حزب حکمتیست و سیاست سانتریستی در باره جنگ

 

اسدگلچینی

دفاع حزب حکمتیست به قلم رفیق جلیل رضایی، در برابر انتقاد به موضع بینابینی و متزلزل این حزب در جنگ،  تنها خاصیتی که برای خواننده داشته باشد این است که همه این سیاست سانتریستی و بعضا فرصت طلبانه را یکجا تحویل میدهد. آنچه البته موجب این آشفتگی و نشستن ها بین دو صندلی را موجب شده است را جلیل نه میخواهد به آن بپردازد و نه “ظاهرا” تاثیری در خط و جهت و فعالیت آنها دارد. دادن عنوان “جنگ تروریست ها” به جنگ فعلی در واقع زیربنای سیاست این حزب است. اما آنها نمی خواهند وزنه سنگین سیاست سانتر از جمله در این مورد را کنار بگذارند. اتفاقی نیست به یکباره به جای نشاندن سازمان زحمتکشان به عنوان حامی جنگ آمریکا و اسرائیل بر علیه ایران و مقصر و سهیم در مرگ عضوشان، تماما انگشت اتهام این حزب به سوی جمهوری اسلامی در آن سوی جنگ نشانه میرود. اگر ناسیونالیست ها و این گروه های بی ریشه از قربانی ها و این حملات سرمایه ای برای “مصلحت کرد” به دست می آورند، به شما چه رسید؟ این نوع شعبده بازی ها را  منصور حکمت در جنگ خلیج از جمله در باره ناسیونالیست ها که بخش بزرگی از آنها امروز هم در ایران آماده اند پیاده نظام حمله زمینی و ایجاد سناریوی سیاه در رکاب آمریکا و اسرائیل باشند، یک بار از پنجره بیرون انداخت.

” مقدم کردن تعلق و هويت و مصلحت ملى به هر امر و پرنسيپ اجتماعى ديگر. نگرش به تاريخ و واقعيات عينى و سخن گفتن از آنها از زاويه يک ملت، و نه انسان بطور کلى و يا يک طبقه اجتماعى. اين را به وضوح در عملکرد احزاب و رهبران “جبهه کردستان” ديديم. “مصحلتِ ملىِ کُرد” براى اينها مجوزى بود تا در يکى از سياه‌ترين لحظات تاريخ دخالتهاى امپرياليستى در جهان، در مقطع رسميت يافتن مجدد ميليتاريسم (پس از شکست آمريکا در ويتنام)، به عنوان ابزار اصلى در سياست بين‌المللى قدرتهاى امپرياليستى، و در متن قتل عام و انهدام اقتصادى و اجتماعى “يک ملت ديگر”، در اردوى آمريکا قرار بگيرند و به روى بشريت معترض به اين تجاوز تف کنند. مجوزى بود تا لبخند‌زنان نظاره‌گر مصائب مردم عرب باشند. مصلحت ملى براى اينها مجوّزى بود تا با ارتجاع اسلامى جبهه تشکيل بدهند. اين حق بجانبى از‌پيشى و تابع نبودن به هيچ محک انسانى و اجتماعى جهانشمول، خصلت عمومى ناسيوناليسم و مذهب و نژادپرستى است. سرکوب مردم فلسطين و بيحقوقى رسمى آنها توسط دولت اسرائيل زير لواى مصالح ملت يهود و جبران مشقات اين ملت در آلمان هيتلرى صورت ميگيرد. کشتار و دربدرى مردم کردستان با مصالح ملت عرب توجيه ميشود. حرکت ناسيوناليسم کرد در کل بحران و جنگ خاورميانه نيز همين بى اعتنايى به حداقل معيارها و انتظارات آزاديخواهانه را به نمايش ميگذارد.”  منصور حکمت – ناسیونالیسم و رویدارهای کردستان عراق نقدی به سه نوشته رفیق عبداله مهتدی-

اما مشخصا در مورد جنگ حاضر، این حزب در میان سیاست و مواضع و شعارهای مختلف در رفت و آمد بوده است. مساله اصلی این است گریبان آنها را سیاست “جنگ تروریست ها” گرفته است. این سیاست و شعارهای منتج از آن در همین جنگ و حتی در جنگ غزه هم، لکنت زبان کنونی را به آنها تحمیل کرده است؛ و باز هم اتفاقی نیست که در میانه نسل کشی فلسطینی ها در کنگره به آن بی تفاوت عمل کردید.

با شروع جنگ ، “جنگ تروریست ها” از مواضع اولیه این حزب است. در ادامه منظما تغییر میکند و یا فرعی میشود اما فقط پنهان میشود.نه به جنگ ارتجاعی، نه به جمهوری اسلامی هم هست. قطع بی درنگ جنگ هم یکی از شعارهاست اما آنچه بیشتر قطب نمای تبلیغ و فعالیت این حزب است، نه به جنگ و نه به جمهوری اسلامی، و در واقع همین شعار منتج از جنگ تروریست ها  است. ظاهرا و طبق معمول، همه نوع سیاست و خطی در این حزب هست، اما انصافا در این مورد با وجود سیاست های مختلف، همان خط “جنگ تروریستها” حرف آخر را در تبلیغات و فعالیت میزند. خواننده کدام یک را باید از شما قبول کند؟ شما ظاهرا برای همه اینها استدلال دارید و باز هم مشکلی ندارید که همه اینها را تکرار کنید.  اینکه بنا به مصلحت و فضا، هر روز یکی از این شعارها را انتخاب و برجسته میکنید، نشان از پایبندی به، نه به قطع بی درنگ جنگ نیست.  یکی از نتایج این جنگ  این است که سیاست در ایران و تمامی جریانات و گروه و جمع های سیاسی را برای جنبش هایی که به آن متعلق هستند بشدت جنباند و  تصفیه کرد.

لکنت زبان شما در بکار نبردن همیشگی، قطع بیدرنگ جنگ بدون اما و اگر این جاست. شبیه دیگران هم میشوید؛ اپوزیسیون بورژوایی پرو غربی پرو اسرائیلی در ایران، همانند سلطنت طلب و مجاهد و حزب تقوایی در یک سمت روشنی قرار دارند. برای ناظر کنجکاو، مواضع بینا بینی در فعالیت این حزب شما محسوس است، و ردیف کردن مجدد همه شعارهای متناقض این را اثبات میکنید. مشکل اصلی را باید حل کنید و آنهم انتخاب سیاست سانتریستی به جنگ جاری است. این جنگ بنا به سیاست و نقشه مشخص یکی از این تروریست ها که بر حسب “اتفاق” آمریکا و اسرائیل است برپا شده است و به ایران حمله کرده اند. جمهوری اسلامی دارد از خود و صد البته برای بقا خود و سرزمین و کشوری که ایران نام دارد در برابر این دولت های متجاوز و هزار بار جنایتکار تر از جمهوری اسلامی، دفاع میکند.  اگر جنگ برای نویسندگان حزب پدیده ای است که باید در مورد آن “مطلب” و “اطلاعیه ای” بدهند، برای یک جامعه و برای زنان و مردان و جوانان و طبقه کارگر با تمامی امکاناتی که در آن هست، منشا زندگی و کار است، منشا امید و پاک کردن آن از نکبت جمهوری اسلامی هم هست. در این جنگ امکان متلاشی شدن جامعه و تمام بافت طبقات و اقشار اجتماعی و محل های کار و زندگی آنها از جمله طبقه کارگر وجود دارد. سیاست اسرائیل را “همه” میدانند که در باره ایران چیست و چگونه در تلاش است با همه توان و با استفاده از همه مرتجعین و گروه های مزدور در کردستان و با استفاده از نیروهای مزدور مستقر درعراق، آنچنان آشفتگی و جنگی راه بیندازد که وقوع سناریوی سیاه را در کنار جنگ به مردم تحمیل کند. حزبی که این حداقل های مصائب جنگ را نمی بیند و اهداف جنگ را با “جنگ تروریست ها”  توضیح میدهد، در سمت اشتباهی ایستاده است و چه اکنون و چه بعد از جنگ شانسی برای رشد و تقویت نخواهد داشت. برای یک حزب کمونیستی باید بدیهی باشد که با فضای جنگی، ضد آن باشد و با شروع جنگ پایان بدون قید و شرط آن را بخواهد. حمله به ایران با اهداف روشن و به بهانه “هسته ای” ادامه منطقی دولت آمریکا در حمله به عراق به بهانه وجود “تسلیحات کشتار جمعی صدام” است. جمهوری اسلامی و دفاع از مردم و آزادی مردم، و صدام فقط بهانه ای برای همراهی مزدوران و قانع کردن ساده اندیشان  است. در پرتو سیاست “جنگ تروریستها” نتوانستید اینها را ببینید.

حزبی که این را تشخیص نمی دهد نه به مقابله در تقابل با فضای جنگی فعالیتی میکند ( اتفاقی نیست که در بیانیه فعالین سیاسی و اجتماعی که اساسا در ایران و در خارج کشور هم راه افتاد، از میان 500 اسامی حتی یک نام از افراد این حزب یافت نمیشود) و نه با شروع جنگ، سیاست جانبدارنه و درستی انتخاب میکند ( و باز هم اتفاقی نیست که از اعضای دفتر سیاسی حزب در آلمان و لندن  شعار نه به جنگ و نه به جمهوری اسلامی را در خیابان و بر دیوارهای صفحات در سوسیال میدیا تبلیغ میکنند و با دیدن یک پرچم جمهوری اسلامی در میان معترضین به جنگ، همه چیز را فراموش میکنند تا تکلیف جمهوری اسلامی را روشن کنند. و باز به همین ترتیب، جمع سمپات این حزب در سنندج  قبل از اینکه به فعالین جنبش صلح با شعار قطع بدون اما و اگر جنگ، سمپاتی داشته باشند به شعار های جمع طرفدار حزب تقوایی متمایلند)

سیاست جنگ تروریست ها در چنین جنگی مطلقا غلط است و احتمالا چون به غلطی آن پی برده اند، به شعارهای دیگری که معقول تر به نظر میرسد دست میبرند و همه را هم بدون نقد و کنار گذاشتن حفظ کرده  و در نوشته جلیل رضایی باز هم منعکس میشود. در دنیای سیاست و فعالیت، این سیاست پاندولی اگر برای هر بخش و گروهی به دلایل مختلف، خاصیت هایی داشته باشد، برای جنبش  کارگر و مارکسیسمی که بتواند او را در مبارزات و مقاطع دشوار مبارزه طبقاتی نمایندگی کند، مانع است.

به جای اتهام زدن و توطئه از طرف کسی برای تغییر شعار، تمام سیاست و شعارهایتان را یک بار دیگر مورد بررسی قرار بدهید و چیزی را هم پنهان نکنید. به این دفاعیات که نمونه هایی از این سیاست  است دقت کنید:

“باید روشن کرد که جمهوری اسلامی نه قربانی اتفاقی، بلکه یکی از مسببین و تعذیه کنندگان اصلی این فضای جنگی است صلح واقعی و پایدار در گرو کوتاه شدن دست هر دو طرف ارتجاع(ائتلاف آمریکا- اسرائیل و جمهوری اسلامی )است.

“… نخواستن سرنگونی در زمان جنگ، یعنی پذیرفتن حضور دائمی عامل جنگ در خانه.”

“کار ناسالم سیاسی رفیق اسد گلچینی به آن دست زده است شعار حزب حکمتیست قطع بیدرنگ جنگ را که بدون ابهام هیچ شرط و شروطی برای پایان جنگ ندارد، به میل خود دست کاری کرده، بی درنگ را از آن حذف کرد، تا به دلخواه خود و ناشیانه، خواست بی قید و شرط ما را برای پایان دادن جنگ را، به سرنگونی فوری جمهوری اسلامی گره بزند.”

و…

سیاست شما در باره این جنگ، همانطور که تاکید میکنید کوتاه کردن دست دو طرف و دو سوی ارتجاع است. و از آنجا که هر دو هم تروریست و ارتجاعی اند پس سیاست جنگ تروریست ها “قالب” مناسب برای “موضعگیری” است. این جاست که دنیای واقعی نا پدید میشود. این  در حالی است که جنگ فعلی یک متهم اصلی دارد آنهم آمریکا و اسرائیل است که بر حسب “اتفاق” این بار انگشت اتهام را نادرست نشانه گرفتید. درک این مساله که امریکا چه اهدافی دارد و اسراییل یک دولت نرمال نیست و هم اکنون در میانه یک نسل کشی بزرگ در چند کشور است نباید سخت باشد. بی تفاوتی نسبت به نسل کشی با هر توجیهی از سوی کمونیستها، یک اشتباه ناچیز نیست. در حالی که این را هر سیاست مدار و خبرنگاری در دنیا و حتی دولت ها هم میگویند. حتی مریم رجوی هم از ختم جنگ به شرط سرنگونی آن (به نفع مجاهد) حرف میزند. نشستن بین دو صندلی سیاستی سانتریستی است. دولتهای غربی جنگ را دقیقا در دورانی که مبارزات مردم جمهوری اسلامی را گام به گام در بن بست مرگ قرار میداد انتخاب کردند. در تمام دوران 47 ساله این مبارزات این دولت ها  به روابط دوستانه و دیپلماسی 47 ساله خود با جمهوری اسلامی ادامه دادند. آمریکا با جنگ به ایران به بهانه جنگ با جمهوری اسلامی و دفاع از مردم، مبارزاتشان را فرعی کرد. مسبب اصلی جنگ و تحمیل جنگ و مصائب آن بر جامعه، آمریکا و اسرائیل است که اتفاقا به عقب راندن مبارزه مردم ، طبقه کارگر و جنبش زنان و تقویت جمهوری اسلامی منجر شد. این وضعیت، جنگ و مصائب آن و مسبب اصلی آن نه تنها  پایه اجتماعی کمونیسم و فعالیت کمونیست ها در ایران را هم بشدت دشوار تر کرد بلکه دنیا را برای تمام بشریت آزاد و زندگی اش تاریک تر کرده است. سیاست و شعارهای این حزب برای قطع دست ارتجاع “ائتلاف آمریکا_ اسرائیل و جمهوری اسلامی” صرفا بیان همان سیاست سانتریستی است که تنها با نقد و رسوا کردن و نه زیر فرش کردن، کنار گذاشته میشود؛ قطع بیدرنگ جنگ و بدون  اما و اگر، یا قطع جنگ  بدون قید و شرط و فقط همین، را بر مبنای تشخیص درست از اهداف جنگی آمریکا و اسرائیل انتخاب کنید تا در مسیر درستی باشید.

3 اردیبهشت 1405

23 آوریل 2026