جاش‌زاده در خدمت شاه‌زاد؛ از همکاری با ساختار امنیتی تا عربده، دفاع از ساواک و ترویج سرکوب

 

رفتار، پیشینه، پوشه و  به ویژه رفتار و کلام ساواک و جاش منشانه‌ی عرفان قانعی‌فرد در برنامه‌های رسانه‌ای اخیر (به‌ویژه برنامه «میدان» با اجرای فهیمه خضر حیدری در صدای آمریکا) و دفاع مستمر او از پرویز ثابتی و ماشین امنیتی حکومت پهلوی پس از خدمتگزاریِ باندهای حکومتی در ایران ماموریت جدید، ابعاد تازه‌ای از پروژه‌ی تطهیر استبداد و شکنجه و کشتار و ترویج ادبیات فاشیستی را نمایان ساخته است. قانعی‌فرد که با انتشار کتاب «در دامگه حادثه» (حاصل گفت‌وگوهایش با پرویز ثابتی) بیشتر شناخته شد، در عمل به تریبون بازتولید ادبیات بازجویان امنیتی ساواک و حکومت اسلامی تبدیل شده است.

 

۱. تداوم یک ماموریت: از هم‌سویی با ارکان امنیتی تا سازمان‌دهی فاشیستی

بر پایه‌ی مستندها و شواهد تاریخی، عملکرد قانعی‌فرد نشان‌دهنده خط‌مشی مشخصی در همکاری با ساختارهای قدرت و جریان‌های امنیتی شاه و حکومت اسلامی است:

  • ادامه راه و پیوند با نهادهای حکومتی: این جاش‌زاده در خدمت شاه‌زاده،  همان‌گونه که در سوابق خانوادگی او و پیشه‌ی پدرش (برهان قانعی‌فرد) مطرح است، در داخل ایران در کنار چهره‌هایی مانند محسن رضایی (از فرماندهان تبه‌‌کار ارشد سپاه پاسداران) و ارکان حکومت اسلامی فعالیت داشته و بر اساس برخی گزارش‌ها و منابع تاریخی، از لیدرهای مرتبط با نهادهایی مانند «مرکز اسناد» بوده است.
  • بسیج نیروها و سازماندهی ساواک در خیابان‌های اروپا: سلطنت‌طلبان با چشم‌دوختن به امثال قانعی‌فردها و شکنجه‌گران در خدمت ساواک و حکومت اسلامی، درصدد بازسازی ماشین کشتار و سرکوب و نمایش ساواک در خیابان‌های اروپا هستند. در جریان همایش و تریبون‌هایی مانند مونیخ آلمان و راهپیمایی‌های سلطنت‌طلبان، شعارهایی همچون «مرگ بر چپی و مجاهد» و آماده‌سازی منشورهای حکومتیِ تمامیت‌خواهانه، نشانه‌های آشکارِ‌طاعون و صدای پای فاشیسم است.
  • چهره‌های سیاه‌جامه و شعار «یک ملت، یک پرچم، یک رهبر»: عرفان (خلفِ برهان) و هم‌قطارانش در بسیج مدعیان تاج‌وتخت، عهده‌دار شکل‌دهی و هدایت جریانی سیاه‌جامه‌گون و فاشیستی شده‌اند تا با بسیج نیروهای امنیتیِ سابق و حال، فضایی ارعاب‌آور علیه زن، زندگی، آزادی و مخالفان و دگراندیشان ایجاد کنند.

۲. اشاره به یک متن پژوهشی: نقش ساواک، حسینیه ارشاد و ابزار مذهب علیه نیروهای مترقی

در راستای نقد تاریخی و بر اساس پژوهش‌های منتشرشده، نگارنده در کتاب «زرین‌تاج–طاهره–قرّةالعین: پژوهشی تاریخی، یک جنبش اجتماعی علیه حاکمیت سلطانی و دین» (۲۰۲۵) مسئله استفاده حکومت‌های سیاسی از نهادهای مذهبی برای حفظ اقتدار را بدین شرح تحلیل کرده و از جمله آورده است:

«حکومت محمدرضا شاه و سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) در مواجهه با جریان‌های مذهبی و چپ، سیاست و مناسبات پیچیده‌ای را دنبال می‌کردند. مراکزی مانند حسینیه ارشاد به مدیریت سید حسین نصر، علی شریعتی و آیت‌الله مطهری، با پشتوانه، نظارت و راهبری مستقیم پرویز ثابتی (رئیس اداره سوم ساواک) فعالیت می‌کردند.

هدف اصلی دستگاه امنیتی پهلوی از پشتیبانی و کنترل این مراکز، گسترش روند مذهبی مورد دلخواه ساواک و شاه بود تا به این شیوه، از نفوذ افکار انقلابی، رشد آگاهی سیاسی و طبقاتی، و گسترش جنبش‌های کارگری، زنان،‌ ملیت‌های زیر ستم و گروه‌های چپ پیشاهنگ در میان جوانان و دانشجویان جلوگیری شود.

در این استراتژی، حکومت پهلوی با پرداخت هزینه‌ها و امکانات کلان به مساجد و مراکز مذهبی در داخل و خارج از کشور (از جمله در سوئیس، پاریس و لندن وهامبورگ -نمونه مسجد هامبورگ- با حضور چهره‌هایی چون بهشتی و خاتمی)، از دین و جریان‌های مذهبی به عنوان ابزاری برای مهار نیروهای رادیکال و جایگزینی مبارزات طبقاتی با انحرافات ایدئولوژیک بهره‌برداری می‌کرد.» و در ادامه:

متن پانویس موجود در صفحه  ۲۲۸ کتاب («زرین‌تاج–طاهره–قرّةالعین…») درباره پدر قانعی‌فرد:

«… بنا به گواهی محمد استگران از فعالین چپ کرد، ارمغان قانعی‌فرد عضو رهبری مرکز اسناد جمهوری اسلامی معرفی شده است. او از فعالین ادبار که دو دوره در مجلس شورای اسلامی تحت عنوان نماینده مردم سنندج و کامیاران حضور داشت، به عنوان معلم خود و استادی که سرمشق زندگی‌اش بوده است یاد می‌کند. او متولد شهر مریوان است؛ بعد از انقلاب ۵۷ مدتی نزد احمد مفتی‌زاده بود. در سال ۵۸ با آزاد شدن شهرهای مریوان به همکاران نزدیک احمد مفتی‌زاده بود. در سال ۵۸ با آزاد شدن شهرهای کردستان به‌وسیله نیروهای مسلح پیشمرگه، سپاه پاسداران و نیروهای کمیته و مدافعان جمهوری اسلامی، مجبور به عقب‌نشینی شده و به پادگان‌ها رفتند و سپس برای وابستگان احمد مفتی‌زاده در همدان، امکاناتی مهیا کردند. پدر قانعی‌فرد و خانواده او در این شهر ساکن شدند. اما بعد از یورش ارتش و سپاه پاسداران به کردستان و تصرف دوباره شهرها و عقب‌نشینی نیروهای پیشمرگه از شهرها، پدر قانعی‌فرد به مریوان بازگشت و به پاس خدماتش برای جمهوری اسلامی چند سالی فرماندار مریوان شد…»

۳. توجیه شکنجه، پرخاشگری رسانه‌ای و برچسب «تروریسم»

برخورد قانعی‌فرد در برنامه «میدان» صدای آمریکا، نیازمند شدیدترین اعتراض‌ها و پاسخ‌گویی جدی‌است:

  • تطهیر شکنجه و کاربرد مرگ: کاربرد عنوان «تروریست» درباره تمامی مخالفان سیاسی، روشنفکران، جریان‌های چپ و ملی، و توجیه شکنجه‌ها و کشتارهای ساواک به عنوان «پاسخ مشروع»، نشان‌دهنده تلاش برای پاک‌کردن صورت‌مسئله جنایات سازمان‌یافته است.
  • تروریست نامیدن شرکت کنندگان در پانل برنامه «میدان» و خودداری از هم‌نشینی و برخورد تهاجمی:

سر باز زدن از حضور در پانل مشترک با فرج سرکوهی (نویسنده، منتقد ادبی برجسته و چهره‌ی مردمی چپ و از قربانیان سرکوب) و استفاده از کلامی کف آلوده و پرخاشگرانه، توهین‌آمیز و تهدید کلامی علیه فهمیم خضر حیدری، مجری برنامه و منتقدان، هنوز دست نیافته به قدرتو ماشین سرکوب، نشان از توهم انحصارطلبی افراطی و سرکوب صدای مخالف دارد.

  • توجیه سرکوب خیابانی: دفاع از بازگشت و حضور گسترده نمادین ساواکی پوشان در خیابان‌ها و گسترش اختیارات ماشین سرکوبی که سوابق آن با بازداشت سیاسی و شکنجه گره خورده وخمینیسم را پرورانید، تهدیدی آشکار علیه آزادی و حقوق بنیادین شهروندان است.

۴. پرسش اساسی و نتیجه‌گیری

پرسش اصلی از قانعی‌فرد و حامیان و همقطاران عربده‌جوی این رویکرد شبه فاشیستی این است: چگونه می‌توان هم‌زمان از دستگاه‌های امنیتی سرکوبگر گذشته و حال دفاع کرد، مخالفان را با برچسب‌های امنیتی و فاشیستی تهدید کرد و در عین حال ادعای آزادی و رهایی از استبداد داشت؟

رقابت برای بازپس‌گیری «تاج و تخت» یعنی قدرت سیاسی و اقتصادی، نمی‌تواند با بازتولید فاشیسم، توجیه شکنجه و سازماندهی نیروهای سرکوبگر خیابانی صورت گیرد. هیچ نیرو و حکومتی با شکنجه مشروعیت نمی‌یابد و هیچ چهره‌ی رسانه‌ای وابسته به نهادهای امنیتی با آلوده‌سازی و توهین به چهره‌ها، نام‌ها و نمادها—مانند احمد شاملو، غلامحسین ساعدی و سنگ گور او در پرلاشز پاریس، سنگ‌باران نرگس محمدی در مشهد، فرج سرکوهی و رفتار پرخاشگرانه و توهین‌آمیز و خشونت بار به مجری شجاع، فهیمه خضر حیدری—و سرکوب خبرنگاران به ویژ‌ه زنی مانند مریم حسینی ..) که واقعیت خیابان را بازگو می‌کنند، از نقش دشنه‌بودگی در خدمت فوجِ فاشیسم، نمی‌تواند پاسخی جز شکنجه‌گران منفور و جاش‌های سلفِ خویش بیابد.

عباس منصوران

۱۳ اکتبر ۲۰۲۶