اخیراً آقای سیامک قبادی از برنامهٔ تلویزیونی «جنبش»، میزگردی با حضور آقایان مهرداد وهابی، محمدرضا شالگونی، داریوش نویدی، فرخ نگهدار و خانم میهن جزنی برگزار کرده که موضوع آن حول کتاب “مارکسیسم اسلامی یا اسلام مارکسیستی” دور میزد و دو مسئله در این برنامه مورد کندوکاو قرار گرفت:
۱- اثبات اصالت تعلق و یا عدم تعلق کتاب “مارکسیسم اسلامی یا اسلام مارکسیستی” به بیژن جزنی.
۲- اهمیت کتاب با توجه به شرایط سیاسی روز ایران.
با دیدن برنامه، برای هر بینندهای هیچ شک و تردیدی باقی نمیماند که فراافکنی و ایجاد شک و شبهه آقای فرخ نگهدار دربارهٔ اصالت تعلق کتاب به بیژن جزنی کاملاً بیجا و از منافع سیاسی سرچشمه میگیرد. او در واقع میخواست نویسندهٔ کتاب تعلق اصیلتری به اندیشهٔ او داشته باشد تا راحتتر به توجیه خطمشی خط امامی خود در اوایل انقلاب و حمایت همیشگیاش از جناحهای رژیم جمهوری اسلامی بپردازد. آقای فرخ نگهدار همیشه بیژن جزنی را رهبر و راهنمایی خود در مبارزه سیاسی دانسته است. اینکه اگر بیژن جزنی در سال 57 زنده بود چه برخوردی به پدیده حکومت اسلامی میکرد، نمیتواند مورد مداقه ما قرار گیرد. با اینکه دیدگاههای جزنی نسبت به جناحهای دیگر فدایی مثل پویان و احمدزاده به حزب توده نزدیکتر بود و روند توده ای گشتن سریع اکثریت فدایی در سال 57 ریشه در همین غالب بودن دیدگاه جزنی بر فدایی داشت، اما در مورد انتخاب سیاسی شخص نمیتوان به قضاوت مطلق نشست. فرخ نگهدار در “تاریخ سی ساله” و “نبرد با دیکتاتوری” میتواند خود را پیدا کند، اما در جزوه “مارکسیسم اسلامی یا اسلام مارکسیستی” به مشکلاتی برمیخورد. مثلا در این سند آمده است: ” ما هیچ گاه به سندیت و اعتبار دستگاهی که دیر یا زود در مقابل انقلاب قرار خواهند گرفت ولو به عنوان تاکتیک کمک نخواهیم کرد، ولی مادامی که این مراجع در مقابل دستگاه حاکمه قرار گیرند و علیه ما وارد عمل نشده اند، از هماهنگی با آنها ابائی نخواهیم داشت”. اینها چیزهایی نیست که فرخ نگهدار بتواند آن را تحمل کند.
اما از عدم حمایت از جریانات ارتجاعی اسلامی تا مبارزه با آنها زمین تا آسمان فاصله است و این چیزی است که طرف مقابل بحث فرخ نگهدار، آقای وهابی و شالگونی، نه میتوانند از این جزوه، آن را بیرون بکشد و نه در تاریخ جریان توده ای و فدایی وجود دارد.
دربارهٔ اهمیت کتاب در شرایط سیاسی روز آقای مهرداد وهابی و بقیه زحمت بیهوده میکشند. این کتاب، نظیر دیگر کتابهای بیژن جزنی و کلاً چپ ملیگرای ایران، فاقد نظریه مقابله با مذهب و مبارزه با جنبش اسلامی است. و نه تنها این، بلکه در متن آن کاملاً خواهان حمایت و همکاری با جریانهای اسلامی نیز است. نه فقط مجاهدین، بلکه دیگر نحلههای اسلامی و ” مراجع”. بیژن جزنی مبارزه با مذهب را چپ روی میدانست و میگفت این وظیفه فردا، زمانی که در قدرت سیاسی قرار گرفتیم میباشد.
مسلماً بیژن جزنی با نیروها و کسانی نظیر مصطفی شعاعیان، که اصلاً میخواستند در گروههای اسلامی ذوب شوند و دنبال فتاوی از آخوندها برای فریب تودهها میگشتند و آلاحمد برایشان بزرگوار و الگو بود، متفاوت بود و حداقل بر استقلال ایدئولوژیک و تشکیلاتی چپ سکولار از جریانات مذهبی و ارتجاعی پای میفشرد. شاید این هم جنبه دیگری است که فرخ نگهدار را برآشفته میکند. به هر حال از این نقطه نظر در این جزوه بیژن جزنی نکات مثبتی یافت میشود.
چپ ملیگرا پیشینهٔ مبارزه با مذهب، مبارزه برای مدرنیسم، مبارزه برای حقوق زن و… ندارد، بخصوص در دوره برزخ دهه 40 و 50 که مشی چریکی جای مبارزه اجتماعی و سیاسی را گرفت. این نحله چپ صادق هدایت و علی دشتی و….از خود بیرون نداد. وظیفه مبارزه با مذهب و جنبش ارتجاعی اسلامی در سیاست آنها غایب بود. و نه تنها این بلکه خویشاوندی با بخشهایی از آنها که مقابل حکومت شاه قرار داشتند، وجود داشت.
این پیشینه را نمیشود امروز با رجوع به یک سند خلق کرد. تا پیش از جنبش زن، زندگی، آزادی، بهسختی میشد این چپ را قانع کرد که حجاب و بیحقوقی زن و سکولاریسم و مدرنیسم، مانند مسائل اقتصادی، مسئلهای با اهمیت و درجهٔ اول در زندگی مردم است. در مقابل، با طرح این پاسخ روبرو میشدیم که حجاب و سکولاریسم و… مسئلهای ثانویه ای است و مطالبهای خردهبورژوایی است و… . برای همین حتی یک مبارز حقوق زن کمی شناخته شده با چهره شکستن حجاب اجباری و آپارتاید جنسی و قوانین اسلامی در این صف ظاهر نشده است. حالا امروز، بعد از جنبش زن، زندگی، آزادی و برجستهشدن این مطالبات “سطحی”، چپ ملیگرا دنبال این است تا تاریخی از مبارزه علیه مذهب و برای سکولاریسم و حقوق زن و… برای خود جستوجو کند. بدون اینکه بخواهم همهٔ چپ ملیگرا را با یک چوب برانم، باید بگویم اتفاقاً بیژن جزنی از جمله کسانی است که ساختن تاریخ مبارزه با مذهب و اسلام سیاسی با رجوع به او غیرممکن است. حداقل، مثلاً کسانی نظیر حمید مؤمنی، با کتاب «مقدمهای بر تاریخ» که امضای م. بیدسرخی را داشت، در روشنگری اذهان نوجوانان و جوانان دورهٔ من نقش داشتند. اما در کتابهای بیژن جزنی بیشتر سیاست آشتی با مذهب و نیروهای مذهبی یافت میشود. این را در ادامه نشان میدهم.
جالب است کسانی امروز به صرافت پیدا کردن اندیشههای مبارزه با مذهب در تاریخ فدایی و تودهای و کلاً چپ ملیگرا افتادهاند که خودشان تا چند سال پیش مینوشتند وظیفهٔ چپ، «تفسیر مترقی از اسلام» و مدرنکردن اسلام از طریق اصلاحات در آن است. محمد را پیامبر مدافع حقوق زن قلمداد میکردند و مثل آقای شالگونی در مطلبی با عنوان مدرنیته و اسلام مینوشتند: «اسلام با توجه ویژه به حمایت از زنان شکل گرفته است». من با نوشتههای آلوده به مذهب و سنت اسلامی آقای شالگونی در نشریهٔ راه کارگر آشنا هستم و آنها را مفصلاً مورد نقد قرار دادم. برای نمونه، فقط چند فاکت از او را در اینجا میآورم. مسلماً چنین افکاری هیچگاه نمیتوانستند مردم ایران را که در مقابل هیولای اسلام و حکومت اسلامی قرار داشته و دارند، جذب چپ و سوسیالیسم کنند.
” در هیچیک از کشورهای منطقه خاورمیانه تاکنون هیچ جنبشی به اندازه اسلامگرایی نتوانسته است زنان را برای شرکت در تظاهراتهای سیاسی به خیابان بکشاند و آنها را از اسارت خانه رها سازد و به جنبش اجتماعی جلب کند. ( زنان و قدرت سیاسی در ایران، شالگونی، راه کارگر شماره 104)
” ……با این همه در هیچ یک از کشورهای اسلامی تاکنون هیچ جنبشی نتوانسته است به اندازه اسلامگرایی زنان را برای شرکت در تظاهرات سیاسی به خیابان بکشاند. اما حکم شریعت هر چه باشد، زنانی که برای تظاهرات سیاسی به خیابان میریزند، دیگر به آسانی در خانه زندانی نخواهند شد و درست همین زنان حکم شریعت را در باره زنان زیر سوال خواهند برد. کاری که در ایران هم اکنون هم اکنون آغاز شده است. (زن و قدرت سیاسی در ایران، شالگونی راه کارگر شماره 104)
“در هر حال نباید فراموش کرد که اسلامگرایی در عین حال که بزرگترین جنبش گذشته گرا در تاریخ کشورهای اسلامی است، جسورانه ترین بدایع و بدعتها را نیز در تفکر دینی توده مسلمان دامن زده است. به این اعتبار اسلامگرایی فقط شورشی علیه مدرنیسم نیست، بلکه یکی از راههای پیشروی مدرنیسم هم هست. راهی متناقض و بشدت دردناک.” ( همانجا)
از این نظر ساختن تاریخی از مبارزه با مذهب و حتی مبارزه با اسلام اسلامی در چپ ملیگرای ایرانی ناممکن میباشد. کتاب یا جزوه ” مارکسیسم اسلامی یا اسلام مارکسیستی” هم کمکی به این چپ نمیکند. اگر کمونیست و چپی میخواهد واقعا تاریخی از مبارزه بر علیه مذهب و جریانهای سیاسی مذهبی برای خود بسازد، این کار را نمیتواند با آثار جزنی صورت دهد. این را باید در جای دیگری در کمونیسم ایران جستجو کند. من در این مطلب نشان میدهم اندیشه و متد ملیگرایانه بیژن جزنی و متد او در برخورد به مذهب و جنبش اسلامی همان اندیشه و متدی است که تاریخ کمونیسم ملیگرا و غیرکارگری ایران را پر کرده است. یافتم یافتم اقایان وهابی و شالگونی و…برای شرائط سیاسی حاضر بیهوده است و نسل جوان به آن وقعی نخواهد گذاشت.
بیژن جزنی و مذهب
تنها کسی در میان رهبران فدایی که در زمان رژیم سلطنت حرفی زده و چیزی نوشته و سیاست و تاکتیکی را توضیح داده، بیژن جزنی است. بقیه عموما در باره مشی چریکی مطالبی کوتاه دارند. موضع بیژن جزنی نسبت به برخی گروههای چریکی دیگر مانند گروه فلسطین ( شکرالله پاک نژاد و دیگران) در رابطه با مذهب بسیار بهتر و قابل تحمل تر است. او گسترش مذهب را درست نمیدانست، اما از گروههای مذهبی و آخوندها در مبارزه با رژیم در برخی موارد حمایت میکرد و آنها را مترقی میدانست.
بیژن جزنی سعی کرد، نه در برخورد با مذهب، بلکه در برخورد با مجاهدین آن زمان که رقیب چریک فدایی در مشی چریکی بودند، تزهایی ارائه دهد. او البته انتشار بیرونی آن تزها را مفید نمیدانست و کلا نسبت به برخورد با ” مذهب توده ها” حساس بود و ادعا داشت که حزب توده در برخورد به مذهب چپ روی کرده بود و چنین ” چپ روی” نباید تکرار شود.
“حزب توده، سی سال قبل با روشهایی که گاه ضدمذهبی بود، پا به میدان مبارزه سیاسی گذاشت. چنانچه میدانیم این حزب طی دوره دوازده ساله ۱۳۲۰- ۱۳۳۲ اشتباهات فاجعه آمیزی مرتکب شد، که هر کدام برای رمیدن تودهها از آن کافی بود.” از کتاب مارکسیسم اسلامی و یا اسلام مارکسیستی، نوشته بیژن جزنی
هر کسی با حزب توده و برخورد آن با مذهب از ابتدا تا انتها آشنا باشد، میداند که حزب توده تنها کاری که نمیکرد همین نقد مذهب بود و اتفاقا همیشه از همان سال 1320 تلاش میکردند تا حرفهای خود را با سخنان علی و حسین و محمد متبرک کنند و به خورد مردم دهند. ولی بیژن جزنی اعتقاد داشت که حزب توده در برخورد با مذهب چپ روی کرد!!!
بیژن جزنی با همه اینکه از خمینی و بازرگان به عنوان جریانات ضد امپریالیستی تجلیل میکند، اما در مقابل برخی از نمودهای عقب ماندگی در چریکهای فدایی میایستد. مثلا جایی زیر عنوان انتقاد به چپ روی در مبارزه مسلحانه به عقب ماندگیهایی در چریکهای فدایی اشاره میکند که عجیب و غریب میباشد.
“….در بخش دیگری از جنبش به دنباله روی از تمایلات قشرهای معینی از خرده بورژوازی کشیده نمیشدیم و به سینماها، فروشگاهها، و فلان مجله که عکس لخت چاپ میکند حمله نمیکردیم. اینها تاوان برداشتهای نادرست از مبارزه مسلحانه در شرائط فعلی است. (نبرد با دیکتاتوری)، بیژن جزنی
بیژن جزنی استفاده تاکتیکی از مذهب و شعائر و فرهنگ مذهبی ” توده ها را صحیح و کاربست آن را در شرائطهای مختلف درست میدانست.
” با این مقدمه، به این بحث میپردازم، که مذهب و بطور اخص اسلام بمثابه استراتژی و تاکتیک، چه نقشی میتواند در جنبش معاصر ما و باز به طور اخص جنبش مسلحانه ایفا کند. این پدیده که محفل یا محافلی، اسلام را در کنار مارکسیسم – لنینیسم بپذیرند، و آن را بمثابه استراتژی و تاکتیک مطرح سازند، ما را بر آن میدارد که با دقت و احساس مسئولیت ایدئولوژیک در قبال جنبش انقلابی، این پدیده را بشناسیم و نیروی خود را در این راه با توسل به تاکتیکهای انحرافی به هدر ندهیم.
قبل از ورود به مطلب، تأکید این تذکر لازم است، که تعلیم مبانی ایدئولوژیک در زمینه مورد بحث، و داشتن شناخت کامل از جانب فعالین و عناصر مبارز کمونیست، به این معنی نیست که مصالح تاکتیکی جنبش را فراموش کرده و در سطح جامعه و تودهها در شرایط حاضر، دست به تبلیغ و مبارزه ایدئولوژیک بر ضد مذهبیون مارکسیست بزنیم. هدف این است که این برداشتها و تعلیمات ایدئولوژیک اساساً در درون جریان مارکسیسم محدود مانده، و در شرایط حاضر موجب درگیری و برخورد سیاسی در درون جنبش مسلحانه نشود.” از کتاب مارکسیسم اسلامی یا اسلام مارکسیستی، بیژن جزنی
بیژن جزنی تلاش داشت تا مجاهدین سکولار شوند و یا بقول او ” مارکسیست- لنینیست شوند. او اصلاحات در مذهب اسلام را رد میکرد و آن را مفید نمیدانست، اما استفاده از مذهب در ” تدارک انقلاب” و “بسیج توده ها” را گاها مفید میدانست. او کاربست مذهب در مبارزه را “در سطح استراتژیک” بنفع ” مبارزه مسلحانه” نمیدانست. اما اعتقاد داشت در سطح تاکتیکی حتی نیازی نیست که جریان مذهبی باشد تا تاکتیک مذهبی برای “تدارک انقلاب” و “بسیج توده ها” اتخاذ کند، بلکه خود “غیرمذهبیها” هم برای بسیج توده ها میتوانند به مذهب و احساسات مذهبی مردم دست ببرند. ( دقیقا شیوه حزب توده در سیاست) دقیقا به دلیل همین دیدگاه است که جزنی در تاریخ سی ساله از قیام ارتجاعی 15 خرداد سال 42 به رهبری خمینی حمایت میکند و آن را مترقی میشمارد. در ادامه به این میپردازم. حزب توده در آن زمان به دلیل روابط حسنه ایران و شوروی قیام 15 خرداد را ارتجاعی میدانست که مورد نقد جزنی قرار گرفته است. حزب توده چند سال بعد با تیره شدن روابط دیپلماتیک شاه و شوروی، موضع خود را عوض کرد و قیام 15 خرداد را مترقی ارزیابی نمود. بیژن جزنی مینویسد حزب توده در پی تحلیل نیروهای مترقی در باره قیام 15 خرداد موضع خود را عوض کرد..
” ارزیابی اشتباه در تعیین نیروهای بالفعل و بالقوه و پربهادادن به تمایلات مذهبی قشرهای محافظه کار جامعه، موجب شده بورژوازی ثمربخش بودن تاکتیکهای مذهبی را تأیید کند. این مسئله واجد اهمیت زیادی است و ما به تحلیل مشروح تری از آن میپردازیم. اصولاً بکار گرفتن تاکتیکهای مذهبی مستلزم اعتقاد به مذهب نیست. بعبارت دیگر ممکن است عناصری غیرمذهبی نیز برای تدارک انقلاب و به حرکت در آوردن تودهها به فکر استفاده از تاکتیکهای مذهبی بیفتند. ولی باید توضیح داد که در مورد دوستان مذهبی ما، تأکید روی بکار بستن تاکتیکهای مذهبی با ایدئولوژی و استراتژی آنها هماهنگی دارد. اول ببینیم تاکتیکهای مذهبی چه خصوصیاتی دارند و در مرحله فعلی مبارزه به چه صورتهایی میتوانند ظاهر شوند…..” از کتاب مارکسیسم اسلامی یا اسلام مارکسیستی نوشته بیژن جزنی.
غرب مسیحی استعماری و اسلام ضد استعمار
از نظر بیژن جزنی ” غرب مسیحی” ” شرق مسلمان” را استعمار کرد و این موجب شد تا دین اسلام و دستگاه مذهبی مربوط به آن حالت تدافعی گرفته و خصلت ضد استعماری پیدا کرده است. میبینیم که به جای سرمایه داری و امپریالیسم، سرزمین مسلمانان و مسیحیان نشسته است و از اینجا به مذهب استعماری و ضداستعماری نقب زده شد.
” معذالک در قرون اخیر استعمار غرب ملل و اقوام اسلامی را در موقعیت تازه ای قرار داده است. با توجه به اینکه کلیه سرزمینهای اسلامی از شمال آفریقا گرفته تا اندونزی سرزمینهایی بوده است که مورد تجاوز استعمار مسیحی غربی، دین اسلام و دستگاه مذهبی مربوط به آن به حالت تدافعی درآمده و خصلت ضد استعماری ملل و اقوام استعمار زده این سرزمینها روی جناحهایی از دستگاه روحانیت اثر گذاشته است….”
با تقسیم جهان به مسیحی و مسلمان از شریعتی و آل احمد تا شالگونی آشنا هستیم. این تز علی شریعتی و ال احمد و همه جریانات مرتجع اسلامی میباشد. بیژن جزنی هم با همین تز و تئوری به سراغ جنبش اسلام سیاسی در دوره خود میرود. بیژن جزنی به جای اعلام مبارزه با این جریانات ” ضد استعماری” و طرد آنها، بر مثبت بودن حرکت آنها تکیه میکند و میگوید حتی غیرمذهبیها که در اینجا منظورش جریانات چپ میباشد میتوانند خودشان از تاکتیک مذهبی بهره ببرند.
در ادامه جزنی با صغرا کبرا بافتن، اعلام میکند: ” خرده بورژوازی میزبان دو ایدئوزی بورژوازی و کارگری است” . یعنی از نظر او سوسیالیسم کارگر با اسلام بورژوازی میزبان مغز خرده بورژوازی شده اند و البته در نهایت پیوند این دو ایدئولوزی در یک تن و یا یک مغز را به بورژوازی ملی نسبت میدهد و از درجه ” انقلابی” این پیوند کمی میکاهد. او مینویسد : “همانطور که احزاب بعث در کشورهای عربی ترکیبی از ناسیونالیسم و سوسیالیسم هستند و در مراحلی از مبارزه ضد امپریالیستی جنبه ترقی خواهانه دارند، ترکیب اسلام و سوسیالیسم برای مبارزه ملی توده ای ضد امپریالیستی ایدئولوژی خرده بورژوازی است. !!! ( معلوم نیست فرق اون مرحله اول مبارزه ضد امپریالیستی با این دومی در چیست).
البته جزنی رادیکال میشود و بقول خودش مدعی میشود که در این مرحله جنبش ضد امپریالیستی باید ” مبارزه طبقاتی” را هم واردش کرد. ( دیگه جریان خیلی رادیکل و تند شده است! خلاصه حرف جزنی این است که مجاهدین برای اینکه خرده بورژوا نباشند، باید به جای اسلام به مارکسیست – لنینیست در مبارزه مسلحانه تکیه کنند، زیرا اسلام ایدئولوزی کارگری نیست، بلکه ایئولوزی بورژوازی ملی و خرده بورژوازی است.
فکر میکنم فقط مغزهای همان عناصر چپ ناسیونالیست قادر به درک “میزبانی اسلام و مارکسیسم به عنوان ایدئولوزی کارگر و بورژوا در خرده بورژوازی” و درک این “تئوریها” میباشد. بیژن جزنی بالاخره همت میکند و مبارزه طبقاتی را به مبارزه ملی میافزاید تا رتبه مبارزه طبقاتی در جنبش ملی کمی بالا رود و خواسته های طبقات ستمکش در برنامه انقلاب ملی و ضد امپریالیستی گنجانده شود!!!
” در این مرحله از تکامل اجتماعی که بورژوازی ملی به سود بورژوازی کمپرادور تحلیل رفته و نظام فئودالیسم نیز در شرف نابودی است و یک نظام سرمایه داری وابسته جایگزین شده، در نتیجه، مرحله انقلاب بورژوا- دموکراتیک سپری گشته و جنبش ترقیخواهانه ملی، فقط میتواند در جهت انقلاب تودهای، مبارزات را رهبری کند. در این شرایط، توجه اساسی به مبارزه طبقاتی الزامآور است. در شرایط حاضر، مبارزه ضدامپریالیستی با منافع طبقاتی توام گشته و در نتیجه ضروری است، که خواستههای طبقات ستمکش در برنامه انقلاب گنجانده شود.” مارکسیست اسلامی یا اسلام مارکسیستی از بیژن جزنی
عجب پیشرفتی در مبارزه ملی حاصل شده است. ” حالا که جنبش ترقیخواهانه ملی فقط میتواند در جهت انقلاب توده ای!!، مبارزات را رهبری کند….توجه اساسی به مبارزه طبقاتی الزام آور است. مبارزه طبقاتی پرولتاریا توسط جزنی از یک درب کوچک پشتی به جنبش ترقیخواهانه ملی و اسلام ضد استعمار افزوده شد و میگوید حالا دیگر باید به آن توجه جدی داشت.
بیژن جزنی، ادامه سیاست حزب توده و جبهه ملی با مشی مسلحانه
بیژن جزنی در بیشتر نوشته های خود بمانند یک عضو جبهه ملی و حزب توده ظاهر میشده است و نقدها و جمع بندیهایی از سیاستهای آنها ارائه میداد. 90 در صد دو جلد تاریخ سی ساله و بقیه نوشته هایش (به جز نوشته های کوتاه در باره لزوم مبارزه چریکی و مسلحانه) در این قالب میگنجد. تاریخ نویسی بیژن جزنی وقایع نگاری سیاسی و تشکیلاتی از جبهه ملی و حزب توده و بقیه احزاب آن زمان میباشد. جنبشهای اجتماعی از جمله جنبش کارگری در آن غایب هستند. 30 سال تاریخ نوشته شده است بدون تاریخی از جنبش کارگری و تاثیرات آن در جامعه در یکی از متحول ترین دوران یعنی دوره 1320 تا 1332.
به این جمع بندی او برای مثال از عملکرد جبهه ملی در سال 1340 که با آمدن دولت امینی، جبهه ملی فضایی برای فعالیت نسبتا علنی یافت، توجه کنید:
“…مشی سازمان دانشجویان و جبهه را در مقابل امینی میتوان اینطور جمعبندی کرد:
- بی عملی رهبران جبهه در مقابل امینی به خاطر حفظ او، نه فقط با مصالح جبهه مطابقت نمیکرده، بلکه نهایتا به سود امینی هم نبود. جبهه ملی میبایست با جلب مردم به مبارزه نقش موثری در اوضاع بازی کند. بطوریکه حمایت و یا عدم حمایت او از امینی تاثیر واقعی داشته باشد.
- فشار جناح چپ جبهه برای بدست آوردن حقوق و امکانات سیاسی بجا بود
- در تضاد دربار و امینی میبایست عملا از امینی حمایت میشد تا زمینه های رشد جنبش حفظ شود و گسترش یابد. سقوط امینی عملا بمعنی بازگشت دیکتاتوری بود.
- زد و بند همکاری مرتجعین جبهه ملی با مخالفان امینی صریحا مغایر با خصلت ملی جنبش ملی بود و اقدام آگاهانه در این جهت بمنزله خیانت تلقی میشد.” از تاریخ سی ساله، بیژن جزنی
بیژن جزنی به عنوان یک ملیگرا نه تنها برای جبهه ملی نسخه مینوشت، بلکه چگونگی استفاده از تضادهای درونی جناحهای مختلف حکومت شاه و پشتیبانی از این و آن دولت را هم تئوریزه میکرد. جزوه نبرد با دیکتاتوری او توضیح چگونگی استفاده از جناحهای حکومت شاه در مقابل دیکتاتوری شاه میباشد. به این برمیگردم.
بیژن جزنی مرتب به عنوان یک ملی گرا دست به جمعبندی از ملیگرایی این و آن، از مصدق تا بازرگان و خمینی و…میزده است.
باز هم برای مثال در تاریخ 30 ساله جلد اول صفحه 84 به جمعبندی از خصوصیات و روشهای مصدق میپردازد و مینویسد که : ” …1- مصدق خود با جنبش رشد کرد. در مرحله اول به نقش ارتجاع کم بها داد، ولی در عمل به اهمیت آن پی برد….”
او با شمردن شش خصوصیات ” انتقادی” از این نوع به 5 خصوصیت ممتاز او میپردازد. از جمله خصوصیات ممتاز او، شناخت از روحیه توده ها، استفاده از تضاد انگلیس و آمریکا در مسئله ملی و شناساندن جنبش ملی به جهانیان و و دفاعیات او در دادگاه که حیثیت ملی را بالا برد نام برده میشود.
بیژن جزنی و اسلام سیاسی
در حالی که بیژن جزنی تمام مبارزه جویی خود را در مبارزه با استعمار و مبارزه ضد امپریالیستی خلاصه میکند برای اسلام سیاسی هم سهمی در این جنبش قائل است و اعتقاد داشته است باید برای وحدت صفوف ضدامپریالیستی خلق تلاش کرد. او اعتقاد داشت که فرهنگ وارداتی متروپل روحانیت را مورد تهاجم قرار داده است و بخشی از روحانیت در مقابل آن مقاومت میکند و این مقاومت بخشی از جنبش ضد امپریالیستی و ضد استبدادی و مترقی است که خمینی از جمله نمایندگان میباشد.
“با الغای فئودالیسم آن بخش از قشربالایی جامعه روحانی که وابسته به فئودال بود تضعیف شده، حاکمیت بورژوازی کمپرادور و انقیاد از بورژوازی بوروکرات ( رژیم) را پذیرفت. ولی قشر وابسته به بورژوازی ملی در حالی که پیشاهنگ بورژوازی ملی دچار شکست شده بود از مبارزه باز نایستاد….رژیم که با دست انداختن روی اوقاف بخشی از بنیاد استقلال جامعه روحانی را در هم شکسته بود خواستار انقیاد کامل این جامعه بود. رژیم به روحانی مطیع و منقاد نیاز داشت که با آن همچون دیگر سازمانهای تابع خود رفتار کند. چنین روحانیتی نمیبایستی در مقابل فرهنگ مهاجم مقاومت کرده و به عنوان یک ” قطب” سنگری برای اپوزیسیون بشمار رود. به این ترتیب مبارزه بخشی از جامعه روحانی با رژیم، قسمتی از مبارزه ضد امپریالیستی و ضد استبدادی بشمار میرود، و جنبش روحانیت به مثابه بخشی از جنبش بقایای بورژوازی ملی و خرده بورژوازی بطور کلی شناخته میشود………………….در حال حاضر خرده بورژوازی انقلابی برای تصاحب رهبری امتیازهای زیر را دارد: 1- بورژوازی ملی در ایران یک سنت مبارزه ضد استعماری یک قرنی دارد. با اولین بارقه های ترقی خواهانه در صدارت میرزا تقی خان امیرکبیر آغاز شده و تا جبهه ملی و سرانجام مبارزه جویی خمینی ادامه یافته است…”
بهتر از این نمیتوان سیمای جنبش ملی – اسلامی را در ایران ترسیم کرد. از میرزاتقی خان امیرکبیر تا خمینی در این جنبش سهیم هستند.
جناح مترقی روحانیون
آخوند ضد امپریالیست و “ضد استبداد” همیشه در دستگاه فکری ناسیونالیسم چپ و دستگاه فکری توده ایستی جایگاه خاصی دارد. آنها با ذره بین دنبال جناح ” مترقی” میان آخوندها میگردند. بیژن جزنی هم ما را از این نقطه نظر بی نصیب نمیگذارد و خمینی را به عنوان جناح مترقی روحانیون به ما معرفی کرده است.
“…در فروردین سال 41 آیت الله بروجردی فوت کرد. جناحهها و دستجات مذهبی همراه قشر مذهبی و عده کثیری از مردم تشیع جنازه باشکوهی از او به عمل آوردند. از جمله اعضائ و دانشجویان نهضتی( هنوز رسما نهضت ازادی تشکیل نشده بود) با چند اتوبوس به قم رفتند. از همان روز مبارزه برای تعیین مرجع تقلید شروع شد. دربار انتخاب خود را کرده بود. شاه تسلیت را به آیت الله حکیم که ساکن نجف بود ارسال داشت. ولی جناحههای مذهبی در شهرهای مختلف از پیشوایان مختلفی حمایت و تبعیت میکردند. آیت الله شریعتمداری بیشتر از طرف بازاریان و روحانیون آذربایجان و آیت الله میلانی در مشهد حمایت میشدند. ولی جناحهای سیاسی مترقی که تمایلات مذهبی داشتند از خمینی حمایت میکردند ……” صفحه 112 از تاریخ 30 ساله، جلد دوم
دیگر گفتن ندارد که مطالبات و شعارهای خمینی چه بود که جناح دیگر جنبش ملیگرا، یعنی جناح چپ آن به حمایت از آن برخاست.
” به این ترتیب در جریانهایی که از اواخر سال 41 شروع شد و به 15 خرداد کشید نه فقط بر خمینی بلکه بر اکثریت قاطع روحانیون بزرگ نقش و تاثیر داشت. آیت الله خمینی اعلائی، بهبهانی، شریعتمداری، میلانی و خوانساری کم و بیش در راس جریان قرار داشتند. در این میان خمینی توانست شخصیت ویژه ای از خود نشان دهد. خمینی در حد اعتراض به رفرم دستگاه نماند و دیکتاتوری رژیم و شخص شاه را مورد حمله قرار داد و این علت اصلی شخصیت و محبوبیت او شد. ادامه این مقاومت که به زندان و تبعید او منجر گردید برای خمینی موفقیت ملی ایجاد کرد…..” تاریخ سی ساله جلد دوم
بیژن جزنی که بقول خودش در کاست روحانی جناح مترقی یافته است، در باره برخورد به 15 خرداد مینویسدد: “گروههای محدودی از روشنفکران آگاهانه موضع خود را در جهت جنبش انتخاب کرده و نقش روحانیون مرتجع مخالف رفرم باعث گمراهی آنان نشد.” تاریخ سی ساله جلد دوم
البته برای بیژن جزنی خمینی جزء روحانیون مخالف رفرم نبود، بلکه در صف روحانیون مترقی جای داشت. تازه بخشی از روحانیون مخالف رفرم هم در صف ” ضد استبداد و ضد امپریالیستی بیژن جزنی جای داشته اند . اما او چرا خمینی را بخصوص از همه برتر میدانست؟ چون او بادیکتاتوری شاه به مخالفت قاطع برخاسته بود!. جزنی فغان برمیاورد که کارگران صنعتی متوجه نشدند که مانند روشنفکران مثل او آگاهانه موضع خود را در جهت جنبش انتخاب کنند و به بیراهه رفتند. در باره عدم رغبت کارگران به جنبش ارتجاعی 15 خرداد جزنی مینویسد: …” طبقه کارگر بخصوص کارگران صنعتی در غیاب پیشاهنگ خود از درک عمیق جریان غافل ماند و رفرمی که بدست بورژوازی کمپرادور در شرف تکوین بود، آنان را نسبت به حرکات روحانیون و قشرهای بازاری و مذهبی بدبین کرده بود. فقط آگاهی سیاسی زیر رهبری یک پیشاهنگ آگاه و انقلابی میتوانست طبقه کارگر را به حرکت فعال و تعیین کننده در چنین جنبشی بکشاند…” تاریخ 30 ساله جلد 2، بیژن جزنی
کارگران صنعتی به دلیل منافع خود وقعی به جنبش ارتجاعی 15 خرداد نگذاشتند و این ربطی به رفرم ” بورژوازی کمپرادور” نداشت.
بیژن جزنی از تشکیل گروه مذهبی نهضت آزادی به عنوان جناح “مبارزه جو و قاطع” در مقابل ” جناح راست” جبهه ملی حمایت میکرد: ” در موقع تشکیل نهضت آزادی عناصر چپی از نثضت ازادی در مقابل جناح راست جبهه ملی حمایت میکردند. خصلت مبارزه جویی و قاطعیت نسبی نهضت ازادی را ملاک موضع گیری خود قرار دادند و فریب نظرات و احزاب و جریانات را نخوردند.” تاریخ 30 ساله جلد 2
ملاک چپ و راست برای بیژن جزنی تنها یک مبارزه صرف غیراجتماعی با رژیم شاه در جنبش ملیگرایی بود.
مسئله آزادی زن، مسئله حقوق کودک، ازادیهای مدنی و سیاسی، دور بودن مردم از مذهب و اخوند، مصون داشتن زندگی مردم از تعرض مذهب، تعرض روزمره مذهب به زنان در همه زمینه ها و…..همه و همه فدای سر استقلال میهن و “آخوندهایی که مطیع شاه نشده بودند”. در جنبش ” ضد استبدادی و ضد امپریالیستی” بیژن جزنی میتوان همه حقوق انسانی را فدای ناسیونالیسم و میهن پرستی کرد. واقعا ناسیونالیسم یک انسان آزادیخواه را به کجا میرساند؟
جنبش ملی در ایران دارای جناحهای مختلف چپ و راست، سکولار و مذهبی بوده است که المنت سکولاریسم در یکی برجسته تر و المنت اسلام شیعه ضعیف تر و در دیگری اسلام شیعه برجسته تر و المنت سکولاریسم ضعیفتر و حتی غایب. یک جناح سکولار میباشد که حتی عنوان سوسیالیست و مارکسیست را برای خود بکار میبرد و جناح دیگر مذهبی. وجه اشتراکشان ملیگرایی بوده است.
بخشهای زیادی از چپ و کمونیسم ایران از سال 57 از چپ ملیگرا فاصله گرفتند و با نقد آن تاثیرات زیادی در کمونیسم ایران گذاشتند. کمونیسم ایران باید بیش از هر زمان دیگری بر بنیاد کمونیسم مارکسی استوار شود و از کمونیسم ملی مربوط به گذشته فاصله بگیرد. حتی تنها راه تاثیرگذاری در جامعه ایران از این مجرا میگذرد.
محمود قزوینی
20 اکتبر 2026، 28 مهر 1405
مبارزان کمونیست