اسد گلچینی
خبر این است: “جمهوریخواهان دموکرات و فدرالدموکرات” همراه با حزب کمونیست کارگری اعلام ائتلاف کردهاند. هدف اعلامی خلع ید سیاسی از جمهوری اسلامی است؛ هدف واقعی اما روشنتر از آن است که پنهان بماند: آویزان شدن به ارابهٔ جنگی دولتهایی که امروز برای ایران نقشه میکشند و تلاش برای یافتن جایگاهی در لیگ برتر اپوزیسیون بورژوایی سرنگونیطلب.
در این میان دو نشانه تعیینکننده وجود دار:
اول، طرح مجلس مؤسسان بهعنوان افق سیاسی و دوم، سکوت مطلق دربارهٔ حل مسئلهٔ کرد در ایران.این دو، شناسنامهٔ این ائتلافاند.
جنگ جاری علیه ایران یک بار دیگر صفبندی نیروهای سیاسی را جابهجا کرد. هر جریان بیش از گذشته به جنبشی که واقعاً به آن تعلق دارد نزدیک شد. در این میان حزب کمونیست کارگری نیز جایگاه خود را شفافتر کرد. دفاع از جنگ اسرائیل و آمریکا و امید بستن به حملهٔ نظامی برای سرنگونی جمهوری اسلامی، موقعیت این حزب را در همان جبههای تثبیت کرد که سالهاست به آن نزدیک شده است.
این چرخش ناگهانی نیست. ادامهٔ منطقی مسیری است که در تمام دوران رهبری حمید تقوایی ساخته و پرداخته شد: تبدیل یک حزب مدعی کمونیسم کارگری به حزبی پوپولیست، پروغربی و سرنگونیطلب که در هر جنبش و هر کشمکش سیاسی در جستجوی “متحدین طبیعی” خود در اردوگاه صرف سرنگونیطلبی بوده است. با چنین قطبنمایی، هر نیرویی در اپوزیسیون راست میتوانست به متحد بالقوه تبدیل شود.
اعلام ائتلاف کنونی در میانهٔ فضای جنگی، از یک سو بیانگر امید این حزب به سهم بردن از نتایج دخالت دولتهای خارجی در ایران است و از سوی دیگر انتخاب یک الگوی حکومتی بورژوایی برای دورهٔ پس از جمهوری اسلامی.
البته بدیهی است که اگر در شرایط واقعی فروپاشی یک رژیم، مجلس مؤسسان بهعنوان سازوکار تعیین حکومت بعدی مطرح شود، حتی نیروهای کمونیست نیز ناگزیرند برای حضور در آن آماده باشند. این انتخابی داوطلبانه نیست؛ توازن قوای اجتماعی آن را تحمیل میکند.
اما در مورد حزب کمونیست کارگری مسئله چیز دیگری است. اینجا سخن از مواجههٔ تاکتیکی با یک واقعیت تحمیلشده نیست. سخن از انتخاب آگاهانهٔ مجلس مؤسسان بهعنوان افق سیاسی است؛ آن هم نه در کنار نیروهای مدعی قدرت سیاسی مانند سلطنتطلبان یا مجاهدین در بطن جنبشی توده ای از پایین، بلکه در کنار مجموعهای از گروهها و شخصیتهای حاشیهای که بیش از هر چیز با جایگاه واقعی این حزب در اپوزیسیون بورژوایی تناسب دارند.
این میدان واقعی چنین ائتلافی است:
جایی برای جلب توجه فاتحان جنگ، یارگیری در میان مدعیان قدرت، و چانهزنی برای سهم بردن از آیندهای که دیگران طراحی کردهاند.
در چنین مسیری، طبیعی است که آخرین تردیدها دربارهٔ “کمونیست و کارگری” بودن این حزب نیز کنار برود. کشوی بایگانیشدهٔ نظریهٔ “حکومت انسانی” به جای حکومت کارگری، جستجوی متحد در امثال جنبش سبز، شعار ارتجاعی “اپوزیسیون اپوزیسیون نمیشویم”، دفاع از “حق آزادی بیان” برای رسانه موساد (ایران اینترنشنال) ، حضور در کنفرانس اسلو و امروز حمایت از جنگ و مجلس مؤسسان، همه حلقههای یک زنجیرند.
این روند چیزی جز فاصله گرفتن کامل از سنت کمونیسم کارگری و جنبش شورایی نیست.
انتخاب مجلس مؤسسان در شرایطی که سناریوی سرنگونی جمهوری اسلامی از طریق جنگ در دستور کار اسرائیل، آمریکا و متحدانشان در اپوزیسیون راست قرار گرفته است، بهمعنای ایستادن در نقطهای درست مقابل سنتی است که دههها ستون اصلی جنبش کمونیستی در ایران بوده است: جنبش شوراها.
برای کمونیستها، آلترناتیو تاریخی روشن بوده است:شوراها از پایین تا بالا؛از شورای محل کار و محله تا کنگرهٔ سراسری شوراهای کشور.
این همان سنتی است که پنجاه سال مبارزهٔ کمونیستی و کارگری در ایران بر آن استوار بوده است. اما حزب کمونیست کارگری در لحظهای که جنگی ویرانگر بر سر ایران سایه انداخته، آن سنت را کنار میگذارد و مجلس مؤسسان، آلترناتیو کلاسیک بورژوازی را جایگزین آن میکند.
اگر مجلس مؤسسان برای بخشهای مختلف اپوزیسیون بورژوایی مغازهای دولبه است،
سکوت مطلق این ائتلاف دربارهٔ “حل مسئلهٔ کرد” چراغ سبز به سلطنت طلبان و رفتار فاشیستی آنها در رفع ستم ملی در کردستان است. این سکوت، یادآور “طرح صلح” ترامپ برای فلسطین است: طرحی که مسئله را با حذف آن حل میکند.
واقعیت ساده است: در ایران هیچ اتحاد سیاسیای بدون پاسخ روشن به مسئلهٔ کرد اعتبار ندارد. در سنت کمونیسم کارگری، راهحل مسئلهٔ کرد همیشه بخشی جداییناپذیر از برنامهٔ سوسیالیستی و مبارزهٔ طبقاتی در ایران بوده است. اما حزب کمونیست کارگری اکنون وزن این بخش از برنامهٔ خود را هم کنار گذاشته است، برای آنکه شاید در میان فاتحان جنگ جایی در لیگ برتر سیاست ایران پیدا کند.
۲۶ اسفند ۱۴۰۴
۱۷ مارس ۲۰۲۶
مبارزان کمونیست