جنگ یا صلح، کدام آیندۀ مردم را رقم می زند؟
آذر ماجدی
بعد از حدود یک هفته رایزنی، حدس و گمان، تحلیل های مختلف و بعضا ضد و نقیض از رسانه های بستر اصلی، رسانه های اسرائیلی و در سوشیال میدیا، بالاخره تفاهمنامۀ آمریکا- جمهوری اسلامی، روز پنجشنبه 18 ژوئن بشکل الکترونیکی توسط ترامپ و پزشکیان بامضاء رسید و قرار شد که دوهیات از آمریکا با ریاست ونس و از ایران با ریاست قالیباف و عراقچی روز جمعه نوزدهم برای “فاز بعدی” مذاکرات در سوئیس ملاقات کنند. این ملاقات بعلت عدم رعایت تفاهمنامه از جانب اسرائیل لغو گردید. اسرائیل در مغایرت با تفاهمنامۀ امضاء شده، به جنوب لبنان حمله کرد. جمهوری اسلامی نیز بار دیگر تنگه هرمز را بست.
جلسۀ نوزدهم لغو شد. مشاجره بالا گرفت ولی بالاخره، روز یکشنبه 21 ژوئن هیات آمریکا و جمهوری اسلامی در سوئیس با میانجیگری قطر و پاکستان نشست داشتند. ونس این دیدار را “تاریخی” توصیف کرد و یک ارزیابی کاملا مثبت از آن ارائه داد. اما جمهوری اسلامی ادامۀ مذاکرات را به رعایت آتش بس در لبنان موکول نمود و آتش بس در لبنان و معافیت های تحریمی برای صادرات نفت را شرط باز شدن تنگه هرمز اعلام کرد.
مغایر با لحن بسیار مثبت ونس، ترامپ ایران را تهدید نمود که اگر عوامل نیابتی اش را در لبنان ساکت نکند، آمریکا حتی شدید تر از گذشته به ایران حمله و آنرا اشغال خواهد کرد. وزیر دفاع اسرائیل نیز اعلام نمود که ارتش اسرائیل در لبنان باقی خواهد ماند.
با این اوصاف، این ضد و نقیض گویی، گیج سری و عدم انسجام این سوال را مطرح می کند که آیا آنهمه هیاهو دربارۀ تفاهمنامه، مفاد آن و بحث و جدل دربارۀ فاتح و مغلوب دود شد و به هوا رفت؟ و لاف و گزاف های ترامپ پس از امضاء در برابر رهبران جی هفت به جوک های بیشمار ریاست جمهوری او بدل خواهد شد؟ ترامپ عامدانه امضاء را به کنفرانس در فرانسه موکول کرد. او تضمین نمود که سند در کاخ ورسای امضاء شود، مکانی که ویلسون رئیس جمهور آمریکا توافقنامۀ پایانی جنگ جهانی اول را امضاء کرد. یک نمایش بزرگنمایی و قدرت!
این رویداد کاملا قابل پیش بینی بود، باین دلیل که اسرائیل در تمام این مدت اعلام کرده بود که خود را ملزم به رعایت تفاهمنامه نمی داند. در چند روز اخیر شاهد برخوردهای تندِ برخی سیاستمداران و رسانه های اسرائیلی، و منابع وابسته به میلیاردرهای صهیونیست منبع مالی ترامپ بوده ایم. از آنسوی برخی سیاستمداران آمریکا، از جمله جی دی ونس و هیلاری کلینتون با لحنی تند به اسرائیل برخورد نمودند. برخوردهای تند و مشاجره آمیز بشکل علنی، پدیده ای نادر در مناسبات آمریکا و اسرائیل بشمار می رود. بنظر می رسد که جناحی در حال شکل گیری است که قصد دارد کاسه کوزه ها را سر نتانیاهو بشکند، او را قربانی نماید و خود را نجات دهد. این اتفاقات بیانگر شرایط حساس و خطیری است که آمریکا و اسرائیل در آن قرار دارند.
آیا صلح ممکن است؟
نه تنها این تفاهمنامه، بلکه هر نوع توافقنامه ای میان آمریکا و جمهوری اسلامی و اسرائیل کاملا شکننده خواهد بود. طی دو سال اخیر اسرائیل قرارداد آتش بس در غزه را امضاء کرد و حتی یک روز به آن متعهد باقی نمانده است. در لبنان هم آتش بس را زیر پا گذاشت. از آنسوی ترامپ هر روز حرف خود را عوض می کند و حتی رسانه های بستر اصلی نیز نمی توانند با قاطعیت وعده های او را منتشر کنند. اما یک صلح متزلزل و یک جنگ سرد می تواند برای دوره ای برقرار شود.
باید اعلام کرد که در این دنیای پر از آشوب و جنگ و ویرانی سخن از صلح پایدار یک رویا و توهم بیش نیست. برای دستیابی به یک صلح پایدار باید ریشه های جنگ، کشتار و ویرانی را خشک کرد. تا آنجا که به جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران مربوط می شود، دستیابی به صلح امری بسیار پیچیده است. مساله اینجاست که جنگ علیه ایران یک شبه رخ نداده است. یک پروژۀ دراز مدتِ در حال شکل گیری بوده است. اگر بپذیریم که جنگ و کشتاری که در منطقه شاهدیم با هدف ایجاد خاورمیانۀ جدید و اسرائیل بزرگ براه افتاده، تا زمانیکه این پروژه بایگانی نشده، جنگ پایان نخواهد یافت.
بعلاوه، پروژۀ ویرانی و تغییر چهرۀ منطقه بروشنی در سال 2001 توسط دولت آمریکا با نقشۀ بمباران 7 کشور فرموله و بیان شده و سالهاست که درز پیدا کرده است. پنج کشور، افغانستان، عراق، سودان، سومالی و لیبی عملا فیصله یافته اند؛ لبنان و ایران در دست اجراء اند. لذا تا زمانیکه این پروژۀ بزرگ بطور کامل و قطعی پایان نیابد یا بایگانی نشود، خطر جنگ بالای سر ایران خواهد بود.
ضروری است مختصرا به تاریخ تقسیم منطقه و شکل گیری اسرائیل نگاهی بیاندازیم تا ریشۀ معضل و مساله اصلی تنش و درگیری های کنونی را بهتر دریابیم. جنگ کنونی حاصل یک قرن جنگ مداوم است. خاورمیانۀ جدید و اسرائیل بزرگ پروژۀ جدیدی نیست. از 7 اکتبر 2023 آغاز نشده است. این پروژه ای بوده، که شکل کلی آن از پس از جنگ جهانی اول ترسیم شده است؛ نه لزوما با همین الفاظ، یا با تمام جزئیات. اما نقشۀ کولونیالیستی بریتانیا و فرانسه با توافق متفقین پس از پایان جنگ جهانی اول، تقسیم منطقه بشکلی بوده که سلطۀ بلامنازع شان بر کل آن حفظ و تحکیم شود. از اینرو منطقه را بر مبنای منافع و قدرتشان تکه تکه کردند.
تشکیل اسرائیل خیلی سریع بر روی میز قرار گرفت. اولین بیانیۀ بالفور که به صهیونیست ها امکان و قدرت داد تا با سازماندهی ترور و جنگ امکان تاسیس کشور اسرائیل را در سال 1948 فراهم آورند، در سال 1917 توسط بریتانیا و خطاب به لرد روتشیلد (بزرگترین بانکدار و از صهیونیست های مهم و تعیین کننده در شکل گیری اسرائیل) به تصویب رسید. بیانیه ای که “تاسیس یک وطن ملی برای مردم یهودی را در فلسطین” تضمین می کرد. جنگ، کشتار، نسل کشی و ویرانی از آن زمان به بخش جدایی ناپذیر تاریخ منطقه بدل شده است. از آن زمان که اسرائیل تشکیل شده، منطقه یک خواب آرام بخود ندیده است. با این حساب، توقع صلح و آرامش با وجود اسرائیل و این پروژه و رویای دیرینه، بیشتر به یک خواب و رویا شبیه است. باین معنا می توان گفت که پروژۀ خاورمیانۀ جدید و اسرائیل بزرگ یک قرن است که روی میز امپریالیسم غرب قرار دارد.
بازندگان و برندگان تاکنونی
به گفتۀ دوست و دشمن آمریکا/ترامپ با امضای این تفاهمنامه عملا شکست خود را در مقابل جمهوری اسلامی اعلام کرد. در سوسیال میدیا مفسرین سیاسی با گرایشات مختلف، از شکست ترامپ سخن می گویند. رسانه های بستر اصلی، بویژه در اسرائیل، از “هزینۀ بالایِ جنگِ بی حاصل برای آمریکا” حرف می زنند. اینها عملا دارند با زبان “نزاکت سیاسی” درباره شکست آمریکا تا این مرحله از جنگ صحبت می کنند.
هر گرایشی می کوشد رنگ سیاست خود را بر این تفاهمنامه بزند. اما فاکت ها روشن اند. آمریکا با هدف ویرانی ایران (“بازگشت به عصر حجر”) و تبدیل ایران به یک سوریۀ دیگر، به عبارتی بالکانیزه کردن و ایجاد یک سناریوی سیاه در ایران جنگ را آغاز کرد. این شرایط را با کلام “رژیم چنج” توضیح می دادند. گفته می شود که ترامپ/ دولت آمریکا فکر می کردند که این یک عملیات سریع خواهد بود. اوضاع شکل دیگری بخود گرفت.
آمریکا در شرایطی است که ادامۀ جنگ در حال حاضر را بشدت بضرر منافعش می بیند. از اینروست که این تفاهمنامه را امضاء کرده است. سندی که عملا گویای آنست که جمهوری اسلامی موقعیت سیاسی خود را در قبال آمریکا و اسرائیل و در منطقه به نسبت پیش از جنگ تحکیم کرده است. آمریکا بدون دریافت هیچ امتیازی که قبل از جنگ از آن برخوردار نبود، با لغو تحریم ها و پرداخت غرامت 300 میلیارد دلاری و ترخیص سرمایه های منجمد شدۀ ایران موافقت کرده است.
اما برای دستیابی به یک صلح حتی موقت، ضروری است آمریکا اسرائیل را رام کند. یا دقیقتر بگوییم، جناح سازش طلب کنونی در هیات حاکمه بتواند جناح جنگ طلب را رام نماید. این مساله ای کاملا باز است. قابل پیش بینی نیست. اینکه اختلافات و مشاجرات شان علنی شده بیانگر حساسیت بالا و بن بستی است که در حال حاضر در آن قرار گرفته اند.
روشن است که ما و تمام انسان های آزادیخواه و با وجدان خواهان پایان بلافاصلۀ جنگ هستیم. جنگ زندگی مردم را با مشقات و سختی های باور نکردنی مواجه کرده است. فقر در ابعادی باورنکردنی بیداد می کند. میلیون ها کارگر بیکار شده اند. کمیابی مواد غذایی، دارو و مواد لازم برای زندگی و قیمت های سرسام آور زندگی مردم را صد چندان سخت و مشقت بار کرده است. این جنگ جز فقر و بدبختی، مرگ و ویرانی، بیماری و نابودی ارمغان دیگری برای مردم نداشته است. جنگ قدرت سرکوب رژیم را بمراتب افزایش داده و توازن قوا میان رژیم و مردم را به زیان مردم تغییر داده است. این جنگ باید متوقف شود.
اگر جنگ برای مردم و جامعه یک فاجعۀ عظیم محسوب می شود، برای جمهوری اسلامی حکم نعمت را داشته است. اسرائیل و آمریکا (روایت موساد و سیا) این جنگ را با وعدۀ “آزادی و پیشروی” مردم و ایران بجلو راندند. یک سناریو برای مقبول جلوه دادن جنگ نوشته شد. مشتی مزدور از ناسیونال فاشیست های ایرانی، ناسیونال فاشیست های کرد و قومی، و برخی جریانات باصطلاح چپ که در رکاب موساد و سازمان سیا قرار گرفته اند وارد میدان تبلیغات جنگی شدند. در تظاهرات و کنفرانس و سخنرانی و مصاحبه های رادیو – تلویزیونی شیپور جنگ را نواختند.
صحنه هایی شنیع از فاشیسم، لمپنیسم، بی وجدانی و مزدوری را به نمایش گذاشتند. به ترامپ و بی بی التماس کردند که ایران را بمباران کنند. با هر بمبی که کودکی، جوانی، سالمندی را تکه تکه کرد، آب و برق و شاهرگ های اقتصاد و زندگی مردم را نابود نمود، رقصیدند و فریاد: “تنک یو ترامپ” “تنک یو بی بی” سر دادند و پرچم های اسرائیل را در خیابان ها به اهتزاز درآوردند. این جماعت بازندگان اصلی تاکنونی جنگ اند. ذره ای آبرو و اعتبار برایشان باقی نمانده است. سکۀ یک پول شده اند. نزد مردم بعنوان مشتی مزدور بی وجدان شناخته می شوند. آنها یک کارت سوخته اند!
طنز تلخ اینجاست که ترامپ در نطق توضیحیش درباره تفاهمنامه در مقابل میلیون ها نظاره کننده، این مزدوران را سکۀ یک پول کرد. به ریشخندشان گرفت. تمسخرشان کرد و احمق نامیدشان. اینجاست که خشم ناحق شان غلیان کرده است. از ایران اینترنشنال و رسانه های دیگر “رژیم چنجی” موساد/سیا گرفته تا سوسیال میدیا، دست پیش گرفته اند که پس نیافتند. مرگ زودرس به این می گویند.
جامعه و جمهوری اسلامی پس از جنگ
روند تاکنون جنگ، جمهوری اسلامی را در موقعیت قدرتمندتری قرار داده است. عملا کشتار رهبر و بخش وسیعی از حکومت اسلامی که بعنوان بزرگترین ضربه به رژیم تعبیر و اعلام شد، به تقویت انسجام و یکپارچگی آن منجر گردید. یک نوع استحاله درون رژیم شکل گرفت. قدرت را دست جناحی که به “اصولگرا” معروف است قرار داد و عملا عناصری مثل روحانی و ظریف و جناح اصلاح طلب حکومتی و احمدی نژاد، مهره هایی که بعنوان رقیب جناح دیگر مطرح بودند را حاشیه ای کرد.
شرایط و نتایج جنگ موقعیت مردم را در برابر رژیم تضعیف کرد. خطرات و ضایعات جنگ مردم را در شرایطی مخاطره آمیز تر و شکننده تر قرار داد. رژیم نیز با استفاده از این شرایط و با بهانۀ شرایط جنگی پنجه هایش را بر گلوگاه مردم تنگ تر کرده و سرکوب خشن تری را بر جامعه حاکم نموده است. این جنگ توازن قوا میان مردم و رژیم را بنفع رژیم تغییر داده است.
مردم موفق شده بودند که طی خیزش 4 سال پیش و مبارزات بعدی جمهوری اسلامی را در عرصه هایی عقب بنشانند. مهمترین دستاورد را جنبش آزادی زن بدست آورده که عملا به سرنگونی دوفاکتوی حجاب اسلامی، بیرق رژیم، و آپارتاید جنسی منتهی شد. این یک دستاورد مهم اجتماعی- سیاسی- فرهنگی است که باید بطور مجزا مورد بحث قرار گیرد، اما باید یادآور شد که جمهوری اسلامی قادر نشده این سنگر عظیم را باز پس بگیرد. گزارشات و فیلم های بسیاری از ایران بر این استناد می کنند که طی جنگ زنان در خیابان ها بدون حجاب حضور دارند و شبها در بسیاری نقاط تهران مردم جمع شده، موزیک می زنند، می رقصند و زنان با و بی حجاب ظاهر می شوند.
اما در عرصه های دیگر رژیم موفق شده کارگران و مردم معترض را عقب بنشاند. طی سالهای اخیر ما شاهد اعتراضات کارگری بسیاری بوده ایم، در شرایط کنونی امکان اعتراض بسیار سخت تر شده است. گزارش ها حاکی از آنست که نیروهای سرکوب در گوشه و کنار خیابان ها ایستاده و هر نوع اعتراضی را خفه می کنند. اعدام ها گسترش یافته است. عملا جمهوری اسلامی پنجه های خود را بر گلوی مردم فشرده تر کرده است.
در غیبت یک نیروی پیشرو، قدرتمند و سازمانیافته که بتواند از موضعی چپ، مترقی و سوسیالیستی علیه امپریالیسم آمریکا بجلوداری اسرائیل بجنگند و امیال مردم عدالتخواه و انساندوست را نمایندگی کند، جمهوری اسلامی نزد مردم عدالت طلب عاصی بزرگنمایی شده است. توده های وسیع مردم در سراسر دنیا، انسان هایی که از کشتار و وحشی گری اسرائیل جانشان به لب رسیده* و همچنین از قلدر منشی آمریکا و غرب در سطح جهان و از جنگ و زورگویی و دزدی امپریالیستی بیزارند، اکنون با دیدی مثبت به جمهوری اسلامی می نگرند. در فقدان یک قدرت پیشرو و چپ و متشکل و مجهز در جهان، جمهوری اسلامی بعنوان تنها نیروی مقاوم در برابر آمریکا و اسرائیل ظاهر شده است. جمهوری اسلامی جنگ تبلیغاتی را کاملا برده است.
صرفنظر از آنکه موانع این تفاهمنامه برطرف خواهد شد یا موافقت نامۀ دیگری بامضاء خواهد رسید، یا خیر، مردم باید هشیاری خویش را نسبت به جنگ و خطرات آن حفظ کنند و خود را در برابر حملات جمهوری اسلامی نیز محفوظ دارند. وظیفه ای بسیار دشوار و مشقت بار. اما این تنها راه خلاصی از برزخی است که در آن گرفتار شده ایم. حفظ آمادگی، هشیاری، همبستگی و تشکل تنها ضامن ما برای برون رفت از بن بستی است که در مقابل ما قرار گرفته است.
*طبق نظر پرسی های مختلف در سطح جهان اسرائیل منفور ترین کشور جهان است. اکثریت مردم جهان از اسرائیل نفرت دارند.
22 ژوئن 2026- اول تیرماه 1405
مبارزان کمونیست