شلاق بر پیکر کارگر؛ تازیانه‌ی استثمار و حکومت اسلامی

 

در محکومیت احکام شلاق علیه کارگران پتروپارس هویزه و سرکوب مطالبات کارگری

صدور و اجرای حکم شلاق علیه کارگران معترض پتروپارس هویزه، تنها تعرضی به جسم و جان ده کارگر نیست؛ بلکه هجوم عریان و آشکاری است به کرامت انسانی، حق اعتراض، حق اعتصاب و والاییِ حیات تمام طبقه‌ی کارگر. هنگامی که کارگر به‌جای برخورداری از دستمزد بخورونمیری که پیوسته از سفره‌ی خون‌آلودش ربوده می‌شود، با محاکمه، شلاق، شکنجه و قتل روبه‌رو می‌گردد، برای همه‌گان، بیش از پیش ماهیت واقعی مناسبات و بقایای حاکمیتی آشکار می‌شود که در بن بست سرنگونی، پایه‌ای‌ترین خواسته‌های معیشتی به پرونده‌های امنیتی تبدیل می‌شوند.

شلاق حکومت اسلامی سرمایه، نماد مناسبات برده‌داری کهن و ابزاری تبه‌کارانه برای تحقیر و ارعاب کارگر و جامعه‌ای انقلابی است؛ کارگری که با نیروی کار خویش، ثروت اجتماعی را می‌آفریند، اما این‌گونه تبه‌کارانه مورد هجوم و تازیانه قرار می‌گیرد. چنین احکامی تنها متوجه کارگرانِ محکوم‌شده نیست، بلکه پیامی تهدیدآمیز و ارعاب‌گرانه به تمامی کارگرانی است که علیه  چپاولگران دستمزدهای ناچیز، علیه اخراج، بیکاری، فقر مطلق و محرومیت از حقوق بنیادین و شرف خویش دست به اعتراض می‌زنند.

پرونده‌ی کارگران پتروپارس هویزه را باید در پیوستار پاسخِ سرکوبگرانه‌ی حکومت اسلامی به اعتراضات سراسری کارگران واکاوی کرد؛ از جمله کارگران فولاد سیادن ابهر که در اعتراض به معوقات مزدی و شرایط طاقت‌فرسای کار، خواستار رسیدگی به مطالبات خویش شده‌اند. اگرچه درباره‌ی صدور یا اجرای حکم شلاق برای کارگران ابهر اطلاعات تأییدشده‌ای در دست نیست، اما فوران این اعتراضات نشان از گستردگی تنگنا و بحران ژرف زندگی کارگران در تمامی واحدهای تولیدی و خدماتی دارد.

این دستگاه سرکوب همچنین برای ارعاب بازنشستگان، حق‌طلبان، زنان، دانشجویان، و کارگران بخش فرهنگی (شامل آموزگاران و همکاران) و نیز کادر بهداشت و درمان و پرستاران به کار گرفته می‌شود؛ زحمت‌کشانی که گروه گروه استعفا می‌دهند تا شبانه‌روز در خیابان‌ها و کوچه پس‌کوچه‌ها، در ماراتنِ مرگ و زندگی، در پی نان و زندگی شایسته‌ی انسان باشند.

در این میان، خلق عرب در خوزستان—از بازنشستگان و زحمت‌کشان تا جوانان جویای کار—بر روی سرشارترین دریای نفت و گاز و ثروت اجتماعی زیست می‌کنند، اما پاسخ سفره‌های خالی و دستان تهی از نانِ آنان، چیزی جز تبعیض، بیکاری، گلوله و شلاق نبوده است. در این ماراتنِ رهایی، مبارزه‌ی ملیت‌های تحت ستم بخش جدایی‌ناپذیر خیزش سراسری است؛ بلوچستانِ بیدار، کردستانِ استوار و خوزستانِ قهرمان، سنگرهای پیشتاز این پیکارند که در پیوندی آگاهانه و همبستگی ارگانیک زنان، دانشجویان انقلابی، اتنیک‌ها و طبقه‌ی کارگر در سراسر ایران، همچون انبار باروتی آماده‌ی انفجار، بنیان استثمار و سرکوب را نشانه رفته‌اند.

از نگاه کارگران و فرودستان جامعه، این فاجعه تنها یک تخلف قضایی یا نقض موردی حقوق زیستمندی نیست؛ بلکه پی‌آمد مستقیم پیوند شوم میان استثمار اقتصادی و سرکوب قهرآمیز خواست‌های کارگری است. کارگران آفرینندگان اصلی هستی و حیات جامعه‌اند، اما از ابتدایی‌ترین حقوق انسانی خویش محروم می‌شوند.

کارگر برای احقاق حق خویش خروش می‌زند، اما با شلاق، بیکاری، بی‌نانی و دستگیری پاسخ می‌گیرد. با این حال، با هر ضربه‌ی شلاق و در برابر تحقیر و تازیانه‌های حکومت اسلامی و بقایای باندهای مسلط بر قدرت سیاسی و اقتصادی، طبقه‌ی کارگر خود را بیش از پیش برای خیزش و جنبش سرنگونی آماده می‌سازد. اعتراض، اعتصاب و سازمان‌یابی مستقل، از حقوق بی‌چون‌وچرا و بنیادین طبقه‌ی کارگر است. دفاع از کارگران پتروپارس هویزه و دیگر کارگران معترض—از جمله فعالان حوزه‌ی فرهنگ، آموزش و درمان—مستلزم گسترش همبستگی سراسری و ایجاد پیوند مبارزات پراکنده‌ی کارگری و اجتماعی است. سازمان‌یابی آگاهانه و مستقل، کارآمدترین ابزار کارگران و استثمارشدگان برای دفاع از منافع مشترک و گامی استوار در مسیر دستیابی به آزادی، برابری و سوسیالیسم به شمار می‌رود.

صدور و اجرای احکام شلاق علیه کارگران معترض به شدیدترین شکل ممکن محکوم است!

تازیانه می‌تواند تن کارگر را زخمی کند، اما هرگز توان آن را ندارد که مشعل خواستِ آزادی، برابری و زندگی شایسته را خاموش سازد.

ارعاب و سرکوب، ترکش‌هایی است که به زودی با خشمِ انقلابی، کمانه خواهد کرد و بر سینه‌ی باندهای حاکم فرود خواهد آمد.

نان، کار، آزادی، خودمدیریتی شورایی!

عباس منصوران

دهم اکتبر ۲۰۲۶