اسد گلچینی
جنگ را با عنوان : جنگ علیه جمهوری اسلامی”به همه فروختند. اکنون باید بسیار روشنتر شده باشد که این جنگ اساساً علیه کشور ایران و نه صرفا رژیم آن بوده است. جمهوری اسلامی، چه در برابر مردم و چه در جنگ کنونی، همچنان برای بقا میجنگد. با این حال، همین جنگ موجب شد که در نگاه بخشهایی از افکار عمومی جهان، که تجربه زندگی با فقر، سرکوب، اعدام و کشتار در ایران را ندارند، ایستادگی جمهوری اسلامی در دفاع از ایران در برابر دو دولت فاشیست و بدنام قرن، به نفع آن تعبیر شود.
بدیهی بود که جنگ علیه ایران است، اما با آغاز فضای جنگی، و سرکوب صدای کسانی که این واقعیت را در داخل ایران و در محافل فکری جهان مطرح میکردند، به جایی نرسید؛ چرا که رسانههای بزرگ، در خدمت تحریف واقعیت و ترویج جنگ، روایت خود را به افکار عمومی تحمیل کردند.
در ایران، در غیاب طبقه کارگر سازمانیافته و نیروهای کمونیست و چپ متشکل، نسل کنونی،که میتوان آن را “نسل ضد” ایران نامید، در واکنش به سرکوب و تحمیل شرایط فلاکتبار اقتصادی، عمدتاً با کنشهای آنی، پراکنده و فاقد سازمانیافتگی وارد میدان شده است. این ویژگی در خیزشهای ده سال گذشته نیز مشهود بوده است. در چنین شرایطی، جریانهای راست و حتی فاشیستی توانستهاند از وضعیت بهرهبرداری کنند؛ از مولوی عبدلحمید در زاهدان تا بیرون آوردن شعار اوجلان و پ ک ک در باره زن و زندگی و آزادی، به عنوان هم تاکتیک و هم استراتژی و رضا پهلوی در خارج از کشور، همگی تلاش کردهاند با شعارهای مختلف، رهبری جنبشهایی که اساسا این نسل در راس آن بودند را به دست گیرند. این روند، در خیزش بزرگ دی ماه، با پروژههای مشترک موساد، سیا و رضا پهلوی و برخی گروه های ملیتانت نیز هم سو شد و دست جمهوری اسلامی برای کشتار و عقب نشاندن مبارزاتشان را موجب شد و هزینههای سنگینی برای جامعه به بار آورد.
ادامه سیاستهای جنگی اسرائیل و آمریکا در منطقه، از جمله در فلسطین، و تلاش برای تغییر موازنه قدرت در خاورمیانه از طریق تضعیف ایران، از جنگ دوازده روزه و دخالت در اعتراضات و خیزش دی ماه و اکنون جنگ گسترده و حتی نقشه برای تجزیه ایران، به مرحلهای حساس رسیده است.
در این میان، یکی از نتایج مهم جنگ، عقبنشینی جنبشهای مردمی در برابر جمهوری اسلامی و تقویت موقعیت آن بهعنوان “مدافع وطن” در برابر تهدید خارجی بوده است. بسیاری از مخالفان، چه در چپ و چه در راست، به دلیل تمرکز صرف بر ضدیت با جمهوری اسلامی، نتوانستند این واقعیت را ببینند و بهطور مستقیم یا غیرمستقیم در زمین جنگ بازی کردند.
به این ترتیب، در یکی از مقاطع تعیینکننده تاریخ ایران، جنگ نهتنها جامعه، بلکه صفوف مخالفان جمهوری اسلامی را نیز یک بار دیگر زیر و رو کرد.
برخی از مهمترین این شکافها عبارتاند از:
تمامی مدافعان نظم سرمایهداری، با طیفی متنوع، عملاً از جنگ و حتی حملات نظامی”هرچند با عنوان “ضربات سوزنی محدود به مراکز حکومتی” با هدف تغییر رژیم از بالا، حمایت کردند و تلاش داشتند این موضع را توجیهپذیر جلوه دهند.
در کردستان نیروهای سیاسی و گروه های جنبش ناسیونالیستی با رهبری حزب دمکرات و در ائتلاف هم پیمانی شش گانه، با حمله نظامی و دخالت دولت خارجی لبیک گفتند و عملا به عنوان مزدوران اسرائیل و آمریکا هماهنگ و تامین شدند و دفاتر نام نویسی در همه شهر و روستا های کردستان در میان جوانان فعال شد. این اتفاق بزرگ و سرنوشت سازی برای کردستان شد و جنبش ناسیونالیستی با این گروه و سازمان هایشان نه تنها دروازه ارتجاعی کردن مبارزات در کردستان را تماما نشانه گرفت بلکه مسیر جهنم و سناریوی سیاه در ایران را با تبدیل شدن به مزدوران جنگ اسرائیل و آمریکا علیه ایران، را نشان دادند.
در میان نیروهای چپ و کمونیست که سنتا نقطه مقابل دو طیف فوق بوده اند نیز تمایز و شکاف های جدی تری صورت گرفت.
بسیاری فعال چپ با پیوستن به محور مقاومتی ها، پرچم سرخ را پرت کرده و پرچم جمهوری اسلامی را به دست گرفتند. اینها با حس وطن پرستی و مقاومت در برابر تهاجم دولت خارجی به این صفوف پیوستند.
طیف چپ و کمونیست “نه به جنگ و نه به جمهوری اسلامی” یا هر فرمولبندی دیگری، هم مخالف جنگ و هم خواهان رفتن و سرنگونی رژیم بوسیله مردم است. مردمی که در جنگ گرفتارند و جمهوری اسلامی از وطنشان دفاع میکند. در زمانی که همه چیز بر سر سرنوشت، مرگ و زندگی و آینده یک کشور نود میلیونی در جنگ با اسرائیل و آمریکا است، این شعار حاشيه ای میشود. این لکنت زبان در معرفی بانی جنگ بیش از اینکه از احساس مسئولیت اجتماعی و سیاسی نشات بگیرد بیان ” موضع سیاسی” و انجام تکالیف کلیشه ای بود.
طیفی که چپ و سنتا از بازمانده های بلوک شرق، اما در دفاع از میهن در برابر تجاوز خارجی، در داخل و خارج ایرادی به شرکت و حضور در فراخوان های جمهوری اسلامی نداشت و یا دارای تردید های زیاد در این باره است.
چپ نوع حزب کمونیست کارگری با رهبری حمید تقوایی همچنان، چه در فضلی جنگی و چه با شروع آن، حامی خجول جنگ تحت عنوان “صلح و آزادی از مسیر سرنگونی جمهوری اسلامی می گذرد” ، عملا تمام امید و تخم مرغ هایش را در سبد جنگ ریخت و در فروختن اهداف جنگ اسرائیل و آمریکا به خود و مردم شرکت کرد. این حزب در جنبش سرنگونی طلبی بیشتر از اینکه به چپ و کمونیست هایی که نیروی اجتماعی و تحول بخش و انقلابی را در جامعه جستجو کند و سازمان بدهد و برای انقلابش آماده کند، به اهداف سرنگونی جمهوری اسلامی این بار از طریق حمله نظامی آمریکا و اسرائیل آویزان شد.
در میان چپ و کمونیست ها آن دسته که بدون هیچ حاشیه و اما و اگر، با هر استدلالی ، اهداف ناظر بر جنگ بر علیه ایران را تشخیص دادند و بر علیه جنگ تحمیل شده از سوی اسرائیل و آمریکا قاطعانه ایستادند و از هر گونه اغماض به ماهیت جمهوری اسلامی در جنگ برای بقا، تردید نکردند. این ها در آینده جامعه و رویارویی ها در مبارزه در همه عرصه ها طبقاتی و اجتماعی و سیاسی یکی از نقاط اتکا طبقه کارگر و کمونیسم و جبران کمبودهای تاریخی در سازماندهی انقلاب کارگری و احزاب کمونیستی و کارگری اش میتواند باشد.
مصائب ویرانگر جنگ و زخم های عمیق آن به ویژه اینکه از سوی دولت هایی که بزرگترین نسل کشی و جنایت برای تسلط بیشتر بر خاک و منابع و پول منطقه و دنیا را دنبال کرده اند بر پیکر ایران فراموشی ندارد. در این میان بدیهی است که سرنوشت تمامی این طیف و جریانات سیاسی با خاتمه جنگ، و با زخم های عمیق آن بر پیکر جامعه و با جمهوری اسلامی دیگری، زیر و رو میشود. جمهوری اسلامی که برای بازسازی دوباره جامعه، با شدت بیشتر و در موقعیتی حق به جانب، طبقه کارگر و اکثریت جامعه را به گذشته قبل از جنگ بر میگرداند که از محالات است.
۳ فروردین ۱۴۰۵
۲۳ مارس ۲۰۲۵
مبارزان کمونیست