دنیای وارونۀ دونالد ترامپ
والری بورت (Valery BURT) – روزنامهنگار، مورخ، نویسنده
ا. م. شیری- بمناسب روز تاریخی بسیار «مهم» تولد دونالد ترامپ، بگفتۀ برخی کارشناسان، اولین رئیس جمهور صهیونیست آمریکا، دیپلوماسی فشل جمهوری اسلامی ایران با امضای تفاهمنامه با کشور مهاجم، علاوه بر پیروزی نظامی، خون همۀ شهدای سه حملۀ تروریستی آمریکا، از دانشآموزان مدارس و شهروندان عادی و غیرنظامی گرفته تا دانشمندان هستهای و فرماندهان عالیرتبۀ نظامی وزرای نیروهای دفاعی و رهبر فقید کشور، آیتالله سید علی خامنهای را به وی هدیه کرد و او را فعلا از گرفتاری در باتلاق حملۀ تروریستی به میهن ما نجات داد. «مبارکش باد»! «دوستی و مودت دیپلوماسی» ایران با آمریکا «مستحکم باد»!
یکی دیگر از دستاوردهای دیپلوماسی نظام حاکم کشور، کار دستگاههای تبلیغاتی و رسانهای آن است. از میان کارهای مشعشع این دستگاهها، این نکته یک فاجعه است که خانم مجری شبکۀ خبر در همان آغاز مصاحبه با علیرضا زاکانی، شهردار تهران در خصوص امضای الکترونیکی تفاهمنامه با آمریکا، صورت مسئله را اینطور بیان کرد: «جنگ ایران با آمریکا». لطفاً، یک بار دیگر بخوانید: جنگ ایران با آمریکا؟! متوجه معنی شدید؟ این هدیه به روز تولد ترامپ را در کجای دفترمان بنویسیم.
هر انسانی که به اندازۀ یک جو عقل درسر داشته باشد، هرگز از یک سوراخ دو بار گزیده نمیشود. این چندمین بار است که «دیپلوماسی» جمهوری اسلامی از یک سوراخ گزیده میشود؟
*-*-*
چهل و هفتمین رئیس جمهور آمریکا ۸۰ ساله شد
ترامپ اکنون نیز از نفرت نسبت به ایران میجوشد و باز هم میخواهد جزیرهای را تصرف کند که سرشار از نفت است.
۸۰ رقم قابلتوجهی است. به نظر میرسد که زمان بازنشستگی او به عنوان یک چهرۀ «محبوب» فرارسیده است. اما، هنوز برنامههای بزرگی دارد. نه اینکه چگونه جهان را آرام کند و بهبود بخشد، بلکه چگونه آن را آشفته و واژگون و ویران سازد تا آن را به تصور خودش تصاحب کند، بخرد و از نو بسازد.
مطمئناً، او پیر شده است، اما شخصیتش ثابت مانده است. او هنوز دمدمی مزاج است، در برنامههایش متناقض است و هنوز هم خود را فراتر از هر معیاری ستایش میکند. حتی برخی از آرزوهای او همچنان ثابت مانده است. این موضوع در مصاحبهای که دونالد ترامپ در سال ۱۹۸۸ با روزنامۀ گاردین انگلیس انجام داد، نشان داده شده است.
آن زمان او به لندن سفر کرده بود تا دربارۀ کتابی که نوشته بود و آن را فوقالعاده میدانست، صحبت کند. عنوان کتاب بهطرز جالبی با زمانۀ کنونی همخوانی دارد: «ترامپ یعنی هنر معامله کردن». این دقیقاً همان چیزی است که او دوست دارد. امروز نیز همانند گذشته، رئیسجمهور بهجای بستن قراردادها و توافقها، «معامله» میکند.
عنوان آن مصاحبه در گاردین «برج ترامپ» بود. اشارهای هم به این واقعیت بود که او در سه طبقۀ بالایی آسمانخراشی به همین نام، نخستین پروژۀ عظیم او در منهتن، ساختمانی مجلل با ۶۸ طبقه ساکن است و هم به این معنا که خود او نیز به نوعی «برج» است: سخت، استوار و تزلزلناپذیر.
در زمان انجام این مصاحبه، ترامپ ۴۱ سال داشت و مالک بخشهای عظیمی از املاک لوکس در منهتن، بهترین هتلها، بزرگترین قمارخانههای آتلانتیکسیتی و همچنین املاک و عمارتهای گستردهای در «پالم بیچ» بود.
خانم پولی توینبی، روزنامهنگاری که در آغاز دوران اوجگیری مالی دونالد ترامپ با او گفتگو کرده بود، زمانی که میلیونها دلار یکی پس از دیگری به جیبش سرازیر میشد، چنین توصیفی از او ارائه داد:
«دونالد ترامپ، همان خودِ نیویورک است: درخشان، حرص، تجمل و جاهطلبیهایی چنان عظیم که احتمالاً تا زمانی که حاکم جهان نشود آرام نخواهد گرفت و شاید روزی واقعاً به آن برسد».
زمانی که دونالد ترامپ فعالیت تجاری خود را آغاز کرد و در رقابتهای اقتصادی رقبایش را زمینگیر میکرد، نام پدرش، فِرد ترامپ، که از خانوادۀ مهاجران آلمانی بود، بر سر زبانها بود. او در نیویورک یکی از مراکز بزرگ تجاری مدرن را با نام «بازار ترامپ» بنا کرد. سپس به ساخت مسکن روی آورد و با تلاش او مجتمع مسکونی «دهکدۀ ترامپ» به ارزش ۷۰ میلیون دلار ساخته شد.
هنگامی که فِرد ترامپ درگذشت، پسرش از یک ثروتمند به یک ابرثروتمند تبدیل شد. زیرا، پدرش میراث قابل توجهی برای او بر جای گذاشت. با این حال، حتی بدون آن ارث نیز او پیش از آن محکم روی پای خود ایستاده بود. با این همه، مارکو روبیو، که از منتقدان دونالد ترامپ بود، میگفت اگر آن هدیه پس از مرگ پدر نبود، «او امروز در خیابانهای منهتن ساعت میفروخت».
ترامپ، خود با لحنی طنزآمیز دربارۀ این موضوع گفت: «راههای زیادی برای ساختن یک حرفه وجود دارد، اما مطمئنترین راه این است که در خانواده مناسبی متولد شوی».
…
مصاحبهکننده با چند جملۀ کوتاه و دقیق، ظاهر او را چنین ترسیم کرد: چهرهای بیاحساس و ظاهری بینقص. او قربانی خود را مانند ماری که آماده نیش زدن است، مسحور میکند. روزنامهنگار در چشمان او نیروی انسانی را میدید که هیچ تردیدی نسبت به خود ندارد و تشنگی سیریناپذیری برای تصاحب هر آنچه بخواهد در وجودش موج میزند. او در توصیفی کوتاه، اما آکنده از قدرت هراسانگیز نوشت:
«او مانند یک تیغ تیز ریشتراشی زراندود است».
«آقای ترامپ واقعاً انسان خوبی است؛ مهربان و دلسوز».
این را منشی او به روزنامهنگار گفت؛ کسی که او را برای دیدار با رئیسش «آماده» کرده بود. منشی توضیح داد که ترامپ چه کارهای زیادی برای امور خیریه انجام میدهد. با این حال، توینبی از شنیدن این موضوع شگفتزده نشد. زیرا، میدانست که فعالیتهای خیریه بخش جداییناپذیر زندگی اجتماعی و تجاری آمریکا است.
اما مهمتر از همه، استعداد و مهارت تجاری او بود. ترامپ در کتاب خود با عنوان «ترامپ یعنی هنر معامله» بیوقفه به آن میبالید. او از مواردی سخن میگفت که در نبرد با رقبا پیروز شده بود. به گفته ترامپ، همیشه کار برایش آسان نبود. گاهی در ابتدا شکست میخورد و حتی گاهی شکستهای سنگینی متحمل میشد. اما در آخرین لحظه، همچون یک بوکسور باتجربه، ضربۀ خردکننده وارد میکرد و پیروز میشد.
توینبی اشاره نمیکند که ترامپ همیشه موفق نبوده است. او شکستهایی نیز داشت. از جمله، در کسبوکار قمار. حتی مواردی از ورشکستگی نیز رخ داده بود. اما این موضوع با تصویر «نابغه مالی» سازگار نبود و روزنامهنگار ترجیح داد دربارۀ آن سکوت کند.
این کتاب ظاهراً برای کسانی نوشته شده که میخواهند از هیولای نیویورکی چیزی بیاموزند. اما در واقع هشداری است با این مضمون: «سعی نکنید مرا فریب دهید، جرئت نکنید با من بازی کنید! من حریص و بیرحم هستم، شما را له خواهم کرد و نابودتان خواهم ساخت».
…
توینبی واقعاً میتواند مدعی نوعی آیندهبینی باشد. او با اندکی بیم و تردید حدس میزد که مردی که روبهرویش نشسته و بیش از آنچه بتواند خرج کند، پول اندوخته و روزی وارد دنیای سیاست خواهد شد. برای اینکه پیش از او نیز بسیاری از ثروتمندان آمریکایی به ریاستجمهوری رسیده بودند.
ترامپ در آن مصاحبه نگفت که حتماً برای تصرف کاخ سفید اقدام خواهد کرد. اما چنین احتمالی را کاملاً ممکن میدانست و تردیدی نداشت که به هدف خود خواهد رسید: «اگر بخواهم رئیسجمهور شوم، رئیسجمهور خواهم شد».
توجه کنید که ترامپ این سخنان را در سال ۱۹۸۸ بیان کرده بود، یعنی مدتها پیش. مارگارت تاچر در انگلستان نخستوزیر بود و رونالد ریگان در آمریکا رئیس جمهوری. اتحاد جماهیر شوروی هنوز قدرتمند بود و هیچ چیز از نابودی قریبالوقوع آن خبر نمیداد، هرچند میخائیل گارباچوف، دبیرکل حزب کمونیست، برنامۀ «پروسترویکا» (بازسازی) را، برنامهای که بعدها پیامدهای ویرانگری به همراه آورد، آغاز کرده بود.
در ضمن، ترامپ در سال ۱۹۸۷ به مسکو نیز سفر کرده بود. او میخواست در مقابل کرملین هتلی بسازد، اما طبق قوانین اتحاد شوروی خرید زمین امکانپذیر نبود و در نتیجه، آن معامله هرگز سر نگرفت.
ضمناً، ترامپ نظام شوروی را «فاجعه» خواند و پیشبینیهای ناامیدکنندهای کرد: «بهزودی شاهد انقلابی خواهید بود که تمام نشانههای آن وجود دارد: تظاهرات، تجمعات، اعتصابات». او سرنگونی گارباچوف را پیشبینی کرد. زیرا، او «ضعف فوقالعادهای» نشان داده بود.
ترامپ دو بار دیگر نیز به روسیه سفر کرد. البته او میخواست یک معاملۀ سودآور انجام دهد. اما، این نقشه موفق نشد. با این حال، رئیسجمهور آمریکا احتمالاً اکنون نیز بدش نمیآید چنین کاری انجام دهد…
به مصاحبۀ ترامپ بازمیگردم. او مدتها فکر کرد و سرانجام تصمیم گرفت رئیسجمهور شود. هرچند بسیاری گمان میکردند هیلاری کلینتون، که در انتخابات ۲۰۱۶ بخت اصلی پیروزی بود، درست در آستانه ورود به کاخ سفید از او پیشی خواهد گرفت. اما در خط پایان، ترامپ زودتر رسید و چهلوپنجمین رئیسجمهور آمریکا شد.
اما در سال ۱۹۸۸ هنوز تا آن زمان فاصله زیادی وجود داشت.
او با خشمی آشکار میگفت: «ما یک قدرت اقتصادی درجهدو هستیم، کشوری بدهکار. با ما مثل آشغال رفتار میشود. من از آنچه در این کشور رخ میدهد متنفرم». و ادامه میداد: «سیاستمداران ما نمیفهمند چه میکنند. ژاپن عزت و حیثیت ما را تحقیر میکند. آنها هر چیزی را میخرند و تصاحب میکنند. همین اتفاق در اروپا، در جایی که آمریکا از سوی متحدان خود هدف حملات و انتقادها قرار گرفته است، نیز رخ میدهد».
توینبی از او پرسید که مثلاً با ایران چه میکرد؟ او قاطعانه پاسخ داد: «من با ایران سختگیرانه برخورد میکردم. آنها با وادار کردن ما به احمق جلوه کردن، بر ما فشار روانی وارد کردهاند. اگر حتی یک گلوله به سوی افراد ما یا کشتیهای ما شلیک میشد، من در جزیرۀ خارک یک اعدام نمایشی به راه میانداختم. آن جزیره را تصرف میکردم»…
این همچون یک آینه است که در آن، تصویر ترامپ دیروز بر چهرۀ ترامپ امروز منطبق میشود. او اکنون نیز از نفرت نسبت به ایران میجوشد و باز هم میخواهد جزیرهای را تصرف کند که سرشار از نفت است. همانگونه که حسابهای بانکی خودش سرشار از پول است. اما او باز هم بیشتر و بیشتر میخواهد. هیچکس نمیداند ترامپ فردا چه خواهد خواست؛ حتی خود او.
٢٧ خرداد-جوزا ١۴٠۵
وه چه شباهتی
ا. م. شیری
نظام دیپلوماسی ایران که تقریبا از چهار صد سال پیش بر پایۀ اصول دیپلوماسی دنیای غرب بنا شده و از آن پیروی میکند، در دورۀ حاکمیت جمهوری اسلامی، بویژه، پس از انتخاب شیخ حسن روحانی، این عامل امآی-۶ انگلیس به مقام ریاست جمهور و بدنبال آن، با انتصاب محمد جواد ظریف، آموزشدیده و مأمور سازمان «سیا»ی آمریکا بعنوان رئیس دستگاه دیپلوماسی کشور، هم در طول و عرض گسترش یافت و هم در عمق.
این روند با انتخاب حجةالاسلام مرحوم سید ابراهیم رئیسی به مقام ریاست جمهوری و تعیین حسین امیرعبدالهیان به مقام وزیر خارجۀ کشور تا حدودی تعدیل شد و یا در روند تعدیل پیش میرفت. اما با ترور آنها در اردیبهشت ١۴٠٣ و انتخاب دکتر مسعود پزشکیان به مقام ریاست جمهوری با پشتیبانی باند خائن روحانی- ظریف و حمایت همهجانبۀ مافیای مرموز رفسنجانی، خاتمی و غربگرایان، این مسیر رو به تعدیل، بطور کامل متوقف شد.
انتخاب مسعود پزشکیان، این فرد پاکدست و متوهم، اما خام و نادان سیاسی با پشتیبانی باندها و مافیاهای نامبرده و آرای طرفداران آنها، کاملاً هدفمندانه و حسابشده بود. برای اینکه، آنها میتوانستند پشت این ویژگی شخصیتی دکتر پزشکیان استتار کنند و اهداف و برنامههای ضدملی خود را پیش ببرند و محقق سازند. و امروز میبینیم که این اتفاق افتاده است.
فراموش نمیکنیم که همین باندهای خائن و مافیاهای نامبرده، برغم مخالفت و عدم رضایت رهبر کشور، شهید آیتالله سید علی خامنهای به مذاکره با آمریکا و بیهوده شمردن آن، وی را به نقطهای رساندند که مجبور شد به «نرمش قهرمانانه» تن دهد. به این ترتیب، مذاکرات بر سر حق قانونی و طبیعی کشور در زیر فشارها و تهدیدهای دنیای غرب و در رأس آن، آمریکا شروع شد.
مذاکرات پرهزینه با ۵+١ برغم تلاش دوستان ایران- چین و روسیه، نهایتاً به «برجام» بد فرجام انجامید که شرح این داستان بر عموم معلوم است.
اما نکته اینجاست. بدنبال امضای برجام، حسن روحانی، این مزدور انگلیس، در جمع رأی دهندگان خود، مخالفان را مورد توهین و هتاکی قرار داد و گفت: «شما اصلاً زبان دنیا را میفهمید؟ کاسبان تحریم، از کجا آب و صابون بیاریم روتونو را بشوریم...».
جواد ظریف، این عامل سازمان مخوف «سیا» در پاسخ به اینکه آمریکا مفاد برجام را اجرا نخواهد کرد، در مجلس گفت: «خُب، اجرا نکند، چه کسی از او پیروی خواهد کرد» (نقل به مضمون). البته، ظریف پیشتر نیز گفته بود که «آمریکا میتواند با یک بمب سیستم دفاعی ما را از کار بیندازد»… هر چند بعدها بیهوده تلاش کرد مزخرفات خودش را توجیه کند.
روند حوادث نشان داد که نه «کاسبان تحریم» مورد نظر حسن روحانی درست از آب درآمد و نه آمریکا توانست با یک بمب توان دفاعی ایران از بین ببرد.
اما این دو عامل رژیمهای امپریالیستی آنگلوساکسونی در طول بیش از ده سال گذشته، بخاطر این اراجیف خود نه اظهار شرم و پشیمانی کردهاند، نه عذرخواهی!
و حالا هم که «دیپلوماسی» پیروزی شکوهمند رزمندگان مدافع ایران در جبهههای نبرد علیه تروریستهای مهاجم آمریکایی- اسرائیلی و در پشت جبهه، در خیابانها و میادین شهرها در مقابل ستون پنجم آنها را به گروگان گرفته، این نوع نگاه و برخورد تحقیرآمیز به مخالفان، امروز نیز از سوی وراث آنها- دکتر مسعود پزشکیان و عباس عراقچی، دانشآموختۀ مکتب ظریف (بعبارتی، سیا)، عینا تکرار میشود. بگونهای که پزشکیان، هنوز که «برجام-٢» امضاء نشده و معلوم نیست بر مبنای چه شروطی احتمالاً امضا خواهد شد، طی سخنانی اظهار داشت: «کاسبان تحریم براشون این مهمه که ما در تحریم بمانیم تا آنها در فضای غیرشفاف بخورند و ببَرند…». و پیش از او نیز آقای عراقچی، در مقابل تهدیدهای آمریکا مبنی بر ترور رهبر کشور و حملات تروریستی آمریکا و اسرائیل به میهن ما اظهار فضل فرمود و گفت: «رهبر را ترور کنند، یکی دیگر را انتخاب میکنیم… مقاومت منتهی به جنگ شد…» به همین راحتی!
آیا این شباهتها حیرتانگیز است؟ بنظر من، خیر! زیر، خمیرۀ آنها در یکجا درست شده، در دنیای غرب!
آقایان پزشکیان و عراقچی بقدری متوهم هستند که مانند اسلاف خود- حسن روحانی و ظریف- تصور میکند امپریالیسم آمریکا به همین راحتی تمام شروط ایران خواهد پذیرفت.
البته، من هم آرزو میکنم آمریکا خواستهای ایران را به پذیرد. اما، گوش شیطان کَر، اگر نپذیرفت، چه؟ آیا دکتر پزشکیان و عراقچی مزخرفگویی خودشان را مانند حسن روحانی و ظریف پشت گوش خواهند انداخت و «که بود، که بود، من نبودم» خواهند کرد یا در خود شهامت عذرخواهی خواهند یافت.
در همه حال، این چرخۀ «دیپلوماسی» ریا و فریب عوامل ستون پنجم در کشور بنظرم تا زمانی که بنیان غربگرایانۀ آن بکلی ویران نگشته و با ساختاری دیگری جایگزین نشده، ادامه خواهد یافت و این دور باطل، کمافیالسابق بارها و بارها نیز همچنان تکرار خواهد شد.
٢٧ خرداد-جوزا ١۴٠۵
مبارزان کمونیست