جنگ و تظاهراتهای ضد جنگ، معضل اهداف و شعارها را وارد مباحث جریانهای چپ ایرانیِ شرکتکننده در تظاهراتهای ضد جنگ در کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی کرده است. کمتر جایی خودِ جریانهای چپ ایرانی مبتکر و سازماندهِ یک حرکت ضد جنگ و یا از برگزارکنندگان آن هستند. برای همین، معضل چگونگی شرکت و برخورد به حرکتهای ضد جنگ در میان جریانهای چپ ایرانی جلوهنمایی میکند.
اهداف محدود جنبش ضد جنگ در سطح جهانی
جنبش ضد جنگ در سطح جهانی خواهان پایان دخالتهای نظامی آمریکا در سطح جهان است و مخالف کشتار مردم فلسطین و حملات نظامی اسرائیل به کشورهای خاورمیانه و قطع حمله نظامی به ایران و جنگ آغازشده میباشد. این یک جنبش بینالمللی است که با حمله نظامی به افغانستان و عراق شکل گرفت و با نسلکشی در فلسطین به یک جنبش پایدار تبدیل شد و امروز هم خواهان قطع حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران میباشد. این جنبش درباره سیستم و نظام حاکم بر کشورها عموماً خنثی است و تنها خواهان قطع جنگ و حملات نظامی از طرف نیروهای قدرتمند امپریالیستی در سطح جهان است. تنها در مورد فلسطین و حق مردم فلسطین برای تشکیل کشور مستقل، این جنبش دارای هدف اثباتی است. در بقیه موارد، جنبش ضد جنگ یک حرکت مطالباتی، یعنی فشاری در کشورهای اروپایی و آمریکا بر دولتهای این کشورها برای عدم دخالت نظامی و جنگ میباشد. سازمانها و محافل چپ ایرانی در خارج از کشور، بدون اینکه به این جنبش نزدیک شوند و بر آن تأثیر بگذارند، میخواهند هدف دائمی و روتین خود، یعنی سرنگونی جمهوری اسلامی، را وارد این جنبش کنند که با شعار «نه به جمهوری اسلامی» بیان میشود. این امر با اهداف مطالباتی این جنبش، یعنی قطع حمله نظامی و جنگ و مبارزه با میلیتاریسم و قدرقدرتی امپریالیستی، بهویژه آمریکا، در سطح جهانی، در تناقض قرار میگیرد.
چگونه باید اهداف مردم ایران بر علیه جنگ و جمهوری اسلامی به جنبش ضد جنگ بین المللی پیوند یابد؟
اهداف ضد جنگ مردم در ایران
مردم ایران در مبارزه علیه جنگ، اهرم دیگری به جز مبارزه با جمهوری اسلامی برای پایان فوری جنگ ندارند. مردم ایران هیچ اهرم فشاری بر دولتهای آمریکا و اسرائیل برای پایان جنگ ندارند. آنها باید یقه رژیم جمهوری اسلامی را بگیرند و خواهان قطع بیدرنگ جنگ شوند. اینکه جمهوری اسلامی کاملاً تسلیم شود یا امتیازهایی برای پایان جنگ بگیرد و آن را خاتمه دهد، به مردم ایران مربوط نیست. مردم ایران خواهان قطع بیدرنگ جنگ هستند. مبارزه علیه جمهوری اسلامی برای پایان جنگ بسیار دشوار است و با سرکوب خونین مواجه میشود. با این همه، مردم راه دیگری به جز فشار به جمهوری اسلامی برای پایان این جنگ ندارند.
ضد جنگ در ایران یعنی ایجاد همبستگی متقابل در میان مردم در مقابل مصائب جنگ، مبارزه با تعرضات جمهوری اسلامی به مردم که در اثر شرایط جنگی بسیار آسانتر صورت میگیرد و تقریباً فعلاً نمیتواند با مقاومت چندانی از طرف مردم روبهرو شود. همچنین، مبارزه با توهمات تودههای مردم در حمایت از حمله نظامی اسرائیل و آمریکا به عنوان ناجی و یاریدهنده در مقابل جمهوری اسلامی ـ که توسط جریانهای دستراستی و سلطنتطلب دامن زده شده است ـ و مبارزه با ناسیونالیسم ایرانیِ حامی جمهوری اسلامی در این جنگ که با کشتار و خرابیهای وسیع زمینه گسترش بیشتری پیدا میکند. آمادگی برای سازماندهی تودههای مردم در مقابل شرایط سناریوی سیاهی که در اثر جنگ و خرابی زیرساختهای اقتصادی و اجتماعی ایجاد میشود و بالاخره ایجاد آمادگی سیاسی و نظامی در مردم برای پر کردن خلأ قدرت در شهرها و محلاتی که جمهوری اسلامی قدرت و اقتدار سیاسی و نظامی خود را در اثر جنگ از دست میدهد.
در اینجا هم «نه به جمهوری اسلامی» نمیتواند شعار تاکتیکیِ روز برای سرنگونی باشد. بلکه «نه به جمهوری اسلامی» به معنای مبارزه با جمهوری اسلامی، علیه سرکوب و خفقان و اعدام، و مبارزه برای قطع فوری جنگ از طرف رژیم اسلامی میباشد. مردم در این شرایط جنگی و نظامی قدرت سرنگونی رژیم را ندارند. قدرت سرنگونی رژیم دیگر با تظاهرات و اعتصاب میلیونی و قیام تودهای مسلحانه تأمین نمیشود، بلکه مستلزم وجود یک نیروی با نفوذ تودهای است که در اشکال نظامیِ وسیع، کارگران و مردم را سازمان داده باشد تا بتواند با دخالت در جنگ، قدرت را به دست گیرد. چنین نیرویی در صحنه سیاسی ایران وجود خارجی ندارد. (البته نیروهای گانگستریِ سناریوی سیاهِ مذهبی، قومی و شوونیستی با دستههای مسلح خود و با حمایت دولتهای مختلف حضور دارند یا حضورشان به سرعت تأمین میشود. روشن است که نیروی مورد نظر من و کارگر و کمونیسم ایران در مقابل این نیروها قرار دارد و باید بتواند مزاحمت آنها را نیز خنثی کند.)
اگر با ایجاد تضعیف و یا خلأ قدرت در اینجا و آنجا، کمونیستها بتوانند مردم را در اشکال اجتماعی و نظامی متشکل کنند و قدرت سیاسی محدود و مقطعی در شهر یا منطقهای را شکل دهند، این دیگر به معنای سرنگونی رژیم اسلامی نیست، بلکه پر کردن خلأ قدرت در شرایط بیدولتی در این یا آن شهر و محله است. این نیز با شعار «نه به جمهوری اسلامی» و سرنگونی آن تفاوت دارد.
آیا اهداف مردم ایران برای قطع جنگ در تناقض با جنبش جهانی قطع جنگ قرار میگیرد؟ به نظر من نه. فقط نبردها بر علیه جنگ در حوزه های مختلف صورت میگیرد. در حوزه جهانی بر علیه آمریکا و اسرائیل و در حوزه ایران بر علیه جمهوری اسلامی.
قاطی کردن مبارزه ضد جنگ مردم ایران با مبارزه ضد جنگ در سطح جهانی
نباید وظایف ضد جنگ مردم ایران در مقابل جمهوری اسلامی را با وظایف ضد جنگ مردم آمریکا و جهان در مقابل میلیتاریسم و نظامیگری آمریکا با هم قاطی کرد. در صورت جابهجایی این وظایف، در درون ایران مخالفت با حمله نظامی به زائده محور مقاومت و جمهوری اسلامی تبدیل میشود و در خارج از ایران به زائده میلیتاریسم و نظامیگری آمریکا.
مبارزه و اعتراض علیه زورگویی و میلیتاریسم امپریالیسم آمریکا، به عنوان قدرتی که به دلایل روشن بیشترین تکیه را به اهرم نظامی برای حلوفصل مسائل در رقابتهای اقتصادی و سیاسی امپریالیستی خود در جهان دارد، بااهمیتترین شرط یک حرکت مترقی و پیشرو در سطح جهانی است. در اینجا مقابله با جمهوری اسلامی یا مطالبه سرنگونی جمهوری اسلامی بیمعناست و به معنای قرار گرفتن در صف لشکرکشی آمریکا در منطقه و جهان است. برای مردم مترقی و پیشرو جهان، مقابله با قدرقدرتی آمریکا در اهداف سیاسی و نظامیاش در درجه اول قرار دارد. در اینجا شعار «نه به جمهوری اسلامی» و شعارهای سرنگونیطلبانه پایهای ندارد و نیروهای ضد جنگ ایرانی را از مبارزه عمومی ضد جنگ دور و ایزوله میکند.
تا آنجا که به جمهوری اسلامی و ایران برمیگردد، جنبش ضد جنگ در سطح جهانی باید علیه سرکوب مردم ایران و در حمایت از جنبش مترقی و پیشرو مردم در ایران باشد. این جنبش نمیتواند شعار سرنگونی جمهوری اسلامی یا همان «نه به جمهوری اسلامی» را به عنوان یک شعار در دستور خود بگذارد. شعار این جنبش بهطور مشخص باید «نه به حمله نظامی به ایران»، «نه به سرکوب مردم ایران» و «از جنبش مردم ایران برای آزادی حمایت میکنیم» باشد. تنها با چنین رویکردی، جریانهای کمونیستی ایران میتوانند جلوی جریانهای مرتجعِ محور مقاومتی و ضد امپریالیسم ارتجاعی را برای تقویت رژیم اسلامی در این اعتراضات سد کنند.
سیاست طبقه کارگر در سطح جهانی و ایران با شعار «قطع بیدرنگ جنگ» واحد میگردد. چه در ایران و چه در سطح جهانی باید پرچم «قطع بیدرنگ جنگ» را در دست گرفت. در جغرافیای ایران، شعار «نه به حمله نظامی آمریکا و اسرائیل» بهتنهایی میتواند به آسانی به معنای «آری به مقاومت حکومت اسلامی و محور مقاومت» ترجمه عملی شود و در سطح بینالمللی، شعار «نه به جمهوری اسلامی» به معنای «آری به حمله نظامی آمریکا و اسرائیل» ترجمه شود. چرا که شعار «نه به جمهوری اسلامی» فعلاً در ظاهر دارد توسط یک نیروی بینالمللیِ قویِ جنگی، یعنی آمریکا و اسرائیل و متحدان آنها، در حال تحقق است و این شعار میتواند به معنای پیوستن به این نیروی جنگی تعبیر شود.
به نظر من، در سیاست مربوط به جنگ، تمام گروهها و کسانی که در ایران بهجای تکیه بر مبارزه مردم علیه رژیم و فشار به جمهوری اسلامی برای پایان جنگ، تنها به محکوم کردن حمله نظامی میپردازند، در نهایت در صف جمهوری اسلامی قرار میگیرند. زیرا محکومیت حمله نظامی در نهایت باید به پاسخی عملی، یعنی پاسخی نظامی، منجر شود. در ایران که نه تنها خون کمونیستها حلال شمرده شده و با سرکوب خونین هزاران نفر به جوخه اعدام سپرده شدهاند، بلکه هرگونه تشکل صنفی نیز ممنوع است و با سرکوب خونین مواجه میشود، اقدام عملی علیه حمله نظامی ـ که باید اقدامی نظامی یا در خدمت اقدام نظامی باشد ـ معنایی جز ایستادن در کنار جمهوری اسلامی ندارد. این همان کاری است که چپ میهنپرست از آن ابایی ندارد و یکبار آن را در اوایل انقلاب ۵۷ و در جنگ ایران و عراق انجام داد. اما چپهایی که با میهنپرستی بیگانهاند، در صورت اتخاذ چنین تاکتیکی به همان چپ میهنپرست میپیوندند. تمام کسانی که در ایران تنها به محکومیت حمله نظامی میپردازند، در نهایت در این صف قرار میگیرند. در ایران، محکومیت کل جنگ و بهویژه سیاستهای منطقهای و خارجی جمهوری اسلامی باید مورد نظر باشد و فشار باید بر جمهوری اسلامی برای پایان فوری جنگ متمرکز شود.
در باره حضور پرچمهای جمهوری اسلامی در تظاهراتهای ضد جنگ در خارج کشور
هیچ کمونیست و مخالف واقعی جمهوری اسلامی نمیتواند حضور پرچم یا نشانهای دیگر جمهوری اسلامی را در تظاهراتهای ضد جنگ یا هر تظاهرات مترقیانهای تحمل کند. من درباره یک یا دو پرچم در تظاهرات چنددههزار نفره صحبت نمیکنم، هرچند در آن موارد هم باید حساسیت داشت و به روشهای درست با آن مقابله کرد. بدون چنین حساسیتی، جمهوری اسلامی و جریانهای محور مقاومت و ضد امپریالیسم ارتجاعیِ موجود در برخی محافل چپ در اروپا و آمریکا، تظاهراتها را با پرچمها و نشانهای جمهوری اسلامی تزئین میکنند. کسانی که نسبت به حضور پرچمهای جمهوری اسلامی در تظاهراتهای ضد جنگ حساسیت ندارند، کموبیش به همان جریان محور مقاومت دلبستگی دارند.
برای جلوگیری از حضور پرچمهای جمهوری اسلامی، گروهها و جریانهای ایرانی باید بهصورت فعال از پیش با سازماندهندگان تظاهرات تماس بگیرند، نامه بنویسند، نشست برگزار کنند و درباره حضور پرچم جمهوری اسلامی در این تظاهراتها هشدار دهند و دلایل خود را توضیح دهند. نمیتوان دائماً در خیابان درگیر این مسئله شد. باید این موضوع را به یکی از مقررات هر تظاهرات ضد جنگ تبدیل کرد که پرچم جمهوری اسلامی نباید وارد تظاهرات شود و این مسئله از پیش در فراخوانها و در ابتدای برگزاری تظاهرات اعلام گردد. باید به برگزارکنندگان توضیح داد که در ایران، پرچم «ملی» در واقع پرچم رژیمهای حاکم است: پرچم سهرنگِ شیر و خورشید، پرچم رژیم شاه بود و پرچم سهرنگ با نشان الله، پرچم جمهوری اسلامی است. هر دو پرچم نماد دیکتاتوری خشن در ایران هستند و نباید از سوی هیچ نیروی مترقی تحمل شوند. بدترین سیاست، سیاست دوری و تحریم این تظاهراتها به دلیل وجود پرچمها و نشانهای جمهوری اسلامی است. باید با وجود پرچمها و نشانهای جمهوری اسلامی مقابله کرد، اما این جنبش عظیم توده ای مترقی جهان را باید تقویت کرد و در آن شرکت فعال داشت. بدترین سیاست، سیاست دوری و تحریم این تظاهراتها به دلیل وجود پرچمها و نشانهای جمهوری اسلامی است. باید با وجود پرچمها و نشانهای جمهوری اسلامی مقابله کرد، اما این جنبش عظیم توده ای مترقی جهان را باید تقویت کرد و در آن شرکت فعال داشت.
شکست و پیروزی کدام طرف به نفع طبقه کارگر و مردم است؟
به نظر من، طرح این سؤال از اساس نادرست است. هر روز ادامه این جنگ، ایران را به نابودی زیرساختها و شکلگیری یک سناریوی سیاه نزدیکتر میکند. ادامه جنگ، صرفنظر از اینکه کدام طرف پیروز شود، برای مردم ایران به معنای ویرانی بیشتر، نابودی زیرساختهای اقتصادی و اجتماعی و تضعیف مبارزات مردمی و نزدیک شدن به هرجومرج سیاسی و اجتماعی و حتی جنگ داخلی طولانی و فرسایشی است. از منظر منافع مردم ایران، این جنگ باید فوراً متوقف شود. پیروزی یا شکست هیچ یک از طرفین کمکی به تقویت مبارزه مردم ایران نمیکند، زیرا هر روز ادامه جنگ یعنی نزدیکتر شدن به یک سناریوی سیاه کامل. تنها پایان بیقیدوشرط جنگ میتواند به نفع مردم ایران و مبارزات آنها علیه جمهوری اسلامی باشد.
در سطح جهانی نیز پیروزی هیچیک از طرفین به نفع طبقه کارگر و مردم جهان نیست. پیروزی هر طرف به معنای پیشروی یکی از نیروهای ارتجاعی در جهان امروز است. این جنگ همچنین بخشی از رقابت بر سر شکلگیری جهان چندقطبی است. قطب روسیه و چین نیز نیروهای ارتجاعی امپریالیستی هستند که از پیروزی جمهوری اسلامی بنفع شکلگیری و قدرتمندی قطب خود سود میبرند. تجربههایی مانند افغانستان نشان داده است که این کشورها راحت تر و بدون دغدغه تر از قطب مقابل با نیروهای ارتجاعی مانند طالبان وارد تعامل میشوند و آنها را به رسمیت میشناسد. این دولتها حتی به ظواهر لیبرالی مانند حقوق بشر نیز احتیاج ندارند و از سیاهترین نیروها و کشتارها و بیحقوقیها بدون دغدغه حمایت میکنند. در مورد ایران نیز میتوانند چنین کنند. برای آنها، کشتاری نظیر کشتار دیماه 1404، روندی ساده و عادی در امر حکومترانی تلقی میشود. اصلا در قطب آنها دیوان لیبرالی نظیر دیوان دادگستری لاهه زائد میباشد. یک نتانیاهویی که در کمپ آنها باشد میتواند با قتل عامهای بیشتر از این نیز بدون کوچکترین انتقادی به کشتارش ادامه دهد و حتی با هیچ تظاهراتی در چین و روسیه و اقمار آن روبرو نگردد.
هم اکنون تظاهراتهای عظیم در آمریکا بر علیه ترامپ و سیاستهای داخلی و بین المللی آن، راه را به مردم ایران و جهان برای مقابله با جنگ و تروریسم و سرکوب نشان داده است. اما مردم ایران نمیتوانند به جمهوری اسلامی و جنگ اعتراض کنند. در ایران اعتراض علنی به جنگ به هست و نیست رژیم اسلامی مربوط میشود و اجازه ابراز وجود نمییابد و به شکل خونینی سرکوب میشود. جنبش ضد جنگ در سطح جهان برای توقف جنگ، یک نیروی متحد با اهمیت مردم ایران برای خاتمه دادن به جنگ و به میدان آمدن مردم ایران برای سرنگونی رژیم اسلامی و کسب آزادی و برابری است.
محمود قزوینی
۲۹ مارس ۲۰۲۶، ۹ فروردین ۱۴۰۵
مبارزان کمونیست