ترامپ، پادشاه یهودیان. نتیجۀ رویارویی آمریکا و ایران را روسیه و چین تعیین خواهند کرد

ترامپ، پادشاه یهودیان

او حاضر است آمریکا را فدای اسرائیل بکند.

ناظران کاهش بیشتر محبوبیت ترامپ را پیش‌بینی می‌کنند.

والنتین کاتاسانوف (Valentin Katasonov)، پروفسور، دکتر علوم اقتصاد، مدیر مرکز پژوهش‌های اقتصادی «شاراپوف»- فدراسیون روسیه، پژوهشگر مسائل پشت صحنه

ا. م. شیری- پیشتر در پائیز سال ١۴٠٣ نیز از همین نویسنده یک مقالۀ تحلیلی زیر عنوان: «دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا یا پادشاه یهودیان» منتشر کرده‌ام. مطالعۀ هر دو مطلب توصیه می‌شود. 

دونالد ترامپ، چهل و هفتمین رئیس جمهور آمریکا، در ۱۴ ژوئن،۸۰ ساله می‌شود. سنی مناسب و بسیار محترم. به نظر می‌رسد زمان بازنشستگی فرا رسیده است. به هر حال، وقتی دورۀ ریاست جمهوری او به پایان برسد، ترامپ ۸۲ ساله خواهد بود. این یک رکورد سنی برای یک رئیس جمهور آمریکا است که کاخ سفید را ترک می‌کند. حتی جو بایدن هم وقتی کاخ سفید را ترک کرد، چند ماه جوان‌تر بود. اما دو دوره حضور در کاخ سفید برای ترامپ خستگی‌ناپذیر کافی نیست. او رؤیای شرکت دوباره در مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری ۲۰۲۸ را در سر دارد.

گذشته از همۀ این‌ها، در تاریخ آمریکا سابقه‌ دارد که یک نفر چهار بار عهده‌دار مقام ریاست جمهوری باشد. فرانکلین روزولت نمونۀ این بود. اما در سال ۱۹۵۱، متمم بیست و دوم قانون اساسی آمریکا تصویب شد که هر نفر را به دو دوره در کاخ سفید محدود می‌کرد. با این حال، ترامپ از متمم بیست و دوم فعلی نگران نیست. او تلاش خواهد کرد تا آن را لغو کند، اگرچه روند لغو پیچیده است و به درصد بسیار بالایی از آرای موافق نیاز دارد. کارشناسان معتقدند احتمال موفقیت ترامپ کم است.

اما او یک طرح جایگزین دارد. ترامپ در سال ۲۰۲۸ برای معاونت ریاست جمهوری نامزد خواهد شد و یکی از نزدیکانش (مانند جی. دی. ونس) به عنوان نامزد اسمی ریاست جمهوری فعالیت خواهد کرد. پس از پیروزی در انتخابات و تصدی مقام، رئیس جمهور اسمی به بهانه‌های مختلف استعفا خواهد داد و ریاست جمهوری را به ترامپ واگذار خواهد کرد. با این حال، کارشناسان حقوقی بطور جدی معتقدند که این گزینه نامشروع خواهد بود. زیرا، طبق متمم دوازدهم قانون اساسی، کسی که واجد شرایط تصدی مقام ریاست جمهوری نباشد، از حق انتخاب شدن به عنوان معاون رئیس جمهور نیز برخوردار نیست.

ترامپ همچنین این گزینه را در آستین دارد که با اعلام وضعیت اضطراری ملی و لغو انتخابات، برای سومین دوره رئیس جمهور باقی بماند. ظاهراً، برای دستیابی به این هدف، ترامپ آماده است تا یک جنگ بزرگی که زمینۀ اعلام وضعیت اضطراری ملی را فراهم می‌آورد، آغاز کند. من قبلاً در مورد اینکه چگونه ترامپ بارها با صدور فرمان اجرایی وضعیت اضطراری اعلام کرده، و به او قدرت تصمیم‌گیری در مورد مسائلی را داده که معمولاً در اختیار کنگرۀ آمریکا است، نوشته‌ام. چهل و هفتمین رئیس جمهور آنقدر قدرت در دستان خود جمع کرده که به عنوان «پادشاه آمریکایی» شناخته می‌شود.

در عین حال، ترامپ در حال بررسی یک «فرودگاه پشتیبان» است تا در صورتی که تمام برنامه‌هایش برای اقامت سومین بار در کاخ سفید با شکست مواجه شود، از آن استفاده کند. این گزینۀ پشتیبان، تصدی نخست‌وزیری اسرائیل است. و این شوخی نیست.

ترامپ در ٢٠ مه، به خبرنگاران گفت: «میزان محبوبیت من در اسرائیل اکنون ٩٩ درصد است. ممکن است برای نخست وزیری تلاش کنم. بنابراین، شاید پس از پایان دورۀ فعلی ریاست جمهوری به اسرائیل بروم و سعی کنم نخست وزیر شوم». می‌توان فرض کرد که ترامپ امیدوار است جایگزین بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر فعلی شود. این دو سیاستمدار همیشه رابطۀ بسیار نزدیک و تنگاتنگ با هم داشته‌اند. ترامپ در بیانیۀ خود افزود که بنیامین نتانیاهو را «فرد بسیار خوبی می‌داند و هر کاری را که از او می‌خواهم، انجام می‌دهد». با این حال، نتانیاهو احتمالاً در مورد ترامپ همین فکر را می‌کند. ما با چشمان خود می‌بینیم که ترامپ هر کاری را که نخست وزیر فعلی اسرائیل از او می‌خواهد انجام دهد، انجام می‌دهد.

آدم‌های بد در اسرائیل می‌خواهند نتانیاهو را برکنار کنند و سپس فوراً او را به زندان بفرستند. سه پروندۀ جنایی علیه او تشکیل شده و تا زمان تصدی نخست‌وزیری نتانیاهو «مسدود» شده‌اند. اگر نتانیاهو بتواند دو یا سه سال دیگر دوام بیاورد، «ناجی» او، ترامپ، خواهد آمد و نخست‌وزیری اسرائیل را به دست خواهد گرفت و پرونده‌های جنایی را مختومه اعلام خواهد کرد و یا با حکمی نتانیاهو را «عفو» خواهد کرد.

در مورد روابط سرشار از محبت و دلبستگی میان ترامپ و نتانیاهو، همین بس که در اوایل ماه مه، رئیس‌جمهور آمریکا بار دیگر از اسحاق هرتزوگ، رئیس‌جمهور اسرائیل خواست تا در بحبوحۀ روندهای قضایی جاری علیه نخست‌وزیر اسرائیل، او را مورد عفو قرار دهد. ترامپ خطاب به رئیس‌جمهور اسرائیل اظهار داشت: «اگر من و بی‌بی (نتانیاهو) نبودیم، اسرائیل اصلاً وجود نداشت؛ دقیقاً به همین ترتیب. شما به نخست‌وزیری نیاز دارید که بتواند بر جنگ تمرکز کند، نه بر این مزخرفات». ترامپ به سرعت به نقش حیاتی خود در حفظ کشور اسرائیل اشاره کرد و ابراز امیدواری کرد که شهروندان و سیاستمداران قدرشناس اسرائیلی از نامزدی او برای نخست وزیری حمایت کنند.

ظاهراً بین هرتسوگ و نتانیاهو روابط سرشار از محبت و صمیمیت برقرار نیست. واکنش رئیس‌جمهور اسرائیل به درخواست ترامپ بسیار خشک و رسمی بود. هرتسوگ اعلام کرد که تصمیم دربارۀ احتمال عفو نتانیاهو به فراخوان‌های علنی رئیس‌جمهور آمریکا وابسته نخواهد بود. زیرا، این موضوع منحصراً در حوزۀ صلاحیت نهادهای دولتی اسرائیل است و مطابق روند قانونی تعیین‌شده، با مشارکت وزارت دادگستری و مشاور حقوقی دفتر رئیس‌جمهور بررسی خواهد شد.

به نظر می‌رسد که هرتزوگ دوست نزدیک ترامپ هم نیست. اما به عقیدۀ رئیس‌جمهور آمریکا، مردم اسرائیل شیفتۀ او، یعنی ترامپ، هستند. زیرا، او گفته است که میزان محبوبیت ترامپ در اسرائیل حدود ۹۹ درصد است. در واقع، به نظر می‌رسد که محبوبیت ترامپ در اسرائیل واقعاً از محبوبیت نتانیاهو بالاتر باشد.

اما رقم ۹۹ درصد آشکارا اغراق‌آمیز است و به عادت ترامپ در استفاده از «عبارات پرطمطراق» برمی‌گردد. ترامپ حتی در نخستین دورۀ حضور خود در کاخ سفید نشان داد که اسرائیل را کمتر از آمریکا دوست ندارد. در سال ۲۰۱۸، پس از انتقال سفارت آمریکا به اورشلیم (بیت‌المقدس)، میزان حمایت از ترامپ در اسرائیل، طبق نظرسنجی مرکز پژوهشی «پیو»  (Pew Research Center)، از ۵۶ درصد به ۶۹ درصد افزایش یافت. در آن زمان، ۸۰ درصد پاسخ‌دهندگان دربارۀ ترامپ نظر مثبت داشتند و ۸۶ درصد معتقد بودند که دولت آمریکا هنگام تدوین سیاست‌های خود واقعاً منافع اسرائیل را در نظر می‌گیرد.

در نظرسنجی مرکز پژوهشی «پیو» که در سال ۲۰۲۵ انجام شد، ۶۹ درصد اسرائیلی‌ها به عملکرد ترامپ در عرصۀ بین‌المللی ابراز اعتماد کردند. این دومین نتیجه در میان ۲۴ کشور شرکت‌کننده در این پژوهش بود (پس از نیجریه با ۷۹ درصد)

البته، ترامپ از چنین اعتمادی در داخل آمریکا برخوردار نیست. طبق گزارش گالوپ، میزان محبوبیت دونالد ترامپ در کل دورۀ ریاست جمهوری‌اش در آوریل ۲۰۱۹ در اوج خود به  ٪۴۶ رسید. طبق نظرسنجی گالوپ که در دسامبر ۲۰۲۵ به عمل آمد، میزان محبوبیت ترامپ به ٪۳۶ کاهش یافت که بدترین رقم در دورۀ دوم ریاست جمهوری او بود. کمترین میزان محبوبیت ترامپ در ماه مه امسال، ٪۳۵ ثبت شد.

جامعه‌شناسان و دانشمندان علوم سیاسی پیش‌بینی می‌کنند که میزان حمایت از ترامپ در آمریکا همچنان کاهش یابد. مهم‌ترین دلیل آن، این است که او به خاطر اسرائیل، برای نخستین بار آمریکا را مستقیماً وارد جنگ در خاورمیانه کرده است. به جای پیروزی برق‌آسایی که ترامپ انتظارش را داشت، عملیات نظامی طولانی‌مدتی شکل گرفته که هیچ چشم‌انداز روشنی برای پیروزی در آن دیده نمی‌شود.

در این جنگ ۴۲ فروند ماشین پرنده، از جمله هواپیماها، بالگردها و پهپادهای بزرگ از دست رفته‌اند. بر اساس برآورد پایگاه «ردیاب هزینه‌های جنگ ایران» (Iran War Cost Trackerآمریکا طی ۷۹ روز جنگ با ایران، با احتساب مخارج نگهداری پرسنل کشتی‌های آمریکایی اعزام‌شده به خاورمیانه و سایر هزینه‌های جانبی، بیش از ۸۵ میلیارد دلار هزینه کرده است. این «شمارشگر جنگ» روزانه ۱ میلیارد دلار ضرر از خزانه‌داری را ثبت می‌کند. اینکه این «شمارشگر» تا چه زمانی به کار خود ادامه خواهد داد، حدس و گمان است

علاوه بر این، اقتصاد آمریکا به دلیل افزایش شدید قیمت نفت و فرآورده‌های نفتی پس از انسداد تنگۀ هرمز، متحمل خسارات هنگفتی شده است. طبق گزارش دانشکدۀ امور بین‌الملل و عمومی واتسون در دانشگاه براون، تا ۱۷ مه ۲۰۲۶، خسارت وارده به اقتصاد آمریکا از جنگ با ایران، با در نظر گرفتن افزایش قیمت بنزین و گازوئیل، بالغ بر ۴۱ میلیارد و ۵٠٠ میلیون دلار یا تقریباً ۳۱۶ دلار به ازای هر خانوار آمریکایی بوده است. قیمت بنزین در آمریکا در ۱۷ مه ۵۱ درصد افزایش یافت و به ۴ دلار و ۵۱ سنت در هر گالن رسید و قیمت گازوئیل نیز با افزایش ۵۴ درصدی، به ۵ دلار و ۶۵ سنت در هر گالن رسید.

در آمریکا هرچه بیشتر زمزمه‌هایی مبنی بر این شنیده می‌شود که ترامپ به بهای منافع آمریکا، سیاستی را دنبال می‌کند که صرفاً در راستای منافع اسرائیل است. از همین رو، مخالفان سرسخت ترامپ می‌گویند که او رئیس‌جمهور آمریکا نیست، بلکه «پادشاه یهودیان» است. جالب توجه آنکه در میان شهروندان آمریکایی که خود را «یهودی» معرفی می‌کنند، نگرش نسبت به ترامپ حتی منفی‌تر از نگرش نوادگان آنگلوساکسون‌هاست. به‌عنوان نمونه، ترامپ در سال ۲۰۲۴ با ابراز ناراحتی خاطرنشان کرد که تنها ۲۱ درصد از رأی‌دهندگان یهودی به او رأی داده‌اند.

حالا برگردیم به اظهارات ترامپ دربارۀ آمادگی‌اش برای نخست‌وزیر شدن در اسرائیل. برخی این سخن را شوخی تلقی کردند. اما هر شوخی سهمی از حقیقت در خود دارد. به خصوص وقتی که بارها و بارها تکرار شود. لازم به یادآوری است که ترامپ این شوخی را اولین بار در دورۀ اول ریاست جمهوری خود مطرح کرد. در نوامبر ۲۰۱۹، یهودیان ارتدکس آمریکایی در هتل اینترکانتیننتال برای جمع‌آوری کمک مالی برای مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری آیندۀ ترامپ در سال بعد در منهتن مراسمی برگزار کردند. چهل و پنجمین رئیس جمهور آمریکا به این مراسم دعوت شد و دونالد ترامپ آن را پذیرفت. خاخام یوسف اسحاق جاکوبسون این مراسم را با یک دعای ویژه به افتخار ترامپ آغاز کرد: «ای خدای ما، پادشاه جهان، تو متبرک هستی که بخشی از عشق، جلال و شفقت خود را به انسانی عطا کرده‌ای که همواره از حیثیت هر انسان بی‌گناه و هر یهودی حمایت می‌کند». در این گردهمآیی، خاخام‌ها و دیگر یهودیان سخنان ستایش‌آمیز بسیاری دربارۀ ترامپ بیان کردند. ترامپ نیز در پاسخ سخنرانی کرد. از میان سخنان او تنها به یک بخش اشاره می‌کنم. ترامپ از این شکایت کرد که دموکرات‌های آمریکا در پی سازمان‌دهی روند استیضاح او هستند. او گفت که اگر دموکرات‌ها موفق شوند وی را از کاخ سفید کنار بزنند، آماده است فعالیت سیاسی خود را در اسرائیل ادامه دهد آن هم نه در هر سمتی، بلکه در مقام نخست‌وزیر اسرائیل. ترامپ گفت: «فکر می‌کنم میزان محبوبیت و تأئید من در اسرائیل ۹۸ درصد است. اگر اینجا اتفاقی بیفتد، به اسرائیل می‌روم. من نخست‌وزیر خواهم شد». حاضران از این سخنان و افشاگری دونالد ترامپ با شادی استقبال کردند.

این‌که ترامپ نخست‌وزیر اسرائیل خواهد شد یا نه، پرسش بزرگی است. البته به احتمال زیاد چنین نخواهد شد. اما بسیاری معتقدند که ترامپ برای اسرائیل حتی بیشتر از بنیامین نتانیاهو کار کرده و همچنان می‌کند. علاوه بر این، ترامپ برای اسرائیل بیشتر از آمریکا کار می‌کند. و این ادعا اغراق نیست. بسیاری از کارشناسان و سیاستمداران نیز همین نظر را دارند. برای نمونه، در دسامبر سال ۲۰۱۹، مارک لوین، مجری شبکۀ فاکس نیوز، ترامپ را «نخستین رئیس‌جمهور یهودی» آمریکا نامید. او در مراسم جشن یهودی حانوکا در کاخ سفید گفت: «برای من افتخار بزرگی است که در کنار نخستین رئیس‌جمهور یهودی آمریکا حضور دارم. و اگر او یهودی هم نباشد، باید یهودی بشود».

بنیاد فرهنگ راهبردی

https://wp.me/pQXdS-3qx

١٩ خرداد-جوزا ١۴٠۵

نتیجۀ رویارویی آمریکا و ایران را روسیه و چین تعیین خواهند کرد

سرگئی کاوالیوف (Sergey Kovalyov)، سردبیر

 

مسکو و پکن برای رهایی ایران از کمند آمریکا و ساختن یک آوراسیای جدید سعی می‌کنند.

این عادت واشنگتن است که باور کند می‌تواند هر کشوری را با تحریم‌ها و محاصره‌های اقتصادی خفه کند. قرار بود ایران به نمونۀ دیگری تبدیل شود، اما نشد. نه به این دلیل که ایران توانست به تنهایی از پس مشکلات برآید، بلکه به این دلیل که روسیه و چین یک اقتصاد دوم، اقتصاد موازی و آسیب‌ناپذیر در برابر نیروی دریایی و خزانه‌داری آمریکا برای تهران سر و سامان دادند.

نحوۀ کار «چتر شرقی»: ارقام و مسیرها

چین روزانه ۱ میلیون و ٢٠٠ هزار بشکه نفت از ایران خریداری می‌کند. این رقم در حدود ۸۵ درصد کل صادرات نفتی ایران را تشکیل می‌دهد. تسویه‌حساب‌ها نه از طریق دلار، بلکه از طریق سامانه مبادلات مستقیم یوان انجام می‌شود: بانک مرکزی ایران در پکن یک حساب کارگزاری به ارزش ۱۰ میلیارد یوان افتتاح کرده است که از طریق آن هزینۀ تجهیزات چینی، داروها و فناوری‌های مورد نیاز را پرداخت می‌کند.

روسیه نیز در کنار این همکاری، صادرات گندم و فناوری‌های مربوط به فرآوری و غنی‌سازی گاز را به ایران افزوده است. این نوع همکاری، «کمک» به معنای رایج غربی و در قالب امور خیریه نیست. بلکه نوعی همکاری مبتنی بر منافع متقابل است که در آن هر یک از طرفین آنچه را نیاز دارد، به دست می‌آورد.

چین به نفت ارزان‌قیمت و جایگاه راهبردی در خاورمیانه دسترسی پیدا می‌کند. روسیه بازار فروش برای محصولات غذایی و تسلیحات خود به دست می‌آورد و همچنین از یک کریدور زمینی به سوی اقیانوس هند بهره‌مند می‌شود. ایران نیز با قطع مذاکرات تسلیم‌طلبانه، بقاء خود را تضمین می‌کند.

چرا آمریکا نمی‌تواند در جنگ فرسایشی پیروز شود؟

طراحان غربی دوست دارند از «جنگ طولانی و فرسایشی»، جنگی که در آن ایران با کمبود پول و مواد غذایی روبه‌رو خواهد شد، سخن بگویند. این تحلیل، اگر دو واقعیت مهم نبود، می‌توانست درست از آب درآید.

واقعیت اول: مسیر زمینی «شمال ـ جنوب». خط آهن رشت ـ آستارا که ۸۰ درصد هزینۀ مالی آن را روسیه تأمین می‌کند، بنادر ایرانی بندرعباس را به شبکۀ راه‌آهن روسیه متصل خواهد کرد. کالاهای ایرانی ظرف ۱۰ روز به مسکو خواهند رسید و غلات و فولاد روسیه نیز در همین مدت، بدون عبور از تنگه‌های ترکیه‌ای تحت کنترل ناتو، به ایران ارسال خواهند شد. حتی اگر آمریکا تنگۀ هرمز را به‌طور کامل مسدود کند، بنادر خزرِ ایران (امیرآباد و انزلی) از طریق قزاقستان و ترکمنستان به فعالیت خود ادامه خواهند داد.

واقعیت دوم، پشتوانۀ مالی چین است. پکن یک خط سوآپ ارزی به ارزش ۲۵ میلیارد یوان، ذخیره‌ای که حتی در صورت قطع دسترسی به سامانۀ سوئیفت نیز قابل استفاده خواهد بود، در اختیار ایران قرار داده است. بانک‌های چینی (بانک صنعتی و بازرگانی و بانک چین) که تحریم‌های آمریکا را به رسمیت نمی‌شناسد، شعب تابعۀ خود را در منطقۀ آزاد قشم ایران افتتاح کرده‌اند. از طریق این شعبه‌ها، شرکت‌های ایرانی هزینۀ قطعات خودرو، ماشین‌آلات و مواد شیمیایی چینی، یعنی همان کالاهایی را که بدون آن‌ها صنایع نظامی ممکن است ظرف سه ماه متوقف ‌شوند، پرداخت می‌کنند.

رزمایش‌های مشترک: هشداری که به گوش پنتاگون رسید

در مارس ۲۰۲۴، روسیه، چین و ایران در دریای عرب، یک رزمایش مشترک دریایی با نام «کمربند امنیت دریایی-۲۰۲۴» برگزار کردند. چین ناوشکن «نان‌نین» و ناوچه «چانگژو» را اعزام کرد و روسیه نیز ناوچۀ «گرومکی» و کشتی موشک‌انداز «سووتسک» را به منطقه فرستاد. در جریان این رزمایش، رهگیری کشتی‌های متخلف و جست‌وجوی یک زیردریایی فرضی در همان آب‌هایی که امروز ناوهای هواپیمابر آمریکا در آن گشت‌زنی می‌کنند، تمرین شد.

پکن به‌طور رسمی این رزمایش را «مبارزه با راهزنی دریایی» نامید و پیام آن در پنتاگون به‌درستی شنبده شد: «چین و روسیه آماده‌اند حضور و پرچم خود را در مناطقی به نمایش بگذارند که آمریکا آن‌ها را حوزۀ نفوذ خود می‌داند». با این حال، هیچ‌یک از کشتی‌های چینی یا روسی وارد تنگۀ هرمز نشدند. زیرا، این اقدام قطعاً یک چالش مستقیم محسوب می‌شد. مسکو و پکن به‌دنبال جنگ نیستند، بلکه در پی ایجاد توازن‌اند. و همین توازن به ایران امکان می‌دهد بدون ورود به درگیری نظامی، در برابر فشارها مقاومت کند.

روسیه چه به دست می‌آورد؟ نه تنها نفت، بلکه گذرگاهی به سمت جنوب

ایران برای کرملین، دروازه‌ای است به اقیانوس هند که آمریکا نمی‌تواند آن را ببندد. از طریق بندر چابهار (که چین با هزینه ۳ میلیارد دلار در حال نوسازی آن است)، کالاهای روسی با دور زدن کانال سوئز به هند و کشورهای آفریقایی ارسال می‌شوند. علاوه بر این، روسیه از طریق ایران به فلزات خاکی کمیاب دسترسی پیدا می‌کند. در معدن تیتانیوم در استان یزد، ایرانی‌ها سالانه ۵۰ هزار تن سنگ معدن تیتانیوم استخراج می‌کنند. این مستقیماً جایگزین ذخایر اوکراین شده است که پس از سال ۲۰۲۲ از دست رفتند.

چین چه به دست می‌آورد؟ امنیت انرژی و جاده ابریشم زمینی

چین همان قدر که روسیه به یک گذرگاه نیاز دارد، به نفت ایران نیاز دارد. هشتاد و پنج درصد نفت مورد نیاز چین از طریق تنگۀ مالاکا که نیروی دریایی ایالات متحده می‌تواند در صورت لزوم آن را مسدود کند، وارد می‌شود. مسیر زمینی از طریق ایران، با دور زدن مالاکا، یک رؤیا نیست. این پروژه‌ای است که پیشاپیش تأمین مالی شده است. یک شرکت چینی در حال ساخت یک خط راه‌آهن سریع‌السیر از تهران به مشهد است که بخشی از مسیر شیان-ارومچی-آلماتا-تهران-بندرعباس خواهد بود. طول کل این مسیر ۸۵۰۰ کیلومتر است. زمان سفر از مرکز چین به خلیج فارس به جای ۳۵ روز از طریق دریا، به ۱۲ روز کاهش خواهد یافت. ایران فقط برای مرحلۀ اول، سالانه ۵۰۰ میلیون دلار درآمد کسب می‌کند. چین نیز اطمینان حاصل می‌کند که کالاهایش حتی در صورت بسته بودن مالاکا به اقیانوس هند خواهد رسید.

چرا ایران به مسکو و پکن بیشتر از اروپا اعتماد دارد؟

تهران مطمئن است که روسیه و چین پیمان دفاع متقابل امضا نخواهند کرد. اما ایران نیز به سربازان خارجی نیازی ندارد. آنچه ایران نیاز دارد، اطمینان از این است که هنگام قرار گرفتن در معرض ضربه، تنها نخواهد ماند. و در اینجا نه سخنان زیبا و پر طمطراق، بلکه اقدامات مشخص اهمیت دارند.

دیپلماسی غرب چنین معامله‌ای را به ایران پیشنهاد می‌کرد: برنامۀ غنی‌سازی را محدود کنید، از «حزب‌الله» حمایت نکنید، ما هم تحریم‌ها را کاهش خواهیم داد. تهران به یاد دارد که در سال ۲۰۱۵ نیز همین مسیر را پیمود، اما نتیجه این شد که ابتدا تحریم‌ها لغو شدند و سپس در دوران ترامپ همۀ محدودیت‌ها بازگشتند و قاسم سلیمانی نیز ترور شد.

روسیه و چین هرگز از ایران نمی‌خواهند سیاست خود را تغییر دهد یا خلع سلاح شود. آن‌ها صرفاً به تجارت می‌پردازند و از منافع خود به گونه‌ای دفاع می‌کنند، که ایران نیز از این روند سود می‌برد.

نه اتحاد، بلکه بیمه

روسیه و چین بفکر تشکیل یک «بلوک ضد آمریکایی» نیستند. آن‌ها در حال ایجاد ساختاری هستند که در آن هیچ کشوری، در صورت دسترسی زمینی به آوراسیا و حداقل یک بندر در دریای خزر یا اقیانوس هند، نمی‌تواند با تحریم یا بمب نابود شود. برای مسکو و پکن، ایران یک شریک کوچک یا یک «عروسک خیمه‌شب‌بازی» نیست. این کشور یک شرکت‌کنندۀ برابر در چشم‌انداز جدید حمل‌ونقل و مالی است. تهران این را درک می‌کند. به همین دلیل است که امروز هیچ شعار ضد روسی یا ضد چینی در خیابان‌های شهرهای ایران شنیده نمی‌شود. این واقعیت به روشنی درک می‌شود: «اگر روسیه و چین نبودند، تا حالا ما را مانند عراق بمباران کرده بودند». روسیه و چین اکنون چیزی را در اختیار ایران گذاشته‌اند که این کشور در طول ۴۰ سال رویارویی با آمریکا هرگز نداشت و آن، تضمین این‌ است که شکست نخواهد خورد. و این، در اغلب موارد، حتی از پیروزی نیز مهم‌تر است.

تغییرات اساسی در ایران، تمام محاسبات متجاوزان را به چالش کشیده و جهان را شگفت‌زده کرده است.

خشم جنگ، ایران را در هم نشکست، بلکه آن را از نو ساخت. این جنگ باعث تولد یک کشور جدید شد. جنگی که قرار بود خاورمیانه را تغییر شکل دهد و یک مسیر ژئوپلیتیکی جدید برای سال‌های آینده ایجاد کند. اکنون، کشوری که از جنگ‌های آمریکا و اسرائیل سربلند بیرون آمده، نه با ایدئولوژی، بلکه با ملی‌گرایی متحد شده است.

برگرفته از: دزن-رو

https://wp.me/pQXdS-3qr

١٩ خرداد-جوزا ١۴٠۵