افاضات، ادعاها و اتهامات علی جوادی

 

خداحافظ رفیق!

آذر ماجدی

برای اولین بار میخواهم قبل از اینکه به مباحث و فرضیه  های یک نوشته بپردازم، احساسم را با مشاهدۀ نوشتۀ اخیر علی جوادی در باصطلاح نقد مقاله ام “تمدن غرب فرو می ریزد” بیان کنم. علی جوادی را نزدیک به چهل سال است که می شناسم و سالها از نزدیک با هم فعالیت کرده ایم. با توجه به این فعالیت و ضمنا از اینرو که فعالیت هر فردی در دفاع از سوسیالیسم، حال با تعبیر و درک خود، برایم ارزشمند است، وقتی به او سوقصد شد، حتی یک لحظه در نوشتن اطلاعیه ای نه فقط در محکومیت سوءقصد، بلکه در دفاع از او بعنوان یک کمونیست تردید نکردم. علیرغم اختلافات عمیق سیاسی طی نزدیک به بیست سال، از او بعنوان یک شخصیت مهم و موثر کمونیست دفاع کردم.

وقتی این نوشته را دیدم و با یک نگاه سریع به اتهام “توده ای – اکثریتی” برخوردم، در کمال ناباوری و قلبی زخم خورده، تنها فکری که به ذهنم رسید ضرب المثلی است که بارها و بارها در کودکی از مادرم شنیده بودم: “سیاست پدر و مادر ندارد!” مادری که بخاطر فعالیت های سیاسی پدر، مشقات بسیاری را متحمل شده بود.

این اولین بار نیست که این ضرب المثل به ذهنم خطور کرده است، طی فعالیت سیاسی، متاسفانه چنین لحظه ای را بارها تجربه کرده ام. یکبار در سال 2006 در پلنوم حزب موسوم به کمونیست کارگری بود که بخاطر نقد رهبری و خواست ایجاد یک رهبری جمعی در حزب از سوی حمید تقوایی و حواریانش مورد شدیدترین، کثیف ترین و زشت ترین اتهامات قرار گرفتم. البته علی جوادی نیز مورد حملات آنها قرار گرفت. پلنومی که به جدایی ما از این حزب و تشکیل حزب اتحاد کمونیسم کارگری انجامید. البته ناگفته نماند که علی پس از چند معلق در جستجوی “بستر اصلی کمونیسم کارگری” به حزب حمید تقوایی بازگشت.

به نوشتۀ علی جوادی که مدعی نقد نظرات انحرافی و ضد کمونیستی منست، بازگردیم. من همیشه از نقد سازنده و اصولی استقبال کرده ام. بدون نقد پیشروی جنبش کمونیستی میسر نیست. برخورداری از ذهن نقاد یکی از ملزومات پیشروی جنبش کمونیستی است. اما وارونه کردن حقیقت، برچسب، افترا و اتهام جایی در نقد ندارد، بلکه نشانۀ ضعف، ناتوانی و استیصال است. وقتی جواب نداریم، فحش می دهیم؛ این رفتار عامیانه است. برچسب و اتهام بویژه این روزها در عرصۀ سیاست ایران بشدت باب شده است. اوضاع بسیار خطیر و بحرانی است و در شرایط  بسیار تعیین کننده ای قرار گرفته ایم. آنهایی که قادر نیستند موضع و تحلیل شان را روشن و مستدل بیان کنند و تحلیل ها و پیش بینی هایشان یکی پس از دیگر غلط از آب در می آید، بناچار به هیاهو متوسل می شوند و در هیاهو، پرتاب برچسب و افترا یک نُرم است. برچسب زدن و افترا نه نشانۀ قدرت، بلکه نشانۀ ضعف و ناتوانی است. هیاهو قرار است ضعف را بپوشاند و قدرت جلوه دهد.

نوشتۀ علی جوادی یک بحث منسجم و بر پایۀ تحلیل تئوریک – سیاسی و با ارجاع به فاکت های تاریخی نیست، یک انشاء طولانی است که دور خودش با تکرار مکررات چرخ می زند. یک پاراگراف را تمام می کنی و انتظار معرفی یک بحث جدید، یا زاویۀ جدیدی از بحث را دارید، ولی خیر؛ همان بحث فقط با انشایی متفاوت و با الفاظ پر طمطراق تکرار می شود. اگر این نوشتۀ بیش از پنج هزار کلمه را به یک دانشجوی سال اول بدهید، در 100 کلمه برایتان موجز تعریف می کند. این توهین به شعور خواننده است. تبختر در این نوشته با دستکم گرفتن هوش وشعور مخاطب و تکرار مکرر الفبای مبارزۀ طبقاتی، بروز می کند. این نوشته در عین حال پر از مقولات نامفهوم و تزها و فرضیه های اختیاری است. بر هیچ پایۀ تئوریکی استوار نیست.

تمدن غرب

لفظ تمدن غرب را هیات حاکمه غرب بعنوان یک ابزار ایدئولوژیک، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ابداع کرده است تا حاکمیت بلامنازع، سرکوبگر و استثمارگرانۀ خود را موجه و بهترین راه رستگاری بشریت جلوه دهد. (قبل از اینکه فریاد “شرق زده” سر دهید، کمی دندان روی جگر بگذارید، پایین تر در این مورد توضیح خواهم داد.) در جائی علی جوادی اشاره می کند که من در تحلیلم درباره تمدن غرب تفاوتی میان چرچیل و مارکس واقع نشده ام. این بی اطلاعی وی  از تاریخ را نشان می دهد. مارکس یک کلام دربارۀ تمدن غرب صحبت نکرده است. این عبارت را در هیچیک از آثار کلاسیک نمی توانید بیابید. لذا اگر بخواهید از سخنگویان اصلی تمدن غرب نام ببرید، قطعا چرچیل یکی از آنهاست. مارکس درباره سرمایه داری و کولونیالیسم صحبت کرده و این تحولات را بعنوان آغاز راهی برای نابودی نابرابری و برقراری یک جامعۀ عادلانۀ سوسیالیستی ارزیابی کرده است. و این دقیقا نکته ای است که من در مقاله ام بیان نموده ام:

” کتب تاریخ، ادبیات، سینما، هالیوود، صنعت پزشکی و مُد مداوما به ما گوشزد می کنند که تمدن غرب تمدن برتر است؛ پیشرو ترین، آزادیخواه ترین، عقلایی ترین و انسانی ترین تمدن بشری است که طی تاریخ بر تمدن های عقب ماندۀ کهن پیروز شده است. این روایت قرن هاست که در دنیا پمپاژ می شود. با قدرت عظیم تکنولوژیک، اقتصادی و نظامی غرب، عجیب نیست که این روایت به روایت حاکم و حقیقت مسلم بدل شد. به ما قبولانده شد که تمدن غرب بر تمام تمدن‌های عقب ماندۀ کهن قد علم کرده است تا دنیایی بهتر، انسانی تر با ارزش‌های اخلاقی بالاتر، عقل، عقلانیت و علم را به ارمغان بیاورد.”

“اکنون بر بسیاری روشن شده است که این روایت دروغین است. درست است که ظهور سرمایه داری در غرب موجب انقلاب ها و شورش های فرهنگی و سیاسی مانند رنسانس، روشنگری و مهمتر از آن امید و چشم انداز جهانی بهتر، جهانی آزاد، برابر و عادلانه شد. سرمایه داری در بدو تولد خود گورکن خود را به دنیا آورد، طبقه کارگری که صدای واقعی آزادی خواهی آن کارل مارکس معایب ذاتی سرمایه داری و راه جایگزینی آن را تحلیل و بیان کرد. این بینش و جنبش های آزادیخواهانه ای که بر مبنای این بینش شکل گرفته و هنر و ادبیاتی که از آن برخاسته تأثیر بسزایی بر کل جهان داشته است.”

“شاید بتوان گفت که تمدن غرب دو پدیده متضاد را همزمان در خود جای داده است. اگر بخواهیم ساده بیان کنیم، اینها را می توان به عنوان دو قطب متضاد یا دو نیروی مثبت و منفی توصیف کرد.”

این دو پاراگراف تمام بحث، فرضیات و مغلطه های علی جوادی را نقش بر آب می کند. او به من دربارۀ دستاوردهای پیشرو تمدن غرب درس می دهد. ممکن است ایشان بتواند با دانشجویانش با این لحن و تبختر صحبت کند ولی در این رابطه این روش کمی زننده است. تفاوت دراین نیست که او ظاهرا به یک حکم طلایی دست یافته است و من در شرق زدگی غوطه ورم. تفاوت اینست که من نقاط مثبت و پیشرو تمدن غرب را بیان می کنم، اما هیچ توَّهمی به آن ندارم. من تمدن غرب را پرستش نمی کنم. ضمنا  دنیا را این چنین دو قطبی نمی بینم.

نزد علی و رفقایش پدیده ها بشکل دوقطبی ظاهر می شوند. اگر به تمدن غرب ایراد بگیری، شرق زده ای! چرا؟ برای اینکه آنها تمدن غرب را متضاد تمدن شرق می شناسند، و لذا هر نقد و ایرادی به یکی نزد آنها، تعریف و تحسین از دیگری معنا می یابد. اگر کمونیستی از آمریکای جنوبی، آفریقا و یا از کشورهای غربی ایراد مشابه ای بگیرد، او را چه خطاب می کنید؟ او را هم شرق زده می نامید؟ مضحک نیست؟ خود محوری نیز اندازه دارد!

اگر اسرائیل را بخاطر جنایاتش در فلسطین محکوم کنید، باید بلافاصله حماس و جمهوری اسلامی را نیز محکوم نمایید؛ اگر اسرائیل و آمریکا را بخاطر پاکسازی ملی و اشغال لبنان محکوم کنید باید بلافاصله حزب الله و رژیم اسلامی را نیز محکوم نمایید؛ اگر حملات وحشیانۀ آمریکا و اسرائیل به ایران را محکوم کنید باید بلافاصله جمهوری اسلامی را بعنوان مسبب جنگ محکوم نمایید، وگرنه برچسب محور مقاومتی بر پیشانی تان می نشیند. این روش خرافه آمیز است. بنظر می رسد که روایت اسرائیل و آمریکا طی چند دهۀ اخیر اینها را شستشوی مغزی داده است.

منصور حکمت و تمدن غرب

علی جوادی و همفکرانش عشق خود به تمدن غرب را به منصور حکمت نسبت می دهند. در چند سال اخیر که من قاطعانه از مردم فلسطین دفاع کرده ام و اسرائیل و آمریکا و غرب را محکوم نموده ام، به اشکال مختلف مورد گوشزد قرار گرفته ام که منصور حکمت ظاهرا تمدن غرب را تحسین می کرده است و من به دام شرق زدگی سقوط کرده ام. این یک تعبیر پوچ و سطحی است.

منصور حکمت در نقد مقولات بسیار ارتجاعی، عقب مانده و اسلامی طرح شده در “غرب زدگی” آل احمد که در میان بخشی از چپ ایران نفوذ داشته است، از تمدن غرب دفاع و اعلام می کند که تمدن غرب برتر و پیشروتر است و به دستاوردهای مبارزۀ طبقاتی در غرب که عمدتا در جامعۀ رفاه و دموکراسی پس از جنگ جهانی دوم در غرب جلوگر می شود، یعنی، همان نکاتی که من در مقاله ام به آنها پرداخته ام، اشاره می کند. این نظر و تعریف را باید در متن سیاسی – تاریخی آن قرار داد. هر آنکس که کتاب “غرب زدگی” جلال آل احمد را خوانده و به موقعیت او در جنبش چپِ وقت اشراف داشته باشد، باید این نظرات را قاطعانه و بیرحمانه نقد کند و مفهوم “غرب زدگیِ” آل احمد را  به نقد کشد. و این دقیقا کاری است که منصور حکمت به بهترین وجه انجام داده است.

به نقل قول زیر از منصور حکمت در “مارکسیسم و جهان امروز” توجه کنید. ببینید چه توصیفی از سرمایه داری در “مهد تمدن غرب” ارائه می دهد:

“اين ادعا که سرمايه دارى بهترين نظم اقتصادى است، بزرگترين دروغ تاريخ بشر است. کثافت از سر و روى اين نظام مي بارد. در حالى که صدها ميليون انسان مسکن ندارند، بهداشت ندارند، مدرسه ندارند، خوشى ندارند و حتى بخشا غذا ندارند، وسائل توليد و تامين اين نيازها عاطل و باطل افتاده است و دهها ميليون انسان که قادرند اين وسائل را بکار بگيرند و اين کمبودها را برطرف کنند، بيکار نگاهداشته شده اند. عده اى را گماشته اند تا اگر کارگران سرخود به اين وسائل چنگ بياندازند به سينه شان شليک کنند. پليس در مهد تمدن غربى معدنچى اى راکه ميخواهد سوخت توليد کند کتک ميزند و به زندان مياندازد. کوههاى کره و گندم در انبارهاى جامعه اقتصادى اروپا ميگندد و قدرى آن طرف تر مردم دارند از قحطى ميميرند. لازم نيست از فحشاء و فقر و بيخانمانى و قحطى يا از موقعيت مردم در کشورهاى عقب افتاده مثال بزنيم. در خود آمريکا ٣٠ ميليون نفر زير سطح فقر زندگى ميکنند، ١٠ ميليون کودک فاقد بيمه درمانى اند، از نيويورک تا لوس آنجلس بى مسکنى بيداد ميکند.”

“فحشاء در کل جهان يک روش امرار معاش و سازماندهى فحشاء و توليد و توزيع مواد مخدر يک روش پر افتخار مال اندوزى است. در انگلستان منت گذاشته اند و در زمستانها ايستگاههاى مترو را شب باز ميگذارند تا مردم بى مسکن از سرما نميرند. اين جامعه بدون کار خانگى و فرودستى زن در صحنه اقتصادى نميتواند روى پاى خودش بايستد. اين جامعه کودکان را بکار ميکشد. پيران را دور مياندازد. بدون بکشت دادن و معلول کردن و فرسوده کردن نميتواند توليد کند. اين جامعه بدون انکار انسان بودن اکثريت ساکنين کره زمين و بدون چشم بستن به نيازهاى اوليه آنها، از غذا و بهداشت و مسکن و امنيت اقتصادى تا فراغت و دانش و هنر، نميتواند تعادل خود را حفظ کند.” (مارکسیسم و جهان امروز، 1992، تاکید از ماست.)

مختصری دربارۀ برچسب ها و اتهامات:

“چپ ملی- ضد امپریالیستی

علی جوادی و رفقایش این عبارت را مانند نقل و نبات به اطراف پرت می کنند. مارکسیسم انقلابی بخشی از چپ که به وجود مقولۀ “بورژوازی ملی و مترقی” قائل بود، از دولت باصطلاح ملی- ضد امپریالیست دفاع می کرد، هواداران غرب زدگی آل احمد، حزب توده و بخشی از چپ پوپولیست را اینگونه معرفی می کرد. منصور حکمت ضمن روشن کردن اسطورۀ بورژوازی ملی – مترقی این بینش و جریان را عمیقا نقد کرد. اما این دوستان، چپ و راست هر کس و هر جریانی که امپریالیسم آمریکا یا تروریسم دولتی را بدون محکوم کردن جمهوری اسلامی و تروریسم اسلامی نقد کند، چپ ملی – ضد امپریالیستی یا محور مقاومتی می خوانند. این روش هیچ ربطی به منصور حکمت ندارد. دوستان را به نوشته های منصور حکمت، بطور مثال “طلوع خونین نظم نوین” ارجاع می دهم. بحث بیشتر در این زمینه لازم نیست. بالاتر توضیح دادیم. من این برچسب را جدی نمی گیرم.

پوپولیست

علی جوادی مرا پوپولیست خوانده است. طنز جالبی است. کسی که ممدانی را سوسیالیست و انتخاب او را به پست شهردار آمریکا طلوع سوسیالیسسم در آمریکا خواند، مرا پوپولیست می نامد! من بحثی با او ندارم. خوانندگان خود قضاوت خواهند کرد که چه کسی پوپولیست است؛ کسی که شاگرد اوباما را سوسیالیست می خواند یا کسی که تمدن غرب را  نقد می کند؟

بیگانگی با کمونیسم کارگری و حکمت

من این برچسب را جدی نمی گیرم. با کسی که اکنون نزدیک به بیست سال است در جستجوی “بستر اصلی کمونیسم کارگری” از یک حزب به حزب دیگر نقل مکان کرده و هر بار کاملا اختیاری مسکن جدیدش را بستر اصلی کمونیسم کارگری خوانده است، وارد بحث نزدیکی یا دوری از کمونیسم کارگری و حکمت نمی شوم. بطور مثال وی مدت کوتاهی پس از آن پلنوم کذایی، یعنی در سال 2007 حزب موسوم به کمونیست کارگری را ترک کرد و هفت سال بعد پس از تغییر دو حزب به آن بازگشت و به همه اعلام کرد که تا اطلاع ثانوی “این حزب بستر اصلی کمونیسم کارگری است.” بنظر من چنین فردی فاقد صلاحیت تعیین نزدیکی یا دوری افراد به جنبش کمونیسم کارگری و منصور حکمت است.

توده ای – اکثریتی

این دیگر یک برچسب نیست. این یک توهین و اتهام است. لازم نیست تاریخچه و عملکرد این دو جریان سیاه را در تاریخ ایران یادآور شویم. همه از همکاری نزدیک آنها با رژیم اسلامی در سرکوب، دستگیری و حتی بازجویی و شکنجۀ زندانیان سیاسی مطلعند. اینها در سیاه ترین دورۀ حیات این رژیم، بخشی از آن بودند. این نهایت بی شرمی است. تنها چیزی که در این رابطه میتوانم بگویم: شرمتان باد!

تمرکز نقد از چه روست؟

در یکماه و نیم اخیر، یعنی پس از افشاءگری من از ناسیونالیسم فاشیست کرد و بدنبال هجمۀ ناسیونالیست ها علیه من و منصور حکمت و کمونیسم کارگری، این سومین مقالۀ طولانی است که بعلاوۀ یک ویدیو از طرف افرادی از رهبری حزب حکمتیست علیه من منتشر می شود. با توجه به گذشته و تاریخچۀ رابطه ومناسبات ما، این مساله حیرت انگیز و بی سابقه است.

این مقالات از نظر ساختار، طولانی و کشاف بودن و استفاده از احکام اختیاری و من درآوردی شبیه یکدیگر اند. نکتۀ دیگری که در این نوشته ها مشترک است، برچسب زنی و اتهام است. لیستی از برچسب ها و اتهامات که نثار من کرده اند: شوونیست فارس عظمت طلب، استالینیست، طرفدار پوتین، چپ ملی –ضد امپریالیست که تلویحا به معنی دفاع از رژیم اسلامی است، پوپولیست، بی ربطی به منصور حکمت، کمونیسم کارگری و مارکسیسم انقلابی و بالاخره اتهام کثیف “توده ای – اکثریتی.”

این سوال طرح می شود که این هجمۀ سازمانیافته، پاسخ به چه ضرورتی است؟ تنها نکته ای که با توجه به شرایط حاضر معقول و منطقی بنظر می رسد، تلاش آنها برای پاکشویی هویت شان از هرگونه نزدیکی فکری – سیاسی – جنبشی با من است. گویی دارند به ناسیونالیسم کرد اطمینان خاطر می دهند که با من فرسنگ ها فاصله دارند. لذا، نه تنها اعلام می کنند که من هیچ ربطی به منصور حکمت و کمونیسم کارگری ندارم، بلکه یک لیست بلند بالا از برچسب و اتهام نیز حوالۀ من می کنند. این تلاش مستاصلانه و مذبوحانه است. این یک سقوط سیاسی است. واقعا باعث تاسف است. دفاع چندانی لازم نیست. مردم قضاوت خواهند کرد. هم فعالیت ها و تحلیل های سیاسی من در معرض قضاوت است، هم این حزب و باصطلاح منتقدین من. صحبت بیشتری لازم نیست. فقط باید بگویم:

خداحافظ رفیق!

15 ژوئیه 2026، 25 تیرماه 1405