خبرنامه کارگران در سنندج: بازگشایی مدارس کابوس هزینه ها برای خانواده‌های کارگری

با بازگشایی مدارس خانواده‌های کارگری امسال را با هزینه های سرسام آور روبرو شدند. امسال مهرماه در شرایطی از راه می‌رسد که گرانی و تورم، بخش بزرگی از جامعه را تحت فشار قرار داده و هزینه‌های ضروری زندگی هر روز بیشتر می‌شود. برای  خانواده‌های کارگری، خرید لباس، کیف، کفش و لوازم مدرسه دیگر یک خرید معمولی نیست  و به حساب‌ و کتابی سخت تبدیل شده برای اینکه ببینند با درآمدشان چه چیزی را می‌توانند تهیه کنند و چه چیزی را باید حذف کنند.
خانواده‌هایی زیادی را می‌بینیم که برای خرید وسایل مدرسه ناچارا به فروشگاه هایی می‌روند که پایین‌ترین قیمت‌ها را دارند و پیداست که کیفیته هم پایین است. وقتی درآمد یک خانواده کفاف هزینه‌های ضروری زندگی را نمی‌دهد انتخاب زیادی باقی نمی‌ماند. پدر و مادر باید میان قیمت و کیفیت یکی را انتخاب کنند، در حالی که هزینه خوراک، اجاره خانه، درمان، رفت‌وآمد و دیگر نیازهای روزمره نیز هر روز بیشتر می‌شود.
این فشار فقط بر خانواده‌های شاغل نیست. کارگران بیکار، خانواده‌های با درآمد پایین، مادران تنها و زنانی که به تنهایی هزینه زندگی و فرزندانشان را تأمین می‌کنند، در این روزهای بازگشایی مدارس فشار بیشتری را تحمل کرده اند. آنها در حالی که از رفتن فرزندشان به مدرسه خوشحال‌اند و به آنها افتخار می‌کنند، همزمان با واقعیت فقر خود روبه‌رو می‌شوند؛ فقر و ناتوانی اقتصادی‌ای که گاهی باعث می‌شود در برابر خواسته‌های ساده فرزندشان احساس شرمندگی کنند.
برای خانواده‌های کارگری، بوی ماه مهر دیگر فقط بوی مدرسه و شروع سال تحصیلی نیست؛ بوی گرانی و تورم است. در شرایطی که سفره خانواده‌ها هر روز کوچک‌تر شده، بازگشایی مدارس هزینه تازه‌ای را به زندگی آنها تحمیل می‌کند.
خواست ما روشن است: تحصیل باید رایگان باشد. آموزش حق هر کودک است و نباید به توان مالی پدر و مادر وابسته باشد. هیچ خانواده ای نباید برای فرستادن فرزندش به مدرسه میان خرید نان و خرید دفتر و کفش مدرسه یکی را انتخاب کند. تحصیل رایگان، تأمین امکانات آموزشی و برخورداری همه کودکان از آموزش باکیفیت باید حق مسلم کودکان و خانواده‌های زحمتکش باشد.
این وضعیت در جامعه‌ای اتفاق می‌افتد که سرشار از منابع طبیعی و ثروت است؛ جامعه‌ای با نفت و گاز، معادن، طلا و زیرساخت‌های گسترده اقتصادی. مسئله این نیست که ثروتی در جامعه وجود ندارد؛ مسئله این است که بخش بزرگی از مردم، به‌خصوص طبقه کارگر و خانواده‌های زحمتکش، سهمی از این ثروت را در زندگی روزمره خود نمی‌بینند. نتیجه را می‌توان در سفره‌هایی دید که کوچک‌تر شده‌اند، در خانواده‌هایی که خریدهای ضروری خود را هم با حذف و کم‌کردن انجام می‌دهند و اکنون با بازگشایی مدارس، هزینه دیگری به زندگی‌شان اضافه شده است.
ماه مهر برای خانواده‌های کارگری فقط آغاز سال تحصیلی نیست؛ تصویری روشن از نابرابری موجود در جامعه است. کودک کارگر باید بتواند بدون اینکه فقر خانواده مانع تحصیلش شود، به مدرسه برود، آموزش ببیند و از امکانات مناسب برخوردار باشد.  تحصیل رایگان و باکیفیت برای همه کودکان، یک مطالبه روشن و مستقیم طبقه کارگر است.
https://t.me/hn_kargari_sanandaj
[2026-09-23 19:08] خبرنامه کارگران در سنندج: اسماعیل بخشی و اقدام “فردی”

اسماعیل بخشی، پس از 8 سال اخراج و محرومیت از کار و زندگی، در اقدامی مهم و به‌جا در مقابل شرکت نیشکر هفت‌تپه دست به تحصن زد. این اقدام، در شرایطی که دستگاه‌های امنیتی، پلیسی و تبلیغاتی طی این سال‌ها تلاش کرده‌اند با فشار، اخراج و سرکوب، کارگران معترض و رهبران مبارزات آنها را از محیط کار و از یکدیگر دور کنند، اهمیت ویژه‌ای دارد.
قدرت واقعی کارگران در اتحاد و مبارزه جمعی آنهاست. اما کارگران با سابقه رهبری و سازماندهی مبارزه کارگران، به دلیل سابقه مبارزاتی و اعتمادی که در میان دیگر کارگران به دست آورده‌اند، می‌توانند با یک اقدام مشخص، صدای یک مبارزه گسترده‌تر باشند.
اسماعیل بخشی می‌توانست مانند هر کارگر اخراجی دیگری به دنبال کار و زندگی خود برود و از مبارزه فاصله بگیرد و اما انتخاب او برای بازگشت به هفت‌تپه، فقط تلاش برای پیدا کردن شغل نیست؛ ادامه مبارزه‌ای است که به خاطر آن از کار اخراج شد. مسئله، هم حق شخصی او برای بازگشت به کار و اعاده حیثیت است و هم دفاع از این اصل که کارگر نباید به دلیل اعتراض و دفاع از حقوق خود، از کار و زندگی محروم شود.
البته کارگران اخراجی اگر که دارای تشکل معینی نباشند کمتر ممکن است یکدیگر را پیدا کنند و برای مبارزه‌ای متحد و جمعی تلاش کنند. اما اقدام یک کارگر شناخته‌شده نیز می‌تواند نقش مهمی در زنده نگه داشتن مبارزه و تقویت روحیه کارگران داشته باشد.
اقدام  اسماعیل را نباید صرفاً با تعداد افرادی که در کنار او هستند سنجید. اهمیت چنین حرکتی در این است که او یک کارگر معمولیِ جدا از مبارزات گذشته نیست؛ نام او با مبارزات کارگران هفت‌تپه و دفاع از حقوق کارگران و سنت کار و نمایندگی خرد جمعی  گره خورده است. بنابراین، وقتی او پس از 8 سال دوباره در مقابل هفت‌تپه می‌ایستد، این حرکت  بازتاب اعتراض بخش بزرگی از طبقه کارگر و همه کسانی می شود که با بی‌حقوقی و سرکوب مبارزه می‌کنند.
به همین دلیل، در ارزیابی حرکت اخیر اسماعیل بخشی نباید فقط به “فردی بودن” شکل آن توجه کرد. یک اقدام می‌تواند توسط یک نفر انجام شود، اما ریشه در یک مبارزه جمعی داشته باشد و معنایی فراتر از سرنوشت همان فرد پیدا کند، حمایت گسترده از این مبارزه اسماعیل بخشی نشاندهنده این اهمیت است.
بازگشت اسماعیل بخشی به کار، حق مسلم اوست؛ اما موفقیت او می‌تواند بسیار فراتر از بازگشت یک کارگر به محل کارش باشد. این موفقیت می‌تواند امید به اتحاد و همبستگی کارگری را تقویت کند و نشان دهد که اخراج و فشار نمی‌تواند پایان مبارزه باشد.
در نهایت، مبارزه جمعی از همین ایستادگی‌های مشخص و از انسان‌هایی ساخته می‌شود که حاضر نیستند به سادگی تسلیم شوند؛ آنچه که جنبش کارگری بسیار بیشتر از گذشته به آن نیازمند است. اسماعیل بخشی امروز برای حق خود ایستاده است، اما این ایستادگی می‌تواند صدای اعتراض همه کارگرانی باشد که حق کار، کرامت و حق اعتراض خود را مطالبه می‌کنند.
https://t.me/hn_kargari_sanandaj
[2026-09-23 19:12] خبرنامه کارگران در سنندج: از اینجا مسئله به وضعیت خودمان برمی‌گردد.
اگر در این شهر و در کردستان احزاب و سازمان‌هایی وجود دارند که خود را به طبقه کارگر و جنبش سوسیالیستی منتسب می‌کنند، باید بتوانیم رابطه آنها را با خود جنبش بررسی کنیم. نه برای اینکه صرفاً درباره این یا آن تشکیلات قضاوت کنیم، بلکه برای اینکه بفهمیم جنبش خودمان در چه موقعیتی قرار دارد و چه چیزی برای پیشروی آن لازم است.
معیار این بررسی نیز باید خود جنبش باشد: مبارزات واقعی کارگران، تجربه‌های آنها، میزان سازمان‌یافتگی و همبستگی‌شان، افق‌هایی که در میان آنها حضور دارند و توانایی این افق‌ها برای تبدیل شدن به نیروی اجتماعی.
در این نگاه، تشکیلات ارزش خود را از رابطه‌اش با جنبش می‌گیرد.
تشکیلاتی که بتواند تجربه‌های مبارزاتی را جمع کند، آنها را به آگاهی و سیاست تبدیل کند، در میان کارگران حضور داشته باشد، نسل‌های جدید را درگیر کند و به بازتولید یک سنت سیاسی زنده کمک کند، می‌تواند به جنبش خدمت کند. اما اگر تشکیلات جای جنبش را بگیرد، یا خود را به جای نیروی اجتماعی بنشاند، فاصله میان تشکیلات و جنبش بیشتر می‌شود.
پس مسئله ما فقط ساختن تشکیلات نیست. مسئله این است که یک نیروی اجتماعی کارگری و یک سنت سیاسی زنده و قابل بازتولید داشته باشیم؛ نیرویی که بتواند در برابر سیاست‌ها و جنبش‌های دیگر، منافع و افق مستقل خود را بیان کند و در زندگی واقعی کارگران حضور داشته باشد.
این همان جایی است که کارگران کمونیست می‌توانند نقش خود را پیدا کنند.
نقش آنها فقط در سازمان دادن یک تشکیلات نیست. این نقش در تمام عرصه‌های زندگی و مبارزه جاری است: در مبارزه اقتصادی، در ایجاد همبستگی، در مقابله با تفرقه، در روابط میان انسان‌ها و اقشار دیگر اجتماعی و مبارزات آنها و مبارزه بر علیه هر نوع تبغیض، در برابر خرافات مذهبی و ملی، در برابر زن‌ستیزی و کودک‌آزاری، در حمایت از هنر آزاد و پیشرو، در نقد و انعطاف و در تلاش برای برابر بودن و آماده شدن برای کسب تمام و یا هر بخشی از قدرت سیاسی.
اگر چنین فعالیتی بتواند به بخشی از تجربه زنده کارگران تبدیل شود، آن‌گاه سیاست کمونیستی از یک ادعا یا نام تشکیلاتی فراتر می‌رود و به یک نیروی اجتماعی تبدیل می‌شود.
بنابراین شاید سؤال اصلی امروز این نباشد که ما چه تشکیلاتی داریم؟
سؤال این است:
ما چه جنبشی داریم؟ چه سنت سیاسی‌ای در آن زنده است؟ چه افقی در میان کارگران خودنمایی می‌کند؟ و جمع و گروه و تشکیلات‌هایی که خود را متعلق به این جنبش می‌دانند، تا چه اندازه توانسته‌اند در جغرافیای خود به آن متصل باشند و در خدمت پیشروی آن قرار گیرند؟
پاسخ به این پرسش‌ها را نمی‌توان فقط در اسناد و برنامه‌های احزاب پیدا کرد. باید آن را در خود زندگی، مبارزه و تجربه اجتماعی طبقه کارگر جست‌وجو کرد.
چون در نهایت، جنبش است که باید خود را ببیند، خود را بشناسد و راه پیشروی خود را پیدا کند، سازمان های صنفی و سیاسی اش را بسازد که  در خدمت همین جنبش باشد.
https://t.me/hn_kargari_sanandaj