اسد گلچینی
زخمی شدن غزال مولایی و مرگ غم انگیز وی در اثر حمله جمهوری اسلامی به سازمان زحمتکشان و کمپ پناهندگی آنها به حق موجب عصبانیت و خشم بسیاری شد. برخلاف اطلاعیه حزب حکمتیست و بسیاری دیگر که همفکر آنها بودند، من فکر میکنم که آنها نه تنها گروه مربوطه که سازمان زحمتکشان باشد را تبرئه کرده است بلکه آنها را هم به مقام اپوزیسیون ارتقا داده اند. این اطلاعیه بیش از هر چیز موقعیت متزلزل این حزب و بقیه همفکران در قرار گرفتن و دفاع از جنبش سوسیالیستی و به درجه اولی جنبش کمونیسم کارگری و ارزش های آن را نشان داد. این ادعاهای ما را رد کردند اما واقعیات و فاکت ها در مورد وضعیت کنونی و همچنین ماهیت گروه و سازمانهای جنبش ناسیونالیستی سیاست های بینابینی را با توان بیشتری افشا میکند. در این موارد توضیحات بیشتری میدهیم.
برخی ها هم فکر میکنند که حملات جمهوری اسلامی و موشک باران های کردستان عراق، ادامه حملاتی است که در گذشته به اپوزیسیون ایرانی و کرد می شده است. این مساله تماما دور از واقعیت است چرا که در این دوره جنگ بسیار بزرگی بین آمریکا و اسرائیل و جمهوری اسلامی در جریان است. کردستان عراق با وجود پایگاه ها و مقر و امکان متعدد سازمان های نظامی و امنیتی اسرائیل و آمریکا بالقوه یکی از میادین جنگ و مرکز توجه جمهوری اسلامی در حمله به آنهاست. علاوه بر این مقر نیروهای مخالف جمهوری اسلامی، که طرفدار و حامی جنگ آمریکا و اسرائیل هستند هم در این منطقه حضور دارند. آنها نیز دست بر ماشه آماده فرمان اسرائیل و آمریکا هستند و تجهیزات و امکانات دریافت کرده اند. بنابراین برای این نیروها مصلحت و در واقع مردم فریبی در آن است که حملات جمهوری اسلامی به مقر و مراکزی که دارند را در ادامه حملات قبلی رژیم که معمولا محدود به کومه له و دمکرات میشد قلمداد و تبلیغ کنند. این واقعیت ندارد و در این مقطع جنگی و بطور مشخص مقرها و پایگاه های آمریکا و اسرائیل و این گروه های ناسیونالیست مدافع آمریکا و اسرائیل یک طرف جنگ هستند و همزمان مورد حملات جمهوری اسلامی می باشند. درک این مساله برای حزب حکمتیست یا هر گروه و فردی که این تغییرات را می بینند باید ساده باشد.
اما ندیدن این نوع موضعگیری های متزلزل و بینابینی تصادفی نیست و در حزب حکمتیست سابقه جدی تری دارد به 3 مورد از اخیرترین موارد بپردازیم.
1- در جریان مبارزات دی ماه 404 و دخالت مستقیم اپوزیسیون بورژوایی سلطنت طلب در کشاندن و فریب این مبارزات و کشتار بزرگ مردم بوسیله جمهوری اسلامی، این حزب اعلام کرد که مسبب اصلی و صد در صدی این کشتار به عهده جمهوری اسلامی است. این در حالی است که دخالت آگاهانه جریان سلطنت طلب با هدایت و حمایت موساد و سیا و فرستادن آگاهانه معترضین به قتلگاه جمهوری اسلامی، در حالی که ” کمک در راه است” و “50 هزار نیروی جاویدان” در راه بود، کاملا و با اسناد و مدارک کافی محرز شده بود.
2- در جریان جنگ جاری و حمله آمریکا و اسرائیل به ایران، این حزب از جمله سازمان و گروه هایی بود که خواهان “قطع جنگ”، و یا “نه به جنگ نه، به جمهوری اسلامی” و یا مشابه اینها شد. یعنی عملا برای قطع جنگ شرط تعیین کردند، اما برای مردم و جامعه ای که مورد حمله قرار گرفته بودندهیچ معنی نداشت. این معضل خیلی های دیگر هست و مختص به این حزب نیست و شرط آنها برای قطع جنگ سرنگونی جمهوری اسلامی است و یا اینکه همراه با قطع جنگ جمهوری اسلامی هم باید سرنگون شود. میپرسیم چگونه؟ آیا قرار است شما با تبدیل این جنگ به جنگ داخلی آنرا سرنگون کنید؟ مردم قرار است بروند و رژیمی که در حال جنگ است را سرنگون کنند؟ خود جنگ که جامعه را زیر و رو کرد و میلیونها کارگر را بیکار و مراکزشان را ویران کرد تا جایی که سالها مطالبات کارگران و مردم را تا هم اکنون عقب برده است و رژیم را هم هارتر. آیا یک نیروی متعلق به جامعه با سابقه مبارزاتی مشخص در بیان این واقعیات باید تردیدی داشته باشد؟ به این ترتیب مساله خود جنگ به عنوان مهمترین عامل متلاشی کردن جامعه فرعی میشود تا حفظ شان مقدس شعاری بی مایه و ظاهرا “رادیکال” حفظ شود. در حالی که هر انسان و هر مبارز و انقلابی که جامعه را برای ادامه زندگی و مبارزه نیاز دارد قطع جنگ بدون و قید و شرط را طلب میکند. در بسیاری شهرهای دنیا همه مردم این را فریاد میزنند و میدانند که هدف از حمله آمریکا و اسرائیل چیست. یا میدانند مصائبی که جنگ دارد چگونه موجب متلاشی شدن جامعه و کشتار انسان ها در آن میشود، حتی اگر به کشوری مستعمره تبدیل نشود. 47 سال خواهان سرنگونی رژیم بوده ایم و در فردای حفظ جامعه باز هم فرصت داریم این کار مهم را دنبال کنیم؛ قطع جنگ بدون اما و اگر خود ادامه مبارزه کمونیستی و انسانی است. باید پرسید اگر این ادعا که تقریبا هشتاد در صد مردم ایران مخالف رژیم هستند واقعی است که هست، و صد ها گروه و تشکل و هزاران انسان رادیکال، روشنفکر، کمونیست و انقلابی در ایران حصور دارند، که دارند. چگونه است که زمینه های زندگی و کار و فعالیت همه آنها بر اثر جنگ تعطیل شده است در حالی که دقیقا خواهان قطع جنگ برای ادامه زندگی و مبارزاتشان هم هستند اما سازمان چپ و کمونیستی نمیتواند این منطق ادامنه مبارزه آنها از این طریق را درک کند؟ آیا به مبارز بودن، انقلابی بودن و کمونیست بودن آنها لطمه ای وارد شده است؟ وسط جنگی که دیگران یعنی آمریکا و اسرائیل با ایران دارند کسی که شعار نه به جنگ، ولی، به شرطی که رژیم هم سرنگون شود را پیشه میکند، درد مردم را نمیتواند بفهمد. یا آگاهانه طرفدار ادامه جنگ است و یا ناآگاهانه آنرا دنبال میکند. از این نظر است که این موضع در بهترین حالت “بینابینی” است.
3- در جریان تلاش جنایتکارانه برای ترور علی جوادی، این حزب بدون ارائه هیچ مدرکی و در حالی که اعلام کرده بودند که پلیس دنبال تحقیق این اتفاق است، اعلام کردند که انگشت اتهام این حزب به سوی جمهوری اسلامی است. و این در حالی است که تحلیل مناسب تشخیص داده میشود در حالی که این اقدام تروریستی میتوانست کار هر دار و دسته کنترل شده دیگری هم باشد که دقیقا از سوی سازمان های اطلاعاتی بخش هایی از اپوزیسیون و یا دولت های دیگر مناسب این دوران جنگی به مراتب در این دوره صورت گرفته است.
سوال این است که چرا در همه این موارد این حزب یک نوع اغماض آگاهانه در مورد جریاناتی از جمله سلطنت طلب ها و گروه های ناسیونالیست دارد در حالی که مثلا نقش سلطنت طلب ها و در راس آنها رضا پهلوی در کشتار دی ماه خیلی محرز است و نقش و کار کرد سازمان زحمتکشان در کردستان بسیار روشن است که حتی با پرنسیب های خود این حزب هم خوانایی ندارد. این ها را این حزب باید بتواند جواب بدهد اما به معضل جدی تر آنها و بقیه چپ بپردازیم.
چرا این گروه های امثال زحمتکشان اپوزیسیون نیستند؟
ابتدا این را اشاره کنم که این مشکل صرفا مختص “لغزش” حزب حکمتیست نیست بلکه خیلی از دوستان چپ و سوسیالیست دیگر بنا به هر دلیلی دچار این مشکل هستند. مهم این است در این زمینه تصور درستی جایگزین شود تا هر آنچه میگوییم و انجام میدهیم در مصلحت مبارزه مردم و جنبشی که به آن تعلق داریم باشد.
در کردستان جریانات و سازمان و دسته های مختلفی وجود دارند که همگی مخالف جمهوری اسلامی هستند. این مخالفت ها اما به هیچ عنوان نمیتواند بطور اتوماتیک هر گروه و سازمانی را به عنوان سازمان مخالف یا اپوزیسیون معرفی کند. بر اثر این اشتباه معمولا موقعیت ویژه و مثبتی هم به آنها داده میشود که بسیار عجیب و برای کمونیست هایی که این ها را “نمیتوانند” ببینید فاجعه بار است. در کردستان از ناسیونالیست تا کمونیست و چپ و مذهبی همواره وجود داشته اند و همگی تاریخ و ریشه هایی دارند. در کردستان دو جنبش سوسیالیستی و ناسیونالیستی در مبارزه و تاریخ مردم کردستان نهادینه شده و بصورت اجتماعی حضور داشته اند. بطور مشخص در کردستان جنبش ناسیونالیسم کرد با نمایندگی حزب دمکرات کردستان ایران حضور داشته است و برخلاف تصور ناسیونالیست ها که یک “جنبش مردم کرد” را همیشه در بوق و کرنا میکنند ، جنبش سوسیالیستی قدرتمندی هم وجود داشته است که کمونیسم در کردستان ایران را توده ای کرد و بخش بزرگی از جامعه و اساسا در میان طبقه کارگر و مردم زحمتکش سیاستهای کومه له کمونیست حمایت شد. با روی کار آوردن احزاب ناسیونالیست کرد در کردستان عراق و تقویت جنبش ناسیونالیسم کرد در دیگر کشورهای هم جوار و حتی علیرغم گذر کردن کومه له به جنبش ناسیونالیستی و تزلزل های زیاد، کمونیسم کارگری منصور حکمت و بعد ها حزب حکمتیست به رهبری کورش مدرسی لنگر دار این جنبش شد. اکنون سازمان اصلی که به نام کومه له شناخته شده است و رهبری آن با ابراهیم علیزاده است با گام هایی جدی از جنبش ناسیونالیستی فاصله می گیرد و کماکان وارث بزرگتر این موقعیت اجتماعی جنبش سوسیالیستی می باشد.
احزاب و سازمان و گروه های کمونیست در کردستان بخشی از جنبش سوسیالیستی و اپوزیسیون جمهوری اسلامی در کردستان بوده اند و بررسی مورد و جایگاه آنها در اینجا مد نظر نیست.
علاوه بر این به نظر من غیر از دو سازمان حزب دمکرات کردستان ایران و کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران، هیچ سازمان اپوزیسیون دیگری وجود ندارد و یا بهتر است بگویم که نباید به این عنوان پذیرفته شوند. به چه دلیلی این دو سازمان اپوزیسیون هستند و بقیه گروه های ناسیونالیست و مذهبی موجود، چنین موقعیتی ندارند؟ چون این دو حزب و سازمان از پایگاه اجتماعی برخور دارند، هر کدام در میان بخش هایی از مردم نفوذ دارند و دارای سیاست های روشن تر و مستقل تری در رابطه با جمهوری اسلامی هستند. حتی کمک گرفتن از دولت های خارجی برای این احزاب نمیتواند الزاما به معنی مزدوری آنها به این دولت ها باشد. در حالی که سازمان و گروه های دیگر جدا افتاده از جنبش ناسیونالیستی مطلقا دارای چنین ویژگی هایی نیستند و نمیتوانند مقام اپوزیسیون بودن را به گردن آنها آویخت. برسمیت شناختن هر گروهی با هر انگیزه و اهدافی به عنوان “مخالف” جمهوری اسلامی، خود به خود بار مثبتی از اینها به مردم میدهد و همانطور که گفته شد بعضا فاجعه بار بوده است و ده ها و صد ها جوان مبارز را تا هم اکنون در میان آنها به ابزار پیشبرد “فعالیت های” تبدیل کرده که سازمانهای بد نام زحمتکشان و پاک داشته و بسیاری را قربانی کرده اند. برای نیروهای جدی سیاسی و بویژه کمونیست ها این اغماض نمیتواند جایی داشته باشد مگر اینکه در موقعیتی متزلزل ما بین این جنبش ها قرار گرفته باشند.
اما در کردستان دسته و گروه های دیگری هستند که اساسا از احزاب ناسیونالیست و ناسیونالیست های چپ، بهر دلیلی فاصله گرفته و بطور جعلی به جنبش ناسیونالیستی سنجاق شده اند. این نوع گروه و سازمان ها بنا به ماهیت غیر اجتماعی که دارند در میان مردم ریشه ای ندارند، با تاریخ و سابقه مبارزات مردم عجین نیستند، سابقه ای در نمایندگی کردن حتی بخش کوچکی از مطالبات مردم را ندارند، بوسیله دولت و یا احزاب دیگر و به منظور پیشبرد بخشی ازسیاست های داخلی و یا خارجی آنها ساخته شده و حمایت میشوند. مهمتر اینکه در رابطه با حکومت مرکزی دنباله رو سیاست های همین “پدرخوانده ها” هستند. در واقع مانند امروز و در جنگ آمریکا بر علیه ایران میتوانند نقش مزدوری ایفا کنند. همین خصوصیات میتواند اینها را به مقابله با مبارزه و به ویژه چپ و کمونیست ها بکشاند ( بطور مثال در سنندج و سال 1377 ، اعتراض مردم به ربوده شدن اوجلان به اعتراض و شعار علیه جمهوری اسلامی تبدیل شد. پ ک ک بر علیه مردم اطلاعیه صادر کرد و آنها را پرو آمریکایی و پرو اسرائیلی خطاب کرد) اگر چه اینها بعضا سازمان های قدرتمندی هم داشته باشند اما محتوی و ماهیتی که دارند به درجه زیادی برای بخش های زیادی از مردم مورد سوال است.
این نکات را مشخص تر در رابطه با این گروه و سازمان ها دنبال کنیم
مورد پژاک، سازمان های زحمتکشان با رهبری مهتدی و کعبی، سازمان پاک حسین یزدان پناه و سازمان خبات که بیشتر شاخه ای از مجاهدین خلق است شامل این دسته هستند. چرا که هر کدام از اینها و در زمان های معینی برای اهداف و ماموریت های مشخصی سر هم بندی شده اند. هر کدام از این گروه و سازمان ها نماینده واقعی هیچ بخشی از مبارزه مردم در کردستان برای رفع ستم ملی و یا طبقاتی نیستند. اینها در جامعه بی ریشه اند. این گروه ها اما قابلیت تبدیل شدن به نیروهای مزدور و در نقطه مقابل مبارزه و مصلحت مردم قرار بگیرند. مهمترین شخصیت آنها که عبداله مهتدی است تنها زمانی که در کومه له کمونیست حضور داشت، اعتباری برای پایه اجتماعی این سازمان بود و خود وی نیز برای جنبش سوسیالیستی معتبر بود. بعد از آن همانطور که همه میدانند وی همراه با پرتاب احزاب جنبش ناسیونالیستی در کردستان عراق به قدرت، و با پروژه جلال طالبانی و اتحادیه میهنی و کمک آنها سر هم بندی شد تا “عقبه” آنها در ایران باشد. و در “عملیات هایی” هم نام کومه له را دزدید و چنانچه میتوانست باقیمانده چپ را هم به “دریا” می ریخت. داستان زندگی سیاسی وی تا به امروز بر این پایه بوده است و تک تک میتواند مورد بررسی قرار بگیرد. از استقبال از دیالوگ تمدن های خاتمی. تا قرار گرفتن در کنار رضا پهلوی. تا حمایت جسورانه از جنگ آمریکا و اسرائیل بر علیه ایران، تحت بهانه مبارزه با جمهوری اسلامی و تا جایی که در این جنگ مجوز استفاده از بمب اتم را هم مشروع اعلام کرد. شخصیت مشابه ایشان، حسین یزدان پناه است که کل موجودیتش بر دروغ و ترور مخالفین خودش بنا شده و ابزار ساخته شده ای از طرف حزب دمکرات کردستان عراق است. این گروه از پیشتازان طرح و پروژه های اسرائیل در براه انداختن نیروهای نظامی در جنگ 12 روزه و جنگ اخیر است و تنها مشکلی که داشته است ” منطقه پرواز ممنوع” برای رژیم است. سازمان زحمتکشان دیگر که آنهم با نام کومه له فعالیت میکند با مسئولیت رضا کعبی است. اگر رضا کعبی نام دیگری برای سازمانش انتخاب میکرد نماینده امر خاصی بودند؟ نماینده کدام مبارزه مردم در کردستان است؟ هر کادری از کومه له یا دمکرات که از جایی پول و زندگی روزانه اش تامین شود و پول نگهداری چند ده نفر نیروی مسلح را داشته باشد، میتواند با فروختن نام کومه له یا دمکرات به حزب و دولت های خریدار گروهی بر پا کند. امثال این نوع گروه ها از هر طرف کم نبوده اند . مورد پژاک که ممکن است کمی پیچیده تر به این سردرگمی در میان مردم دامن زده است هم همینطور است.؛ پژاک سازمانی بوده است که هیچگاه سرنگونی جمهوری اسلامی را در دستور نداشته است.اساسا بنا به سیاست و استراتژی سازمان مادر یعنی پ ک ک برای کردستان ایران ساخته شده است. بطور مسلح حضور داشته و حتی مورد اغماض جدی جمهوری اسلامی بوده است تا به عنوان رقیبی جدی در مقابل سازمان های اصلی در کردستان ایران علم شود. اکنون و بنا به سیاست و استراتژی پ ک ک “دمکراتیزه” کردن جمهوری اسلامی هم قاعدتا سیاست پژاک است. اما اتفاقات دیگری مانند جنگ آنها را هم سرگردان کرده است. بعد از بیش از ده سال “اتش بس” با جمهوری اسلامی وضعیت جنگی فعلی آنها را به امکان سرنگونی رژیم متقاعد کرده است. فعلا طرفدار آمریکا و اسرائیل در جنگ شده اند و کاملا از هر لحاظ مجهزتر شده اند. وجهه و نفوذ ظاهری این جریان و حمایت بخشی از مردم از آنها، اساسا به دلیل حضور مسلحانه ای است که ظاهرا در مقابل رژیم دارد در غیر این صورت ربط جدی به مسایل و مبارزات مردم در کردستان ایران نداشته است و هیچ ریشه ای در میان طبقات و اقشار مختلف اجتماعی در مبارزه برای رفع ستم ملی و طبقاتی نداشته است. رشد اینها تماما در غیاب یک جنبش قدرتمند کمونیستی توانست صورت بگیرد که اگر از سویی معضلات خود این جنبش آنرا برای سال ها نا کارامد کرد، از سوی دیگر سرکوب شدید کمونیستها و اغماض رژیم از فعالیت ناسیونالیستها و بویژه پژاک و پ ک ک این را ممکن کرد. چتری که پ ک ک و نمونه حاکمیت تشکیلات دمکراتیک سوریه در کردستان سوریه ساخته بودند منبع جلب جوانانی در داخل و خارج به پژاک بوده است. این سازمان ها که برای آزادی کردستان از فاشیسم ترکی و ایرانی و عربی قرار بود برنامه کردستان بزرگ داشته باشند، امروزه عاقبت این استراتژی ناسیونالیست کرد فعلا به انحلال پ ک ک و مشارکت در “دمکراتیزه کردن” همین دولت های فاشیست و جنایتکار بر علیه مردم در این کشورها و بویژه مردم کرد رسیده است که بحران جنبش ناسیونالیسم کرد در همه کشورهای چهارگانه را جدی تر در سراشیبی قرار داده است.
همه این سازمان ها دارای یک وجهه مشترک هستند و آنها نماینده هیچ بخشی از مردم نیستند، بی ریشه اند و ساخته دست دولت ویا احزاب دیگری هستند و نقش ابزاری برای آنها را دارند. اینها در مقطع کنونی جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران و امید به دست یابی به مدل کردستان عراق خیز برداشتند. آمریکا و اسرائیل فعالانه و این بار بطور علنی و با امکانات زیاد از آنها حمایت کرد. حزب دمکرات کردستان ایران از آنجا که سیاست حمایت از دخالت این دولت ها را برگزید محوری برای بسیج چنین سازمان هایی شده است. در مقابل این حرکت ارتجاعی؛ کومه له به مخالفت با جنگ و دخالت خارجی اقدام کرد و یک بار دیگر به وضوح سنت های مبارزات گذشته و آلترناتیوهای این دو سازمان در برابر جنگ بیش از همیشه جایگاه همه این نیروها را در معرض قضاوت قرار داد؛ حزب دمکرات کردستان بیشتر به راست چرخید و کومه له با انتخاب سیاست های چپ بیشتر به پایگاه سنتی خود متمایل شد. بقیه سازمان های حواشی جنبش کردایتی با حمایت از جنگ و تبدیل به ابزار های سازمان های موساد و سیا، بیش از همیشه نقش ابزاری و در واقع مزدوری را برگزیدند. به این دلایل وارد کردن این چنین گروه هایی با این مشخصات که ربطی به مبارزه مردم و نماینده هیچ بخشی از مبارزه مردم با جمهوری اسلامی نبوده اند را درست اپوزسیون خطاب کرد چرا که به شدت موجب شبهه در میان مردم هم میشود.
مشابه چنین سازمان هایی در ابعاد سراسری هم کم نیستند؛ برای خوزستان، بلوچستان و آذربایجان هم گروه های مشابهی سرهم شده اند. و آنها را به مناسبت و ضروریات مختلف به عنوان نمایندگان خلق های ایران و مردم کرد، بلوچ،عرب و ترک معرفی می کنند. اینها هم درهر دوره از جمله شرایط کنونی مورد استفاده قرار می گیرند و در “کنگره های آزادی ایران” و مجمع فدرالچی ها و اکنون هم مدافعین جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران بسیج میشوند.
1 اردیبهشت 1405
21 آوریل 2026
مبارزان کمونیست