اسد گلچینی
حال و وضع حزب کمونیست کارگری در این دوره جنگ اصلا مناسب نیست. خط مشی و سیاست های پوپولیستی این حزب با وارد شدن به دوران جنگ به انتهای راه رسیده. این نوع انقلابیگری سکولار و مبارزه صرف ضد رژیمی که این حزب در آن خبره شده بود سترون شده است. بیش از دو دهه این حزب به رهبری تقوایی این مسیر را رفت و در تمامی اعتراضات بزرگ و کوچک در ایران حتی یک محله و کارخانه و دانشگاهی که از طریق این حزب سازمان داده شده باشد دیده نشد. این حزب هیچ گاه در تشکیل بخشی از آزادیخواهان و برابری طلبان که بتواند در این مبارزات زبان حال کمونیست ها و طبقه کارگر باشد شرکت نداشت و …
موجودیت اساسا خارج کشوری این حزب هم شبیه هر چیزی بود غیر از نمایندگان کمونیست برای تمامی مبارزات طبقه کارگر و مردم در ایران. آنچه آنها تحت نام کمونیست و کارگر انجام دادند را هر نیروی راست ضد رژیمی هم قادر به انجام آن بود. شهرت این حزب در دنباله روی از هر نوع جنبش و خیزش بورژوایی بود. حکومت کارگری اش به حکومت انسانی تغییر کرد. از جنبش سبز تا هر اعتراض ارتجاعی دیگری که صرفا ضد رژیمی بود از طرف این حزب حمایت شد و جامعه بی طبقه شده بود. جنگ بر علیه ایران و قبل از آن بر علیه فلسطین، از طرف اسرائیل و آمریکا و هم سویی این حزب با این دولت ها، آخرین میخ بر تابوت این نوع چپ است.
حزب ک ک در این جنگ بر علیه ایران، همراه با اپوزیسیون بورژوایی طرفدار جنگ، در یک سمت و سو قرار گرفتند. حزب و سازمان و گروه و افرادی هم که در این جبهه نبودند از سوی این حزب یا منفعل بودند و یا محور مقاومتی شدند. پایین تر به ضرباتی که این ها و از جمله نیروهای چپ طرفدار جنگ به مبارزه مردم وارد کردند خواهم پرداخت. اما ادعا ها و لیچار گویی های این حزب علیه منتقدین کمونیست مبنی بر طرفداری آنها از رژیم جمهوری اسلامی اساسا ادامه رودر رویی جنبش ضد رژیمی سرنگونی طلب راست با چپ و کمونیست ها و افق و سیاست هایی است که در بیش از دو دهه در جریان بوده است. تا هم اکنون که جنگ تماما خاتمه نیافته است، شکست آمریکا و اسرائیل و تقویت بیشتر جمهوری اسلامی از جمله بر علیه تمامی مردم مبارز، زنان، طبقه کارگر و کمونیست ها، مسجل شده است و تمام دنیا این را می بینند. این شکست همچنین شکست سیاست های طرفداران حمله نظامی به ایران و آویزان شدن به بمب های اسرائیلی و آمریکایی برای سرنگونی رژیم هم هست. این ها شریک در امیدواری دادن به دشمنان مردم بودند و اکنون مردم در ایران و جنبش های مبارزاتی آنها، تمامی شخصیت و فعالین سیاسی مردمی ، چپ و کمونیست ها این سیاست و عملکرد ها را شاهد بودند و تجربه کردند. جنگ یک بار دیگر زمین سیاست در ایران را شخم زد. یکی از نتایج روشن آن، شکست این افق و سیاست های پوپولیستی حزب تقوایی است. لیچار گفتن آنها به منتقدین و مشخصا جعل عکسی از خالد حاج محمدی کمونیست شناخته شده و دبیر کمیته رهبری حزب حکمتیست خط رسمی، با پرچم جمهوری اسلامی، انعکاسی از این پریشان حالی است. مساله این است که با شروع جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، بخشی از اپوزیسیون سرنگونی طلب، تحت عناوین مختلف و به این امید که این جنگ رژیم را سرنگون خواهد کرد طرفدار جنگ و در واقع طرفدار پیروزی آمریکا و اسرائیل بر جمهوری اسلامی شدند. آمریکا و اسرائیل از نارضایتی و استیصال مردم استفاده کرده و اپوزیسیون طرفدار جنگ را به خدمت گرفتند. کل میدیا و دیگر امکانات بسیج شدند و همراه با جنگ مشغول تبلیغات و بسیاری اوقات پروپاگاندا در تحمیق مخاطبین خود شدند. سناریوی کمک به برگشتن خمینی با تمرکز میدیای مزدور بر رضاپهلوی قرار بود تکرار شود. اما این بار همراه با جنگی که برای آمریکا و اسرائیل، نابودی و برگرداندن ایران به عصر حجر تعریف شده بود. اپوزیسیون طرفدار جنگ رهایی این اهداف را در سرنگونی جمهوری اسلامی ترجمه کرد و به فروش رساند. مخالفین جنگ در اپوزیسیون را طیف متنوعی که اساسا مبارزین انقلابی چپ و کمونیست و گروه و سازمان و احزابش در داخل و خارج کشور باشند را تشکیل میدادند. طبعا صدا و صف متحد قابل توجهی نداشتند اما مخالفت با جنگ به عنوان مهمترین اتفاقی که میتواند شرایط زندگی و مبارزه مردم و موقعیت جمهوری اسلامی در برابر آنها را تغییر بدهد فریاد زده شد. حضور این چپ و کمونیست ها در کنار مردم، طبقه کارگر و همه آرمان های آنها عمق شرافتمندی شناخته شده ای بود که از آن دفاع شد. جامعه و حداقل بخش آگاه و فعالین سیاسی آن از هر طیف این را دیدند. این یکی از مبانی امکان رشد و گسترش این چپ و اعتماد به آن در مبارزات آتی مردم مبارز خواهد شد.
اهداف دروغین جنگ از سوی آمریکا و اسرائیل، به عنوان “کمک به مبارزه مردم” برای سرنگونی رژیم اعلام شد. بهانه ها کم نبودند؛ مساله هسته ای، نیروهای نیابتی رژیم و برنامه موشکی و خصومت همیشگی جمهوری اسلامی با امریکا و بویژه اسرائیل دلایل جنگ اعلام شد. اپوزیسیون طرفدار جنگ همه اینها و بیشتر از آن را هم قورت داد و نشخوار میکرد. با وجود چنین جنگی که تمام مردم ایران را به تدریج در سیاهی قرار داد، حامیان ایرانی جنگ از آتش بس هم بیزار بودند و اعلام میکردند که مساله اصلی جامعه و مردم ایران سرنگونی جمهوری اسلامی است. و این به زبان آدمیزاد یعنی اینکه جنگ(جنگ آمریکا و اسرائیل بر علیه ایران) تا رسیدن به اهداف آنها، و نه ترامپ! اما به وسیله ترامپ و ناتانیاهو! ادامه داشته باشد. به تدریج اهداف واقعی مسببین جنگ عیان تر میشد. مصائب جنگ و نتایج آن نه تنها جامعه را با مخاطرات جدی و “بازگرداندن به عصر حجر” مواجه میکرد بلکه خطر فروپاشی جامعه و شروع جنگ داخلی بسیار محتمل تر از سرنگونی رژیم می شد. شکست و سردرگمی های آمریکا و اسرائیل در این جنگ، دقیقا در میان همه این نیروهای جانبدار و طرفدار جنگ منعکس شده است. وضعیت از “اینجا رانده و از آنجا مانده” اپوزیسیون طرفدار جنگ امثال سلطنت طلب، مجاهد و ناسیونالیست های کرد و بلوچ و عرب و همچنین حزب کمونیست کارگری را از اینجا باید نتیجه گرفت. همین دلیل است که نه تنها ریزش در صفوف آنها بلکه طرد شدنشان در میان مردم هم شروع شده است. دلیل فرار به جلو حزب ک ک هم در اینجاست و قرار است با حمله به دیگران زیر فرش بروند. اما با فرونشستن گرد و خاک ها آنچه لازم است بطور جدی مورد قضاوت قرار گرفته شود سیاست های راست و پوپولیستی این حزب در ادامه دو دهه گذشته و در قبال جنگ است. اما این حزب با حق جانبی کذایی و فرار به جلو، سیما و محتوی سیاست و فعالیت تا کنونی اش را با “سربلندی” ادعا می کند.
“امروز سوالی که در برابر جامعه قرار دارد، ساده و در عین حال تعیین کننده است. جمهوری اسلامی باید بماند یا نه. هیچ بازی با کلمات و هیچ هیاهوی تبلیغاتی نمی تواند این سوال را حذف کند. برای خالد حاج محمدی و همفکرانش، پاسخ به این سوال در عمل روشن است، حتی اگر در کلام آن را پنهان کنند. مساله برای آنها نه پایان دادن به حاکمیت جمهوری اسلامی، بلکه مقابله با دشمنان آن است. اما برای مردم، مساله چیز دیگری است. آنها با یک واقعیت عینی زندگی می کنند، با حکومتی که هر روز زندگی شان را محدودتر و ناامن تر می کند. پاسخ به این واقعیت، نه در بازی های لفظی، بلکه در تعیین تکلیف روشن با این حکومت نهفته است. همین پاسخ است که جایگاه واقعی هر جریان سیاسی را مشخص می کند.” ناصر اصغری به نام ایران به کام جمهوری اسلامی 12 آوریل ۲۰۲۶
3 نکته در باره موضوعاتی که طرفداران جنگ به مبارزه مردم ایران برعلیه جمهوری اسلامی زدند
ضد رژیمی گری صرف و سرنگونی طلبی از بالا
این مساله برای چندمین بار اثبات شد که آن نوع سرنگونی طلبی که جریانات بورژوا و همچنین این حزب دنبال آن بودند پاسخگوی مبارزه مردم نیست. طرفداران تغییر رژیم از بالا که اساسا در میان سلطنت طلب و مجاهد دنبال شده است با شروع جنگ حامیان بیشتری پیدا کرد و مشخصا نیروهای ناسیونالیست کرد را به عنوان پیاده نظام و کمک به گشودن جبهه های زمینی بسیج کرد. حزب کمونیست کارگری با سیاست پرو اسرائیلی در مساله فلسطین و غزه و بعدا طرفداری از جنگ، کاندید مناسب بعدی در این طیف شد و به سمینارهایی که اساسا از سوی لابی های اسرائیل و موساد در میان اپوزیسیون مرتجع جمهوری اسلامی بر پا شدند راه یافت. مخرج مشترک تمامی این نیروها همراهی شدن با جنگ به منظور دست یابی به تضعیف و سرنگونی رژیم از طریق آن بود. از افراطی ترین این جریانات که سلطنت طلب ها باشند تا چپ ترین آن که حزب کمونیست کارگری باشد دارای تشکیلات و سازمان های لازم برای رهبری مبارزات مردم نبودند و حمایت از این “فرصت طلایی” جنگ و سوار بر نارضایتی مردم را برای براندازی مورد نظرشان کافی دانستند. در واقع جریانی مانند حزب ک ک با هر الفاظی که بکار میبرد مبلغ همراهی با جنگ و یکسره کردن کار جمهوری اسلامی شد که در واقع با شروع جنگ، از دستور مبارزه مردم کنار رفت. جنگ تمامی جامعه و زندگی و کار را تحت تاثیر قرار داد. این نوع سرنگونی طلبی منطقا بیشتر از آنکه به مبارزات مردم متکی شود به اهداف آمریکا و اسرائیل متوسل بود. طرفداری از جنگ، تحت عنوان دروغین جنگ با جمهوری اسلامی، به مردم فروخته شد. جنگ و مصائب جنگ، جامعه را فرا گرفت و این معضل ویرانگر هم، به نکبت جمهوری اسلامی و حاکمیت 47 ساله اش افزوده شد.
جنگ ادامه کدام سیاست بود؟
برای دولت های آمریکا و اسرائیل جنگ ادامه سیاست های آنها بود. نیروهای اپوزیسیون طرفدار تغییر رژیم از بالا، دروغ های دستگاه های دولت های اسرائیل و آمریکا در مورد اهداف این جنگ را قبول کردند. آنهایی هم که این اهداف را می دانستند، اما در کمپ طرفداران ضد جنگ نبودند، مشغول تبهکاری بودند. طرفداران جنگ تبلیغ کردند که مبارزات مردم قادر به شکست دادن جمهوری اسلامی نیست. تبلیغ کردند که یک دولت قدرتمند مانند آمریکا باید جمهوری اسلامی را سرنگون کند. حمایت از آمریکا و اسرائیل را در میان جوانان عادی کردند. مساله اصلی برای این حزب سرنگونی جمهوری اسلامی به هر قیمت حتی اگر به وسیله جنگ آمریکا و اسرائیل ممکن شود. این برای یک جریان با ادعای کمونیستی و کارگری بسیار عجیب به نظر میرسید، اما استراتژی کمونیستی و کارگری هیچگاه در این حزب بر سیاست و تاکتیک هایش ناظر نبود و موضع در قبال جنگ ادامه منطقی موجودیت و سیاست های این حزب بود. برای یک کمونیست اتخاذ هر تاکتیک و سیاستی منتج از استراتژی است که در تحلیل مارکسیستی مناسبات تولیدی و نقش جنبش ها و طبقات در ایران و جهان سرمایه داری وجود دارد. برای یک مارکسیست، انقلاب کارگری و ملزومات این هدف در هر شرایط و اتکا به نیروی سازمان یافته مبارزه کارگران و مردم به پا خاسته، تعیین کننده در اتخاذ سیاست هایش است. شناختن اهداف جنگی دولت ها و در اینجا دولت های امپریالیستی و صهیونیستی- فاشیستی اسرائیل برای یک کمونیست باید اظهرمن الشمس می بود. اما متاسفانه هر چه پرنسیب و انقلابی گری چپ و کمونیست ها در دنیا بود را از جمله حزب ک ک، مسخره کردند. امپریالیسم به چیزی مثل غرب گرایی و ضد آمریکای و ضد اسرائیلی تشبیه شد تا از محتوی خالی شود. به خودشان هم دروغ گفتند تا سیاست حمایت از جنگ و “پرداختن به مساله اصلی جامعه یعنی سرنگونی جمهوری اسلامی” را توجیه کنید. چپ ها و کمونیست ها حقیقت را به مردم گفتند؛ اهداف واقعی جنگ آمریکا و اسرائیل را که رویارویی جهانی با دیگر کشورهای امپریالیستی و سرمایه داری در جهان و منطقه (از جمله دولت سرمایه داری ایران) و تشکیل خاورمیانه بزرگ با سیادت اسرائیل است را تاکید کردند. این حقیقت را گفتند که قرارداد ابراهیم، نسل کشی فلسطین و ویرانی غزه و بالاخره ویرانی و کوچک کردن ایران حتی با وجود جمهوری اسلامی، بخشی از این نقشه است. گفتن این حقایق نزد سلطنت طلب ها بشکلی افراطی تر حکم ارعاب و ترور می گرفت. گفتن این حقایق به معنی حمایت از جمهوری اسلامی و محور مقاومتی ها نام گرفت. ادامه جنگ، مصائب آن برای مردم، اهداف واقعی و اعلام شده از جانب همین دولت ها را نشان داد. نقش آنها در کشتار دی ماه به وسیله جمهوری اسلامی عیان شد. ارسال اسحله و پول برای گروه های مزدور و سناریو سیاهی در کردستان و دیگر مناطق ایران شروع شد. ترامپ با برخی اطلاعات گمراه کننده، اینها را هم علنی کرد. شکست استراتژی جنگی آمریکا و اسرائیل هر دو، با ایستادگی جمهوری اسلامی در برابر آنها و ایجاد بحرانی بزرگ در دنیا بر اثر بسته شدن تنگه هرمز، این دولت ها و طرفدارانش را در بحران فرو برد. بالاخره رودررویی چین و آمریکا و روسیه در این مقطع جنگی، بیشتر از گذشته ماهیت امپریالیستی و صهیونیستی- فاسیستی آمریکا و اسرائیل را در شروع این جنگ به مردم نشان داد.
به بقا جمهوری اسلامی کمک کردید
طرفداران جنگ و مشخصا حزب ک ک مدعی بودند که این جنگ میتواند رژیم را تضعیف و مردم را برای وارد کردن ضربه نهایی به رژیم کمک کند. این در حالی بود که مخالفین جنگ اهداف آمریکا و اسرائیل از جنگ را افشا میکردند. بدیهی بود که جامعه با همه دستاوردهای کار و زندگی و علم و صنعت آن در معرض نابودی قرار میگرفت. بدیهی بود که مبارزات مردم بعد از 47 سال از رودر رویی، زندان، اعدام، فلاکت و آوارگی میلیون ها نفر، قیچی خواهد شد و بشدت عقب رانده میشود. حمایت از جنگ آن اشتباه مهلکی بود که از طرف بخشی از مردم صورت گرفت اما احزاب سیاسی آگاهانه این انتخاب را کردند و موجب استیصال و نا امیدی در جامعه شدند. دست جمهوری اسلامی برای سرکوب بیشتر، باز گذاشته شد. جنگ دوازده روزه، اتفاقات دی ماه و نقش مخرب نیروهای ضد مردمی در اپوزیسیون و جنگ چهل روزه، اثبات کرد که مخالفین جنگ به مردم حقیقت را گفتند. بویژه کمونیست ها اهداف جنگ را دقیقا در ادامه سیاست های دولت های امپریالیستی و فاشیستی اسرائیل به طبقه کارگر و مردم گفتند. بر خلاف نظر و سیاست های حزب ک ک مساله اصلی جامعه به جنگ و مصائب آن شیفت کرد. معلوم شد که داستان صرفا رژیم چنج نیست و این دولت ها ادامه اهداف خود در جهان و مشخصا در منطقه و برای تشکیل خاورمیانه بزرگی که اسرائیل باید ژاندارم جدید آن باشد را دارند. طبعا جمهوری اسلامی برای بقا خود و در دفاع از کشوری که حاکمیت آن را دارد به مقابله همه جانبه دست زد و به یکباره چهره ای ملی و میهنی گرفت تا مورد حمایت بخش های بیشتری از مردم قرار بگیرد. موقعیت این رژیم که میرفت تا در اثر مبارزه مردم بیش از همیشه ضعیف شود، بیشتر از گذشته تقویت شد. تا جایی که در حین جنگ و با استفاده از فضایی که برایش فراهم شد همچنان سرکوب و اعدام زندانیان و مخالفینش را ادامه داد. رژیم با همه حملات و کشته هایش، تغییر نکرد، تسلیم نشد، جوانتر هم شد، تا اینکه بعد از جنگ و با همه دستاوردهایش و از جمله تبدیل شدن به قدرت جدیدی در منطقه و جهان، به عنوان یک دولت سرمایه داری یک دست شده تر به نسبت گذشته، بهتر بتواند مبارزات طبقه کارگر و مردم مبارز را عقب زده و سرکوب کند. جالب است که حزب ک ک ایران علاقه ای به شنیدن این فاکت ها ندارد و بی تابی می کند که هر چه زودتر مردم مبارزاتشان را بر علیه رژیم و آنهم برای سرنگونی اش ادامه بدهند. طبق معمول این سرنگونی هم قرار است بزودی اتفاق بیفتد. این جا هم خود فریبی میکنند. ظاهرا فقط این ها هستند که خبر ندارند که جنگی را که رئیس جمهور های پیشین امریکا قبل از ترامپ با ایران نکردند از جمله به دلیل همین موقعیتی است که امروز با بستن تنگه هرمز بر جهان تحمیل کرده است. نه تنها این بلکه این جنگ جمهوری اسلامی را به عنوان دولت و حکومتی قدرتمند تر از گذشته در میان قدرت های بزرگ دنیا رسمیت داد. و این اتفاق قطعا بر عمر سراسر جنایتش بر علیه مردم ایران افزود و آینده مبارزات طبقه کارگر، زنان، جوانان و مجموعا همه مردم مبارز هم دگرگون شد.
آلترناتیو انقلابی جمهوری اسلامی بطور قطع راهش را با توجه به تجربه جنگ و شکست افق و سیاست های صرفا ضد رژیمی، باز خواهد کرد. در این میان اپوزیسیون طرفدار جنگ دیگر افول کرده است. چپ پوپولیست به بن بست رسیده و نیروهای چپ و کمونیست در شرایط به مراتب مناسبتری هستند. در این میان جنبش کمونیسم کارگری میتواند و باید راه حل و سیاست های پر توان و سازمان یافته ای به طبقه کارگر و کمونیست ها برای آزادی، برابری و حکومت کارگری داشته باشد.
17 اردیبهشت 1405
7 می 2026
مبارزان کمونیست