(به بهانه مناظره رفیق علی جوادی و شقایق نوروزی در برنامه رودررو در باره جنگ و آینده ایران)
سوال اینکه وضعیت کنونی ایران چگونه باید پایان یابد و سیاست و تاکتیک کمونیستی در مقابل جنگ و محاصره اقتصادی چه باید باشد، مباحث فراوانی را میان جریانات چپ دامن زده است. من در اینجا به یک سیاست مشخص یعنی کسانی که سرنگونی را به جنگ و حمله نظامی گره میزنند و با شعار ” تبدیل جنگ به جنگ داخلی” شناخته میشوند و یا آن را اینجا و آنجا بکار میبرند، برخورد میکنم.
در این مناظره علی جوادی به عنوان مدافع سرنگونی با تز ” تبدیل جنگ به جنگ داخلی” در مقابل شقایق نوروزی که مدافع و شاید هم همکار رژیم اسلامی است در مقابل هم قرار میگیرد “تبدیل جنگ به جنگ داخلی” نتوانست در این مناظره حتی از پس یک مدافع رژیم اسلامی بربیاید. در اینجا به این میپردازم که چرا استدلالات علی جوادی در مقابل شقایق نوروزی چوبین بود و نمیتوانست کسی را قانع کند. نه به خاطر پیشبرد برنامه و یا عدم فرصت کافی و…بلکه به دلیل مواضع و استدلالات نادرست رفیق علی جوادی.
بنظر من دعوت کردن از یک مدافع آشکار رژیم به برنامه رودرو هم اشتباه بود. شرکت در برنامه دیگران و بحث با عناصری مانند شقایق نوروزی و حتی بدتر از او مشکلی نیست، اما دعوت کردن یک مدافع رژیم به عنوان مهمان و یا قبول دعوت از طرف او موجب میشود تا عرف معمولی میزبان شدن رعایت شود و مثلا شقایق نوروزی ” مهمان عزیز” خطاب شود. در عرف معمولی در یک گفتگو حتما لازم است سلام و احوالپرسی شود، اما وقتی شما نقش میزبان و یا مهمان در برنامه دو نقطه را میگیرید مسئله عوض میشود، مجبورید نفرت خود را قورت بدهید و از گفتن صریح حرفهایت در باره نظرات و اعمال طرف خودداری کنید. چون شما به هر حال در نقش میزبان و یا مهمان هستید و خودتان طرف را به برنامه دعوت کرده اید و یا دعوت او را پذیرفته اید. فقط جمله “شما بنظرم از ترامای دهه شصت بیرون نیامدید” شقایق نوروزی کافی بود تا علی جوادی او را به عنوان یک مدافع سرسخت سرکوبگری رژیم جانی اسلامی سرجایش بنشاند. این جمله را بگیرد و او را با طنز و تمسخر و به عنوان مدافع جلاد وشکنجه گر و گورهای دسته جمعی و سنگسار رسوا سازد، اما همانجا هم متاسفانه رفیق علی با جمله کلیشه ای و دفاعی ” نه میبخشیم و نه فراموش میکنیم، از مسئله گذشت. شاید این از نقش میزبان بودن محمود احمدی و علی جوادی ناشی شده باشد. ضعف فقط در این جنبه از گفتگو و بحث نبود، بلکه ضعف اساسی در کلیشه های شعاری دیگر رفیق جوادی بود که به آن میپردازم.
جنگ و اکسیر سرنگونی
بنظرم مشکل علی جوادی این است که نمیتواند استراتژی سرنگونی رژیم را با سیاستهای تاکتیکی روز که یک جریان سیاسی در شرائط مختلف اتخاذ میکند از هم جدا کند. استراتژی سرنگونی به معنای اقدام برای سرنگونی در هر زمان و شرائط نیست. از جمله در شرائط حمله نظامی وسیع و جنگ و محاصره اقتصادی، نظیر جنگ 12 روزه و 40 روزه و زد و خوردهای نظامی میان این دوره ها، نمیتوان و نباید سرنگونی را به تاکتیک روز راند و از “تبدیل جنگ به جنگ داخلی” صحبت کرد. استراتژی سرنگونی برای کمونیستها در روزهای جنگ تغییر نمیکند، اما عمل فوری سرنگونی یعنی تاکتیک سرنگونی چرا. و این التقاط در این گفتگو و در سیاست بسیاری از احزابی که خود را مخالف حمله نظامی و جنگ میدانند، مشاهده میشود.
شقایق نوروزی یک مدافع رژیم جمهوری اسلامی است که هم اکنون از جناح پایداری و طائب و از جنگ جنگ تا پیروزی حمایت میکند و علی جوادی کمونیستی است که خواهان سرنگونی رژیم اسلامی میباشد. اما علی جوادی فکر میکند در هر شرائطی، حتی زمانی که جنگ دارد به نابودی هستی و نیستی کشور میانجامد و یا نیروهای سیاه آماده فتح قله ها در شرائط جنگ و کشتار هستند، احزاب و نیروهای موهومی میتوانند با شعار “تبدیل جنگ به جنگ داخلی” نظیر بلشویکها به میدان بیایند و قال قضیه را بکنند. علی جوادی وقتی از سرنگونی رژیم حرف میزند بیکباره همه شرائط و امکانات و نیروها و خطرها و.. را فراموش میکند. گویا سرنگونی جمهوری اسلامی خودبخود پاسخ همه چیز است. علی جوادی فکر نمیکند سرنگونی در دل حمله نظامی و جنگ و محاصره اقتصادی میتواند به قدرتگیری سیاهترین نیروها و کشمکشهای خونینی منجر شود که دیگر همه چیز از دست برود. همین حمایت اسرائیل از سلطنت طلبان و تجهیز گروههای ناسونالیست قومی و برانگیخته شدن شووینیسم عظمت طلبانه به ما میگوید اکسیر سرنگونی بخصوص در دل جنگ میتواند بسیار هم خطرناک شود.
علی جوادی به جای آنکه مدافع رژیم را در مقابل سوالات ابتدایی و زمینی مانند سرکوبگریهای رژیم، دستگیری و اعدام، عدم وجود کمترین روزنه برای آزادی سیاسی و متشکل شدن مردم و هم چنین آزادی احزاب سیاسی و….قرار دهد و موضع تعرضی در مقابل عنصر مدافع و حتی همکار رژیم بگیرد و از او بپرسد که چرا هر روز مانند بلندگوهای رژیم تنها در باره اسرائیل و آمریکا و غرب حرف میزنید اما به رژیم از گل نازکتر هم نمیگویید و یا حداکثر بر علیه جناح ” سازشکار” به دلیل عدم قاطعیت در جنگ طلبی داد سخن میدهید، به جای اینکه از او بخواهد و بپرسد که چرا جنگ رژیم را جنگ مردم قلمداد میکند و میخواهد مردم بدون تشکل و سیاست و رهبری زائده رژیم اسلامی شوند و از آن حمایت کنند، به جای اینکه فقط بر مطالبه مردم برای پایان فوری جنگ بکوبد و بگوید ما و مردم نه شروع کننده این جنگ هستیم و نه در ادامه اش میتوانیم سوت پایان آن را بزنیم، چرا باید بیایم در تحکیم این رژیم در جنگ شرکت کنیم، بحث را برد بر سر سرنگونی رژیم در شرائط جنگی و حمله نظامی. این التقاط از “نه به جنگ” تا “جنگ را به جنگ داخلی تبدیل میکنیم” موجب سردرگمی رفیق جوادی در بحث و عدم پاسخ درخور به یک مدافع رژیم شد.
استدلالات غلط رفیق علی جوادی موجب شد تا شقایق نوروزی موضع حق به جانب بگیرد و علی جوادی قادر به پاسخ به سوالاتش نباشد. شقایق نوروزی پرسید برای آن سربازی که پای لانچر ایستاده است و دارد میجنگند، شما چه رهنمودی دارید. علی جوادی به جای اینکه بگوید صحبت از سرباز ساده نیست، بلکه صحبت از سپاه پاسداران، ارتش، فرمانده هایشان، نیروهای مخوف امنیتی، ولی فقیه نادیده و ناشنیده، دولت و نیروهای نیابتیش و….است و صلح فوری ما مردم در مقابل جنگ شما و حکومتتان، نه از چگونگی آرایش نظامی آن سرباز، بلکه با تحمیل بر کل دستگاه جهنمی جمهوری اسلامی استوار است و باید بر آنها تحمیل شود، رفت بر سر آن رهنمود ذهنی. او به جای صلح و قطع بیدرنگ جنگ و پایان محاصره اقتصادی، بحث را برد بر سر سرنگونی رژیم و آن رهنمود ذهنی و پا در هوا که بله آن سرباز باید از پای لانچر فرار کند و بیاید تا با هم کمیته تشکیل دهیم و سازمان بیابیم و انقلاب کنیم. ذهنی تر از این نمیشد به آن سوال پاسخ داد. بعد هم علی جوادی سری به صحرای روسیه در جنگ امپریالیستی زد و اعلام کرد ما هم میخواهیم جنگ را مانند بلشویکها به جنگ داخلی تبدیل کنیم. اینجا دیگرآن مدافع رژیم یعنی خانم شقایق نوروزی در مقابل این استدلالات عجیب و غریب محق شد و موضع تعرضی گرفت. علی جوادی در ادامه گفتگو حرفی زد که دود از کله آدم بلند میشود. گفت ما در شرائطی که دولت کنترلش را از دست میدهد در آنجاها دست به سازماندهی مردم میزنیم!! روشن است که لازمه از دست رفتن کنترل دولت جمهوری اسلامی در اثر جنگ و بمباران، ادامه بمباران آمریکا و اسرائیل در سطح وسیع تر است. میدانم علی جوادی مخالف بمباران و ادامه جنگ است، اما التقاط و استدلالات غلطش او را به اینجا کشانده که این حرف را بزند. مسلما اگر چنین وضعیتی در اثر جنگ و بمباران پیش بیاید، کمونیستها مجبور به همین کاری میشوند که علی جوادی میگوید. اما این یک سیاست و تاکتیک کمونیستی و آزادیخواهانه روز نیست و نباید حرفش را زد و آرزویش را کرد و جزء شرائط سازماندهی مردم در شرائط جنگی نیست. شرائط مورد نظر، شرائط ناگواری است که کشور و مردم در اثر جنگ ممکن است در آن قرار گیرند و در آن شرائط دشوار باید چنین کنند. شرائط از دست رفتن کنترل دولت در اثر بمباران و حمله نظامی وسیع بیشتر شرائط هرج و مرج و بی دولتی است تا شرائط “نرمال” جنگی در جامعه. آن وضعیت شرائط ایجاد کنترل کارگران و مردم بر زندگیشان و اداره جامعه نیست. اگر منظور از دست رفتن کنترل حکومت در اثر شورش مردم باشد، که نیازی به بحث آن در شرائط جنگی نیست. در هر صورت چه در شرائط نرمال و یا در شرائط جنگ که کنترل دولت در اثر شورش مردم از دست رفته باشد، وظیفه کمونیستها سازماندهی مردم در شکل اداره جامعه میباشد. تازه اگر واقعا نیروهای دیگر که توسط امپریالیسم و نیروهای جنگی طرف مقابل از نظر سیاسی و نظامی تجهیز شده اند، آن شورش را قبل از جنبیدن کمونیستها قاپ نزده باشند.
علی جوادی در مقابل شقایق نوروزی که میگوید آقای جوادی صحبت از نابودی کشور و حتی استفاده از بمب اتمی میباشد، باز علی جوادی بر همان استدلالات ” تبدیل جنگ به جنگ داخلی” میکوبد. علی جوادی در مقابل بدرست میگوید که جمهوری اسلامی کشور را به شرائط سناریو سیاه میبرد، اما به جای راه حل فوری یعنی پایان جنگ و تحریم و محاصره اقتصادی به سرنگونی، به کمیته سربازان و تبدیل جنگ به جنگ داخلی چنگ میاندازد.
در باره کلیشه “جنگ را به جنگ داخلی تبدیل کنیم”
این کلیشه در فضای سیاسی چپ و کمونیست ایران زیاد و بی جا تکرار میشود. بلشویکها جنگ امپریالیستی را به جنگ داخلی تبدیل کردند، نه حمله امپریالیستی بزرگ به یک کشور دیگر را و یا دخالتگریهای نظامی هر روزه امپریالیستی در کشورها را. حمله آمریکا به عراق، ایران، ونزوئلا و…حمله عراق به ایران و یا ایران به عراق نیست. این دخالت نظامی یک ابرقدرت جهانی میباشد که میتواند کشور را با اقتصاد و طبقات و فرهنگش و…از جا بکند و یک عراق و لیبی و افغانستان دیگر به کشورهای دیگر خاورمیانه اضافه کند و به قدر قدرتی نظامی و دخالتگری نظامی آمریکا در جهان بیافزاید.
اگر در 1914 قدر قدرتی در جهان نظیر دولت آمریکا با صدها پایگاه نظامی در جهان و با اسرائیل و ناتو وجود داشت که میتوانست نیروهایش را از چندین هزار کیلومتر دورتر به منطقه ای بیاورند و با یک حمله برق آسا کشوری را نابود کنند و به خاک سیاه بنشانند و یا از بمب هسته ای برای هدف جنگی استفاده کنند، لنین از تبدیل جنگ به جنگ داخلی حرف نمیزد. همچنین شرائط جنگ امروز با جنگهای قرن بیستم متفاوت میباشد. در جنگهای قرن بیست و یک سرباز و ارتش نمیجنگد، بلکه موشکهای کروز و بالیستیک و پهپاد و هوش مصنوعی و سلاحهای لیزری و الکترونیکی و…هستند که از کیلومترها دورتر توسط متخصصانی هدایت میشوند و بر سر اهداف دشمن و خانه و کاشانه و جانهای مردم و زیرساختهای جامعه فرود میایند. اصلا سرباز و پادگانی درکار نیست که حالا از جنگ خسته شوند و سلاحشان را به طرف دولت و بورژوازی خودی برگردانند. سیطره دولتها و تکنیکهای جنگی تماما تغییر کرده است. جنگ امروز در ایران و منطقه فقط بمباران هوایی است و موشک و پهپاد از صدها و هزاران فرسنگ دور به طرف یکدیگر روانه میشوند. از پادگان و سرباز و لشکر و نیروی زمینی خبری نیست. حمله زمینی در ایران در کار نیست و اگر هم به کار بیاید همراه با بمبارانها به نابودی استراکچر اقتصادی و سیاسی جامعه میانجامد. چنین وضعیتی در طول قرن بیستم وجود نداشته است. حتی در قرن بیستم آنجایی که دیگر کابرد تسلیحات اتمی به میان میاید، نمیتوان به سراغ تجربه سیاستهای گذشته کمونیستی در باره فلان جنگ و جنگها رفت. ریختن بمب اتمی بر سر هیروشیما و ناکازوکی و مسابقات اتمی از دایره جنگهای متعارف خارج بود.
اگر همه شرائط را یکی بگیریم و به یک قرن پیش سفر کنیم و به سراغ جنگ جهانی اول و بلشویکهای روسیه برویم، باز هم ” جنگ را به جنگ داخلی تبدیل کنیم” نمیتواند حکمی برای همه حالات جنگها در آن زمان باشد. در همان شرائط جنگی هم لنین خواهان صلح بود، اما میگفت جنگ امپریالیستی را به خاطر ماهیت جهانیش نمیتوانیم به صلح تبدیل کنیم، مگر اینکه دولتهای امپریالیستی حاکم را به زیر بکشیم. بعد هم بالاخره جنگ جهانی اول بدون ” تبدیل جنگ به جنگ داخلی” در اکثریت قریب به اتفاق کشورها به جز روسیه پایان یافت. اینطور نیست که جنگ حتما باید به جنگ داخلی تبدیل شود تا پایان یابد. حتی در همان زمان لنین میگفت اگر درگیری نظامی فعلی ماهیتی دیگر داشت، ما طور دیگری برخورد میکردیم. مثلا در جزوه معروف سوسیالیسم و جنگ مینویسد ” ..با وجود این، همین مورد ( مورد اشغال بلژیک توسط المان را میگوید- پرانتز از من است) هم بر علیه آنها گواهی میدهد. امپریالیستهای آلمان بدون هیچ ملاحظه ای بیطرفی بلژیک را نقض کرده اند، همانطور که دولتهای متخاصم همه جا در صورت لزوم با زیر پا گذاشتن تمام قراردادها و پیمانها چنین کرده اند. فرض کنیم تمام دولتهاییکه که علاقه مند به حفظ قررادادهای بین المللی هستند به خاطر آزادی بلژیک و جبران خسارت وارد بر آن، به آلمان اعلام جنگ دهند، در این صورت بدیهی است که سوسیالیستها جانب دشمنان آلمان را خواهند گرفت. اما تمام نکته این است که جنگی که اتفاق سه گانه و چهار گانه در آن درگیرند بر سر بلژیک نیست. این امر کاملا روشن است و فقط سالوسان آن را پنهان میکنند.” لنین ادامه میدهد که این جنگ بر سر تقسیم مجدد مستعمرات جهان است و نه بر سر آزادی بلژیک. منظورم از آوردن این فاکت در مقابل کلیشه سازی از تبدیل جنگ به جنگ داخلی است و نه استفاده از آن در جنگ کنونی و یا شرائطی دیگر.
حالا در شرائط کاملا متفاوت در جهان که آمریکا برای قدرقدرتی و نشان دادن قدرتش به چین و روسیه و حتی متحدین خود، و همچنین برای ” تغییر رفتار” رژیم اسلامی بنفع خود، ایران را بمباران میکند و جمهوری اسلامی هم برای حفظ و بسط قدرتش در منطقه خاورمیانه وارد جنگ شده است، صحبت از “تبدیل جنگ به جنگ داخلی” میشود. چگونه میتوان در جنگی که ادامه آن امکان سناریو سیاه و هرج و مرج بشدت افزایش مییابد، جنگ را به جنگ داخلی تبدیل کرد. چگونه میتوان جنگی را به جنگ داخلی تبدیل کرد که جبهه جنگ و سرباز در آن یافت نمیشود. چگونه میتوان جنگی را به جنگ داخلی تبدیل کرد که سرنوشت جنگ نه در جبهه های جنگ، بلکه در بمبارانها و در تنگه هرمز و درجه پیشرفت موشکها و پهپادها و یا سلاحهای کشتار جمعی دیگر تعیین میشود. و حتی با فرض قرن بیستمی جنگ، شکست جمهوری اسلامی در جنگ بعید است به تزلزلی در نیروهای نظامی آن بیانجامد تا شرائط برای تبدیل جنگ به جنگ داخلی فراهم شود. جمهوری اسلامی نیروی جهنمی است که لایه های مختلف نظامی و امنیتی برای کنترل و سرکوب مردم سازمان داده است. شکست در جنگ تاثیر بسیار کمی بر این نیروها دارد.
این جنگ باید فورا متوقف شود.
این حمله نظامی و جنگ و محاصره اقتصادی باید فورا متوقف شود و این سیاست و تاکتیک را نباید به سرنگونی رژیم و شعار کلیشه ای ” تبدیل جنگ به جنگ داخلی” گره زد. مردم جهان با فشار بر آمریکا و اسرائیل و غرب باید فورا خواهان توقف جنگ شوند. متاسفانه چپ ضد جنگ ایرانی به جای فوکوس و تلاش برای براه انداختن یک جنبش ضد جنگ به کمک نهادها و احزاب در کشورهای اروپایی و آمریکا و با نیروی مردم این کشورها، دنبال کلیشه خود با عنوان ” نه به جنگ امپریالیستی و نه به جمهوری اسلامی” است که با آکسیونهای چند نفره در مراکز شهرها دنبال میشود. مردم کشورهای اروپا و آمریکا و جهان نمیتوانند بر سر “نه به جمهوری اسلامی” که شعار سرنگونی رژیم است، به میدان بیایند. آنها خواهان قطع بیدرنگ جنگ هستند و نمیتوانند هم به شعار ” نه به جمهوری اسلامی” بپیوندد. به جای نه به جمهوری اسلامی و شعار سرنگونی باید شعار حمایت از مبارزات مردم ایران و مطالبات آنها و بخصوص امروز قطع اعدامها ……را در دستور کار جنبش ضد جنگ فرضی قرار داد. در این صورت مردم ضد جنگ میتوانند بیایند و خواهان قطع جنگ از طرف دولتهای آمریکا و اسرائیل شوند. مردم جهان اهرم فشار بر آمریکا و دولتهای خود هستند تا جنگ را پایان دهند. آنها اهرمی برای فشار به جمهوری اسلامی و بدتر از آن سیاست نفی و سرنگونی آن ندارند و نباید هم وارد آن شوند. چنین سیاستی اصلا به جنبش تبدیل نمیشود. این تفاوتها شاید نکات کوچکی به نظر بیایند اما در عمل بسیار با اهمیت هستند. بخصوص اگر هدف به راه انداختن جنبش توده ای وسیع باشد. برای تظاهرات چند نفره با شعار فارسی میتوان هر چه گفت و هر چه کرد، اما برای بسیج جهانی مردم باید درست حرکت کرد. برای قطع فوری جنگ، شکافها و تضادها در میان امپریالیستها و دولتها و خود هیئت حاکمه آمریکا مهم است. فشار جهانی واقعی به این شکافها هم دامن میزند و از این شکافها باید به شکل صحیحی بهره گرفت. گروههای چپ ایرانی که عاشق کلیشه های خود و تظاهرات چند نفره در خیابانهای شهرهای بزرگ کشورهای غربی هستند به هیچ وجه نمیتوانند به این نیروی ضد جنگ عظیم و خفته نزدیک شوند. مگر اینکه خود را تغییر دهند.
مردم ایران خواهان قطع فوری جنگ هستند. آنها هیچ اهرم دیگری به جز فشار به جمهوری اسلامی برای پایان جنگ ندارند. مردم ایران برای فشار به طرف مقابل جنگ برای پایان آن، هیچ اهرمی ندارند. هر خواست و مطالبه، هر اعتراض به گرانی و فقر، هر شعار و تلاش برای ازادی زندانی سیاسی و قطع اعدام، هر اعتصاب کوچک و بزرگ و حفظ دستاوردهای بدست آمده جنبش زن – زندگی- ازادی و پیشروی جنبش ازادی زن و.. خودبخود به خواست قطع فوری جنگ گره خورده است و نیازی به گره زدن مجدد آن و تکرار کلیشه ای آنهم نیست. گسترش این مبارزات و متشکل کردن آن و ابراز وجود مردم برای قطع بیدرنگ جنگ سیاست کمونیستی است که باید پی گرفته شود و نه کلیشه “تبدیل جنگ به جنگ داخلی”.
شاید سوال شود اگر در اثر فقر و گرانی شورش دیگری مثل دی 1404 در گیرد، چه؟ احتمال شورش خودبخودی مردم در مقابل رژیم و جنگ هست و باید احتمال آن را در نظر داشت. اما کمونیستها نمیتوانند سیاست خود را بر احتمال یک شورش خودبخودی بنا نهند. در چنین صورتی مسلما کمونیستها باید در آن شرکت کنند و تلاش کنند آن را به مجرای درست هدایت کنند و بخصوص از پیشرویهای تند و زودرس جهت رفتن به نبردهای بزرگ و زودرس برای سرنگونی که موجب ضربه خوردن جنبش میشود جلوگیری کنند. فاجعه دیماه 1404 جلوی رویمان هست. کمونیستها باید مبارزات و شورشها را به ختم جنگ تبدیل کنند و خود را برای نبردهای سهمگین تر با یکی از رژیمهای دنیا که تجربه به ما میگوید سرنگونی آن بسیار دشوارتر از هر رژیم متعارف دیگری است و دشوارتر از آن است که در تصور نسل ما بوده، آماده کنند. شعار سبکسرانه ” جنگ را به جنگ داخلی تبدیل کنیم” را به جریانات آویزان به قدرتهای خارجی در سیاست بسپاریم. به جریاناتی نظیر سلطنت طلبان، ناسیونالیستهای عظمت طلب و قومی رنگارنگ، سکتهای مانند مجاهدین و حقوق بشریهایی ناسیونالیست پرو غرب هوادار حمله نظامی نظیر حزب کمونیست کارگری.
مردم میگویند و باید گفته شود جنگ رژیم اسلامی جنگ ما نیست، ما خواهان قطع فوری جنگ هستیم. خطاب به رژیم باید گفته شود بروید جنگ را تمام کنید، پوئن میدهید و یا پوئن میگیرید و یا هر چیز دیگر….به ما مربوط نیست، ما نمیتوانیم دیگر این وضعیت را تحمل کنیم و ادامه دهیم. مطالبه پایان جنگ را به هر حال رژیم باید اجرا کند. نمیتوان زیر عنوان انقلابیگری قطع جنگ را تکرار کرد، اما نخواست که این مطالبه فوری به اجرا درآید و آن را موکول به سرنگونی کرد. باید با جریانات حامی جمهوری اسلامی و جنگ در بین مردم مقابله کرد. مردم ایران نمیتوانند نیروی خود را صرف اقتدار رژیم و دستگاه جهنمی آن بر خود شوند و خواهان مقاومت رژیم شوند. کارگران و مردم ایران حاضر به یک روز زندگی زیر این دستگاه جهنمی و جنگ نیستند. در کشوری که مردم از هیچ گونه حقوق و ازادی و تشکل سیاسی برخوردار نیستند، نمیتوانند ذره ای برای حاکمان سرکوبگرشان تره خرد کنند. اگر در کشوری چون برزیل و مکزیک و ونزوئلا و…زندگی میکردیم شاید مسئله فرق داشت. کمونیستها و کارگران میتوانستند در مقابل حمله امپریالیستی و دولت بورژوازی خودی، نیروی سیاسی و نظامی خود را سازمان دهند. اما در ایران و خاورمیانه تنها باید عامل و جیره خوار و مبلغ رژیم بر علیه مردم شد تا بطور عملی و نه در گفتار در مقابل حمله نظامی ایستاد. قطعنامه های محکومیت حمله نظامی در مواردی تنها خاصیت آگاهگرانه در باره ماهیت جنگ دارند و بیشتر کاربرد آن در جنبش جهانی ضد جنگ میباشد. وگرنه اگر کسی بخواهد واقعا قطعنامه ضد حمله نظامی را در ایران عملی کند و در مقابل حمله نظامی بصورت مبارزه نظامی بایستد، چاره ای ندارد که به رژیم بپیوندد و به عامل بی جیره و مواجب رژیم تبدیل میشود. همه کسانی که در ایران میخواهند نه در مقابل رژیم برای قطع جنگ، بلکه به مقابله عملی با آمریکا و اسرائیل برخیزند، به عامل رژیم تبدیل میشوند. شقایق نوروزیها حتی مستقل هم باشند به عامل رژیم تبدیل شده و میشوند.
خلاصه کلام من این است که در شرائط امروز مردم جهان باید به دولتهای آمریکا و غرب برای قطع جنگ فشار بیاورند و کمونیست و چپ ایرانی باید دراین امر پیشقدم باشد و مردم ایران با فشار به جمهوری اسلامی برای پایان جنگ مبارزه کنند. مردم جهان باید ضمن فشار به دولتهای خود شعار قطع اعدام و سرکوبگریها و…را بلند کنند و مردم ایران مبارزه همه جانبه خود بر علیه رژیم را با شعار قطع بیدرنگ جنگ پیش ببرند. وگرنه با کلیشه هایی نظیر کلیشه سرنگونی و ” جنگ را به جنگ داخلی تبدیل کنیم، حتی پاسخ منطقی در مقابل مدافعین رژیم و احتمالا مردمی که به نام میهن به جنگ متوهم میشوند نداریم.
محمود قزوینی
9 مهر 1405- اول اکتبر 2026
مبارزان کمونیست