار داشت: «عنصر هسته‌ای اکنون به رزمایش‌های نظامی سه‌جانبه آمریکا، جمهوری کره و ژاپن، که به‌شدت گسترش یافته‌اند، نیز وارد شده و عوامل تحریک‌آمیز جدی دیگری را به وضعیت شبه‌جزیره کره افزوده است».

وی همچنین خاطرنشان کرد: «در پوشش تبلیغات دربارۀ وجود تهدیدهایی فرضی علیه غرب که گویا از منطقه دریای چین جنوبی، دریای چین شرقی و تنگۀ تایوان سرچشمه می‌گیرند، ایدۀ تشکیل یک ائتلاف نظامی جدید، نمونۀ مشابه ناتو، به‌طور جدی در حال پیشبرد است. حتی نام مشابه نیز برای آن در نظر گرفته‌اند: «سازمان پیمان هند ـ اقیانوس آرام»! همۀ این اقدامات، فشار خارجی بر جمهوری خلق چین، جمهوری دموکراتیک خلق کره، نزدیک‌ترین شرکای ما در منطقه و نیز بر منافع مشروع روسیه در مرزهای شرقی‌اش را افزایش می‌دهد».

بنیاد فرهنگ راهبردی

https://wp.me/pQXdS-3wR

٢٣تیر- سرطان ١۴٠۵