آیندۀ نامعلوم! از خطر جهانی شدن جنگ تا وحدت آمریکا و اسرائیل

آیندۀ نامعلوم!
از خطر جهانی شدن جنگ تا وحدت آمریکا و اسرائیل
آذر ماجدی
بدنبال امضای تفاهمنامه نوشتیم که این یک قرارداد شکننده است و هر آن جنگ می تواند از سر گرفته شود. آتش بس دو هفته بیشتر طول نکشید که آمریکا حملات هوایی را از سر گرفت و بمدت دو هفته بیش از ۱۰ شهر و جزیره در مناطق جنوب و جنوب غربی ایران، از جمله اهواز، آبادان، قشم، بندرعباس و بوشهر را بمباران کرد. آمریکا صریحا تهدید نمود که جزیرۀ خارک و یا خوزستان را به اشغال درخواهد آورد. اشغال خوزستان یکی از نتایج محتمل این جنگ محسوب می شود.
روز جمعه دوم مرداد بمباران قطع و لفاظی در مورد دیپلماسی و مذاکره آغاز شد. اما از صبح پنجشنبه هشتم مرداد بمباران بار دیگر آغاز گردید. در طول این هفته درگیری هایی در عربستان سعودی، اردن و عراق نیز روی داده است. بنظر می رسد که جنگ در حال گسترش به کل منطقه است. عربستان و شیخ نشین ها از یکسو، حوثی ها و نیروهای مدافع رژیم اسلامی در عراق از سوی دیگر درگیر حملات متقابل اند. اسرائیل نیز در غزه، ساحل غربی و لبنان مشغول ادامۀ کشتار و اشغال است.
آینده همانگونه که اشاره کردیم نامعلوم و مبهم است. روند تاکنونی نشان داده که تمام صحبت ها در مورد دیپلماسی پوچ و دروغ است. این دیپلماسی نیست، بلکه یک بازی برای وقت خریدن، فریب دادن و ساکت کردن منتقدین است. متاسفانه هم سخنگویان دولتها و هم رسانه ها دروغ می گویند. اما تحولات دیگری در عرصه سیاست آمریکا و اسرائیل و همچنین در روند جنگ بوقوع پیوسته که حائز اهمیت است و نشان می دهد که نیٌت آمریکا و اسرائیل یک جنگ دراز مدت است.
دخالت رسمی اوکراین در جنگ
تاکنون از دخالت اوکراین در جنگ بنفع شیخ نشین ها وهمچنین سازماندهی عملیات های از نوع “پرچم دروغین” در عراق علیه شیخ نشین ها گزارش شده است. آمریکا و اسرائیل، موساد و سازمان سیا و ام آی 6 در سازماندهی عملیات های پرچم دروغین خبره هستند. تاریخ اسرائیل مملو از توطئه های این چنینی است. اسرائیل، آمریکا و بریتانیا بارها، نیروهای نظامی و یا شهروندان خود، شهروندان یکدیگر یا هم پیمانانشان را با هدف ایجاد درگیری و خصومت در عملیات های تروریستی کشته و به گردن فلسطینی ها، “اعراب” یا مسلمانان انداخته اند.
بدنبال این گزارشات بعضاٌ تائید نشده، اوکراین رسما وارد جنگ شد. گزارش شده که روز شنبه سوم مرداد اوکراین حداقل به یک کشتی تجاری ایرانی در دریای خزر حمله کرده است. زلنسکی خود اعلام کرد که “کشتی هایی که حامل سلاح برای روسیه بوده” را مورد حمله قرار داده است. جمهوری اسلامی نیز اعلام کرد که تلافی خواهد نمود.
این یک تحول مهم است. اوکراین در جنگ با روسیه کاملا از طرف ناتو پشتیبانی می شود. ناتو سلاح و پول را تامین می کند، اوکراین سرباز و گوشت دم توپ را. زلنسکی عروسکی در دست ناتوست و بدون دستور ناتو آب نمی خورد. با این حساب دخالت رسمی اوکراین در جنگ یک زنگ خطر مهم است. این نشانۀ گسترش جنگ است. خطر جنگ جهانی سوم بمعنی گستردۀ کلمه نزدیکتر و اجتناب ناپذیر تر بنظر می رسد. در حال حاضر روسیه و چین به جمهوری اسلامی از طریق فروش سلاح و دراختیار گذاشتن اطلاعات سری نظامی کمک می کنند.
ادغام رسمی دو ارتش آمریکا و اسرائیل
این یک رویداد بسیار مهم سیاسی در تاریخ آمریکا، اسرائیل و از نقطه نظر جهانی و منطقه است. درست است که یکدست بودن اسرائیل و آمریکا برای همگان روشن شده است. همه می دانند که بدون دخالت آمریکا، اسرائیل یک ماه دوام نمی آورد. آمریکا و اسرائیل توسط یک هیات حاکمه اداره می شوند. این واقعیت بویژه از اکتبر 2023 هر چه روشن تر در برابر چشمان جهانیان قرارگرفته است.
آنچه بعنوان “لابی” از آن سخن می رود، درواقع بخشی از هیات حاکمۀ دوکشور است. سازمان وسیعی که با پرداخت پولهای هنگفت، سیاستمداران آمریکا را تعیین می کند، با راه اندازی شبکه باجگیری “تلۀ عسل” بخش عمدۀ سیاستمداران، کار بدستان یا افراد با نفوذ را بدام انداخته و با تهیۀ فیلم و عکس و سند از فساد آنها، نقش داشتن در تجاوز، پدوفیلی، و جنایات باور نکردنی دیگر، آنها را وادار به پیشبرد سیاست مورد نظرش می کند. (افشای اسناد اپستین این مساله را کاملا برملا کرد.) اگر تا چند سال پیش این حقایق را “تئوری توطئه” می خواندند، اکنون دیگر حقایقی مسلم بشمار می روند.
در اینصورت آیا نباید ادغام رسمی دو ارتش را بعنوان یک اقدام فرمال و بی اهمیت نگریست؟ درست است که این حرکت رسمیت بخشی به یک واقعیت موجود است؛ اما، اتفاقا، این رسمیت بخشی مهم است. یک واقعۀ تاریخی است. اکنون دیگر کودن ترین ناظر سیاسی پی می برد که آمریکا و اسرائیل یکیست. اکنون دیگر سازمان های رسمی و بین المللی که همواره در طول تاریخ حیات شان، کارشان مُهر زدن بر سیاست های امپریالیستی بوده و همچنین جریانات لیبرال چپی که می کوشیدند گناه را بر دوش اسرائیل و آنهم “جناح راست” حکومت بیاندازند و به دنیا الغاء کنند که اگر نتانیاهو برود و “جناح چپ” در اسرائیل قدرت بگیرد، نسل کشی تمام می شود و پروژه “دو دولت مستقل” اجراء خواهد شد؛ دیگر راهی جزء قبول واعلام واقعیت ندارند. (بی معنا ترین مقوله وجود چپ گرایی بمعنای شناخته شدۀ آن، در اسرائیل است. یک جوک سیاسی است! 87 درصد از رای دهندگان از این دولت و نسل کشی آن در فلسطین، دفاع می کنند.)
آمریکا و اسرائیل یک موجودیت اند. این حقیقت اکنون رسما بر سر در هر دو حکومت ثبت شده است. اسرائیل یک کولونی آمریکا در منطقه، در آسیای غربی است که بعنوان جلودار امپریالیسم آمریکا پروژه های اشغال و سرکوب را به پیش می برد. به تاریخ اسرائیل نگاهی بیاندازید، این حقیقت روشن می شود.
این حقیقت چه نقشی در جنگ علیه ایران دارد؟ این واقعیت را که جنگ علیه ایران بر سر سلاح هسته ای، موشک ها یا هارت وپورت های رژیم اسلامی و همدستانش در منطقه نیست را روشنتر در مقابل جهان می گذارد. این همان پروژۀ خاورمیانۀ جدید و اسرائیل بزرگ است. قصد، رام کردن جمهوری اسلامی نیست؛ نیت بالکانیزه کردن ایران و تبدیل آن به یک سوریۀ دیگر است. لذا مذاکرات شان و “دیپلماسی” شان یک فریب و دروغ بیش نیست. اینها لفاظی های سیاسی است که با نیات مختلف انجام می گیرد: تنفس در عملیات نظامی برای تدارکات، یا تعیین تاکتیک های جدید، ظاهرسازی و فریب مردم.
دیدیم که چگونه دو هفته پس از امضای تفاهمنامه که با آنهمه هیاهو از جانب ترامپ اعلام شد، یک حملۀ نظامی خانمانمان براندار بمدت دو هفته براه افتاد و زیر ساخت های بسیاری را نابود کرد، سیستم آب آشامیدنی مردم را ویران نمود، چندین انسان را کشت، بسیاری را از نان شب محروم کرد. دوباره حرافی راجع به مذاکره آغاز شد و شش روز بعد، بدنبال ملاقات ترامپ و نتانیاهو در واشنگتن، حملات از سر گرفته شد.
تغییر لحن ناسیونالیسم کرد!
نکتۀ دیگری در حاشیۀ تحولات سیاسی – نظامی قابل توجه است. برخی از رهبران ناسیونالیست کرد یک شیفت موضعی انجام داده اند و از مذاکرات با رژیم اسلامی سخن می گویند. اعلام می کنند که مبارزۀ نظامی هدفشان نیست و خواهان مذاکره اند. این جریانات تا دیروز بر طبل جنگ می کوبیدند، آمادگی خود را برای شرکت در جنگ بعنوان پیاده نظام آمریکا و اسرائیل به اشکال مختلف و بصراحت، در مصاحبه های متعدد با رسانه ها و نشریات فارسی زبان وبین المللی و در وبسایت شان اعلام کرده اند و فیلم های آماده باش نظامی شان از شبکه های مختلف، سی ان ان، تلویزیون فرانسه، بی بی سی و تلویزیون های اسرائیلی پخش شده است.
این جریانات در کمال وقاحت و بدون هیچ شرمی از آمریکا و اسرائیل خواهان بمباران ایران شدند. به ترامپ و نتانیاهو التماس کردند. حتی تلویحاٌ خواهان پرتاب بمب اتم شدند. اعلام کردند که تحت حمایتِ بمباران آمریکا وارد ایران خواهند شد و جنگ را آغاز خواهند کرد. در مرگ لیندسی گراهام، فاشیست جنایتکار پدوفیل که صریحا از جنگ و ویرانی و رژیم چنج در ایران دفاع می کرد، اشک ریختند و او را تا مقام بهترین دوستدار مردم ایران و کردستان ارتقاء دادند. با این سابقه، این شیفت چرا ضروری شده است؟ این یک سوال مهم است. این شیفت از نظامی به مذاکره، شیفت قابل توجهی است. ما این جریانات را می شناسیم. اینها از قِبُل ستمکشی مردم کردستان به مال و منال رسیده اند. جوانان مستاصل و متوهم کردستان را به کام خود می کشند و براحتی در معرض بمباران و کشتار جمهوری اسلامی قرار میدهند. این جوانان عملا به گوشت دم توپ این جریانات ناسیونالیست بدل شده اند. پس چرا وسط جنگ اینها بفکر مذاکره افتاده اند؟
خیلی روشن است که پروژۀ اولیه ای که میبایست در ابتدای جنگ چهل روزه آغاز شود، بدلایلی منتفی شد. این باین معنا نیست که کل پروژۀ پیاده نظام آمریکا/اسرائیل منتفی شده است. در این میان دو واقعۀ قابل توجه ورق را برگرداند. بنظر می رسد که عملیات نظامی حزب دموکرات و پژاک در کردستان و آذربایجان غربی که منجر به کشته شدن تعدادی جوان پیشمرگ وچند غیرنظامی شد و سپس بمباران مقر کومه له در سلیمانیه که چند جوان پیشمرگ، به گفتۀ عبدالله مهتدی، چند کودک، کشته شدند، شرایط را بطور جدی تغییر داد. کشته شدن تعدادی جوان ناآگاه که با امید تغییر مثبت به این سازمان ها پیوسته بودند و تشدید سرکوب و اختناق در جامعه بدنبال این عملیات ها، خشم مردم کردستان را برانگیخته است.
مردم از رژیم متنفرند، اما جوانان خود را دوست دارند و نمی خواهند سرکوب و اختناق و فشار پلیسی تشدید شود و زندگیشان را با مخاطرات بیشتر روبرو سازد. مردم قصد خودکشی و خودزنی ندارند. این سازمان ها به شیوه ای غیر مسئولانه و ماجراجویانه زندگی مردم را با مخاطرات و مشقات بسیار روبرو کرده اند. این خشم اگر علنی ابراز نمی شود، در جامعه شنیده می شود. این خشم آنقدر محسوس هست که تعدادی از دوستان ناسیونالیست راست آنها نیز به صدا درآمده اند و از آنها انتقاد می کنند. جریاناتی که ابتدا در مقابل لگدپرانی این سازمان ها سکوت اتخاذ کرده بودند، اکنون به صدا در آمده اند.
این مظلوم نمایی مذاکراتی برای کنترل خسارت است. برای خودشیرینی میان مردم است. اما مردم این افراد و سازمان های فرصت طلب و ضد انسانی را بخوبی می شناسند. ناسیونالیسم از هر نوع دشمن مردم است.
صحنۀ سیاست در ایران و منطقه مغشوش و بسیار شکننده است. پیش بینی آینده کار ساده ای نیست. آنچه اکنون محتمل ترین آلترناتیو بنظر می رسد، یک جنگ درازمدت خانمان برانداز با تعداد زیادی قربانی و یک سناریوی سیاه است. مردم در منگنه دو قدرت سیاه و جنایتکار قرار گرفته اند. در این شرایط خطیر، بحرانی و مشقت بار حفظ خود و امید یک امر مهم و حیاتی است. همبستگی و همدلی انسانی یک مساله بسیار مهم است. تشکل و همبستگی توده ای مهمترین و موثرترین ابزار در برابر این قدرت های شیطانی است. باید بکوشیم که در سطح بین المللی آمریکا و اسرائیل را برای ختم جنگ تحت فشار قرار دهیم و با تجمع و تشکل در برابر تعرضات جمهوری اسلامی خود را محفوظ داریم.
دنیا علیه جنایات، قلدری و سیاست های اشغالگرایانۀ آمریکا بجلوداری اسرائیل و حمایت کامل غرب بپا خاسته است. ماسک های دروغین تمدن، دموکراسی و حقوق بشر دریده شده است. مساله بر سر قدرتمند شدن این اعتراضات در مقابل این قدرت عظیم تروریستی است. ساده نیست، اما امکانپذیر است. دنیا بدون مقابله با تروریسم از هر نوع و در برابر قلدری و جنایت، در ورطۀ نابودی قرار می گیرد. باید این قدرت عظیم انسانی عدالت طلب را سازمان دهیم و به یک قدرت متشکل بدل کنیم.
8 مردادماه 1405- 30 ژوئیه 2026
از نشریۀ مدوسا شماره 2