استراتژی اسرائیل برای ایران در جریان است

اسد گلچینی
جان بولتون، مشاور امنیت ملی دونالد ترامپ در دوره نخست ریاست‌جمهوری‌اش، در مصاحبه‌ای با الجزیره اظهار نظر روشنی درباره سیاست ناظر بر جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران دارد. او می‌گوید این جنگ بر اساس استراتژی اسرائیل و با تکیه بر امکانات، ابزار و قدرت نظامی آمریکا طراحی شده است.
از منظر افکار عمومی، پذیرفتن رهبری بنیامین نتانیاهو و اسرائیل بر دولت آمریکا دشوار، اما واقعی بود و نتایج این استراتژی و سیاست‌های مشترک در فلسطین و غزه همچنان در جریان است.
از مهم‌ترین اتفاقات پیش از آغاز جنگ با ایران، مصادره و منحرف‌کردن مبارزه مردم بود؛ مبارزه‌ای که سابقه آن به تأسیس جمهوری اسلامی و شکل‌گیری جنبش‌های کارگری، زنان، دانشجویی، بازنشستگان و دیگر اقشار معترض بازمی‌گردد. فضای مبارزاتی این جنبش‌ها به فضای جنگی تبدیل شد و “تغییر رژیم از بالا” به هر شکلی، از جمله از طریق حمله نظامی، در دستور کار قرار گرفت.
جریان‌های راستِ سلطنت‌طلب و دیگر احزاب و گروه‌های مشابه بسیج شدند و هم‌صدا کوشیدند از طریق ماشین بزرگ رسانه‌ای، ادبیات و فرهنگ این سیاست را تولید و ترویج کنند. حجم گسترده‌ای از دروغ، همراه با اشاعه سیاست‌ها و رفتارهای مستبدانه‌ای که گویا متناسب با وضعیت خاورمیانه و ایران و لازمه اداره عقب‌ماندگی و تولید منابع و کار ارزان است، به جریان افتاد. فضا چنان مهندسی شد که بخشی از مردم باور کردند کمک‌های ترامپ در راه است و “گارد جاویدان” وابسته به رضا پهلوی قرار است کار سرنگونی رژیم را تمام کند و فرمان حمله به مراکز دولتی صادر شد، کشتار هولناک دی‌ماه نیز محصول مشترک این روند و جمهوری اسلامی بود.
بخش بزرگی از مردم و حتی برخی سازمان‌ها و گروه‌های سیاسی با هر تفاوتی، قانع شدند که مبارزه یا انقلاب آن‌ها از طریق پیوستن به کمپین‌ها و سیاست‌های اسرائیل، آمریکا و حامیان ایرانی‌شان ممکن است. در نگاه آنان، حمایت از جنگ علیه ایران معادل جنگ با جمهوری اسلامی و سرنگونی آن بود و همراه با ترامپ و نتانیاهو تکرار می‌کردند که حملات “نقطه‌زن” کار را یکسره خواهد کرد.
آن بخش از مردمی که فریب خوردند و باور کردند سرنگونی جمهوری اسلامی بر اساس این سناریو ممکن است، نتوانستند ببینند فاصله میان سرنگونی تا استقرار دولتی دیگر، می‌تواند دوره‌ای بسیار پرمخاطره و خونین باشد که حتی خطر فروپاشی اجتماعی را در پی دارد چرا که جمهوری اسلامی یک پای ثابت و همیشگی این مخاطره است. با این حال، احزاب و سازمان‌های مدافع جنگ اسرائیل و آمریکا با ایران، هر یک بر اساس منافع و سیاست‌های خود، عملاً به مجری و مروج سیاست جنگی تبدیل شدند و در این مورد مرز روشنی میان پهلوی، رجوی، مهتدی، هجری، تقوایی و دیگران باقی نماند.
جنبش کارگری و سوسیالیستی و دیگر نیروهای ضدجنگ و مخالف “تغییر از بالا” به حاشیه رانده شدند و هنوز از شوک تغییر فضای مبارزاتی بیرون نیامده بودند که جنگ آغاز شد. تلاش سازمان‌یافته نیروهای سوسیالیست و آگاه در داخل کشور، علیه این فضا و ایجاد سازمان، هرچند با روشن‌بینی و جسارت آغاز شد، اما نتوانست بسیاری از نیروهای چپِ پراکنده یا ناروشن و مردد را با خود همراه کند. در خارج از کشور نیز بیشتر گروه‌ها و سازمان‌های تبعیدی دقیقا به دلیل نداشتن تحلیل مشخص و روشن در برابر جنگ و همه عوامل دخیل در آن و تردید در بین دوره انقلابی و فضای جنگی و استنتاج در مورد هر کدام، بی تاثیر شدند و نتوانستند در برابر هجمه راست و فاجعه پیش‌رو، نیرویی سازمان‌یافته ایجاد کنند.
جنگ، با همه چهره و نتایج فاجعه‌بارش، نه بر سر جمهوری اسلامی بلکه مستقیماً بر سر مردم ایران فروریخت چرا که امکان خنثی کردن مردمی که برای سرنگونی اش خیز بر داشته بودند را پیدا کرد. در تصور دشمنان مردم و حذف‌کنندگان آن‌ها از صحنه مبارزه، مصائب جنگ امری فرعی تلقی می‌شود و هدف اصلی سرنگونی جمهوری اسلامی است؛ حتی اگر، چنان‌که گفته می‌شود، “برای تسلیم‌کردن، مانند ژاپن، بمب اتم بر شهرها ریخته شود”.
نقشه اسرائیل برای ایران، بنا بر این تحلیل، همان است که سال‌ها دنبال شده: تبدیل ایران به کشوری یا مجموعه‌ای از جوامع عقب‌مانده، ویران، سرگردان و وابسته به اسرائیل و آمریکا. از نخستین گام‌ها، “آزادسازی” کردستان عنوان می‌شود؛ پروژه‌ای که بنا به اظهار نظر و فعالیت حزب دمکرات کردستان و گروه هایی که در اطراف دارد، گفته می‌شود مقدمات آن از مدت‌ها پیش فراهم شده و قطعه ای از این پازل اسرائیل هستند که با همه وجود به استقبال ان رفته اند تا سراب کردستان عراق برای آنها نیز متحقق شود که خود می‌تواند مرحله‌ای تازه از فروپاشی را رقم بزند.
بدیهی بود که دستور کار جامعه، به‌جای تقابل با جمهوری اسلامی، به مقابله با جنگ و پیامدهای آن کشیده شود. در چنین شرایطی، جنبش کارگری و دیگر جنبش‌های مبارزاتی، چهره‌ها، رهبران و تشکل‌های فعال عملاً به حاشیه رانده شدند و میدان در اختیار گردانندگان جنگ و حامیان آنان قرار می‌گیرد.
در چنین وضعیتی، کمونیست‌ها ـ همان‌گونه که در مواجهه با سیل و زلزله برای کاهش آسیب‌ها تلاش می‌کنند ـ باید هم‌زمان با تخفیف پیامدهای جنگ، در صدد منسجم کردن خود این وضعیت جنگی و ایجاد توان برای مقابله با سناریوهای مختلف باشند.
  کردستان اما، در عین حال که می‌تواند به دروازه ارتجاع بدل شود، این ظرفیت را نیز دارد که به دروازه تمدن و مبارزه‌ای مشترک علیه سناریوی سیاه پیشِ رو تبدیل شود. این پتانسیل، هرچند ضعیف و پراکنده، بالقوه وجود دارد و می‌تواند در اتکا به وجود جنبش کارگری و سوسیالیستی، جنبش برابری طلبانه زنان و جوانان انقلابی در داخل از یک طرف و کادر ها و شخصیت های آن در خارج کشور چنانچه بخواهند، زمینه‌ساز خیزشی بزرگ میتواند باشد؛ امری که نیازمند تمرکز و سازمان‌دهی آگاهانه است.
۱۳ اسفند ۱۴۰۴
۴ مارس ۲۰۲۶