هم خدا هم خرما نمیشه!
آذر ماجدی
رفتار تبعیض گرایانه و تحقیر آمیز آمریکا و فیفا با تیم ایران، “تیم ملی” را آنطور که اکنون در دنیا معروف شده، به محبوب ترین تیم بدل کرد. این یک طنز تلخ آموزنده است. عملا آمریکا و در تابعیت آن فیفا علیرغم ایجاد موانع بسیار برای تیم ملی و احتمالا تسهیل و تسریع باخت و اخراج آن، نبرد تبلیغاتی و در نتیجۀ آن آبرو و اعتبارشان را باختند.
انتخاب میان “ظالم و مظلوم”
اتفاقی که در جام جهانی افتاد بی سابقه بود. چنین تبعیضات آشکار و باورنکردنی علیه یک تیم باعث شگفتی و خشم بخش وسیعی از مردم دنیا شد. هدف آمریکا از این رفتار هر چه بود، باید اذعان کرد که در عرصه تبلیغاتی کاملا شکست خورد. بنظر می رسد که آمریکا یا هنوز نفهمیده که فضای سیاسی در دنیا تغییر کرده یا با اعمال قلدری هر چه بیشتر قصد جبران دارد. ظاهر سازی، تظاهر به دموکراسی و حقوق بشر و دیپلماسی دیگر دِمُده شده و زبان زور و قلدری عریان به زبان حاکم دنیا بدل گشته است. حاصل این تبعیض و قلدری چیزی جزء گسترش نفرت هر چه عمیق تر اکثریت مردم جهان علیه آمریکا نبوده است.
تبعیضات راسیستی نسبت به برخی از تیم های آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین در آغاز جام جهانی بدون پوشش چندان منعکس شد. اما تبعیضات عریان و بی سابقه علیه تیم ایران پس از یکی دو مسابقه انعکاس گسترده ای یافت. برخی از فوتبالیست های معروف پیشین و تحلیگران فعلی مانند اَلن شیرار و گری لینکر انگلیسی و خوزه مورینیو، مَنِجِر سرشناس، علیه آنچه تبعیض علیه تیم ملی می خوانند، اعتراض شدید علنی کرده اند. موضوع تبعیض علیه تیم ایران به موضوع داغ روز بدل شده است.
محبوبیت تیم فوتبال ایران بشدت گسترده و جهانی شد. تلاش آمریکا که هدفش شیطان سازی از تیم ایران بود عملا شکست خورد و به عکس خود بدل گردید. حتی اگر ایران به مرحلۀ یک چهارم نهایی می رسید (که امکانش تقریبا غیر ممکن بود) چنین محبوبیتی پیدا نمی کرد و این چنین به نقل محافل بدل نمی شد. اکنون دنیا از تیم ایران بعنوان “تیم ملی” یاد می کند.
جهانیان پشت این سیاست های تبعیض آمیزِ آشکار، بدرست ریاکاری، فریب، دروغ و قلدر منشی امپریالیستی را تشخیص دادند. فشار اعتراضی علیه فیفا و آمریکا و فوران شدن سمپاتی و همدلی با تیم ایران آنچنان بالا گرفت که فیفا که ابتدا در برابر آن شانه بالا انداخته بود، مجبور به عذرخواهی گردید و انفانتیو، رئیس فیفا، مجبور شد برای کنترل خسارت و حفظ آبرو و اعتبار به دیدار تیم ایران برود و از آنها دلداری کند. اما این عمل باعث محبوبیت بیشتر تیم ایران شد. فیفا بعنوان یک ابزار مهم سود، کنترل، فساد و تبلیغ امپریالیستی در انظار عموم افشاء شده است.
آمریکا: ادامۀ جنگ در آتش بس
آمریکا از تنبیه تیم ایران قصدش تنبیه جمهوری اسلامی بوده است. آیا مخالفین رژیم اسلامی نباید از این بابت شاد و خوشحال باشند؟ بستگی دارد که این مخالفین به کدام گرایش سیاسی – ایدئولوژیک متعلق اند. اپوزیسیون فاشیست ایرانی از هر نوع، عظمت طلب و قومپرست، سر از پا نمی شناسند. همان مزدورانی که بویژه در یک سال اخیر بی آبرو و بی اعتبار شده اند؛ لات و اوباشی که برای بمباران ایران به آمریکا و اسرائیل التماس می کردند، با پرچم های اسرائیل و آمریکا در خیابان ها رژه می رفتند و با رفتار لمپنی و لات بازی شان نفرت خاص و عام را برانگیخته اند. آمریکا عملا از حضور اینها در استادیوم و در بیرون استادیوم برای توجیه اعمالش استفاده می کند.
اما جریانات چپ، سوسیالیست و با وجدانی که با تمام نفرت عمیقی که از رژیم اسلامی برای 47 سال جنایت و سرکوب و استثمار وحشیانه دارند، باید عمیق تر به مساله بیاندیشند. زمانی که انسان با احساسات عمیق خشم، نفرت، انتقامجویی و جراحات روحی دست و پنچه نرم می کند؛ موضعگیری سیاسی منطقی و اصولی سخت و پیچیده می شود. باید کوشید باین سوال پایه ای پاسخی اصولی داد: آیا صرف نابودی جمهوری اسلامی هدف و نیت اصلی ماست یا جایگرینی آن با نظامی عادلانه تر، انسانی تر، آزادتر و برابرتر؟ این یک سوال اساسی و حیاتی است، یک سوال پلمیکی سیاسی نیست.
اگر قرار باشد جمهوری اسلامی سقوط کند و ایران بمانند عراق، لیبی یا سوریه در یک ویرانۀ درگیر در جنگ و تروریسم و باندهای سیاه قرار گیرد، آیا هدف ما متحقق شده است؟ اگر بلایی ده ها برابر دهشتناکتر از یوگسلاوی بر سر مردم ایران نازل شود، آیا نیت ما تامین شده است؟ سقوط رژیم چنجی یا سرنگونی انقلابی کدامیک نیت و هدف ما را تامین می کند؟ اینها سوالاتی پایه ای و اساسی اند. هر انسانی که به آینده و حال مردم در ایران می اندیشد باید به این سوالات پاسخ دهد.
بعلاوه، اگر ما بعلت خشم و نفرت چشم مان را بر وجدان و پرنسیپ ببندیم، امید به یک دنیای بهتر، یک دنیای عادلانه تر و انسانی تر حتی کمرنگتر می شود. قبل از هر چیز یک حکم را باید تعیین کرد: معیار دو گانه مردود و محکوم است. کسانی که از رفتار آمریکا با تیم ایران علنا یا در خفا به وجد آمدند و یا خواهان تحریم آن در جام جهانی بودند، باید به یک سوال سرراست پاسخ گویند: آیا فوتبال را یک پدیده و نهاد سیاسی می شناسند؟ اگر پاسخ مثبت است پس تقریبا تمام تیم های جام جهانی باید تحریم شوند. چند حکومت در دنیا سراغ دارید، که سرکوبگر و جنایتکار نباشند؟ شهروندان را سرکوب نمی کنند؟ استثمار خشن و فقر بر مردم کارگر و زحمتکش تحمیل نمی کنند؟ یا در جنایات وحشیانه ای که خاورمیانه، آفریقا و بخش وسیعی از دنیا را به کام خود کشیده، سهیم نیستند؟ مانند کشورهای ناتو. آیا حکومت مصر، قطر، الجزایر، مراکش، آرژانتین، دولت های اروپایی و از همه مهمتر آمریکا نمی بایست در لیست تحریم شدگان قرار گیرند؟ همین فیفا زمانیکه به اسرائیل مربوط می شود، اعلام می کند که فیفا با سیاست کاری ندارد، اما روسیه را بخاطر جنگ اوکراین محروم می کند. این یک بی پرنسیپی و ریاکاری محض است. حقیقت با معیار دوگانه خوانایی ندارد.
فریاد های “محور مقاومت” به هوا بر خواهد خواست. اما صبر داشته باشید! منطق داشته باشید. پرنسیپ داشته باشید و به این سوال ساده بیاندیشید. یک بام و دو هوا نمی شود. از سلطنت طلبان مزدور، از فاشیست های عظمت طلب و قومپرست انتظار دیگری نمی توان داشت. پرچم اسرائیل بیرق و کارت هویت شان است. آنها از موساد و سازمان سیا دستور می گیرند، با آنها کاری نیست. اهمیتی هم ندارند، برای آنکه در چشمان مردم یک جریان آبروباخته و ضد بشری محسوب می شوند و نزد جهانیان بی آبرو و مزدور اند. آنها یک کارت سوخته اند و صرفا نقش دکور صحنه برای موساد و سازمان سیا را دارند.
اما از افراد یا جریانات چپ، سوسیالیست، انساندوست و با وجدان توقع دیگری می رود. نباید به نفرت عمیق و بحق مان از جمهوری اسلامی تسلیم شویم و چشمان مان را به حقیقت، منطق و وجدان انسانی ببندیم و اجازه دهیم که به چنین موضع ریاکارانه ای که در خدمت آمریکا و اسرائیل برای نابودی کلِ نه تنها جامعۀ ایران، بلکه جامعۀ بشری است، درغلطیم.
طنز تراژیک آنجاست که اتفاقا تمام این تبعیضات و تحقیرها عملا بنفع رژیم اسلامی تمام شده است! تبلیغات ضد تیم ایران و رفتارهای شنیع فاشیست های مزدور، “تیم ملی” را مترادف با جمهوری اسلامی قرار داد و لذا تمام محبوبیت بدست آمدۀ تیم ملی طی جام جهانی به جیب رژیم رفت. جمهوری اسلامی پس از جام جهانی موقعیت خود را در سطح جهان بهبود بخشید.
بنظر می رسد که برای برخی یک بازبینی سیاسی لازم شده است. سیاستهای اشتباه تاکنونی عملا بجای ضربه زدن به جمهوری اسلامی به تحکیم موقعیت آن در سطح جهانی کمک کرده است. مبارزه با شعار و آژیتاسیون، خشم و نفرت کور و برچسب زدن به مخالفین و منتقدین به سرانجام نمی رسد، بلکه منحرف می شود. تدوین یک سیاست روشن برای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی در عین مرزبندی شفاف با سیاست های امپریالیستی آمریکا و اسرائیل و محکومیت هر گونه دخالت دولت های خارجی در اوضاع ایران یک شرط کلیدی پیشروی مبارزۀ انقلابی و رادیکال است.
مبارزان کمونیست