حملات مسلحانه: سناریوی سیاه یا آوانتوریسم سیاسی- نظامی

 

کیش اسلحه: حق السکوت ناسیونالیسم کرد!

آذر ماجدی

نزدیک به دو هفته پیش اخبار مربوط به دو درگیری میان دو سازمان پژاک و حزب دموکرات کردستان با پاسداران جمهوری اسلامی در استان های کرمانشاه، کردستان و آذربایجان غربی منتشر شد. اخبار کشته شدگان بنا به جانبداری سیاسی مطبوعات متفاوت است. اما کشته شدن چهار پیشمرگ سازمان پژاک در نزدیکی مهاباد و حداقل پنج پیشمرگ ح د ک و راننده وسیلۀ نقلیۀ آنها در پیرانشهر مورد تائید است. برخی گزارشات از کشته شدن یازده پیشمرگ ح د ک سخن می گویند. رسانه هایی از کشته شدن چند پاسدار نیز گزارش داده اند. برخی رسانه ها از دو درگیری در هفتۀ پیش از درگیری سازمان پژاک با ج ا گزارش می کنند که منجر به کشته و مجروح شدن چند پاسدار و دو غیرنظامی شده است. بعلاوه، به ه گزارش اورشلیم پست، “در بانهِ ایران، افراد مسلح به یک ایست بازرسی پلیس حمله کردند که در نتیجه آن دو افسر پلیس کشته و سه نفر دیگر از جمله یک دختر ۳ ساله زخمی شدند.”.

این رویدادها بسیار هشداردهنده و نگران کننده است. درگیری هایی که به ایجاد هرج و مرج و کشتار انسان های غیرنظامی و پیشمرگان منجر می شود؛ فضای جامعه را نظامی، مختنق تر و سرکوب شده تر می کند و می تواند پیش پردۀ یک سناریوی سیاه در جامعه گردد. این درگیری ها باید محکوم شود. همه جمهوری اسلامی را می شناسند. این رژیم هیچ ابایی از قتل و شکنجه و آزار و اختناق ندارد. بویژه در شرایط جنگی کنونی، رژیم بهتر و سهل تر می تواند قتل و سرکوب را تحت عنوان “مقابله با نیروهای سرباز اسرائیل و آمریکا” توجیه کند.

ماهیت جنایتکار، سرکوبگر، دزد و فاسد جمهوری اسلامی بر کسی پوشیده نیست. لذا این استدلال که از طرف ناسیونالیست های کرد مطرح می شود، مبنی بر اینکه در رابطه با این رویدادها، قتل ها و فضای مختنق نظامی حاصل از آن فقط و فقط باید جمهوری اسلامی را هدف قرار داد، تلاشی اپورتونیستی برای در بردن ناسیونالیسم کرد از زیر نقد و حمله است. جمهوری اسلامی بدون شک باید محکوم شود ولی این سازمان ها نیز باید نقد و محکوم شوند. قبل از اینکه فریاد ها و برچسب ها و کارت قرمز ها بالا رود، اجازه دهید توضیح دهیم.

سازمان های مسئولِ سیاسی که از رفاه و آزادی جامعه دفاع می کنند، باید در مقابل روش، تاکتیک ها و فعالیت های سیاسی شان احساس مسئولیت کنند. تاکتیک و روش هایی که بدون هیچ نتیجۀ مثبت برای جامعه، حیات و زیست مردم را بخطر می اندازد و با فشارهای جدی پلیسی – نظامی روبرو می سازد، باید نقد شوند. این یک اصل سیاسی و پرنسیپ سیاسی کمونیستی و مسئولانه است. ماجراجویی و آوانتوریسم در یک مبارزۀ سیاسی مسئولانه و مردمی جایی ندارد.

روشن است که از این دو سازمان و کلا شش سازمان موتلفه در خدمت اسرائیل و آمریکا نمی توان انتظار مسئولیت پذیری و برخورد مسئولانۀ سیاسی داشت. نقش ناسیونالیسم راست کرد در ایجاد یک سناریوی سیاه و پروژه بالکانیزه کردن ایران بر همه آشکار است. رسانه های اسرائیلی، آمریکایی، فرانسوی، بین المللی و رسانه های فارسی زبان کاملا پروژۀ بالکانیزه کردن ایران را با شرکت فعال جریانات ناسیونالیسم قومپرست کرد افشاء کرده اند. ریز این پروژه، بویژه توسط رسانه های اسرائیلی برملا شده است.

ما در رابطه با این پروژه مفصلا صحبت کرده ایم و با یک هجمۀ لمپنی از سوی ناسیونالیسم کرد مواجه شدیم. با وجود آنکه حقایق حتی در وبسایت های خودشان درج و از زبان رهبرانشان صریحا اعلام شده، ما را “شوونیست فارس و عظمت طلب” و “محور مقاومتی” و قس علیهذا خواندند. دست پیش گرفتند که پس نیافتند. کوشیدند با شلوغ بازی و هیاهو و برچسب زدن و لمپنیسم نقش پیاده نظامی شان در پروژه سناریوی سیاه در ایران را زیر فرش کنند. واکنش شان بطور واقعی ضرب المثل آب در خوابگه مورچگان را یادآوری می کرد. چنان دست و پاچه شدند که باعث شگفتی بود. نشان می داد که سر بزنگاه دستشان رو شده است. معاملات شان با اسرائیل و آمریکا نقش بر آب شد. اما طولی نکشید که اخبار چند درگیری نظامی میان دو سازمان با سپاه پخش شد.

در تقبیح سکوت چپ!

آنچه جالب توجه است واکنش جریانات چپ و ناسیونالیسم کرد بیرون این شش سازمان به این چند رویداد است. چپ تقریبا سکوت کرده است. آدم یاد ضرب المثل “شتر دیدی، ندیدی” می افتد. انگار نه انگار که یک اتفاق بسیار مهم بویژه در شرایط جنگی کنونی افتاده است. یک سکوت کر کننده. دلیل این سکوت چیست؟ باید به این سوال پاسخ گفت. این سکوت ناشی از بی توجهی و بی تفاوتی نیست. این سکوت بیانگر یک واکنش و تاکتیک معین سیاسی است.

یک لحظه بجای این سازمان های ناسیونالیست کرد، تصور کنید مجاهدین خلق چنین درگیری نظامی را تحریک کرده بودند، واکنش چپ چه می بود؟ قطعا آنها را نقد و محکوم می کردند و یادآور می شدند که مجاهدین یک عنصر باند سیاهی اند. فرض کنید یک سازمان پارتیزانی در گوشه ای دیگر از کشور در چنین درگیری نظامی دخالت می داشت، حتما بخاطر آوانتوریسم، ماجراجویی و عدم احساس مسئولیت مورد نقد قرار می گرفت. ولی چرا ناسیونالیسم کرد از نقد مبراست؟

با توجه به سابقۀ مبارزۀ نظامی در کردستان که از قدرتگیری رژیم اسلامی آغاز شد، جنبشی که از حمایت تمام انقلابیون و نیروهای چپ و کمونیست برخوردار بود، مبارزۀ نظامی توسط سازمان های کرد، چه چپ، چه ناسیونالیست خجول و ناسیونالیست راست از یک حق ویژه برخوردار شده است. مهم نیست، کدام سازمان، با چه هدف و در چه شرایطی دست به مبارزۀ مسلحانه بزند، آن سازمان از هر نوع نقدی مبرا خواهد بود. گویی تاریخ به این سازمان ها کارت سفید داده است. بنظر می رسد “کیش اسلحه” که یک اصل پایه ای جنبش ناسیونالیست کرد است همه را به سکوت کشانده است.

همین سازمان های چپ و ناسیونالیسسم خجولی که اکنون در برابر این سازمان ها و عملیات “ماجراجویانۀ” آنها سکوت کرده اند، در رابطه با سازمان های چریکی در گوشه و کنار دنیا یا در ایران ارزیابی ای کاملا متفاوت داشته و دارند. (ماجراجویانه، مثبت ترین ارزیابی است که از دخالت نظامی آنها می توان ارائه داد. هر چند که با اطلاع از نقشۀ آنها در همکاری با اسرائیل و آمریکا و اعترافات صریح رهبرانشان برای آمادگی در شرکت در جنگ بعنوان سرباز پیادۀ آمریکا و اسرائیل، این عملیات ها می تواند بعنوان بخشی از پروژه سناریوی سیاه در نظر گرفته شود.). آیا این یک معیار دوگانه نیست؟ آیا این حق السکوت گرفتن ناسیونالسم کرد از جریانات چپ و کمونیست محسوب نمی شود؟

این سکوت معنادار است. “سکوت علامت رضاست”؟ یا نشانۀ ترس از برچسب خوری است؟ یا غرق شدن در تلۀ “فقط باید جمهوری اسلامی را محکوم کرد، اگر اپوزیسیون را نقد کنی، بمعنای دفاع از جمهوری اسلامی است”؟ روایتی که اسرائیل و آمریکا، بخوان سازمان موساد و سیا موفق شده اند بر اذهان بخشی از اپوزیسیون چپ حاکم کنند. از ترس آنکه مبادا بنفع ج ا تمام شود، از نقد ناسیونالیسم فاشیست کرد که کاملا در رکاب اسرائیل و آمریکا نقش بازی می کند سر باز می زنند. (البته این یک تعبیر و بعضا یک توجیه است، تعبیر دیگر همخوانی خجولشان با این شش سازمان است. امیدشان پیروزی این شش سازمان و سقوط جمهوری اسلامی لااقل در کردستان و مناطق کردنشین و رسیدن به رویای ناسیونالیستی کسب قدرت و جدایی این مناطق است.)

سازمان های ناسیونالیست کرد نمی توانند و نباید از نقد و افشاگری معاف شوند، همانگونه که سلطنت طلب، راست عظمت طلبِ فاشیست و مجاهدین خلق از نقد و افشاگری معاف نیستند. اینها سر و ته یک کرباسند. پای در رکاب آمریکا و اسرائیل دارند و برای ایجاد یک سناریوی سیاه، بالکانیزه کردن ایران و تبدیل ایران به یک سوریۀ دیگر تلاش می کنند؛ همانگونه که بارها مقامات اسرائیلی، منجمله نتایاهو با صراحت اعلام کرده اند.

سکوت در برابر عملیات ها، تحرکات و فعالیت های نظامی که برای جامعه و مردم بسیار خطرناک محسوب می شود و زندگی مردم را با مخاطرات جدی و سختی ها و مشقات بسیار بیشتر و نالازم مواجه می کند و به کشتن دادن جوانانی که با امید و آروز و توهم به این جریانات پیوسته اند، روشی کاملا اپورتونیستی و غیر مسئولانه است. از نیروهای چپ، سوسیالیست و کمونیست انتظار احساس مسئولیت بیشتر و دخالت فعالتر در قبال رویداد های سیاسی و بویژه نظامی می رود. نزد مردم، این سکوت بعنوان تائید و همراهی با این جریانات و این پروژه تعبیر می شود.

اشتباه است اگر فکر شود که مردم در کردستان و مناطق کرد نشین با این سازمان ها و پروژه شان توافق داشته باشند. برخورد عجولانه و دستپاچۀ یک ناسیونالیستی که هنوز به این شش سازمان نپیوسته ولی قلبش با آنهاست در رابطه با این عملیات ها خصلت نماست. قبل از آنکه هیچ سازمان و جریانی این دو سازمان ناسیونالیست را نقد و محکوم کرده باشند، او با تاکید های مکرر اعلام می کند که علیرغم هر نقدی به روش های این سازمان ها باید فقط و فقط جمهوری اسلامی را محکوم کرد.

چرا چنین تاکیدی لازم شده است؟ به چه کس و چه نقدی جواب می دهد؟ تنها استنتاج منطقی در شرایط سکوت جریانات چپ، اینست که لابد مردم کردستان و آذربایجان غربی با نگرانی و بعضا عصبانیت به این سازمان ها برخورد کرده اند و این روش را نقد و محکوم کرده اند. چون این مردم هستند که مستقیما از این روش صدمه می بینند. در تحلیل نهایی، دود این درگیری ها به چشم مردم می رود. زندگی مردم با خطرات و مشقات هر چه بیشتر روبرو می شود. این ناسیونالیست زبل دارد دهان مردم را می بندد. در شرایط سکوت چپ این روش می تواند موثر واقع شود؛ نه اینکه مردم را متقاعد کند، خیر؛ بلکه شرایط را برای ابراز نقد علنی سخت تر سازد.

نیروهای کمونیست و چپ در برابر جامعه مسئول اند. باید حین مبارزه علیه جمهوری اسلامی و برای یک سرنگونی انقلابی، جریانات اپورتونیست، دست راستی، غیرمسئول و باند سیاهی را نقد، افشاء و محکوم نمایند. تاریخ قضاوت می کند. در شرایط خطیر، بحرانی و تعیین کننده همانگونه که کلمات ما قضاوت می شود، سکوت مان نیز مورد قضاوت قرار می گیرد. اینجاست که نقش وجدان بیدار در سیاست های هر سازمان و جریانی تعیین کننده می شود. اینکه شجاعت داشته باشیم و به وجدان بیدار خویش تکیه کنیم، نه بر حساب کتاب های خوار و معادلات سیاسی.

13 ژوئیه 2026- 23 تیرماه 1405