در حاشیه انتقادات به کاوه عباسیان
اسد گلچینی
طرفداران جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، که عمدتاً از اپوزیسیون راست و پادشاهیخواه هستند، مخالفان جنگ را بهسادگی “طرفدار جمهوری اسلامی” مینامند. در سوی دیگر، بخشی از چپ هایی که طرفدار جنگ و یا گرفتار موضع بینابینی هستند نیز با درجهای تخفیف، مخالفان جنگ را “محور مقاومتی” خطاب میکنند. در فضای قطبی و ملتهب این جدالها، برچسب زدن جای تحلیل را گرفته است.
در این میان، مدتی قبل بحثها و جدلهایی در شبکههای اجتماعی درباره فعالیتهای اخیر کاوه عباسیان و جلب و یا نزدیکی او به محور مقاومت شکل گرفته است. انتقاد از مواضع سیاسی یک فعال شناختهشده کاملاً قابل طرح است. اگر کسی امروز آگاهانه در کنار جمهوری اسلامی یا زیر پرچم آن قرار میگیرد، طبیعی است که مورد نقد قرار بگیرد. مسئله اما از جایی آغاز میشود که این نقد به تخریب تاریخ و جعل گذشته تبدیل میشود.
ناگهان همان افرادی که سالها در کنار کاوه عباسیان فعالیت کردهاند، گذشتهی او را نیز زیر سؤال میبرند. دورانی که او در صفوف حزب حکمتیست و در تشکیلات دانشجویان آزادیخواه و برابریطلب بهعنوان یک فعال و سازمانده فعالیت میکرد، اکنون بهسادگی پاک میشود و حتی به “نفوذی بودن” یا “مهرهی رژیم” بودن در همان زمان تبدیل میشود انگار که تاریخ را میتوان با یک برچسب تازه القا کرد.
از نظر این نوع منتقدان، حل این مسئله بسیار ساده است و کافی است پروندهای تازه زیر بغل “مجرم” گذاشته شود و سپس خود با وجدانی آسوده ، اما در واقع با تردید و سرگردانی ، به دنبال جنبش دیگری رفت تا به آن آویزان شد. این نوع نگاه ناآشنا نیست و هر کدام در این رابطه تجربه هایی داریم. در دورههایی که جنبشها دچار شکست یا عقبنشینی میشوند، بارها دیدهایم که ناتوانی در تحلیل واقعی شرایط، به سادهترین، دم دست ترین و سطحیترین توضیحها پناه میبرد.
واقعیت این است که چپ از نوع کاوه عباسیان، با توجه به شرایط منطقه و تقابل جمهوری اسلامی با آمریکا و اسرائیل، راهحل خود را در قرار گرفتن در همان جبههای میبیند که در برابر این حمله ایستاده است. این انتخاب میتواند مورد نقد قرار بگیرد، اما نقد آن نباید به جعل گذشته و تخریب تاریخ سیاسی افراد تبدیل شود.
در کشمکش جنبش ها و در مبارزهی طبقاتی، بسیاری از نیروها در حاشیهی جنبشها ی اصلی به حیات خود ادامه میدهند و در لحظههای بحرانی، بنا بر تحلیل خود از توازن قوا، در جبهههای متفاوتی قرار میگیرند. در این جنگ نیز، بخشی از نیروهای چپ و ملی که دشمنی آمریکا و اسرائیل با مردم منطقه و اکنون با ایران را بطور واقعی میبینند و تشخیص درستی از آن دارند، در جبههی ضد جنگ بیشتر بهعنوان حامیان جمهوری اسلامی ظاهر شدهاند تا فعالان مستقل ضد جنگ.
اما حقیقت تلخ این است که اگر امروز یک جنبش قدرتمند چپ ضد جنگ یا یک جنبش سازمانیافته کمونیستی و کارگری در ایران و بالطبع در خارج کشور وجود داشت، بسیاری از این سرگردانیها شکل نمیگرفت. در غیاب چنین نیرویی، صفوف نیروهای رادیکال ضد جنگ در برابر سیاستهای آمریکا و اسرائیل علیه بشریت و اکنون علیه ایران، بهشدت پراکنده و گاه مستأصل شده است.
مشکل اصلی اما در جای دیگری است. چپهایی که امروز کاوه عباسیان را هدف حمله قرار دادهاند، به جای آنکه پدیدهی جابهجایی فعالان سیاسی از یک جنبش به جنبشی دیگر را تحلیل کنند ، پدیدهای که در تاریخ همهی جنبشهای سیاسی وجود داشته ، به سادهترین و گاه “نامنصفانهترین” شیوه، توهین، برچسب زنی و حذف گذشته فعالیت در جنبشی دیگر متوسل میشوند.
اگر قرار باشد انتخاب محور مقاومت توسط برخی نیروها بهعنوان “بنبست” و یا “نفوذی بودن” چنین فعالینی نقد شود، باید به همان اندازه توضیح داده شود که چگونه بسیاری از فعالان سابق چپ، امروز در صفوف جنبشهای راستِ پروغربی، پرو اسرائیلی و ناسیونالیستی قرار گرفتهاند. موقعیت کنونی افرادی مانند حمید تقوایی، عبدالله مهتدی و صدها فعال سیاسی دیگر نیز نیازمند توضیح و تحلیل است، نه سکوت و یا منتسب کردن آنها به مامورین موساد و سیا.
شخصاً به یکی از درخشانترین دورههای شکوفایی جنبش کمونیسم کارگری در ایران افتخار میکنم؛ دورانی که حزب حکمتیست و صدها فعال و رزمنده کمونیست، از جمله کاوه عباسیان، نقش مهم و سازمانیافتهای در آن ایفا کردند. تاریخ آن دوره را نمیتوان با برچسبهای امروز پاک کرد. تجربه آن دوران را با افتخار و سربلندی، در شرایط فعلی، قویا باید بکار برد.
20 فروردین 1405
9 آوریل 2026
مبارزان کمونیست